عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

اثركلاردر تغييرشكل مارژين روكشهاي ساخته‌شده از آلياژبيس متال

اثركلاردر تغييرشكل مارژين روكشهاي ساخته‌شده از آلياژبيس متال
یک شنبه 19 تیر 1390  07:27 ب.ظ

دكتر فريده گرامي پناه, دكتر اكبر فاضل- دكتر محمدرضا حاج محمودي

استاديار گروه آموزشي پروتزهاي متحرك فك و صورت دانشكده دندانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي، درماني تهران استاديار گروهآموزشيپروتزهاي متحرك فكوصورت دانشكدهدندانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي،درماني اصفهان

 

تراش، مواد و روش قالبگيري، نوع مواد مورد استفاده جهت تهيه داي، نوع موم و روش استفاده از آن، مواد و روشهاي سيلندرگذاري، نحوه اسپروگذاري و انجام عمل ريختگي بر تطابق مارژين اثر ميگذارد. عامل مهم ديگري كه در تطابق نهايي روكش مؤثر است، تغيير شكل مارژين (Marginal Distortion) ميباشد. عدهاي اعتقاد دارند كه اين امر در مرحله پرسلنگذاري (1،2) و برخي ديگر معتقدند در مرحله دگاز كردن ((Degassing يا اكسيداسيون اوليه ايجاد ميگردد (5،4،3). براي جلوگيري از تغيير شكل ((Distortion در آلياژهاي طلا بايد از كلار فلزي در طرح اسكلت فلزي استفاده نمود. كلار حلقهاي تقويتكننده در ناحيه مارژين است كه در سمت لينگوال بايد حدود 3 ميليمتر و در ناحيه لبيال يا باكال حداقل 1 ميليمتر باشد تا از تغيير شكل مارژين جلوگيري كند (6). آلياژهاي طلا از دقت ريختگي خوبي برخوردار هستند؛ ولي از معايب عمده اين گروه به گرانبودن آنها ميتوان اشاره نمود، به علاوه درصورت عدم استفاده از كلار در طراحي اسكلت فلزي، تطابق مارژين كه بهترين مزيت آن محسوب ميشود، از بين ميرود و مشكلاتي چون پوسيدگي و بيماريهاي پريودنتالي را به دنبال خواهد داشت؛ با اين وجود مهمترين مشكلي كه كلار ايجاد ميكند و سبب عدم رضايت بسياري از بيماران ميگردد، مشكلزيبايي بخصوص در دندانهاي قدامي است. روشهاي مختلفي جهت كاهش ضخامت كلار در آلياژهاي فلز- سراميك وجود دارند كه مهمترين آنها عبارت است از: 1- استفاده از ختم تراش شولدر در سمت لبيال و استفاده از ترميمهاي با مارژين لبيال پرسلني كه به آنها كلارلس ((Collarless هم ميگويند؛ زيرا در طراحي اسكلت فلزي كلار حذف شده است. روشهاي مختلفي براي ساخت اين نوع ترميمهاي فلز- سراميك ارائه شده است كه هر يك به نوبه خود داراي مزايا و معايبي است (7). 2- استفاده از پرسلن روي مارژين به نحوي كه تمام مارژين از پرسلن پوشيده باشد (8). در آلياژهاي طلا مشخص شده است چنانچه مارژين و پرسلن در مجاورت يكديگر قرار گيرند يا به عبارت ديگر اصل كلار رعايت نگردد، مارژين ترميم درحين پخت پرسلن دچار تغيير شكل ميشود؛ ولي آلياژهاي بيسمتال كه از خواص مكانيكي و فيزيكي فوقالعادهاي برخوردار هستند- به طوري كه Weiss آنها را تحت عنوان Supper Alloy ذكر كرده است (9)- به نظر ميرسد وضعيت متفاوتي با آلياژهاي طلا داشته باشند؛ به گونهاي كه با وجود پخت پرسلن در مجاورت مارژين به نظر ميرسد احتمالاً در اين آلياژها تغيير به وجود نمي‎آيد و يا در صورت به وجود آمدن آن، عدم تطابق ايجادشده پايينتر از حدي است كه بتواند ايجاد ميكروليكيج كند. در بررسي مقالات دندانپزشكي اطلاعات ضد و نقيضي راجع به تغيير شكل آلياژهاي بيسمتال وجود دارد؛ Weiss با توجه به خصوصيات فيزيكي و مكانيكي اين آلياژها، آنها را فاقد تغيير شكل ميداند (9). Moffa نيز معتقد است اين آلياژها دچار تغيير شكل نميشوند (10)؛ در حالي كه نظر Rensberg و همكاران وي برخلاف اين مطلب است (11)؛ Buchanan تغييرات مارژين در آلياژهاي غير قيمتي را بيشتر اعلام كرده است (3). تحقيقات گذشته عموماً درباره تغيير شكل مارژين در آلياژهاي داراي طلاي بالا بوده است و اين مسأله در آلياژهاي بيسمتال كمتر مورد بررسي قرار گرفته است. هدف از اين تحقيق بررسي نقش كلار فلزي در جلوگيري از تغيير شكل لبهها در آلياژهاي بيسمتال ميباشد. روش بررسي در اين تحقيق 20 داي آلومينيومي به طول 5 سانتيمتر، قطر 7ميليمتر، طول اكلوزو ژنژيوالي 1 سانتيمتر، تراشي با6 درجه Taper (در هر طرف 3) و خط خاتمه تراش چمفر 135 درجه تهيه گرديد. به منظور مشخصكردن محل ختم تراش در زير آن شياريVشكل به عرض و عمق 2ميليمتر تعبيه شد. دايها به دو گروه مساوي الف و ب تقسيم شدند. مدل مومي در گروه الف به گونهاي مدلاژ گرديد كه يك نيمه (به عنوان سطح باكال) داراي 1 ميليمتر و نيمه ديگر (به عنوان سطح لينگوال) داراي 3 ميليمتر كلار باشد. در گروه ب، مدل مومي ساخته شده در يك نيمه (به عنوان سطح باكال) فاقد كلار و نيمه ديگر همانند سطح لينگوال گروه الف داراي 3 ميليمتر كلار بود. قبل از عمل ساخت مدل مومي، پنج لايه Spacer طلايي و نقرهاي به صورت يك در ميان تا 2 ميليمتري مارژين، روي سطح داي زده شد. جهت تهيه مدل مومي از مومهاي سبز ريختگي و موم اينله آبي و از روش Dual Wax استفاده شد. ديوارههاي اگزيال الگوي مومي 2/0 ميليمتر ضخامت داشت. براي دقيق بودن مارژين، سه بار ناحيه مارژين با قلم PKT شماره 1, ذوب شد و فرمدادن مارژين تكرار گرديد؛ سپس اسپروگذاري به روش مستقيم بر اساس دستور كارخانه سازنده آلياژ انجام شد. درون سيلندر يك لايه مقواي نسوز به فاصله 3-5 ميليمتر از لبه فوقاني و تحتاني سيلندر قرار داده شد. در هر سيلندر تعداد 4 عدد الگوي مومي، نيمي مربوط به گروه الف و نيمي مربوط به گروه ب قرار داده شد. قبل از سيلندرگذاري ((Investing، الگوي مومي، با Vaccufilm آغشته شد. جهت سيلندرگذاري, گچ فسفات باند مطابق دستور كارخانه مخلوط شد و سپس سيلندر ريخته و به مدت 30 دقيقه در آب 38 درجه سانتيگراد قرار داده شد؛ پس از خارج ساختن از آب سيلندر به مدت 45دقيقه در كورهاي با حرارت 250درجه سانتيگراد قرار داده شد تا Investment خشك شود؛ سپس به مدت يك ساعت در درجه حرارت 950 درجه سانتيگراد قرار داده شد تا عمل حذف موم انجام شود. عمل ريختگي با آلياژ Ni-Cr-Be به وسيله تورچ گاز- اكسيژن و سانتريفوژ انجام شد. عمل Metal Preparation و Finishing، در دو مرحله انجام گرفت؛ ابتدا نمونهها از سيلندر خارجشدند و Investment توسط آلومينيوم اكسايد 50 ميكرون سندبلاست شد؛ سپس قطع اسپروها، گردكردن لبههاي تيز توسط فرزهاي كاربايد، ديسك و چرخهاي آلومينيوم اكسايد انجام شد. به منظور رفع آلودگي، سطح اسكلت فلزي با ذرات 50 ميكرو آلومينيوم اكسايد, سندبلاست و سپس با آب مقطر تميز شد؛ طبق دستور كارخانه نمونهها دگاز شدند و بر روي آن پودر پرسلن اپك به ضخامت 3/0ميليمتر قرار گرفت و به منظور يكسان نمودن ضخامت آن از يك تمپليت (Template) استفاده شد (تصوير شماره 1)؛ بدين ترتيب كه داي وارد تمپليت شد و در جاي مخصوص خود قرار گرفت و سپس اضافات پرسلن توسط لبه فوقاني تمپليت برداشته شد. گليز نيز طبق دستور كارخانه سازنده انجام شد. براي ديدن Marginal Opening (MO)، جهت داي به گونهاي تنظيم شد كه بتوان به صورت عمودي فواصل را اندازهگيري نمود. براي هر نمونه سه بار اندازهگيري در سطح باكال و سه بار در سطح لينگوال توسط ميكروسكوپ الكتروني(Scanning Electron Microscope) انجام شد. اندازهگيري اول در هر دو سطح باكال و لينگوال در مجاورت خطي بود كه در وسط سطح باكال ترسيم شده بود و اندازهگيري ديگر به فاصله 300 ميكرون در هر طرف اندازهگيري اوليه انجام شد. در اين اندازهگيريها از بزرگنمايي 500 برابر استفاده شد. عمل اندازهگيري در سه مرحله انجام گرديد: 1- مرحله اول : قبل از دگاز 2- مرحله دوم : بعد از دگاز 3- مرحله سوم: بعد از گليز دادهها توسط نرمافزار SPSS تجزيه و تحليل شدند (تصويرهاي شماره 2 و 3). تصوير شماره 1- طرح تمپليت جهت يكنواختكردن ضخامت پرسلن تصوير شماره 2- تصاوير ميكروسكوپ الكتروني سطح باكال نمونههاي بدون كلار با بزرگنمايي 500 برابر در مرحله بعد از دگاز تصوير شماره 3- سطح باكال در نمونه با كلار با بزرگنمايي 500 برابر در مرحله بعد از گليز يافتهها اطلاعات مربوط به ميزان MO در سطح لينگوال و باكال در طي مراحل مختلف در جدولهاي شماره 1 و 2 نشان داده شده است. اين اطلاعات توسط آناليز واريانس دوطرفه به روش تكرار مورد آزمون قرار گرفتند. ميانگين تغييرات در سطح لينگوال تحت تأثير وجود و يا عدم وجود كلار قرار نگرفت (58/0=P)؛ همچنين سيكلهاي حرارتي دگاز و گليز نيز تأثيري بر روي MO نداشت (05/0=P). اثر متقابل كلار و مراحل مختلف حرارتي نيز اثري روي MO نداشت (86/0=P)؛ (جدول شماره 3). ميانگين تغييراتMO در سطح باكال تحت تأثير وجود و يا عدم وجود كلار (55/0=P) و نيز تحت تأثير سيكلهاي مختلف حرارتي (21/0=P) قرار نگرفت؛ همچنين ميانگين تغييرات MO تحت تأثير اثر متقابل سيكلهاي حرارتي و كلار نيز نبود (5/0= P) (جدول شماره 4). براي روشنشدن مطلب سطح معنيداري ميانگينها توسط آزمون T. Student مورد آزمايش قرار گرفت؛ بدين ترتيب در سطح لينگوال تفاوت معنيداري در هيجيك از مراحل قبل از دگاز، بعد از دگاز و بعد از گليز بين گروههاي با و بدون كلار مشاهده نگرديد. بحث بيشتر محققين به ارتباط MO و كلار در آلياژهاي فلز- سراميكنابل اعتقاد دارند(20،19،18،17،16،15،14،13،12)؛ در صورتي كه برخي ديگر بين اين دو ارتباطي نيافتند (23،22،21،3). جداول شماره 1- ميانگين‎هاي Marginal Opening در سطح لينگوال در سه مرحله در دو گروه با و بدون كلار P. value* مقدار t بدون كلار با كلار مراحل مختلف انحراف معيار ميانگين انحراف معيار ميانگين 61/0 52/0 6/12 87/21 5/12 96/24 قبل از دگاز 6/0 53/0 5/13 65/21 7/12 96/24 بعد از دگاز 53/0 64/0 9/11 5/19 1/14 45/23 بعد از گليز * سطح معني داري در آزمون t student جداول شماره 2- ميانگين‎هاي Marginal Opening در سطح باكال در سه مرحله در دو گروه با و بدون كلار P. value* مقدار t بدون كلار با كلار مراحل مختلف انحراف معيار ميانگين انحراف معيار ميانگين 58/0 57/0 4/13 4/21 4/11 7/24 قبل از دگاز 69/0 4/0 9/14 4/21 5/11 96/23 بعد از دگاز 42/0 84/0 9/11 9/21 7/11 6/26 بعد از گليز * سطح معني داري در آزمون t student جدول شماره 3- سطح معني‎داري تأثير كلار و سيكل حرارتي در Marginal Opening سطح لينگوال (كنترل) P. value * مقدار F متوسط انحرافات درجه آزادي مجموع مجذورات منبع تغييرات 58/0 33/0 82/159 1 82/159 اثر كلار 05/0 96/3 89/20 2 79/41 اثر سيكل حرارتي 86/0 15/0 8/0 2 59/1 اثر متقابل مرحله وكلار *سطح معني‎داري در آزمون آناليز واريانس دوطرفه به روش تكرار سطح لينگوال جدول شمار 4- سطح معني‎داري تأثير كلار و سيكل حرارتي در Marginal Opening سطح باكال P. value * مقدار F متوسط انحرافات درجه آزادي مجموع مجذورات منبع تغييرات 55/0 37/0 78/166 1 78/166 اثر كلار 21/0 64/1 23/12 2 46/24 اثر سيكل حرارتي 51/0 7/0 22/5 2 44/10 اثر متقابل مرحله وكلار *سطح معني‎داري در آزمون آناليز واريانس دوطرفه به روش تكرار سطح باكال با بررسي دقيقتر اين دو نظريه و توجه به روش انجام كار در اين گروه به نظر ميرسد، در آلياژهاي فلز- سراميك نابل تغيير شكل وجود دارد و لذا رعايت اصل كلار در طرح اسكلت فلزي اين آلياژها ضروري است؛ ولي نقد و ايراداتي به مطالعات گروه دوم وارد است كه در ذيل به آن اشاره ميگردد: Strating و همكاران وي اظهار داشته‎اند تغيير شكل در آلياژهايي كه ضخامت آنها 4/0 ميلي‎متر است، معني‎دار نمي‎باشد (23). در اين تحقيق به نظر ميرسد ضخامت ريختگي در ناحيه مارژين همان كلار بوده كه از تغيير شكل جلوگيري كرده است. Panno و همكاران وي طي تحقيقي به اين نتيجه رسيدهاند كه كلار فلزي در تطابق مارژين تأثيري ندارد (21)؛ به نظر ميرسد نتيجه اين تحقيق منطقي باشد؛ زيرا آلياژ مورد استفاده پالاديوم- نقره بوده است؛ به اين معني كه عناصري چون پالاديوم- كه نقطه ذوب بالايي دارند- در اين آلياژها باعث افزايش استحكام و مقاومت آلياژ نسبت به افت (Sag) مي‎شوند و در نتيجه عدم تغيير شكل يا به وجود نيامدن تغيير شكل در اين روند طبيعي است؛ با اين وجود نتيجه اين مطالعه را نميتوان به آلياژهاي فلز- سراميك با طلاي بالا تعميم داد. Buchanan و همكاران وي اظهار داشته‎اند مجاورت پرسلن و مارژين و يا به عبارتي ديگر عدم وجود كلار باعث تغيير شكل نميگردد (3)؛ در اين مطالعه در طرف باكال يك كلار به ميزان 75/0ميليمتر همراه با كلاري ضخيمتر در لينگوال درنظر گرفته شد. به نظر ميرسد 75/0 ميليمتر ضخامت براي كلار، به نوعي كلار محسوب مي‎شود و نميتوان تلقي مجاورت پرسلن و مارژين از آن داشت و منطقي است كه تفاوت معنيداري در دو طرف مشاهده نگردد. Richter-Snap و همكاران وي طي تحقيقي اذعان نمودند هيچ اختلاف معنيداري از نظر تغيير شكل مارژين بين گروههاي با و بدون كلار وجود نداشته است (22). در اين تحقيق علاوه بر متغير كلار در دو گروه، متغير ديگري نيز تحت عنوان طرح تراش وجود داشته است كه ممكن است نتايج را مخدوش كرده باشد و ايراد ديگري نيز به اين مطالعه وارد است و آن اختلاف كم ميزان كلار در دو گروه مورد آزمايش است؛ زيرا يك گروه فاقد كلار و در گروه ديگر ضخامت كلار به ميزان 5/0ميليمتر بوده است. مطالعات انجامشده در اين زمينه نشان داده است كه كلار بايد داراي عرضي مطلوب ((Optimum (احتمالاً بين 5/0تا8/0ميليمتر) باشد تا بتواند تأثير خود را در جلوگيري از تغيير نشان دهد؛ بنابراين در مطالعه Richter-Snap و همكاران وي، به نظر ميرسد اختلاف 5/0ميليمتر در ضخامت كلار دو گروه باعث عدم تأثير كلار در جلوگيري از تغييرشكل شده است؛ بهنظر مي‎رسد ميزانعرض ياضخامت پيشنهادي كلار توسط Mclean اغراقآميز باشد (6). از مجموع تحقيقات انجامشده ميتوان نتيجه گرفت در آلياژهاي فلز- سراميك طلا تغيير شكل اتفاق ميافتد و پيشنهاد ميشود براي جلوگيري از آن، عرض كلار در طرح اسكلت فلزي، 8/0ميليمتر در نظر گرفته شود و از نوك مارژين محاسبه گردد. قسمت دوم بحث اين مطالعه راجع به تغيير شكل در آلياژهاي فلز- سراميك بيسمتال است. اين مورد نيز در دو قسمت مورد بررسي قرار ميگيرد: الف- برخي از محققين اعتقاد دارند در اين آلياژها نيز تغيير شكل ايجاد ميگردد (11،3). ب- برخي ديگر اعتقاد دارند آنها فاقد تغيير شكل هستند. Buchanan و همكاران وي طي تحقيق اذعان نمودند تغيير شكل مارژين در آلياژهاي غيرقيمتي بيسمتال (68 ميكرون) بيشتر از آلياژهاي فلز- سراميك قيمتي طلا ميباشد (8 ميكرون)؛ آنها علت اين اختلاف را، تشكيل يك لايه ضخيم اكسيد در داخل اسكلت فلزي آلياژهاي غيرقيمتي ميدانند (3). بهنظر ميرسد استدلال اين محققين جنبه تئوريك دارد؛ به علاوه در صورت تشكيل لايه اكسيد در داخل اسكلت فلزي، نشست كران دچار اختلال خواهد شد و لذا ارتباطي به تغيير شكل مارژين ندارد. اين مطالعه نشان داد در آلياژهاي بيسمتال استفاده از كلار در طرح اسكلت فلزي مورد نياز نميباشد و نتايج مطالعات Moffa (10)، Dederich و همكاران (24)، Weiss (9)، Strating و همكاران (23)، Richter-Snap و همكاران (22) را تأييد مي‎نمايد و با نتايج مطالعه Buchanan و همكاران (3)، Rensberg و همكاران (11) مغايرت دارد. از طرفي ميانگين به دست آمده در مرحله بعد از گليز در دو گروه با و بدون كلار بهترتيب 7/11±6/26 و 9/11±9/21 بود كه با مطالعه Dederich و همكاران وي (21 ميكرون) و مطالعه Strating و همكاران وي (18 ميكرون) مشابه است ولي با نتايج مطالعه Buchanan و همكاران وي (68 ميكرون) مغايرت دارد (3،23،24). با توجه به اعداد و ارقام مختلفي كه براي تطابق مارژين مطلوب ذكر شده است (27،26،25) اعداد به دستآمده در اين مطالعه مؤيد اين مطلب است كه ميتوان با كرانهاي فلز- سراميك بيسمتال Ni- Cr-Be تطابق مناسبي به دست آورد. علت عدم ايجاد تغيير شكل در اين آلياژها را ميتوان به خواص فيزيكي و مكانيكي برجسته اين آلياژها نسبت داد. خلاصه و نتيجهگيري خلاصه نتايج اين تحقيق به شرح زير ميباشد: 1- كلار و سيكلهاي حرارتي دگاز و پخت پرسلن تأثيري بر تطابق كرانهاي فلز- سراميك ساخته شده از آلياژهاي Ni- Cr-Be ندارند. آلياژهاي بيسمتال Ni- Cr-Be (Supper Cast) فاقد تغيير شكل ميباشند؛ بنابراين نيازي به استفاده از كلار در طرح اسكلت فلزي نمي‎باشد؛ مگر آن كه به دلايل ديگري مورد نياز باشد. 2- كرانهاي فلز- سراميك بيسمتال بدون كلار بعد از عمل گليز پرسلن از تطابق قابل قبولي برخوردار هستند (29 ميكرون). اگرچه نتايج فوق مربوط به آلياژهاي فلز- سراميك بيسمتال حاوي بريليوم با استفاده از خاتمه تراش چمفر ميباشد اما به نظر ميرسد كه ميتوان آنها را به تراشهاي ديگر نيز تعميم داد. كاربرد كلينيكي (Clinical Implication) چنانچه از يك خاتمه تراش چمفر 135 درجه و آلياژهاي Ni- Cr-Be استفاده شود, ميتوان از رعايت اصل كلار در طراحي اسكلت فلزي اين آلياژها صرف نظر كرد و در نتيجه نسبت به كرانهاي با كلار، زيبايي بهتري ارائه نمود.

 منابع: 1-

 Mclean JW. The Science and Art of Dental Ceramics. Vol 1. Chicago: Quintessence; 1979, Chapt 4. 2- Silver M, Klein CO, Howard MC. An evaluation and comparison of porcelain fused to cast metals. J Prosthet Dent 1960; 10(6): 1055-64. 3- Buchanan WT, Svare CW, Turner KA. The effect of repeated firings and strength on marginal distortion in two ceramo-metal systems. J Prosthet Dent 1981; 45(5): 502-6. 4- Campbell SD, Pelletier LB. Thermal cycling distortion of metal ceramics. Part II- Etiology. J Prosthet Dent 1992; 68(2): 284-89. 5- Yamamaoto M. Metal Ceramics, Principles and Methods. Chicago: Quintessence; 1985: Chapt 1,2. 6- Mclean JW. The Science and Art of Dental Ceramics. Vol II: The cast meta- ceramic crown- design. Chicago: Quintessence; 1980. 7- Prince J, Donoran T. The esthetic metal- ceramic margin: A comparison of techniques. J Prosthet Dent 1983; 50(2): 185-92. 8- Kuwata M. Color Atlas of Cermo- Metal Technology. Vol I. The concept of triangular structure. St. Louis: Euro American Inc; 1986. 9- Weiss PA. New design parameter: Utilizing the properties of nickel- chromium supper alloys. Dent Clin North Am 1997; 21:769. 10- Moffa JP. Physical and mechanical properties of gold and base metal alloys. Alternatives to gold alloys in dentistry. Conference Proceeding 1997: 81-93. 11- Rensberg FV, Strating H. Evaluation of the marginal integrity of ceramo-metal restoration. Part II. J Prosthet Dent 1984; 22(2): 210-14. 12- Anusavice KJ, Shen C, Hashinger D, Twiggs SW. Interactive effect of stress and temperature on creep of PFM alloys. J Dent Res 1985; 64(8): 1094-99. 13- Bates JF, Neil DJ, Preiskel HW. Restoration of the Partially Dentate Mouth. Chicago: Quintessence; 1984. 14- Campbell SD, Pelletier LB. Thermal cycling distortion of metal ceramics: Part I- metal collar width. J Prosthet Dent 1992; 67(5): 603-8. 15- Chiche GJ, Pinault A. Esthetic of Anterior Fixed Prosthodontics. Chicago: Quintessence: 1994. 16- Faucher RR, Nicholls JI. Distortion related to margin design in porcelain- fused- to metal restorations. J Prosthet Dent 1980; 43(2): 149-55. 17- Miller LL. Framework design in ceramo- metal restorations. Dent Clin North Am 1997; 21(4): 699-716. 18- Shilingberg HT, Hobo S, Fisher DW. Preparation design and margin distortion. J Prosthet Dent 1973; 29(3): 276-84. 19- Shilingberg HT, Jacobi R, Bracket SE. Fundamentals of Tooth Preparation. Chicago: Quintessence; 1991. 20- Shilingberg HT, Hobo S, Whitsett LD, Jacobi R, Bracket SC. Fundamentals of Fixed Prosthodontics. 3rd ed. Chicago: Quintessence; 1997. 21- Panno FV. Vahidi F, Gulker I, Ghalili KM. Evaluation of th 45- degree labial bevel with a shoulder preparation. J Prosthet Dent 1986; 56(6): 655-61. 22- Richter- Snap K, Aquilino SA, Svare CW, Turner KA. Change in marginal fit as related to margin design, alloy type and porcelain proximity in porcelain- fused – to- metal restoration. J Prosthet Dent 1988; 60(4): 435-39. 23- Strating H, Pameijer CH, Gildenhuys RR. Evaluation of the marginal integrity of ceramo metal restoration. Part II. J Prosthet Dent 1981; 46(1): 59-56. 24- Dederich DN, Svare CW, Peterson LC. The effect of repeated firings on the margins of non-precious ceramo- metals. J Prosthet Dent 1984; 51(5): 628-30. 25- Gardner FM, Tillman KW, Gaston ML, Runyan DA. In vitro failure load of metal- collar margins compared with porcelan facial margins of metal- ceramic crowns. J Prosthet Dent 1997; 78(1): 1-5. 26- Hunter AJ, Hunter AR. Gingival margins for crowns: A review and discussion. Part II: Discrepancies and configurations. J Prosthet Dent 1990; 64(6): 636-42. 27- Kashani HG, Khera SG, Gulker IA. The effects of bevel angulations on marginal integrity. J Am Dent Assoc 1981; 103: 882-5.




منبع:http://asp.irteb.com

***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79

 

mehdigerdali

mehdigerdali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 5587
محل سکونت : خوزستان
دسترسی سریع به انجمن ها