عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

سليمان يك پيامبر الهي چرا دستگاه تجملاتي داشته باشد

سليمان يك پيامبر الهي چرا دستگاه تجملاتي داشته باشد
دوشنبه 20 تیر 1390  06:15 ق.ظ

سليمان يك پيامبر الهي چرا دستگاه تجملاتي داشته باشد
سوره : النمل    آیه : 41
متن عربی آیه : قَالَ نَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لَا يَهْتَدُونَ
 
ترجمه
گفت : تختش را ديگرگون کنيد ، ببينم آن را باز می شناسد يا از آنهاست که باز نتوانند شناخت
ترجمه فولادوند
گفت: «تخت [ملكه‏] را برايش ناشناس گردانيد تا ببينيم آيا پى مى‏برد يا از كسانى است كه پى نمى‏برند.»
ترجمه مجتبوی
گفت: تخت او را برايش ناشناخته سازيد تا بنگريم آيا [به بازشناختن آن‏] راه مى‏برد يا از آنهاست كه راه نمى‏برند.
ترجمه مشکینی
(آن گاه سليمان) گفت: تخت او را (به وسيله تغييراتى در رنگ و شكل) برايش ناشناس سازيد تا بنگريم آيا (به شناختش) راه مى‏يابد يا از كسانى خواهد بود كه راه نمى‏يابند
ترجمه بهرام پور
گفت: تخت ملكه را برايش ناشناس سازيد تا ببينيم آيا پى مى‏برد يا از آنهاست كه پى نمى‏برند
 
تفسیر نمونه
نور ايمان در دل ملكه سبا در اين آيات به صحنه ديگرى از ماجراى عبرت انگيز سليمان (عليه السلام ) و ملكه سبا برخورد مى كنيم . سليمان براى اينكه ميزان عقل و درايت ملكه سبا را بيازمايد، و نيز زمينهاى براى ايمان او به خداوند فراهم سازد، دستور داد تخت او را كه حاضر ساخته بودند دگرگون و ناشناس سازند گفت : تخت او را برايش ‍ ناشناس سازيد ببينيم آيا هدايت مى شود يا از كسانى خواهد بود كه هدايت نمى يابند (قال نكروا لها عرشها ننظر اتهتدى ام تكون من الذين لا يهتدون ). گر چه آمدن تخت ملكه از كشور سباء به شام ، كافى بود كه به آسانى نتواند آن را بشناسد، ولى با اين حال سليمان دستور داد تغييراتى در آن نيز ايجاد كنند، اين تغييرات ممكن است از نظر جابجا كردن بعضى از نشانه ها و جواهرات و يا تغيير بعضى از رنگها و مانند آن بوده است . اما اين سؤ ال پيش مى آيد كه هدف سليمان از آزمايش هوش و عقل و درايت ملكه سباء چه بود؟ ممكن است آزمايش به اين منظور انجام شده كه بداند با كدامين منطق بايد با او روبرو شود؟ و چگونه دليلى براى اثبات مبانى عقيدتى براى او بياورد. و يا در نظر داشته پيشنهاد ازدواج به او كند و مى خواسته است ببيند آيا راستى شايستگى همسرى او را دارد يا نه ؟ و يا واقعا مى خواسته مسئوليتى بعد از ايمان آوردن به او بسپارد، بايد بداند تا چه اندازه استعداد پذيرش مسئوليتهائى را دارد. براى جمله اتهتدى (آيا هدايت مى شود) نيز دو تفسير ذكر كرده اند، بعضى گفته اند مراد شناختن تخت خويش است ، و بعضى گفته اند منظور هدايت به راه خدا به خاطر ديدن اين معجزه است . ولى ظاهر همان معنى اول است هر چند معنى اول خود مقدمه اى براى معنى دوم بوده است . به هر حال هنگامى كه ملكه سبا وارد شد، كسى اشاره اى به تخت كرد و گفت : آيا تخت تو اين گونه است ؟ (فلما جائت قيل اءهكذا عرشك ). ظاهر اين است كه گوينده سخن خود سليمان نبوده است و گرنه تعبير به قيل (گفته شد) مناسب نبود، زيرا نام سليمان قبلا و بعدا آمده و سخنان او به عنوان قال مطرح شده است . بعلاوه مناسب ابهت سليمان نبوده است كه در بدو ورود او چنين سخنى را آغاز كند. اما به هر صورت ملكه سبا زيركانه ترين و حساب شده ترين جوابها را داد و گفت گويا خود آن تخت است ! (قالت كانه هو). اگر مى گفت : شبيه آن است ، راه خطا پيموده بود، و اگر مى گفت عين خود آن است ، سخنى بر خلاف احتياط بود، چرا كه با اين بعد مسافت ، آمدن تختش به سرزمين سليمان ، از طرق عادى امكان نداشت ، مگر اينكه معجزه اى صورت گرفته باشد. از اين گذشته در تواريخ آمده است كه او تخت گرانبهاى خود را در جاى محفوظى ، در قصر مخصوص خود در اطاقى كه مراقبان زياد از آن حفاظت مى كردند و درهاى محكمى داشت ، قرار داده بود. ولى با اين همه ، ملكه سبا با تمام تغييراتى كه به آن تخت داده بودند توانست آن را بشناسد. و بلافاصله افزود: و ما پيش از اين هم آگاه بوديم و اسلام آورده بوديم ! (و اوتينا العلم من قبل هذا و كنا مسلمين ) يعنى اگر منظور سليمان از اين مقدمه چينى ها اين است كه ما به اعجاز او پى ببريم ما پيش از اين با نشانه هاى ديگر از حقانيت او آگاه شده بوديم و حتى قبل از ديدن اين خارق عادت عجيب ايمان آورده بوديم ، و چندان نيازى به اين كار نبود. و به اين ترتيب سليمان او را از آنچه غير از خدا مى پرستيد بازداشت (و صدها ما كانت تعبد من دون الله ). <1> هر چند قبل از آن از قوم كافر بود (انها كانت من قوم كافرين ). آرى او با ديدن اين نشانه هاى روشن با گذشته تاريك خود وداع گفت و در مرحله تازه اى از زندگى كه مملو از نور ايمان و يقين بود گام نهاد. در آخرين آيه مورد بحث صحنه ديگرى از اين ماجرا بازگو مى شود، و آن ماجراى داخل شدن ملكه سباء در قصر مخصوص سليمان است . سليمان دستور داده بود، صحن يكى از قصرها را از بلور بسازند و در زير آن ، آب جارى قرار دهند. هنگامى كه ملكه سبا به آنجا رسيد به او گفته شد داخل حياط قصر شو (قيل لها ادخلى الصرح ) <2> ملكه آن صحنه را كه ديد، گمان كرد نهر آبى است ، ساق پاهاى خود را برهنه كرد تا از آن آب بگذرد (در حالى كه سخت در تعجب فرو رفته بود كه نهر آب در اينجا چه مى كند؟) (فلما رأ ته حسبته لجة و كشفت عن ساقيها). <3> اما سليمان به او گفت : كه حياط قصر از بلور صاف ساخته شده (اين آب نيست كه بخواهد پا را برهنه كند و از آن بگذرد) (قال انه صرح ممرد من قوارير). <4> در اينجا سؤ ال مهمى پيش مى آيد و آن اينكه : سليمان كه يك پيامبر بزرگ الهى بود چرا چنين دم و دستگاه تجملاتى فوق العاده اى داشته باشد؟ درست است كه او سلطان بود و حكمروا، ولى مگر نمى شد بساطى ساده همچون ساير پيامبران داشته باشد؟ اما چه مانعى دارد كه سليمان براى تسليم كردن ملكه سبا كه تمام قدرت و عظمت خود را در تخت و تاج زيبا و كاخ باشكوه و تشكيلات پر زرق و برق مى دانست صحنه اى به او نشان دهد كه تمام دستگاه تجملاتيش در نظر او حقير و كوچك شود، و اين نقطه عطفى در زندگى او براى تجديد نظر در ميزان ارزشها و معيار شخصيت گردد؟! چه مانعى دارد كه به جاى دست زدن به يك لشكركشى پر ضايعه و توأ م با خونريزى ، مغز و فكر ملكه را چنان مبهوت و مقهور كند كه اصلا به چنين فكرى نيفتد، بخصوص اينكه او زن بود و به اين گونه مسائل تشريفاتى اهميت مى داد. مخصوصا بسيارى از مفسران تصريح كرده اند كه سليمان پيش از آنكه ملكه سبا به سرزمين شام برسد دستور داد چنين قصرى بنا كردند، و هدفش نمايش قدرت براى تسليم ساختن او بود؟ اين كار نشان مى داد قدرت عظيمى از نظر نيروى ظاهرى در اختيار سليمان است كه او را به انجام چنين كارهائى موفق ساخته است . به تعبير ديگر اين هزينه در برابر امنيت و آرامش يك منطقه وسيع و پذيرش دين حق ، و جلوگيرى از هزينه فوق العاده جنگ ، مطلب مهمى نبود. و لذا هنگامى كه ملكه سباء، اين صحنه را ديد چنين گفت : پروردگارا! من بر خويشتن ستم كردم ! (قالت رب انى ظلمت نفسى ). و با سليمان در پيشگاه الله ، پروردگار عالميان ، اسلام آوردم (و اسلمت مع سليمان لله رب العالمين ). من در گذشته در برابر آفتاب سجده مى كردم ، بت مى پرستيدم ، غرق تجمل و زينت بودم ، و خود را برترين انسان در دنيا مى پنداشتم . اما اكنون مى فهمم كه قدرتم تا چه حد كوچك بوده و اصولا اين زر و زيورها روح انسان را سيراب نمى كند. خداوندا! من همراه رهبرم سليمان به درگاه تو آمدم ، از گذشته پشيمانم و سر تسليم به آستانت مى سايم . جالب اينكه : او در اينجا واژه مع را به كار مى برد (همراه سليمان ) تا روشن شود در راه خدا همه برادرند و برابر، نه همچون راه و رسم جباران كه بعضى بر بعضى مسلط و گروهى در چنگال گروهى اسيرند، در اينجا غالب و مغلوبى وجود ندارد و همه بعد از پذيرش حق در يك صف قرار دارند. درست است كه ملكه سباء، قبل از آن هم ايمان خود را اعلام كرده بود زيرا در آيات گذشته از زبان او شنيديم : و اوتينا العلم من قبلها و كنا مسلمين (ما پيش از اينكه تخت را در اينجا ببينيم آگاهى يافته بوديم و اسلام را پذيرا شده بوديم ). ولى در اينجا اسلام ملكه به اوج خود رسيد لذا با تاكيد بيشتر، اسلام را اعلام كرد. او نشانه هاى متعددى از حقانيت دعوت سليمان را، قبلا ديده بود. آمدن هدهد با آن وضع مخصوص . عدم قبول هديه كلان كه از ناحيه ملكه فرستاده شده بود. حاضر ساختن تخت او از آن راه دور در مدتى كوتاه . و سرانجام مشاهده قدرت و عظمت فوق العاده سليمان و در عين حال اخلاق مخصوصى كه هيچ شباهتى با اخلاق شاهان نداشت . 1 - سرانجام كار ملكه سبا آنچه در قرآن مجيد پيرامون ملكه سباء آمده همان مقدار است كه در بالا خوانديم ، سرانجام ايمان آورد و به خيل صالحان پيوست ، اما اينكه بعد از ايمان به كشور خود بازگشت و به حكومت خود از طرف سليمان ادامه داد؟ يا نزد سليمان ماند و با او ازدواج كرد؟ يا به توصيه سليمان با يكى از ملوك يمن كه به عنوان تبع مشهور بودند پيمان زناشوئى بست ؟ در قرآن اشاره اى به اينها نشده است چون در هدف اصلى قرآن كه مسائل تربيتى است دخالتى نداشته ، ولى مفسران و مورخان ، هر كدام راهى برگزيده اند كه تحقيق در آن ضرورتى ندارد، هر چند طبق گفته بعضى از مفسران ، مشهور و معروف همان ازدواج او با سليمان است <5> ولى ياد آورى اين مطلب را لازم مى دانيم كه پيرامون سليمان و لشكر و حكومت او و همچنين خصوصيات ملكه سبا و جزئيات زندگيش ‍ افسانه ها و اساطير فراوانى گفته اند كه گاه تشخيص آنها از حقايق تاريخى براى توده مردم مشكل مى شود، و گاه سايه تاريكى روى اصل اين جريان تاريخى افكنده و اصالت آن را خدشه دار مى كند و اين است نتيجه شوم خرافاتى كه با حقايق آميخته مى شود كه بايد كاملا مراقب آن بود. 2 - يك جمع بندى كلى از سرگذشت سليمان بخشى از حالات سليمان كه در 30 آيه فوق آمده بيانگر مسائل بسيارى است كه قسمتى از آن را در لابلاى بحثها خوانديم ، و به قسمت ديگرى اشاره گذرائى ذيلا مى كنيم . 1 - اين داستان از موهبت علم وافرى كه خداوند در اختيار سليمان و داود گذاشته است شروع مى شود، و به توحيد و تسليم در برابر فرمان پروردگار ختم مى گردد، آن هم توحيدى كه پايگاهش نيز علم است . 2 - اين داستان نشان مى دهد كه گاه غائب شدن يك پرنده ، و پرواز استثنائى او بر فراز يك منطقه ممكن است مسير تاريخ ملتى را تغيير دهد، و آنها را از شرك به ايمان و از فساد به صلاح بكشاند، و اين است نمونه اى از قدرتنمائى پروردگار و نمونه اى از حكومت حق ! 3 - اين داستان نشان مى دهد كه نور توحيد در تمام دلها پرتوافكن است و حتى يك پرنده ظاهرا خاموش از اسرار عميق توحيد خبر مى دهد. 4 - براى توجه دادن يك انسان به ارزش واقعيش ، و نيز هدايت او به سوى الله بايد نخست غرور و تكبر او را در هم شكست تا پرده هاى تاريك از جلو چشم واقع بين او كنار برود همانگونه كه سليمان با انجام دو كار غرور ملكه سبا را درهم شكست : حاضر ساختن تختش ، و به اشتباه افكندن او در برابر ساختمان قسمتى از قصر! 5 - هدف نهائى در حكومت انبياء، كشورگشائى نيست ، بلكه هدف همان چيزى است كه در آخرين آيه فوق خوانديم كه سركشان به گناه خود اعتراف كنند و در برابر رب العالمين سر تعظيم فرود آورند، و لذا قرآن با همين نكته داستان فوق را پايان مى دهد. 6 - روح ايمان همان تسليم است ، به همين دليل هم سليمان در نامه اش ‍ روى آن تكيه مى كند، و هم ملكه سبا در پايان كار. 7 - گاه يك انسان با دارا بودن بزرگترين قدرت ممكن است نيازمند به موجود ضعيفى همچون يك پرنده شود، نه تنها از علم او كه از كار او نيز كمك مى گيرد و گاه مورچه اى با آن ضعف و ناتوانى وى را تحقير مى كند! 8 - نزول اين آيات در مكه كه مسلمانان ، سخت از سوى دشمنان در فشار بودند و تمام درها به روى آنان بسته بود، مفهوم خاصى داشت مفهومش تقويت روحيه و دلدارى به آنان و اميدوار ساختن آنان به لطف و رحمت پروردگار و پيروزيهاى آينده بود.
سوره : النمل    آیه : 43
متن عربی آیه : وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعْبُدُ مِن دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِن قَوْمٍ كَافِرِينَ
 
ترجمه
و او را از هر چه به جز خدای يکتا می پرستيد ، باز داشت زيرا او در زمره کافران بود
ترجمه فولادوند
و [در حقيقت قبلًا] آنچه غير از خدا مى‏پرستيد مانع [ايمان‏] او شده بود و او از جمله گروه كافران بود.
ترجمه مجتبوی
و آنچه جز خدا مى‏پرستيد او را [از پرستش خدا] بازداشته بود، زيرا كه از گروه كافران بود.
ترجمه مشکینی
و او را آنچه به جاى خدا مى‏پرستيد (از ايمان به خدا و پرستش او) بازداشته بود، زيرا او از گروه كافران بود
ترجمه بهرام پور
و او را آنچه به جاى خدا مى‏پرستيد [از ايمان به خدا] بازداشته بود، همانا او از گروه كافران بود
 
متن عربی آیه : قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
 
ترجمه
گفتندش : به صحن قصر درآی چون بديدش پنداشت که آبگيری ژرف است دامن از ساقهايش برگرفت سليمان گفت : اين صحنی است صاف از آبگينه گفت : ای پروردگار من ، من بر خويشتن ستم کرده ام و اينک با سليمان در برابر پروردگار جهانيان تسليم شدم
ترجمه فولادوند
به او گفته شد: «وارد ساحتِ كاخ [پادشاهى‏] شو.» و چون آن را ديد، بركه‏اى پنداشت و ساقهايش را نمايان كرد. [سليمان‏] گفت: «اين كاخى مفروش از آبگينه است.» [ملكه‏] گفت: «پروردگارا، من به خود ستم كردم و [اينك‏] با سليمان در برابر خدا، پروردگار جهانيان، تسليم شدم.»
ترجمه مجتبوی
به او گفته شد: به صحن كاخ درآى چون آن را بديد پنداشت كه آبگيرى ژرف است. و جامه از دو ساق خويش بالا كشيد. [سليمان‏] گفت: اين صحنى است صاف و هموار، [ساخته‏] از آبگينه- آب نيست-. گفت: پروردگارا، من به خود ستم كردم و [اينك‏] با سليمان خداى، پروردگار جهانيان، را گردن نهادم.
ترجمه مشکینی
به او گفته شد: به حياط قصر داخل شو، پس چون حياط قصر را ديد گمان كرد آب زيادى است پس دامن جامه را از ساق‏هاى خود بالا زد، (سليمان) گفت: (اين كه مى‏بينى) حياط صاف و ساده‏اى است از شيشه، گفت: پروردگارا من (تا به حال) به خود ستم كرده‏ام و اينك در برابر پروردگار جهانيان همراه سليمان اسلام آوردم. (ديدن عظمت قصر و سابقه امر هدهد و آوردن تخت سبب اسلام او شد.
ترجمه بهرام پور
به او گفته شد: وارد كاخ شو. پس چون آن را ديد، پنداشت نهر آبى است، و جامه از دو ساق خويش بالا زد [تا از آب بگذرد] سليمان گفت: اين كاخى صيقلى شده از بلورهاست. [ملكه‏] گفت: پروردگارا! من به خود ستم كردم و اينك با سليمان تسليم خداوند، پروردگار جهانيان شد
 
پی نوشت ها:
1-در اينکه فاعل «صد» کيست؟ و همچنين «ما» در «ماکانت» موصوله است يا مصدريه؟ مفسران سخن بسيار گفته اند ، جمعي فاعل آن را چنانکه در بالا گفتيم سليمان دانسته اند، و بعضي خداوند که تفاوت زيادي از نظر نتيجه ندارد مطابق اين دو تفسير «ها» مفعول اول است، و «ماکانت» در جاي مفعول دوم با حذف «جار» ، و تقدير چنين است (صدها سليمان) - يا - صدها الله عماکانت تعبد من دون الله - ولي جمعي ديگر ماکانت ... را فاعل صد دانسته اند که معني چنين مي شود: معبودهاي ملکه او را از پرستش حق بازداشته بود - اما با توجه به اينکه در اينجا سخن از ايمان او است نه از کفر او تفسير اول مناسبتر به نظر مي رسد - و کلمه «ما» ممکن است موصوله يا مصدريه باشد.
2-«صرح» (بروزن طرح) گاه به معني فضاي وسيع گسترده آمده ، و گاه به معني بناي مرتفع و قصر بلند ، و در اينجا ظاهرا به معني حياط قصر است.
3-«لجه» در اصل از ماده «لجاج» به معني سرسختي در انجام کاري است، سپس به رفت وآمد صدا در گلو ، لجة (بروزن ضجه) اطلاق شده، و امواج متراکم دريا که در حال رفت و آمد هستند نيز لجه (بر وزن جبه) ناميده شده اند و در آيه مورد بحث اشاره به آب متراکم و متلاطم است.
4-«ممرد» به معني صاف و «قوارير» جمع «قاروره» به معني بلور و شيشه است.
5-آلوسي در روح المعاني
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها