عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

داستان متخلفان از جنگ تبوك

داستان متخلفان از جنگ تبوك
دوشنبه 20 تیر 1390  06:32 ق.ظ

داستان متخلفان از جنگ تبوك
تفسير نمونه ج : 8ص : 167
لَّقَد تَّاب اللَّهُ عَلى النَّبىّ‏ِ وَ الْمُهَجِرِينَ وَ الأَنصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فى ساعَةِ الْعُسرَةِ مِن بَعْدِ مَا كادَ يَزِيغُ قُلُوب فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَاب عَلَيْهِمْإِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ‏(117) وَ عَلى الثَّلَثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتى إِذَا ضاقَت عَلَيهِمُ الأَرْض بِمَا رَحُبَت وَ ضاقَت عَلَيْهِمْ أَنفُسهُمْ وَ ظنُّوا أَن لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلا إِلَيْهِ ثُمَّ تَاب عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُواإِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّاب الرَّحِيمُ‏(118)
ترجمه:
117 -خداوند رحمت خود را شامل حال پيامبر ، و ( همچنين ) مهاجران و انصار كه در زمان عسرت و شدت ( در جنگ تبوك ) از او پيروى كردند ، نمود ، پس از آنكه نزديك بود دلهاى گروهى ازآنها از حق منحرف شود ( و از ميدان جنگ باز گردند ) سپس خدا توبه آنها را پذيرفت كه او نسبت به آنان مهربان و رحيم است 118 -(همچنين ) آن سه نفر را كه ( در مدينه ) بازماندند ( و از شركت در تبوك خوددارى كردند و مسلمانان از آنان قطع رابطه نمودند ) تا آن حد كه زمين با همه وسعتش بر آنها تنگ شد و ( حتى ) جائى در وجود خويش براى خود نمى‏يافتند و دانستند كه پناهگاهى از خدا جز به سوى او نيست در آن هنگام خدا آنانرا مشمول رحمت خود ساخت و خداوند توبه آنها را پذيرفت كه خداوند توبه‏پذير و مهربان است
 
شان نزول : يكدرس بزرگ!
مفسران گفته‏اند كه آيه نخست در مورد غزوه تبوك و مشكلات طاقت‏فرسائى
تفسير نمونه ج : 8ص :168
كه به مسلمانان در اين جنگ رسيد نازل شده ، اين مشكلات به قدرى بود كه گروهى تصميم به بازگشت گرفتند اما لطف و توفيق الهى شامل حالشان شد ، و همچنان پا بر جا ماندند .
از جمله كسانى كه مى‏گويند آيه در مورد او نازل شده ابو حيثمه است ، كه از ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، نه از منافقان ، ولى بر اثر سستى از حركت به سوى ميدان تبوك به اتفاق پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خوددارى كرد 
ده روز از اين واقعه گذشت .
هوا گرم و سوزان بود ، روزى نزد همسران خود آمد ، در حالى كه سايبانهاى او را مرتب و آماده و آب خنك مهيا و طعام خوبى فراهم ساخته بودند ، او ناگهان در فكر فرو رفت و به ياد پيشواى خود پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) افتاد و گفت : رسولخدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه هيچ گناهى ندارد و خداوند گذشته و آينده او را تضمين فرموده ، در ميان بادهاى سوزان بيابان اسلحه به دوش گرفته ، و رنج اين سفر دشوار را بر خود تحمل كرده ، ابو حيثمه را ببين كه در سايه خنك و كنار غذاى آماده و زنان زيباقرار گرفته است ، اين انصاف نيست .
سپس رو به همسران خود كرد و گفت به خدا قسم با هيچكدام از شما يك كلمه سخن نمى‏گويم ، و در زير اين سايبان قرار نمى‏گيرم ، تا به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ملحق شوم ، اين سخن را گفت و زاد و توشه برگرفت و بر شتر خود سوار شد و حركت ، كرد ، هر قدر همسرانش خواستند با او سخن بگويند او كلمه‏اى بر زبان جارى نكرد ، و همچنان به حركت ادامه داد تا به نزديكى تبوك رسيد .
مسلمانان به يكديگر مى‏گفتند : اين سوارى است كه از كنار جاده مى‏گذرد اما پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود اى سوار ! ابو حيثمه باشى بهتر است .
هنگامى كه نزديك شد و مردم او را شناختند گفتند آرى ابو حيثمه است ، شتر خود را بر زمين خواباند و به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سلام گفت ، و ماجراى خويش را بازگو كرد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به او خوش‏آمد گفت و براى او دعا فرمود .
تفسير نمونه ج : 8ص :169
-به اين ترتيب او از جمله كسانى بود كه قلبش متمايل به باطل شده بود ، اما به خاطر آمادگى روحى خداوند او را متوجه حق ساخت و ثابت قدم گردانيد .
در مورد آيه دوم شان نزول ديگرى نقل شده كه خلاصه‏اش چنين است : سه نفر از مسلمانان به نام كعب بن مالك و مرارة بن ربيع و هلال بن اميه از شركت در جنگ تبوك ، و حركت همراه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سرباز زدند ، ولى اين به خاطر آن نبود كه جزء دار و دسته منافقان باشند ، بلكه به خاطر سستى و تنبلى بود ، چيزى نگذشت كه پشيمان شدند .
هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از صحنه تبوك به مدينه بازگشت ، خدمتش رسيدند و عذر خواهى كردند ، اما پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حتى يك جمله با آنها سخن نگفت و به مسلمانان نيز دستور داد كه احدى با آنها سخن نگويد .
آنها در يك محاصره عجيب اجتماعى قرار گرفتند ، تا آنجا كه حتى كودكان و زنان آنان نزد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمدند و اجازه خواستند كه از آنها جدا شوند ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اجازه جدائى نداد ، ولى دستور داد كه به آنها نزديك نشوند .
فضاى مدينه با تمام وسعتش چنان بر آنها تنگ شد كه مجبور شدند براى نجات از اين خوارى و رسوائى بزرگ ، شهر را ترك گويند و به قله كوههاى اطراف مدينه پناه ببرند از جمله مسائلى كه ضربه شديدى بر روحيه آنها وارد كرد اين بود كه كعب بن مالك مى‏گويد روزىدر بازار مدينه با ناراحتى نشسته بودم ديدم يك نفر مسيحى شامى سراغ مرا مى‏گيرد ، هنگامى كه مرا شناخت نامه‏اى از پادشاه غسان به دست من داد كه در آن نوشته بود اگر صاحبت ترا از خود رانده به سوى ما بيا ، حال من منقلب شد گفتم اى واى بر من كارم به جائى رسيده است كه دشمنان در من طمع دارند!
تفسير نمونه ج : 8ص :170
خلاصه بستگان آنها غذا مى‏آوردند ، اما حتى يك كلمه با آنها سخن نمى‏گفتند .
مدتى به اين صورت گذشت و پيوسته انتظار مى‏كشيدند كه توبه آنها قبول شود و آيه‏اى كه دليل بر قبولى توبه آنها باشد نازل گردد ، اما خبرى نبود .
در اين هنگام فكرى به نظر يكى از آنان رسيد و به ديگران گفت : اكنون كه مردم با ما قطع رابطه كرده‏اند ، چه بهتر كه ما هم از يكديگر قطع رابطه كنيم ( درست است كه ما گنهكاريم ولى بايد از گناهكار ديگرى خشنود نباشيم) .
آنها چنين كردند به طورى كه حتى يك كلمه با يكديگر سخن نمى‏گفتند ، و دو نفر از آنان با هم نبودند ، و به اين ترتيب سر انجام پس از پنجاه روز توبه و تضرع به پيشگاه خداوند ، توبه آنان قبول شد و آيه فوق در اين زمينه نازل گرديد .
 
تفسير : زندان محاصره اجتماعى گنهكاران
اين آيات نيز همچنان از جنگ تبوك و مطالب گوناگونى كه پيرامون اين رويداد بزرگ اسلامى به وقوع پيوست ، سخن مى‏گويد .
در نخستين آيه اشاره به شمول رحمت بى‏پايان پروردگار نسبت به پيامبر و مهاجرين و انصار در آن لحظات حساس كرده ، مى‏گويد : رحمت خدا شامل حال پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مهاجران و انصار ، همانها كه در موقع شدت و بحرانى از او پيروى كردند ، شد ( (لقد تاب الله على النبى و المهاجرين و الانصار الذين اتبعوه فى ساعة العسرة
تفسير نمونه ج : 8ص :171
سپس اضافه مى‏كند : اين شمول رحمت الهى به هنگامى بود كه بر اثر شدت حوادث و فشار ناراحتيها نزديك بود گروهى از مسلمانان از جاده حق باز گردند ( و تصميم به مراجعت از تبوك بگيرند ) ( (من بعد ما كاد يزيغ قلوب فريق منهم
دگر بار تاكيد مى‏كند كه بعد از اين ماجرا ، خداوند رحمت خود را شامل حال آنها ساخت ، و توبه آنها را پذيرفت ، زيرا او نسبت به مؤمنان مهربان و رحيم است ( (ثم تاب عليهم انه بهم رؤف رحيم
نه تنها اين گروه عظيم را كه در جهاد شركت كرده بودند ، مورد رحمت خويش قرار داد ، بلكه آن سه نفر را كه از شركت در جهاد تخلف ورزيده بودند و جنگجويان آنها را پشتسر گذاشتند و رفتند ، نيز مشمول لطف خود قرار داد ( (و على الثلاثة الذين خلفوا
اما اين لطف الهى به آسانى شامل حال آنها نشد ، بلكه آن به هنگامى بود كه اين سه نفر ( كعب بن مالك و مرارة بن ربيع و هلال بن امية كه شرح حالشان در شان نزول گذشت ) در محاصره شديد اجتماعى قرار گرفتند ، و مردم همگى با آنها قطع رابطه كردند ، و آنچنان كه زمين با همه وسعتش بر آنها تنگ شد ( (حتى اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت
و سينه آنها چنان از اندوه آكنده شد كه گوئى جائى در وجود خويش براى خود نمى‏يافتند تا آنجا كه خود آنها نيز ازيكديگر قطع رابطه كردند ( (و ضاقت عليهم انفسهم
و به اين ترتيب همه راهها به روى آنها بسته شد ، و يقين پيدا كردند كه پناهگاهى از خشم خدا جز از طريق بازگشت به سوى او نيست ( (و ظنوا ان لا ملجا من الله الا اليه
تفسير نمونه ج : 8ص :172
بار ديگر رحمت خدا به سراغ آنان آمد ، و توبه و بازگشت حقيقى و خالصانه را بر آنان آسان ساخت ، تا توبه كنند ( (ثم تاب عليهم ليتوبوا
چرا كه خداوند توبه‏پذير و رحيم است ( (ان الله هو التواب الرحيم
منبع : تفسیر نمونه: سوره توبه آیات 129- 115
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها