عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

اتاق انتظار صداي بوق ممتد و كشدار آمبولانس در فضا مي پيچد. ماشين ها پشت به پشت ايستاده اند و عرض اتو

اتاق انتظار صداي بوق ممتد و كشدار آمبولانس در فضا مي پيچد. ماشين ها پشت به پشت ايستاده اند و عرض اتو
پنج شنبه 5 اسفند 1389  05:26 ب.ظ



اتاق انتظار صداي بوق ممتد و كشدار آمبولانس در فضا مي پيچد. ماشين ها پشت به پشت ايستاده اند و عرض اتوبان را گرفته اند. هر از چند گاهي ماشيني به كنار مي لغزد تا آمبولانس از انتهاي صف به جلو حركت كند. همه جا كيپ تا كيپ پر از ماشين است.
پيرمرد درست مثل هميشه سر وقت آمده بود. نه زود نه دير. همان جا مي ايستد، نگاهي به گنبد و گلدسته ها مي اندازد، صحن مسجد را خوب ورانداز مي كند و آرام ساكش را از روي زمين بر مي دارد و به سمت وضوخانه مي رود تا تجديد وضو كند و يكي، دو نماز مستحبي بخواند؛ اذان مغرب را گفته اند.
دوباره صداي آژير آمبولانس توجه همه را به خود جلب مي كند. چند نفر از لابلاي اتومبيل ها براي آمبولانس راه باز مي كنند و آمبولانس به سختي از كنار ماشين ها رد مي شود و آهسته، آهسته نزديكتر مي آيد.
نماز را به جماعت مي خواند و نماز حضرت را شروع مي كند. وقتي تمام شد، زيپ ساكش را باز مي كند و لقمه هاي نان و پنير و سبزي را كه خودش درست كرده بود و با نظم و ترتيب خاصي لاي كيسه هاي پلاستيكي پيچيده بود بيرون مي آورد. در ساك كه باز مي شود، عطر نان و سبزي توجه اطرافيان را به او جلب مي كند و او آرام، مثل هر هفته، لقمه ها را بين مردم پخش مي كند و چند تكه اي هم براي همسفرانش نگه مي دارد. كارش كه تمام مي شود از مسجد بيرون مي رود. كفش هايش را مي پوشد و دوباره در حياط مي ايستد. به گلدسته ها نگاه مي كند و نماي مسجد را تا سه شنبه هفته بعد در قاب چشمانش نگه مي دارد. صداي سخنراني از بلندگوهاي مسجد به گوش مي رسد:
امام صادق(ع) فرمودند: كساني كه در حالت انتظار دولت حضرت مهدي(عج) از جهان درگذرند، مانند كساني اند كه در خدمت ايشان باشند. امام، پس از اين سخن مكثي كردند. سپس فرمودند: بلكه مانند كساني اند كه در ركاب امام مهدي(عج) شمشير زده باشند. باز هم بسنده نكردند و فرمودند: به خدا سوگند، اينان مانند كساني اند كه در خدمت پيامبر به شهادت رسيده باشند. . . و پيرمرد آرام دور شد.
حالا ديگر آمبولانس به صحنه رسيده بود. راننده و همراهش از ماشين پياده مي شوند، كيف و لوازم را به سرعت برمي دارند و به طرف ماشيني مي دوند كه ديگر هيچ شباهتي به اتومبيل ندارد. آن طرف تر يك ساك روي زمين افتاده و يكي، دو لقمه نان و پنير و سبزي هم روي آسفالت جاده پهن شده . . .

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

mohamadaminsh

mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها