عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

سال سوم هجرت ، پايان توطئه يهود بني نضير در مدينه

سال سوم هجرت ، پايان توطئه يهود بني نضير در مدينه
دوشنبه 20 تیر 1390  06:22 ق.ظ

سال سوم هجرت ، پايان توطئه يهود بني نضير در مدينه
تفسير نمونه ج : 23ص :487
 
تفسير : پايان توطئه يهود بنى نضير در مدينه
اين سوره با تسبيح و تنزيه خداوند و بيان عزت و حكمت او شروع مى‏شود ، مى‏فرمايد : (آنچه در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى‏گويد ، واو عزيز و حكيم است ( سبح لله ما فى السموات و ما فى الارض و هو العزيز الحكيم
و اين در حقيقت مقدمه‏اى است براى بيان سرگذشت يهود بنى نضير همانها كه در شناخت خدا و صفاتش گرفتار انواع انحرافات بودند ، و همانها كه تكيه بر قدرت و عزت خويش مى‏كردند و در برابر پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به توطئه برخاستند.
تسبيح عمومى موجودات زمين و آسمان اعم از فرشتگان و انسانها و حيوانات و گياهان و جمادات ممكن است با زبان قال باشد يا با زبان حال ، چرا كه نظام شگفت‏انگيزى كه در آفرينش هر ذره‏اى به كار رفته بازبان حال بيانگر علم و قدرت و عظمت و حكمت خدا است.
و از سوى ديگر به عقيده جمعى از دانشمندان هر موجودى در عالم خود سهمى از عقل و درك و شعور دارد هر چند ما از آن آگاه نيستيم ، و به همين دليل با زبان خود تسبيح خدا مى‏گويد ، هر چند گوش ما تواناى شنوائى آنرا ندارد ، سرتاسر جهان غلغله تسبيح و حمد او است هر چند ما نامحرمان از آن بيخبريم ، اما آنها كه از جمادى سوى جان جان رفته‏اند و براى آنان از غيب چشمى باز شده ، با تمامى موجودات جهان همرازند ، و نطق آب و گل را به خوبى مى‏شنوند ، چرا كه اين نطق محسوس اهل دل است!
تفسير نمونه ج : 23ص :488
به ذكرش هر چه خواهى در خروش است دلى داند چنين معنى كه گوش است نه بلبل بر گلش تسبيح‏خوان است كه هر خارى به توحيدش زبان است ! شرح بيشتر پيرامون اين سخن ذيل آيه 44 سوره اسراء آمده است ( جلد 12 صفحه 133 - 140).
بعد از بيان اين مقدمه به داستان رانده شدن يهود بنى نضير از مدينه پرداخته مى‏فرمايد : (خداوند كسى است كه كافران اهل كتاب را در اولين اجتماع و برخورد با مسلمانان از خانه‏هايشان بيرون كرد ( هو الذى اخرج الذين كفروا من اهل الكتاب من ديارهم لاول الحشر
حشر در اصلبه معنى حركت دادن جمعيت و خارج ساختن آنها از قرارگاهشان به سوى ميدان جنگ و مانند آن است ، و منظور از آن در اينجا اجتماع و حركت مسلمانان از مدينه به سوى قلعه‏هاى يهود ، و يا اجتماع يهود براى مبارزه با مسلمين است ، و از آنجا كه اين نخستين اجتماع در نوع خود بود در قرآن به عنوان لاول الحشر ناميده شده ، و اين خود اشاره لطيفى است به برخوردهاى آينده با يهود بنى نضير و يهود خيبر و مانند آنها.
و عجب اينكه جمعى از مفسران احتمالاتى در آيه داده‏اند كه هيچ تناسبى با محتواى آن ندارد ، از جمله اينكه : منظور حشر اول درمقابل حشر روز قيامت از قبرها به سوى محشر است ، و عجبتر اينكه بعضى اين آيه را دليل بر اين گرفته‏اند كه حشر در قيامت در سرزمين شام واقع مى‏شود كه يهود از مدينه به سوى آن رانده شدند ! و گويا همه اين احتمالات ضعيف ناشى از كلمه حشر
تفسير نمونه ج : 23ص :489
است ، در حالى كه اين واژه به معنى حشر در قيامت نيست بلكه به هر گونه اجتماع و خروج از قرارگاه و حاضر شدن در ميدان اطلاق مى‏شود ، چنانكه در آيه 17 سوره نمل مى‏خوانيم : و حشر لسليمان جنوده من الجن و الانس و الطير : لشكريان سليمان از جن و انس و پرندگان نزد او جمع شدند و همچنين در مورد اجتماع براى مشاهده مبارزه موسى با ساحران فرعونى مى‏خوانيم : و ان يحشر الناس ضحى قرار ما اين است كه همه مردم هنگامى كه روز بالا مى‏آيد جمع شوند ( طه - 59).
سپس مى‏افزايد : (شما هرگز گمان نمى‏كرديد كه آنها از اين ديار خارج شوند و آنها نيز گمان داشتند كه دژهاى محكمشان از شكست آنها و عذاب الهى مانع مى‏شود ( ما ظننتم ان يخرجوا و ظنوا انهم مانعتهم حصونهم من الله
آنها چنان مغرور و از خود راضى بودند كه تكيه‏گاهشان دژهاى نيرومند و قدرت ظاهريشان بود ، اين تعبير آيه نشان مى‏دهد كه يهود بنى نضير در مدينه از امكانات وسيع و تجهيزات فراوانى بهره‏مند بودند ، به گونه‏اى كه نه خودشان باور مى‏كردند به اين آسانى مغلوب شوند و نه ديگران ، ولى از آنجا كه خدا مى‏خواست به همه روشن سازد كه چيزى در برابر اراده او قدرت مقاومت ندارد حتى بدون آنكه جنگى رخ دهد آنها را از آن سرزمين بيرون راند ! لذا در ادامه آيه مى‏فرمايد : اما خداوند از آنجا كه گمان نمى‏كردند به سراغشان آمد ، و در قلبشان وحشت و ترس افكند ، به گونه‏اى كه خانه‏هاى خود را با دست خويش و با دست مؤمنان ويران مى‏كردند (فاتاهم الله من حيث لم يحتسبوا و قذف فى قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديهم و ايدى المؤمنين)
آرى خدا اين لشكر نامرئى ، يعنى لشكر ترس را كه در بسيارى از
تفسير نمونه ج : 23ص :490
جنگها به يارى مؤمنان مى‏فرستاد بر قلب آنها چيره كرد ، و مجال هر گونه حركت و مقابله را از آنها سلب نمود ، آنها خود را براى مقابله با لشكر برون آماده كرده بودند ، بيخبر از آنكه خداوند لشكرى از درون به سراغشان مى‏فرستد ، و چنان آنها را در تنگنا قرار مى‏دهد كه خودشان با دشمن براى تخريب خانه‏هايشان همكارى كنند.
درست است كه كشته شدن رئيس آنها كعب بن اشرف قبل از اين ماجرا وحشتى بر دل آنها افكنده بود ، ولى مسلما منظور از آيه اين نيست آنچنان كه بعضى از مفسران گمان كرده‏اند - بلكه اين يكنوع امداد الهى بوده كه بارها در جنگهاى اسلامى به يارى مسلمين مى‏شتافت .
جالب اينكه مسلمانان از بيرون ، دژهاى آنها را ويران مى‏كردند كه به داخل آن راه يابند ، و يهود از درون ويران مى‏كردند تا به صورت سالم به دست مسلمانان نيفتد ، و نتيجه اين همكارى ويران شدن استحكامات آنها بود ! در مورد اين آيه تفسيرهاى ديگرى نيز گفته شده ، از جمله اينكه : يهود از داخل ، ديواره دژها را ويران مى‏كردند تا فرار كنند و مسلمانان از بيرون تا به آنها دست يابند ( ولى اين احتمال بعيد است ) .
و نيز گفته شده كه اين آيه معنى كنائى دارد مثل اينكه مى‏گوئيم فلانكس خانه و زندگيش را با دست خودش ويران كرد ، يعنى بر اثر نادانيها و لجاجتها سبب بر باد دادن زندگى خود شد.
يا اينكه منظور يهود از تخريب بعضى از خانه‏ها اين بود كه دهانه كوچه‏هاى داخل قلعه را ببندند تا مانع پيشروى مسلمانان شوند و در آينده نيز نتوانند در آن سكنى گزينند.
يا اينكه قسمتى از خانه‏هاى داخل دژ را خراب كردند تا در صورت كشيده شدن ميدان نبرد به داخل دژ جاى كافى براى جنگيدن داشته باشند .
تفسير نمونه ج : 23ص :491
يا اينكه در بناى بعضى از خانه‏ها مصالح گرانقيمتى وجود داشت آنها را تخريب كردند تا آنچه قابل حمل بود ببرند ، ولى تفسير اول از همه مناسبتر است.
در پايان آيه به عنوان يك نتيجه‏گيرى كلى مى‏فرمايد :
(پس عبرت بگيريد اى صاحبان چشم ! ( فاعتبروا يا اولى الابصار
اعتبروا از ماده اعتبار در اصل از عبور گرفته شده كه به معنى گذشتن از چيزى است به سوى چيز ديگر ، و اينكه به اشك چشم عبرة گفته مى‏شود به خاطر عبور قطرات اشك از چشم است ، و عبارت را از اين رو عبارت مى‏گويند كه مطالب و مفاهيم را از كسى به ديگرى منتقل مى‏كند ، و اطلاق تعبير خواب بر تفسير محتواى آن به خاطر اين است كه انسان را از ظاهر به باطن آن منتقل مى‏سازد .
و به همين مناسبت به حوادثى كه به انسان پند مى‏دهد عبرت مى‏گويند ، چرا كه انسان را به يك سلسله تعاليم كلى رهنمون مى‏گردد و از مطلبى به مطلب ديگر منتقل مى‏كند.
تعبير به اولى الابصار ( صاحبان چشم ) اشاره به كسانى است كه حوادث را به خوبى مى‏بينند ، و با چشم باز موشكافى مى‏كنند ، و به عمق آن مى‏رسند.
(واژهبصر معمولا به عضو بينائى و بصيرت به درك و آگاهى درونى گفته مى‏شود).
در حقيقت اولى الابصار كسانى هستند كه آمادگى گرفتن درسهاى عبرت دارند ، لذا قرآن به آنها هشدار مى‏دهد كه از اين حادثه بهره‏بردارى لازم كنيد.
شك نيست كه منظور از گرفتن عبرت اين است كه حوادث مشابه را كه از نظر حكم عقل يكسانند بر هم مقايسه كنند ، مانند مقايسه حال كفار
تفسير نمونه ج : 23ص :492
و پيمان‏شكنان ديگر بر يهود بنى نضير ، ولى هرگز اين جمله ارتباطى با قياسات ظنى كه بعضى در استنباط احكام دينى از آن استفاده مى‏كنند ندارد ، و تعجب است كه بعضى از فقهاى اهل سنت براى اثبات اين مقصود از آيه فوق استفاده كرده‏اند هر چند بعضى ديگر بر آن ايراد گرفته‏اند .
خلاصه اينكه : منظور از عبرت و اعتبار در آيه فوق انتقال منطقى و قطعى از موضوعى به موضوع ديگر است نه عمل كردن به پندار و گمان.
به هر حال به راستى كه سرنوشت اين قوم يهود با آن قدرت و عظمت و شوكت ، و با آن امكانات و استحكامات فراوان سرنوشت عبرت‏انگيزى بود ، كه حتى بدون آنكه دست به اسلحه ببرند در مقابل جمعيت مسلمانان كه هرگز در ظاهر به پاى آنها نمى‏رسيدند تسليم شدند ، خانه‏هاى خود رابا دست خويش ويران كردند ، و اموالشان را براى مسلمانان نيازمند بجا گذاردند ، و در نقاط مختلف پراكنده شدند ، در حالى كه طبق نقل تواريخ از آغاز به اين جهت در سرزمين مدينه سكنى گزيده بودند كه پيامبر موعود كتب خويش را درك كنند ، و در صف اول يارانش قرار گيرند ! و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : كان اكثر عبادة ابى ذر رحمه الله التفكر و الاعتبار : بيشترين عبادت ابو ذر تفكر و عبرت گرفتن بود
اما مع الاسف بسيارند كسانى كه بايد همه حوادث دردناك را خودشان بيازمايند ، و طعم تلخ شكستها را شخصا بچشند، و هرگز از وضع ديگران عبرت نمى‏گيرند.
امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : السعيد من وعظ بغيره : سعادتمند
تفسير نمونه ج : 23ص :493
كسى است كه از ديگران پند و عبرت گيرد!.
آيه بعد مى‏افزايد : اگر نه اين بود كه خداوند بر آنها مقرر داشته بود كه جلاى وطن كنند و منطقه را ترك گويند آنها را در همين دنيا مجازات مى‏كرد ( و لو لا ان كتب الله عليهم الجلاء لعذبهم فى الدنيا ) بدون شك جلاى وطن و رها كردن قسمت عمده سرمايه‏هائى كه يك عمر فراهم كرده بودند خود براى آنها عذابى دردناك بود ، بنابر اين منظور از جمله فوق اين است كه اگر اين عذاب براى آنها مقدر نشده بود عذاب ديگرى كه همان قتل و اسارت به دست مسلمانان بود بر سر آنها فرود مى‏آمد ، خدا مى‏خواست آنها در جهان آواره شوند ، و اى بسا اين آوارگى براى آنها دردناكتر بود ، زيرا هر وقت به ياد آنهمه دژها و خانه‏هاى مجلل و مزارع و باغات خود مى‏افتادند كه در دست ديگران است و خودشان بر اثر پيمان‏شكنى و توطئه بر ضد پيامبر خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مناطق ديگر محروم و سرگردانند گرفتار آزار و شكنجه‏هاى روحى فراوانى مى‏شدند .
آرى خدا مى‏خواست اين گروه مغرورو فريبكار و پيمان‏شكن را گرفتار چنين سرنوشت دردناكى كند.
اما اين تنها عذاب دنياى آنها بود ، لذا در پايان اين آيه مى‏افزايد : و براى آنها در آخرت نيز عذاب آتش است ( و لهم فى الاخرة عذاب النار)
چنين است دنيا و آخرت كسانى كه پشت پا به حق و عدالت زنند و بر مركب غرور و خود خواهى سوار گردند.
و از آنجا كه ذكر اين ماجرا علاوه بر بيان قدرت پروردگار و حقانيت
تفسير نمونه ج : 23ص :494
پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بايد هشدارى براى تمام كسانى باشد كه اعمالى مشابه يهود بنى نضير دارند تا مساله در آنها خلاصه نشود در آيه بعد مطلب را تعليم داده ، مى‏افزايد : اين مجازات دنيا و آخرت از آن جهت دامنگيرشان شد كه با خدا و رسولش به دشمنى برخاستند ( ذلك بانهم شاقوا الله و رسوله 
و هر كس به دشمنى با خدا بر خيزد خداوند مجازاتش مى‏كند زيرا خدا شديد العقاب است ( و من يشاق الله فان الله شديد العقاب)
شاقوا از ماده شقاق در اصل به معنى شكاف و جدائى ميان دو چيز است ، و از آنجا كه هميشه دشمن در طرف مقابل قرار مى‏گيرد و خود را جدا مى‏سازد به عمل او شقاق مى‏گويند.
عين همين آيه با تفاوت بسيار جزئى در سوره انفال آيه 13 بعد از داستان جنگ بدر و در هم شكسته شدن مشركان آمده است كه بيانگر عموميت محتواى آن از هر نظر است .
قابل توجه اينكه : در آغاز آيه دشمنى با خدا و رسول را مطرح مى‏كند و در ذيل آيه تنها سخن از دشمنى با خدا است ، اشاره به اينكه دشمنى با رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز با دشمنى خدا يكى است و از هم جدا نيست.
تعبير به شديد العقاب هيچ منافاتى با ارحم الراحمين بودن خداوند ندارد ، زيرا آنجا كه جاى عفو و رحمت است ارحم الراحمين است ، و آنجا كه جاى مجازات و عقوبت است اشد المعاقبين است چنانكه در دعا آمده است و ايقنت انك انت ارحم الراحمين فى موضع العفو و الرحمة و اشد المعاقبين فى موضع النكال و النقمة .
تفسير نمونه ج : 23ص :495
در آخرين آيه از آيات مورد بحث به پاسخ ايرادى مى‏پردازد كه يهود بنى نضير - چنانكه در شان نزول نيز گفتيم - به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) متوجه مى‏ساختند ، در آن موقع كه دستور داد قسمتى از نخلهاى نزديك قلعه‏هاى محكم يهود را ببرند ( تا محل كافى براى نبرد باشد ، يا براى اينكه يهود ناراحت شوند و از قلعه‏ها بيرون آيند و درگيرى در خارج قلعه روى دهد ) آنها گفتند:اى محمد ! مگر تو نبودى كه از اينگونه كارها نهى مى‏كردى ؟ آيه نازل شد و گفت : هر درخت با ارزش نخل را قطع يا به حال خود واگذار كرديد همه به فرمان خدا بود ! 
(ما قطعتم من لينة او تركتموها قائمة على اصولها فباذن الله)
و هدف اين بود كه فاسقان را خوار و رسوا كند 
(و ليخزى الفاسقين)
لينة از ماده لون به يكنوع عالى از درخت خرما مى‏گويند ، و بعضى آنرا از ماده لين به معنى نرمى به نوعى از درخت خرما تفسير كرده‏اند كه شاخه‏هائى نرم و نزديك زمين و ميوه‏اى نرم و لذيذ دارد.
گاه لينه به الوان و انواع مختلف درختنخل يا نخله كريمه تفسير شده است كه تقريبا همه به يك چيز بر مى‏گردد.
به هر حال بعضى گفته‏اند : اقدام به قطع قسمتى از درختان نخل بنى نضير از سوى بعضى از مسلمانان روى داد ، در حالى كه بعضى ديگر مخالف بودند ، در اينجا آيه فوق نازل شد و ميان آنها فصل خصومت كرد.
بعضى ديگر گفته‏اند : آيه ناظر به عمل دو نفر از اصحاب است كه يكى به هنگام قطع درختان نخل درختان خوب را مى‏بريد تا يهود را به خشم آورد
تفسير نمونه ج : 23ص :496
(و از قلعه فرود آيند ) و ديگرى نخلهاى كم ارزش را مى‏بريد تا آنچه پر ارزش است براى استفاده آينده باقى بماند ، و به همين جهت در ميان آنها اختلاف افتاد آيه نازل شد و گفت هر دو به اذن الهى بوده است .
ولى ظاهر آيه اين است كه مسلمانان بعضى از درختان لينه ( نوع خوب ) را بريدند و بعضى از همانها را رها ساختند ، و اين عمل باعث ايراد يهود شد و قرآن به آنها پاسخ گفت تا روشن شود اين كار از روى هواى نفس نبوده ، بلكه يك دستور الهى در اين زمينه صادر شده بود كه در شعاع محدود اين كار عملى گردد ، تا بيش از حد ضايعاتى رخ ندهد.
در هر صورت اين حكم يك استثنا در قانون معروف اسلامى است كه مى‏گويد به هنگامحمله به دشمن نبايد درختان را قطع كرد ، و حيوانات را كشت ، و زراعتها را آتش زد ، اين تنها مربوط به موردى بوده است كه براى بيرون كشيدن دشمن از قلعه ، و يا فراهم ساختن ميدان جنگ و مانند آن ضرورت داشته ، و در هر قانون كلى استثنائات جزئى ضرورى غالبا وجود دارد ، همانگونه كه اصل كلى بر نخوردن گوشت مردار است ، ولى به هنگام اجبار و اضطرار اكل ميته مجاز است.
جمله و ليخزى الفاسقين ( تا فاسقان را خوار و رسوا كند ) نشان مى‏دهد كه لااقل يكى از اهداف اين كار خوار نمودن دشمن و در هم شكستن روحيه آنها بوده است
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها