عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

سخني چند از داود و زبور؛ كتاب آسماني او

سخني چند از داود و زبور؛ كتاب آسماني او
دوشنبه 20 تیر 1390  06:18 ق.ظ

سخني چند از داود و زبور؛ كتاب آسماني او قسمت اول
سوره : الاسراء    آیه : 53
متن عربی آیه : وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنْسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا

ترجمه
و به بندگان من بگو که با يکديگر به بهترين وجه سخن بگويند ، که شيطان ، در ميان آنها به فتنه گری است ، زيرا شيطان آدمی را دشمنی آشکار است
ترجمه فولادوند
و به بندگانم بگو: «آنچه را كه بهتر است بگويند»، كه شيطان ميانشان را به هم مى‏زند، زيرا شيطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است.
ترجمه مجتبوی
و بندگان مرا بگو سخنى گويند كه نيكوتر است. همانا شيطان ميانشان دشمنى و آشوب مى‏افكند، زيرا كه شيطان آدمى را دشمنى هويداست.
ترجمه مشکینی
و به بندگان من بگو سخنى را كه نيكوتر است بگويند (براى هر مقامى نيكوترين سخن متناسب آن مقام را انتخاب كنند) همانا شيطان (به وسيله كلمات مفسده‏انگيز) ميانشان را بر هم مى‏زند، زيرا شيطان هميشه براى انسان دشمن آشكار بوده و هست
ترجمه بهرام پور
و به بندگان من بگو سخنى را كه بهتر است بگويند، كه شيطان ميانشان را به هم مى‏زند، به راستى كه شيطان براى آدمى دشمنى آشكار است
 
تفسیر نمونه
برخورد منطقى با همه مخالفان از آنجا كه در آيات پيشين سخن از مبدأ و معاد و دلائلى بر اين دو مساله مهم اعتقادى در ميان بود، در آيات مورد بحث ، روش گفتگو و استدلال با مخالفان مخصوصا مشركان را مى آموزد چرا كه مكتب هر قدر عالى باشد و منطق قوى و نيرومند ولى اگر با روش صحيح بحث و مجادله توأم نگردد و به جاى لطف و محبت ، خشونت بر آن حاكم گردد، بى اثر خواهد بود. لذا در نخستين آيه مى گويد ((به بندگان من بگو سخنى را بگويند كه بهترين باشد)) (و قل لعبادى يقولوا التى هى احسن ). بهترين از نظر محتوى ، بهترين از نظر طرز بيان ، و بهترين از جهت تواءم بودن با فضائل اخلاقى و روشهاى انسانى . چرا كه اگر قول احسن را ترك گويند و به خشونت در كلام و مخاصمه و لجاج برخيزند شيطان در ميان آنها فساد و فتنه مى كند (ان الشيطان ينزغ بينهم ). و فراموش نكنيد شيطان در كمين نشسته و بيكار نيست ((زيرا شيطان از آغاز دشمن آشكارى براى انسان بوده است )) (ان الشيطان كان للانسان عدوا مبينا) در اينكه منظور از ((عباد)) در اين آيه كيانند؟ دو عقيده متفاوت در ميان مفسران وجود دارد كه هر يك با قرائنى تاييد مى شود: 1 - منظور از ((عباد)) بندگان مشركند، گر چه آنها راه خطا را پيش گرفته اند اما خداوند براى تحريك عواطف انسانى آنها با تعبير به عبادى (بندگانم ) از آنها ياد كرده و آنانرا دعوت مى كند كه به سراغ ((احسن )) يعنى كلمه توحيد و نفى شرك بروند و مراقب وسوسه هاى شيطان باشند، و به اين ترتيب هدف از بيان اين آيات بعد از ذكر دلائل توحيد و معاد نفوذ در دل مشركان است تا آنها كه آمادگى دارند، بيدار شوند و به راه آيند. آيات بعد - چنانكه خواهد - آمد نيز متناسب با اين معنى است . مكى بودن اين سوره با توجه به اينكه در آن زمان حكم جهاد نازل نشده بود و تنها راه مبارزه ، مبارزه منطقى بود نيز اين معنى را تاييد مى كند. 2 - كلمه عبادى اشاره به مؤ منان است ، و روش بحث با دشمنان را به آنها مى آموزد چرا كه گاهى مؤ منان تازه كار طبق روشى كه از پيش داشتند با هر كس كه در عقيده با آنها مخالف بود به خشونت مى پرداختند، و آنها را صريحا اهل جهنم و عذاب و شقى و گمراه مى خواندند، و خود را اهل نجات ، و اين سبب ميشد كه مخالفان يك حالت منفى در برابر دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به خود بگيرند. از اين گذشته تعبيرات توهين آميز مخالفان نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بعضى از آنها در آيات پيشين گذشت مانند مسحور، مجنون ، كاهن ، شاعر، گاهى سبب مى شد كه مؤ منان عنان اختيار را از دست بدهند و به مقابله با آنها در يك مشاجره لفظى خشن برخيزند و هر چه مى خواهند بگويند. ((قرآن )) مؤ منان را از اين كار باز مى دارد و دعوت به نرمش و لطافت در بيان و انتخاب بهترين كلمات را مى كند تا از فساد شيطان بپرهيزند. البته كلمه ((بينهم )) (در ميان آنها) طبق اين تفسير مفهومش اين است كه شيطان ، سعى مى كند ميان مؤ منان و مخالفانشان فساد كند و يا سعى مى كند در دلهاى مؤ منان به طرز مرموزى نفوذ كند و آنها را به فساد و افساد دعوت نمايد (زيرا ينزغ از ماده نزغ به معنى ورود در كارى به نيت افساد است ). ولى با توجه به مجموع قرائن ، تفسير دوم با ظاهر آيه سازگارتر است چرا كه در قرآن كلمه عبادى معمولا براى مؤ منان ذكر مى شود. علاوه بر اين در شان نزولى كه بعضى از مفسران نقل كرده اند مى خوانيم مشركان در مكه ياران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را آزار مى كردند، هنگامى كه آنها در فشار قرار مى گرفتند به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اصرار مى كردند كه به ما اجازه جهاد بده (يا اجازه خشونت در سخن و مبارزه به مثل ) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمود هنوز چنين دستورهائى به من داده نشده است : در اين هنگام آيات فوق نازل گشت (و به آنها دستور داد تنها به مبارزه منطقى ادامه دهند). <1> آيه بعد اضافه مى كند: پروردگار شما از حال شما آگاهتر است ، اگر بخواهد شما را مشمول رحمت خويش قرار مى دهد، و اگر بخواهد مجازاتتان خواهد كرد (ربكم اعلم بكم ان يشا يرحمكم او ان يشا يعذبكم ). در ارتباط به دو تفسير آيه قبل ، اين آيه نيز تاب دو تفسير دارد: نخست اينكه : اى مشركان و اى افراد بى ايمان ، خداى شما هم رحمت واسعه دارد و هم مجازات دردناك و شما را شايسته هر يك ببيند، مشمول آن مى سازد، چه بهتر كه دست به دامن رحمت واسعه او بزنيد و از عذابش بپرهيزيد. اما طبق تفسير دوم مفهومش چنين است : گمان نكنيد كه شما مؤ منان تنها اهل نجاتيد و ديگران اهل دوزخند، خدا از اعمال شما و دلهاى شما آگاهتر است ، اگر بخواهد به گناهانتان شما را مجازات مى كند و اگر بخواهد مشمول رحمت مى سازد، كمى به حال خود بينديشيد و درباره خود و ديگران عادلانه تر قضاوت كنيد. به هر حال در پايان آيه روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده و به عنوان دلدارى و پيشگيرى از ناراحتى فوق العاده پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از عدم ايمان مشركان مى فرمايد: ((ما تو را وكيل بر آنها نساخته ايم كه ملزم باشى حتما آنها ايمان بياورند)) (و ما ارسلناك عليهم وكيلا). وظيفه تو ابلاغ آشكار و دعوت مجدانه به سوى حق است ، اگر ايمان آوردند چه بهتر و گرنه زيانى به تو نخواهد رسيد، تو وظيفه خود را انجام داده اى ! گر چه مخاطب در اين جمله شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، ولى بعيد نيست - مانند بسيارى ديگر از خطابهاى قرآن - هدف همه مؤ منان باشند، در اين صورت قرينه ديگرى خواهد بود بر تفسير دوم ، چرا كه قرآن مى گويد: وظيفه شما مسلمين دعوت به حق است ، خواه ايمان بياورند يا نه ، بنابراين جوش و خروش بى حد كه موجب توسل به خشونت در سخن ، و هتاكى و توهين شود دليلى ندارد. آيه بعد سخن را از اين فراتر مى برد و مى گويد خدا تنها آگاه از حال شما نيست بلكه : ((پروردگارت نسبت به حال همه كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، از همه آگاهتر است )) (و ربك اعلم بمن فى السماوات و الارض ) سپس اضافه مي كند: ((((ما بعضى از پيامبران را بر بعض ديگرى فضيلت بخشيديم و به داود كتاب زبور داديم (و لقد فضلنا بعض ‍ النبيين على بعض و آتينا داود زبورا). اين جمله در حقيقت پاسخ به يكى از ايرادات مشركان است ، كه با تعبير تحقير آميزى مى گفتند آيا خداوند شخص ديگرى را نداشت كه محمد يتيم را به نبوت انتخاب كرد؟ وانگهى چه شد كه او سرآمد همه پيامبران و خاتم آنها شد؟!. قرآن مى گويد: اين جاى تعجب نيست خداوند از ارزش انسانى هر كس آگاه است و پيامبران خود را از ميان همين توده مردم برگزيده و بعضى را بر بعضى فضيلت و برترى داده ، يكى را به عنوان خليل اللهى مفتخر ساخت ، ديگرى را كليم الله ، و ديگرى را روح الله قرار داد، پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به عنوان حبيب الله برگزيد و خلاصه بعضى را بر بعضى فضيلت بخشيد، طبق موازينى كه خودش مى داند و حكمتش اقتضا مى كند. و اما اينكه چرا از ميان همه پيامبران ، سخن از ((داود)) و ((زبور)) به ميان آمده ، ممكن است به خاطر جهات زير باشد: 1 - زبور داود از ميان كتب پيامبران اين ويژگى را دارد كه تمام آن مناجات و نيايش و اندرز است و با قول احسن و گفتار نيكو كه در آيات قبل به آن دستور داده شد از همه متناسبتر مى باشد. 2 - در زبور داود خبر از حكومت صالحان و نيكان داده شده هر چند ظاهرا مردمى تهى دست و فقير و يتيم باشند. <2> و اين با دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان راستين كه غالبا در زمره تهى دستان بودند كاملا هماهنگ است ، و پاسخى است به ايراد مشركان . 3 - با اينكه داود داراى حكومت عظيم و كشور پهناورى بود، خداوند اين را افتخار او قرار نمى دهد بلكه كتاب زبور را افتخار او مى شمرد تا مشركان بدانند عظمت يك انسان به مال و ثروت و داشتن قدرت و حكومت ظاهرى نيست و يتيم و بى مال بودن دليلى بر تحقير نخواهد شد. 4 - بعضى از يهود مى گفتند: بعد از موسى نزول كتاب ديگرى ممكن نيست ، قرآن به آنها پاسخ مى گويد كه ما به داود زبور داديم ، چرا شما از نزول قرآن تعجب مى كنيد؟ (البته كتاب داود كتاب احكام نبود بلكه كتاب اخلاق بود، ولى هر چه بود بعد از تورات و از طرف خداوند نازل شده بود). به هر حال هيچ مانعى ندارد كه تمام جهات چهارگانه فوق دليل بر انتخاب داود و زبور در اين جمله از ميان همه پيامبران و همه كتب آسمانى باشد. در آيه بعد باز سخن از مشركان است و در تعقيب بحثهاى گذشته به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد ((به آنها بگو معبودهائى را كه غير خدا شايسته پرستش مى پنداريد بخوانيد، آنها نه قدرت دارند مشكلات و گرفتاريها را از شما بر طرف سازند و نه دگرگونى در آن ايجاد كنند)) (قل ادعوا الذين زعمتم من دونه فلا يملكون كشف الضر عنكم و لا تحويلا). در حقيقت اين آيه همانند بسيارى ديگر از آيات قرآن ، منطق و عقيده مشركان را از اين راه ابطال مى كند كه پرستش و عبادت الهه يا به خاطر جلب منفعت است يا دفع زيان ، در حالى كه اينها قدرتى از خود ندارند كه مشكلى را بر طرف سازند و نه حتى مشكلى را جابجا كنند، يعنى از درجه شديدتر لااقل به درجه خفيفتر تنزل دهند كه معلوم شود آنها از خود قدرتى دارند. بنابراين ذكر جمله و لا تحويلا بعد از فلا يملكون كشف الضر اشاره به اين است كه آنها نه توانائى بر تاثير كامل در بر طرف ساختن مشكلات دارند و نه تاثير ناقص در دگرگونى آنها. ((زعمتم )) از ماده ((زعم ))، معمولا به پندار نادرست گفته مى شود، لذا از ابن عباس نقل شده كه هر جا كلمه ((زعم )) در قرآن به كار رفته به معنى دروغ و كذب (و عقيده بى اساس ) است . ((راغب )) در كتاب مفردات مي گويد: الزعم حكاية قول يكون مظنة للكذب …: ((زعم به معنى نقل سخن (يا عقيده ) اى است كه احتمال دروغ در آن مى رود، لذا در تمام مواردى كه در قرآن به كار رفته در مورد مذمت و نكوهش است )). كلمه ((كشف )) در اصل به معنى كنار زدن پرده يا لباس و مانند آن از روى چيزى است و اگر اين تعبير (كشف ضردر مورد بر طرف ساختن غم و اندوه و بيمارى و ناراحتى نيز اطلاق مى شود به خاطر آنست كه گوئى غم و اندوه و بيمارى همچون پرده اى بر چهره جان و تن انسان مى افتند، چهره حقيقى را كه سلامت و آسايش و آرامش ‍ است ، مى پوشاند، به همين جهت بر طرف ساختن اين اندوه و ناراحتى به عنوان ((كشف ضر)) تلقى مى شود. توجه به اين نكته نيز لازم است كه تعبير به ((الذين )) در اين آيه بيانگر آنست كه منظور همه معبودهاى غير الله نيست ، بلكه معبودهائى همچون فرشتگان و حضرت مسيح (عليه السلام ) و مانند آنها است (زيرا ((الذين )) معمولا براى جمع عاقل گفته مى شود). آيه بعد در حقيقت دليلى است براى آنچه در آيه قبل گفته شد، اين آيه مى گويد: مى دانيد چرا آنها قادر نيستند مشكلى را از دوش شما، بدون اذن پروردگار بردارند، براى اينكه خودشان براى حل مشكلات به در خانه خدا مى روند، خودشان سعى دارند به ذات پاك او تقرب جويند و هر چه مى خواهند از او بخواهند: آنها كسانى هستند كه خدا را مى خوانند و براى تقرب به او به اطاعتش متوسل مى شوند (اولئك الذين يدعون يبتغون الى ربهم الوسيلة ) ((و نزديكترين وسيله را مى طلبند)) (ايهم اقرب ). ((و به رحمت او اميدوارند)) (و يرجون رحمته ). ((و از عذاب او مى ترسند)) (و يخافون عذابه ). ((چرا كه عذاب پروردگارت چنان شديد است كه همه از آن پرهيز و وحشت دارند)) (ان عذاب ربك كان محذورا) در تفسير جمله ((ايهم اقرب )) مفسران بزرگ اسلام ، تفسيرهاى گوناگونى دارند: جمعى مى گويند: اين جمله اشاره به آنست كه هر يك از اين اولياء پروردگار از فرشتگان و پيامبرانى كه معبود واقع شده اند هر كدام به خدا نزديكترند به درگاه او بيشتر مى روند، بنا بر اين آنها از خود چيزى ندارند هر چه دارند از خدا است و هر چه مقامشان بالا رود طاعت و بندگيشان فزونتر مى شود. <3> بعضى ديگر معتقدند كه مفهوم جمله چنين است : آنها مى كوشند كه هر يك در تقرب پروردگار بر ديگرى سبقت جويند، گوئى در مسير اطاعت پروردگار و قرب به ذات پاك او در يك مسابقه معنوى شركت جسته اند كه هر يك مى كوشد در اين ميدان بر ديگرى تقدم يابد، آيا كسانى كه چنين هستند مى توانند معبود، واقع شوند و استقلال داشته باشند؟. <4> اما اين تفسير كه آنها به هر وسيله اى كه نزديكتر است به خدا تقرب مى جويند احتمال بسيار بعيدى است ، زيرا ضمير هم در ((ايهم )) كه معمولا براى جمع مذكر است با اين معنى سازگار نيست بلكه بايد ((ايها)) باشد <5> به علاوه ((ايهم اقرب )) به صورت مبتدا و خبر است در حالى كه طبق اين معنى بايد به صورت مفعول يا بدل از مفعول به كار رود (دقت كنيد). ((وسيله )) چيست ؟ اين كلمه در دو مورد در قرآن مجيد به كار رفته يكى در اينجا و ديگرى در آيه 35 سوره مائده و همانگونه كه در ذيل آيه 35 سوره مائده گفته ايم وسيله به معنى ((تقرب جستن )) و يا چيزى است كه باعث تقرب مى شود (و يا نتيجه اى كه از تقرب حاصل مى گردد). و به اين ترتيب ((وسيله )) مفهوم بسيار وسيعى دارد كه هر كار نيك و شايسته اى را شامل مى شود و هر صفت برجسته در مفهوم آن درج است ، چرا كه همه اينها موجب قرب پروردگار است . در جمله هاى بسيار پر مغزى كه از على (عليه السلام ) در خطبه 110 نهج البلاغه نقل شده مى خوانيم ((بهترين وسيله اى كه بندگان با آن به درگاه خدا تقرب مى جويند ايمان به خدا، برپا داشتن نماز، اداء زكات ، روزه ماه رمضان ، حج و عمره ، صله رحم ، انفاق و بخشش ‍ در راه خدا در نهان و آشكار، و تمام اعمال نيكى است كه انسان را از سقوط و پستى نجات مى دهد)). <6> همچنين شفاعت پيامبران و بندگان صالح خدا و مقربان درگاه او كه طبق صريح آيات قرآن در پيشگاه او پذيرفته مى شود، نيز يكى از وسائل تقرب به او است . اشتباه نشود منظور از توسل به مقربان درگاه پروردگار اين نيست كه انسان چيزى را از پيامبر يا امام ، مستقلا تقاضا كند و يا حل مشكلى را از او بخواهد، بلكه هدف آن است كه خود را در خط آنان قرار دهد و هماهنگ با برنامه هاى آنها شود و خدا را به مقام آنان بخواند تا خدا اجازه شفاعت در مورد آنان بدهد (براى توضيح بيشتر به جلد چهارم تفسير نمونه صفحه 363 به بعد مراجعه شود).
 
سوره : الاسراء    آیه : 54
متن عربی آیه : رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِن يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِن يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلاً
 
ترجمه
پروردگارتان به شما آگاه تر است اگر بخواهد بر شما رحمت می آورد و اگر بخواهد عذابتان می کند ، و ما تو را به کارگزاريشان نفرستاده ايم
ترجمه فولادوند
پروردگار شما به [حال‏] شما داناتر است اگر بخواهد بر شما رحمت مى‏آورد، يا اگر بخواهد شما را عذاب مى‏كند، و تو را بر ايشان نگهبان نفرستاده‏ايم.
ترجمه مجتبوی
پروردگارتان به شما داناتر است. اگر خواهد بر شما ببخشايد، يا اگر خواهد شما را عذاب كند. و ما تو را بر آنان كارساز و نگهبان نفرستاديم.
ترجمه مشکینی
پروردگارتان به حال شما داناتر است، اگر بخواهد (به خاطر عمل‏هاى خيرتان و يا به اقتضاى رحمت واسعه‏اش) به شما رحم مى‏كند، يا اگر بخواهد (به جهت استحقاقتان) شما را كيفر مى‏دهد، و تو را بر آنها وكيل و كارساز نفرستاده‏ايم (وظيفه تو ابلاغ رسالت است نه تصدى اجراى احكام كه آن از وظايف امامت است، و نه مجازات در دنيا يا پاداش و كيفر در آخرت كه آن از شئون خداوندى است)
ترجمه بهرام پور
پروردگارتان به شما داناتر است، اگر بخواهد رحمتتان مى‏كند يا اگر بخواهد عذابتان مى‏كند، و ما تو را بر آنان و كيل نفرستاده‏ايم
 
تفسیر نمونه
برخورد منطقى با همه مخالفان از آنجا كه در آيات پيشين سخن از مبدء و معاد و دلائلى بر اين دو مساله مهم اعتقادى در ميان بود، در آيات مورد بحث ، روش گفتگو و استدلال با مخالفان مخصوصا مشركان را مى آموزد چرا كه مكتب هر قدر عالى باشد و منطق قوى و نيرومند ولى اگر با روش صحيح بحث و مجادله تواءم نگردد و به جاى لطف و محبت ، خشونت بر آن حاكم گردد، بى اثر خواهد بود. لذا در نخستين آيه مى گويد ((به بندگان من بگو سخنى را بگويند كه بهترين باشد)) (و قل لعبادى يقولوا التى هى احسن ). بهترين از نظر محتوى ، بهترين از نظر طرز بيان ، و بهترين از جهت توأم بودن با فضائل اخلاقى و روشهاى انسانى . چرا كه اگر قول احسن را ترك گويند و به خشونت در كلام و مخاصمه و لجاج برخيزند شيطان در ميان آنها فساد و فتنه مى كند (ان الشيطان ينزغ بينهم ). و فراموش نكنيد شيطان در كمين نشسته و بيكار نيست ((زيرا شيطان از آغاز دشمن آشكارى براى انسان بوده است )) (ان الشيطان كان للانسان عدوا مبينا) در اينكه منظور از ((عباد)) در اين آيه كيانند؟ دو عقيده متفاوت در ميان مفسران وجود دارد كه هر يك با قرائنى تاييد مى شود: 1 - منظور از ((عباد)) بندگان مشركند، گر چه آنها راه خطا را پيش گرفته اند اما خداوند براى تحريك عواطف انسانى آنها با تعبير به عبادى (بندگانم ) از آنها ياد كرده و آنانرا دعوت مى كند كه به سراغ ((احسن )) يعنى كلمه توحيد و نفى شرك بروند و مراقب وسوسه هاى شيطان باشند، و به اين ترتيب هدف از بيان اين آيات بعد از ذكر دلائل توحيد و معاد نفوذ در دل مشركان است تا آنها كه آمادگى دارند، بيدار شوند و به راه آيند. آيات بعد - چنانكه خواهد - آمد نيز متناسب با اين معنى است . مكى بودن اين سوره با توجه به اينكه در آن زمان حكم جهاد نازل نشده بود و تنها راه مبارزه ، مبارزه منطقى بود نيز اين معنى را تاييد مى كند. 2 - كلمه عبادى اشاره به مؤ منان است ، و روش بحث با دشمنان را به آنها مى آموزد چرا كه گاهى مؤ منان تازه كار طبق روشى كه از پيش داشتند با هر كس كه در عقيده با آنها مخالف بود به خشونت مى پرداختند، و آنها را صريحا اهل جهنم و عذاب و شقى و گمراه مى خواندند، و خود را اهل نجات ، و اين سبب ميشد كه مخالفان يك حالت منفى در برابر دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به خود بگيرند. از اين گذشته تعبيرات توهين آميز مخالفان نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بعضى از آنها در آيات پيشين گذشت مانند مسحور، مجنون ، كاهن ، شاعر، گاهى سبب مى شد كه مؤ منان عنان اختيار را از دست بدهند و به مقابله با آنها در يك مشاجره لفظى خشن برخيزند و هر چه مى خواهند بگويند. ((قرآن )) مؤ منان را از اين كار باز مى دارد و دعوت به نرمش و لطافت در بيان و انتخاب بهترين كلمات را مى كند تا از فساد شيطان بپرهيزند. البته كلمه ((بينهم )) (در ميان آنها) طبق اين تفسير مفهومش اين است كه شيطان ، سعى مى كند ميان مؤ منان و مخالفانشان فساد كند و يا سعى مى كند در دلهاى مؤ منان به طرز مرموزى نفوذ كند و آنها را به فساد و افساد دعوت نمايد (زيرا ينزغ از ماده نزغ به معنى ورود در كارى به نيت افساد است ). ولى با توجه به مجموع قرائن ، تفسير دوم با ظاهر آيه سازگارتر است چرا كه در قرآن كلمه عبادى معمولا براى مؤ منان ذكر مى شود. علاوه بر اين در شان نزولى كه بعضى از مفسران نقل كرده اند مى خوانيم مشركان در مكه ياران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را آزار مى كردند، هنگامى كه آنها در فشار قرار مى گرفتند به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اصرار مى كردند كه به ما اجازه جهاد بده (يا اجازه خشونت در سخن و مبارزه به مثل ) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمود هنوز چنين دستورهائى به من داده نشده است : در اين هنگام آيات فوق نازل گشت (و به آنها دستور داد تنها به مبارزه منطقى ادامه دهند). آيه بعد اضافه مى كند: پروردگار شما از حال شما آگاهتر است ، اگر بخواهد شما را مشمول رحمت خويش قرار مى دهد، و اگر بخواهد مجازاتتان خواهد كرد (ربكم اعلم بكم ان يشا يرحمكم او ان يشا يعذبكم ). در ارتباط به دو تفسير آيه قبل ، اين آيه نيز تاب دو تفسير دارد: نخست اينكه : اى مشركان و اى افراد بى ايمان ، خداى شما هم رحمت واسعه دارد و هم مجازات دردناك و شما را شايسته هر يك ببيند، مشمول آن مى سازد، چه بهتر كه دست به دامن رحمت واسعه او بزنيد و از عذابش بپرهيزيد. اما طبق تفسير دوم مفهومش چنين است : گمان نكنيد كه شما مؤ منان تنها اهل نجاتيد و ديگران اهل دوزخند، خدا از اعمال شما و دلهاى شما آگاهتر است ، اگر بخواهد به گناهانتان شما را مجازات مى كند و اگر بخواهد مشمول رحمت مى سازد، كمى به حال خود بينديشيد و درباره خود و ديگران عادلانه تر قضاوت كنيد. به هر حال در پايان آيه روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده و به عنوان دلدارى و پيشگيرى از ناراحتى فوق العاده پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از عدم ايمان مشركان مى فرمايد: ((ما تو را وكيل بر آنها نساخته ايم كه ملزم باشى حتما آنها ايمان بياورند)) (و ما ارسلناك عليهم وكيلا). وظيفه تو ابلاغ آشكار و دعوت مجدانه به سوى حق است ، اگر ايمان آوردند چه بهتر و گرنه زيانى به تو نخواهد رسيد، تو وظيفه خود را انجام داده اى ! گر چه مخاطب در اين جمله شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، ولى بعيد نيست - مانند بسيارى ديگر از خطابهاى قرآن - هدف همه مؤ منان باشند، در اين صورت قرينه ديگرى خواهد بود بر تفسير دوم ، چرا كه قرآن مى گويد: وظيفه شما مسلمين دعوت به حق است ، خواه ايمان بياورند يا نه ، بنابراين جوش و خروش بى حد كه موجب توسل به خشونت در سخن ، و هتاكى و توهين شود دليلى ندارد. آيه بعد سخن را از اين فراتر مى برد و مى گويد خدا تنها آگاه از حال شما نيست بلكه : ((پروردگارت نسبت به حال همه كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، از همه آگاهتر است )) (و ربك اعلم بمن فى السماوات و الارض ) سپس اضافه ميكند: ((ما بعضى از پيامبران را بر بعض ديگرى فضيلت بخشيديم و به داود كتاب زبور داديم)) (و لقد فضلنا بعض ‍ النبيين على بعض و آتينا داود زبورا). اين جمله در حقيقت پاسخ به يكى از ايرادات مشركان است ، كه با تعبير تحقير آميزى مى گفتند آيا خداوند شخص ديگرى را نداشت كه محمد يتيم را به نبوت انتخاب كرد؟ وانگهى چه شد كه او سرآمد همه پيامبران و خاتم آنها شد؟!. قرآن مى گويد: اين جاى تعجب نيست خداوند از ارزش انسانى هر كس آگاه است و پيامبران خود را از ميان همين توده مردم برگزيده و بعضى را بر بعضى فضيلت و برترى داده ، يكى را به عنوان خليل اللهى مفتخر ساخت ، ديگرى را كليم الله ، و ديگرى را روح الله قرار داد، پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به عنوان حبيب الله برگزيد و خلاصه بعضى را بر بعضى فضيلت بخشيد، طبق موازينى كه خودش مى داند و حكمتش اقتضا مى كند. و اما اينكه چرا از ميان همه پيامبران ، سخن از ((داود)) و ((زبور)) به ميان آمده ، ممكن است به خاطر جهات زير باشد: 1 - زبور داود از ميان كتب پيامبران اين ويژگى را دارد كه تمام آن مناجات و نيايش و اندرز است و با قول احسن و گفتار نيكو كه در آيات قبل به آن دستور داده شد از همه متناسبتر مى باشد. 2 - در زبور داود خبر از حكومت صالحان و نيكان داده شده هر چند ظاهرا مردمى تهى دست و فقير و يتيم باشند. و اين با دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان راستين كه غالبا در زمره تهى دستان بودند كاملا هماهنگ است ، و پاسخى است به ايراد مشركان . 3 - با اينكه داود داراى حكومت عظيم و كشور پهناورى بود، خداوند اين را افتخار او قرار نمى دهد بلكه كتاب زبور را افتخار او مى شمرد تا مشركان بدانند عظمت يك انسان به مال و ثروت و داشتن قدرت و حكومت ظاهرى نيست و يتيم و بى مال بودن دليلى بر تحقير نخواهد شد. 4 - بعضى از يهود مى گفتند: بعد از موسى نزول كتاب ديگرى ممكن نيست ، قرآن به آنها پاسخ مى گويد كه ما به داود زبور داديم ، چرا شما از نزول قرآن تعجب مى كنيد؟ (البته كتاب داود كتاب احكام نبود بلكه كتاب اخلاق بود، ولى هر چه بود بعد از تورات و از طرف خداوند نازل شده بود). به هر حال هيچ مانعى ندارد كه تمام جهات چهارگانه فوق دليل بر انتخاب داود و زبور در اين جمله از ميان همه پيامبران و همه كتب آسمانى باشد. در آيه بعد باز سخن از مشركان است و در تعقيب بحثهاى گذشته به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد ((به آنها بگو معبودهائى را كه غير خدا شايسته پرستش مى پنداريد بخوانيد، آنها نه قدرت دارند مشكلات و گرفتاريها را از شما بر طرف سازند و نه دگرگونى در آن ايجاد كنند)) (قل ادعوا الذين زعمتم من دونه فلا يملكون كشف الضر عنكم و لا تحويلا). در حقيقت اين آيه همانند بسيارى ديگر از آيات قرآن ، منطق و عقيده مشركان را از اين راه ابطال مى كند كه پرستش و عبادت الهه يا به خاطر جلب منفعت است يا دفع زيان ، در حالى كه اينها قدرتى از خود ندارند كه مشكلى را بر طرف سازند و نه حتى مشكلى را جابجا كنند، يعنى از درجه شديدتر لااقل به درجه خفيفتر تنزل دهند كه معلوم شود آنها از خود قدرتى دارند. بنابراين ذكر جمله و لا تحويلا بعد از فلا يملكون كشف الضر اشاره به اين است كه آنها نه توانائى بر تاثير كامل در بر طرف ساختن مشكلات دارند و نه تاثير ناقص در دگرگونى آنها. ((زعمتم )) از ماده ((زعم ))، معمولا به پندار نادرست گفته مى شود، لذا از ابن عباس نقل شده كه هر جا كلمه ((زعم )) در قرآن به كار رفته به معنى دروغ و كذب (و عقيده بى اساس ) است . ((راغب )) در كتاب مفردات مي گويد: الزعم حكاية قول يكون مظنة للكذب ...: ((زعم به معنى نقل سخن (يا عقيده ) اى است كه احتمال دروغ در آن مى رود، لذا در تمام مواردى كه در قرآن به كار رفته در مورد مذمت و نكوهش است )). كلمه ((كشف )) در اصل به معنى كنار زدن پرده يا لباس و مانند آن از روى چيزى است و اگر اين تعبير (كشف ضردر مورد بر طرف ساختن غم و اندوه و بيمارى و ناراحتى نيز اطلاق مى شود به خاطر آنست كه گوئى غم و اندوه و بيمارى همچون پرده اى بر چهره جان و تن انسان مى افتند، چهره حقيقى را كه سلامت و آسايش و آرامش ‍ است ، مى پوشاند، به همين جهت بر طرف ساختن اين اندوه و ناراحتى به عنوان ((كشف ضر)) تلقى مى شود. توجه به اين نكته نيز لازم است كه تعبير به ((الذين )) در اين آيه بيانگر آنست كه منظور همه معبودهاى غير الله نيست ، بلكه معبودهائى همچون فرشتگان و حضرت مسيح (عليه السلام ) و مانند آنها است (زيرا ((الذين )) معمولا براى جمع عاقل گفته مى شود). آيه بعد در حقيقت دليلى است براى آنچه در آيه قبل گفته شد، اين آيه مى گويد: مى دانيد چرا آنها قادر نيستند مشكلى را از دوش شما، بدون اذن پروردگار بردارند، براى اينكه خودشان براى حل مشكلات به در خانه خدا مى روند، خودشان سعى دارند به ذات پاك او تقرب جويند و هر چه مى خواهند از او بخواهند: آنها كسانى هستند كه خدا را مى خوانند و براى تقرب به او به اطاعتش متوسل مى شوند (اولئك الذين يدعون يبتغون الى ربهم الوسيلة ) ((و نزديكترين وسيله را مى طلبند)) (ايهم اقرب ). ((و به رحمت او اميدوارند)) (و يرجون رحمته ). ((و از عذاب او مى ترسند)) (و يخافون عذابه ). ((چرا كه عذاب پروردگارت چنان شديد است كه همه از آن پرهيز و وحشت دارند)) (ان عذاب ربك كان محذورا) در تفسير جمله ((ايهم اقرب )) مفسران بزرگ اسلام ، تفسيرهاى گوناگونى دارند: جمعى مى گويند: اين جمله اشاره به آنست كه هر يك از اين اولياء پروردگار از فرشتگان و پيامبرانى كه معبود واقع شده اند هر كدام به خدا نزديكترند به درگاه او بيشتر مى روند، بنا بر اين آنها از خود چيزى ندارند هر چه دارند از خدا است و هر چه مقامشان بالا رود طاعت و بندگيشان فزونتر مى شود. بعضى ديگر معتقدند كه مفهوم جمله چنين است : آنها مى كوشند كه هر يك در تقرب پروردگار بر ديگرى سبقت جويند، گوئى در مسير اطاعت پروردگار و قرب به ذات پاك او در يك مسابقه معنوى شركت جسته اند كه هر يك مى كوشد در اين ميدان بر ديگرى تقدم يابد، آيا كسانى كه چنين هستند مى توانند معبود، واقع شوند و استقلال داشته باشند؟. اما اين تفسير كه آنها به هر وسيله اى كه نزديكتر است به خدا تقرب مى جويند احتمال بسيار بعيدى است ، زيرا ضمير هم در ((ايهم )) كه معمولا براى جمع مذكر است با اين معنى سازگار نيست بلكه بايد ((ايها)) باشد به علاوه ((ايهم اقرب )) به صورت مبتدا و خبر است در حالى كه طبق اين معنى بايد به صورت مفعول يا بدل از مفعول به كار رود (دقت كنيد). ((وسيله )) چيست ؟ اين كلمه در دو مورد در قرآن مجيد به كار رفته يكى در اينجا و ديگرى در آيه 35 سوره مائده و همانگونه كه در ذيل آيه 35 سوره مائده گفته ايم وسيله به معنى ((تقرب جستن )) و يا چيزى است كه باعث تقرب مى شود (و يا نتيجه اى كه از تقرب حاصل مى گردد). و به اين ترتيب ((وسيله )) مفهوم بسيار وسيعى دارد كه هر كار نيك و شايسته اى را شامل مى شود و هر صفت برجسته در مفهوم آن درج است ، چرا كه همه اينها موجب قرب پروردگار است . در جمله هاى بسيار پر مغزى كه از على (عليه السلام ) در خطبه 110 نهج البلاغه نقل شده مى خوانيم ((بهترين وسيله اى كه بندگان با آن به درگاه خدا تقرب مى جويند ايمان به خدا، برپا داشتن نماز، اداء زكات ، روزه ماه رمضان ، حج و عمره ، صله رحم ، انفاق و بخشش ‍ در راه خدا در نهان و آشكار، و تمام اعمال نيكى است كه انسان را از سقوط و پستى نجات مى دهد)). همچنين شفاعت پيامبران و بندگان صالح خدا و مقربان درگاه او كه طبق صريح آيات قرآن در پيشگاه او پذيرفته مى شود، نيز يكى از وسائل تقرب به او است . اشتباه نشود منظور از توسل به مقربان درگاه پروردگار اين نيست كه انسان چيزى را از پيامبر يا امام ، مستقلا تقاضا كند و يا حل مشكلى را از او بخواهد، بلكه هدف آن است كه خود را در خط آنان قرار دهد و هماهنگ با برنامه هاى آنها شود و خدا را به مقام آنان بخواند تا خدا اجازه شفاعت در مورد آنان بدهد (براى توضيح بيشتر به جلد چهارم تفسير نمونه صفحه 363 به بعد مراجعه شود).
 
سوره : الاسراء    آیه : 55
متن عربی آیه : وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا
 
ترجمه
و پروردگار تو به آنچه در آسمانها و زمين است آگاه تر است بعضی از پيامبران را بر بعضی ديگر برتری نهاديم و به داود زبور را داديم
ترجمه فولادوند
و پروردگار تو به هر كه [و هر چه‏] در آسمانها و زمين است داناتر است. و در حقيقت، بعضى از انبيا را بر بعضى برترى بخشيديم و به داوود زبور داديم.
ترجمه مجتبوی
و پروردگار تو به آنچه در آسمانها و زمين است داناتر است، و هر آينه برخى از پيامبران را بر برخى برترى نهاديم و به داوود زبور داديم.
ترجمه مشکینی
و پروردگار تو به حال هر كس كه در آسمان‏ها و زمين است دانش كامل دارد، و به يقين ما برخى از پيامبران را بر برخى ديگر برترى داديم (برترى در علم و فضايل نفسى، و معجزات، و رسالت و شريعت و كتاب) و به داود زبور داديم
ترجمه بهرام پور
و پروردگار تو به [احوال‏] هر كس كه در آسمان‏ها و زمين است داناتر است. و به تحقيق بعضى از انبيا را بر بعضى برترى بخشيديم، و به داود زبور داديم
 
سوره : الاسراء    آیه : 56
متن عربی آیه : قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً

ترجمه
بگو : آنهايی را که جز او خدا می پنداريد ، بخوانيد نمی توانند بلا، رااز شما دور سازند يا آن را نصيب ديگران کنند
ترجمه فولادوند
بگو: «كسانى را كه به جاى او [معبود خود] پنداشتيد، بخوانيد. [آنها] نه اختيارى دارند كه از شما دفع زيان كنند و نه [آنكه بلايى را از شما] بگردانند.
ترجمه مجتبوی
بگو: آن كسان را كه به جاى او [معبود و كارساز] پنداشتيد بخوانيد، پس [ببينيد كه‏] نتوانند گزند را از شما بردارند و نه [به سوى ديگر] بگردانند.
ترجمه مشکینی
بگو: كسانى را كه غير از او (خدا) درباره آنها گمان خدايى داريد (مانند بت‏ها و فرشته‏ها و مسيح و غيره) بخوانيد، پس (خواهيد ديد كه) هرگز نه مالك برطرف كردن ضرر و زيانى از شما، و نه قادر بر منتقل نمودن آن به ديگرى هستند
ترجمه بهرام پور
بگو: كسانى را كه به جاى او [معبود خود] پنداشته‏ايد بخوانيد، ولى آنها نمى‏توانند از شما دفع زيان كنند و نه تغيير دهند
 
سوره : الاسراء    آیه : 57
متن عربی آیه : أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا
 
ترجمه
آنهايی که کافران به خدايی می خوانند ، در صدد آنند که خود به درگاه پروردگارشان وسيله ای بيابند و مقرب ترين شوند ، و به رحمت او اميد می بندند و از عذاب او می ترسند ، زيرا عذاب پروردگارت ترسناک است
ترجمه فولادوند
آن كسانى را كه ايشان مى‏خوانند [خود] به سوى پروردگارشان تقرب مى‏جويند [تا بدانند] كدام يك از آنها [به او] نزديكترند، و به رحمت وى اميدوارند، و از عذابش مى‏ترسند، چرا كه عذاب پروردگارت همواره در خور پرهيز است.
ترجمه مجتبوی
آنهايى كه [مشركان به خدايى‏] مى‏خوانند، خود به سوى پروردگارشان وسيله‏اى مى جويند تا كداميك از ايشان [به خدا] نزديكتر باشد، و به بخشايش او اميد مى‏دارند و از عذاب او مى‏ترسند، زيرا كه عذاب پروردگارت ترسناك و حذركردنى است.
ترجمه مشکینی
آنهايى كه (اين كفار به خدايى) مى‏خوانند خود به سوى پروردگارشان وسيله مى‏جويند كه كدام يك (به خدا) نزديك‏ترند، و اميد رحمت او را دارند و از عذاب او مى‏ترسند، همانا عذاب پروردگار تو ترسيدنى و درخور پرهيز است
ترجمه بهرام پور
آن كسانى را كه ايشان مى‏خوانند [مانند ملائكه و غيره‏] خود به سوى خدايشان وسيله مى‏جويند كه كدامشان به او نزديك‏ترند؟ و به رحمت خدا اميدوارند و از عذابش مى‏ترسند همانا عذاب پروردگارت حذر كردنى است
 
تفسیر نمونه
برخورد منطقى با همه مخالفان از آنجا كه در آيات پيشين سخن از مبدأ و معاد و دلائلى بر اين دو مساله مهم اعتقادى در ميان بود، در آيات مورد بحث ، روش گفتگو و استدلال با مخالفان مخصوصا مشركان را مى آموزد چرا كه مكتب هر قدر عالى باشد و منطق قوى و نيرومند ولى اگر با روش صحيح بحث و مجادله توأم نگردد و به جاى لطف و محبت ، خشونت بر آن حاكم گردد، بى اثر خواهد بود. لذا در نخستين آيه مى گويد ((به بندگان من بگو سخنى را بگويند كه بهترين باشد)) (و قل لعبادى يقولوا التى هى احسن ). بهترين از نظر محتوى ، بهترين از نظر طرز بيان ، و بهترين از جهت توأم بودن با فضائل اخلاقى و روشهاى انسانى . چرا كه اگر قول احسن را ترك گويند و به خشونت در كلام و مخاصمه و لجاج برخيزند شيطان در ميان آنها فساد و فتنه مى كند (ان الشيطان ينزغ بينهم ). و فراموش نكنيد شيطان در كمين نشسته و بيكار نيست ((زيرا شيطان از آغاز دشمن آشكارى براى انسان بوده است )) (ان الشيطان كان للانسان عدوا مبينا) در اينكه منظور از ((عباد)) در اين آيه كيانند؟ دو عقيده متفاوت در ميان مفسران وجود دارد كه هر يك با قرائنى تاييد مى شود: 1 - منظور از ((عباد)) بندگان مشركند، گر چه آنها راه خطا را پيش گرفته اند اما خداوند براى تحريك عواطف انسانى آنها با تعبير به عبادى (بندگانم ) از آنها ياد كرده و آنانرا دعوت مى كند كه به سراغ ((احسن )) يعنى كلمه توحيد و نفى شرك بروند و مراقب وسوسه هاى شيطان باشند، و به اين ترتيب هدف از بيان اين آيات بعد از ذكر دلائل توحيد و معاد نفوذ در دل مشركان است تا آنها كه آمادگى دارند، بيدار شوند و به راه آيند. آيات بعد - چنانكه خواهد - آمد نيز متناسب با اين معنى است . مكى بودن اين سوره با توجه به اينكه در آن زمان حكم جهاد نازل نشده بود و تنها راه مبارزه ، مبارزه منطقى بود نيز اين معنى را تاييد مى كند. 2 - كلمه عبادى اشاره به مؤ منان است ، و روش بحث با دشمنان را به آنها مى آموزد چرا كه گاهى مؤ منان تازه كار طبق روشى كه از پيش داشتند با هر كس كه در عقيده با آنها مخالف بود به خشونت مى پرداختند، و آنها را صريحا اهل جهنم و عذاب و شقى و گمراه مى خواندند، و خود را اهل نجات ، و اين سبب ميشد كه مخالفان يك حالت منفى در برابر دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به خود بگيرند. از اين گذشته تعبيرات توهين آميز مخالفان نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بعضى از آنها در آيات پيشين گذشت مانند مسحور، مجنون ، كاهن ، شاعر، گاهى سبب مى شد كه مؤ منان عنان اختيار را از دست بدهند و به مقابله با آنها در يك مشاجره لفظى خشن برخيزند و هر چه مى خواهند بگويند. ((قرآن )) مؤ منان را از اين كار باز مى دارد و دعوت به نرمش و لطافت در بيان و انتخاب بهترين كلمات را مى كند تا از فساد شيطان بپرهيزند. البته كلمه ((بينهم )) (در ميان آنها) طبق اين تفسير مفهومش اين است كه شيطان ، سعى مى كند ميان مؤ منان و مخالفانشان فساد كند و يا سعى مى كند در دلهاى مؤ منان به طرز مرموزى نفوذ كند و آنها را به فساد و افساد دعوت نمايد (زيرا ينزغ از ماده نزغ به معنى ورود در كارى به نيت افساد است ). ولى با توجه به مجموع قرائن ، تفسير دوم با ظاهر آيه سازگارتر است چرا كه در قرآن كلمه عبادى معمولا براى مؤ منان ذكر مى شود. علاوه بر اين در شان نزولى كه بعضى از مفسران نقل كرده اند مى خوانيم مشركان در مكه ياران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را آزار مى كردند، هنگامى كه آنها در فشار قرار مى گرفتند به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اصرار مى كردند كه به ما اجازه جهاد بده (يا اجازه خشونت در سخن و مبارزه به مثل ) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمود هنوز چنين دستورهائى به من داده نشده است : در اين هنگام آيات فوق نازل گشت (و به آنها دستور داد تنها به مبارزه منطقى ادامه دهند). آيه بعد اضافه مى كند: پروردگار شما از حال شما آگاهتر است ، اگر بخواهد شما را مشمول رحمت خويش قرار مى دهد، و اگر بخواهد مجازاتتان خواهد كرد (ربكم اعلم بكم ان يشا يرحمكم او ان يشا يعذبكم ). در ارتباط به دو تفسير آيه قبل ، اين آيه نيز تاب دو تفسير دارد: نخست اينكه : اى مشركان و اى افراد بى ايمان ، خداى شما هم رحمت واسعه دارد و هم مجازات دردناك و شما را شايسته هر يك ببيند، مشمول آن مى سازد، چه بهتر كه دست به دامن رحمت واسعه او بزنيد و از عذابش بپرهيزيد. اما طبق تفسير دوم مفهومش چنين است : گمان نكنيد كه شما مؤ منان تنها اهل نجاتيد و ديگران اهل دوزخند، خدا از اعمال شما و دلهاى شما آگاهتر است ، اگر بخواهد به گناهانتان شما را مجازات مى كند و اگر بخواهد مشمول رحمت مى سازد، كمى به حال خود بينديشيد و درباره خود و ديگران عادلانه تر قضاوت كنيد. به هر حال در پايان آيه روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده و به عنوان دلدارى و پيشگيرى از ناراحتى فوق العاده پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از عدم ايمان مشركان مى فرمايد: ((ما تو را وكيل بر آنها نساخته ايم كه ملزم باشى حتما آنها ايمان بياورند)) (و ما ارسلناك عليهم وكيلا). وظيفه تو ابلاغ آشكار و دعوت مجدانه به سوى حق است ، اگر ايمان آوردند چه بهتر و گرنه زيانى به تو نخواهد رسيد، تو وظيفه خود را انجام داده اى ! گر چه مخاطب در اين جمله شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ، ولى بعيد نيست - مانند بسيارى ديگر از خطابهاى قرآن - هدف همه مؤ منان باشند، در اين صورت قرينه ديگرى خواهد بود بر تفسير دوم ، چرا كه قرآن مى گويد: وظيفه شما مسلمين دعوت به حق است ، خواه ايمان بياورند يا نه ، بنابراين جوش و خروش بى حد كه موجب توسل به خشونت در سخن ، و هتاكى و توهين شود دليلى ندارد. آيه بعد سخن را از اين فراتر مى برد و مى گويد خدا تنها آگاه از حال شما نيست بلكه : ((پروردگارت نسبت به حال همه كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، از همه آگاهتر است )) (و ربك اعلم بمن فى السماوات و الارض ) سپس اضافه ميكند: ((((ما بعضى از پيامبران را بر بعض ديگرى فضيلت بخشيديم و به داود كتاب زبور داديم(و لقد فضلنا بعض ‍ النبيين على بعض و آتينا داود زبورا). اين جمله در حقيقت پاسخ به يكى از ايرادات مشركان است ، كه با تعبير تحقير آميزى مى گفتند آيا خداوند شخص ديگرى را نداشت كه محمد يتيم را به نبوت انتخاب كرد؟ وانگهى چه شد كه او سرآمد همه پيامبران و خاتم آنها شد؟!. قرآن مى گويد: اين جاى تعجب نيست خداوند از ارزش انسانى هر كس آگاه است و پيامبران خود را از ميان همين توده مردم برگزيده و بعضى را بر بعضى فضيلت و برترى داده ، يكى را به عنوان خليل اللهى مفتخر ساخت ، ديگرى را كليم الله ، و ديگرى را روح الله قرار داد، پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به عنوان حبيب الله برگزيد و خلاصه بعضى را بر بعضى فضيلت بخشيد، طبق موازينى كه خودش مى داند و حكمتش اقتضا مى كند. و اما اينكه چرا از ميان همه پيامبران ، سخن از ((داود)) و ((زبور)) به ميان آمده ، ممكن است به خاطر جهات زير باشد: 1 - زبور داود از ميان كتب پيامبران اين ويژگى را دارد كه تمام آن مناجات و نيايش و اندرز است و با قول احسن و گفتار نيكو كه در آيات قبل به آن دستور داده شد از همه متناسبتر مى باشد. 2 - در زبور داود خبر از حكومت صالحان و نيكان داده شده هر چند ظاهرا مردمى تهى دست و فقير و يتيم باشند. و اين با دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان راستين كه غالبا در زمره تهى دستان بودند كاملا هماهنگ است ، و پاسخى است به ايراد مشركان . 3 - با اينكه داود داراى حكومت عظيم و كشور پهناورى بود، خداوند اين را افتخار او قرار نمى دهد بلكه كتاب زبور را افتخار او مى شمرد تا مشركان بدانند عظمت يك انسان به مال و ثروت و داشتن قدرت و حكومت ظاهرى نيست و يتيم و بى مال بودن دليلى بر تحقير نخواهد شد. 4 - بعضى از يهود مى گفتند: بعد از موسى نزول كتاب ديگرى ممكن نيست ، قرآن به آنها پاسخ مى گويد كه ما به داود زبور داديم ، چرا شما از نزول قرآن تعجب مى كنيد؟ (البته كتاب داود كتاب احكام نبود بلكه كتاب اخلاق بود، ولى هر چه بود بعد از تورات و از طرف خداوند نازل شده بود). به هر حال هيچ مانعى ندارد كه تمام جهات چهارگانه فوق دليل بر انتخاب داود و زبور در اين جمله از ميان همه پيامبران و همه كتب آسمانى باشد. در آيه بعد باز سخن از مشركان است و در تعقيب بحثهاى گذشته به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گويد ((به آنها بگو معبودهائى را كه غير خدا شايسته پرستش مى پنداريد بخوانيد، آنها نه قدرت دارند مشكلات و گرفتاريها را از شما بر طرف سازند و نه دگرگونى در آن ايجاد كنند)) (قل ادعوا الذين زعمتم من دونه فلا يملكون كشف الضر عنكم و لا تحويلا). در حقيقت اين آيه همانند بسيارى ديگر از آيات قرآن ، منطق و عقيده مشركان را از اين راه ابطال مى كند كه پرستش و عبادت الهه يا به خاطر جلب منفعت است يا دفع زيان ، در حالى كه اينها قدرتى از خود ندارند كه مشكلى را بر طرف سازند و نه حتى مشكلى را جابجا كنند، يعنى از درجه شديدتر لااقل به درجه خفيفتر تنزل دهند كه معلوم شود آنها از خود قدرتى دارند. بنابراين ذكر جمله و لا تحويلا بعد از فلا يملكون كشف الضر اشاره به اين است كه آنها نه توانائى بر تاثير كامل در بر طرف ساختن مشكلات دارند و نه تاثير ناقص در دگرگونى آنها. ((زعمتم )) از ماده ((زعم ))، معمولا به پندار نادرست گفته مى شود، لذا از ابن عباس نقل شده كه هر جا كلمه ((زعم )) در قرآن به كار رفته به معنى دروغ و كذب (و عقيده بى اساس ) است . ((راغب )) در كتاب مفردات مي گويد: الزعم حكاية قول يكون مظنة للكذب ...: ((زعم به معنى نقل سخن (يا عقيده ) اى است كه احتمال دروغ در آن مى رود، لذا در تمام مواردى كه در قرآن به كار رفته در مورد مذمت و نكوهش است )). كلمه ((كشف )) در اصل به معنى كنار زدن پرده يا لباس و مانند آن از روى چيزى است و اگر اين تعبير (كشف ضردر مورد بر طرف ساختن غم و اندوه و بيمارى و ناراحتى نيز اطلاق مى شود به خاطر آنست كه گوئى غم و اندوه و بيمارى همچون پرده اى بر چهره جان و تن انسان مى افتند، چهره حقيقى را كه سلامت و آسايش و آرامش ‍ است ، مى پوشاند، به همين جهت بر طرف ساختن اين اندوه و ناراحتى به عنوان ((كشف ضر)) تلقى مى شود. توجه به اين نكته نيز لازم است كه تعبير به ((الذين )) در اين آيه بيانگر آنست كه منظور همه معبودهاى غير الله نيست ، بلكه معبودهائى همچون فرشتگان و حضرت مسيح (عليه السلام ) و مانند آنها است (زيرا ((الذين )) معمولا براى جمع عاقل گفته مى شود). آيه بعد در حقيقت دليلى است براى آنچه در آيه قبل گفته شد، اين آيه مى گويد: مى دانيد چرا آنها قادر نيستند مشكلى را از دوش شما، بدون اذن پروردگار بردارند، براى اينكه خودشان براى حل مشكلات به در خانه خدا مى روند، خودشان سعى دارند به ذات پاك او تقرب جويند و هر چه مى خواهند از او بخواهند: آنها كسانى هستند كه خدا را مى خوانند و براى تقرب به او به اطاعتش متوسل مى شوند (اولئك الذين يدعون يبتغون الى ربهم الوسيلة ) ((و نزديكترين وسيله را مى طلبند)) (ايهم اقرب ). ((و به رحمت او اميدوارند)) (و يرجون رحمته ). ((و از عذاب او مى ترسند)) (و يخافون عذابه ). ((چرا كه عذاب پروردگارت چنان شديد است كه همه از آن پرهيز و وحشت دارند)) (ان عذاب ربك كان محذورا) در تفسير جمله ((ايهم اقرب )) مفسران بزرگ اسلام ، تفسيرهاى گوناگونى دارند: جمعى مى گويند: اين جمله اشاره به آنست كه هر يك از اين اولياء پروردگار از فرشتگان و پيامبرانى كه معبود واقع شده اند هر كدام به خدا نزديكترند به درگاه او بيشتر مى روند، بنا بر اين آنها از خود چيزى ندارند هر چه دارند از خدا است و هر چه مقامشان بالا رود طاعت و بندگيشان فزونتر مى شود. بعضى ديگر معتقدند كه مفهوم جمله چنين است : آنها مى كوشند كه هر يك در تقرب پروردگار بر ديگرى سبقت جويند، گوئى در مسير اطاعت پروردگار و قرب به ذات پاك او در يك مسابقه معنوى شركت جسته اند كه هر يك مى كوشد در اين ميدان بر ديگرى تقدم يابد، آيا كسانى كه چنين هستند مى توانند معبود، واقع شوند و استقلال داشته باشند؟. اما اين تفسير كه آنها به هر وسيله اى كه نزديكتر است به خدا تقرب مى جويند احتمال بسيار بعيدى است ، زيرا ضمير هم در ((ايهم )) كه معمولا براى جمع مذكر است با اين معنى سازگار نيست بلكه بايد ((ايها)) باشد به علاوه ((ايهم اقرب )) به صورت مبتدا و خبر است در حالى كه طبق اين معنى بايد به صورت مفعول يا بدل از مفعول به كار رود (دقت كنيد). ((وسيله )) چيست ؟ اين كلمه در دو مورد در قرآن مجيد به كار رفته يكى در اينجا و ديگرى در آيه 35 سوره مائده و همانگونه كه در ذيل آيه 35 سوره مائده گفته ايم وسيله به معنى ((تقرب جستن )) و يا چيزى است كه باعث تقرب مى شود (و يا نتيجه اى كه از تقرب حاصل مى گردد). و به اين ترتيب ((وسيله )) مفهوم بسيار وسيعى دارد كه هر كار نيك و شايسته اى را شامل مى شود و هر صفت برجسته در مفهوم آن درج است ، چرا كه همه اينها موجب قرب پروردگار است . در جمله هاى بسيار پر مغزى كه از على (عليه السلام ) در خطبه 110 نهج البلاغه نقل شده مى خوانيم ((بهترين وسيله اى كه بندگان با آن به درگاه خدا تقرب مى جويند ايمان به خدا، برپا داشتن نماز، اداء زكات ، روزه ماه رمضان ، حج و عمره ، صله رحم ، انفاق و بخشش ‍ در راه خدا در نهان و آشكار، و تمام اعمال نيكى است كه انسان را از سقوط و پستى نجات مى دهد)). همچنين شفاعت پيامبران و بندگان صالح خدا و مقربان درگاه او كه طبق صريح آيات قرآن در پيشگاه او پذيرفته مى شود، نيز يكى از وسائل تقرب به او است . اشتباه نشود منظور از توسل به مقربان درگاه پروردگار اين نيست كه انسان چيزى را از پيامبر يا امام ، مستقلا تقاضا كند و يا حل مشكلى را از او بخواهد، بلكه هدف آن است كه خود را در خط آنان قرار دهد و هماهنگ با برنامه هاى آنها شود و خدا را به مقام آنان بخواند تا خدا اجازه شفاعت در مورد آنان بدهد (براى توضيح بيشتر به جلد چهارم تفسير نمونه صفحه 363 به بعد مراجعه شود).
 
سوره : النساء    آیه : 163
متن عربی آیه : إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإْسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا
 
ترجمه
ما به تو وحی کرديم همچنان که به نوح و پيامبران بعد از او وحی کرده ، ايم و به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و سبطها و عيسی و ايوب و يونس و هارون و سليمان وحی کرده ايم و به داود زبور را ارزانی داشتيم
ترجمه فولادوند
ما هم چنان كه به نوح و پيامبران بعد از او، وحى كرديم، به تو [نيز] وحى كرديم و به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان [نيز] وحى نموديم، و به داوود زبور بخشيديم.
ترجمه مجتبوی
ما به تو وحى فرستاديم، همچنانكه به نوح و پيامبران پس از او وحى كرديم، و به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط- فرزندان و نبيرگان وى- و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان نيز وحى كرديم، و به داوود زبور داديم
ترجمه مشکینی
بى‏ترديد ما به تو وحى كرديم همانگونه كه به نوح و پيامبران بعد از او وحى كرديم و نيز به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط ( پيامبرانى از فرزندان يعقوب) و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان وحى نموديم، و به داود زبور عطا كرديم (پس در دعوى نبوت و عرضه كتاب بى‏سابقه نيستى)
ترجمه بهرام پور
همانا ما به تو وحى كرديم، چنان كه به نوح و پيامبران پس از او وحى نموديم، و به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگان [او] و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان [نيز] وحى فرستاديم، و داود را زبور داديم
 
تفسیر نمونه
در آيات گذشته خوانديم كه يهود در ميان پيامبران خدا تفرقه مى افكندند بعضى را تصديق و بعضى را انكار مي كردند، آيات مورد بحث ، بار ديگر به آنها پاسخ مي گويد كه : ((ما بر تو وحى فرستاديم همانطور كه بر نوح و پيامبران بعد از او وحى فرستاديم و همانطور كه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و پيامبرانى كه از فرزندان يعقوب بودند و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان وحى نموديم و به داود كتاب زبور داديم .)) (انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده و اوحينا الى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان و آتينا داود زبورا). پس چرا در ميان اين پيامبران بزرگ تفرقه مى افكنيد در حالى كه همگى در يك مسير گام بر مى داشتند. و ممكن است آيه فوق ناظر به گفتار مشركان و بت پرستان عرب باشد كه از نزول وحى بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تعجب مى كردند، آيه مى گويد چه جاى تعجب است مگر وحى بر پيامبران پيشين نازل نشد!! سپس اضافه مى كند پيامبرانى كه وحى بر آنان نازل گرديد منحصر به اينها نبودند بلكه پيامبران ديگرى كه قبلا سرگذشت آنها را براى تو بيان كرده ايم و پيامبرانى را كه هنوز سرگذشت آنها را شرح نداده ايم همگى همين ماموريت را داشتند و وحى الهى بر آنها نازل گرديد: (و رسلا قد قصصناهم عليك من قبل و رسلا لم نقصصهم عليك ). و از اين بالاتر خداوند رسما با موسى سخن گفت : (و كلم الله موسى تكليما). بنابراين رشته وحى هميشه در ميان بشر بوده است و چگونه ممكن است ما افراد انسان را بدون راهنما و رهبر بگذاريم و در عين حال براى آنها مسئوليت و تكليف قائل شويم ! لذا ((ما اين پيامبران را بشارت دهنده و انذار كننده قرار داديم تا به رحمت و پاداش الهى ، مردم را اميدوار سازند و از كيفرهاى او بيم دهند تا اتمام حجت بر آنها شود و بهانه اى نداشته باشند.)) (رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل ). خداوند برنامه ارسال اين رهبران را دقيقا تنظيم و اجرا نموده ، چرا چنين نباشد با اينكه : ((او بر همه چيز توانا و حكيم است .)) (و كان الله عزيزا حكيما) ((حكمت او)) ايجاب مى كند كه اين كار عملى شود و قدرت او، راه را هموار مى سازد، زيرا عدم انجام يك برنامه صحيح يا به علت عدم حكمت و دانائى است يا به خاطر عدم قدرت ، در حالى كه هيچيك از اين نقائص در ذات پاك او وجود ندارد. و در آيه آخر به پيامبر دلدارى و قوت قلب مى بخشد كه اگر اين جمعيت نبوت و رسالت تو را انكار كردند اهميتى ندارد، زيرا: ((خداوند گواه چيزى است كه بر تو نازل كرده است .)) (لكن الله يشهد بما انزل اليك ) و البته انتخاب تو براى اين منصب بى حساب نبوده بلكه اين آيات را از روى علم به لياقت و شايستگى تو براى اين ماموريت ، نازل كرده است (انزله بعلمه ). اين جمله ممكن است ناظر به معنى ديگرى نيز باشد كه آنچه بر تو نازل شده از درياى بى پايان علم الهى سرچشمه مى گيرد و محتواى آنها گواه روشنى بر اين است كه از علم او سرچشمه گرفته ، بنابراين شاهد صدق دعوى تو در متن اين آيات ثبت است و نيازى به دليل ديگر نيست ، چگونه ممكن است يك فرد درس نخوانده بدون اتكا به علم الهى كتابى بياورد كه مشتمل بر عاليترين تعليمها و فلسفه ها و قانونها و دستورهاى اخلاقى و برنامه هاى اجتماعى باشد!! و در پايان اضافه مى كند كه نه تنها خداوند گواهى بر حقانيت تو مى دهد بلكه فرشتگان پروردگار نيز گواهى مى دهند اگر چه گواهى خدا كافى است . (و الملائكة يشهدون و كفى بالله شهيدا). در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد: 1 - بعضى از مفسران از جمله انا اوحينا اليك كما اوحينا... چنين استفاده كرده اند كه قرآن مى خواهد اين نكته را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اعلام كند كه در آئين تو تمام امتيازاتى كه در آئينهاى گذشته بوده جمع است ، و آنچه ((خوبان همه دارند تو تنها دارى )) در بعضى از روايات اهلبيت (عليهمالسلام ) نيز اشاره به اين معنى شده است و الهام مفسران در اين قسمت در حقيقت به كمك اينگونه روايات بوده . 2 - در آيات فوق مى خوانيم كه زبور از كتب آسمانى است كه خداوند به داود داده است اين سخن با آنچه معروف و مسلم است كه پيامبران ((اولوا العزم )) كه داراى كتاب آسمانى و آئين جديد بوده اند پنج نفر بيشتر نيستند منافات ندارد، زيرا همانطور كه از آيات قرآن و روايات اسلامى استفاده مى شود كتب آسمانى كه بر پيامبران نازل گرديد دو گونه بود: نخست كتابهائى كه احكام تشريعى در آن بود و اعلام آئين جديد ميكرد اينها پنج كتاب بيشتر نبود كه بر پنج پيامبر اولوا العزم نازل گرديد و ديگر كتابهائى بود كه احكام تازه در بر نداشت بلكه مشتمل بر نصايح و اندرزها و راهنمائيها و توصيه و دعاها بود و كتاب ((زبور)) از اين دسته بود - هم اكنون كتاب ((مزا ميرداود)) يا زبور داود كه ضمن كتب ((عهد قديم )) مذكور است ، نيز گواه اين حقيقت ميباشد ، گرچه اين كتاب همانند ساير كتب عهد جديد و قديم از تحريف ، مصون نمانده ، ولى مى توان گفت : تا حدودى شكل خود را حفظ كرده است ، اين كتاب مشتمل بر صد و پنجاه فصل است كه هر كدام مزمور ناميده مى شود، و سراسر شكل اندرز و دعا و مناجات دارد. در روايتى از ابوذر نقل شده كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرسيدم عدد پيامبران چند نفر بودند فرمود: يكصد و بيست و چهار هزار نفر، پرسيدم رسولان از ميان آنها چند نفر بودند! فرمود: سيصد و سيزده نفر و بقيه تنها پيامبر بودند... ابوذر مى گويد پرسيدم كتابهاى آسمانى كه بر آنها نازل شد چند كتاب بود! پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: صد و چهار كتاب كه ده كتاب بر آدم و پنجاه كتاب بر شيث و سى كتاب بر ادريس و ده كتاب بر ابراهيم (كه مجموعا يكصد كتاب ميشود) و تورات و انجيل و زبور و قرآن . 3 - اسباط جمع سبط (بر وزن سبد) به معنى طوائف بنى اسرائيل است ولى در اينجا منظور پيامبرانى است كه از آن قبائل مبعوث شده اند. 4 - چگونگى نزول وحى بر پيامبران مختلف بوده : گاهى از طريق نزول فرشته وحى ، و گاهى از طريق الهام به قلب ، و گاهى از طريق شنيدن صدا، به اين ترتيب كه خداوند امواج صوتى را در فضا و اجسام مى آفريده و از اين طريق با پيامبرش صحبت مى كرده از كسانى كه اين امتياز را به روشنى داشته ، موسى بن عمران (عليهماالسلام ) بود كه گاهى امواج صوتى را از لابلاى شجره وادى ايمن و گاهى در كوه طور مى شنيد، و لذا لقب كليم الله به موسى داده شده است و شايد ذكر موسى در آيات فوق به صورت جداگانه بخاطر همين امتياز بوده باشد.
 
سوره : الانبياء    آیه : 105
متن عربی آیه : وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ
 
ترجمه
و ما در زبور پس از تورات نوشته ايم که اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد
ترجمه فولادوند
و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.
ترجمه مجتبوی
و هر آينه در زبور- كتاب داوود- پس از ذكر- تورات، يا پس از ياد اين امت در زبور- نوشتيم كه زمين را بندگان نيك و شايسته من به ميراث مى‏برند.
ترجمه مشکینی
و حقّا كه ما در هر كتاب آسمانى پس از لوح محفوظ، و در زبور (داود) پس از ذكر (تورات موسى) و در قرآن پس از آن كتاب‏ها، نوشتيم و مقرّر كرديم كه همانا (ملكيت و حاكميت و استفاده تام از بركات) اين زمين را بندگان صالح و شايسته من به ارث خواهند برد (از دست غاصبان و ائمّه جور به امامان عدل و خلفاى آنها منتقل خواهد شد)
ترجمه بهرام پور
و همانا در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد
 
تفسیر نمونه
حكومت زمين از آن صالحان خواهد بود. بعد از آنكه در آيات گذشته به قسمتى از پاداشهاى اخروى مؤ منان صالح اشاره شد در دو آيه مورد بحث به يكى از روشن ترين پاداشهاى دنيوى آنها كه حكومت روى زمين است با بيان شيوائى اشاره كرده مى گويد: در زبور بعد از ذكر چنين نوشتيم كه سرانجام بندگان صالح من وارث (حكومت ) زمين خواهند شد)) (و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون ). ((ارض )) به مجموع كره زمين گفته مى شود و سراسر جهان را شامل مى گردد مگر اينكه قرينه خاصى در كار باشد، گرچه بعضى احتمال داده اند كه مراد وارث شدن سراسر زمين در قيامت است ، ولى ظاهر كلمه ((ارض )) هنگامى كه بطور مطلق گفته مى شود، زمين اين جهان است . واژه ((ارث )) همانگونه كه سابقا هم اشاره كرده ايم به معنى چيزى است كه بدون معامله و دادوستد به كسى انتقال مى يابد، و گاهى در قرآن كريم به تسلط و پيروزى يك قوم صالح بر قوم ناصالح و در اختيار گرفتن مواهب و امكانات آنها گفته شده است ، چنانكه در آيه 137 سوره اعراف در باره بنى اسرائيل و پيروزيشان بر فرعونيان چنين مي خوانيم : و اورثنا القوم الذين كانوا يستضعفون مشارق الارض و مغاربها: ((ما شرق و غرب زمين را به ارث به آن قوم مستضعف داديم )) گرچه ((زبور)) در اصل به معنى هر گونه كتاب و نوشته است ، هر چند در قرآن مجيد در دو مورد از سه موردى كه اين كلمه به كار رفته ، اشاره به زبور داود است اما بعيد به نظر نمى رسد كه مورد سوم يعنى آيه مورد بحث نيز به همين معنى باشد. ((زبور داود)) يا به تعبيرى كه در كتب ((عهد قديم )) آمده ((مزامير داود)) عبارت است از مجموعه اى از مناجاتها و نيايشها و اندرزهاى داود پيامبر. بعضى مفسران نيز احتمال داده اند كه منظور از زبور در اينجا تمام كتب انبياى پيشين است . <7> ولى بيشتر - با توجه به دليلى كه ذكر كرديم - به نظر مى رسد كه زبور همان كتاب مزامير داود باشد، بخصوص اينكه در مزامير موجود، عباراتى وجود دارد كه عينا مطابق با آيه مورد بحث است و بعدا به خواست خدا به آن اشاره خواهيم كرد. ((ذكر)) در اصل به معنى يادآورى و يا چيزى كه مايه تذكر و يادآورى است ، و در آيات قرآن به همين معنى به كار رفته ، گاهى نيز به كتاب آسمانى موسى يعنى تورات اطلاق شده (مانند آيه 48 سوره انبياء و لقد آتينا موسى و هارون الفرقان و ضياء و ذكرا للمتقين ). و گاه اين عنوان در مورد قرآن استعمال شده ، مانند آيه 27 سوره تكوير: ان هو الا ذكر للعالمين . چلذا بعضى گفته اند كه منظور از ذكر در آيه مورد بحث قرآن است ، و زبور تمام كتب انبياء پيشين ، و كلمه من بعد تقريبا معادل كلمه علاوه بر در فارسى خواهد بود <8> و به اين ترتيب معنى آيه چنين مى شود: ((ما علاوه بر قرآن در تمام كتب انبياء پيشين نوشتيم كه سرانجام سراسر روى زمين در اختيار بندگان صالح خدا قرار خواهد گرفت )). ولى با توجه به تعبيراتى كه در آيه به كار رفته ، ظاهر اين است كه منظور از زبور، كتاب داود، و ذكر به معنى تورات است ، و با توجه به اينكه زبور بعد از تورات بوده ، تعبير من بعد نيز حقيقى است ، و به اين ترتيب معنى آيه چنين مى شود، ((ما، در زبور، بعد از تورات ، چنين نوشتيم كه اين زمين را بندگان صالح ما به ارث خواهند برد.)) در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه چرا در ميان كتب آسمانى ، تنها از اين دو كتاب نام ، برده شده است ؟ اين تعبير ممكن است به خاطر آن باشد كه : داود، يكى از بزرگترين پيامبرانى بود كه تشكيل حكومت حق و عدالت داد، و بنى اسرائيل نيز مصداق روشن قوم مستضعفى بودند كه بر ضد مستكبران قيام كردند و دستگاه آنها را بهم پيچيدند و وارث حكومت و سرزمين آنها شدند. سؤ ال ديگرى كه در اينجا باقى مي ماند اين است كه بندگان صالح خدا (عبادى الصالحون ) كيانند؟ با توجه به اضافه شدن بندگان به خدا، مساله ايمان و توحيد آنها روشن مى شود، و با توجه به كلمه ((صالحون )) كه معنى گسترده و وسيعى دارد، همه شايستگيها به ذهن مى آيد: شايستگى از نظر عمل و تقوا، شايستگى از نظر علم و آگاهى ، شايستگى از نظر قدرت و قوت ، و شايستگى از نظر تدبير و نظم و درك اجتماعى . هنگامى بندگان با ايمان اين شايستگيها را براى خود فراهم سازند، خداوند نيز كمك و يارى مى كند تا آنها بينى مستكبران را به خاك بمالند، دستهاى آلوده شان را از حكومت زمين كوتاه كنند، و وارث ميراثهاى آنها گردند. بنابراين تنها ((مستضعف بودن )) دليل بر پيروزى بر دشمنان و حكومت روى زمين نخواهد بود، بلكه از يكسو ايمان لازم است و از سوى ديگر كسب شايستگيها، و مستضعفان جهان مادام كه اين دو اصل را زنده نكنند به حكومت روى زمين نخواهند رسيد. و لذا در آيه بعد به عنوان تاكيد بيشتر مى گويد: ((در اين سخن ابلاغ روشنى است براى گروهى كه خدا را با اخلاص پرستش مى كنند)) (ان فى هذا لبلاغا لقوم عابدين ). بعضى از مفسران ((هذا)) را اشاره به تمام وعد و وعيدهائى كه در اين سوره و يا در تمام قرآن آمده است دانسته اند كه موضوع بحث ما نيز در اين مفهوم كلى وارد است . ولى ظاهر آيه اين است كه ((هذا)) اشاره به همان وعدهاى است كه در آيه قبل به بندگان صالح خود در مورد حكومت روى زمين داده شده است . 1 - روايات پيرامون قيام مهدى ( عليه السلام ) در بعضى از روايات صريحا اين آيه تفسير به ياران مهدى ( عليه السلام ) شده است : چنانكه در مجمع البيان ذيل همين آيه از امام باقر ( عليه السلام ) چنين مى خوانيم : هم اصحاب المهدى فى آخر الزمان : ((بندگان صالحى را كه خداوند در اين آيه به عنوان وارثان زمين ياد مى كند ياران مهدى ( عليه السلام ) در آخر الزمان هستند)). در تفسير قمى نيز در ذيل اين آيه چنين آمده است : ان الارض يرثها عبادى الصالحون ، قال القائم و اصحابه : ((منظور از اينكه زمين را بندگان صالح خدا به ارث مى برند مهدى قائم ( عليه السلام ) و ياران او هستند.)) ناگفته پيدا است مفهوم اين روايات ، انحصار نيست ، بلكه بيان يك مصداق عالى و آشكار است ، و بارها گفته ايم اين تفسيرها هرگز عموميت مفهوم آيه را محدود نمى سازد. بنابراين در هر زمان و در هر جا بندگان صالح خدا قيام كنند، پيروز و موفق خواهند بود و سرانجام وارث زمين و حكومت آن خواهند شد. علاوه بر روايات فوق كه در خصوص تفسير اين آيه وارد شده روايات بسيار زيادى كه بالغ به حد تواتر است از طرق شيعه و اهل تسنن در مورد مهدى ( عليه السلام ) از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و همچنين از ائمه اهلبيت (عليهمالسلام ) نقل شده كه همه آنها دلالت بر اين دارد سرانجام حكومت جهان به دست صالحان خواهد افتاد، و مردى از خاندان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قيام مى كند و زمين را پر از عدل و داد مى سازد آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد. از جمله اين حديث معروف است كه در اكثر منابع اسلامى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده : لو لم يبق من الدنيا الا يوم ، لطول الله ذلك اليوم ، حتى يبعث رجلا (صالحا) من اهلبيتى يملا الارض ‍ عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا: ((اگر از عمر جهان جز يك روز نماند، خداوند آن روز را آنقدر طولانى مى كند تا مرد صالحى را از خاندان من برانگيزد كه صفحه زمين را پر از عدل و داد كند همانگونه كه از ظلم و جور پر شده است . اين حديث با همين تعبير يا مختصر تفاوتى در بسيارى از كتب شيعه و اهل سنت آمده است . <9> در ذيل آيه 33 سوره توبه گفتيم : كه گروهى از بزرگان علماى اسلام ، از قديم و جديد، سنى و شيعه در كتابهاى خود تصريح كرده اند كه احاديث در زمينه قيام مهدى ( عليه السلام ) در سر حد تواتر است و به هيچوجه قابل انكار نيست ، حتى كتابهائى بالخصوص در اين مورد نوشته اند كه شرح آن را مى توانيد در جلد هفتم تفسير نمونه ذيل آيه 33 توبه (صفحه 374 به بعد) مطالعه فرمائيد. 2 - بشارت حكومت صالحان در مزامير داود جالب اينكه در كتاب ((مزامير داود)) كه امروز جزء كتب عهد قديم است عين تعبيرى كه در آيات فوق خوانديم يا مشابه آن در چند مورد ديده مى شود و نشان مى دهد با تمام تحريفاتى كه در اين كتب به عمل آمده اين قسمت همچنان از دستبردها مصون مانده است . 1 - در مزمور 37 جمله 9 مى خوانيم :… ((زيرا كه شريران منقطع مى شوند، و اما متوكلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد، و حال اندك است كه شرير نيست مى شود، هر چند مكانش را استفسار نمائى ناپيدا خواهد شد!. 2 - و در جاى ديگر در همين مزمور (جمله 11) مى خوانيم : ((اما متواضعانه وارث زمين شده از كثرت سلامتى متلذذ خواهند شد)). 3 - و نيز در همان مزمور 37 جمله 27 اين موضوع به تعبير ديگرى ديده مى شود: ((زيرا متبركان خداوند وارث زمين خواهند شد، اما ملعونان وى منقطع خواهند شد…). 4 - در همين مزمور جمله 29 آمده است : صديقان وارث زمين شده ، ابدا در آن ساكن خواهند بود)). 5 - و در جمله 18 از همين مزمور آمده است : ((خداوند روزهاى صالحان را مى داند و ميراث ايشان ابدى خواهد شد)). <10> در اينجا بخوبى مشاهده مى كنيم همان عنوان صالحان كه در قرآن آمده با همان تعبير در مزامير داود به چشم مى خورد، علاوه بر اين تعبيرات ديگرى مانند ((صديقان ))، ((متوكلان ))، ((متبركان ))، و ((متواضعان )) كه با آن قريب الافق است نيز در جمله هاى ديگر ذكر شده است . اين تعبيرات ، دليل بر عموميت حكومت صالحان است و كاملا با احاديث قيام مهدى ( عليه السلام ) تطبيق مى كند. 3 - حكومت صالحان يك قانون آفرينش است گرچه براى آنها كه غالبا شاهد و ناظر حكومت طاغيان ظالم و ياغيان قلدر بوده اند، مشكل است اين حقيقت را به آسانى پذيرا شوند كه تمام اين حكومتها بر خلاف نواميس آفرينش و قوانين جهان خلقت است و آنچه با آن هماهنگ ميباشد همان حكومت صالحان با ايمان است . ولى تحليلهاى فلسفى به اينجا منتهى مى شود كه اين يك واقعيت است ، بنابراين جمله ((ان الارض يرثها عبادى الصالحون )) پيش از آنكه يك وعده الهى باشد يك قانون تكوينى محسوب مى شود. توضيح اينكه : جهان هستى تا آنجا كه ميدانيم مجموعه اى از نظامها است وجود قوانين منظم و عمومى در سرتاسر اين جهان دليل بر يكپارچگى و بهم پيوستگى اين نظام است . مساله نظم و قانون و حساب در پهنه آفرينش يكى از اساسى ترين مسائل اين عالم محسوب مى شود، فى المثل اگر مى بينيم صدها دستگاه مغز الكترونيكى نيرومند دست بدست هم مى دهند تا با انجام محاسبات دقيق راه سفرهاى فضائى را براى مسافران فضا هموار سازند، و محاسبات آنها درست از آب در مى آيد و قائق ماه نشين در همان محل پيشبينى شده در كره ماه مى نشيند با اينكه كره ماه و زمين هر دو به سرعت در حركتند، بايد توجه داشته باشيم كه اين جريان مديون نظام دقيق منظومه شمسى و سيارات و اقمار آن است ، زيرا اگر حتى يكصدم ثانيه از سير منظم خود منحرف مى شدند معلوم نبود مسافران فضا به كدام نقطه پرتاب خواهند شد. از جهان بزرگ وارد عالم كوچك و كوچكتر و بسيار كوچك ميشويم ، در اينجا مخصوصا در عالم موجودات زنده نظم مفهوم زنده ترى به خود مى گيرد و هرج و مرج در آن هيچ محلى ندارد، مثلا بهم خوردن تنظيم يك سلول مغزى انسان كافى است كه سازمان زندگى او را به گونه غم انگيزى به هم بريزد. در اخبار جرائد آمده بود كه يك جوان دانشجو بر اثر يك تكان شديد مغزى در يك حادثه رانندگى تقريبا تمام گذشته خود را فراموش كرده است ! در حالى كه از جهات ديگر سالم است ، برادر و خواهر خود را نمى شناسد و از اينكه مادرش او را در آغوش مى فشارد و مى بوسد وحشت مى كند كه اين زن بيگانه با من چه كار دارد؟ او را به زادگاهش ‍ مى برند، به اطاقى كه در آن بزرگ شده ، به كارهاى دستى و تابلوهاى نقاشى خودش مى نگرد، ولى مى گويد: اين نخستين بار است كه چنين اطاق و تابلوى را مشاهده مى كند!! شايد فكر مى كند از كره ديگرى به اين كره قدم گذارده است كه همه چيز براى او تازگى دارد. شايد از ميان چند ميليارد سلول مغز او، تنها چند سلول ارتباطى كه گذشته را با حال پيوند مى داده ، از كار افتاده است ، ولى همين بهم خوردن تنظيم جزئى چه اثر وحشتناكى به بار آورد؟! آيا جامعه انسانى مى تواند با انتخاب لا نظام و هرج و مرج و ظلم و ستم و نابسامانى و ناهنجارى خود را از مسير رودخانه عظيم جهان آفرينش كه همه در آن با برنامه منظم پيش مى روند كنار بكشد؟! آيا مشاهده وضع عمومى جهان ما را به اين فكر نمى اندازد كه بشريت نيز خواه ناخواه بايد در برابر نظام عالم هستى سر فرود آرد و قوانين منظم و عادلانه اى را بپذيرد، به مسير اصلى بازگردد، و همرنگ اين نظام شود؟! نظرى به ساختمان دستگاه هاى گوناگون و پيچيده بدن هر انسان كه مى افكنيم ! از قلب و مغز گرفته تا چشم و گوش و زبان و حتى يك پياز مو، مى بينيم همه آنها تابع قوانين و نظم و حسابى هستند، با اينحال چگونه جامعه بشريت بدون پيروى از ضوابط و مقررات و نظام صحيح عادلانه مى تواند برقرار بماند؟ ما خواهان بقاى بشريت هستيم و براى آن تلاش مى كنيم منتها هنوز سطح آگاهى اجتماع ما به آن حد نرسيده كه بدانيم ادامه راه كنونى منتهى به فنا و نابودى ما مى شود، ولى كمكم بر سر عقل مى آئيم و اين درك و رشد فكرى براى ما حاصل مى گردد. ما خواهان منافع خويشتن هستيم ، ولى هنوز نمى دانيم كه ادامه وضع فعلى منافع ما را بر باد مى دهد، اما تدريجا ارقام و آمار زنده و گويا را مثلا در مورد مسابقه تسليحاتى در برابر چشممان مى گذاريم و مى بينيم چگونه نيمى از فعالترين نيروهاى فكرى و جسمانى جوامع جهان و نيمى از ثروتها و سرمايه هاى بزرگ در اين راه به هدر مى رود نه تنها به هدر مى رود بلكه در مسير نابود كردن نيم دوم به كار مى افتد! همزمان با افزايش سطح آگاهى ما به روشنى مى يابيم كه بايد به نظام عمومى عالم هستى بازگرديم و با آن همصدا شويم . و همانطور كه واقعا جزئى از اين كل هستيم عملا هم بايد چنين باشيم تا بتوانيم به اهداف خود در تمام زمينه ها برسيم . نتيجه اينكه : نظام آفرينش دليل روشنى بر پذيرش يك نظام صحيح اجتماعى در آينده ، در جهان انسانيت خواهد بود، و اين همان چيزى است كه از آيه مورد بحث و احاديث مربوط به قيام مصلح بزرگ جهانى <11> (مهدى ارواحنا فداه ) استفاده مى شود.
 
سوره : سبأ    آیه : 10
متن عربی آیه : وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ
 
ترجمه
داود را از سوی خود فضيلتی داديم که : ای کوهها و ای پرندگان ، با او، هماواز شويد و آهن را برايش نرم کرديم ،
ترجمه فولادوند
و به راستى داوود را از جانب خويش مزيّتى عطا كرديم. [و گفتيم:] اى كوه‏ها، با او [در تسبيح خدا] همصدا شويد، و اى پرندگان [هماهنگى كنيد]. و آهن را براى او نرم گردانيديم.
ترجمه مجتبوی
و هر آينه داوود را از نزد خويش فزونى و برتريى داديم: اى كوه‏ها و اى مرغان هوا، با او [به تسبيح‏] همنوا شويد. و آهن را براى او نرم گردانيديم،
ترجمه مشکینی
و همانا به داود از جانب خود فضل و رحمتى عطا كرديم (و آن تسخير كوه‏ها و پرندگان براى او بود، كه گفتيم) اى كوه‏ها و اى پرندگان با او در تسبيح خداوند هم‏آواز و صوت‏گردان باشيد و نيز آهن را براى او نرم كرديم
ترجمه بهرام پور
و به راستى داود را از جانب خويش مزيّتى عطا كرديم، [و گفتيم:] اى كوه‏ها و اى پرندگان! [در تسبيح‏] با او هم آواز شويد، و آهن را براى او نرم كرديم
 
تفسیر نمونه
مواهب بزرگ خدا بر داود از آنجا كه در آخرين آيه بحث گذشته سخن از عبد منيب و بنده توبه كار بود و ميدانيم اين توصيف در بعضى از آيات قرآن (24 سوره ص ) براى داود پيامبر به شرحى كه به خواست خدا خواهد آمد ذكر شده است بنا بر اين چه بهتر كه گوشه اى از حال اين پيامبر بزرگ و فرزندش سليمان به عنوان يك الگو باز گوشود و بحث گذشته تكميل گردد. ضمنا هشدارى باشد براى همه كسانى كه نعمتهاى خدا را به دست فراموشى مي سپرند و به هنگامى كه بر عريكه قدرت مي نشينند خدا را بنده نيستند. در نخستين آيه مى گويد: ما به داود از فضل خود نعمتى بزرگ بخشيديم (و لقد آتينا داود منا فضلا). واژه ((فضل )) مفهوم وسيعى دارد كه تمام مواهبى را كه خدا به داود ارزانى داشته بود شامل مي شود، و ذكر آن به صورت نكره دليل بر عظمت آن است . حضرت داود مشمول مواهب بسيارى چه در جنبه معنوى و چه در جنبه مادى از سوى پروردگار شده بود كه آيات قرآن گوياى آن است . در يكجا مى گويد: ((ما به او و فرزندش علم وافرى داديم ، و آنها گفتند خدا را سپاس كه ما را بر بسيارى از بندگانش فضل و برترى بخشيده است )) و لقد آتينا داود و سليمان علما و قالا الحمد لله الذى فضلنا على كثير من عباده المؤ منين (نمل - 15). در جائى ديگر مخصوصا روى آگاهى از سخن گفتن حيوانات تكيه شده و به عنوان يك فضيلت بزرگ مطرح گرديده است : ((يا ايها الناس ‍ علمنا منطق الطير و اوتينا من كل شى ء ان هذا لهو الفضل المبين ))((اى مردم سخن گفتن پرندگان به ما تعليم داده شده ، و از همه چيز به ما بهره داده ، اين فضيلت آشكارى است (از سوى پروردگار) (نمل - 16) معجزات مختلفى كه در ذيل آيه مورد بحث از آن سخن به ميان خواهد آمد بخشى از آن فضائل است ، و نيز صوت و آهنگ بسيار زيبا، و قدرت بر قضاوت عادلانه كه در سوره ((ص )) به آن اشاره شده بخشى ديگر از اين فضل الهى محسوب مي شود و از همه مهمتر فضيلت نبوت و رسالت بود كه خدا در اختيار داود گذاشت به هر حال بعد از اين اشاره سر بسته به شرح آن مي پردازد و قسمتى از فضائل معنوى و بخشى از فضيلتهاى مادى داود را بدينگونه شرح مي دهد: ((ما به كوهها گفتيم با داود هم صدا شويد و همچنين شما اى پرندگان با او هم آواز گرديد و هر گاه او ذكر و تسبيح خدا مى گويد زمزمه را سر دهيد (يا جبال اوبى معه و الطير). كلمه اوبى در اصل از ((تاويب )) به معنى ترجيع و گرداندن صدا در گلو است ، اين ماده گاهى به معنى توبه نيز استعمال مي شود بخاطر اينكه حقيقت آن بازگشت به سوى خداست . گرچه همه ذرات جهان ذكر و تسبيح و حمد خدا مى گويند، خواه داودى با آنها همصدا بشود يا نشود، ولى امتياز داود اين بود كه به هنگام بلند كردن صدا و سردادن نغمه تسبيح ، آنچه در كمون و درون اين موجودات بود آشكار مي گشت و زمزمه درونى به نغمه برونى تبديل مي شد همانگونه كه در مورد تسبيح سنگريزه در دست پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز در روايات آمده است . در روايتى از امام صادق (عليهالسلام ) مي خوانيم : انه خرج يقرأ الزبور و كان اذا قرأ الزبور لا يبقى جبل و لا حجر و لا طائر الا اجابه !: ((داود به سوى دشت و بيابان خارج شد، و هنگامى كه زبور را تلاوت مي كرد هيچ كوه و سنگ و پرندهاى نبود مگر اينكه با او هم صدا مى شد)). <12> بعد از ذكر اين فضيلت معنوى به ذكر يك فضيلت مادى پرداخته مى گويد: ((و ما آهن را براى او نرم كرديم )) (و النا له الحديد). ممكن است گفته شود خداوند به صورت اعجازمانندى روش نرم كردن آهن را به داود تعليم داد، آنچنانكه بتواند از آن مفتولهاى نازك و محكمى براى بافتن زره بسازد، و يا گفته شود كه قبل از داود براى دفاع در جنگها از صفحات آهن استفاده مي شد كه هم سنگين بود و هم اگر آن را به خود مي بستند چنان خشك و انعطاف ناپذير بود كه جنگجويان را سخت ناراحت مى كرد، هيچكس تا آن روز نتوانسته بود از مفتولهاى باريك و محكم آهن چيزى همچون زره ببافد كه همچون لباس به راحتى در تن برود و با حركات بدن نرم و روان باشد. ولى ظاهر آيه اين است كه ، نرم شدن آهن در دست داود به فرمان الهى و به صورت اعجاز انجام مي گرفت ، چه مانعى دارد همان كسى كه به كوره داغ خاصيت نرم كردن آهن را داده ، همين خاصيت را به شكل ديگر در پنجه هاى داود قرار دهد؟ در بعضى از روايات اسلامى نيز به همين معنى اشاره شده است . <13> در حديثى آمده است كه خداوند به داود وحى فرستاد نعم العبد انت الا انك تاكل من بيت المال فبكى داود اربعين صباحا فالان الله له الحديد و كان يعمل كل يوم درعا… فاستغنى عن بيت المال : ((تو بنده خوبى هستى جز اينكه از بيت المال ارتزاق ميكنى ، داود 40 روز گريه كرد (و از خدا راه حلى خواست ) خداوند آهن را براى او نرم كرد، زرهى ميساخت … و به اين وسيله از بيت المال بى نياز شد)). <14> درست است كه بيت المال مصرف كسانى است كه خدمت بدون عوض ‍ به جامعه ميكنند، و بارهاى زمين مانده مهم را بر ميدارند، ولى چه بهتر كه انسان بتواند هم اين خدمت را بكند و هم از كد يمين - در صورت توانائى - امرار معاش نمايد، و داود ميخواست چنين بنده ممتازى باشد. به هر حال داود از اين توانائى كه خدا به او داده بود در بهترين طريق يعنى ساختن وسيله جهاد، آن هم وسيله حفاظت در برابر دشمن ، استفاده مي كرد، و هرگز از آن در وسائل عادى زندگى بهره گيرى ننمود، و تازه از در آمد آن - طبق بعضى از روايات - علاوه بر اينكه زندگى ساده خود را اداره ميكرد چيزى هم به نيازمندان انفاق مي نمود <15> علاوه بر همه اينها فايده ديگر اين كار آن بود كه معجزه اى گويا براى او محسوب مى شد. بعضى از مفسران چنين نقل كرده اند كه لقمان به حضور داود آمد به هنگامى كه نخستين زره را ميبافت ، آهن را به صورت مفتولها و حلقه هاى متعددى در مى آورد، و در هم فرو مي كرد اين منظره سخت نظر لقمان را به خود جلب كرد، و در فكر فرو رفت ، ولى همچنان نگاه مي كرد، و هيچ سؤ ال ننمود، تا اينكه داود بافتن زره را به پايان رسانيد، برخاست و بر تن كرد و گفت چه وسيله دفاعى خوبى براى جنگ است ؟! لقمان كه هدف نهائى را در يافته بود، چنين گفت الصمت حكمة و قليل فاعله !: ((خاموشى حكمت است اما كمتر كسى آن را انجام مي دهد))! <16> آيه بعد شرحى براى زره ساختن داود و فرمان بسيار پر معنى پروردگار در اين زمينه است ، مى گويد: ما به او گفتيم زره هاى كامل بساز، و حلقه هاى آنها را به اندازه و متناسب كن (ان اعمل سابغات و قدر فى السرد). سابغات جمع ((سابغ )) به معنى زره كامل و فراخ است ، و اسباغ نعمت نيز به معنى فراخى نعمت است . ((سرد)) در اصل به معنى بافتن اشياء خشن همانند زره است ، جمله ((و قدر فى السرد)) مفهومش همان رعايت كردن اندازه هاى متناسب در حلقه هاى زره و طرز بافتن آن است . در واقع خداوند به داود دستورى مي دهد كه بايد سرمشقى براى همه صنعتگران و كارگران با ايمان جهان باشد، دستور محكم كارى و رعايت دقت در كيفيت و كميت در مصنوعات ، آنچنان كه مصرف كنندگان به خوبى و راحتى بتوانند از آن استفاده كنند، و از استحكام كامل برخوردار باشد. به داود مى گويد: زره را گشاد و راحت درست كن ، تا جنگجو به هنگام پوشيدن در زندان گرفتار نشود، نه حلقه ها را بيش از اندازه كوچك و باريك كن كه حالت انعطاف خود را از دست بدهد، و نه زياد درشت و بى قواره كه گاه نوك شمشير و خنجر و نيزه و تير از آن بگذرد، همه چيزش باندازه و متناسب باشد. خلاصه اينكه : خداوند هم ماده اصلى را به مقتضاى ((النا له الحديد)) در اختيار داود گذاشت ، و هم طرز صورت بخشيدن و ساختن زره را به او آموزش داد، تا محصولى كامل از اين ماده و صورت فراهم گردد. و در پايان آيه داود و خاندانش را مخاطب ساخته مى گويد: ((عمل صالح بجا آوريد كه من نسبت به آنچه انجام ميدهيد بصير و بينا هستم )) (و اعملوا صالحا انى بما تعملون بصير). مخاطب در آغاز آيه تنها داود است ، و در پايان او و خاندانش يا او و قومش مي باشد، چرا كه همه اين مسائل مقدمه براى عمل صالح است ، هدف ساختن زره و كسب در آمد نيست ، هدف عمل صالح است ، و اينها وسيله اى است در آن مسير كه هم داود از آن بهره مي گرفت و هم خاندانش . و يكى از شئون عمل صالح آن است كه در صنايع دقت كافى را از هر جهت رعايت كنند و محصول كامل و مفيدى ارائه دهند و از هر گونه بدكارى و كم كارى بپرهيزند. اين احتمال نيز وجود دارد كه مخاطب به اين خطاب داود و تمام كسانى كه از دسترنج و دستباف او استفاده مي كردند بوده باشد، اشاره به اينكه اين وسيله دفاعى را در راه عمل صالح به كار گيرند، نه در طريق ظلم و جور و گناه .
 
پی نوشت ها:
1-تفسير مجمع البيان و تفسير قرطبي ذيل آيات مورد بحث.
2-در کتاب مزامير داود (زبور) که امروز در دست ما است ، در مزمور 37 چنين مي خوانيم : «...زيرا که شريران منقطع خواهند شد ، اما متوکلان به خداوند وارث زمين خواهند شد ، هان بعد از مدتي شرير نخواهد بود در مکانش تامل خواهي کرد و نخواهد بود ، اما حکيمان (صالحان) وارث زمين خواهند شد.» در همان مزمور در جمله 22 و 29 نيز تعبيراتي کاملا شبيه همين تعبير آمده است. اين همان چيزي است که در قرآن مجيد در آيه 105 سوره انبياء مي فرمايد و لقد کتبنا في الزبور من بعد الذکران الارض يريها عبادي الصالحون.
3-مطابق اين تفسير «ايهم» بدل از ضمير «يبتغون» مي باشد ، يا مبتدا براي محذوف است ، و در تقدير چنين بوده «ايهم اقرب» هو اکثر دعاء و ابتغاء للوسيلة.
4-در اين صورت «ايهم» از نظر ترکيب نحوي فقط مي تواند بدل از ضمير «يبتغون» بوده باشد.
5-گذشته از اين «ايهم اقرب» به صورت مبتدا و خبر است در حالي که طبق اين معني بايد به صورت مفعولي يا بدل ازمفعول به کار رود.
6-تلخيص از خطبه 110 نهج البلاغه (شرح آن را در تفسير نمونه جلد چهارم صفحه 364 به بعد آورده ايم
7-اين احتمال را تفسير مجمع البيان و تفسير فخر رازي از چند نفر از مفسران پيشين نقل کرده است.
8-و به تعبير مصطلح علمي بعد در اينجا بعد رتبي است نه زماني.
9-براي اطلاع بيشتر به کتاب «منتخب الاثر» و «نورالابصار» مراجعه شود.
10-اين جمله ها را عموما از ترجمه فارسي کتب عهد عتيق که در سال 1878 زير نظر مقامات معروف کليسا (مجمع بريتانيائي کتب مقدسه براي خارجيان) ترجمه وانتشار يافته ، نقل کرده ايم.
11-قابل توجه اينکه اين بحث در شب پانزدهم شعبان سال 1402 که مصادف با ميلاد مسعود حضرت مهدي امام زمان (ارواحنا له الفداء) است نوشته شده است ، اين بحث را در زماني مي نويسيم که مردم مسلمان ما از دو جهت شادند و خود را آماده براي جشنهاي با شکوهي کرده اند از جهت تقارن با ميلاد مسعود حضرت مهدي (ع) واز جهت پيروزيهاي چشمگيري که در جبهه هاي جنگ نصيب لشگر اسلام شده است ، و خدا را بر اين تقارنها شکر مي کنيم
12-«کمال الدين صدوق» (طبق نقل الميزان جلد 16 صفحه 390).
13-«تفسير برهان» جلد 3 صفحه 343 و تفسير «نورالثقلين» جلد 4 صفحه 315.
14-مجمع البيان ذيل آيه مورد بحث.
15-تفسير ابوالفتوح رازي جلد 9 صفحه 192.
16-مجمع البيان ذيل آيه مورد بحث.
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها