عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: بخشنده ترین شما پس از من کسی است که دانشی بیاموزد آنگاه دانش خود را بپراکند. میزان الحکمه

تعليقات آيت الله جعفري براصول كافي،نه باب ازكتاب الحجه

تعليقات آيت الله جعفري براصول كافي،نه باب ازكتاب الحجه
پنج شنبه 5 اسفند 1389  05:15 ب.ظ



تعليقات آيت الله جعفري براصول كافي،نه باب ازكتاب الحجه

چكيده:

آيت الله جعفري بركتاب الحجه اصول كافي نكاتي را ذكركرده است،برخي ازاين كتاب درباب-راويان حديث و يا افرادي كه درحديث ازآنها نام برده شده- به لحاظ تاريخي و انساب مي باشد و برخي نكات اعتقادي درباب بداء. اراده خدا، غيبت امام موسي كاظم(علیه السلام).بيشترنكات اين مقاله درباره امام مهدي(علیه السلام) است.غيبت صغري و كبري،نظريات برخي از انديشمندان اهل سنت درباره امام مهدي (علیه السلام)،نظريه هاي ابن خلدون،شيخ احمد محمد شاكرازعلماي محدث-مصري،فتواي رابطه العالم الاسلامي،نائبان خاص و عام حضرت مهدي(علیه السلام)باورهاي شيعي درباره محل زندگي آن جناب سرداب مقدس و علت تكريم آن، نهي ازنام بردن آن حضرت با نام مخصوص ايشان ازجمله مباحثي است كه به تفصيل نقد و بررسي شده است.


بر اساس فتواي رابطه العالم اسلامي هيچ ترديدي در صحت و تواتر روايات درباره حضرت مهدي(علیه السلام)وجود ندارد،باوربه ظهور امام مهدي(علیه السلام) واجب و يكي ازاعتقادات اهل سنت و جماعت است تنها جاهلان به سنت پيامبر(علیه السلام)و بدعت گذاران آن را تكذيب مي كنند.


كليد واژه:تعليقات اصول كافي/حجه بن الحسن(علیه السلام)/غيبت/ ظهور/ سرداب مقدس/ امامت امام مهدي(علیه السلام)/ امام مهدي(علیه السلام)-نظريه هاي اهل سنت/ابن خلدون/ احمد محمد شاكر/ بداء/ امام مهدي(علیه السلام)-نظريه هاي شيعه.


اشاره

درسفينه شماره 19 مختصري از شرح حال نگارنده بزرگوار،ارائه و نکالتي در مورد اين ترجمه و ويژگي هاي آن بيان شد.بخش هايي از اين تعليقات در شماره هاي 22.20.19سفينه انتشار يافت.در اين گفتار ،ترجمه ي تعليقات معظم له برنه باب از کتاب الحجة عرضه مي شود.


ص451-كتاب الحجه،باب الاشاره و النص علي بن ابي جعفرالثاني(ع)، ح5:

شيخ مفيد،همين حديث را ازقول شيخ كليني با اين اضافه نقل مي كند كه:«درآن زمان ابوجعفر(ع)هنوز متولد نشده بود،اما چند روزبعد او به دنيا آمد.»(ارشاد، ترجمه انگليسي،ص482؛مرآت العقول، ج3، ص375-374)


*همان باب، ح10، ذيل «ابن ثلاث سنين»


يا به تعبير«ابن اقل من ثلاث سنين» (چنانكه مفيد درارشاد، ص298 (ترجمه انگليسي:ص481)؛طبرسي در اعلام الوري ص331؛و اربلي در كشف الغمه 2/ 351 به نقل ازكليني آورده اند) مرآت العقول ج3،ص337؛و بحار، ج50، ص21 را نيز ببينيد.


همان باب، ح11، ذيل« هو مولي ابي جعفر»:

زيرا وقتي او بزرگ مي شد،امامش امام جواد(ع) مي بود.


*ص456- همان باب، ح14، ذيل «ماكان فينا امام قطّ حائل اللون»:

ازآنجا كه مادرامام جواد اهل حبشه بود، رنگ پوست امام كمي به مادر شباهت داشت.


*ص458-همان باب،ح14، ذيل «يقتلهم سنين و شهوراو اياما»:

اشاره به منازعات بين عباسيان و دشمنان شان دارد كه گاه روزها،ماهها و يا سالها به طول مي انجاميد.


*همان باب، ح14،ذيل «و هو الطريد الشريد...»:

درمنابع ديگر به نقل از کافي آمده:«ويكون من ولده الطريد الشريد».


اين پيوست از قول شيخ كليني است. (درارشاد ص297،(ترجمه انگليسي ص481):

اعلام الوري،ص330؛كشف الغمه، ج2،ص351، بحار ج50،ص21)


*ص459- كتاب الحجه، باب الاشاره و النص علي ابي الحسن الثالث(ع)، ح1،ذيل«اليس الغيبه حيت ظننت»:


گاهي ،مرگ زنداني در زندان را «غيبت» مي ناميدند. به همين دليل است كه گروهي از شيعيان مي پندارند «غيبت» امام موسي (علیه السلام) كه در برخي روايات نقل مي شود، اختفابوده، درحاليكه درحقيقت فقط درگذشت ايشان درزمان اسارت بوده است.


*ص462-همان باب، ح2،ذيل جمله «فدعا ابي الي المباهله فقال:لما حقق عليه...»:

شيخ مفيد به جاي اين جمله و آنچه در ذيل آن مي آيد ،اينطور شرح مي دهند كه: «او ترسيد،وسپس اقرار كرد:براستي... از عرب ها.اما درنتيجه درخواست مباهله، هيچ راهي براي پنهان كردن شهادت وجود ندارد»(ارشاد، ترجمه انگليسي، ص498)


*ص465-كتاب الحجه، باب الاشاره و النص علي ابي محمد7،ح2،ذيل «فمر بنا محمد ابنه»:

ايشان ابوجعفر محمد بن علي،پسر ارشد امام هادي است كه پيش از پدر از دنيا رفت.(252/866-230/845 حدود). مقبره او نزديك «بلد» درنزديكي بغداد است؛امروزه اين مكان به سيد محمد معروف است.نام وي در احاديثي كه درادامه مي آيد،بارها ذكر شده است.


*ص466-همان باب، ح4،ذيل «فقد احدث فيك امرا»:

اشاره به نوع خاصي از بداء دارد كه در حديث شماره 856(باب الاشاره النص علي ابي محمد(ص)، ح10)شرح داده شده است.احاديث بعدي را نيز ببينيد.


*ص467-همان باب، ح7، ذيل «ابي محمد الاسبارقيني«:

در ارشاد،ص652،و در اعلام الوري، ص350، نام اوابومحمد استرآبادي ذكر شده است.


*ص468-همان باب،ح7، ذيل «وكان ابومحمد اكبرمن ابي جعفر»:

اين متن در نسخه چاپي كافي، مانند متن فوق است،اما در برخي مصادر (متن شرح علامه مجلسي، مرآت العقول، ج 3،ص 389، شرح مازندراني بر كافي، ج6، ص 203، و در تفاسير وافي، ج2، ص 93؛ ارشاد، همان؛بحار، ج50، ص244 و حر عاملي،دراثبات الهداه، ج3، ص392) كه از كافي نقل شده اند،آخرين جمله اينطور آمده است كه:«ابومحمد بزرگتر از جعفر بوده است.جعفر (281/894-236/850)،برادر ديگر امام ابومحمد عسگري بوده و ازايشان كوچكتر بوده اند. در نتيجه نسخه صحيح اين نسحه است،نه نسخه اي كه به ابوجعفراشاره دارد.


*ص 471- همان باب، ح10،ذيل «بدالله في ابي محمد بعد ابي جعفر»:

الهيات شيعه به نوعي از بدا (در معناي لغوي:ظهور) اعتقاد دارد كه «اراده خداوند» را مد نظردارد؛اراده اي كه طبق آن خداوند مي تواند وقوع برخي وقايع را بطور مشروط منوط به رويداد يا رويداد هاي ديگري قراردهد.خداوند مي تواند، به عنوان مثال،فرمان دهد كه زندگي فرد پايان پذيرد،و اين امر را وابسته به شرايط خاصي كند.بهرحال، اين نوع از بدا كه در اينجا مطرح است، ربطي به اراده خداوند ندارد، بلكه بيشتر مربوط به جهالت افرادي است كه مثلا مي توانستند احتمال رويداد يك اتفاق را به شكلي ديگر بدهند، اما به دليل غفلت از خواست خداوند نمي توانستند. قرآن در سوره زمر، آيه 47-39 به اين نوع بدا اشاره دارد: «و آنچه تصورش را نمي كردند،ازجانب خدا برايشان آشكار مي گردد» (بدالهم)؛و بدا در مورد اسماعيل و موسي، و ابوجعفر و ابومحمد، از اين نوع است. در هردو اين موارد، امامان پيشين، جانشينان خود را معرفي نكرده بودند،و اين چيزيي بود كه مردم مي انگاشتند؛در هر دو مورد، گروه هاي خاصي، نظرات نادرستي داشتند .بطوري كه بعد ازاينكه امام جانشين خود را معرفي مي كرد،آنها پي به اشتباه خود بردند.بعدها افرادي آمدند كه مي گفتند اراده ي خداوند قابل تغييراست،اما دراين موارد،اين نوع بدا صحيح نيست. بدايي كه بر سرآن اختلاف نظر وجود دارد، اولين نوع از دو موردي است كه در آغاز مطالب فوق ذكر شد.


*ص 473، همان باب، ح12، ذيل «يقدم ما يشاء الله و يؤخرما يشاء الله»:

اين مطلب،توضيحي اضافه بر كاربرد بدا درحديث شماره 856 مي باشد.(1)از معناي اين جمله مي توان اينگونه استنباط كرد كه خداوند گاهي براي اين كه همگان مطلع باشند،تصميم مي گيرد اتفاقي را پيش از وقوع آن اعلام كند؛درحالي كه احتمال دارد،موارد ديگر باشد كه خداوند در زمان خاصي تمايل به رفع جهالت ازآن نداشته باشد؛در واقع خداوند تصميم مي گيرد كه آگاه ساختن مردم را به تاخير بيندازد.براي مثال،وقتي همه چيز درنظر گرفته شده است،ضرورتي براي رفع جهل مردم ازوقايع يا حقايق آينده وجود ندارد. (بطور مثال، دانستن نام امام بعدي)، يا از آنجا كه حتي احتمال زيان وجود دارد،تاخير درآگاه ساختن مردم منافع خود را خواهد داشت...


*همان باب،ح1، ذيل «الحجه من آل محمد»:

اين حديث در فصل 78 با موضوعات مشابه تكرارشده است. براي توضيحات بيشتر پاورقي آن فصل را مطالعه كنيد.(2)


*ص474، كتاب الحجه، باب الاشاره و النص الي صاحب الدار،ذيل عنوان باب:

1.يادداشت پايان فصل را ببينيد.


2.صاحب الدار:بعد از شهادت امام حسن عسكري، يكي از القابي كه براي امام دوازدهم استفاده مي شد، «صاحب الدار» بود؛يعني خانه پدري كه امام وارث آن بود. با استفاده از اين لقب،جاهلان همچنان نسبت به حضرت مهدي(ع) بي خبر باقي مي ماندند.


*ص475، همان باب، ح4، ذيل «قلت للعمري»:

عمري،نخستين نماينده امام دوازدهم بود؛ يادداشت بخش 5 اين فصل را مطالعه كنيد.


*ص 476، همان باب، ح5، ذيل «قتل الزبيري»:

الف) اين حديث در شماره 1356 نيز آمده است. علامه مجلسي معتقد است اين نام تعدادي از نوادگان زبيربن عوام است،اما او هيچ اطلاعي از مرگ ابن زبيري نيافته است.(مرآت العقول،ج4، ص3، و ج6، ص 171)ديگران اطلاعات دقيق تري داده اند. كه البته صحيح نيستند.زبيري در واقع المعتز،خليفه عباسي بوده است. سه خليفه عباسي،المعتزمهتدي و معتمد،با امام حسن عسكري (ع)هم دوره بوده اند. معتز پسر خليفه جعفرمتوكل، درسال 232/846 متولد شد.دوره حكومت او از 866/252 آغاز شد. بعد از اين دوره؛او عزل و در شعبان 255/جولاي869، كشته شد.


در خصوص نام اصلي معتز اختلافاتي وجود دارد،اما معمول ترين آن محمد است؛ اگر چه بسياري از مورخان او را زبير ناميده اند.(مسعودي، مروج الذهب، ج7، ص 372،التنبيه و الاشراف، ص316؛ ابن عساكر،تهذييب التاريخ،ج5،ص353؛ ابن قتبيه،المعارف ،ص394؛ ابن حبان،الثقه، ج2،ص331،و ديگران)


ب) درسال مرگ او، معتزبه سعيد الحاجب (خزانه دار(حاجب) متوكل كه مستعين، خليفه پيش از معتز،را در شورشي كه در سال 252/866 عليه او صورت داده بودند،كشت؛و متعاقب آن، رئيس نگهبانان معتزشد) تا امام يازدهم را به قصر (كاخ) ابن هبيره،كه در تاريخ به عنوان مدينه ابن هبيره شناخته مي شود، برده و ايشان را به قتل برساند. اين كاخ محلي بود كه نخستين خليفه عباسي،سفاح، آن را پايتخت خود قرار داد و در آنجا سكني گزيد و آن را هاشميه ناميد؛آن محل تا زمانيكه منصور بغداد را توسعه داده و به انجا نقل مكان كرد،پايتخت باقي ماند.


(ن.ك لسترنج،صص70 و 71).احتمالاً او گمان مي كرده آنجا مكان خوبي براي قتل است،چرا كه از پايتخت،سامرا و از بغداد،مهمترين شهر عراق، دوراست؛ علاوه براين،هاشميه دور ازشيعيان و تقريبا در انحصار بني عباس بود كه در خصوص عدم انتشار خبر قتل قابل اعتماد بود.خبراين دستور به شيعيان رسيد و آنها به امام عسكري (ع)نامه اي نوشتند. امام در پاسخ به آنان نوشتند:«شما از هرسختي در ارتباط با آنچه شنيده ايد،درامان خواهيد بود.پس از اين سه روز رهايي (رستگاري) نصيب شما خواهد شد.» پس از گذشت سه روز،معتزبه قتل رسيد.(طوسي،الغيبه، ص124؛كشف الغمه ج3،ص206؛ المناقب،ج4،صص 432-431؛ بحار، ج 50،ص 251)


در جاي ديگر امام در نامه اي نوشتند: « من از دست اين ستمگر–الزبيري- به خداوند پناه آوردم تا خداوند پس از سه (روز) او را بگيرد. «(كشف الغمه، ج3، ص207،بحار، ج50، 298-297). راوي ديگري از نامه مشابهي خبر مي دهد و در آن اين ستمگر را «الزبير بن جعفر» معرفي مي كند.(ابن جعفر، دلايل الامامه، ص255) بنابراين واضح است كه الزبيري، همان الزبيرابن جعفر و همان معتز است. با توجه به رويدادها،اين نامه آشكارا، اشاره مستقيمي به معتز ندارد.دليل بعدي بر اثبات يكي بودن الزبير (ي) و معتزاين است كه در گزارش ابن جرير، از دستوري كه به سعيد حاجب داده شده، به جاي معتز، از نام الزبيراستفاده گرديده است. (همان)


با توجه به تاريخ تولد امام مهدي(ع) مبحث فصل 125 را مطالعه كنيد.(3)


*ص478،كتاب الحجه ،پايان باب «الاشاره و النص الي صاحب الدار(ع)» و مقدمه اي بر باب «تسميه من رآه(ع)»


يادداشت:به عنوان مقدمه اي بر موضوع امام دوازدهم، بهتراست به نكات توضيحي كه در ادامه مي آيد، توجه شود.


1. هدف شيخ كليني دراين فصل و فصول بعد،كاملاً مشخص است: نشان دادن آن كه امام يازدهم قطعا صاحب پسري بوده اند و بسياري از مردم نيز او را ديده اند. اينكه ايشان غايب شده اند هم غيبت صغري و هم غيبت كبري؛ و اينكه وجود ايشان ضامن تداوم امامت بوده است. بايد به خاطر داشت كه به همين دليل ايشان احاديثي را انتخاب كرده اند.كه خود در ميان سلسله راويان بوده است ،و از همين منظر بين كافي و ديگرآثارجامع همچون بحارالانوار علامه مجلسي كه خود را به اين روش محدود نكرده اند تفاوت وجود دارد. بنابراين وي با توجه به هدف خود هيچ اشاره اي به موضوع جايگاه خاص تاريخي امام مهدي يا احاديث پيامبر(ص) درباره پيش بيني فردي كه در‌آخرالزمان قيام خواهد كرد نمي كند.


2. بهترين جمع بندي از اعتقادات مسلمين در خصوص امام مهدي توسط شخصي ارائه شده است .كه شخصاً اعتقادي به ظهور ايشان نداشته و صحت اخبار مرتبط با اين موضوع را تكذيب مي كند. او مورخ معروف، عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون است (1406/808-1332/732) در«مقدمه» معروفي كه بر اثربزرگ تاريخيش نگاشته،مي نويسد:«تمام مسلمين در همه دوران ها (قبول) دارند كه قطعاً در‌آخرالزمان مردي ازاهل بيت (پيامبر) ظهورمي كند؛مردي كه با ظهورش، اسلام را نيرو بخشيده و عدالت را پيروز خواهد كرد. مسلمانان دنباله رو او خواهند شد و او برقلمرومسلمين تسلط خواهد يافت. او را مهدي مي نامند.«(ابن خلدون،مقدمه اي بر تاريخ،مقدمه، ترجمه I.F.Rosenthal، ويرايش و تلخيص N.J. Dawood،لندن، 1967،صص258-257. متن عربي را هم ببينيد:ابن خلدون،التاريخ،‌بولاق،‌ويرايش شده،ج1، ص260). از اين متن و آنچه درادامه آن مي آيد،مي توان فهميد كه به نظر ابن خلدون، اولا، اعتقاد به مهدي در هيچيك از فرقه هاي مسلمانان، باورعجيب و غريبي نيست. بلكه در ميان همه مسلمانان باوري معمول است؛ ثانياً، بعنوان مبناي اعتقادي اين باور سابقه اين حديث به اندازه كافي مورد اعتماد نيست. در اين مطلب سعي ما براين است كه نشان دهيم: اولا نه تنها ابن خلدون ،بلكه بسياري از علماي اسلامي نيز،اذعان دارند كه تمام مسلمين امام مهدي را باوردارند و اعتقاد به امام مهدي وجود دارد كه طبق كليه مباني ارزيابي صحت احاديث،مورد اعتماد (صحيح) هستند.


3.برخي از«علما» عقيده اول ابن خلدون را- كه اعتقاد به امام مهدي در ميان همه مسلمين مرسوم است-عنوان مبناي نقد نظريه دوم ابن خلدون كه اين باور به دليل صبغه روايي نامعتبر،ضمانتي ندارد، استفاده مي كنند؛چرا كه آنچه باور تمام مسلمين است ،قاعدتاً باوري صحيح است. (براي مثال ن.ك. عظيم آبادي، عون المعبود،‌تفسيري بر كتاب سنن ابوداوود،ج11،صص362-361؛ مبارك فوري، تحفه الاحوذي،‌تفسيري بر صحيح الترمذي،ج6،ص484؛شيخ منصورعلي ناصف،الجامع للاصول،ج5،ص341).


شيخ احمد محمد شاكر(1958/1377-1892/1309)، يكي از بزرگترين علماي احاديث و تفسيراخيرمصري كه مهمترين اثرش تفسيرمسند احمد بن حنبل مي باشد(براي مطالعه زندگي نامه او به الاعلام،ج1،ص253؛ معجم المولفين، ج13، ص368 رجوع كنيد)،دراين تفسير مي گويد:«اعتقاد به مهدي نزد شيعيان عجيب نيست،زيرا اين اعتقاد توسط اخبار موثقي ازسنت به اثبات رسيده است؛اخباري كه از راه هاي متعددي، به نقل از بسياري ازاصحاب پيامبر(ص) به دست رسيده اند. آنچنان كه هيچ كس نمي تواند در صحت(اين اعتقاد) شك كند.» پس از اين او با قدرت به تكذيب دومين ادعاي ابن خلدون مي پردازد.(احمدبن حنبل،المسند،ويرايش دارالمعارف مصر،ج5،ص198-196 وج14،ص288)


نظريه جديدتري با اين رويكرد در مورد اين موضوع فتوايي است كه توسط دبيرخانه عمومي رابطه العالم الاسلامي (مجمع مسلمانان جهان) درمكه (11اكتبر23/1976شوال1396) صادر شده است، كه در‌آن تصريح شده كه بيش از بيست تن ازاصحاب پيامبر(ص) رواياتي در مورد مهدي نقل كرده اند ،و فهرستي از راويان حديث اين روايات و نيز فهرستي از كساني كه در زمينه امام مهدي كتاب نوشته اند، ارائه مي كند.همچنين،افرادي را كه صحت و سقم اين احاديث را ازابعاد مختلف تاييد كرده اند،نام برده است؛بنابراين،اين فتوا پس از رد نظر ابن خلدون اعلام مي دارد:«حافظان و علماي حديث معين نموده اند كه اخبارقابل اعتماد(صحيح)و قابل قبولي (حسن) درميان احاديث مربوط به امام مهدي وجود دارد ؛اغلب آنان از قول منابع موثق متعددي نقل شده اند (متواتر و بنابراين متقن).هيچ ترديدي در صحت و متواتربودن اين روايات وجود ندارد.(در‌آنها معلوم شده)كه باور به ظهور امام مهدي واجب و يكي ازاعتقادات اهل سنت و جماعت است. تنها جاهلان به سنت (پيامبر) و بدعت گذاران ،آن را تكذيب مي كنند.» (براي نسخه و چاپ مجدد اين فتوا، ن.ك. مقدمه گنجي الشافعي، البيان، بيروت 1979/1399،صص79-76 و ضميمه)


4.حافظ ابوالحسن محمد بن حسين سجستاني آبري الشافعي (974/363؟) مي گويد:«احاديث در اين مورد که مهدي،از اهل بيت (پيامبر) است و...عدالت را جهاني خواهد كرد ،توسط مقامات زيادي روايت شده و راويان متعددي از قول مصطفي كه درود خدا براو و خاندانش باد ،آن را نقل و منتشر كرده اند.»بسياري از علماي بعدي نيزاين جمله را قبول دارند (ابن حجرعسقلاني،تهذيب التهذيب،ج9، ص144؛ فتح الباري، ج7،ص305؛ القرطبي،التذكره، ص617؛ السيوطي، الحاوي،ج2صص


166ج165؛المتقي الهندي،البرهان في علامات مهدي آخرالزمان،صص176ج175؛ابن حجر هيثمي،الصواعق المحرقه،ص167؛زرقاني، شرح المواهب اللدنيه،ج5،ص348؛ السخاوي،فتح المغيث،ج3،ص41و غيره را ببينيد)


ابوعباس تقي الدين ابن تيميه(728/1328-661/1263) درمنهاج السنه (ج4،ص212-211) احاديثي را كه در رابطه با المهدي وجود دارد كاملاً صحيح مي شمارد.شاگرد او ،الذهبي درخلاصه كتاب استادش ،با ايشان موافقت كرده است.(مختصرمنهاج السنه، صص534-533)


حافظ محمد بن علي الشوكاني (1834/1250-1760/1173) كتابي به نام «التوضيح في تواترما جاء في المنتظر و الدجال و المسيح» نوشته است.(شرح اين حقيقت كه روايات مربوط به منتظردجال و مسيح به دليل تعداد زياد راويان معتبرند). وي دراين كتاب درباره مهدي چنين نوشته است:«من توانستم 50 حديث در رابطه با مهدي بيابم ،و در آنها احاديث موثق (صحيح) وقابل پذيرش (حسن) و احاديث ضعيف منجبر(ضعيف، اما مربوط به اخبار صحيح) وجود دارد.آنها ازمنابع متعدد موثقي رسيده و بنابراين بدون شك قابل اعتمادند، زيرا در فقه (اصول فقه) حديث متواتر،حتي براي [رواياتي] كه سلسله كمتري هم دارند، صحيح است. قولهاي بسياري نيز از اصحاب [پبامبر] وجود دارد كه صراحتاً نام مهدي درآنها ذكرشده است؛ وضعيت اين احاديث همچون احاديثي است كه ازقول پيامبر(ص) است. زيرا در مورد چنين اقوالي جاي هرگونه سوالي از طريق تحقيق (اجتهاد) از بين رفته است.» (ن.ك. موسوعه الامام مهدي،ج1،ص414،434-392،413-391) او در يكي از كتابهاي ديگر خود چنين عقيده مشابهي را بيان مي كند. فتح الرباني،(تحفه الاحوذي،ج6،ص485)


بسياري ازعلماي ديگر اهل سنت نيز تواتر احاديث مربوط به مهدي را تصديق كرده اند.(علاقمندان مي توانند به عنوان نمونه به محمد بن جعفرالكتاني الفاسي،نظم المتناثرفي الحديث المتواتر،فاس1328،ص146-144 مراجعه كنند.)


تا آنجا كه قادر به بررسي بوده ايم،حداقل 46 كتاب از35 نويسنده غيرشيعي وجود دارد كه صريحاً به موضوع مهدي پرداخته اند .درمورد نويسندگان شيعه تعداد كتب بسيار زياد است؛ در الذريعه، (جلد16ص84-74) تنها 44كتاب با عنوان غيبت فهرست شده است؛حال آنكه کتاب هاي بسياري نيزهستند که واژه غيبت در نام آنها به کار رفته است يا كتابهايي كه در رابطه با موضوع غيبت هستند. و اين واژه در اسم آنها نيست. معروفترين اين كتابها عبارتند از:شيخ ابوعبدالله محمد بن ابراهيم كاتب نعماني، ابن ابي زينب (متوفي حدود 360/971) الغيبه؛شيخ صدوق ابوجعفر،ابن بابويه قمي،كمال الدين و تمام النعمه دردو جلد؛و شيخ الطايفه ابوجعفر طوسي،الغيبه؛درتمامي آثار مربوط به مهدي و غيبت وي ،جامع ترين آنها سه جلد از كتاب بحاراست (جلدهاي 53-51) كه شامل 1200 صفحه مطلب مختص اين موضوع است.


5.غيبت امام مهدي به دو دوره تقسيم مي شود:غيبت صغري و غيبت كبري در طول غيبت صغري،نمايندگاني (نواب) وجود داشتند كه نقش واسط ميان امام و امت را ايفا مي كردند.نمايندگان گاه با نام (نايب منصوص عليه) و گاه بدون نام تعيين مي شدند.درمورد اول آنها نواب خاص بودند و درحالت دوم، نواب عام به شمار مي آمدند؛نمايندگاني كه به طور معمول مي توانستند هر فردي با مشخصات و وضعيت خاصي باشند. تفاوت ،درنوع نيابت نمايندگان است:نيابت خاصه به موضوعات مشخصي اختصاص دارد و نيابت عامه براي موضوعات عمومي است.آن دسته از نمايندگان كه نواب خاص حضرت بودند 4تن به شمارآمده و يكي پس از ديگري آمده اند.اين چهار نماينده (نواب اربعه) عبارتند از:نخست ابوعمرو عثمان بن سعيد بن عمرو العمري الاسدي(متوفي280/893)؛ دوم، پسراو، ابوجعفر محمد بن عثمان عمري(متوفي305/917)؛ سوم،ابوالقاسم بن حسين بن روح نوبختي(متوفي326/938)؛چهارم،ابوحسين علي بن محمد سَمُري(متوفي 329/941)؛ است كه با مرگ او غيبت كبري حضرتش آغاز مي شود.


6.باورشيعيان درباره محلي كه امام در زندگي شان حضور دارند. دراين حد است ه محل ايشان را نامعلوم مي دانند،البته به جز در زمان غيبت صغري كه آن هم بر چهار نماينده ايشان كه مدام با ايشان در ارتباط بودند،و نمايندگان ديگري كه قادربه ملاقات با ايشان بودند،پوشيده نبود .احتمالاً اگر امام در طول غيبت كبري تمايل به برقراري ارتباط با شخصي را داشته باشند،با ايشان در رابطه خواهند بود، اما اين تماس هرگز به شيوه معمول نخواهد بود .حتي زماني كه امام درمقابل آن شخص ظاهر شوند،دكترين شيعيان به روشني بيان مي كند كه ايشان هيچ آموزشي به فرد نمي دهند، هرچند آن فرد ممكن است از دانش امام بهره مند شود. درواقع هر ادعايي مبني بر دستور گرفتن و يا آموزش ديدن ازامام دوازدهم به خودي خود، شاهدي بر دروغين بودن ادعاست. بنابراين محل ايشان در دوران غيبت كبري نيز نامعلوم مانده است .محل حضور امام درهيچ زمان يا مكاني دراين باورذكر نشده است ،و ايشان در طول زندگيشان درمكانهاي مختلف توسط افراد مختلف ديده شده اند.


باوري كه به شيعيان نسبت داده شده است كه امام در محل خاصي «مخفي» شده اند، در‌آموزه هاي شيعه هيچ مبنايي ندارد. براي مثال، بسياري از نويسندگان غير شيعه ادعا مي كنند كه در ميان شيعيان معمول است كه امام زمان را «صاحب سرداب» مي نامند، وچهارمكان را نام مي برند كه شيعيان حدس مي زنند حضرت در يكي از اين چهار محل سكونت دارند. اولين محل سامرا است: (مثلاًنوشته اند):«اماميه ادعا مي كنند امام مهدي درمنزل پدر بزرگوارشان در سرّ من رآ (نام قديم سامرا) به سرداب رفته اند و مادرشان نيز اين صحنه را[به سرداب رفتن ايشان را] ديده اند.ازآن پس هم ايشان در همان محل مانده اند.شيعه ادعا مي كند اين واقعه درسال 879/265-878 رخ داده و ايشان تا به امروز درهمان محل مخفي شده اند. شيعيان در انتظار ظهور ايشان از سرداب سرّ من رآ در آخرالزمان هستند» (ابن خلدون،ج4،ص176؛ الوافي بالوفيات،ج2،ص336؛ابن اثير،ج7،ص274؛


ابوالفدا،ج2ص،45، مرات الجنان،ج2،ص170،172؛ تفسير ابن كثير،ج3،ص61؛ تحفه الاحوذي،ج6،ص374؛ عون المعبود،ج11،ص367؛العبر،ج2،ص31 و غيره) ابن خلدون و الصفدي نوشته اند: «همچنين گفته مي شود:امام مهدي درسال889/275-888 به سرداب رفته اند.» (وفيات الاعيان،ج4،ص176؛ وافي،ج2،ص337-336)


دومين محل،الحله، شهري در جنوب بغداد است كه درسال 495/1101(معجم البلدان،ج2،ص294؛ لي استرنج، سرزمينهاي خلفاي شرقي،ص71)، حدوداً 250 سال بعد ازآغاز غيبت تاسيس شد. ابوعبدالله ابن بطوطه، (1377/1379-1304/703)، جهانگرد مشهور در اثر خود «كتاب سفر» (رحله) ،ازمسجدي در الحله سخن مي گويد كه نامش مسجد صاحب الزمان است و شيعيان منتظرظهور ايشان از اين محل هستند.(ج1،ص208 و ج2،ص745)ابن خلدون نيز اين مسجد را شرح داده است:«شيعه اثني عشري... ادعا مي كنند.امام دوازدهم شان محمد بن حسن عسكري ،كه آنان مهدي مي نامندش .در منزل[خانوادگي شان] در الحله وارد سرداب شده و از همان محل ناپديد گشته اند... و در آخر الزمان از همان محل ظهور خواهند يافت.» (مقدمه،ج1،[تاريخ]ص166) سمط النجوم العوالي،ج4،ص143؛ طنطاوي، الجواهر،ج9،ص181ج180) بسياري ديگر اين عقيده را از قول ابن خلدون نقل كرده اند. با اين حال ابن خلدون در متن كتاب تاريخ خود چنين نوشته است:«اماميه ادعا مي كنند امام بعد ازهادي، حسن بوده كه بدليل آنكه در سرّمن رآ كه بعدها العسكر نام گرفت، متولد شده بود. معروف به عسكري است. وي از زمان فوت پدر تا شهادت خود در سال 874/230 زنداني بود. ايشان در زمان شهادتشان پسري به نام محمد داشتند. كه هنوز به دنيا نيامده بود؛گفته مي شود آن پسرهرماه مادر وارد سردابي شده و پس از‌آن ناپديد شد. شيعيان بر اين باورند كه او امام بعد از پدرش مي باشد و مهدي و حجت نام دارد... شيعيان منتظرظهور او از سرداب هستند» (تاريخ،ج4،صص30ج29)


سومين محل،بغداد است. زكريا ابن محمد انصاري قزويني شافعي (1283/686-1208/605) پس از سفر به بغداد در توضيحاتش راجع به آن شهرگويد: «مسجد مركزي بغداد، سرداب معروفي دارد كه شيعيان معتقدند. مهدي آنان از آنجا ظهور خواهد كرد .آنان ادعا مي كنند كه محمد بن حسن به داخل آن سرداب رفته است.» (آثارالبلادو اخبار العباد،ص386؛ اخبار الدول، بغداد،چاپ1865/1282،ص118-117؛سمط النجوم،ج4،ص144 را هم ببينيد)


محل چهارم كاشان است، شهري در مركز ايران و جنوب قم.ياقوت در معجم البلدان (ج4،ص297-296) و قزويني در آثارالبلاد (ص432) درباره اين شهر داستاني مشابه داستان بغداد نقل مي كنند.


ازتمام اين مطالب به روشني برمي آيد كه اين داستانها نمي توانند ازدكترين شيعه برآمده باشند ؛زيرا نه تنها ازنظر تاريخي صحيح نيستند بلكه با يكديگر تناقص هم دارند. علاوه براين حقيقت كه درهيچ يك از كتب شيعي اشاره اي به سرداب نشده است.عبارات زير به روشني ارتباط تمام افسانه هاي بالا با دكترين شيعه را رد مي كند. حافظ گنجي شافعي (م1260/658) در «البيان في اخبار صاحب الزمان» در مورد مداركي در مقابل كساني كه وجود صاحب الزمان (ع)را تكذيب مي كنند مي نويسد:«آنان ادامه زندگي ايشان را به دو دليل تكذيب مي كنند. اول طول زمان (حيات) و دوم آنكه او در سردابي زندگي مي كند بدون آنكه كسي به او خوراكي يا نوشيدني بدهد و اين قضيه كاملاً خارق العاده است.» (ص148) ابوالحسن علي بن عيسي اربلي، يكي از نويسندگان مشهور اماميه (692/1293-625/1228) درباره دليل دومي كه گنجي دررابطه با عدم وجود مهدي ارائه كرده، چنين توضيح مي دهد: «اين موضوع اتفاقي خارق العاده و عجيب است زيرا آن دسته افرادي كه وجود حضرت را انكار مي كنند. نيازي به اين ندارند[زيرا اگر او هرگز وجود نداشته به طور قطع در سرداب نيز نزيسته است] و آنهايي كه وجود حضرت را باور دارند اعتقادي به بودن او در سرداب ندارند .بلكه آنها[صرفاً] مي گويند ايشان وجود دارند وزندگي مي كنند؛ او گاهي در يك محل زندگي مي كند و زماني به جاي ديگر سفر مي كند در واقع ايشان به تمام دنيا سفر مي كند.» (كشف الغمه،ج3،ص283)


دومين دليل از طرف راوي مشهور احاديث ميرزا حسين نوري (1902/1320-1254/1838) است كه بحث مبسوطي در رابطه با مسئله غيبت ارائه مي دهد وماجراي سرداب را روايت غيرشيعي معرفي مي كند. او مطالب راويان را نقل ورد مي كند. او مي گويد: در باور شيعه هيچ ارتباطي ميان غيبت و سرداب وجود ندارد.تنها اشاره اي كه درباور شيعه درباره سرداب و امام دوازدهم وجود دارد اين است كه ايشان درسرداب منزل پدر بزرگوارشان در حال خواندن قرآن ديده شده اند و تنها دليلي كه اين منطقه تكريم مي شود اين است كه آن مكان نيز يكي از محلهايي است كه ايشان در‌آنجا رؤيت شده اند. اگر اين سرداب كه در سامرا قرار دارد .از منظر عموم شيعيان به عنوان سرداب غيبت(سرداب الغيبه) مشهور شده از روايات راويان غيرشيعي گرفته شده است. در ميان علماي شيعي، نامي از سرداب نيامده است.(كشف الاستار،ص216-210 را ببينيد،نيز:سيد محسن الامين عاملي،البرهان علي وجود صاحب الزمان، ص103-102)


*ص485-كتاب الحجه، باب تسميه من رآه، ح،1ذيل: «الشيخ ابوعمرو»:

نخستين نايب امام دوازدهم. پاورقي بخش 5، فصل 76(باب الاشاره و النص الي صاحب الدار(ع)، ح5) را ببينيد.


*همان باب، ح1، ذيل: «عند احمد بن اسحاق»:

احمد بن اسحاق بن عبدالله بن سعد بن مالك بن احوص، ابوعلي اشعري قمي.


ايشان شيخ عالمان قم و نماينده(وافد) نزد امام بوده است. او از قول ابوجعفر ثاني، و ابوحسن كه همدم نزديك ابومحمد بوده نقل كرده است. او امام دوازدهم امام مهدي (ع) را ملاقات كرده است. ايشان درزمينه حديث مقام بالا و معتبري دارند .او در اواخر دوران زندگي اش به بغداد رفت و در محله شيعه نشين ساكن شد.. او يكي از نمايندگان تعيين شده (نايب منصوص عليه) بود .كه با موضوعات بخصوصي سرو كار دارند.. به همين دليل ايشان نماينده خاص بودند. (نيابت خاص،يادداشت فصل 75، بخش 5 را ببينيد)(4)(فهرست طوسي،ص50 الرجال، صص427،398؛ الغيبه،ص273؛ كشّي، صص558-556؛ نجاشي،ص71؛ دلايل الامامه،ص272)


*ص487؛همان باب، ح1،ذيل: «إي والله، ورقبته مثل هذا،وأومأ بيده»:

حديث شماره 863 را ببينيد.(باب الاشاره و النص الي صاحب الدار(ع) حديث 4)


*همان باب،ح1،ذيل «ان ابا عمرو سأل عن احمد بن اسحاق»:

صحيح اين است:«سُئل عند احمد بن اسحاق»(چنانكه شيخ طوسي در:الغيبه/34، فيض درالوافي95/2 و مجلسي دربحار348/51 به نقل ازكليني آورده اند.)


*ص488-همان باب، ح2، ذيل«رأيته بين المسجدين»:

براي آگاهي ازنظرات مختلف درباره شناسايي اين دو مسجد مرآت العقول، ج4، ص8و نيز يادداشت حديث شماره 904 (باب في الغيبه،ح17) را مطالعه كنيد.


*490-همان باب،ح9، ذيل «عن القنبري»:

محمد بن صالح بن علي بن محمد بن قنبر كبير. (كمال الدين، ج2، ص442، حديث شماره 15)


*همان باب، ح9، ذيل « و نه حديث»

براي توضيح اين مطلب يادداشت فصل 125 و نيزمتن حديث شماره 876 (همين باب،ح11) را مشاهده كنيد.


*ص491، همان باب،ح11،ذيل «شاهدت سيماء»:

يادداشت فصل 125 را مشاهده كنيد.


*ص494،كتاب الحجه، باب في النهي عن الاسم،ذيل عنوان باب:

ازآنجا كه در زمان غيبت صغري ديدن امام حتي براي دشمنانشان نيزمقدور بوده و آنان مي توانستند در مكاني كه امام بودند حاضر شوند. و از‌آنجا كه مقامات حكومتي اغلب مردم را براي افشاي نام و يا محلي كه امام بودند، حبس كرده و آزار مي دادند. پيروان ايشان از ذكر مستقيم نام ايشان و يا محل حضورشان و يا هرگونه پرسش در اين رابطه ممنوع شده بودند. از اين رو براي اشاره به ايشان بايستي از القاب همگاني همچون «حجت آل محمد» استفاده مي كردند (حديث شماره 881= نخستين حديث همين باب راببينيد.) بدين ترتيب اگر از شخصي كه اين القاب را استفاده كرده سوال مي شد .او مي توانست مثلاً اشاره به امام ديگري كند. كه اكنون از دنيا رفته است.به اين ترتيب مقامات حكومتي باورشان مي شد كه امام يازدهم جانشين ندارد.


برخي از علماي شيعه در خصوص طرح اين موضوع براين باورند كه اينگونه محدوديت ها در رابطه بانام [آن حضرت] تنها در زمان غيبت قابل اجرا است و براي اثبات اين نظر،منابعي همچون آخرين بخش حديث شماره 866 (باب في تسميه من رآه،ح1)و حديث شماره 882 (باب النهي عن الاسم،ح2) را به عنوان شاهد مي آورند. اگر با فرض توضيحات فوق به چنين نقل قول هايي رجوع شود پيداست اين محدوديت ها درزمينه ي ناميدن واشاره به امام، به دليل سختي هاي آن دوران بوده است. طبق نظر اين علما ازآنجا كه درزمان غيبت كبري هر فردي مي تواند نام ايشان را بداند و به زبان بياورد و از آنجا كه وجود ايشان ديگر موضوع مهم و حساسي به شمار نمي آيد ،درشرايطي كه شيعيان همچنان باور دارند ايشان در قيد حيات هستند، اما اهل سنت اين اعتقاد را ندارند،ناميدن ايشان با نام اصليشان مجازاست. بنابراين آنها احاديث ديگردرخصوص محدوديتهاي نام حضرت را كه معمولاً مربوط به زمان غيبت هستند براساس اينگونه احاديث خاص ،همچون دو حديث ياد شده به علاوه شواهد ديگري كه ارائه مي شود،تفسيرمي كنند .با اين حال سايرعلماي شيعه عليرغم قبول طبيعت خاص اين گونه احاديث،احاديث بسيارديگري در قالب يك طبيعت كلي را بر شمرده و نتيجه مي گيرند محدوديت نام امام به هر دو دوره غيبت صغري و كبري مربوط مي شود.


با توجه به اين مباحث مي توان به راحتي فهميد كه چرا شيعيان معمولاً امام دوازدهم را با نام شخصي شان اسم نبرده و از القابي همچون صاحب الزمان استفاده مي كنند.


(ن.ك. مرات العقول،ج4،صص16 ج18 و اعيان الشيعه،ج4، بخش 3،صص5-6)


*كتاب الحجه، باب في الغيبه، ح2، ذيل «يا بنّي»:

امام به پسران و خانواده شان خطاب مي كنند؛برادرايشان نيز دراين جمع حضور داشته است.


*ص507، همان باب،ح4، ذيل «انايوسف وهذا اخي»:

*ص508، همان باب،ح5،ذيل «و أومأ بيده الي بطنه»:


ن.ك.داستان يوسف درقرآن (سوره يوسف)


معناي اين حركت بايد اين باشد كه وي ترس آن داشته است كه كسي به قلب او خنجر بزند.


*ص509، همان باب، ح5، ذيل «فعند ذلك توقّع الفرج ان شاءالله»:

شيخ صدوق اين حديث را با دو سلسله راوي نقل مي كند:«احمد بن محمد بن يحيي العطار رحمه الله عليه،اين حديث را نقل كرده و مي گويد:«سعد بن عبدالله از احمد بن محمد بن عيسي ازعثمان بن عيسي كيلابي از خالد بن نجيح از ضراربن عيان، براي مانقل كرده است.» و محمد بن حسن رحمه الله عليه نقل كرده و مي گويد: «عبدالله بن جعفرحميري از قول علي بن محمد الحجال،ازحسن بن علي بن فضال، از عبدالله بن بكير از زراره، براي ما نقل كرده است».


شيخ صدوق در نقل قول خود ازمطالب ذيل خبر مي دهد:«او كسي است كه مردم درباره تولدش دچار شك و ترديد خواهند شد. گروهي ازمردم خواهند گفت: «ايشان دررحم مادرشان بوده‌(هو حمل)؛و برخي ديگرخواهند گفت:«ايشان در غيبت به سر مي برند»؛برخي مي گويند «او هرگز متولد نشده است.»(ن.ك. كمال الدين و تمام النعمه،ج2،صص343-342) به همين دليل،ما عبارت «پدرايشان زماني از دنيا رفت كه...»را به ترجمه اين حديث دركافي (شماره 892) اضافه كرده ايم تا اينطور شود» پدرايشان زماني از دنيا رفت كه وي [هنوز] در رحم مادر بود». مدارك ديگر در تاييد اين مطلب در حديث شماره 916 مي آيد.


شيخ نعماني همين متن حديث را با سلسله راويان متفاوتي نقل مي كند: «محمد بن همام(رحمت الله عليه) براي ما نقل كرده و مي گويد:«جعفربن محمد بن مالك براي ما نقل كرده و مي گويد:‌ «عبادبن يعقوب از قول يحيي بن علي از زراره


براي ما نقل كرده است.(الغيبه، صص167-166)


شيخ طوسي نيزاين مطلب را به همين شكل اما با راويان متفاوت نقل مي كند:

«سعد بن عبدالله از گروهي از هم مذهبان از قول عثمان بن عيسي از قول خالد بن نجيح از قول زراره نقل كرده است»(الغيبه،ص202)


صفحه:511،عدد شش،تنها يك عدد بوده و معناي آن بوضوح اين است كه مدت زمان غيبت نامعلوم است.


*ص514،همان باب،ح12،ذيل «للقائم غيبتان»:

همانطوركه علامه مجلسي در مرآت العقول،ج4،ص47 گفته اند،اين موضوع به معناي غيبت كبري است. درغيبت صغري بسياري ايشان را ديده و مي شناسند. (ن.ك. احاديث شماره 871 و872، باب في تسميه من رآه،ح6و7)


*ص516،همان باب،ح14، ذيل «اذا غاب عنكم امامكم فمن ياتيكم بامام جديد»:

اين مطلب تفسيرآيه قرآن نيست. اين آيه بعنوان مثالي براي اين واقعيت آمده كه امامت موضوعي است كه مستقيماً از جانب خداوند مقررشده است.


*ص517، همان باب، ح16، ذيل «وما بثلاثين من وحشه»:

اين مطلب ظاهراً به اين معناست كه ايشان كاملاً تنها نخواهند بود ،بلكه تعداد كمي همراه دارند.(ن.ك.حديث شماره 861، باب الاشاره النص الي صاحب الدار(ع)، ح2)


*ص518- همان باب، ح17، ذيل «فيأزر العلم بين المسجدين»:

اين مطلب اشاره به منزل امام عسكري در سامرا دارد كه ميان دو مسجد واقع بوده است ؛اين مطلب مي تواند معناي مرجع حديث شماره 867(باب في تسميه من رآه، ح2) نيزباشد.


*ص520-همان باب،ح22، ذيل«فلا اقسم بالخنّس،الجوارالكنّس»:

اينها شرح سه نوع ستاره است.


*همان باب،ح22، ذيل «اما يخنس... قرّت عينك»:

اين مطلب تفسيرآيه نيست ،بلكه با تاكيد به اهميت نامرئي شدن هريك از آنها مقايسه اي است ميان مقام و شان امام و آن ستاره ها.


*ص521- همان باب، ح23:

يادداشت ذيل حديث قبلي را ببينيد.


*ص522-همان باب، ح25، ذيل «وضربت الدارهم باسمك»:

اين موضوع اشاره به واقعه سال 817/201 دارد كه خليفه عباسي مامون به واسطه جانشيني امام رضا (ع) براي خلافت ازمردم بيعت گرفته و با نام ايشان سكه ضرب كرده بود.


*ص525-همان باب، ح29، ذيل «سمعت هذا الحديث منذ ستّ و خمسين سنه»:

شيخ صدوق اين حديث را با كمي تفاوت در راويان آن نقل مي كند:«محمدبن اسحاق رضي الله عنه براي ما نقل كرده و مي گفت:«ابوعلي محمد بن همام براي ما نقل كرده و مي گفت:«احمد بن محمد نوفلي به ما نقل كرده و مي گفت:«احمد بن هلال براي ما نقل كرده...»(كمال الدين،ج2،ص343)


در آخرين جمله ازاين حديث آمده كه احمد بن هلال اين خبر را 56 سال پيش شنيد. اين شخص العبراتي البغدادي(1-880/267-796/180) نام داشت.بنابراين او هفت سال از زمان غيبت را درك كرده است. پس زماني كه او اين حديث


را شنيده به دوران امام جواد برمي گردد. يكي ازمداركي كه گروه شيعه اماميه براي غيبت ارائه مي كند. وجود احاديثي همچون اين حديث است كه سالها پيش از زمان غيبت از‌آن خبر داده اند و اظهارآنها پيش از وقوع قابل اثبات است. يك منبع خوب و مناسب براي اينگونه مدارك،اظهارات ابوعلي فضل بن حسن طبرسي (548/1154-حدود486/1093) محدث و مفسرمشهوراماميه است.اودراعلام الوري،ص416 مي گويد كه احاديث زيادي در رابطه با غيبت دركتاب المشيخة ،تأليف حسن بن محبوب (839/224-169/785)-يکي از شش صحابي امام رضا (ع)كه تمام شيعيان احاديث او را معتبردانسته و موضوعات فقهي وي را مي پذيرند-يافته است.كتاب ايشان يكي از اصولي ترين كتب احاديث اماميه مي باشد.


حديث شماره 916(همين حديث)و 892 (باب في الغيبه،ح5)به همراه نقل ديگري كه در پاورقي آورديم، نشان مي دهند كه چهار عقيده در زمينه ي امام مهدي(ع) وجود دارد.مورخان بعدي نيز وجود اين چهار عقيده را درميان شيعيان تاييد كرده اند. اكثريت براين باورند كه درزمان شهادت امام عسكري(ع)،امام مهدي(ع) درتاريخي كه درفصل 125 كافي ذكرشده متولد شده بودند و غيبت ايشان پس از شهادت پدر بزرگوارشان آغازشد. در برابر اين عقيده اكثريت ،سه عقيده ديگر هم وجود دارد كه دراقليت مي باشد؛


دسته اول اين گروه براين باورند كه امام يازدهم پسري نداشتند،اگرچه اين گروه در اعتقادات بعديشان با يكديگراختلاف داشته وده زيرگروه در رابطه با همين اعتقاد وجود دارد. (ن.ك.مقالات و الفرق،صص115-106؛ فرق الشيعه، صص90-79؛ شهرستاني،ج2،صص260-259؛ الزينه،بخش 3، ص292؛ فصول المختاره،ج2، صص260-259) گروه دوم معتقدند امام مهدي درزمان شهادت پدرشان در رحم مادر بودند.تعدادي از اين گروه مي پندارند ايشان 8 ماه بعد از شهادت پدر بزرگوارشان متولد شدند.(ن.ك.مقالات،ص114؛ فرق،ص85؛ شهرستاني،ج1، ص171؛الزينه، بخش3،ص293،


فصول، ج2،ص260)


تعداد ديگري از همين گروه مي پندارند ايشان شايد به مدت 100 سال در رحم مادر باقي ماندند.(فصول، ج2،ص260)


سومين گروه براين باورند كه ايشان دو سال قبل ازشهادت پدر متولد شده بودند. (شهرستاني، ج1، ص171؛ الزينه، بخش 3،صص293-292)


شيخ مفيد پس ازگروه بندي فوق مي گويد: «هيچ يك ازاين فرقه ها كه نام برديم در زمان ما(يعني سال 983/373) وجود ندارند؛به استثناي اماميه اثني عشري ،كه به امامت ابن الحسين[عسكري(ع)]كه همنام پيامبرخداوند(ص) است ،اعتقاد دارند؛اين گروه يقين دارند كه ايشان زنده اند و تا زمان قيامشان با شمشير همانطور كه در قبل شرح داده شد،زنده خواهند ماند. اين گروه از شيعيان ازنظر تعداد و دانش بيشترين و بالاترين گروه شيعه هستند و[در ميان آنان] متكلمان،متفكران، متقين، عابد، فقيه، عالم درحديث، اهل شعرو ادب وجود دارد. آنها مثال برجسته اي از اماميه و همه رهبران آنان هستند .امورمذهبي [شان] بر آنها محرز و مسلم است به جز [اثني عشري] هيچيك از چهارده گروهي كه ذكر شد[با توجه به عقايدي كه درباره امام مهدي داشته اند] براي بررسي آرايشان باقي نمانده اند. هيچيك از آنها باقي نمانده اند تا بتوانند باورهايشان [بدانگونه كه در بالا آمده] توضيح دهند .تنها چيزي كه از آنان باقي مانده نقل قولها و داستانهايي بي اساس درباره وجود گروه هايي از گذشته است كه توضيح بيشتري از آنان موجود نيست.» (فصول،ج2،ص161؛ بحار،ج37، ص23)


*ص527- همان باب، ح30، ذيل «نكت في قلبه»:

مقايسه بين نشان ساده براي رستاخيز و آنچه براي قيام امام مهدي(ع) به ايشان داده خواهد شد.


پي نوشت ها :

1-مراد،حديث 10 همين باب است كه پاورقي آن در توضيح بداء نقل شد.
2-مراد، «باب في النهي عن الاسم» است.
3-مراد از فصل 125، باب مولد الصاحب (ع) است.
4-مراد باب الاشاره و النص علي ابي محمد(ع)،حديث 5 مي باشد.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها