عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

شعيب و اصحاب الايكه قسمت اول

شعيب و اصحاب الايكه قسمت اول
یک شنبه 19 تیر 1390  02:55 ب.ظ

شعيب و اصحاب الايكه قسمت اول
سوره : الشعراء    آیه : 176
متن عربی آیه : كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ
 
ترجمه
مردم ايکه پيامبران را تکذيب کردند
ترجمه فولادوند
آن گاه كه شعيب به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟
ترجمه مجتبوی
مردم ايْكه نيز فرستادگان را تكذيب كردند.
ترجمه مشکینی
مردم ايكه نيز همه فرستادگان خدا را تكذيب كردند
ترجمه بهرام پور
اهل «ايكه» فرستادگان را تكذيب كردند
 
سوره : الشعراء    آیه : 177
متن عربی آیه : إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلَا تَتَّقُونَ
 
ترجمه
آنگاه که شعيب به آنها گفت :، آيا پروا نمی کنيد ?
ترجمه فولادوند
من براى شما فرستاده‏اى درخور اعتمادم.
ترجمه مجتبوی
آنگاه كه شعيب به آنان گفت: آيا [از شرك به خدا و نافرمانى او] نمى‏پرهيزيد؟
ترجمه مشکینی
آن گاه كه شعيب به آنها گفت: آيا (از كفر و شرك خود) نمى‏پرهيزيد؟
ترجمه بهرام پور
آنگاه كه شعيب به آنان گفت: آيا [از خدا] پروا نمى‏كنيد
 
سوره : الشعراء    آیه : 178
متن عربی آیه : إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ
 
ترجمه
من برای شما پيامبری امين هستم
ترجمه فولادوند
از خدا پروا داريد و فرمانم ببريد.
ترجمه مجتبوی
من براى شما پيامبرى امينم
ترجمه مشکینی
همانا من براى شما فرستاده‏اى امينم
ترجمه بهرام پور
من براى شما فرستاده‏اى امين هستم
 
سوره : الشعراء    آیه : 179
متن عربی آیه : فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ
 
ترجمه
از خدا بترسيد و از من اطاعت کنيد
ترجمه فولادوند
و بر اين [رسالت‏] اجرى از شما طلب نمى‏كنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست.
ترجمه مجتبوی
پس، از خدا پروا كنيد و مرا فرمان بريد.
ترجمه مشکینی
پس از خدا پروا كنيد و مرا فرمان بريد
ترجمه بهرام پور
پس از خدا پروا كنيد و از من فرمان بريد
 
تفسیر نمونه
شعيب و اصحاب ايكه اين هفتمين و آخرين حلقه از داستانهاى پيامبران است كه در اين سوره آمده ، و آن داستان پيامبر بزرگ خدا شعيب و قوم سركش او است . اين پيامبر در سرزمين مدين (شهرى در جنوب شامات ) و ايكه (بر وزن ليله ) (آبادى معروفى نزديك مدين ) زندگى داشت . آيه 79 سوره حجر گواه بر اين است كه سرزمين ايكه در مسير راه مردم حجاز به سوى شام بوده است . نخست مى گويد: اصحاب ايكه رسولان خدا را تكذيب كردند (كذب اصحاب الايكة المرسلين ). نه تنها شعيب پيامبرى كه مبعوث بر آنها بود مورد تكذيب آنها قرار گرفت كه ديگر پيامبران هم از نظر وحدت دعوت ، مورد تكذيب آنان بودند، و يا اصولا هيچ مذهبى از مذاهب آسمانى را پذيرا نشده بودند. ايكه در اصل به معنى محلى است كه درختان در هم پيچيده دارد كه در فارسى از آن به بيشه تعبير مى كنيم ، سرزمينى كه نزديك مدين قرار داشت به خاطر داشتن آب و درختان زياد ايكه نام گرفت ، قرائن نشان مى دهد كه آنها زندگى مرفه ، و ثروت فراوان داشتند، و شايد به همين دليل غرق غرور و غفلت بودند! سپس به شرح اين اجمال پرداخته مى گويد: هنگامى كه شعيب به آنها گفت : آيا تقوا را پيشه نمى كنيد؟ (اذ قال لهم شعيب الا تتقون ). در حقيقت دعوت شعيب از همان نقطه شروع شد كه ساير پيامبران مى كردند دعوت به تقوى و پرهيزگارى كه ريشه و خمير مايه همه برنامه هاى اصلاحى و دگرگونيهاى اخلاقى و اجتماعى است . قابل توجه اينكه در اين داستان تعبير اخوهم كه در داستان صالح و هود و نوح و لوط آمده بود ديده نمى شود، شايد به خاطر اينكه شعيب اصلا اهل مدين بود و تنها با مردم آنجا خويشاوندى داشت نه با مردم ايكه لذا در سوره هود آيه 84 هنگامى كه فقط سخن از مدين مى گويد اين تعبير آمده است : و الى مدين اخاهم شعيبا ولى چون در آيه مورد بحث سخن از اصحاب ايكه است و آنها با شعيب خويشاوندى نداشتند لذا اين تعبير ذكر نشده است . سپس افزود: من براى شما رسول امينى هستم (انى لكم رسول امين ) تقوا را پيشه كنيد و از خدا بپرهيزيد و مرا اطاعت نمائيد (كه اطاعتم اطاعت او است ) (فاتقوا الله و اطيعون ). اين را نيز بدانيد كه من در برابر اين دعوت از شما اجر و پاداشى نمى طلبم تنها اجر و مزد من بر پروردگار عالميان است (و ما اسئلكم عليه من اجر ان اجرى الا على رب العالمين ). همان جمله هاى متحد المال و كاملا حساب شده كه در آغاز دعوت ساير پيامبران آمده است : دعوت به تقوى ، تاكيد بر سابقه امانت در ميان مردم ، و تاكيد بر اين مساله كه اين دعوت الهى تنها انگيزه معنوى دارد و هيچ چشم داشت مادى از هيچكس در آن نيست ، تا بهانه جويان و بدبينان آن را وسيله فرار خود قرار ندهند. شعيب نيز مانند ساير پيامبرانى كه گوشه اى از تاريخشان در اين سوره قبلا آمده است بعد از دعوت كلى خود به تقوى و اطاعت فرمان خدا، در بخش دوم از تعليماتش روى انحرافات اخلاقى و اجتماعى آن محيط انگشت گذارد، و آن را به زير نقد كشيد، و از آنجا كه مهمترين انحراف اين قوم مرفه نابسامانيهاى اقتصادى ، و ظلم فاحش و حق كشى و استثمار بود، بيش از همه روى اين مسائل تكيه كرد. نخست مى گويد: حق پيمانه را ادا كنيد (كم فروشى ننمائيد). (اوفوا الكيل ). و مردم را به خسارت و زيان مي فكنيد (و لا تكونوا من المخسرين ). با ترازوى مستقيم و صحيح ، وزن كنيد (و زنوا بالقسطاس ‍ المستقيم ) حق مردم را كم نگذاريد، و بر اشياء و اجناس مردم ، عيب ننهيد (و لا تبخسوا الناس اشيائهم ). و در روى زمين فساد مكنيد (و لا تعثوا فى الارض مفسدين ). در اين سه آيه اخير، شعيب پنج دستور در عباراتى كوتاه و حساب شده به اين قوم گمراه مى دهد، بعضى از مفسران چنين تصور كرده اند كه اينها غالبا تاكيد يكديگر است در حالى كه دقت كافى نشان مى دهد اين پنج دستور در واقع اشاره به پنج مطلب اساسى و متفاوت است و يا به تعبير ديگر چهار دستور است و يك جمع بندى كلى . براى روشن شدن اين تفاوت توجه به اين حقيقت لازم است كه قوم شعيب (مردم ايكه و مدين ) در يك منطقه حساس تجارى بر سر راه كاروانهائى كه از حجاز به شام ، و از شام به حجاز و مناطق ديگر رفت و آمد مى كردند قرار داشتند. مى دانيم اين قافله ها در وسط راه ، نيازهاى فراوانى پيدا مى كنند كه گاهى مردم شهرهائى كه در مسير قرار دارند از اين نيازها حداكثر سوء استفاده را مى كنند، اجناس آنها را به كمترين قيمت مى خرند و اجناس خود را به گرانترين قيمت مى فروشند (توجه داشته باشيد كه در آن زمان بسيارى از معاملات به صورت معامله جنس با جنس انجام مى شد). گاه بر اجناسى كه مى خرند هزار عيب مى گذارند و جنسى را كه در مقابل آن مى فروشند صد گونه تعريف مى كنند، و هنگام وزن و پيمانه جنس ‍ خود را دقيقا مى سنجند و گاه كم فروشى مى كنند ولى جنس ديگران را با بى اعتنائى وزن مى نمايند و گاهى بيشتر از مقدار لازم بر مى دارند، و چون طرف مقابل به هر حال محتاج و نيازمند است ناچار است به تمام اين مسائل تن در دهد! گذشته از كاروانهائى كه در مسير راه هستند اهل خود منطقه نيز آنها كه ضعيفتر و كم درآمدترند و مجبورند جنس خود را با سرمايه داران گردن كلفت معامله كنند سرنوشتى بهتر از اين ندارند. قيمت متاع ، اعم از جنسى را كه مى خرند و جنسى را كه مى فروشند به ميل آن ثروتمندان تعيين مى شود، پيمانه و وزن نيز در هر حال در اختيار آنها است و اين بينواى مستضعف بايد مانند مرده اى در دست غسال تسليم باشد!. با توجه به آنچه گفتيم : به تعبيرات گوناگون آيات فوق باز مى گرديم : در يك مورد آنها را دستور به ادا كردن حق پيمانه مى دهد، و در جاى ديگر توزين با ترازوى درست ، و مى دانيم كه سنجش كالاها يا از طريق كيل است و يا وزن ، مخصوصا روى هر يك از اين دو جداگانه انگشت مى گذارد، تا تاكيد بيشترى باشد بر اين دستور كه در هيچ موردى اقدام به كم فروشى نكنند. تازه كم فروشى هم طرقى دارد، گاهى ترازو و پيمانه درست است ولى حق آن ادا نمى شود، و گاه ترازو خراب و پيمانه نادرست و قلابى است ، و در آيات فوق به همه اينها اشاره شده است . پس از روشن شدن اين دو تعبير به سراغ لا تبخسوا كه از ماده بخس ‍ گرفته شده است مى رويم ، و آن در اصل به معنى كم گذاردن ظالمانه از حقوق مردم ، و گاه به معنى تقلب و نيرنگى است كه منتهى به تضييع حقوق ديگران مى گردد، بنابراين جمله فوق داراى معنى وسيعى است كه هر گونه غش و تقلب و تزوير و خدعه در معامله ، و هر گونه پايمال كردن حق ديگران را شامل مى شود. و اما جمله لا تكونوا من المخسرين با توجه به اينكه مخسر به معنى كسى است كه شخص يا چيزى را در معرض خسارت قرار مى دهد، آن نيز معنى وسيعى دارد كه علاوه بر كم فروشى ، هر عاملى را كه سبب زيان و خسران طرف در معامله بشود در بر مى گيرد. به اين ترتيب تمام سوء استفاده ها و ظلم و خلافكارى در معامله و هر گونه تقلب و كوشش و تلاش زيانبار، چه در كميت و چه در كيفيت همه در دستورهاى فوق داخل است . و از آنجا كه نابسامانيهاى اقتصادى سرچشمه از هم گسيختگى نظام اجتماعى مى شود، در پايان اين دستورات به عنوان يك جمع بندى مى گويد (و لا تعثوا فى الارض مفسدين : در زمين فساد نكنيد، و جامعه ها را به تباهى نكشانيد و به هر گونه استثمار و بهره كشى ظالمانه و تضييع حقوق ديگران پايان دهيد. اينها نه تنها دستوراتى كارساز براى جامعه ثروتمند و ظالم عصر شعيب بود كه براى هر عصر و زمانى كارساز و كارگشا است و سبب عدالت اقتصادى مى شود. سپس شعيب در آخرين دستورش در اين بخش از سخن بار ديگر آنها را به تقوى دعوت مى كند، و مى گويد: از خدائى بپرهيزيد كه شما و اقوام پيشين را آفريد (و اتقوا الذى خلقكم و الجبلة الاولين ). شما تنها قوم و جمعيتى نيستيد كه روى اين زمين گام نهاده ايد، قبل از شما پدرانتان و اقوام ديگر آمدند و رفتند، گذشته آنها و آينده خويش را فراموش نكنيد. جبلة از جبل به معنى كوه است ، به جماعت زياد كه در عظمت همچون كوهند گفته شده ، بعضى عدد آن را ده هزار ذكر كرده اند. و نيز به طبيعت و فطرت انسان جبلة اطلاق شده چرا كه غير قابل تغيير است همچون كوه كه نمى توان آن را جابجا كرده . تعبير فوق ممكن است اشاره به اين حقيقت نيز باشد كه آنچه من درباره ترك ظلم و فساد و اداى حقوق مردم و رعايت عدالت گفتم در درون فطرت انسانها از روز نخست بوده ، و من براى احياى فطرت پاك شما آمده ام . اما متاسفانه سخنان اين پيامبر دلسوز و بيدارگر در آنها مؤ ثر نيفتاد و پاسخ تلخ و زشت آنها را در برابر اين گفتار منطقى در آيات آينده خواهيم ديد.
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

شعيب و اصحاب الايكه قسمت دوم
یک شنبه 19 تیر 1390  02:56 ب.ظ

شعيب و اصحاب الايكه قسمت دوم
سوره : الشعراء    آیه : 176
متن عربی آیه : كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ
 
ترجمه
مردم ايکه پيامبران را تکذيب کردند
ترجمه فولادوند
آن گاه كه شعيب به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟
ترجمه مجتبوی
مردم ايْكه نيز فرستادگان را تكذيب كردند.
ترجمه مشکینی
مردم ايكه نيز همه فرستادگان خدا را تكذيب كردند
ترجمه بهرام پور
اهل «ايكه» فرستادگان را تكذيب كردند
 
تفسیر نمونه
شعيب و اصحاب ايكه اين هفتمين و آخرين حلقه از داستانهاى پيامبران است كه در اين سوره آمده ، و آن داستان پيامبر بزرگ خدا شعيب و قوم سركش او است . اين پيامبر در سرزمين مدين (شهرى در جنوب شامات ) و ايكه (بر وزن ليله ) (آبادى معروفى نزديك مدين ) زندگى داشت . آيه 79 سوره حجر گواه بر اين است كه سرزمين ايكه در مسير راه مردم حجاز به سوى شام بوده است . نخست مى گويد: اصحاب ايكه رسولان خدا را تكذيب كردند (كذب اصحاب الايكة المرسلين ). نه تنها شعيب پيامبرى كه مبعوث بر آنها بود مورد تكذيب آنها قرار گرفت كه ديگر پيامبران هم از نظر وحدت دعوت ، مورد تكذيب آنان بودند، و يا اصولا هيچ مذهبى از مذاهب آسمانى را پذيرا نشده بودند. ايكه در اصل به معنى محلى است كه درختان در هم پيچيده دارد كه در فارسى از آن به بيشه تعبير مى كنيم ، سرزمينى كه نزديك مدين قرار داشت به خاطر داشتن آب و درختان زياد ايكه نام گرفت ، قرائن نشان مى دهد كه آنها زندگى مرفه ، و ثروت فراوان داشتند، و شايد به همين دليل غرق غرور و غفلت بودند! سپس به شرح اين اجمال پرداخته مى گويد: هنگامى كه شعيب به آنها گفت : آيا تقوا را پيشه نمى كنيد؟ (اذ قال لهم شعيب الا تتقون ). در حقيقت دعوت شعيب از همان نقطه شروع شد كه ساير پيامبران مى كردند دعوت به تقوى و پرهيزگارى كه ريشه و خمير مايه همه برنامه هاى اصلاحى و دگرگونيهاى اخلاقى و اجتماعى است . قابل توجه اينكه در اين داستان تعبير اخوهم كه در داستان صالح و هود و نوح و لوط آمده بود ديده نمى شود، شايد به خاطر اينكه شعيب اصلا اهل مدين بود و تنها با مردم آنجا خويشاوندى داشت نه با مردم ايكه لذا در سوره هود آيه 84 هنگامى كه فقط سخن از مدين مى گويد اين تعبير آمده است : و الى مدين اخاهم شعيبا ولى چون در آيه مورد بحث سخن از اصحاب ايكه است و آنها با شعيب خويشاوندى نداشتند لذا اين تعبير ذكر نشده است . سپس افزود: من براى شما رسول امينى هستم (انى لكم رسول امين ). تقوا را پيشه كنيد و از خدا بپرهيزيد و مرا اطاعت نمائيد (كه اطاعتم اطاعت او است ) (فاتقوا الله و اطيعون ). اين را نيز بدانيد كه من در برابر اين دعوت از شما اجر و پاداشى نمى طلبم تنها اجر و مزد من بر پروردگار عالميان است (و ما اسئلكم عليه من اجر ان اجرى الا على رب العالمين ). همان جمله هاى متحد المال و كاملا حساب شده كه در آغاز دعوت ساير پيامبران آمده است : دعوت به تقوى ، تاكيد بر سابقه امانت در ميان مردم ، و تاكيد بر اين مساله كه اين دعوت الهى تنها انگيزه معنوى دارد و هيچ چشم داشت مادى از هيچكس در آن نيست ، تا بهانه جويان و بدبينان آن را وسيله فرار خود قرار ندهند. شعيب نيز مانند ساير پيامبرانى كه گوشه اى از تاريخشان در اين سوره قبلا آمده است بعد از دعوت كلى خود به تقوى و اطاعت فرمان خدا، در بخش دوم از تعليماتش روى انحرافات اخلاقى و اجتماعى آن محيط انگشت گذارد، و آن را به زير نقد كشيد، و از آنجا كه مهمترين انحراف اين قوم مرفه نابسامانيهاى اقتصادى ، و ظلم فاحش و حق كشى و استثمار بود، بيش از همه روى اين مسائل تكيه كرد. نخست مى گويد: حق پيمانه را ادا كنيد (كم فروشى ننمائيد). (اوفوا الكيل ). و مردم را به خسارت و زيان مي فكنيد (و لا تكونوا من المخسرين ). با ترازوى مستقيم و صحيح ، وزن كنيد (و زنوا بالقسطاس ‍ المستقيم ) <1> حق مردم را كم نگذاريد، و بر اشياء و اجناس مردم ، عيب ننهيد (و لا تبخسوا الناس اشيائهم ). و در روى زمين فساد مكنيد (و لا تعثوا فى الارض مفسدين ). در اين سه آيه اخير، شعيب پنج دستور در عباراتى كوتاه و حساب شده به اين قوم گمراه مى دهد، بعضى از مفسران چنين تصور كرده اند كه اينها غالبا تاكيد يكديگر است در حالى كه دقت كافى نشان مى دهد اين پنج دستور در واقع اشاره به پنج مطلب اساسى و متفاوت است و يا به تعبير ديگر چهار دستور است و يك جمع بندى كلى . براى روشن شدن اين تفاوت توجه به اين حقيقت لازم است كه قوم شعيب (مردم ايكه و مدين ) در يك منطقه حساس تجارى بر سر راه كاروانهائى كه از حجاز به شام ، و از شام به حجاز و مناطق ديگر رفت و آمد مى كردند قرار داشتند. مى دانيم اين قافله ها در وسط راه ، نيازهاى فراوانى پيدا مى كنند كه گاهى مردم شهرهائى كه در مسير قرار دارند از اين نيازها حداكثر سوء استفاده را مى كنند، اجناس آنها را به كمترين قيمت مى خرند و اجناس خود را به گرانترين قيمت مى فروشند (توجه داشته باشيد كه در آن زمان بسيارى از معاملات به صورت معامله جنس با جنس انجام مى شد). گاه بر اجناسى كه مى خرند هزار عيب مى گذارند و جنسى را كه در مقابل آن مى فروشند صد گونه تعريف مى كنند، و هنگام وزن و پيمانه جنس ‍ خود را دقيقا مى سنجند و گاه كم فروشى مى كنند ولى جنس ديگران را با بى اعتنائى وزن مى نمايند و گاهى بيشتر از مقدار لازم بر مى دارند، و چون طرف مقابل به هر حال محتاج و نيازمند است ناچار است به تمام اين مسائل تن در دهد! گذشته از كاروانهائى كه در مسير راه هستند اهل خود منطقه نيز آنها كه ضعيفتر و كم درآمدترند و مجبورند جنس خود را با سرمايه داران گردن كلفت معامله كنند سرنوشتى بهتر از اين ندارند. قيمت متاع ، اعم از جنسى را كه مى خرند و جنسى را كه مى فروشند به ميل آن ثروتمندان تعيين مى شود، پيمانه و وزن نيز در هر حال در اختيار آنها است و اين بينواى مستضعف بايد مانند مرده اى در دست غسال تسليم باشد!. با توجه به آنچه گفتيم : به تعبيرات گوناگون آيات فوق باز مى گرديم : در يك مورد آنها را دستور به ادا كردن حق پيمانه مى دهد، و در جاى ديگر توزين با ترازوى درست ، و مى دانيم كه سنجش كالاها يا از طريق كيل است و يا وزن ، مخصوصا روى هر يك از اين دو جداگانه انگشت مى گذارد، تا تاكيد بيشترى باشد بر اين دستور كه در هيچ موردى اقدام به كم فروشى نكنند. تازه كم فروشى هم طرقى دارد، گاهى ترازو و پيمانه درست است ولى حق آن ادا نمى شود، و گاه ترازو خراب و پيمانه نادرست و قلابى است ، و در آيات فوق به همه اينها اشاره شده است . پس از روشن شدن اين دو تعبير به سراغ لا تبخسوا كه از ماده بخس ‍ گرفته شده است مى رويم ، و آن در اصل به معنى كم گذاردن ظالمانه از حقوق مردم ، و گاه به معنى تقلب و نيرنگى است كه منتهى به تضييع حقوق ديگران مى گردد، بنابراين جمله فوق داراى معنى وسيعى است كه هر گونه غش و تقلب و تزوير و خدعه در معامله ، و هر گونه پايمال كردن حق ديگران را شامل مى شود. و اما جمله لا تكونوا من المخسرين با توجه به اينكه مخسر به معنى كسى است كه شخص يا چيزى را در معرض خسارت قرار مى دهد، آن نيز معنى وسيعى دارد كه علاوه بر كم فروشى ، هر عاملى را كه سبب زيان و خسران طرف در معامله بشود در بر مى گيرد. به اين ترتيب تمام سوء استفاده ها و ظلم و خلافكارى در معامله و هر گونه تقلب و كوشش و تلاش زيانبار، چه در كميت و چه در كيفيت همه در دستورهاى فوق داخل است . و از آنجا كه نابسامانيهاى اقتصادى سرچشمه از هم گسيختگى نظام اجتماعى مى شود، در پايان اين دستورات به عنوان يك جمع بندى مى گويد (و لا تعثوا فى الارض مفسدين : در زمين فساد نكنيد، و جامعه ها را به تباهى نكشانيد و به هر گونه استثمار و بهره كشى ظالمانه و تضييع حقوق ديگران پايان دهيد. اينها نه تنها دستوراتى كارساز براى جامعه ثروتمند و ظالم عصر شعيب بود كه براى هر عصر و زمانى كارساز و كارگشا است و سبب عدالت اقتصادى مى شود. سپس شعيب در آخرين دستورش در اين بخش از سخن بار ديگر آنها را به تقوى دعوت مى كند، و مى گويد: از خدائى بپرهيزيد كه شما و اقوام پيشين را آفريد (و اتقوا الذى خلقكم و الجبلة الاولين ). شما تنها قوم و جمعيتى نيستيد كه روى اين زمين گام نهاده ايد، قبل از شما پدرانتان و اقوام ديگر آمدند و رفتند، گذشته آنها و آينده خويش را فراموش نكنيد. جبلة از جبل به معنى كوه است ، به جماعت زياد كه در عظمت همچون كوهند گفته شده ، بعضى عدد آن را ده هزار ذكر كرده اند. و نيز به طبيعت و فطرت انسان جبلة اطلاق شده چرا كه غير قابل تغيير است همچون كوه كه نمى توان آن را جابجا كرده . تعبير فوق ممكن است اشاره به اين حقيقت نيز باشد كه آنچه من درباره ترك ظلم و فساد و اداى حقوق مردم و رعايت عدالت گفتم در درون فطرت انسانها از روز نخست بوده ، و من براى احياى فطرت پاك شما آمده ام . اما متاسفانه سخنان اين پيامبر دلسوز و بيدارگر در آنها مؤ ثر نيفتاد و پاسخ تلخ و زشت آنها را در برابر اين گفتار منطقى در آيات آينده خواهيم ديد.
 
پی نوشت ها:
1-«قسطاس» (بر وزن مقياس) به معني ترازو است ، بعضي آن را يک واژه رومي و بعضي عربي مي دانند ، بعضي معتقدند که قسطاس ترازوي بزرگ را مي گويند ، و ميزان ترازوي کوچک و اينکه قسطاس ترازوئي است که زبانه دارد ، و به همين دليل وزن را دقيقا نشان مي دهد.
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها