عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

درخواست و دعاي گيراي زكريا

درخواست و دعاي گيراي زكريا
دوشنبه 20 تیر 1390  06:30 ق.ظ

درخواست و دعاي گيراي زكريا قسمت اول
سوره : مريم    آیه : 1
متن عربی آیه : كهيعص
ترجمه
کاف ، ها ، يا ، عين ، صاد
ترجمه فولادوند
كاف، ها، يا، عين، صاد.
ترجمه مجتبوی
كاف، ها، يا، عين، صاد.
ترجمه مشکینی
كاف، ها، يا، عين، صاد. من كفايت‏كننده، هدايت‏گر، ولىّ امر، عالم و صادق الوعد هستم. اين حروف رمزهايى ميان خدا و رسول اوست. اين كتاب مركب از همين حروف است لكن كسى توان آوردن نظير آن را ندارد. اين كتاب داراى محكمات و اين گونه متشابهات است
ترجمه بهرام پور
كاف، ها، يا، عين، صاد
 
تفسیر نمونه
سوره مريم مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و 98 آيه است محتواى سوره اين سوره از نظر محتوا داراى چندين بخش مهم است : 1 - مهمترين بخش اين سوره را قسمتى از سرگذشت زكريا و مريم و حضرت مسيح (عليه السلام ) و يحيى و ابراهيم قهرمان توحيد و فرزندش اسماعيل و ادريس و بعضى ديگر از پيامبران بزرگ الهى ، تشكيل مى دهد كه داراى نكات تربيتى خاصى است . 2 - قسمت ديگرى از اين سوره كه بعد از بخش نخست مهمترين بخش ‍ را تشكيل مى دهد مسائل مربوط به قيامت و چگونگى رستاخيز و سرنوشت مجرمان و پاداش پرهيزكاران و مانند آنست . 3 - بخش ديگر مواعظ و نصائحى است كه در واقع مكمل بخشهاى گذشته مى باشد. 4 - بالاخره آخرين بخش ، اشارات مربوط به قرآن و نفى فرزند از خداوند و مساله شفاعت است كه مجموعا برنامه تربيتى مؤ ثرى را براى سوق نفوس انسانى به ايمان و پاكى و تقوا تشكيل مى دهد. فضيلت سوره از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين نقل شده است كه هر كس اين سوره را بخواند به تعداد كسانى كه زكريا را تصديق يا تكذيب كردند و همچنين يحيى و مريم و عيسى و موسى و هارون و ابراهيم و اسحاق و يعقوب و اسماعيل ، آرى به تعداد هر يك از آنها خداوند ده حسنه به او مى دهد، همچنين به تعداد كسانى كه (به دروغ و تهمت ) براى خدا فرزندى قائل شدند و نيز به تعداد كسانى كه فرزند قائل نشدند. <1> در حقيقت اين حديث دعوت به تلاش و كوشش در دو خط مختلف مى كند: خط حمايت از پيامبران و پاكان و نيكان ، و خط مبارزه با مشركان و منحرفان و آلودگان ، زيرا مى دانيم اين ثوابهاى بزرگ را به كسانى نمى دهند كه تنها الفاظ را بخوانند و عملى بر طبق آن انجام ندهند، بلكه اين الفاظ مقدس مقدمه اى است براى عمل . در حديث ديگرى از امام صادق ( عليه السلام ) مى خوانيم هر كس ‍ مداومت بخواندن اين سوره كند از دنيا نخواهد رفت مگر اينكه خدا به بركت اين سوره او را از نظر جان و مال و فرزند بى نياز مى كند. <2> اين غنا و بى نيازى مسلما بازتابى است از پياده شدن محتواى سوره در درون جان انسان و انعكاسش در خلال اعمال و رفتار و گفتار او. تفسير: دعاى گيراى زكريا بار ديگر به حروف مقطعه در آغاز اين سوره برخورد مى كنيم (كهيعص ). و از آنجا كه تفسير اين حروف مقطعه را به طور مشروح در آغاز سه سوره مختلف قرآن در گذشته (سوره بقره و آل عمران و اعراف ) بطور مشروح بحث كرده ايم در اينجا نيازى به تكرار نمى بينيم . <3> آنچه لازم است در اينجا اضافه كنيم اين است كه در خصوص حروف مقطعه اين سوره دو دسته از روايات در منابع اسلامى ديده مى شود: نخست رواياتى است كه هر يك از اين حروف را اشاره به يكى از اسماء بزرگ خداوند (اسماء الحسنى ) مى داند ((كاف )) اشاره به ((كافى )) كه از اسماء بزرگ خداوند است ، و ((ه )) اشاره به ((هادى ))، و ((ياء)) اشاره به ((ولى ))، و ((عين )) اشاره به ((عالم )) و ((ص )) اشاره به ((صادق الوعد)) (كسى كه در وعده خود صادق است ). <4> دوم رواياتى است كه اين حروف مقطعه را به داستان قيام امام حسين ( عليه السلام ) در كربلا تفسير كرده است : ((كاف )) اشاره به ((كربلا)) ((هاء)) اشاره به ((هلاك خاندان پيامبر)) (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ((ياء)) به ((يزيد)) و ((عين )) به مسئله ((عطش )) و ((صاد)) به ((صبر و استقامت )) حسين و ياران جانبازش . <5> البته همانگونه كه گفته ايم آيات قرآن تاب معانى مختلفى را دارد و گاه مفاهيمى را از گذشته و آينده بيان مى كند كه در عين تنوع منافاتى هم با هم ندارند در حالى كه اگر معنى را منحصر به يك تفسير كنيم ممكن است از نظر وضع نزول آيه و زمان آن گرفتار اشكالاتى بشويم . بعد از ذكر حروف مقطعه ، نخستين سخن از داستان زكريا ( عليه السلام ) شروع مى شود و مى فرمايد: اين يادى است از رحمت پروردگار تو نسبت به بنده اش زكريا (ذكر رحمة ربك عبده زكريا). <6> در آن هنگام كه از نداشتن فرزندى ، سخت ناراحت و غمناك بود، رو به درگاه خدا آورد ((آنگاه در خلوتگاه و آنجا كه صدايش را ديگرى نمى شنيد، پروردگارش را خواند)) (اذ نادى ربه نداء خفيا). گفت : پروردگارا! استخوانهاى من كه ستون پيكر من و محكمترين اعضاى تن من است سستى گرفته (قال رب انى وهن العظم منى ). ((و شعله هاى پيرى تمام موهاى سر مرا فرا گرفته است )) (و اشتعل الراس شيبا). تشبيه آثار پيرى به شعله اى كه تمام سر را فرا مى گيرد، تشبيه جالبى است زيرا از يكسو خاصيت شعله آتش اين است كه زود گسترده مى شود و هر چه در اطراف آنست فرا مى گيرد، و از سوى ديگر شعله هاى آتش درخشندگى خاصى دارد و از دور جلب توجه مى كند، و از سوى سوم هنگامى كه آتش محلى را فرا گرفت چيزى كه از آن باقى مى ماند همان خاكسترها است . ((زكريا)) فراگيرى پيرى و سفيدى تمام موى سرش را، به شعله ور شدن آتش و درخشندگى آن ، و خاكستر سفيدى را كه بر جاى مى گذارد، تشبيه كرده است و اين تشبيهى است بسيار رسا و زيبا. سپس مى افزايد: ((پروردگارا من هرگز در دعاهائى كه كرده ام از درگاه تو محروم باز نگشتم )) (و لم اكن بدعائك رب شقيا). تو همواره در گذشته مرا به اجابت دعاهايم عادت دادى و هيچگاه محرومم نساخته اى ، اكنون كه پير و ناتوان شده ام سزاوارترم كه دعايم را اجابت فرمائى و نوميد بازنگردانى . در حقيقت شقاوت در اينجا به معنى تعب و رنج است ، يعنى من هرگز درخواسته هايم از تو به زحمت و مشقت نمى افتادم چرا كه به سرعت مورد قبول تو واقع مى گشت . سپس حاجت خود را چنين شرح مى دهد: پروردگارا! من از بستگانم بعد از خودم بيمناكم (ممكن است دست به فساد بيالايند) و همسرم نازا است ، از نزد خودت ولى و جانشينى به من ببخش (و انى خفت الموالى من ورائى و كانت امراتى عاقرا فهب لى من لدنك وليا). ((جانشينى كه از من ارث ببرد، و همچنين وارث آل يعقوب باشد، پروردگارا اين جانشين مرا مورد رضايت خود قرار ده )) (يرثنى و يرث من آل يعقوب و اجعله رب رضيا). 1- منظور از ارث در اينجا چيست ؟ مفسران اسلامى بحث فراوانى پيرامون پاسخ سوال فوق كرده اند، گروهى معتقدند ((ارث )) در اينجا ارث در اموال است ، و گروهى آنرا اشاره به مقام نبوت دانسته اند. بعضى نيز اين احتمال را داده اند كه منظور معنى جامعى است كه هر دو را شامل مى شود. بسيارى از دانشمندان شيعه معنى اول را انتخاب كرده اند در حالى كه جمعى از علماى تسنن معنى دوم را، و بعضى مانند ((سيد قطب )) در ((فى ظلال )) و ((آلوسى )) در ((روح المعانى )) معنى سوم را. كسانى كه آنرا منحصر به ارث مال دانسته اند به ظهور كلمه ((ارث )) در اين معنى استناد كرده اند، زيرا اين كلمه هنگامى كه مجرد از قرائن ديگر بوده باشد به معنى ارث مال است ، و اگر مى بينيم در پاره اى از آيات قرآن در امور معنوى به كار رفته مانند آيه 32 سوره فاطر ثم اروثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا: ((ما كتاب آسمانى را به بندگان برگزيده خود به ارث منتقل كرديم )) به خاطر قرائنى است كه در اينگونه موارد وجود دارد. به علاوه از پاره اى از روايات استفاده مى شود كه در آن زمان بنى اسرائيل هدايا و نذور فراوانى براى ((احبار)) (علماى يهود) مى آوردند، و زكريا رئيس احبار بود. <7> از اين گذشته همسر زكريا كه از دودمان سليمان بن داود بود، با توجه به وضع مالى فوق العاده سليمان و داود، اموالى را به ارث برده بود. زكريا از اين بيم داشت اين اموال به دست افراد ناصالح و فرصت طلب و زراندوز، يا فاسق و فاجر بيفتد و خود منشا فسادى در جامعه گردد. لذا از پروردگار خويش تقاضاى فرزند صالحى كرد تا بر اين اموال نظارت كند و آنها را در بهترين راه مصرف نمايد. روايت معروفى كه از فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) دختر پاك پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه براى گرفتن فدك در برابر خليفه اول به آيه فوق استدلال كرد خود شاهد ديگرى بر اين مدعى است . مرحوم طبرسى در كتاب ((احتجاج )) از بانوى اسلام (عليهاالسلام ) چنين نقل مى كند: هنگامى كه خليفه اول تصميم گرفت فدك را از فاطمه (عليهاالسلام ) منع كند و اين سخن به بانوى اسلام رسيد نزد او آمد و چنين گفت : اى ابوبكر! افى كتاب الله ان ترث اباك و لا ارث ابى لقد جئت شيئا فريا! افعلى عمد تركتم كتاب الله و نبذتموه وراء ظهوركم ؟ اذ يقول فيما اقتص من خبر يحيى بن زكريا: ((اذ قال رب هب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب ): ((آيا در كتاب خدا است كه تو از پدرت ارث ببرى و من نبرم ؟ چيز عجيبى است ! آيا عمدا كتاب خدا را ترك گفته ايد و پشت سر افكنده ايد؟ در آنجا كه در داستان يحيى ابن زكريا مى گويد: زكريا گفت خداوندا از سوى خودت جانشينى (فرزندى ) به من ببخش تا از من و خاندان يعقوب ارث ببرد)). <8> اما كسانى كه معتقدند ارث در اينجا همان ارث معنوى است به قرائنى كه در خود آيه ، يا خارج از آن است تمسك جسته اند مانند: 1 - بعيد به نظر مى رسد كه پيامبر بزرگى همچون زكريا در آن سن و سال ، مشغله فكرى مهمى از ناحيه وارثان ثروتش داشته باشد، به خصوص ‍ اينكه بعد از ذكر جمله ((يرثنى و يرث من آل يعقوب )) اين جمله را اضافه مى كند و اجعله رب رضيا: ((خداوندا او را مورد رضايت خويش قرار ده )) و بدون شك اين جمله اشاره به صفات معنوى آن وارث است . 2 - در آيات آينده وقتى كه خدا بشارت تولد يحيى را به او مى دهد مقامات معنوى عظيم از جمله مقام نبوت را براى او ذكر مى كند. 3 - در سوره آل عمران آيه 39 هنگامى كه انگيزه زكريا را براى تقاضاى فرزند شرح مى دهد اشاره مى كند: او زمانى به اين فكر افتاد كه مقامات مريم را مشاهده كرد كه به لطف پروردگار غذاهاى بهشتى در برابر محراب عبادتش نمايان مى شد. (هنالك دعا زكريا ربه قال رب هب لى من لدنك ذرية طيبه انك سميع الدعاء). 4 - در پاره اى از احاديث از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مطلبى نقل شده كه تاءييد مى كند ارث در اينجا اشاره به جنبه معنوى است ، خلاصه حديث چنين است : امام صادق از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل مى كند عيسى بن مريم (عليهماالسلام ) از كنار قبرى گذشت كه صاحب آن در عذاب بود، سال آينده نيز عبورش از آنجا افتاد ملاحظه كرد كه صاحب قبر در عذاب نيست ، از پروردگارش در اين زمينه سؤ ال كرد، وحى الهى به او فرستاده شد كه صاحب اين قبر فرزند صالحى داشته است جاده اى را اصلاح كرده و يتيمى را پناه داده ، خداوند او را به خاطر عمل فرزندش بخشيده است ، سپس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: ميراث خداوند بزرگ به بنده مؤ منش اين است كه فرزندى به او بدهد كه بعد از وى مطيع فرمان خدا باشد، سپس امام صادق ( عليه السلام ) بهنگام نقل اين حديث آيه مربوط به زكريا را تلاوت فرمود: هب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب و اجعله رب رضيا. <9> و اگر گفته شود ظاهر كلمه ارث همان ارث اموال است در جواب خواهند گفت كه اين ظهور قطعى نيست ، چرا كه در قرآن كرارا در ارث معنوى استعمال شده است (مانند آيه 32 سوره فاطر و آيه 53 سوره مؤ من ) بعلاوه به فرض كه خلاف ظاهر باشد با وجود قرائن فوق مشكلى نخواهد بود. ولى طرفداران نظر اول مى توانند اين استدلالات را پاسخ گويند كه مشغله فكرى زكريا پيامبر بزرگ الهى ، مساله اموال به صورت يك مطلب شخصى نبود بلكه به صورت يك منبع فساد يا صلاح براى جامعه بود، زيرا همانگونه كه در بالا گفته شد، هدايا و نذور فراوانى براى احبار مى آوردند كه بدست زكريا سپرده مى شد، و شايد اموالى نيز از طرف همسرش كه از دودمان سليمان بود باقيمانده بود بديهى است وجود يك شخص ناصالح در راءس آنها سبب مفاسد عظيمى مى شد و اين بود كه زكريا را نگران ساخت . و اما صفات معنوى كه براى ((يحيى )) در اين آيات و آيات ديگر قرآن ذكر شده نه تنها منافاتى با اين مساله ندارد، بلكه هماهنگ با آن است ، چرا كه او مى خواست اين ثروت عظيم بدست يك مرد الهى بيفتد و از آن در مسير سعادت جامعه بهره بگيرد. اما به عقيده ما اگر از مجموع مباحث فوق چنين نتيجه بگيريم كه ((ارث )) در اينجا مفهوم وسيعى دارد كه هم ارث اموال را شامل مى شود و هم ارث مقامات معنوى را، مطلب خلافى نخواهد بود، چرا كه براى هر طرف قرائنى وجود دارد و با توجه به آيات قبل و بعد و مجموعه روايات ، اين تفسير كاملا نزديك به نظر مى رسد. اما جمله انى خفت الموالى من ورائى (من از بستگانم بعد از خودم بيمناكم ) با هر دو معنى سازگار است چرا كه اگر افراد فاسدى صاحب اختيار آن اموال مى شدند براستى نگران كننده بود، و نيز اگر رهبرى معنوى مردم بدست افراد ناصالح مى افتاد آن نيز بسيار مايه نگرانى بود بنابراين خوف زكريا در هر دو صورت قابل توجيه است . حديث معروف بانوى اسلام فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) نيز با اين معنى سازگار مى باشد. در جمله ((اذ نادى ربه نداء خفيا)) اين سؤ ال براى مفسران مطرح شده كه ((نادى )) به معنى دعا با صداى بلند است در حالى كه ((خفى )) بمعنى آهسته و مخفى است و اين دو با هم سازگار نيست ولى با توجه به اين نكته كه خفى به معنى آهسته نيست بلكه به معنى پنهان است بنابراين ممكن است زكريا در خلوتگاه خود آنجا كه كسى غير از او حضور نداشته خدا را با صداى بلند خوانده باشد. و بعضى گفته اند اين تقاضاى او در دل شب بوده است آنگاه كه مردم در خواب آرميده بودند. <10> بعضى نيز جمله ((فخرج على قومه من المحراب )) (زكريا از محراب خود بيرون آمد و به سراغ قومش رفت ) را كه در آيات آينده خواهد آمد دليل بر وقوع اين دعا در خلوتگاه گرفته اند. <11> جمله ((و يرث من آل يعقوب )) (فرزندى به من عنايت كن كه از آل يعقوب ارث ببرد) بخاطر آن است كه همسر زكريا خاله مريم مادر عيسى بود، و نسب آن زن به يعقوب مى رسيد، زيرا او از دودمان سليمان ابن داود است كه او از فرزندان يهودا پسر يعقوب بوده است . <12>
سوره : مريم    آیه : 2
متن عربی آیه : ذِكْرُ رَحْمَةِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا
ترجمه
بيان ، بخشايش پروردگارت بر بنده خود زکريا است
ترجمه فولادوند
[اين‏] يادى از رحمت پروردگار تو [در باره‏] بنده‏اش زكرياست.
ترجمه مجتبوی
[اين‏] يادكرد بخشايش پروردگار توست بر بنده خود، زكريا
ترجمه مشکینی
(در اين سوره) ياد رحمت پروردگار تو از بنده‏اش زكرياست
ترجمه بهرام پور
اين، ياد كرد رحمت پروردگار تو در باره‏ى بنده‏اش زكرياست
سوره : آل عمران    آیه : 38
متن عربی آیه : هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِن لَّدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاء
ترجمه
ر آنجا زکريا پروردگارش را ندا داد و گفت : ای پروردگار من ، مرا، ازجانب خود فرزندی پاکيزه عطا کن ، همانا که تو دعا را می شنوی
ترجمه فولادوند
آنجا [بود كه‏] زكريا پروردگارش را خواند [و] گفت: «پروردگارا، از جانب خود، فرزندى پاك و پسنديده به من عطا كن، كه تو شنونده دعايى.»
ترجمه مجتبوی
آنگاه- يا در آنجا- زكريا پروردگار خويش را بخواند، گفت: پروردگارا، مرا از نزد خود فرزندى پاك ببخش، كه تويى شنواى دعا.
ترجمه مشکینی
آن جا و در آن وقت بود كه زكريا پروردگار خود را خواند، گفت: پروردگارا، از جانب خود به من فرزندى پاكيزه عطا كن، كه تو شنواى دعايى
ترجمه بهرام پور
اين جا بود كه زكريّا پروردگارش را بخواند و عرضه داشت: بار الها! از جانب خود فرزندى پاك عطايم كن كه تو شنواى دعايى
 
تفسیر نمونه
زكريا و مريم اين آيات گوشه اى از زندگى پيامبر الهى ، زكريا را در ارتباط با داست بيان مى كند. سابقا گفتيم ، همسر زكريا و مادر مريم خواهر يكديگر بودند و اتفاقا هر دو در آغاز، نازا و عقيم بودند، هنگامى كه مادر مريم از لطف پروردگار، صاحب چنين فرزند شايسته اى شد و زكريا اخلاص و ساير ويژگيهاى شگفت آور او را ديد، آرزو كرد كه او هم صاحب فرزندى پاك و با تقوا همچون مريم شود، فرزندى كه چهره اش آيت و عظمت خداوند گردد، و با اينكه ساليان درازى از عمر او و همسرش گذشته بود، و از نظر معيارهاى طبيعى بسيار بعيد به نظر مى رسيد كه صاحب فرزندى شود، ولى ايمان به قدرت پروردگار و مشاهده وجود ميوه هاى تازه در غير فصل ، در كنار محراب عبادت مريم ، قلب او را لبريز از اميد ساخت كه شايد در فصل پيرى ، ميوه فرزند بر شاخسار وجودش آشكار شود، به همين دليل هنگامى كه مشغول نيايش ‍ بود از خداوند تقاضاى فرزند كرد ، و آنگونه كه قرآن در نخستين آيه فوق مى گويد: در اين هنگام زكريا پروردگار خويش را خواند و گفت : پروردگارا! فرزند پاكيزه اى از سوى خودت به من (نيز) عطا فرما كه تو دعا را مى شنوى و اجابت مى كنى (هنالك دعا زكريا ربه قال رب هب لى من لدنك ذرية طيبة انك سميع الدعاء). <13> در اين موقع فرشتگان به هنگامى كه او در محراب ايستاده و مشغول نيايش بود، وى را صدا زدند كه خداوند تو را به يحيى بشارت مى دهد، در حالى كه كلمه خدا (حضرت مسيح ) را تصديق مى كند و آقا و رهبر خواهد بود، و از هوى و هوس بر كنار و پيامبرى از صالحان است (فنادته الملائكة و هو قائم يصلى فى المحراب ان الله يبشرك بيحيى مصدقا بكلمة من الله و سيدا و حصورا و نبيا من الصالحين ). نه تنها خداوند اجابت دعاى او را به وسيله فرشتگان خبر داد، بلكه پنج وصف از اوصاف اين فرزند پاكيزه را بيان داشت : نخست اينكه او به كلمة من الله حضرت مسيح (عليه السلام ) ايمان مى آورد، و با ايمان و حمايت از او سبب تقويت مسيح (عليه السلام ) مى گردد (توجه داشته باشيد كه منظور از كلمة در اينجا به قرينه آيه 45 همين سوره و 171 سوره نساء، حضرت مسيح (عليه السلام ) است و سبب اين تعبير به زودى روشن خواهد شد). همانگونه كه در تاريخ آمده است ، يحيى شش ماه از عيسى (عليه السلام ) بزرگتر بود و نخستين كسى بود كه نبوت او را تصديق كرد و به سوى او دعوت نمود، و چون در ميان مردم به زهد و پاكدامنى ، اشتهار تام داشت گرايش او به مسيح (عليه السلام ) اثر عميقى در توجه مردم به او گذاشت . دوم اينكه او مقام سيادت و رهبرى از نظر علم و عمل خواهد داشت و سوم اينكه او خود را از هوى و هوسهاى سركش و آلودگى به دنيا پرستى حفظ مى كند، اين معنى از واژه ((حصورا)) استفاده مى شود. واژه ((حصور)) از حصر به معنى حبس گرفته شده است ، در اينجا به معنى كسى است كه خود را از هوى و هوس ، منع كرده است ، اين واژه گاه به معنى كسى كه خوددارى از ازدواج مى كند نيز آمده به همين دليل جمعى از مفسران آن را به همين معنى تفسير كرده اند، و در پاره اى از روايات نيز به آن اشاره شده است . چهارم و پنجم اينكه او پيامبر بزرگى خواهد بود (توجه داشته باشيد كه نبيا به صورت نكره آمده كه در اينجا براى عظمت است ) و از صالحان و شايستگان خواهد بود. زكريا از شنيدن اين بشارت به وسيله فرشتگان ، غرق شادى و سرور شد و در عين حال نتوانست شگفتى خود را از چنين موضوعى پنهان كند، عرض كرد: پروردگارا! چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد در حالى كه پيرى به من رسيده و همسرم ناز است (قال رب انى يكون لى غلام و قد بلغنى الكبر و امراتى عاقر). در اينجا خداوند به او پاسخ داد و فرمود: اينگونه خداوند هر كارى را كه بخواهد انجام مى دهد (قال كذلك الله يفعل ما يشاء). و با اين پاسخ كوتاه كه تكيه بر نفوذ اراده و مشيت الهى داشت ، زكريا قانع شد. 1 - آيا ترك ازدواج فضيلت است ؟ نخستين سوالى كه در اينجا پيش مى آيد. اين است كه اگر حصورا به معنى ترك كننده ازدواج باشد آيا اين عمل براى انسان امتيازى محسوب مى شود كه درباره يحيى آمده است . در پاسخ بايد گفت : اولا هيچگونه دليل قاطعى بر اينكه منظور از حصور در آيه ترك كننده ازدواج است در دست نيست . و روايتى كه در اين زمينه نقل شده از نظر سند مسلم نمى باشد. و هيچ بعيد نيست كه حصور در آيه به معنى ترك كننده شهوات و هوسها و دنيا پرستى و صفتى همانند زهد بوده باشد. ثانيا ممكن است يحيى نيز همانند عيسى بر اثر شرايط خاص زندگى و اجبار به سفرهاى متعدد براى تبليغ آيين خدا ناچار به مجرد زيستن بوده است . اين يك قانون كلى براى همه نمى تواند باشد و اگر خداوند او را به اين صفت مى ستايد به خاطر اين است كه او بر اثر شرايط خاصى ازدواج نكرد ولى در عين حال توانست خود را از گناه حفظ كند و به هيچ وجه آلوده نشود، به طور كلى قانون ازدواج ، يك قانون فطرى است و در هيچ آيينى ممكن نيست حكمى بر خلاف اين قانون فطرى ، تشريع گردد، بنابراين نه در آيين اسلام و نه در هيچ آيين ديگرى ترك ازدواج ، كار خوبى نبوده است . 2 - يحيى و عيسى (عليهماالسلام ) واژه يحيى از ماده حيات به معنى زنده مى ماند است ، كه به عنوان نام براى اين پيامبر بزرگ انتخاب شده است و منظور از زندگى ، هم زندگى مادى و هم معنوى در پرتو ايمان و مقام نبوت و ارتباط با خدا است و چنانكه از اين آيه و آيه 7 سوره مريم استفاده مى شود، اين نام را خداوند پيش از تولد براى او انتخاب كرد:((يا زكريا انا نبشرك بغلام اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سميا))(اى زكريا ما تو را بشارت به فرزندى مى دهيم كه نامش يحيى است و پيش از او همنامى برايش قرار نداديم ). ضمنا از جمله اخير استفاده مى شود كه نام مزبور نام بى سابقه اى بوده است . همانطور كه از آيات گذشته استفاده شد تقاضاى تولد يحيى بعد از مشاهده پيشرفتهاى سريع معنوى مريم به وسيله زكريا انجام شد. و جالب توجه اينكه بر اثر اين دعا خداوند فرزندى به زكريا داد كه از جهات زيادى شباهت به فرزند مريم ، عيسى داشت . از جهت نبوت در كودكى ، و از جهت مفهوم اسم (عيسى و يحيى هر دو از نظر لغت به معنى زنده مى ماند است ) و از نظر درود فرستادن خداوند بر آنها در مراحل سه گانه تولد، مرگ و حشر و از جهات ديگر. 3 - در آيات فوق زكريا به هنگام شرح پيرى خود مى گويد: و قد بلغنى الكبر (پيرى به سراغ من آمده ) ولى در آيه 8 سوره مريم از قول او مى خوانيم : و قد بلغت من الكبر عتيا، (من به آخرين مرحله پيرى رسيده ام ). اين اختلاف در تعبير به خاطر آن است كه همانطور كه انسان به سوى پيرى مى رود گويا پيرى و مرگ هم از طرف مقابل به سراغ او مى آيد چنانكه على (عليه السلام ) مى فرمايد: اذا كنت فى ادبار و الموت فى اقبال فما اسرع الملتقى : (چون كه تو به سوى پايان عمر مى روى و مرگ به سوى تو مى آيد چه زود به يكديگر خواهيد رسيد). <14> 4 - ((غلام )) از نظر لغت به معنى پسر جوان است . و ((عاقر)) از واژه ((عقر)) به معنى ريشه و اساس يا به معنى حبس است و اينكه به زنان نازا عاقر مى گويند يا به خاطر آن است كه كار آنان به پايان رسيده و يا اينكه از نظر تولد فرزند محبوس گشته اند. 5 - در اينجا سوالى پيش مى آيد كه تعجب و شگفتى زكريا با توجه به قدرت بى پايان پروردگار براى چه بود؟. ولى با توجه به آيات ديگر قرآن پاسخ آن روشن است . او مى خواست بداند كه از يك زن نازا كه حتى سالها پيش دوران قاعدگى را پشت سر گذاشته بود چگونه ممكن است ، فرزندى متولد شود؟ چه تغييراتى در وجود او پيدا مى شود آيا بار ديگر همچون زنان جوان و ميان سال عادت ماهانه مى بيند يا به طرز ديگر آماده پرورش فرزند مى شود. به علاوه ايمان به قدرت خداوند غير از شهود و مشاهده است . او در حقيقت مى خواست در اينجا ايمانش به مرحله شهود برسد و همانند ابراهيم كه ايمان به معاد داشت و تقاضاى شهود مى كرد مى خواست به چنين مرحله اى از اطمينان نايل گردد و اين طبيعى است كه هر انسانى هنگامى كه با مساله اى بر خلاف قوانين طبيعت مواجه مى شود در فكر فرو مى رود و تمايل پيدا مى كند كه يك نشانه حسى براى آن بيابد.
سوره : آل عمران    آیه : 39
متن عربی آیه : فَنَادَتْهُ الْمَلآئِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرَابِ أَنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَـى مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِّنَ الصَّالِحِينَ
ترجمه
پس همچنان که در محراب به نماز ايستاده بود ، فرشتگان ندايش دادند :خدا تو را به يحيی بشارت می دهد او کلمه خدا را تصديق می کند و خود مهتری است بيزار از زنان و پيامبری است از شايستگان
ترجمه فولادوند
پس در حالى كه وى ايستاده [و] در محراب [خود] دعا مى‏كرد، فرشتگان، او را ندا دردادند كه: خداوند تو را به [ولادت‏] يحيى- كه تصديق كننده [حقانيت‏] كلمة اللَّه [عيسى‏] است، و بزرگوار و خويشتندار [پرهيزنده از زنان‏] و پيامبرى از شايستگان است- مژده مى‏دهد.
ترجمه مجتبوی
پس فرشتگان او را، در حالى كه در نمازخانه به نماز ايستاده بود، آواز دادند: خدا تو را به يحيى نويد مى‏دهد، او كلمه خدا- يعنى عيسى- را باور دارد و مِهتر و پارسا- خويشتن‏دار از زنان- و پيامبرى از شايستگان است.
ترجمه مشکینی
پس فرشتگان او را در حالى كه در محراب خود به نماز و دعا ايستاده بود، ندا دادند كه خداوند تو را به (فرزندى به نام) يحيى مژده مى‏دهد كه تصديق‏كننده كلمه‏اى از خداوند (عيسى)، و رهبر و بزرگ (قوم خود) و خويشتن‏دار (از همه كارهاى باطل) و پيامبرى از تبار شايستگان است
ترجمه بهرام پور
پس در حالى كه در محراب به نماز ايستاده بود، فرشتگان او را ندا دادند كه خداوند تو را به يحيى نويد مى‏دهد كه تصديق كننده‏ى كلمه خدا (عيسى) است و بزرگوار و پارسا و پيامبرى از صالحان است
 
تفسیر نمونه
زكريا و مريم اين آيات گوشه اى از زندگى پيامبر الهى ، زكريا را در ارتباط با داست بيان مى كند. سابقا گفتيم ، همسر زكريا و مادر مريم خواهر يكديگر بودند و اتفاقا هر دو در آغاز، نازا و عقيم بودند، هنگامى كه مادر مريم از لطف پروردگار، صاحب چنين فرزند شايسته اى شد و زكريا اخلاص و ساير ويژگيهاى شگفت آور او را ديد، آرزو كرد كه او هم صاحب فرزندى پاك و با تقوا همچون مريم شود، فرزندى كه چهره اش آيت و عظمت خداوند گردد، و با اينكه ساليان درازى از عمر او و همسرش گذشته بود، و از نظر معيارهاى طبيعى بسيار بعيد به نظر مى رسيد كه صاحب فرزندى شود، ولى ايمان به قدرت پروردگار و مشاهده وجود ميوه هاى تازه در غير فصل ، در كنار محراب عبادت مريم ، قلب او را لبريز از اميد ساخت كه شايد در فصل پيرى ، ميوه فرزند بر شاخسار وجودش آشكار شود، به همين دليل هنگامى كه مشغول نيايش ‍ بود از خداوند تقاضاى فرزند كرد ، و آنگونه كه قرآن در نخستين آيه فوق مى گويد: در اين هنگام زكريا پروردگار خويش را خواند و گفت : پروردگارا! فرزند پاكيزه اى از سوى خودت به من (نيز) عطا فرما كه تو دعا را مى شنوى و اجابت مى كنى (هنالك دعا زكريا ربه قال رب هب لى من لدنك ذرية طيبة انك سميع الدعاء). در اين موقع فرشتگان به هنگامى كه او در محراب ايستاده و مشغول نيايش بود، وى را صدا زدند كه خداوند تو را به يحيى بشارت مى دهد، در حالى كه كلمه خدا (حضرت مسيح ) را تصديق مى كند و آقا و رهبر خواهد بود، و از هوى و هوس بر كنار و پيامبرى از صالحان است (فنادته الملائكة و هو قائم يصلى فى المحراب ان الله يبشرك بيحيى مصدقا بكلمة من الله و سيدا و حصورا و نبيا من الصالحين ). نه تنها خداوند اجابت دعاى او را به وسيله فرشتگان خبر داد، بلكه پنج وصف از اوصاف اين فرزند پاكيزه را بيان داشت : نخست اينكه او به كلمة من الله حضرت مسيح (عليه السلام ) ايمان مى آورد، و با ايمان و حمايت از او سبب تقويت مسيح (عليه السلام ) مى گردد (توجه داشته باشيد كه منظور از كلمة در اينجا به قرينه آيه 45 همين سوره و 171 سوره نساء، حضرت مسيح (عليه السلام ) است و سبب اين تعبير به زودى روشن خواهد شد). همانگونه كه در تاريخ آمده است ، يحيى شش ماه از عيسى (عليه السلام ) بزرگتر بود و نخستين كسى بود كه نبوت او را تصديق كرد و به سوى او دعوت نمود، و چون در ميان مردم به زهد و پاكدامنى ، اشتهار تام داشت گرايش او به مسيح (عليه السلام ) اثر عميقى در توجه مردم به او گذاشت . دوم اينكه او مقام سيادت و رهبرى از نظر علم و عمل خواهد داشت و سوم اينكه او خود را از هوى و هوسهاى سركش و آلودگى به دنيا پرستى حفظ مى كند، اين معنى از واژه ((حصورا)) استفاده مى شود. واژه ((حصور)) از حصر به معنى حبس گرفته شده است ، در اينجا به معنى كسى است كه خود را از هوى و هوس ، منع كرده است ، اين واژه گاه به معنى كسى كه خوددارى از ازدواج مى كند نيز آمده به همين دليل جمعى از مفسران آن را به همين معنى تفسير كرده اند، و در پاره اى از روايات نيز به آن اشاره شده است . چهارم و پنجم اينكه او پيامبر بزرگى خواهد بود (توجه داشته باشيد كه نبيا به صورت نكره آمده كه در اينجا براى عظمت است ) و از صالحان و شايستگان خواهد بود. زكريا از شنيدن اين بشارت به وسيله فرشتگان ، غرق شادى و سرور شد و در عين حال نتوانست شگفتى خود را از چنين موضوعى پنهان كند، عرض كرد: پروردگارا! چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد در حالى كه پيرى به من رسيده و همسرم ناز است (قال رب انى يكون لى غلام و قد بلغنى الكبر و امراتى عاقر). در اينجا خداوند به او پاسخ داد و فرمود: اينگونه خداوند هر كارى را كه بخواهد انجام مى دهد (قال كذلك الله يفعل ما يشاء). و با اين پاسخ كوتاه كه تكيه بر نفوذ اراده و مشيت الهى داشت ، زكريا قانع شد. 1 - آيا ترك ازدواج فضيلت است ؟ نخستين سوالى كه در اينجا پيش مى آيد. اين است كه اگر حصورا به معنى ترك كننده ازدواج باشد آيا اين عمل براى انسان امتيازى محسوب مى شود كه درباره يحيى آمده است . در پاسخ بايد گفت : اولا هيچگونه دليل قاطعى بر اينكه منظور از حصور در آيه ترك كننده ازدواج است در دست نيست . و روايتى كه در اين زمينه نقل شده از نظر سند مسلم نمى باشد. و هيچ بعيد نيست كه حصور در آيه به معنى ترك كننده شهوات و هوسها و دنيا پرستى و صفتى همانند زهد بوده باشد. ثانيا ممكن است يحيى نيز همانند عيسى بر اثر شرايط خاص زندگى و اجبار به سفرهاى متعدد براى تبليغ آيين خدا ناچار به مجرد زيستن بوده است . اين يك قانون كلى براى همه نمى تواند باشد و اگر خداوند او را به اين صفت مى ستايد به خاطر اين است كه او بر اثر شرايط خاصى ازدواج نكرد ولى در عين حال توانست خود را از گناه حفظ كند و به هيچ وجه آلوده نشود، به طور كلى قانون ازدواج ، يك قانون فطرى است و در هيچ آيينى ممكن نيست حكمى بر خلاف اين قانون فطرى ، تشريع گردد، بنابراين نه در آيين اسلام و نه در هيچ آيين ديگرى ترك ازدواج ، كار خوبى نبوده است . 2 - يحيى و عيسى (عليهماالسلام ) واژه يحيى از ماده حيات به معنى زنده مى ماند است ، كه به عنوان نام براى اين پيامبر بزرگ انتخاب شده است و منظور از زندگى ، هم زندگى مادى و هم معنوى در پرتو ايمان و مقام نبوت و ارتباط با خدا است و چنانكه از اين آيه و آيه 7 سوره مريم استفاده مى شود، اين نام را خداوند پيش از تولد براى او انتخاب كرد:((يا زكريا انا نبشرك بغلام اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سميا))(اى زكريا ما تو را بشارت به فرزندى مى دهيم كه نامش يحيى است و پيش از او همنامى برايش قرار نداديم ). ضمنا از جمله اخير استفاده مى شود كه نام مزبور نام بى سابقه اى بوده است . همانطور كه از آيات گذشته استفاده شد تقاضاى تولد يحيى بعد از مشاهده پيشرفتهاى سريع معنوى مريم به وسيله زكريا انجام شد. و جالب توجه اينكه بر اثر اين دعا خداوند فرزندى به زكريا داد كه از جهات زيادى شباهت به فرزند مريم ، عيسى داشت . از جهت نبوت در كودكى ، و از جهت مفهوم اسم (عيسى و يحيى هر دو از نظر لغت به معنى زنده مى ماند است ) و از نظر درود فرستادن خداوند بر آنها در مراحل سه گانه تولد، مرگ و حشر و از جهات ديگر. 3 - در آيات فوق زكريا به هنگام شرح پيرى خود مى گويد: و قد بلغنى الكبر (پيرى به سراغ من آمده ) ولى در آيه 8 سوره مريم از قول او مى خوانيم : و قد بلغت من الكبر عتيا، (من به آخرين مرحله پيرى رسيده ام ). اين اختلاف در تعبير به خاطر آن است كه همانطور كه انسان به سوى پيرى مى رود گويا پيرى و مرگ هم از طرف مقابل به سراغ او مى آيد چنانكه على (عليه السلام ) مى فرمايد: اذا كنت فى ادبار و الموت فى اقبال فما اسرع الملتقى : (چون كه تو به سوى پايان عمر مى روى و مرگ به سوى تو مى آيد چه زود به يكديگر خواهيد رسيد). 4 - ((غلام )) از نظر لغت به معنى پسر جوان است . و ((عاقر)) از واژه ((عقر)) به معنى ريشه و اساس يا به معنى حبس است و اينكه به زنان نازا عاقر مى گويند يا به خاطر آن است كه كار آنان به پايان رسيده و يا اينكه از نظر تولد فرزند محبوس گشته اند. 5 - در اينجا سوالى پيش مى آيد كه تعجب و شگفتى زكريا با توجه به قدرت بى پايان پروردگار براى چه بود؟. ولى با توجه به آيات ديگر قرآن پاسخ آن روشن است . او مى خواست بداند كه از يك زن نازا كه حتى سالها پيش دوران قاعدگى را پشت سر گذاشته بود چگونه ممكن است ، فرزندى متولد شود؟ چه تغييراتى در وجود او پيدا مى شود آيا بار ديگر همچون زنان جوان و ميان سال عادت ماهانه مى بيند يا به طرز ديگر آماده پرورش فرزند مى شود. به علاوه ايمان به قدرت خداوند غير از شهود و مشاهده است . او در حقيقت مى خواست در اينجا ايمانش به مرحله شهود برسد و همانند ابراهيم كه ايمان به معاد داشت و تقاضاى شهود مى كرد مى خواست به چنين مرحله اى از اطمينان نايل گردد و اين طبيعى است كه هر انسانى هنگامى كه با مساله اى بر خلاف قوانين طبيعت مواجه مى شود در فكر فرو مى رود و تمايل پيدا مى كند كه يك نشانه حسى براى آن بيابد.
سوره : مريم    آیه : 3
متن عربی آیه : إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاء خَفِيًّا
ترجمه
آنگاه که پروردگارش را در نهان ندا داد
ترجمه فولادوند
آن گاه كه [زكريا] پروردگارش را آهسته ندا كرد.
ترجمه مجتبوی
آنگاه كه پروردگار خويش را بخواند، خواندنى در نهان
ترجمه مشکینی
آن گاه كه با آواى پنهانى پروردگار خود را ندا كرد
ترجمه بهرام پور
آن‏گاه كه [زكريا] پروردگارش را به آواى آهسته ندا كرد
سوره : مريم    آیه : 4
متن عربی آیه : قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا وَلَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا
ترجمه
گفت : ای پروردگار من ، استخوان من سست گشته و سرم از پيری سفيد شده است ، و هرگز در دعا به درگاه تو ، ای پروردگار من ، بی بهره نبوده ام
ترجمه فولادوند
گفت: «پروردگارا، من استخوانم سست گرديده و [موى‏] سرم از پيرى سپيد گشته، و- اى پروردگار من- هرگز در دعاى تو نااميد نبوده‏ام.»
ترجمه مجتبوی
گفت: پروردگارا، استخوانم سست شده و سرم از پيرى سپيد گشته، و به خواندن تو، پروردگارا، بدبخت [و از اجابت بى‏بهره‏] نبوده‏ام.
ترجمه مشکینی
گفت: پروردگارا، همانا استخوان از (بدن) من سست شده و (موى) سر هم از (سپيدى) پيرى مى‏درخشد و هرگز در دعايم از تو- اى پروردگارم- محروم نبوده‏ام يا هرگز در دعوت و امرت- خدايا- نافرمان نبوده‏ام
ترجمه بهرام پور
گفت: پروردگارا! استخوانم سست و سرم از پيرى سپيد گشته است و هرگز در دعاى تو- اى پروردگار من- [از اجابت‏] بى‏بهره نبوده‏ام
سوره : مريم    آیه : 5
متن عربی آیه : وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا
ترجمه
من پس از مرگ خويش ، از خويشاوندانم بيمناکم و زنم نازاينده است مرا از جانب خود فرزندی عطا کن 
 ترجمه فولادوند
و من پس از خويشتن از بستگانم بيمناكم و زنم نازاست، پس از جانب خود ولىّ [و جانشينى‏] به من ببخش،
 ترجمه مجتبوی
و من از خويشاوندانم- پسر عموهايم- از پس [مرگ‏] خويش بيمناكم، و زنم نازاست، پس مرا از نزد خود وليى- فرزندى كه پس از من سرپرست امور من باشد- ببخش،
 ترجمه مشکینی
و من از عموزادگانم پس از خويش بيم دارم (كه جانشينانى بد باشند) و همسرم از ابتدا نازا بوده، پس مرا از جانب خويش فرزند ارث‏برى عطا كن
 ترجمه بهرام پور
و من پس از خود، از بستگانم [نسبت به حفظ آيين تو] بيمناكم، و زنم نازاست، پس مرا از جانب خود فرزندى عطا كن
   سوره : مريم    آیه : 6
متن عربی آیه : يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا
که ميراثبر من و ميراثبر خاندان يعقوب باشد و او را ، ای پروردگار من ،شايسته و پسنديده گردان
ترجمه فولادوند
كه از من ارث برد و از خاندان يعقوب [نيز] ارث برد، و او را- اى پروردگار من- پسنديده گردان.
ترجمه مجتبوی
كه مرا ميراث برد و از خاندان يعقوب نيز ميراث گيرد، و او را، پروردگارا، پسنديده ساز.
ترجمه مشکینی
كه از من و از اولاد يعقوب ارث برد، و اى پروردگار من، او را (از نظر كمالات معنوى) پسنديده قرار ده
ترجمه بهرام پور
كه هم وارث من باشد و هم وارث خاندان يعقوب، و اى پروردگار من! او را پسنديده گردان
ترجمه
که ميراثبر من و ميراثبر خاندان يعقوب باشد و او را ، ای پروردگار من ،شايسته و پسنديده گردان
ترجمه فولادوند
كه از من ارث برد و از خاندان يعقوب [نيز] ارث برد، و او را- اى پروردگار من- پسنديده گردان.
ترجمه مجتبوی
كه مرا ميراث برد و از خاندان يعقوب نيز ميراث گيرد، و او را، پروردگارا، پسنديده ساز.
ترجمه مشکینی
كه از من و از اولاد يعقوب ارث برد، و اى پروردگار من، او را (از نظر كمالات معنوى) پسنديده قرار ده
ترجمه بهرام پور
كه هم وارث من باشد و هم وارث خاندان يعقوب، و اى پروردگار من! او را پسنديده گردان
 
پی نوشت ها:
1-مجمع البيان ذيل آيه.
2-مدرک سابق.
3-به جلد اول آغاز سوره بقره و جلد دوم آغاز سوره آل عمران و جلد ششم آغاز سوره اعراف (تفسير نمونه) مراجعه فرمائيد.
4-نورالثقلين جلد 3 صفحه 320.
5-نورالثقلين جلد 3 صفحه 320.
6-در حقيقت کلمه «ذکر» خبر است از براي مبتداي محذوف و در تقدير چنين بوده «هذا ذکر رحمة ربک».
7-نورالثقلين جلد 3 صفحه 323.
8-نورالثقلين جلد 3 صفحه 324.
9-نورالثقلين جلد 3 صفحه 323 و 324.
10-تفسير قرطبي جلد 6 ذيل آيه مورد بحث.
11-تفسير الميزان جلد 14 ذيل آيه.
12-تفسير مجمع البيان جلد 6 ذيل آيه
13-«ذريه» چنانکه گفتيم در اصل به معني فرزندان کوچک است ، گاه به اولاد بزرگ نيز گفته مي شود ، اين واژه هر چند دراصل معني جمعي دارد ، ولي بر مفرد هم اطلاق مي گردد (مفردات راغب) ضمنا «طيبه» به صورت مونث آمده با اينکه حضرت زکريا تقاضاي پسر کرده بود ، اين به خاطر مراعات ظاهر لفظ ذريه است.
14-نهج البلاغه ، حکمت 29
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها