عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر کس حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار اوست. بحارالأنوار، ج43، ص261

(گفت و گو با لارس فن ترير کارگردان «دجال / ضدمسيح» Antichrist)

(گفت و گو با لارس فن ترير کارگردان «دجال / ضدمسيح» Antichrist)
پنج شنبه 5 اسفند 1389  12:23 ب.ظ


اين عنوان براي يک فيلم ترسناک بسيار عالي است.
هميشه فکر مي کردم عنوان خوبي ست. اين فيلم واقعاً يک فيلم ترسناک نيست و همين طور مذهبي. براي همين عنوان خوبي براي اين فيلم است. نمي دانم، ولي عنوان خوبي ست!
انتظار داشتيد فيلم مجادله برانگيزي شود؟
نه، واقعاً نه. در کن ديدم کساني پيشاپيش تصميم گرفته بودند از فيلم خوششان بيايد يا نيايد. ولي فقط چند کشور معدود فيلم را سانسور خواهند کرد. تنها کشوري که در اروپا فيلم را سانسور مي کند آلمان است. در آمريکا هنوز نمي دانيم. براي من مسأله مهمي نيست.
چطور ويلم دفو را راضي کرديد اين نقش را بازي کند؟
در اصل ما به آدم هاي جوان تري فکر مي کرديم، ولي ويلم نامه اي برايم فرستاد و پرسيد کاري برايش دارم يا نه؟ و من گفتم «حتماً». در ابتدا کمي بي ميل بود، ولي بعد همسرم کار معرکه اي کرد. بهش گفت: «جرأت نداري اين نقش را قبول کني.» اين شد که او با سرآمد!
حقيت دارد که اوا گرين مي خواست نقش زن را بازي کند؟
مدت زيادي دنبال بازيگر زن گشتيم. بله، اوا گرين مي خواست نقش را بازي کند و چيزي نمانده بود يکي از دخترهاي جيمز باند را در فيلم داشته باشيم! کلي با کارگزارانش جر و بحث کرد، اما آنها نمي خواستند او اين کار را بکند. دو ماه وقت هدر داديم. حسابي ديوانه شده بودم.
آيا گينزبورگ نگران خشونت فيلم نبود؟
بعد از خواندن فيلمنامه و بحث کردن با من بر سر اين که چطور اين صحنه ها ساخته مي شود، هيچ شکي برايش باقي نمانده بود. او معرکه است و من خيلي خيلي خوشحالم که او جايزه بهترين بازيگر زن را در کن از آن خود کرد. اجراي جسورانه اي بود چون شارلوت بسيار بسيار خجالتي است.
نگران نبوديد تماشاگران از ديدن صحنه هاي خشن جا بخورند؟
بله، البته. ولي وقتي فيلم هايي که از زندگي واقعي مي بينيم را مي نگرم، فکر مي کنم هر چيزي را مي توان نشان داد... و البته وقتي ماجرا در قالب قصه درمي آيد محدوديت هايي وجود دارد.
برخي شما را دوباره به زن ستيزي محکوم مي کنند. آيا از همسرتان پرسيديد چه نظري درباره فيلم دارد؟
نه، معمولاً اين کار را نمي کنم؛ بهش اعتماد ندارم! مدت ها مي گفت «چرا افسرده اي؟ بهترين فيلم ممکن را ساخته اي» و من مي گفتم «ولي تو که نديديش.» او هم مي گفت «آره، ولي مي دانم!» چطور مي شود بهش اعتماد کرد؟ او در مورد هر کاري که در زندگي ام مي کنم بسيار مثبت فکر مي کند!
نگران نيستيد مردم از اين فيلم متنفر شوند؟
بهش فکر نمي کنم. خودم را جاي جمع مي گذارم. چه فيلمي دوست داشتم ببينم؟ چطور دوست داشتم تحريکم کنند؟ برخي از تماشاگران با من نظر مشترک خواهند داشت و برخي نه. پس شکر خدا، بعضي از مردم هم مثل من واکنش نشان مي دهند! اين فکر هاليوودي که فيلمي مي سازيد تا طيف وسيعي از تماشاگران را جذب کند - و بعد نمايي آزمايشي مي گذاريد تا ببينيد کِي مردم مي خندند - اصلاً براي من ممکن نيست.
از اينکه منتقدان در کن به روباه سخنگو خنديدند ناراحت شديد؟
من آن جا نبودم. ولي فکر مي کنم مي توانم تفاوت بين اين نوع خنده و خنده کسي که تصميم مي گيرد از همان اول از فيلمي بيزار باشد را تشخيص دهم.
آيا روباه يک شوخي ست؟
نه، از سير و سلوک شَمَني مي آيد. مثل سوار هواپيما شدن نيست که هنوز از آن مي ترسم! صداي کوبيدن طبل مي شنوي و بعد به خلسه اي فرو مي روي که تو را به دنياي موازي مي برد. در آنجا من با اين روباه صحبت کردم و او ازم خواست برايش جمله اي در نظر بگيرم.
چيز ديگري نگفت!؟
خب، اولين روباهي که ديدم يک روباه سرخ بود که خودش را تکه تکه کرد و بعد چند روباه ديگر ديدم: روباه هايي نقره اي با توله هاي کوچک. آن ها بهم گفتند: «هيچ وقت به اولين روباهي که ديدي اعتماد نکن.» جالب بود.
آيا فيلم شما يک سير و سلوک شَمَني ست؟
خيلي خوب مي شد اگر بود. سير و سلوک شَمَني بسيار شخصي ست. اصلاً جنبه مذهبي ندارد، ولي تفريح محشري ست.
فکر دجال از کجا آمد؟
داستان مفصلي ست، ولي از يک درياچه باستاني در جنگل شروع شد. مي دانيد، خيلي از مردم بالاي کاناپه شان نقاشي يک آهو دارند و وقتي از من بپرسيد کجاي دنيا بيشترين احساس امنيت را داري، مي گويم جايي مثل اين جا. يک مستند در مورد جنگل ها و اروپا ديدم که خاطر نشان مي کرد چنين جايي با تنوع طبيعي عظيمش جايي ست که اغلب، کشتار و رنج دادن در آن به وقوع مي پيوندد، چون همه اين گونه ها مي خواهند آن جا زندگي کنند و اين برايم جالب بود.اگر به يک پارک برويد تقلاي کم تري به چشم مي خورد، چون گونه هايي که دوست داريم آن جا هستند و اصلاً مشابه شرايط جنگل نيست، طبيعتي پرهرج ومرج در شکل اصيلش. من فکر کردم اگر اين دو شکل را کنار هم بگذاريم جالب مي شود.
در مورد شخصيت ها چطور و اين که وقتي با اندوه از دست دادن يک کودک دست و پنجه نرم مي کنند در جنگل قرارشان ميدهيد؟
هميشه دلم مي خواست فيلمي با دو شخصيت بسازم که نوعي چالش است. بعد حس کردم مي خواهم فيلمي درباره چيزي بسازم که واقعاً در موردش اطلاع دارم و آن اضطراب است و بعد طبيعي بود که آنها را در شرايطي قرار دهم که يکي شان تحت درمان است.
طي دوره افسردگي تان چيزي نوشتيد يا فکر مي کرديد از نظر هنري ناتوانيد؟
نه، در ابتدا ناتوان بودم، ولي خيلي تحت درمان قرار گرفتم و اين در خيلي موارد کمکم کرد و بعد فکرها سراغت مي آيند، روزي يکي دو فکر که در واقع راضي ات مي کند و بعد خودت را مي سازي و اين يعني روزي ده صفحه نوشتن.
نگارش فيلمنامه چه مدت طول کشيد؟
يک يا دو ماه. در همين حدود.
شخصيت ويلم دفو بر مبناي روان پزشک خاصي بود که مي شناختيد؟
نه، در اين فيلم در مورد روان درماني بسيار طعنه آميز رفتار کرده ام و فکر مي کنم اين شکل واکنش طبيعي من است. يکي از نظرها اين است که بايد در اضطراب بماني و بهش رسيدگي کني که بعضي وقت ها غيرممکن است و گفتنش براي ما بسيار راحت و عمل کردن به آن براي بيمار بسيار دشوار.
کار کردن با ويلم و شارلوت چطور بود؟ آيا پذيرنده روش هاي شما بودند يا بايد کمي نرمشان مي کرديد؟
بايد بگويم بسيار ممنون هر دو نفرشان هستم، چون در شرايط خوبي نبودم و آنها واقعاً کمکم کردند. فکر مي کنم تا حالا فيلمي نساخته ام که از لحاظ بازيگري اين قدر سليس و روان باشد. گروه کوچکي بود و به دلايل مالي در آلمان فيلمبرداري کرديم.
منبع: صنعت سينما، شماره 87

nikaeen

nikaeen

nikaeen
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1389 
تعداد پست ها : 225
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها