عضویت العربیة English
امام جواد علیه‌السلام: عزّت مؤمن در بى نیازى او از مردم است. بحارالأنوار، ج 75، ص 109

فرهنگ غرب, از روياهاي شيرين تا واقعيت هاي انكارناپذير

فرهنگ غرب, از روياهاي شيرين تا واقعيت هاي انكارناپذير
چهارشنبه 4 اسفند 1389  10:53 ب.ظ

در جامعه امروز ما, در حوزه فرهنگ و هنر, افراد و جريان هايي سربرآورده اند كه بر زخمها و دملهاي چركين «غرب زدگي» نيشتر مي زنند وديگر بار باعث سرايت عفونت اين بيماري و عارضه بزرگ در سطح جامعه مي شوند.
بيماري مسري غرب زدگي ـ كه در دهه اول انقلاب تا حدودي مهار شده بود و حداقل از گسترش روزافزون آن در سطوح مختلف جامعه جلوگيري به عمل آمده بود و به صورت يك عارضه «فراگير» و «عمومي» رخ نمي نمود ـ اين روزها همه قرنطينه ها را كنار زده و بي پروا و گستاخ به هر سو راه مي يابد و تباهي و فساد مي آفريند.
در اين اوضاع نابسامان فرهنگي كه فاقد هرگونه نظارت است, هر جريان فكري و فرهنگي وابسته به غرب, عرصه ها و صحنه هاي باز و فراخي براي فعاليت هاي مخرب و ويرانگر خود مي يابد و بدون هيچ عامل بازدارنده اي به آنچه مي خواهد دست مي يازد و از اينكه بستر و فضايي پديد آمده كه به سهولت به نشر جلوه هاي منحط و مبتذل فرهنگ غرب بپردازد, سر از پا نمي شناسد و در پوست خود نمي گنجد! از اين شگفت انگيزتر اين كه جريان هاي غرب گرا علاوه بر مشاهده ميدان هاي گشوده و مهياي تبليغ به نفع فرهنگ و ارزشهاي غربي, راه تهاجم به اسلام و فرهنگ و تفكر ديني در ابعاد مختلف را نيز گشوده مي يابند و از همين رو ضمن ترويج جلوه هاي فرهنگ غرب, تهاجم به فرهنگ و معارف اسلامي را نيز در دستور كار خود قرار مي دهند و از اين فرصت به وجود آمده, حداكثر بهره برداري هاي ناشايست را عليه اسلام و حكومت ديني به عمل مي آورند!
افراد و جريان هايي كه غرب را كعبه آمال خود مي دانند و آموزه هاي اسلام ستيزانه آن را عينا كپي مي كنند و در عمل و رفتار اجتماعي به ظهور مي رسانند, هيچ انتقاد و نظر مخالفي را برنمي تابند و هر متاع فكري و فرهنگي منتسب به غرب را عين حقيقت مي دانند و همه راههاي سعادت و رهايي و نجات را به تبعيت محض و بي چون و چرا از دنياي غرب منتهي مي نمايند!
اين افراد و جريان ها, كشورهاي غربي و اروپايي را فاقد اشتباه و مشكل و معضلات فرهنگي و سياسي و اجتماعي مي دانند و معتقدند كه ايران بايد سراپا «غربي» شود و نه تنها نبايد به «خودباوري» و «توانمندي» و «احساس تراكم انرژي هاي سرشار و بالقوه» براي حركت سازنده در مسير رشد و بالندگي و پيشرفت بينديشد, بلكه بايد بپذيرد كه عقل و مغز و فكر ايراني فاقد استعدادهاي رشد يابنده مي باشد و اصولا تبعيت از غرب يك «ارزش» است و براي ما عين پيشرفت و تكامل مي باشد!
اين جريان ها كه هميشه در روياهاي شيرين خود, «غرب» را مي بينند و آرزوي زندگي در اين بهشت خيالي, آنان را شيدا و مست مي كند, بايد با واقعيت هاي دنياي غرب آشنا شوند و از اين «از خود بيگانگي» و گريز از «خويشتن انساني» فاصله بگيرند.
يكي از شيوه هاي كناره گيري از روياهاي شيرين و كاذب غرب و پذيرش واقعيات, اين است كه اظهارات انديشمندان آزادانديش دنياي غرب ـ كه به دليل وجدان هاي بيدار و خشوع و تسليم آنان در برابر حقيقت نمي توانند از آنچه در غرب مي گذرد چشم پوشي كنند ـ به تامل گذاشته شود و واقعيات و مشكلات آن جوامع از دريچه نگاه آزاد و انديشمندانه و متكي به دانش و بينش اين افراد نگريسته شود.
دكتر «پدر و مارتي نزمون تابز» استاد دانشگاه «ائوتونوما» در مادريد, از جمله انديشمنداني است كه مي تواند جريان ها و افراد دلباخته غرب را در «خوديابي» و نيل به «واقعيت» و رجعت به خويشتن انساني و فرهنگي شان كمك كند.
اين انديشمند غربي در مردادماه سال گذشته مصاحبه كوتاهي انجام داده كه طي آن به كالبد شكافي جوامع غربي پرداخته و از واقعيت هاي موجود در كشورهاي غربي و اروپايي پرده برداشته است.
نكته جالب توجه اين است كه «دكتر نزمون تابز» با يك خبرنگار «ايراني» گفتگو كرده است. جالب توجه بودن اين نكته در اين است كه اين انديشمند غربي به ايراني بودن خبرنگار توجه ننموده است و تحت تاثير فضاي مسموم و تبليغات زهرآگين و آميخته با دروغ و نيرنگهاي رسانه هاي جهان غرب درباره ايران اسلامي قرار نگرفته كه در اثر آن از گفتن واقعيت ها و مشكلات جوامع غربي اجتناب ورزد و همچون سران سياسي غرب و بسياري از روشنفكران و انديشمندان دنياي غرب, به حقيقت پوشي و واقعيت گريزي گرفتار آيد و «غرب» و «غرب گرايي» را تنها راه نجات كشورهاي جهان معرفي نمايد و «جهاني شدن» را كه تحت سيطره غرب و آمريكا در آمدن و در فرهنگ و اقتصاد و سياست غربي ذوب شدن است, به عنوان تنها نسخه شفابخش و اليتام دهنده دنيا, تجويز نمايد.
همراه با دكتر «نزمون تابز», مشكلات جوامع غربي را به نظاره مي نشينيم و در ديدگاههاي واقعيت گراي اين انديشمند منصف و ژرف نگر تامل مي ورزيم:
1 ـ اولين موضوعي كه در اين گفتگوي فشرده مورد توجه وامعان نظر اين انديشمند غربي قرار مي گيرد, «نقصان ايمان» است.
در دنياي غرب, بحران معنويت از مشكلات و رنجهايي است كه به فزوني احساس بي هويتي و پوچ گرايي در بين مردم منتهي شده است و آنان را به جستجوي يك تكيه گاه معنوي براي كاهش آلام و مرتفع شدن خلائهاي روحي ترغيب نموده است. همين كمبودها و خلائهاي روحي است كه پيوندها و روابط اجتماعي در جوامع غربي را به سردي كشانده است و نمي تواند جاذبه هاي پيشرفت هاي صنعتي و تكنولوژيك در غرب را در چشم و دل مردم, سترگ و شكوهمند بنماياند و از اين طريق آنان را از احساس بي هويتي و از خودبيگانگي خارج كند و به «آرامش» برساند.
دكتر نزمون تابز اين واقعيت انكارناپذير جوامع غربي را در عباراتي كوتاه و تامل برانگيز, اينگونه مطرح مي نمايد:
«به گمان من, به جرات مي توان گفت كه در قرون اخير, جوامع غربي در يك سير و روند طولاني, به نقصان تدريجي ايمان دچار شده اند. اين روند به طور كلي در تمامي كشورهاي اروپاي غربي نمود يافته و البته كيفيت آن در كشورهاي اين قاره, متفاوت است.»
2 ـ دومين موضوع مورد توجه اين انديشمند غربي, رشد تجمل گرايي و مصرف زدگي در جوامع غربي است.
تجمل گرايي و مصرف زدگي از جمله عوارضي است كه از دنياي غرب به جهان سوم به ويژه كشورهاي مسلمان راه يافت.
راه يافتن اين دوعارضه به جوامع اسلامي و ساير كشورها و جوامع, به از دست دادن روحيه خودباوري و قدرت و توانايي و استعداد ابتكار و پيشرفت انجاميد و اين كشورها را تبديل به «بازار مصرف كالاهاي غربي» نمود. هم امروز يكي از عوامل ركود و عقب گرد كشورهاي جهان سوم اين است كه تجمل گرايي و مصرف زدگي در تمام تاروپود زندگي مردم نفوذ كرده و راه هرگونه ابتكار و رشد و بالندگي را بر آنان مسدود نموده است. علاوه بر آن, اين غفلت بزرگ موجب گشته است تا در رويدادهاي سياسي و نظامي, كشورهاي غربي از اينگونه وابستگي ها حداكثر بهره برداري را براي تحميل سياست هاي خود به عمل آورند و با مطرح كردن «تحريم اقتصادي» و تهديد به «قطع روابط» سيطره خود را تثبيت كنند و منافع نامشروع و ضدانساني خويش را تامين نمايند.
دكتر نزمون تابز از تجمل گرايي و مصرف زدگي به عنوان يكي از مشكلات اساسي جوامع غربي ياد مي كند و آن را «اشتباه بزرگ» مي نامد:
«رشد روز افزون مادي گرايي و تجمل گرايي در زندگي, از مشكلات ديگري است كه جوامع غربي به آن دچار شده اند. البته در مجموع و به لحاظ ظاهر, زندگي راحت تر و آسان شده, ولي اين امر باعث پديد آمدن يك حالت آشفتگي و تب رقابت در مصرف شده است. مصرف گرايي حد و مرز نمي شناسد و هميشه انسان تصور مي كند كه به چيزي بيش از آنچه كه در اختيار دارد نيازمند است و اين مي تواند اشتباه بزرگي باشد.»
3 ـ «خشونت» در جوامع غربي, يكي ديگر از مشكلاتي است كه دكتر نزمون تابز مطرح مي نمايد.
خشونت از عواملي است كه حيات اجتماعي جوامع غربي را به شدت تهديد مي كند و زندگي توام با امنيت و آرامش را از مردم سلب مي نمايد.
شدت رواج خشونت در جوامع غربي به گونه اي است كه موجب افزوني درگيري هاي مسلحانه خياباني و گسترش قتل هاي جنون آميز در صحنه معابر و خيابانها گشته است.
از ديدگاه كارشناسان, فيلم هاي توليد شده در غرب يكي از عوامل رواج خشونت در اجتماعات است و متاسفانه راهيابي اين فيلمها به كشورهاي جهان سوم موجب انتقال اين مشكل اجتماعي به ساير جوامع انساني گرديده است.
دكتر نزمون تابز درباره شتاب گيري رواج اين معضل در جوامع غربي چنين مي گويد:
«مشكل ديگر اين جوامع, رواج خشونت است. خشونت به عنوان واقعيتي روزمره, هر روز در جوامع غربي مشاهده مي شود و وسايل ارتباط جمعي به خصوص تلويزيون به طور روز افزون حاوي پيام هاي خشونت بار است و اين امر, همزيستي در جامعه را با مشكلات روبرو مي كند.»
4 ـ مشكل ديگري كه توسط اين انديشمند غربي مطرح ميشود «آزادي» و «دموكراسي» در غرب و نگرشهاي نادرست وبهره برداري هاي ناصواب از آنها در جوامع غربي است.
اين دو موضوع, در مقايسه با ساير موضوعات مطرح شده توسط دكتر نزمون تابز, با جامعه امروز ما و نحوه تعامل افراد و جريان هاي غرب گراي داخلي با آنها, از اهميت بيشتري برخوردار مي باشد.
اين انديشمند منصف غربي درباره وجود اين دو معضل در جوامع غربي, چنين مي گويد:
«معضل ديگري كه در جوامع غربي وجود دارد و تنها خاص اين جوامع هم نيست, چگونگي شناخت, آگاهي و استفاده مناسب و صحيح از آزادي است. غرب كاملا واقف است كه انسان محتاج و نيازمند آزادي است و آزادي براي ابناي بشر ضروري است, ولي اين آزادي مقيد به قوانين و اصولي است و آزادي بدون احترام متقابل گروهي و بدون اصول اخلاقي مي تواند زيانبار باشد.
مطلبي كه درباره آزادي گفتم, مي تواند درباره دموكراسي نيز صادق باشد, ولي تاكيد مي كنم كه دموكراسي بدون وجود اخلاقيات و بدون احترام متقابل فردي و اجتماعي, امري معيوب و رو به زوال محسوب مي شود.»
به ديدگاه هاي اين انديشمند غربي درباره «آزادي» و «دموكراسي» در غرب توجه كنيد و برداشت ها و عملكردها و معضلات به وجود آمده در اين جوامع را با آنچه توسط بعضي از جريان ها و گروههاي حامي آزادي و دموكراسي غربي در داخل ايران مي گذرد انطباق دهيد تا بسياري از واقعيتهاي پوشيده و پنهان آشكار شود.
آنچه امروز توسط بعضي از افراد و احزاب و جريان ها و مطبوعات وابسته درباره آزادي و دموكراسي مطرح و ترويج ميشود, همان نگرش ها و برداشتها غير اصولي و مشكلات ناشي از آن در جوامع غربي است.
براساس اعترافات دكتر نزمون تابز, در غرب شناخت, آگاهي و استفاده مناسبي از «آزادي» نميشود و اين نعمت الهي كه بايد با رعايت حقوق ديگران و احترام متقابل و با عمل دقيق به اصول اخلاقي به بهره برداري برسد, توسط افراد و گروههايي كه به شناخت و استفاده صحيح از آن نائل نيامده اند, به صورت رها و بي قيد به بهره وري مي رسد و در نتيجه براي جوامع غربي مشكل ساز شده است.
همچنين بنا به اعتراف اين انديشمند واقع گرا, «دموكراسي» در غرب نيز به همين سرنوشت گرفتار آمده است و بدون رعايت چارچوب ها و اصول و ارزشهاي اخلاقي به بهره برداري مي رسد. اين نوع دموكراسي در تقابل بامباني و ضابطه هاي اخلاقي و رفتاري قرار دارد و به صورت «رها» و «بي قيد» در عرصه هاي حيات اجتماعي غرب ظهور و عينيت مي يابد. دكتر نزمون تابز اين نوع دموكراسي را امري «معيوب» و روبه «زوال» معرفي مي كند.
اگر در انديشه ها, سلوك و رفتار اجتماعي و عملكردهاي احزاب و جريان هاي فرهنگي غرب گرا در داخل نظر گستريم و پرونده فعاليت هاي آنان را در سالهاي اخير به بررسي بگذاريم, به وضوح مشاهده مي كنيم كه اين جريان ها به همان «آزادي غربي» معتقد مي باشند و به همان شيوه هاي نشات يافته از آن عمل مي كنند. يعني آزادي را به طور رها و بدون چار چوب هاي قانوني و بدون احترام متقابل فردي و گروهي و رعايت موازين اخلاقي و رعايت حريم شخصيت و آبروي افراد مي خواهند و به همين دليل است كه در مطبوعات وابسته به خود در طول سالهاي اخير همه اصول و مباني و ارزشهاي اسلامي و قوانين و ضوابط و معيارهاي اخلاقي و قانوني را مورد تهاجم قرار دادند و وقتي از طرف دادگاهها تعقيب و محاكمه شدند, ناجوانمردانه و نابخردانه فرياد برآوردند كه «آزادي نيست» !
همچنين در عملكردهاي اين افراد و جريانها مي بينيم كه دموكراسي و مردم سالاري مورد نظر آنان, فاقد «اخلاقيات» و پايبندي به معيارهاي «شرعي» و «عقلي» است و در واقع اين افراد و احزاب و جريان ها, دموكراسي را براي «خود» مي خواهند و آنگاه كه پاي ديگران به ميان مي آيد, دموكراسي توسط اين حاميان و شيفتگان سينه چاك, قرباني ميشود!
مي بينيم كه چه «آسان» و بدون هيچ مانع بازدارنده و «نظارت» و «كنترل قانوني», آزادي و دموكراسي غربي و معضلات به وجود آمده در جوامع غربي توسط برداشتهاي منفعت جويانه و مطامع گروهي و حزبي روشنفكر نمايان و احزاب غربي, در داخل جامعه اسلامي ما ترويج ميشود و جريان هاي وابسته به غرب و مخالف حكومت ديني, باشدت و حرارت تمام به تبليغ و گسترش آن مي پردازند و در پناه آن, به اهداف و مطامع استعماري و اسلام ستيزانه خود دست مي يابند!
ما آن دسته از «جوانان» و «دانشجويان» را كه در اثر فضاسازي هاي مسموم عوامل غرب در ايران, در دام «غرب زدگي» و شيفتگي و شيدايي در برابر جلوه هاي منحط و مبتذل فرهنگ غرب گرفتار آمده اند, به تامل در ديدگاههاي دكتر نزمون تابز و ساير انديشمندان منصف و واقع گراي غربي دعوت مي كنيم.
همچنين آنان را به ژرف نگري در انديشه و رفتار و عملكردهاي افراد و احزاب و جريان ها و مطبوعات غرب گرا كه منتقل كننده همان معضلات ناشي از آزادي و دموكراسي غربي به جامعه اسلامي ما مي باشند و از اين طريق در گوشه و كنار مملكت به فريب افكار عمومي و انحراف كساني كه از پشتوانه هاي «ايمان» و «آگاهي» و «بينش» كم بهره اند مي پردازند, فرامي خوانيم.
اين ژرف نگري, تامل, دقت و هوشياري اگر با انگيزه سالم نيل به «حقيقت» صورت پذيرد, راه گشا و نجاتگر است.
در حوزه فرهنگ و هنر, افراد و جريان هايي سر بر آورده اند كه بر زخمها و دملهاي چركين «غرب زدگي» نيشتر مي زنند و باعث سرايت عفونت اين بيماري و عارضه بزرگ در سطح جامعه مي شوند.
اوضاع نابسامان فرهنگي كه فاقد هرگونه «نظارت» است باعث گرديده هر جريان فكري و فرهنگي وابسته به غرب همه قرنطينه ها را كنار زده و با مشاهده عرصه هاي باز و فراخ براي فعاليت ويرانگر, بي پروا و گستاخ به هر سو راه يابد و تباهي و فساد بيافريند.
امروز انديشمندان آزادانديش غرب اعتراف مي كنند كه: جوامع غربي در يك سير و روند طولاني, به نقصان «ايمان» دچار شده اند, در دام مصرف زدگي و خشونت گرفتار آمده اند, و در محاصره آثار زيانبار «آزادي بدون اصول اخلاقي» و «دموكراسي فاقد اخلاقيات» كه امري معيوب و رو به زوال است, درآمده اند.
فرهنگ غرب, از روياهاي شيرين تا واقعيت هاي انكارناپذير
روزنامه جمهوري اسلامي 823/03/22

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

omidayandh

omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران
دسترسی سریع به انجمن ها