عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

داستان ابولبابه و توبه او

داستان ابولبابه و توبه او
دوشنبه 20 تیر 1390  06:37 ق.ظ

داستان ابولبابه و توبه او قسمت سوم
سوره : الانفال    آیه : 27
متن عربی آیه : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِكُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ
 
شان نزول آیه
امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) روايت كرده‏اند كه پيامبر دستور داد يهود "بنى قريظه" (طائفه اى از يهود مدينه) را محاصره كنند. اين محاصره بيست و يك شب ادامه يافت، لذا ناچار شدند پيشنهاد صلحى همانند صلحى كه برادرانشان از طائفه "بنى نضير" (گروه ديگرى از يهود مدينه) كرده بودند بكنند؛ به اين ترتيب كه از سرزمين مدينه كوچ كرده و به سوى شام بروند. پيامبر از اين پيشنهاد امتناع كرد. شايد به اين جهت كه صداقتشان در اين پيشنهاد مشكوك بود و فرمود تنها بايد حكميت "سعد بن معاذ" را بپذيريد. آنها تقاضا كردند كه پيامبر "ابولبابه" را (كه يكى از ياران پيامبر در مدينه بود) نزد آنها بفرستد، چون "ابولبابه" با آنها سابقه دوستى داشت و خانواده و فرزندان و اموالش نزد آنها بود. پيامبر اين پيشنهاد را قبول كرد و ابولبابه را نزد آنها فرستاد. آنها با "ابولبابه" مشورت كردند كه آيا صلاح است حكميت "سعد بن معاذ" را بپذيرند؟ ابولبابه اشاره به گلوى خود كرد. يعنى اگر بپذيريد كشته خواهيد شد، تن به اين پيشنهاد ندهيد. جبرئيل اين موضوع را به پيامبر خبر داد. ابولبابه مى‏گويد: هنوز گام بر نداشته بودم متوجه شدم كه من به خدا و پيامبر خيانت كردم. در اين هنگام "ابولبابه" سخت پريشان گشت به طورى كه خود را با طنابى به يكى از ستون‏هاى مسجد پيامبر بست و گفت: به خدا سوگند نه غذا مى‏خورم و نه آب مى‏نوشم تا مرگ من فرا رسد، مگر اينكه خداوند توبه مرا بپذيرد. هفت شبانه روز گذشت، نه غذا خورد و نه آب نوشيد، آن چنان كه بى هوش به روى زمين افتاد. خداوند توبه او را پذيرفت و آيه‏هاى فوق در باره او نازل شد. اين خبر به وسيله مؤمنان به اطلاع او رسيد، ولى او سوگند ياد كرد كه من خود را از ستون باز نمى‏كنم تا پيامبر بيايد و مرا بگشايد. پيامبر آمد و بندهاي او را گشود. ابولبابه گفت: براى تكميل توبه خود خانه‏ام را كه در آن مرتكب گناه شده‏ام رها خواهم ساخت و از تمام اموالم صرف نظر مى‏كنم. پيامبر فرمود: كافى است كه يك سوم از اموالت را در راه خدا صدقه بدهى.
 
ترجمه
ای کسانی که ايمان آورده ايد ، می دانيد که نبايد به خدا و پيامبر خيانت کنيد و در امانت خيانت ورزيد
ترجمه فولادوند
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به خدا و پيامبر او خيانت مكنيد و [نيز] در امانتهاى خود خيانت نورزيد و خود مى‏دانيد [كه نبايد خيانت كرد].
ترجمه مجتبوی
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به خداى و پيامبر خيانت مكنيد و در امانتهاى خود خيانت مورزيد در حالى كه مى‏دانيد [كه خيانت مى‏كنيد].
ترجمه مشکینی
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، (با مخالفت احكام دين) به خدا و فرستاده او خيانت نورزيد و در امانت‏هاى خود (امانت‏هاى خلقى و خالقى) خيانت نكنيد در حالى كه مى‏دانيد (كه خيانت در نزد شرع و و جدان قبيح است)
ترجمه بهرام پور
اى مؤمنان! به خدا و پيامبر خيانت نورزيد و دانسته به امانات خود خيانت نكنيد
 
تفسیر نمونه
درباره نزول آيات فوق رواياتى نقل شده ، از جمله امام باقر و امام صادق عليهماالسلام چنين روايت كرده اند كه پيامبر دستور داد يهود ((بنى قريظه )) (طائفه - اى از يهود مدينه ) را محاصره كنند اين محاصره بيست و يك شب ادامه يافت لذا ناچار شدند پيشنهاد صلحى همانند صلحى كه برادرانشان از طائفه ((بنى نضير)) (گروه ديگرى از يهود مدينه ) كرده بودند بكنند به اين ترتيب كه از سرزمين مدينه كوچ كرده و به سوى شام بروند، پيامبر از اين پيشنهاد امتناع كرد (شايد به اين جهت كه صداقتشان در اين پيشنهاد مشكوك بود) و فرمود تنها بايد حكميت ((سعد بن معاذ)) را بپذيريد آنها تقاضا كردند كه پيامبر ((ابو لبابه )) را (كه يكى از ياران پيامبر در مدينه بود) نزد آنها بفرستد و ((ابو لبابه )) با آنها سابقه دوستى داشت و خانواده و فرزندان و اموالش ‍ نزد آنها بود. پيامبر اين پيشنهاد را قبول كرد، و ابولبابه را نزد آنها فرستاد آنها با ((ابولبابه )) مشورت كردند كه آيا صلاح است ((حكميت سعد بن معاذ)) را بپذيرند؟ ابو لبابه اشاره به گلوى خود كرد يعنى اگر بپذيريد كشته خواهيد شد، تن به اين پيشنهاد ندهيد، پيك وحى خدا جبرئيل اين موضوع را به پيامبر خبر داد. ابولبابه مى گويد هنوز گام بر نداشته بودم متوجه شدم كه من به خدا و پيامبر خيانت كردم آيه هاى فوق درباره او نازل شد. در اين هنگام ((ابولبابه )) سخت پريشان گشت به طورى كه خود را با طنابى به يكى از ستون هاى مسجد پيامبر بست و گفت به خدا سوگند نه غذا ميخورم و نه آب مى نوشم تا مرگ من فرا رسد، مگر اينكه خداوند توبه مرا بپذيرد. هفت شبانه روز گذشت نه غذا خورد و نه آب نوشيد آن چنان كه بى هوش ‍ به روى زمين افتاد خداوند توبه او را پذيرفت ، اين خبر وسيله مؤ منان به اطلاع او رسيد ولى او سوگند ياد كرد كه من خود را از ستون باز نمى كنم تا پيامبر بيايد و مرا بگشايد. پيامبر آمد و او را گشود ابو لبابه گفت براى تكميل توبه خود خانه ام را كه در آن مرتكب گناه شده ام رها خواهم ساخت و از تمام اموالم صرف نظر مى كنم ، پيامبر فرمود كافى است كه يك سوم از اموالت را در راه خدا صدقه بدهى . <1> همين مضمون در كتب اهل تسنن نيز درباره شاءن نزول آيه آمده است ولى از آنجا كه آيات گذشته مربوط به حادثه بدر بود بعضى بعيد دانسته اند اين آيه درباره داستان يهود و بنى قريظه باشد، زيرا اين جريان مدتها بعد واقع شد و لذا گفته اند منظور از روايات فوق اين است كه داستان ابولبابه يكى از مصاديق آيه مى تواند باشد نه اينكه در اين موقع نازل گرديده باشد و اين تعبير در مورد شاءن نزول آيات سابقه دارد. مثلا در بعضى از كتب ، از پاره اى از صحابه نقل شده كه فلان آيه در مورد قتل عثمان نازل گرديده در حالى كه مى دانيم قتل عثمان ساليان دراز بعد از وفات پيامبر بود. اين احتمال نيز هست كه آيه در حادثه ((بنى قريظه )) نازل شده باشد اما چون تناسب با آيات بدر داشته به فرمان پيامبر به آنها ملحق شده است . خيانت و سرچشمه آن در نخستين آيه خداوند روى سخن را به مؤ منان كرده و مى گويد ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد به خدا و پيامبر خيانت نكنيد)) (يا ايها الذين آمنوا لا تخونوا الله و الرسول ). خيانت به خدا و پيامبر آن است كه اسرار نظامى مسلمانان را به اختيار ديگران بگذارند، و يا دشمنان را در مبارزه خود تقويت كنند، و يا به طور كلى واجبات و محرمات و برنامه هاى الهى را پشت سر بيفكنند، لذا از ((ابن عباس )) نقل شده كه هر كس چيزى از برنامه هاى اسلامى را ترك كند يك نوع خيانت نسبت به خدا و پيامبر مرتكب شده است . سپس مى گويد در ((امانات خود نيز خيانت نكنيد)) (و لا تخونوا اماناتكم ). <2> ((خيانت )) در اصل به معناى خود دارى از پرداخت حقى است كه انسان پرداختن آن را تعهد كرده و آن ضد ((امانت )) است . امانت گرچه معمولا به امانتهاى مالى گفته مى شود ولى در منطق قرآن مفهوم وسيعى دارد كه تمام شئون زندگى اجتماعى و سياسى و اخلاقى را در بر مى گيرد، لذا در حديث وارد شده كه ((المجالس بالامانة )): ((گفتگوهائى كه در جلسه خصوصى مى شود امانت است )). و در حديث ديگرى مى خوانيم : ((اذا حدث الرجل بحديث ثم التفت فهو امانة )): هنگامى كه كسى براى ديگرى سخنى نقل كند سپس به اطراف خود بنگرد (كه آيا كسى آن را شنيد يا نه ) اين سخن امانت است )). روى اين جهت آب و خاك اسلام در دست مسلمانان امانت الهى است ، فرزندان آنها امانت هستند، و از همه بالاتر قرآن مجيد و تعليماتش امانت بزرگ پروردگار محسوب مى شود. بعضى گفته اند امانت خدا آئين اوست و امانت پيامبر سنت اوست و امانت مؤ منان اموال و اسرار آنها مى باشد ولى امانت در آيه فوق همه را شامل مى شود. بهر حال خيانت در امانت از منفورترين اعمال و از زشتترين گناهان است ، كسى كه در امانت خيانت مى كند در حقيقت منافق است ، چنانكه در حديث از پيامبر نقل شده : ((آية المنافق ثلاث : اذا حدث كذب ، و اذا وعد اخلف ، و اذا ائتمن خان ، و ان صام و صلى و زعم انه مسلم )): ((نشانه منافق سه چيز است : هنگام سخن دروغ مى گويد، و بهنگامى كه وعده مى دهد تخلف مى كند و بهنگامى كه امانتى نزد او بگذارند خيانت مى نمايد، چنين كسى منافق است هر چند روزه بگيرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند)). اصولا ترك خيانت در امانت از وظائف و حقوق انسانى است يعنى حتى اگر صاحب امانت مسلمان هم نباشد نمى توان در امانت او خيانت كرد. در پايان آيه مى گويد: ممكن است از روى اشتباه و بى اطلاعى چيزى را كه خيانت است مرتكب شويد ولى هرگز آگاهانه اقدام به چنين كارى نكنيد (و انتم تعلمون ) البته اعمالى همچون اعمال ابو لبابه مصداق جهل و اشتباه نيست ، بلكه عشق و علاقه به مال و فرزند و حفظ منافع شخصى گاهى در يك لحظه حساس چشم و گوش انسان را مى بندد و مرتكب خيانت به خدا و پيامبر مى شود اين در حقيقت خيانت آگاهانه است . ولى مهم اين است كه انسان زود همچون ((ابولبابه )) بيدار شود و گذشته را جبران كند. در آيه بعد به مسلمانان هشدار مى دهد كه مواظب باشند علاقه به امور مادى و منافع زودگذر شخصى پرده بر چشم و گوش آنها نيفكند و مرتكب خيانتهائى كه سرنوشت جامعه آنها را به خطر مى افكند نشوند مى گويد: ((بدانيد اموال و اولاد شما وسيله آزمايش و امتحان شما هستند)) (و اعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنة ). ((فتنه )) همانطور كه سابقا هم اشاره كرديم در اين گونه موارد به معناى وسيله آزمايش است و در حقيقت مهمترين وسيله آزمون ايمان و كفر، شخصيت و فقدان شخصيت ، و ميزان ارزش انسانى اشخاص ، همين دو موضوع است . چگونگى به دست آوردن اموال ، و چگونگى خرج كردن آنها، و طرز نگاهدارى آن ، و ميزان دلبستگى و علاقه به آن ، همگى ميدان هاى آزمايش ‍ بشر است بسيارند كسانى كه از نظر عبادات معمولى و تظاهر به دين و مذهب ، و حتى گاهى از نظر انجام مستحبات ، بسيار سخت گيرند و وفا دارند، اما به هنگامى كه پاى يك مسئله مالى به ميان مى آيد، همه چيز كنار مى رود و تمام قوانين الهى ، و مسائل انسانى ، و حق و عدالت ، به دست فراموشى سپرده مى شود. در مورد فرزندان ، كه ميوه هاى قلب انسان و شكوفه هاى حيات او هستند نيز غالبا چنين است بسيارى از كسانى را كه به ظاهر پايبند به امور دينى و مسائل انسانى و اخلاقى هستند مى بينيم كه به هنگامى كه پاى فرزندشان به ميان مى آيد گوئى پردهاى بر افكارشان مى افتد و همه اين مسائل را فراموش مى كنند، عشق به فرزند سبب مى شود كه حرام را حلال ، و حلال را حرام بشمرند و براى تامين آينده خيالى او تن به هر كارى بدهند و هر حقى را زير پا بگذارند، بايد خود را در اين دو ميدان بزرگ امتحان ، به خدا بسپاريم و به هوش باشيم كه بسيار كسان ، در اين دو ميدان لغزيدند و سقوط كردند و نفرين ابدى را براى خود فراهم ساختند. بايد اگر يك روز لغزشى از ما سر زد ((ابولبابه )) وار در مقام جبران لغزش برآئيم و حتى اموالى كه سبب چنين لغزشى شده است در اين راه قربانى كنيم . و در پايان آيه به آنها كه از اين دو ميدان امتحان پيروز بيرون مى آيند بشارت مى دهد كه : ((پاداش بزرگ نزد پروردگار است )) (و ان الله عنده اجر عظيم ). هر قدر عشق به فرزند بزرگ جلوه كند، و هر اندازه اموالى كه مورد نظر است زياد و مهم و جالب باشد، باز اجر و پاداش پروردگار از آنها برتر و عالى تر و بزرگ تر است . در اينجا سؤ الاتى است از قبيل اينكه چرا خداوند با آن احاطه علمى كه دارد مردم را آزمايش مى كند؟ و اينكه چرا آزمايش خدا عمومى است و حتى پيامبران را شامل مى شود؟ و اينكه مواد آزمايش الهى و راه پيروزى در آنها چيست ؟ كه پاسخ همه اين سئوالات را در جلد اول تفسير نمونه صفحه 384 تا صفحه 390 بيان كرده ايم .
 
سوره : الانفال    آیه : 28
متن عربی آیه : وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلاَدُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ
 
شان نزول آیه
امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) روايت كرده‏اند كه پيامبر دستور داد يهود "بنى قريظه" (طائفه اى از يهود مدينه) را محاصره كنند. اين محاصره بيست و يك شب ادامه يافت، لذا ناچار شدند پيشنهاد صلحى همانند صلحى كه برادرانشان از طائفه "بنى نضير" (گروه ديگرى از يهود مدينه) كرده بودند بكنند؛ به اين ترتيب كه از سرزمين مدينه كوچ كرده و به سوى شام بروند. پيامبر از اين پيشنهاد امتناع كرد. شايد به اين جهت كه صداقتشان در اين پيشنهاد مشكوك بود و فرمود تنها بايد حكميت "سعد بن معاذ" را بپذيريد. آنها تقاضا كردند كه پيامبر "ابولبابه" را (كه يكى از ياران پيامبر در مدينه بود) نزد آنها بفرستد، چون "ابولبابه" با آنها سابقه دوستى داشت و خانواده و فرزندان و اموالش نزد آنها بود. پيامبر اين پيشنهاد را قبول كرد و ابولبابه را نزد آنها فرستاد. آنها با "ابولبابه" مشورت كردند كه آيا صلاح است حكميت "سعد بن معاذ" را بپذيرند؟ ابولبابه اشاره به گلوى خود كرد. يعنى اگر بپذيريد كشته خواهيد شد، تن به اين پيشنهاد ندهيد. جبرئيل اين موضوع را به پيامبر خبر داد. ابولبابه مى‏گويد: هنوز گام بر نداشته بودم متوجه شدم كه من به خدا و پيامبر خيانت كردم. در اين هنگام "ابولبابه" سخت پريشان گشت به طورى كه خود را با طنابى به يكى از ستون‏هاى مسجد پيامبر بست و گفت: به خدا سوگند نه غذا مى‏خورم و نه آب مى‏نوشم تا مرگ من فرا رسد، مگر اينكه خداوند توبه مرا بپذيرد. هفت شبانه روز گذشت، نه غذا خورد و نه آب نوشيد، آن چنان كه بى هوش به روى زمين افتاد. خداوند توبه او را پذيرفت و آيه‏هاى فوق درباره او نازل شد. اين خبر به وسيله مؤمنان به اطلاع او رسيد، ولى او سوگند ياد كرد كه من خود را از ستون باز نمى‏كنم تا پيامبر بيايد و مرا بگشايد. پيامبر آمد و بندهاي او را گشود. ابولبابه گفت: براى تكميل توبه خود خانه‏ام را كه در آن مرتكب گناه شده‏ام رها خواهم ساخت و از تمام اموالم صرف نظر مى‏كنم. پيامبر فرمود: كافى است كه يك سوم از اموالت را در راه خدا صدقه بدهى.
 
ترجمه
بدانيد که داراييها و فرزندان وسيله آزمايش شمايند و پاداش بزرگ در نزد، خداست
ترجمه فولادوند
و بدانيد كه اموال و فرزندان شما [وسيله‏] آزمايش [شما] هستند، و خداست كه نزد او پاداشى بزرگ است.
ترجمه مجتبوی
و بدانيد كه همانا مالها و فرزندانتان آزمونى‏اند- پس دوستى مال و فرزندان شما را به گناه واندارد- و بدانيد كه پاداشى بزرگ نزد خداوند است.
ترجمه مشکینی
و بدانيد كه اموال و فرزندانتان وسيله آزمايش‏اند، و خداست كه پاداشى بزرگ در نزد اوست
ترجمه بهرام پور
و بدانيد كه اموال و اولادتان [وسيله‏] آزمايش است و پاداش بزرگ نزد خداوند است
 
تفسیر نمونه
درباره نزول آيات فوق رواياتى نقل شده ، از جمله امام باقر و امام صادق عليهماالسلام چنين روايت كرده اند كه پيامبر دستور داد يهود ((بنى قريظه )) (طائفه - اى از يهود مدينه ) را محاصره كنند اين محاصره بيست و يك شب ادامه يافت لذا ناچار شدند پيشنهاد صلحى همانند صلحى كه برادرانشان از طائفه ((بنى نضير)) (گروه ديگرى از يهود مدينه ) كرده بودند بكنند به اين ترتيب كه از سرزمين مدينه كوچ كرده و به سوى شام بروند، پيامبر از اين پيشنهاد امتناع كرد (شايد به اين جهت كه صداقتشان در اين پيشنهاد مشكوك بود) و فرمود تنها بايد حكميت ((سعد بن معاذ)) را بپذيريد آنها تقاضا كردند كه پيامبر ((ابو لبابه )) را (كه يكى از ياران پيامبر در مدينه بود) نزد آنها بفرستد و ((ابو لبابه )) با آنها سابقه دوستى داشت و خانواده و فرزندان و اموالش ‍ نزد آنها بود. پيامبر اين پيشنهاد را قبول كرد، و ابولبابه را نزد آنها فرستاد آنها با ((ابولبابه )) مشورت كردند كه آيا صلاح است ((حكميت سعد بن معاذ)) را بپذيرند؟ ابو لبابه اشاره به گلوى خود كرد يعنى اگر بپذيريد كشته خواهيد شد، تن به اين پيشنهاد ندهيد، پيك وحى خدا جبرئيل اين موضوع را به پيامبر خبر داد. ابولبابه مى گويد هنوز گام بر نداشته بودم متوجه شدم كه من به خدا و پيامبر خيانت كردم آيه هاى فوق درباره او نازل شد. در اين هنگام ((ابولبابه )) سخت پريشان گشت به طورى كه خود را با طنابى به يكى از ستون هاى مسجد پيامبر بست و گفت به خدا سوگند نه غذا ميخورم و نه آب مى نوشم تا مرگ من فرا رسد، مگر اينكه خداوند توبه مرا بپذيرد. هفت شبانه روز گذشت نه غذا خورد و نه آب نوشيد آن چنان كه بى هوش ‍ به روى زمين افتاد خداوند توبه او را پذيرفت ، اين خبر وسيله مؤ منان به اطلاع او رسيد ولى او سوگند ياد كرد كه من خود را از ستون باز نمى كنم تا پيامبر بيايد و مرا بگشايد. پيامبر آمد و او را گشود ابو لبابه گفت براى تكميل توبه خود خانه ام را كه در آن مرتكب گناه شده ام رها خواهم ساخت و از تمام اموالم صرف نظر مى كنم ، پيامبر فرمود كافى است كه يك سوم از اموالت را در راه خدا صدقه بدهى . همين مضمون در كتب اهل تسنن نيز درباره شاءن نزول آيه آمده است ولى از آنجا كه آيات گذشته مربوط به حادثه بدر بود بعضى بعيد دانسته اند اين آيه درباره داستان يهود و بنى قريظه باشد، زيرا اين جريان مدتها بعد واقع شد و لذا گفته اند منظور از روايات فوق اين است كه داستان ابولبابه يكى از مصاديق آيه مى تواند باشد نه اينكه در اين موقع نازل گرديده باشد و اين تعبير در مورد شاءن نزول آيات سابقه دارد. مثلا در بعضى از كتب ، از پاره اى از صحابه نقل شده كه فلان آيه در مورد قتل عثمان نازل گرديده در حالى كه مى دانيم قتل عثمان ساليان دراز بعد از وفات پيامبر بود. اين احتمال نيز هست كه آيه در حادثه ((بنى قريظه )) نازل شده باشد اما چون تناسب با آيات بدر داشته به فرمان پيامبر به آنها ملحق شده است . خيانت و سرچشمه آن در نخستين آيه خداوند روى سخن را به مؤ منان كرده و مى گويد ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد به خدا و پيامبر خيانت نكنيد)) (يا ايها الذين آمنوا لا تخونوا الله و الرسول ). خيانت به خدا و پيامبر آن است كه اسرار نظامى مسلمانان را به اختيار ديگران بگذارند، و يا دشمنان را در مبارزه خود تقويت كنند، و يا به طور كلى واجبات و محرمات و برنامه هاى الهى را پشت سر بيفكنند، لذا از ((ابن عباس )) نقل شده كه هر كس چيزى از برنامه هاى اسلامى را ترك كند يك نوع خيانت نسبت به خدا و پيامبر مرتكب شده است . سپس مى گويد در ((امانات خود نيز خيانت نكنيد)) (و لا تخونوا اماناتكم ). ((خيانت )) در اصل به معناى خود دارى از پرداخت حقى است كه انسان پرداختن آن را تعهد كرده و آن ضد ((امانت )) است . امانت گرچه معمولا به امانتهاى مالى گفته مى شود ولى در منطق قرآن مفهوم وسيعى دارد كه تمام شئون زندگى اجتماعى و سياسى و اخلاقى را در بر مى گيرد، لذا در حديث وارد شده كه ((المجالس بالامانة )): ((گفتگوهائى كه در جلسه خصوصى مى شود امانت است )). و در حديث ديگرى مى خوانيم : ((اذا حدث الرجل بحديث ثم التفت فهو امانة )): هنگامى كه كسى براى ديگرى سخنى نقل كند سپس به اطراف خود بنگرد (كه آيا كسى آن را شنيد يا نه ) اين سخن امانت است )). روى اين جهت آب و خاك اسلام در دست مسلمانان امانت الهى است ، فرزندان آنها امانت هستند، و از همه بالاتر قرآن مجيد و تعليماتش امانت بزرگ پروردگار محسوب مى شود. بعضى گفته اند امانت خدا آئين اوست و امانت پيامبر سنت اوست و امانت مؤ منان اموال و اسرار آنها مى باشد ولى امانت در آيه فوق همه را شامل مى شود. بهر حال خيانت در امانت از منفورترين اعمال و از زشتترين گناهان است ، كسى كه در امانت خيانت مى كند در حقيقت منافق است ، چنانكه در حديث از پيامبر نقل شده : ((آية المنافق ثلاث : اذا حدث كذب ، و اذا وعد اخلف ، و اذا ائتمن خان ، و ان صام و صلى و زعم انه مسلم )): ((نشانه منافق سه چيز است : هنگام سخن دروغ مى گويد، و بهنگامى كه وعده مى دهد تخلف مى كند و بهنگامى كه امانتى نزد او بگذارند خيانت مى نمايد، چنين كسى منافق است هر چند روزه بگيرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند)). اصولا ترك خيانت در امانت از وظائف و حقوق انسانى است يعنى حتى اگر صاحب امانت مسلمان هم نباشد نمى توان در امانت او خيانت كرد. در پايان آيه مى گويد: ممكن است از روى اشتباه و بى اطلاعى چيزى را كه خيانت است مرتكب شويد ولى هرگز آگاهانه اقدام به چنين كارى نكنيد (و انتم تعلمون ) البته اعمالى همچون اعمال ابو لبابه مصداق جهل و اشتباه نيست ، بلكه عشق و علاقه به مال و فرزند و حفظ منافع شخصى گاهى در يك لحظه حساس چشم و گوش انسان را مى بندد و مرتكب خيانت به خدا و پيامبر مى شود اين در حقيقت خيانت آگاهانه است . ولى مهم اين است كه انسان زود همچون ((ابولبابه )) بيدار شود و گذشته را جبران كند. در آيه بعد به مسلمانان هشدار مى دهد كه مواظب باشند علاقه به امور مادى و منافع زودگذر شخصى پرده بر چشم و گوش آنها نيفكند و مرتكب خيانتهائى كه سرنوشت جامعه آنها را به خطر مى افكند نشوند مى گويد: ((بدانيد اموال و اولاد شما وسيله آزمايش و امتحان شما هستند)) (و اعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنة ). ((فتنه )) همانطور كه سابقا هم اشاره كرديم در اين گونه موارد به معناى وسيله آزمايش است و در حقيقت مهمترين وسيله آزمون ايمان و كفر، شخصيت و فقدان شخصيت ، و ميزان ارزش انسانى اشخاص ، همين دو موضوع است . چگونگى به دست آوردن اموال ، و چگونگى خرج كردن آنها، و طرز نگاهدارى آن ، و ميزان دلبستگى و علاقه به آن ، همگى ميدان هاى آزمايش ‍ بشر است بسيارند كسانى كه از نظر عبادات معمولى و تظاهر به دين و مذهب ، و حتى گاهى از نظر انجام مستحبات ، بسيار سخت گيرند و وفا دارند، اما به هنگامى كه پاى يك مسئله مالى به ميان مى آيد، همه چيز كنار مى رود و تمام قوانين الهى ، و مسائل انسانى ، و حق و عدالت ، به دست فراموشى سپرده مى شود. در مورد فرزندان ، كه ميوه هاى قلب انسان و شكوفه هاى حيات او هستند نيز غالبا چنين است بسيارى از كسانى را كه به ظاهر پايبند به امور دينى و مسائل انسانى و اخلاقى هستند مى بينيم كه به هنگامى كه پاى فرزندشان به ميان مى آيد گوئى پردهاى بر افكارشان مى افتد و همه اين مسائل را فراموش مى كنند، عشق به فرزند سبب مى شود كه حرام را حلال ، و حلال را حرام بشمرند و براى تامين آينده خيالى او تن به هر كارى بدهند و هر حقى را زير پا بگذارند، بايد خود را در اين دو ميدان بزرگ امتحان ، به خدا بسپاريم و به هوش باشيم كه بسيار كسان ، در اين دو ميدان لغزيدند و سقوط كردند و نفرين ابدى را براى خود فراهم ساختند. بايد اگر يك روز لغزشى از ما سر زد ((ابولبابه )) وار در مقام جبران لغزش برآئيم و حتى اموالى كه سبب چنين لغزشى شده است در اين راه قربانى كنيم . و در پايان آيه به آنها كه از اين دو ميدان امتحان پيروز بيرون مى آيند بشارت مى دهد كه : ((پاداش بزرگ نزد پروردگار است )) (و ان الله عنده اجر عظيم ). هر قدر عشق به فرزند بزرگ جلوه كند، و هر اندازه اموالى كه مورد نظر است زياد و مهم و جالب باشد، باز اجر و پاداش پروردگار از آنها برتر و عالى تر و بزرگ تر است . در اينجا سؤ الاتى است از قبيل اينكه چرا خداوند با آن احاطه علمى كه دارد مردم را آزمايش مى كند؟ و اينكه چرا آزمايش خدا عمومى است و حتى پيامبران را شامل مى شود؟ و اينكه مواد آزمايش الهى و راه پيروزى در آنها چيست ؟ كه پاسخ همه اين سئوالات را در جلد اول تفسير نمونه صفحه 384 تا صفحه 390 بيان كرده ايم.
 
سوره : التوبة    آیه : 106
متن عربی آیه : وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
 
شان نزول آیه
جمعى از مفسران گفته‏اند كه آيه 106 درباره سه نفر از متخلفان جنگ تبوك به نام" هلال بن اميه" و" مرارة بن ربيع" و" كعب بن مالك" نازل شده است كه شرح پشيمانى و چگونگى توبه آنها در ذيل آيه 118 همين سوره آمده است. از بعضى ديگر از روايات استفاده مى‏شود كه آيه 106 در باره بعضى از كفار است كه در ميدانهاى جنگ با مسلمانان شخصيتهاى بزرگى مانند" حمزه" سيد الشهداء و امثال او را شهيد كردند، سپس دست از شرك برداشته و به آئين اسلام روى آوردند.
 
ترجمه
و گروهی ديگر به مشيت خداوند واگذاشته شده اند ، که يا عذابشان می کنديا توبه شان را می پذيرد و خدا دانا و حکيم است
ترجمه فولادوند
و عدّه‏اى ديگر [كارشان‏] موقوف به فرمان خداست: يا آنان را عذاب مى‏كند و يا توبه آنها را مى‏پذيرد، و خدا داناى سنجيده‏كار است.
ترجمه مجتبوی
و گروهى ديگر واپس داشتگانند براى فرمان خدا، يا عذابشان كند و يا [به بخشايش خويش‏] بر آنان بازگردد و توبه‏شان را بپذيرد، و خدا دانا و درستكار است.
ترجمه مشکینی
و جمعى ديگر (از مستضعفان اهل كفرند كه) كارشان موقوف به فرمان خداست، يا آنها را عذاب مى‏كند (اگر بر كفرشان اصرار ورزند) و يا بر آنها عطف توجه مى‏كند (اگر به ايمان گرايند) و خداوند دانا و با حكمت است
ترجمه بهرام پور
و عدّه‏اى ديگر كارشان به مشيت خدا واگذار شده است كه يا عذابشان مى‏كند يا توبه‏شان را مى‏پذيرد، و خدا داناى حكيم است
 
تفسیر نمونه
جمعى از مفسران گفته اند كه آيه فوق در باره سه نفر از متخلفان جنگ تبوك به نام هلال بن اميه و مرارة بن ربيع و كعب بن مالك نازل شده است كه شرح پشيمانى و چگونگى توبه آنها در ذيل آيه 118 همين سوره به خواست خدا خواهد آمد. از بعضى ديگر از روايات استفاده مى شود كه آيه فوق درباره بعضى از كفار است كه در ميدانهاى جنگ با مسلمانان شخصيتهاى بزرگى مانند حمزه سيد الشهداء و امثال او را شهيد كردند سپس دست از شرك برداشته و به آئين اسلام روى آوردند. در اين آيه اشاره به گروه ديگرى از گنهكاران شده است كه پايان كار آنها درست روشن نيست ، نه چنانند كه مستحق رحمت الهى باشند و نه چنانند كه بتوان از آمرزش آنها بكلى ماءيوس بود. لذا قرآن درباره آنها مى گويد: ((گروه ديگرى كارشان متوقف بر فرمان خدا است يا آنها را مجازات مى كند و يا توبه آنان را مى پذيرد)) (و آخرون مرجون لامر الله اما يعذبهم و اما يتوب عليهم ). ((مرجون )) از ماده ((ارجاء)) به معنى ((تاءخير)) و ((توقيف )) است و در اصل از ((رجا)) كه به معنى اميدوارى است گرفته شده ، و از آنجا كه گاهى انسان چيزى را به اميد هدفى به تاءخير مى اندازد اين كلمه به معنى تاءخير آمده است ، ولى تاءخيرى كه با يكنوع اميدوارى تواءم است . در حقيقت اين گروه نه چنان ايمان پاك و محكم و اعمال صالح روشنى دارند كه بتوان آنها را سعادتمند و اهل نجات دانست ، و نه چنان آلوده و منحرفند كه بشود قلم سرخ به روى آنان كشيد و آنها را شقاوتمند دانست ، تا لطف الهى (البته با توجه به مقتضيات روحى و موقعيت آنان ) با آنها چه معامله كند؟ و در پايان آيه اضافه مى كند: خداوند بدون حساب با آنها رفتار نمى كند، بلكه با علم خويش و به مقتضاى حكمتش با آنها رفتار خواهد نمود چرا كه ((خداوند عليم و حكيم است )) (و الله عليم حكيم ). سؤ ال : در اينجا سؤ ال مهمى پيش مى آيد كه مفسران كمتر به بحث جامع پيرامون آن پرداخته اند و آن اينكه اين گروه با گروهى كه در آيه 102 همين سوره وضع حالشان گذشت چه تفاوتى دارند؟ هر دو گروه جزء گنهكاران بودند و هر دو از گناه خود توبه كردند (زيرا گروه اول با اعتراف به گناه ابراز پشيمانى نمودند، و گروه دوم از جمله ((اما يتوب عليهم )) استفاده مى شود كه آنها نيز توبه نموده اند). همچنين هر دو گروه در انتظار رحمت الهى هستند و در ميان ((خوف )) و ((رجاء)) قرار دارند. پاسخ اين سؤ ال اين است كه بگوئيم از دو راه مى توان ميان اين دو گروه تفاوت گذارد: 1 - گروه اول به زودى توبه كردند و آشكارا به علامت پشيمانى همانند ابولبابه خود را بستون مسجد بستند، خلاصه ندامت خود را با صراحت اظهار داشتند و آمادگى خود را براى هر گونه جبران بدنى و مالى اظهار كردند. اما گروه دوم كسانى بودند كه پشيمانى خود را در آغاز اظهار نكردند هر چند در دل پشيمان شدند و اعلام آمادگى براى جبران ننمودند، و در حقيقت خواستند بسادگى از گناهان بزرگ خود بگذرند اين گروه كه نمونه آشكار آنها سه نفرى است كه در بالا اشاره شد و شرح حال آنها به زودى خواهد آمد، در ميان خوف و رجا باقيماندند و لذا مى بينيم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور داد مردم از آنها فاصله بگيرند و با آنها قطع ارتباط كنند، اين وضع ، آنان را در محاصره اجتماعى شديدى قرار داد و سر انجام ناچار شدند از همان راهى بروند كه گروه قبل رفتند و چون قبولى توبه اين گونه اشخاص در آن زمان بايد با نزول آيه اى اعلام شود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همچنان در انتظار وحى بود، تا اينكه پس از پنجاه روز يا كمتر توبه آنان پذيرفته شد. لذا مى بينيم در ذيل آيه اى كه درباره گروه اول است جمله ان الله غفور رحيم كه دليل بر پذيرش توبه آنها است وارد شده ، ولى درباره گروه دوم تا زمانى كه مسيرشان را عوض نكرده اند جمله و الله عليم حكيم آمده است كه هيچ نشانه اى از قبول توبه در آن نمى باشد. البته جاى تعجب نيست كه در گناهان بزرگ مخصوصا در عصر نزول آيات قرآن ، ندامت و پشيمانى ، براى قبول توبه كافى نباشد بلكه اقدام به جبران و اعتراف آشكار به گناه و سپس نزول آيه اى دائر بر قبولى توبه ، شرط باشد. 2 - فرق ديگرى كه ممكن است ميان اين دو گروه گذاشت اين است كه گروه اول هر چند از يك وظيفه بزرگ اسلامى مانند جهاد سر پيچيده بودند و يا بعضى از اسرار جنگى را به دشمن داده بودند ولى آلوده گناهان عظيمى همانند كشتن ((حمزه )) سيد الشهداء نشده بودند، لذا پس از توبه و آمادگى براى جبران ، خداوند توبه آنها را پذيرفت ، اما اقدام به گناهى همچون قتل حمزه چيزى نبود كه بتوان آنرا جبران نمود، لذا نجات اين گروه بسته به فرمان خدا است كه آيا آنها را مشمول عفوش مى سازد و يا مجازات مى كند؟. به هر حال پاسخ اول با آن دسته از روايات كه در شاءن نزول آيه وارد شده و آيه مورد بحث را مربوط به سه نفر از متخلفان جنگ تبوك مى كند سازگار است ، در حالى كه پاسخ دوم با روايات متعددى كه از طرق ائمه اهلبيت (عليهم السلام ) وارد شده و مى گويد اين آيه اشاره به قاتلان حمزه و جعفر و مانند آنها است موافقت دارد. <3> و اگر درست دقت كنيم اين دو جواب منافاتى با هم ندارند و ممكن است هر دو در تفسير آيه منظور گردد.
 
سوره : التوبة    آیه : 105
متن عربی آیه : وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ
 
ترجمه
بگو : عمل کنيد ، خدا و پيامبرش و مؤمنان اعمال شما را خواهند ديد و شما را به نزد دانای نهان و آشکارا خواهند برد و او از اعمالتان آگاهتان خواهد کرد
ترجمه فولادوند
و بگو: «[هر كارى مى‏خواهيد] بكنيد، كه به زودى خدا و پيامبر او و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست، و به زودى به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانيده مى‏شويد پس شما را به آنچه انجام مى‏داديد آگاه خواهد كرد.»
ترجمه مجتبوی
و بگو: كار كنيد، كه خدا و پيامبر او و مؤمنان- گواهان اعمال- كردار شما را خواهند ديد، و بزودى به داناى نهان و آشكار بازگردانده مى‏شويد پس شما را بدانچه مى‏كرديد آگاه خواهد كرد.
ترجمه مشکینی
و بگو: هر چه خواهيد بكنيد، كه به زودى كردارتان را خدا و فرستاده او و مؤمنان (گواهان اعمالتان در دنيا) مى‏بينند، و به زودى به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانده مى‏شويد، پس شما را از آنچه (در دنيا) انجام مى‏داديد آگاه خواهد ساخت
ترجمه بهرام پور
و بگو: [هر كارى مى‏خواهيد] بكنيد كه به زودى خدا و رسول او و مؤمنان كردار شما را خواهند ديد، و به زودى به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانده مى‏شويد، پس شما را به آنچه انجام مى‏داديد آگاه خواهد كرد
 
تفسیر نمونه
زكات عامل پاكى فرد و جامعه در نخستين آيه مورد بحث اشاره به يكى از احكام مهم اسلام يعنى مسئله زكات شده است ، و به عنوان يك قانون كلى به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه ((از اموال آنها صدقه يعنى زكات بگير)) (خذ من اموالهم صدقة ). كلمه ((من )) كه براى بيان ((تبعيض )) است ، نشان مى دهد كه زكات همواره جزئى از مال را تشكيل مى دهد، نه همه آن و نه قسمت عمده آن را. سپس به دو قسمت از فلسفه اخلاقى و روانى و اجتماعى زكات اشاره كرده مى فرمايد ((تو با اين كار آنها را پاك مى كنى و نمو مى دهى )) (تطهرهم و تزكيهم بها) آنها را از رذائل اخلاقى ، از دنيا پرستى و بخل و امساك پاك مى كنى ، و نهال نوعدوستى و سخاوت و توجه به حقوق ديگران را در آنها پرورش مى دهى . از اين گذشته ، مفاسد و آلودگيهائى كه در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتى و محروميت گروهى از جامعه به وجود مى آيد با انجام اين فريضه الهى بر مى چينى ، و صحنه اجتماع را از اين آلودگيها پاك مى سازى . و نيز همبستگى اجتماعى و نمو و پيشرفت اقتصادى در سايه اينگونه برنامه ها تاءمين مى گردد. بنابراين حكم زكات هم ((پاك كننده فرد و اجتماع )) است و هم نمو دهنده بذرهاى فضيلت در افراد، و هم سبب پيشرفت جامعه ، و اين رساترين تعبيرى است كه درباره زكات مى توان گفت : از يكسو آلودگيها را مى شويد و از سوى ديگر تكامل آفرين است . اين احتمال نيز در معنى آيه داده شده كه فاعل ((تطهرهم )) زكات باشد، و فاعل تزكيهم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بنابراين معنى آيه چنين خواهد بود: زكات آنها را پاك مى كند، و به وسيله آن تو آنها را پرورش مى دهى ، ولى اظهر اين است كه فاعل در هر دو، شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى باشد همانگونه كه در آغاز معنى كرديم ، هر چند از نظر نتيجه تفاوت چندانى ميان اين دو تعبير وجود ندارد. سپس اضافه مى كند ((هنگامى كه آنها زكات مى پردازند براى آنها دعا كن و به آنها درود بفرست )) (و صل عليهم ). اين نشان مى دهد كه حتى در برابر انجام وظائف واجب بايد از مردم تشكر و تقدير كرد، و مخصوصا از طريق معنوى و روانى آنها را تشويق نمود، لذا در روايات مى خوانيم هنگامى كه مردم زكات خود را خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى آوردند پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با جمله اللهم صل عليهم به آنها دعا مى كرد. بعد اضافه مى كند ((كه اين دعا و درود تو مايه آرامش خاطر آنهاست )) (ان صلاتك سكن لهم ). چرا كه از پرتو اين دعا رحمت الهى بر دل و جان آنها نازل مى شود، آنگونه كه آنرا احساس كنند، بعلاوه قدردانى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و يا كسانى كه در جاى او قرار مى گيرند و زكات اموال مردم را مى پذيرند، يك نوع آرامش روحى و فكرى به آنها مى بخشد، كه اگر ظاهرا چيزى را از دست داده اند بهتر از آن را بدست آورده اند. جالب اينكه تا كنون نشنيده ايم كه ماموران وصول ماليات موظف باشند از مردم تشكر كنند، ولى اين دستور به عنوان يك حكم مستحب در برنامه هاى اسلامى روشنگر عمق جنبه هاى انسانى در اين دستورها است . و در پايان آيه به تناسب بحثى كه گذشت مى گويد: ((خداوند شنوا و دانا است )) (و الله سميع عليم ). هم دعاى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مى شنود، و هم از نيات زكات دهنده گان آگاه است . در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد: 1 - از شان نزولى كه براى آيات گذشته ذكر كرديم به خوبى روشن مى شود كه اين آيه پيوند نزديكى با آيه قبل و مسئله توبه ((ابو لبابه )) و يارانش دارد، زيرا آنها به شكرانه قبول توبه هايشان اموال خود را نزد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آوردند و او تنها قسمتى از آن را برگرفت . اما اين شان نزول هيچگاه منافات با اين ندارد كه آيه بيان يك حكم كلى و عمومى در مورد زكات اموال بوده باشد، و اينكه بعضى از مفسران تضادى ميان اين دو پنداشته اند درست نيست ، همانگونه كه در ساير آيات قرآن و شان نزولها كرارا گفته ايم . تنها سؤ الى كه در اينجا باقى ميماند اين است كه طبق روايتى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يك سوم اموال ابو لبابه و يارانش را پذيرفت ، در حالى كه مقدار زكات در هيچ - مورد يك سوم نيست ، در گندم و جو و خرما و مويز گاهى يك دهم و گاهى يك بيستم است ، و در طلا و نقره تقريبا 5 2 درصد مى باشد، و در چهار پايان (گاو و گوسفند و شتر) نيز هرگز به يك سوم نمى رسد. اما اين سؤ ال را مى توان چنين پاسخ گفت كه : پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مقدارى از اموال آنها را به عنوان زكات و مقدار اضافى را تا ثلث ، به عنوان كفاره گناهانشان ، پذيرفت . بنابراين پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) زكات واجب آنها را گرفته و مقدارى از آن بيشتر را براى پاكسازى از گناهانشان پذيرفته است كه مجموع هر دو، به يك سوم مى رسيده است . 2 - دستور ((خذ)) (بگير) دليل روشنى است كه رئيس حكومت اسلامى مى تواند زكات را از مردم بگيرد، نه اينكه منتظر بماند كه اگر مايل بودند خودشان بپردازند و اگر نبودند نه . 3 - جمله ((صل عليهم )) گر چه خطاب به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى روشن است كه يك حكم كلى را بيان مى كند (زيرا قانون كلى اين است كه احكام اسلام ميان پيامبر و ديگران تفاوتى ندارد و ويژگيهاى پيامبر از نظر احكام بايد با دليل خاص ثابت شود). بنابراين متصديان امور بيت المال در هر عصر و زمان مى توانند با جمله (اللهم صل عليهم ) به زكات دهنده گان دعا كنند. با اين حال تعجب در اين است كه بعضى از متعصبان اهل سنت صلوات را براى آل پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مستقلا جائز نمى دانند، يعنى اگر كسى بگويد (اللهم صل على على امير المؤ منين ) يا (صل على فاطمه الزهراء) ممنوع مى شمرند، در حالى كه ممنوع بودن اينگونه دعا دليل مى خواهد نه جواز آن ، بعلاوه همانگونه كه در بالا گفتيم قرآن صريحا اجازه مى دهد كه درباره افراد عادى چنين دعائى شود، تا چه رسد براى اهل بيت جانشينان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ولى ، چه مى توان كرد كه تعصبها گاهى جلو فهم آيات قرآن را نيز مى گيرد. و از آنجا كه بعضى از گنهكاران مانند متخلفان جنگ تبوك به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اصرار داشتند كه توبه آنها را بپذيرد در دومين آيه مورد بحث به اين موضوع اشاره مى كند كه پذيرش توبه كار پيامبر نيست . ((آيا آنها نمى دانند كه تنها خداوند توبه را از بندگانش مى پذيرد (ا لم يعلموا ان الله هو يقبل التوبه عن عباده ) نه تنها پذيرنده توبه او است ، بلكه زكات و يا صدقات ديگرى را كه به عنوان كفاره گناه و تقرب به پروردگار مى دهند، نيز خدا مى گيرد)) (و ياخذ الصدقات ). شك نيست كه گيرنده زكات و صدقات يا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امام (عليهالسلام ) و پيشواى مسلمين است و يا افراد مستحق ، و در هر صورت خداوند به ظاهر آنها را نمى گيرد، ولى از آنجا كه دست پيامبر و پيشوايان راستين دست خدا است (چرا كه آنها نماينده خدا هستند) گوئى خداوند اين صدقات را مى گيرد، همچنين بندگان نيازمندى كه به اجازه و فرمان الهى اين گونه كمكها را مى پذيرند آنها نيز در حقيقت نمايندگان پروردگارند، و به اين ترتيب دست آنها نيز دست خدا است . اين تعبير يكى از لطيف ترين تعبيراتى است كه عظمت و شكوه اين حكم اسلامى يعنى زكات را مجسم مى سازد، و علاوه بر تشويق همه مسلمانان به اين فريضه بزرگ الهى به آنها هشدار مى دهد كه در پرداخت زكات و صدقات نهايت ادب و احترام را به خرج دهند چرا كه گيرنده خدا است ، نكند همچون افراد كوتاه فكر چنين تصور كنند كه مانعى ندارد شخص نيازمند مورد تحقير قرار گيرد، و يا آنچنان زكات را به او بپردازند كه شخصيتش در هم شكسته شود، بلكه به عكس بايد همچون بنده خاضعى در مقابل ولى نعمت خود شرط ادب را در اداى زكات و رساندن به اهلش رعايت كنند. در روايتى كه از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده مى خوانيم (ان الصدقة تقع فى يد الله قبل ان تصل الى يد السائل )((صدقه پيش از آنكه در دست نيازمند قرار بگيرد به دست خدا مى رسد))! در حديث ديگرى از امام سجاد نقل شده كه ان الصدقة لا تقع فى يد العبد حتى تقع فى يد الرب ((صدقه در دست بنده نمى افتد مگر اينكه قبلا در دست خدا قرار بگيرد)) (نخست به دست خدا و بعد به دست بنده مى رسد). حتى در روايتى تصريح شده كه همه اعمال اين آدمى را فرشتگان تحويل مى گيرند جز صدقه كه مستقيما به دست خدا مى رسد! اين مضمون كه با عبارات گوناگون در روايات اهلبيت (عليهمالسلام ) خوانديم از طرق اهل تسنن نيز از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با تعبير ديگرى نقل شده است در صحيح مسلم و بخارى چنين آمده است ما تصدق احدكم بصدقه من كسب حلال طيب - و لا يقبل الله الا الطيب - الا اخذها الرحمن بيمينه و ان كانت تمرة فتربوا فى كف الرحمن حتى تكون اعظم من الجبل : ((هيچ كس از شما صدقه اى از در آمد حلالى نمى پردازد - و البته خداوند جز حلال قبول نمى كند - مگر اينكه خداوند با دست راست خود آنرا مى گيرد حتى اگر يك دانه خرما باشد، سپس در دست خدا نمو مى كند تا بزرگتر از كوه شود)). اين حديث كه پر از تشبيه و كنايه هاى پر معنى است روشنگر اهميت فوق العاده خدمات انسانى و كمك به نيازمندان در تعليمات اسلام است . تعبيرات مختلف ديگرى كه در احاديث در اين زمينه وارد شده به قدرى جالب و پر اهميت است كه پرورش يافتگان اين مكتب را چنان در برابر نيازمندانى كه كمكهاى مالى را مى گيرند خاضع مى كند كه گوئى شخص نيازمند بر آنها منت گذارده و افتخار داده كه آن كمك را از آنان پذيرفته است ! مثلا از بعضى از احاديث استفاده مى شود كه پيشوايان معصوم گاهى پيش از آنكه صدقه اى را به شخص نيازمند بدهند نخست دست خود را بعلامت احترام و تعظيم مى بوسيدند سپس آنرا به نيازمند مى دادند، و يا اينكه نخست آنرا به نيازمند مى دادند بعد از او مى گرفتند و آنرا مى بوسيدند و مى بوئيدند و به او باز مى گردانيدند، چرا؟ كه با دست خدا روبرو بودند! اما چقدر دورند مردمى كه به هنگام يك كمك جزئى به برادران و خواهران نيازمند خود آنها را تحقير مى كنند و يا با خشونت و بى اعتنائى با آنها رفتار مى كنند و يا حتى گاهى بسوى آنها با بى ادبى پرتاب مى كنند. البته همانگونه كه در جاى خود گفته ايم اسلام نهايت كوشش خود را به خرج مى دهد كه در تمام جامعه اسلامى حتى يك فقير و نيازمند پيدا نشود، ولى بدون شك در هر جامعه اى افراد از كار افتاده آبرومند، كودكان يتيم ، بيماران و مانند آنها كه توانائى بر توليد ندارند وجود دارد، كه بايد به وسيله بيت المال و افراد متمكن با نهايت ادب و احترام به شخصيت آنان بى نياز شوند. و در پايان آيه بار ديگر بعنوان تاءكيد مى فرمايد: ((و خداوند توبه پذير و مهربان است )) (و ان الله هو التواب الرحيم ). توبه و جبران همانگونه كه از آيات متعددى از قرآن مجيد استفاده مى شود توبه تنها ندامت و پشيمانى از گناه نيست ، بلكه بايد تواءم با اصلاح و جبران نيز باشد، اين جبران مخصوصا ممكن است به صورت كمكهاى بلا عوض به نيازمندان باشد چنانكه در آيات فوق ، و در داستان ((ابو لبابه )) خوانديم . و اين تفاوت نمى كند كه گناه يك گناه مالى باشد، يا گناه ديگر، همانگونه كه در مسئله متخلفان از جنگ تبوك خوانديم ، در واقع هدف اين است كه روح آلوده به گناه ، با عمل صالح و شايسته اى شستشو شود، و پاكى نخستين و فطرى را بازيابد. در آيه بعد بحثهاى گذشته را به شكل تازه اى تاءكيد مى كند و به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه به همه مردم اين موضوع را ابلاغ كن ((و بگو اعمال و وظائف خود را انجام دهيد، و بدانيد هم خدا و هم رسولش و هم مؤ منان اعمال شما را خواهند ديد)) (و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المؤ منون ). اشاره به اينكه كسى تصور نكند اگر در خلوتگاه يا در ميان جمع عملى را انجام مى دهد از ديدگاه علم خدا مخفى و پنهان مى ماند، بلكه علاوه بر خداوند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان نيز از آن آگاهند. توجه و ايمان به اين حقيقت چه اثر عميق و فوق العاده اى در پاكسازى اعمال و نيات دارد، معمولا اگر انسان حس كند حتى يكنفر مراقب او است وضع خود را چنان مى كند كه مورد ايراد نباشد تا چه رسد به اينكه احساس نمايد كه خدا و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان از اعمال او آگاه مى شوند. اين آگاهى مقدمه پاداش و يا كيفرى است كه در جهان ديگر در انتظار او است ، لذا به دنبال اين جمله مى افزايد: و به زودى به سوى كسى كه آگاه از پنهان و آشكار است باز مى گرديد، و شما را به آنچه عمل كرده ايد خبر مى دهد و بر طبق آن جزا خواهد داد (و ستردون الى عالم الغيب و الشهادة فينبئكم بما كنتم تعملون ). در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد 1 - مساءله عرض اعمال در ميان پيروان مكتب اهل بيت (عليهمالسلام ) با توجه به اخبار فراوانى كه از امامان رسيده عقيده معروف و مشهور بر اين است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امامان از اعمال همه امت آگاه مى شوند، يعنى خداوند از طرق خاصى اعمال امت را بر آنها عرضه مى دارد. رواياتى كه در اين زمينه نقل شده بسيار زياد است و شايد در سر حد تواتر باشد كه بعنوان نمونه چند قسمت را ذيلا نقل مى كنيم : از امام صادق (عليهالسلام ) نقل شده كه فرمود: تعرض الاعمال على رسول الله اعمال العباد كل صباح ، ابرارها و فجارها، فاحذروها، و هو قول الله عز و جل و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله ، و سكت : ((تمام اعمال مردم هر روز صبح به پيامبر عرضه مى شود، اعمال نيكان و بدان ، بنا بر اين مراقب باشيد و اين مفهوم گفتار خداوند است كه مى فرمايد: و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله ، اين را فرمود و ساكت شد)). در حديث ديگرى از امام باقر (عليهالسلام ) مى خوانيم : ان الاعمال تعرض على نبيكم كل عشية الخميس فليستح احدكم ان تعرض على نبيه العمل القبيح ! ((تمامى اعمال شما بر پيامبرتان هر عصر پنجشنبه عرضه مى شود، بنابراين بايد از اينكه عمل زشتى از شما بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرضه شود شرم كنيد)). باز در روايت ديگرى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) مى خوانيم كه شخصى به خدمتش عرض كرد براى من و خانواده ام دعائى فرما، فرمود مگر من دعا نمى كنم ؟ و الله ان اعمالكم لتعرض على فى كل يوم و ليله ((بخدا سوگند، اعمال شما هر شب و روز بر من عرضه مى شود)). راوى اين حديث مى گويد اين سخن بر من گران آمد، امام متوجه شد و به من فرمود: ا ما تقرا كتاب الله عز و جل و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المؤ منون ، هو و الله على بن ابى طالب : ((آيا كتاب خداوند عز و جل را نمى خوانى كه مى گويد: عمل كنيد خدا و پيامبرش و مؤ منان عمل شما را مى بينند بخدا سوگند منظور از مؤ منان على بن ابى طالب (و امامان ديگر از فرزندان او) مى باشد)). البته در بعضى از اين اخبار تنها سخن از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به ميان آمده و در پاره اى از على (عليهالسلام )، و در بعضى پيامبر و امامان همگى ذكر شده اند، همانطور كه بعضى تنها عصر پنجشنبه را وقت عرض اعمال مى شمرند، و بعضى همه روز، و بعضى هفته اى دو بار و بعضى در آغاز هر ماه و بعضى بهنگام مرگ و گذاردن در قبر. روشن است كه اين روايات منافاتى با هم ندارند، و همه آنها مى تواند صحيح باشد، درست همانند اينكه در بسيارى از مؤ سسات گزارش كار كرد، روزانه را همه روز، و گزارش كار هفته را در پايان هفته ، و گزارش كار ماه يا سال را در پايان ماه يا سال به مقامات بالاتر مى دهند. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه آيا از خود آيه فوق منهاى رواياتى كه در تفسير آن وارد شده است اين موضوع را مى توان استفاده كرد و يا همانگونه كه مفسران اهل سنت گفته اند آيه اشاره به يك مسئله عادى دارد و آن اينكه انسان هر عملى انجام دهد، خواه نا خواه ظاهر خواهد شد، و علاوه بر خداوند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و همه مؤ منان از طرق عادى از آن آگاه مى شوند. در پاسخ اين سؤ ال بايد گفت : انصاف اين است كه در خود آيه شواهدى بر اين موضوع داريم زيرا: اولا: آيه اطلاق دارد، و تمام اعمال را شامل مى شود و مى دانيم كه همه اعمال از طرق عادى بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان آشكار نخواهد شد، چرا كه بيشتر اعمال خلاف در پنهانى و بطور مخفيانه انجام مى شود و در پرده استتار غالبا پوشيده مى ماند، و حتى بسيارى از اعمال نيك مستور و مكتوم چنين است . و اگر ما ادعا كنيم كه همه اعمال اعم از نيك و بد و يا غالب آنها بر همه روشن مى شود سخنى بسيار گزاف گفته ايم . بنابراين آگاهى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان از اعمال مردم بايد از طرق غير عادى و به تعليم الهى باشد. ثانيا: در پايان آيه مى خوانيم فينبئكم بما كنتم تعملون ((خداوند شما را در قيامت به آنچه عمل كرده ايد آگاه مى سازد)) شك نيست كه اين جمله تمام اعمال آدمى را اعم از مخفى و آشكار شامل مى شود، و ظاهر تعبير آيه اين است كه منظور از عمل در اول و آخر آيه يكى است ، بنابراين آغاز آيه نيز همه اعمال را چه آشكار باشد چه پنهان باشد شامل مى شود، و شك نيست كه آگاهى بر همه اينها از طرق عادى ممكن نيست . به تعبير ديگر پايان آيه از جزاى همه اعمال سخن مى گويد، آغاز آيه نيز از اطلاع خداوند و پيامبر و مؤ منان نسبت به همه اعمال بحث مى كند، يكى مرحله آگاهى است ، و ديگرى مرحله جزا، و موضوع در هر دو قسمت يكى است . ثالثا: تكيه روى مؤ منان در صورتى صحيح است كه منظور همه اعمال و از طرق غير عادى باشد، و الا اعمال آشكار را هم مؤ منان مى بينند و هم غير مؤ منان . از اينجا ضمنا اين نكته روشن مى شود كه منظور از مؤ منان در اين آيه - همانگونه كه در روايات فراوانى نيز آمده است - تمام افراد با ايمان نيست ، بلكه گروه خاصى از آنها است كه به فرمان خدا از اسرار غيب آگاهند يعنى جانشينان راستين پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ). نكته مهمى كه در اينجا بايد به آن توجه داشت اين است كه ، همانگونه كه سابقا اشاره كرديم مساءله عرض اعمال اثر تربيتى فوق العاده اى در معتقدان به آن دارد، زيرا هنگامى كه من بدانم علاوه بر خداوند كه همه جا با من است پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و پيشوايان محبوب من همه روز يا همه هفته از هر عملى كه انجام مى دهم ، در هر نقطه و هر مكان اعم از خوب و بد همه آگاه مى شوند، بدون شك بيشتر رعايت مى كنم و مراقب اعمال خود خواهم بود. درست مثل اينكه كاركنان مؤ سسهاى بدانند همه روز يا همه هفته گزارش تمام جزئيات اعمال آنها به مقامات بالاتر داده مى شود و آنها از همه آنها با خبر مى گردند. آيا رؤ يت در اينجا به معنى ديدن است 2 - معروف در ميان گروهى از مفسران اين است كه رؤ يت در جمله فسيرى الله عملكم ... به معنى معرفت است ، نه به معنى علم ، چرا كه يك مفعول بيشتر نگرفته و مى دانيم كه اگر رؤ يت به معنى علم باشد دو مفعول مى گيرد. ولى مانعى ندارد كه رؤ يت را به همان معنى اصليش كه مشاهده محسوسات باشد بگيريم نه به معنى علم و نه به معنى معرفت ، اين موضوع در مورد خداوند كه همه جا حاضر و ناظر است و به همه محسوسات احاطه دارد جاى بحث نيست ، و اما در مورد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امامان نيز مانعى ندارد كه آنها خود اعمال را به هنگام عرضه شدن ببينند، زيرا ميدانيم اعمال انسان فانى نميشود بلكه تا قيامت باقى ميماند. 3 - شك نيست كه خداوند قبل از انجام اعمال از آنها با خبر و آگاه است و اينكه در آيه با جمله فسيرى الله مى گويد به زودى خدا اعمال شما را مى بيند اشاره به وضع اعمال بعد از وجود و تحقق آنها است .
 
سوره : التوبة    آیه : 102
متن عربی آیه : وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
 
شان نزول آیه
1- "ابو لبابه انصارى" با دو يا چند نفر ديگر از ياران پيامبر (صلي الله عليه و آله) از شركت در جنگ "تبوك" خوددارى كردند، اما هنگامى كه آياتى را كه در مذمت متخلفين وارد شده بود شنيدند، بسيار ناراحت و پشيمان گشتند، خود را به ستونهاى مسجد پيغمبر (صلي الله عليه و آله) بستند. هنگامى كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) از جهاد بازگشت و از حال آنها خبر گرفت عرض كردند: آنها سوگند ياد كرده‏اند كه خود را از ستون باز نكنند تا اينكه پيامبر (صلي الله عليه و آله) چنين كند. رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود: من نيز سوگند ياد مى‏كنم كه چنين كارى را نخواهم كرد مگر اينكه خداوند به من اجازه دهد. آيه 102 نازل شد و خداوند توبه آنها را پذيرفت، و پيامبر (صلي الله عليه و آله) آنها را از ستون مسجد باز كرد. آنها به شكرانه اين موضوع همه اموال خود را به پيامبر (صلي الله عليه و آله) تقديم داشتند، و عرض كردند: اين همان اموالى است كه به خاطر دلبستگى به آن ما از شركت در جهاد خوددارى كرده‏ايم، همه اينها را از ما بپذير و در راه خدا انفاق كن!. پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: هنوز دستورى در اين باره بر من نازل نشده است، چيزى نگذشت كه آيه 103 نازل شد و دستور داد كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) قسمتى از اموال آنها را برگيرد، و مطابق بعضى از روايات يك سوم از اموال آنها را پذيرفت. 2- در پاره‏اى ديگر از روايات مي خوانيم كه آيه 102 درباره "ابو لبابه" و راجع به داستان" بنى قريظه" است. بنى قريظه كه گروهى از يهوديان بودند با او مشورت كردند كه آيا تسليم حكم پيامبر (صلي الله عليه و آله) بشوند يا نه؟ او در پاسخ آنها با اشاره دست به گردن خود گفته بود: اگر تسليم شويد همه شما را سر مى‏برند! سپس از اين گفته خود پشيمان شد و توبه كرد و خود را به ستون مسجد بست و بعد آيه 102 نازل شد و خداوند توبه او را پذيرفت.
 
ترجمه
و گروهی ديگر به گناه خود اعتراف کردند که اعمال نيکو را با کارهای زشت آميخته اند شايد خدا توبه شان را بپذيرد ، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است
ترجمه فولادوند
و ديگرانى هستند كه به گناهان خود اعتراف كرده و كار شايسته را با [كارى‏] ديگر كه بد است درآميخته‏اند. اميد است خدا توبه آنان را بپذيرد، كه خدا آمرزنده مهربان است.
ترجمه مجتبوی
و گروهى ديگر به گناهان خود اعتراف كرده و كارى نيك و شايسته را با كارى بد و ناشايست آميخته‏اند اميد است كه خداوند [به بخشايش خويش‏] بر آنان بازگردد و توبه آنان را بپذيرد، كه خدا آمرزگار و مهربان است.
ترجمه مشکینی
و گروهى ديگر (از آنان) به گناهان خود اعتراف كرده، كارى نيك را با كار بد ديگرى در آميخته‏اند، اميد است كه خداوند بر آنها عطف توجه كند، كه همانا خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است
ترجمه بهرام پور
و ديگرانى هستند كه به گناهان خود معترفند، [آنان‏] كار شايسته و ناشايسته را به هم آميختند اميد است خدا توبه آنها را بپذيرد، كه بى‏ترديد خدا بخشنده‏ى مهربان است
 
تفسیر نمونه
در مورد شان نزول آيه فوق رواياتى نقل شده كه در بيشتر آنها بنام ((ابو لبابه )) انصارى برخورد مى كنيم ، طبق روايتى او با دو يا چند نفر ديگر از ياران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از شركت در جنگ ((تبوك )) خود دارى كردند، اما هنگامى كه آياتى را كه در مذمت متخلفين وارد شده بود شنيدند بسيار ناراحت و پشيمان گشتند، خود را به ستونهاى مسجد پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بستند و هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بازگشت و از حال آنها خبر گرفت عرض كردند: آنها سوگند ياد كرده اند كه خود را از ستون باز نكنند تا اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين كند، رسولخدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من نيز سوگند ياد مى كنم كه چنين كارى را نخواهم كرد مگر اينكه خداوند به من اجازه دهد. آيه فوق نازل شد و خداوند توبه آنها را پذيرفت ، و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آنها را از ستون مسجد باز كرد. آنها به شكرانه اين موضوع همه اموال خود را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تقديم داشتند، و عرض كردند: اين همان اموالى است كه بخاطر دلبستگى به آن ما از شركت در جهاد خود دارى كرده ايم ، همه اينها را از ما بپذير و در راه خدا انفاق كن !. پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: هنوز دستورى در اين باره بر من نازل نشده است ، چيزى نگذشت كه آيه بعد نازل شد و دستور داد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) قسمتى از اموال آنها را برگيرد، و مطابق بعضى از روايات يك سوم از اموال آنها را پذيرفت . در پاره اى ديگر از روايات مى خوانيم كه آيه فوق درباره ((ابو لبابه )) و راجع به داستان ((بنى قريظه )) است بنى قريظه كه گروهى از يهود بودند با او مشورت كردند كه آيا تسليم حكم پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بشوند يا نه او گفت اگر تسليم شويد همه شما را سر مى برند! سپس از اين گفته خود پشيمان شد و توبه كرد و خود را بستون مسجد بست و بعد آيه فوق نازل شد و خداوند توبه او را پذيرفت . <4> توبه كاران پس از اشاره به وضع منافقان داخل و خارج مدينه در آيه قبل در اينجا اشاره به وضع گروهى از مسلمانان گناهكار كه اقدام به توبه و جبران اعمال سوء خود كردند مى كند و مى فرمايد: ((گروه ديگرى از آنها به گناهان خود اعتراف كردند)) (و آخرون اعترفوا بذنوبهم ). ((و اعمال صالح و ناصالح را بهم آميختند)) (خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا) سپس اضافه مى كند ((اميد مى رود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد)) و رحمت خويش را به آنان بازگرداند (عسى الله ان يتوب عليهم ). ((زيرا خداوند آمرزنده و مهربان )) است و داراى رحمتى وسيع و گسترده (ان الله غفور رحيم ). تعبير به ((عسى )) در آيه فوق كه معمولا در موارد اميدوارى و احتمال پيروزى توام با احتمال عدم پيروزى گفته مى شود شايد به خاطر آنست كه آنها را در ميان بيم و اميد و خوف و رجاء كه دو وسيله تكامل و تربيت است قرار دهد. اين احتمال نيز وجود دارد كه تعبير به ((عسى )) اشاره باين باشد كه علاوه بر توبه و ندامت و پشيمانى بايد در آينده شرائط ديگرى را انجام دهند و گذشته را با اعمال نيك خود جبران نمايند. ولى با توجه باينكه آيه را با بيان غفران و رحمت الهى تكميل مى كند جنبه اميدوارى در آن غلبه دارد. اين نكته نيز روشن است كه نزول آيه درباره ((ابو لبابه )) و يا ساير متخلفان جنگ تبوك مفهوم وسيع آيه را تخصيص نمى زند، بلكه تمام افرادى را كه اعمال نيك و بد را به هم آميخته اند و از كارهاى بد خويش پشيمانند فرا مى گيرد. و لذا از بعضى دانشمندان نقل كرده اند كه گفته اند آيه فوق اميدبخشترين آيات قرآن است كه درها را بروى گنهكاران گشوده ، و توبهكاران را به سوى خود دعوت مى كند.
 
سوره : التوبة    آیه : 74
متن عربی آیه : يَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ يَنَالُواْ وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن يَتُوبُواْ يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ
 
شان نزول آیه
1-بعضى از منافقان، مطالب زننده‏اى درباره اسلام و پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفته بودند و پس از فاش شدن اسرارشان، سوگند دروغ ياد كردند كه چيزى نگفته‏اند و همچنين توطئه‏اى بر ضد پيامبر (صلي الله عليه و آله) چيده بودند كه خنثى گرديد. از جمله اينكه از منافقان به نام " جلاس" در ايام غزوه" تبوك" پس از شنيدن بعضى از خطبه‏هاى پيامبر (صلي الله عليه و آله) شديدا آن را انكار كرد و پيامبر (صلي الله عليه و آله) را تكذيب نمود، و پس از بازگشت به مدينه شخصى به نام " عامر بن قيس" كه اين جريان را شنيده بود، خدمت پيامبر آمد و سخنان" جلاس" را بازگو كرد، ولى هنگامى كه خود او نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله) آمد موضوع را انكار نمود. پيامبر (صلي الله عليه و آله) به هر دو دستور داد در مسجد در كنار منبر سوگند ياد كنند كه دروغ نمى‏گويند. هر دو سوگند ياد كردند، ولى" عامر" عرض كرد: خداوندا! آيه‏اى بر پيامبرت نازل كن و آن كس كه راستگو است معرفى فرما! پيامبر (صلي الله عليه و آله) و مؤمنان آمين گفتند. جبريل نازل شد و آيه فوق را به پيامبر (صلي الله عليه و آله) ابلاغ كرد، هنگامى كه به جمله" فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ" رسيد" جلاس" گفت: اى رسول خدا، پروردگار به من پيشنهاد توبه كرده است و من از گناه خود پشيمانم و توبه مى‏كنم. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) توبه او را پذيرفت. 2- نقل كرده‏اند كه گروهى از منافقان تصميم داشتند به هنگام بازگشت از جنگ تبوك، در يكى از گردنه‏هاى ميان راه شتر پيامبر را رم دهند، تا حضرت از بالاى كوه به دره پرت شود، ولى پيامبر (صلي الله عليه و آله) در پرتو وحى الهى از اين ماجرا آگاه شد، و نقشه شوم آنها را نقش بر آب كرد، مهار ناقه را به دست" عمار" سپرد و" حذيفه" هم از پشت سر ناقه را مى‏راند، تا مركب كاملا در كنترل باشد، حتى به مردم دستور داد از راه ديگر بروند تا منافقان نتوانند در لابلاى مردم پنهان شوند و نقشه خود را عملى كنند، و هنگامى كه در آن تاريكى شب صداى آمدن عده‏اى را پشت سر خود در آن گردنه شنيد، به بعضى از همراهان دستور داد كه فورا آنها را باز گردانند، آنها كه حدود دوازده، يا پانزده نفر بودند و قسمتى از صورت خود را پوشانيده بودند هنگامى كه وضع را براى اجراى نقشه خود نامساعد ديدند متوارى شدند، ولى پيامبر (صلي الله عليه و آله) آنها را شناخت و نامهايشان را يك به يك براى بعضى از يارانش برشمرد. ولى چنان كه خواهيم ديد آيه اشاره به دو برنامه از منافقان مى‏كند يكى گفتار نابجايى از آنها، و ديگرى توطئه‏اى كه خنثى شد و به اين ترتيب به نظر مى‏رسد كه هر دو شان نزول تؤاما صحيح باشند.
 
ترجمه
به خدا سوگند می خورند که نگفته اند ، ولی کلمه کفر را بر زبان رانده ، اند و پس از آنکه اسلام آورده بودند کافر شده اند و قصد کاری کردند ، اما بدان نايل نشدند عيبجوييشان از آن روست که خدا و پيامبرش از غنايم بی نيازشان کردند پس اگر توبه کنند خيرشان در آن است ، و اگر رويگردان شوند خدا به عذاب دردناکی در دنيا و آخرت معذبشان خواهد کرد و آنهارا در روی زمين نه دوستداری خواهد بود و نه مددکاری
ترجمه فولادوند
به خدا سوگند مى‏خورند كه [سخن ناروا] نگفته‏اند، در حالى كه قطعاً سخن كفر گفته و پس از اسلام آوردنشان كفر ورزيده‏اند، و بر آنچه موفّق به انجام آن نشدند همّت گماشتند، و به عيبجويى برنخاستند مگر [بعد از] آنكه خدا و پيامبرش از فضل خود آنان را بى‏نياز گردانيدند. پس اگر توبه كنند براى آنان بهتر است، و اگر روى برتابند، خدا آنان را در دنيا و آخرت عذابى دردناك مى‏كند، و در روى زمين يار و ياورى نخواهند داشت.
ترجمه مجتبوی
به خدا سوگند مى‏خورند كه [چيزى‏] نگفته‏اند و هر آينه سخن كفر را گفته‏اند و پس از آنكه اسلام آوردند كافر شدند و آهنگ چيزى كردند كه بدان نرسيدند- كشتن رسول خدا [ص‏] در عقبه- و [از پيامبر و مؤمنان‏] كينه نداشتند مگر از آن رو كه خداى آنان را از بخشش و فزونى خود بى‏نياز و توانگر ساخت و پيامبرش نيز. پس اگر توبه كنند برايشان بهتر است و اگر روى بگردانند و پشت كنند خداى آنها را عذاب خواهد كرد عذابى دردناك در اين جهان و آن جهان، و ايشان را در زمين هيچ سرپرست و ياورى نباشد.
ترجمه مشکینی
منافقان به خدا سوگند مى‏خورند كه (سخن ناروا در غياب پيامبر) نگفته‏اند و حال آنكه مسلّما سخن كفر گفتند و پس از اسلام آوردنشان كفر ورزيدند (پس از اظهار اسلام اظهار كفر كردند) و تصميم خطرناكى گرفتند (ترور پيامبر يا بيرون كردن او از مدينه) كه بدان نرسيدند، و آنها (بر خدا و پيامبر) خشم و خرده‏اى نگرفتند جز اين را كه خدا و رسولش با فضل و بخشش خويش آنها را بى‏نياز كردند (پس به جاى شكر نعمت خواستند انتقام بگيرند) پس اگر توبه كنند براى آنها بهتر است، و اگر روى برتابند خدا آنها را به عذابى دردناك در دنيا و آخرت عذاب خواهد نمود و آنها را در روى زمين هيچ سرپرست و ياورى نخواهد بود
ترجمه بهرام پور
به خدا سوگند مى‏خورند كه [چيزى‏] نگفته‏اند، ولى قطعا سخن كفرآميز گفته‏اند و پس از اسلامشان كافر شدند و تصميم به چيزى گرفتند (قتل پيامبر) كه به آن نرسيدند. آنها فقط از اين انتقام گرفتند كه خدا و رسولش آنها را با فضل خود بى‏نياز كرد! [پس به جاى شكر انت
 
تفسیر نمونه
درباره شاءن نزول اين آيه روايات مختلفى نقل شده كه هم آنها نشان مى دهد بعضى از منافقان ، مطالب زننده اى در باره اسلام و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) گفته بودند و پس از فاش شدن اسرارشان سوگند دروغ ياد كردند كه چيزى نگفته اند و همچنين توطئه اى بر ضد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) چيده بودند كه خنثى گرديد. از جمله اينكه از منافقان بنام جلاس در ايام غزوه تبوك پس از شنيدن بعضى از خطبه هاى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) شديدا آن را انكار كرد و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را تكذيب نمود، و پس از بازگشت به مدينه شخصى بنام عامر بن قيس كه اين جريان را شنيده بود، خدمت پيامبر آمد و سخنان جلاس را بازگو كرد ولى هنگامى كه خود او نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد موضوع را انكار نمود، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به هر دو دستور داد در مسجد در كنار منبر سوگند ياد كنند كه دروغ نمى گويند هر دو سوگند ياد كردند، ولى عامر عرض كرد: خداوندا! آيه اى بر پيامبرت نازل كن و آن كس كه راستگو است معرفى فرما! پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و مومنان آمين گفتند. جبريل نازل شد و آيه فوق را به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ابلاغ كرد، هنگامى كه به جمله فان يتوبوا يك خيرا لهم رسيد جلاس گفت : اى رسولخدا، پروردگار به من پيشنهاد توبه كرده است و من از گناه خود پشيمانم و توبه مى كنم ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) توبه او را پذيرفت . و نيز همانگونه كه در سابق اشاره كرديم نقل كرده اند كه گروهى از منافقان تصميم داشتند بهنگام بازگشت از جنگ تبوك ، در يكى از گردنه هاى ميان راه شتر پيامبر را رم دهند، تا حضرت از بالاى كوه به دره پرت شود، ولى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در پرتو وحى الهى از اين ماجرا آگاه شد، و نقشه شوم آنها را نقش بر آب كرد، مهار ناقه را به دست عمار سپرد و حذيفه هم از پشت سر ناقه را مى راند، تا مركب كاملا در كنترل باشد، حتى به مردم دستور داد از راه ديگر بروند تا منافقان نتوانند در لابلاى مردم پنهان شوند و نقشه خود را عملى كنند، و هنگامى كه در آن تاريكى شب صداى آمدن عده اى را پشت سر خود در آن گردنه شنيد، به بعضى از همراهان دستور داد كه فورا آنها را باز گردانند، آنها كه حدود دوازده ، يا پانزده نفر بودند و قسمتى از صورت خود را پوشانيده بودند هنگامى كه وضع را براى اجراى نقشه خود نامساعد ديدند متوارى شدند، ولى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آنها را شناخت و نامهايشان را يك بيك براى بعضى از يارانش برشمرد. <5> ولى چنانكه خواهيم ديد آيه اشاره به دو برنامه از منافقان مى كند يكى گفتار نابجائى از آنها، و ديگرى توطئه اى كه خنثى شد و به اين ترتيب به نظر مى رسد كه هر دو شان نزول تواءما صحيح باشند. توطئه خطرناك پيوند اين آيه با آيات گذشته كاملا روشن است زيرا همه سخن از منافقان مى گويند، منتهى در اين آيه پرده از روى يكى ديگر از اعمال آنان برداشته شده و آن اينكه : هنگامى كه مى بينند اسرارشان فاش شده واقعيات را انكار مى كنند و حتى براى اثبات گفتار خود به قسمهاى دروغين متوسل مى شوند. نخست مى گويد منافقان سوگند ياد مى كنند كه چنان مطالبى را درباره پيامبر نگفته اند (يحلفون بالله ما قالوا) در حالى كه اينها به طور مسلم سخنان كفر آميزى گفته اند (و لقد قالوا كلمة الكفر). و به اين جهت پس از قبول و اظهار اسلام راه كفر را پيش گرفته اند (و كفروا بعد اسلامهم ). البته آنان از آغاز مسلمان نبودند كه كافر شوند بلكه تنها اظهار اسلام مى كردند، بنا بر اين همين اسلام ظاهرى و صورى را نيز با اظهار كفر در هم شكستند. و از آن بالاتر آنها تصميم خطرناكى داشتند كه به آن نرسيدند (و هموا بما لم ينالوا). اين تصميم ممكن است اشاره به همان داستان توطئه براى نابودى پيامبر در ليلة العقبة بوده باشد كه شرح آن در شاءن نزول گذشت و يا اشاره به تمام كارها و فعاليتهائى است كه براى به هم ريختن سازمان جامعه اسلامى ، و توليد فساد و نفاق و شكاف ، انجام مى دادند، كه هرگز به هدف نهائى منتهى نشد. قابل توجه اينكه هوشيارى مسلمين در حوادث مختلف سبب مى شد كه منافقان و نقشه هاى آنها شناخته شوند مسلمانان همواره در كمين آنها بودند تا اگر سخنى از آنها بشنوند براى پيشگيرى و اقدام لازم ، به پيامبر گزارش دهند، اين بيدارى و اقدام به موقع و به دنبال آن نزول آيات ، و تصديق خداوند، موجب رسوائى منافقان و خنثى شدن توطئه هاى آنها مى شد. در جمله بعد براى اينكه زشتى و وقاحت فعاليتهاى منافقان و نمك نشناسى آنها كاملا آشكار شود اضافه مى كند: آنها در واقع خلافى از پيامبر نديده بودند و هيچ لطمه اى از ناحيه اسلام بر آنان وارد نشده بود، بلكه به عكس در پرتو حكومت اسلام به انواع نعمتهاى مادى و معنوى رسيده بودند، بنابراين آنها در حقيقت انتقام نعمتهائى را مى كشيدند كه خداوند و پيامبر با فضل و كرم خود تا سرحد استغنا به آنها داده بودند (و ما نقموا الا ان اغناهم الله و رسوله من فضله ). <6> شك نيست كه بى نياز ساختن و رفع احتياجاتشان در پرتو فضل پروردگار و خدمات پيامبر چيزى نبود كه بخواهد انتقام آن را بگيرند، بلكه جاى حقشناسى و سپاسگزارى داشت ، اما اين حق ناشناسان زشت سيرت خدمت و نعمت را با جنايت پاسخ گفتند. و اين تعبير زيبا و رسائى است كه در بسيارى از گفته ها و نوشته ها به كار مى رود، مثل اينكه به كسى كه سالها به او خدمت كرده ايم و بعد به ما خيانت مى كند، مى گوئيم : گناه ما فقط اين بود كه به تو پناه داديم و از تو دفاع كرديم و حد اكثر محبت را نموديم . سپس آنچنان كه سيره قرآن است راه بازگشت را به روى آنان گشوده ، مى گويد: اگر آنان توبه كنند براى آنها بهتر است (فان يتوبوا يك خيرا لهم ). و اين نشانه واقع بينى اسلام و اهتمام به امر تربيت ، و مبارزه با هر گونه سختگيرى و شدت عمل نابجا است ، كه حتى راه آشتى و توبه را به روى منافقانى كه توطئه براى نابودى پيامبر كردند و سخنان كفر آميز و توهينهاى زننده داشتند باز گذارده بلكه از آنها دعوت به توبه مى كند. اين در حقيقت چهره واقعى اسلام است ولى چقدر بى انصافند آن كسانى كه اسلام را با چنين چهرهاى ، دين فشار و خشونت معرفى كرده اند. آيا در دنياى امروز هيچ حكومتى هر چند طرفدار نهايت نرمش بوده باشد در برابر توطئه گرانى كه بر ضد او نقشه كشيده اند حاضر به چنين انعطاف و محبتى مى باشد؟ و همانطور كه در شان نزول خوانديم يكى از مجريان اصلى اين برنامه هاى نفاق انگيز با شنيدن اين سخن توبه كرد و پيامبر هم توبه او را پذيرفت . در عين حال براى اينكه آنها اين نرمش را دليل بر ضعف نگيرند، به آنها هشدار مى دهد كه اگر به روش خود ادامه دهند، و از توبه روى برگردانند خداوند در دنيا و آخرت آنان را به مجازات دردناكى كيفر خواهد داد (و ان لم يتولوا يعذبهم الله عذابا اليما فى الدنيا و الاخرة ). و اگر مى پندارند كسى در برابر مجازات الهى ممكن است به كمك آنان بشتابد سخت در اشتباهند، زيرا آنها در سراسر روى زمين نه ولى و سرپرستى خواهند داشت و نه يار و ياورى (و ما لهم فى الارض من ولى و لا نصير). البته مجازاتهاى آنها در آخرت روشن است ، اما عذابهاى دنياى آنها همان رسوائى و بى آبروئى و خوارى و بدبختى و مانند آن است .
 
پسوره : الانفال    آیه : 28
متن عربی آیه : وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلاَدُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ
 
شان نزول آیه
امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) روايت كرده‏اند كه پيامبر دستور داد يهود "بنى قريظه" (طائفه اى از يهود مدينه) را محاصره كنند. اين محاصره بيست و يك شب ادامه يافت، لذا ناچار شدند پيشنهاد صلحى همانند صلحى كه برادرانشان از طائفه "بنى نضير" (گروه ديگرى از يهود مدينه) كرده بودند بكنند؛ به اين ترتيب كه از سرزمين مدينه كوچ كرده و به سوى شام بروند. پيامبر از اين پيشنهاد امتناع كرد. شايد به اين جهت كه صداقتشان در اين پيشنهاد مشكوك بود و فرمود تنها بايد حكميت "سعد بن معاذ" را بپذيريد. آنها تقاضا كردند كه پيامبر "ابولبابه" را (كه يكى از ياران پيامبر در مدينه بود) نزد آنها بفرستد، چون "ابولبابه" با آنها سابقه دوستى داشت و خانواده و فرزندان و اموالش نزد آنها بود. پيامبر اين پيشنهاد را قبول كرد و ابولبابه را نزد آنها فرستاد. آنها با "ابولبابه" مشورت كردند كه آيا صلاح است حكميت "سعد بن معاذ" را بپذيرند؟ ابولبابه اشاره به گلوى خود كرد. يعنى اگر بپذيريد كشته خواهيد شد، تن به اين پيشنهاد ندهيد. جبرئيل اين موضوع را به پيامبر خبر داد. ابولبابه مى‏گويد: هنوز گام بر نداشته بودم متوجه شدم كه من به خدا و پيامبر خيانت كردم. در اين هنگام "ابولبابه" سخت پريشان گشت به طورى كه خود را با طنابى به يكى از ستون‏هاى مسجد پيامبر بست و گفت: به خدا سوگند نه غذا مى‏خورم و نه آب مى‏نوشم تا مرگ من فرا رسد، مگر اينكه خداوند توبه مرا بپذيرد. هفت شبانه روز گذشت، نه غذا خورد و نه آب نوشيد، آن چنان كه بى هوش به روى زمين افتاد. خداوند توبه او را پذيرفت و آيه‏هاى فوق درباره او نازل شد. اين خبر به وسيله مؤمنان به اطلاع او رسيد، ولى او سوگند ياد كرد كه من خود را از ستون باز نمى‏كنم تا پيامبر بيايد و مرا بگشايد. پيامبر آمد و بندهاي او را گشود. ابولبابه گفت: براى تكميل توبه خود خانه‏ام را كه در آن مرتكب گناه شده‏ام رها خواهم ساخت و از تمام اموالم صرف نظر مى‏كنم. پيامبر فرمود: كافى است كه يك سوم از اموالت را در راه خدا صدقه بدهى.
 
ترجمه
بدانيد که داراييها و فرزندان وسيله آزمايش شمايند و پاداش بزرگ در نزد، خداست
ترجمه فولادوند
و بدانيد كه اموال و فرزندان شما [وسيله‏] آزمايش [شما] هستند، و خداست كه نزد او پاداشى بزرگ است.
ترجمه مجتبوی
و بدانيد كه همانا مالها و فرزندانتان آزمونى‏اند- پس دوستى مال و فرزندان شما را به گناه واندارد- و بدانيد كه پاداشى بزرگ نزد خداوند است.
ترجمه مشکینی
و بدانيد كه اموال و فرزندانتان وسيله آزمايش‏اند، و خداست كه پاداشى بزرگ در نزد اوست
ترجمه بهرام پور
و بدانيد كه اموال و اولادتان [وسيله‏] آزمايش است و پاداش بزرگ نزد خداوند است
 
تفسیر نمونه
درباره نزول آيات فوق رواياتى نقل شده ، از جمله امام باقر و امام صادق عليهماالسلام چنين روايت كرده اند كه پيامبر دستور داد يهود ((بنى قريظه )) (طائفه - اى از يهود مدينه ) را محاصره كنند اين محاصره بيست و يك شب ادامه يافت لذا ناچار شدند پيشنهاد صلحى همانند صلحى كه برادرانشان از طائفه ((بنى نضير)) (گروه ديگرى از يهود مدينه ) كرده بودند بكنند به اين ترتيب كه از سرزمين مدينه كوچ كرده و به سوى شام بروند، پيامبر از اين پيشنهاد امتناع كرد (شايد به اين جهت كه صداقتشان در اين پيشنهاد مشكوك بود) و فرمود تنها بايد حكميت ((سعد بن معاذ)) را بپذيريد آنها تقاضا كردند كه پيامبر ((ابو لبابه )) را (كه يكى از ياران پيامبر در مدينه بود) نزد آنها بفرستد و ((ابو لبابه )) با آنها سابقه دوستى داشت و خانواده و فرزندان و اموالش ‍ نزد آنها بود. پيامبر اين پيشنهاد را قبول كرد، و ابولبابه را نزد آنها فرستاد آنها با ((ابولبابه )) مشورت كردند كه آيا صلاح است ((حكميت سعد بن معاذ)) را بپذيرند؟ ابو لبابه اشاره به گلوى خود كرد يعنى اگر بپذيريد كشته خواهيد شد، تن به اين پيشنهاد ندهيد، پيك وحى خدا جبرئيل اين موضوع را به پيامبر خبر داد. ابولبابه مى گويد هنوز گام بر نداشته بودم متوجه شدم كه من به خدا و پيامبر خيانت كردم آيه هاى فوق درباره او نازل شد. در اين هنگام ((ابولبابه )) سخت پريشان گشت به طورى كه خود را با طنابى به يكى از ستون هاى مسجد پيامبر بست و گفت به خدا سوگند نه غذا ميخورم و نه آب مى نوشم تا مرگ من فرا رسد، مگر اينكه خداوند توبه مرا بپذيرد. هفت شبانه روز گذشت نه غذا خورد و نه آب نوشيد آن چنان كه بى هوش ‍ به روى زمين افتاد خداوند توبه او را پذيرفت ، اين خبر وسيله مؤ منان به اطلاع او رسيد ولى او سوگند ياد كرد كه من خود را از ستون باز نمى كنم تا پيامبر بيايد و مرا بگشايد. پيامبر آمد و او را گشود ابو لبابه گفت براى تكميل توبه خود خانه ام را كه در آن مرتكب گناه شده ام رها خواهم ساخت و از تمام اموالم صرف نظر مى كنم ، پيامبر فرمود كافى است كه يك سوم از اموالت را در راه خدا صدقه بدهى . همين مضمون در كتب اهل تسنن نيز درباره شاءن نزول آيه آمده است ولى از آنجا كه آيات گذشته مربوط به حادثه بدر بود بعضى بعيد دانسته اند اين آيه درباره داستان يهود و بنى قريظه باشد، زيرا اين جريان مدتها بعد واقع شد و لذا گفته اند منظور از روايات فوق اين است كه داستان ابولبابه يكى از مصاديق آيه مى تواند باشد نه اينكه در اين موقع نازل گرديده باشد و اين تعبير در مورد شاءن نزول آيات سابقه دارد. مثلا در بعضى از كتب ، از پاره اى از صحابه نقل شده كه فلان آيه در مورد قتل عثمان نازل گرديده در حالى كه مى دانيم قتل عثمان ساليان دراز بعد از وفات پيامبر بود. اين احتمال نيز هست كه آيه در حادثه ((بنى قريظه )) نازل شده باشد اما چون تناسب با آيات بدر داشته به فرمان پيامبر به آنها ملحق شده است . خيانت و سرچشمه آن در نخستين آيه خداوند روى سخن را به مؤ منان كرده و مى گويد ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد به خدا و پيامبر خيانت نكنيد)) (يا ايها الذين آمنوا لا تخونوا الله و الرسول ). خيانت به خدا و پيامبر آن است كه اسرار نظامى مسلمانان را به اختيار ديگران بگذارند، و يا دشمنان را در مبارزه خود تقويت كنند، و يا به طور كلى واجبات و محرمات و برنامه هاى الهى را پشت سر بيفكنند، لذا از ((ابن عباس )) نقل شده كه هر كس چيزى از برنامه هاى اسلامى را ترك كند يك نوع خيانت نسبت به خدا و پيامبر مرتكب شده است . سپس مى گويد در ((امانات خود نيز خيانت نكنيد)) (و لا تخونوا اماناتكم ). ((خيانت )) در اصل به معناى خود دارى از پرداخت حقى است كه انسان پرداختن آن را تعهد كرده و آن ضد ((امانت )) است . امانت گرچه معمولا به امانتهاى مالى گفته مى شود ولى در منطق قرآن مفهوم وسيعى دارد كه تمام شئون زندگى اجتماعى و سياسى و اخلاقى را در بر مى گيرد، لذا در حديث وارد شده كه ((المجالس بالامانة )): ((گفتگوهائى كه در جلسه خصوصى مى شود امانت است )). و در حديث ديگرى مى خوانيم : ((اذا حدث الرجل بحديث ثم التفت فهو امانة )): هنگامى كه كسى براى ديگرى سخنى نقل كند سپس به اطراف خود بنگرد (كه آيا كسى آن را شنيد يا نه ) اين سخن امانت است )). روى اين جهت آب و خاك اسلام در دست مسلمانان امانت الهى است ، فرزندان آنها امانت هستند، و از همه بالاتر قرآن مجيد و تعليماتش امانت بزرگ پروردگار محسوب مى شود. بعضى گفته اند امانت خدا آئين اوست و امانت پيامبر سنت اوست و امانت مؤ منان اموال و اسرار آنها مى باشد ولى امانت در آيه فوق همه را شامل مى شود. بهر حال خيانت در امانت از منفورترين اعمال و از زشتترين گناهان است ، كسى كه در امانت خيانت مى كند در حقيقت منافق است ، چنانكه در حديث از پيامبر نقل شده : ((آية المنافق ثلاث : اذا حدث كذب ، و اذا وعد اخلف ، و اذا ائتمن خان ، و ان صام و صلى و زعم انه مسلم )): ((نشانه منافق سه چيز است : هنگام سخن دروغ مى گويد، و بهنگامى كه وعده مى دهد تخلف مى كند و بهنگامى كه امانتى نزد او بگذارند خيانت مى نمايد، چنين كسى منافق است هر چند روزه بگيرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند)). اصولا ترك خيانت در امانت از وظائف و حقوق انسانى است يعنى حتى اگر صاحب امانت مسلمان هم نباشد نمى توان در امانت او خيانت كرد. در پايان آيه مى گويد: ممكن است از روى اشتباه و بى اطلاعى چيزى را كه خيانت است مرتكب شويد ولى هرگز آگاهانه اقدام به چنين كارى نكنيد (و انتم تعلمون ) البته اعمالى همچون اعمال ابو لبابه مصداق جهل و اشتباه نيست ، بلكه عشق و علاقه به مال و فرزند و حفظ منافع شخصى گاهى در يك لحظه حساس چشم و گوش انسان را مى بندد و مرتكب خيانت به خدا و پيامبر مى شود اين در حقيقت خيانت آگاهانه است . ولى مهم اين است كه انسان زود همچون ((ابولبابه )) بيدار شود و گذشته را جبران كند. در آيه بعد به مسلمانان هشدار مى دهد كه مواظب باشند علاقه به امور مادى و منافع زودگذر شخصى پرده بر چشم و گوش آنها نيفكند و مرتكب خيانتهائى كه سرنوشت جامعه آنها را به خطر مى افكند نشوند مى گويد: ((بدانيد اموال و اولاد شما وسيله آزمايش و امتحان شما هستند)) (و اعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنة ). ((فتنه )) همانطور كه سابقا هم اشاره كرديم در اين گونه موارد به معناى وسيله آزمايش است و در حقيقت مهمترين وسيله آزمون ايمان و كفر، شخصيت و فقدان شخصيت ، و ميزان ارزش انسانى اشخاص ، همين دو موضوع است . چگونگى به دست آوردن اموال ، و چگونگى خرج كردن آنها، و طرز نگاهدارى آن ، و ميزان دلبستگى و علاقه به آن ، همگى ميدان هاى آزمايش ‍ بشر است بسيارند كسانى كه از نظر عبادات معمولى و تظاهر به دين و مذهب ، و حتى گاهى از نظر انجام مستحبات ، بسيار سخت گيرند و وفا دارند، اما به هنگامى كه پاى يك مسئله مالى به ميان مى آيد، همه چيز كنار مى رود و تمام قوانين الهى ، و مسائل انسانى ، و حق و عدالت ، به دست فراموشى سپرده مى شود. در مورد فرزندان ، كه ميوه هاى قلب انسان و شكوفه هاى حيات او هستند نيز غالبا چنين است بسيارى از كسانى را كه به ظاهر پايبند به امور دينى و مسائل انسانى و اخلاقى هستند مى بينيم كه به هنگامى كه پاى فرزندشان به ميان مى آيد گوئى پردهاى بر افكارشان مى افتد و همه اين مسائل را فراموش مى كنند، عشق به فرزند سبب مى شود كه حرام را حلال ، و حلال را حرام بشمرند و براى تامين آينده خيالى او تن به هر كارى بدهند و هر حقى را زير پا بگذارند، بايد خود را در اين دو ميدان بزرگ امتحان ، به خدا بسپاريم و به هوش باشيم كه بسيار كسان ، در اين دو ميدان لغزيدند و سقوط كردند و نفرين ابدى را براى خود فراهم ساختند. بايد اگر يك روز لغزشى از ما سر زد ((ابولبابه )) وار در مقام جبران لغزش برآئيم و حتى اموالى كه سبب چنين لغزشى شده است در اين راه قربانى كنيم . و در پايان آيه به آنها كه از اين دو ميدان امتحان پيروز بيرون مى آيند بشارت مى دهد كه : ((پاداش بزرگ نزد پروردگار است )) (و ان الله عنده اجر عظيم ). هر قدر عشق به فرزند بزرگ جلوه كند، و هر اندازه اموالى كه مورد نظر است زياد و مهم و جالب باشد، باز اجر و پاداش پروردگار از آنها برتر و عالى تر و بزرگ تر است . در اينجا سؤ الاتى است از قبيل اينكه چرا خداوند با آن احاطه علمى كه دارد مردم را آزمايش مى كند؟ و اينكه چرا آزمايش خدا عمومى است و حتى پيامبران را شامل مى شود؟ و اينكه مواد آزمايش الهى و راه پيروزى در آنها چيست ؟ كه پاسخ همه اين سئوالات را در جلد اول تفسير نمونه صفحه 384 تا صفحه 390 بيان كرده ايم.
 
پی نوشت ها:
1-نورالثقلين ج 2 ص 143.
2-«تخونوا» در اصل «لاتخونوا» است که «لا» به قرينه جمله سابق محذوف گرديده است
3-براي اطلاع از اين روايات به تفسير نور الثقلين جلد 2 صفحه 265 و تفسير برهان جلد 2 صفحه 106 مراجعه شود
4-مجمع البيان ذيل آيه فوق و تفاسير ديگر
5-اقتباس از تفسير مجمع البيان و تفسير المنار و روح المعاني و تفاسير ديگر.
6-قابل توجه اينکه در جمله بالا با اينکه سخن از «فضل خدا و پيامبر» به ميان آمده ضمير در «من فضله» به صورت مفرد ذکر شده ، نه تثنيه ، سبب اين تعبير همان است که در چند آيه قبل اشاره کرديم که اين گونه تعبيرها براي اثبات حقيقت توحيد ، و اينکه همه کارها به دست خداست ، و اگر پيامبر کاري مي کند به فرمان او است و از اراده او جدا نيست مي باشد.
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها