عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

تواضع علي عليه السلام

تواضع علي عليه السلام
دوشنبه 20 تیر 1390  06:50 ق.ظ

تواضع علي عليه السلام
سوره : البقرة    آیه : 183
متن عربی آیه : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
 
ترجمه
ای کسانی که ايمان آورده ايد ، روزه داشتن بر شما مقرر شد ، همچنان که بر کسانی که پيش از شما بوده اند مقرر شده بود ، تا پرهيزگار شويد
ترجمه فولادوند
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد كه پرهيزگارى كنيد.
ترجمه مجتبوی
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، بر شما روزه نوشته شد چنانكه بر آنان كه پيش از شما بودند نوشته شد، باشد كه پرهيزگار شويد.
ترجمه مشکینی
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، روزه بر شما نوشته و مقرر شده همان گونه كه بر كسانى كه پيش از شما بودند مقرر شد، شايد (روحتان نيرومند شود و از هواهاى نفسانى) پرهيز كنيد
ترجمه بهرام پور
اى اهل ايمان! روزه بر شما واجب شد چنان كه بر امّت‏هاى گذشته واجب شده بود، باشد كه پرهيزكار شويد
 
تفسیر نمونه
روزه سرچشمه تقوا به دنبال چند حكم مهم اسلامى كه در آيات پيشين گذشت در آيات مورد بحث به بيان يكى ديگر از اين احكام كه از مهمترين عبادات محسوب مى پردازد و آن روزه است ، و با همان لحن تاءكيد آميز گذشته مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد روزه بر شما نوشته شده است آنگونه كه بر امتهائى كه قبل از شما بودند نوشته شده بود)) (يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم ). و بلافاصله فلسفه اين عبادت انسانساز و تربيت آفرين را در يك جمله كوتاه اما بسيار پرمحتوا چنين بيان مى كند:(( شايد پرهيزكار شويد)) (لعلكم تتقون ). آرى روزه چنانكه شرح آن خواهد آمد عامل مؤ ثرى است براى پرورش روح تقوا و پرهيزگارى در تمام زمينه ها و همه ابعاد. از آنجا كه انجام اين عبادت با محروميت از لذائذ مادى و مشكلاتى مخصوصا در فصل تابستان همراه است تعبيرات مختلفى در آيه فوق به كار رفته كه روح انسان را براى پذيرش ‍ اين حكم آماده سازد. نخست با خطاب يا ايها الذين آمنوا: اى مؤ منان ! سپس بيان اين حقيقت كه روزه اختصاص به شما ندارد، بلكه در امتهاى پيشين نيز بوده است . و سرانجام بيان فلسفه آن و اينكه اثرات پربار اين فريضه الهى صددرصد عائد خود شما مى شود، آن را يك موضوع دوست داشتنى و گوارا مى سازد. در حديثى از امام صادق نقل شد كه فرمود: لذة ما فى النداء ازال تعب العبادة و العناء!: ((لذت خطاب ((يا ايها الذين آمنوا)) آنچنان است كه سختى و مشقت اين عبادت را از بين برده است !.)) <1> در آيه بعد براى اينكه باز از سنگينى روزه كاسته شود چند دستور ديگر را در اين زمينه بيان مى فرمايد نخست مى گويد: ((چند روز معدودى را بايد روزه بداريد)) (اياما معدودات ). چنان نيست كه مجبور باشيد تمام سال يا قسمت مهمى از آن را روزه بگيريد بلكه روزه تنها بخش كوچكى از آن را اشغال مى كند. ديگر اينكه : كسانى كه از شما بيمار يا مسافر باشند و روزه گرفتن براى آنها مشقت داشته باشد از اين حكم معافند و بايد روزهاى ديگرى را بجاى آن روزه بگيرند (فمن كان منكم مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر). سوم ((كسانى كه با نهايت زحمت بايد روزه بگيرند (مانند پيرمردان و پير زنان و بيماران مزمن كه بهبودى براى آنها نيست ) لازم نيست مطلقا روزه بگيرند، بلكه بايد بجاى آن كفاره بدهند، مسكينى را اطعام كند)) (و على الذين يطيقونه فدية طعام مسكين ). <2> ((و آن كس كه مايل باشد بيش از اين در راه خدا اطعام كنند براى او بهتر است )) (فمن تطوع خيرا فهو خير له ). <3> و بالاخره در پايان آيه اين واقعيت را بازگو مى كند كه ((روزه گرفتن براى شما بهتر است اگر بدانيد)) (و ان تصوموا خير لكم ان كنتم تعلمون ) گر چه بعضى خواسته اند اين جمله را دليل بر اين بگيرند كه روزه در آغاز تشريع ، واجب تخييرى بوده و مسلمانان مى توانستند روزه بگيرند يا بجاى آن فديه بدهند تا تدريجا به روزه گرفتن عادت كنند و بعد اين حكم نسخ شده و صورت وجوب عينى پيدا كرده است . ولى ظاهر اين است كه اين جمله تاءكيد ديگرى بر فلسفه روزه است ، و اينكه اين عبادت همانند سائر عبادات چيزى بر جاه و جلال خدا نمى افزايد بلكه تمام سود و فائده آن عائد عبادت كنندگان مى شود. شاهد اين سخن تعبيرهاى مشابه آن است كه در آيات ديگر قرآن به چشم مى خورد، مانند ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون كه بعد از حكم وجوب نماز جمعه ذكر شده است سوره جمعه آيه 9). و در آيه سوره عنكبوت مى خوانيم : و ابراهيم اذ قال لقومه اعبدوا الله و اتقوه ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون : ((او به بت پرستان گفت : خدا را پرستش كنيد و از او بپرهيزيد، اين براى شما بهتر است اگر بدانيد)). و به اين ترتيب روشن مى شود كه جمله ((ان تصوموا خير لكم )) خطاب به همه روزه داران است نه گروه خاصى از آنها. آخرين آيه مورد بحث زمان روزه و قسمتى از احكام و فلسفه هاى آن را شرح مى دهد نخست مى گويد: ((آن چند روز معدود را كه بايد روزه بداريد ماه رمضان است )) (شهر رمضان ). همان ماهى كه قرآن در آن نازل شده (الذى انزل فيه القرآن ). همان قرآنى كه مايه هدايت مردم ، و داراى نشانه هاى هدايت ، و معيارهاى سنجش حق و باطل است (هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان ). سپس بار ديگر حكم مسافران و بيماران را به عنوان تاءكيد بازگو كرده مى گويد: كسانى كه در ماه رمضان در حضر باشند بايد روزه بگيرند، اما آنها كه بيمار يا مسافرند روزهاى ديگرى را بجاى آن روزه مى گيرند (فمن شهد منكم الشهر فليصمه و من كان مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر) <4> تكرار حكم مسافر و بيمار در اين آيه و آيه قبل ممكن است از اين نظر باشد كه بعضى به گمان اينكه خوردن روزه مطلقا كار خوبى نيست به هنگام بيمارى و سفر اصرار داشته باشند روزه بگيرند، لذا قرآن با تكرار اين حكم مى خواهد به مسلمانان بفهماند همانگونه كه روزه گرفتن براى افراد سالم يك فريضه الهى است افطار كردن هم براى بيماران و مسافران يك فرمان الهى مى باشد كه مخالفت با آن گناه است . در قسمت آخر آيه بار ديگر به فلسفه تشريع روزه پرداخته مى گويد: ((خداوند راحتى شما را مى خواهد و زحمت شما را نمى خواهد)) (يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر). اشاره به اينكه روزه داشتن گرچه در ظاهر يكنوع سختگيرى و محدوديت است اما سرانجامش راحتى و آسايش انسان مى باشد، هم از نظر معنوى و هم از لحاظ مادى (چنانكه در بحث فلسفه روزه خواهد آمد). اين جمله ممكن است به اين نكته نيز اشاره باشد كه فرمانهاى الهى مانند فرمان حاكمان ستمگر نيست ، بلكه در مواردى كه انجام آن مشقت شديد داشته باشد وظيفه آسان ترى قائل مى شود، لذا حكم روزه را با تمام اهميتى كه دارد از بيماران و مسافران و افراد ناتوان برداشته است . سپس اضافه مى كند: ((هدف آن است كه شما تعداد اين روزها را كامل كنيد)) (و لتكملوا العدة ). يعنى بر هر انسان سالمى لازم است در سال يكماه روزه بدارد، چرا كه براى پرورش جسم و جان او لازم است ، به همين دليل اگر ماه رمضان بيمار يا در سفر بوديد بايد به تعداد اين ايام روزه را قضا كنيد تا عدد مزبور كامل گردد، حتى زنان حائض كه از قضاى نماز معافند از قضاى روزه معاف نيستند. و در آخرين جمله مى فرمايد: ((تا خدا را به خاطر اينكه شما را هدايت كرده بزرگ بشمريد، و شايد شكر نعمتهاى او را بگذاريد)) (و لتكبروا الله على ما هداكم و لعلكم تشكرون ). آرى شما بايد به خاطر آنهمه هدايتها در مقام تعظيم پروردگار بر آئيد، و در مقابل آن همه نعمتها كه به شما بخشيده شكرگزارى كنيد. قابل توجه اينكه مساءله شكرگزارى را با كلمه ((لعل )) آورده است ، ولى مساءله بزرگداشت پروردگار را به طور قاطع ذكر كرده ، اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر اين باشد كه انجام اين عبادت (روزه ) به هر حال تعظيم مقام پروردگار است ، اما شكر كه همان صرف كردن نعمتها در جاى خود و بهره گيرى از آثار و فلسفه هاى عملى روزه است شرائطى دارد كه تا آن شرائط حاصل نشود انجام نمى گيرد، و مهمترين آن شرائط اخلاص كامل و شناخت حقيقت روزه و آگاهى از فلسفه هاى آن است . 1- اثرات تربيتى ، اجتماعى ، و بهداشتى روزه روزه ابعاد گوناگونى دارد، و آثار فراوانى از نظر مادى و معنوى در وجود انسان مى گذارد، كه از همه مهمتر ((بعد اخلاقى )) و فلسفه تربيتى آن است از فوائد مهم روزه اين است كه روح انسان را ((تلطيف ))، و اراده انسان را ((قوى ))، و غرائز او را ((تعديل )) مى كند . روزه دار بايد در حال روزه با وجود گرسنگى و تشنگى از غذا و آب و همچنين لذت جنسى چشم بپوشد، و عملا ثابت كند كه او همچون حيوان در بند اصطبل و علف نيست ، او مى تواند زمام نفس سركش را به دست گيرد، و بر هوسها و شهوات خود مسلط گردد. در حقيقت بزرگترين فلسفه روزه همين اثر روحانى و معنوى آن است ، انسانى كه انواع غذاها و نوشابه ها در اختيار دارد و هر لحظه تشنه و گرسنه شد به سراغ آن مى رود، همانند درختانى است كه در پناه ديوارهاى باغ بر لب نهرها مى رويند، اين درختان نازپرورده ، بسيار كم مقاومت و كم دوامند اگر چند روزى آب از پاى آنها قطع شود پژمرده مى شوند، و مى خشكنداما درختانى كه از لابلاى صخره ها در دل كوه ها و بيابانها مى رويند و نوازشگر شاخه هايشان از همان طفوليت طوفانهاى سخت ، و آفتاب سوزان ، و سرماى زمستان است ، و با انواع محروميتها دست به گريبانند، محكم و با دوام و پر استقامت و سختكوش و سخت جانند!. روزه نيز با روح و جان انسان همين عمل را انجام مى دهد و با محدوديتهاى موقت به او مقاومت و قدرت اراده و توان مبارزه با حوادث سخت مى بخشد، و چون غرائز سركش را كنترل مى كند بر قلب انسان نور و صفا مى پاشد خلاصه روزه انسان را از عالم حيوانيت ترقى داده و به جهان فرشتگان صعود مى دهد، جمله لعلكم تتقون (باشد كه پرهيزگار شويد) اشاره به همه اين حقايق است . و نيز حديث معروف الصوم جنة من النار: ((روزه سپرى است در برابر آتش دوزخ )) اشاره به همين موضوع است . <5> در حديث ديگرى از على (عليه السلام ) مى خوانيم كه از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) پرسيدند: چه كنيم كه شيطان از ما دور شود؟ فرمود: الصوم يسود وجهه ، و الصدقة تكسر ظهره ، و الحب فى الله و المواظبة على العمل الصالح يقطع دابره ، و الاستغفار يقطع وتينه : ((روزه روى شيطان را سياه مى كند، و انفاق در راه خدا پشت او را مى شكند، و دوست داشتن به خاطر خدا، و مواظبت بر عمل صالح دنباله او را قطع مى كند، و استغفار رگ قلب او را مى برد))!. <6> در نهج البلاغه به هنگامى كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) فلسفه عبادات را بيان مى كند به روزه كه مى رسد چنين مى فرمايد: و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق : ((خداوند روزه را از اين جهت تشريع فرموده كه روح اخلاص در مردم پرورش يابد))!. <7> و نيز در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى خوانيم : ان للجنة بابا يدعى الريان لا يدخل فيها الا الصائمون : ((بهشت درى دارد به نام ((ريان )) (سيراب شده ) كه تنها روزه داران از آن وارد مى شوند. مرحوم صدوق در ((معانى الاخبار)) در شرح اين حديث مى نويسد انتخاب اين نام براى اين در بهشت به خاطر آن است كه بيشترين زحمت روزه دار از ناحيه عطش است ، هنگامى كه روزه داران از اين در وارد مى شوند چنان سيراب مى گردند كه بعد از آن هرگز تشنه نخواهند شد. <8> اثر اجتماعى روزه بر كسى پوشيده نيست . روزه يك درس مساوات و برابرى در ميان افراد اجتماع است ، با انجام اين دستور مذهبى ، افراد متمكن هم وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس در مى يابند، و هم با صرفه جوئى در غذاى شبانه روزى خود مى توانند به كمك آنها بشتابند. البته ممكن است با توصيف حال گرسنگان و محرومان ، سيران را متوجه حال گرسنگان ساخت ، ولى اگر اين مساءله جنبه حسى و عينى به خود بگيرد اثر ديگرى دارد، روزه به اين موضوع مهم اجتماعى رنگ حسى ميدهد، لذا در حديث معروفى از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه ((هشام بن حكم )) از علت تشريع روزه پرسيد، امام (عليه السلام ) فرمود: انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و الفقير و ذلك ان الغنى لم يكن ليجد مس الجوع فيرحم الفقير، و ان الغنى كلما اراد شيئا قدر عليه ، فاراد الله تعالى ان يسوى بين خلقه ، و ان يذيق الغنى مس الجوع و الالم ، ليرق على الضعيف و يرحم الجائع : ((روزه به اين دليل واجب شده است كه ميان فقير و غنى مساوات بر قرار گردد، و اين به خاطر آن است كه غنى طعم گرسنگى را بچشد و نسبت به فقير اداى حق كند، چرا كه اغنياء معمولا هر چه را بخواهند براى آنها فراهم است ، خدا مى خواهد ميان بندگان خود مساوات باشد، و طعم گرسنگى و درد و رنج را به اغنياء بچشاند تا به ضعيفان و گرسنگان رحم كنند)). <9> راستى اگر كشورهاى ثروتمند جهان چند روز را در سال روزه بدارند و طعم گرسنگى را بچشند باز هم اين همه گرسنه در جهان وجود خواهد داشت ؟! اثر بهداشتى و درمانى روزه در طب امروز و همچنين طب قديم ، اثر معجزآساى ((امساك )) در درمان انواع بيماريها به ثبوت رسيده و قابل انكار نيست ، كمتر طبيبى است كه در نوشته هاى خود اشاره اى به اين حقيقت نكرده باشد، زيرا مى دانيم عامل بسيارى از بيماريها زياده روى در خوردن غذاهاى مختلف است ، چون مواد اضافى جذب نشده به صورت چربى هاى مزاحم در نقاط مختلف بدن ، يا چربى و قند اضافى در خون باقى مى ماند، اين مواد اضافى در لابلاى عضلات بدن در واقع لجنزارهاى متعفنى براى پرورش انواع ميكربهاى بيماريهاى عفونى است ، و در اين حال بهترين راه براى مبارزه با اين بيماريها نابود كردن اين لجنزارها از طريق امساك و روزه است !. روزه زباله ها و مواد اضافى و جذب نشده بدن را مى سوزاند، و در واقع بدن را ((خانه تكانى )) مى كند. بعلاوه يك نوع استراحت قابل ملاحظه براى دستگاه هاى گوارشى و عامل مؤ ثرى براى سرويس كردن آنها است ، و با توجه به اينكه اين دستگاه از حساسترين دستگاه هاى بدن است و در تمام سال به طور دائم مشغول كار است ، اين استراحت براى آنها نهايت لزوم را دارد. بديهى است شخص روزه دار طبق دستور اسلام به هنگام ((افطار)) و ((سحور)) نبايد در غذا افراط و زياده روى كند، تا از اين اثر بهداشتى نتيجه كامل بگيرد، در غير اين صورت ممكن است نتيجه بر عكس شود. ((الكسى سوفورين )) دانشمند روسى در كتاب خود مى نويسد: ((درمان از طريق روزه فائده ويژه اى براى درمان كم خونى ، ضعف روده ها التهاب بسيط و مزمن ، دملهاى خارجى و داخلى ، سل ، اسكليروز، روماتيسم نقرس ، استسقاء، نوراستنى ، عرق النساء، خراز (ريختگى پوست )، بيماريهاى چشم ، مرض قند، بيماريهاى جلدى ، بيماريهاى كليه ، كبد و بيماريهاى ديگر دارد. معالجه از طريق امساك اختصاص به بيماريهاى فوق ندارد، بلكه بيماريهائى كه مربوط به اصول جسم انسان است و با سلولهاى جسم آميخته شده همانند: سرطان سفليس ، سل و طاعون را نيز شفا مى بخشد))!. <10> در حديث معروفى پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) اسلام مى فرمايد: ((صوموا تصحوا:)) ((روزه بگيريد تا سالم شويد)). <11> و در حديث معروف ديگر نيز از پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) رسيده است ((المعدة بيت كل داء و الحمية راس كل دواء)): ((معده خانه تمام دردها است و امساك بالاترين داروها))! (بحار الانوار جلد 14 قديم ). 2- روزه در امتهاى پيشين از تورات و انجيل فعلى نيز بر مى آيد كه روزه در ميان يهود و نصارى بوده و اقوام و ملل ديگر هنگام مواجه شدن با غم و اندوه روزه مى گرفته اند چنانكه در ((قاموس كتاب مقدس )) آمده است : ((روزه كليه در تمام اوقات ، در ميان هر طائفه و هر ملت و مذهب ، در موقع ورود اندوه و زحمت غير مترقبه ، معمول بوده است )). <12> و نيز از تورات بر مى آيد كه موسى (عليه السلام ) چهل روز روزه داشته است چنانكه مى خوانيم ((هنگام بر آمدنم به كوه كه لوحهاى سنگى يعنى لوحهاى عهدى كه خداوند با شما بست بگيرم آنگاه در كوه چهل روز و چهل شب ماندم نه نان خوردم و نه آب نوشيدم )). <13> و همچنين به هنگام توبه و طلب خشنودى خداوند، يهود روزه مى گرفتند: ((قوم يهود غالبا در موقعى كه فرصت يافته مى خواستند اظهار عجز و تواضع در حضور خدا نمايند روزه مى داشتند تا به گناهان خود اعتراف نموده بواسطه روزه و توبه ، رضاى حضرت اقدس الهى را تحصيل نمايند)). <14> ((روزه اعظم با كفاره ، محتمل است كه فقط روزه يك روز ساليانه مخصوص بود كه در ميان طائفه يهود مرسوم بود. البته روزه هاى موقتى ديگر نيز از براى يادگارى خرابى اورشليم و غيره مى داشتند)). <15> حضرت مسيح نيز چنانكه از ((انجيل )) استفاده مى شود چهل روز روزه داشته : ((آنگاه عيسى از قوت روح به بيابان برده شد تا ابليس او را امتحان نمايد … پس چهل شبانه روز روزه داشته عاقبة الامر گرسنه گرديد)). <16> و نيز از انجيل ((لوقا)) بر مى آيد كه حواريون مسيح نيز روزه مى گرفتند. <17> باز در قاموس كتاب مقدس آمده است : ((بنابراين حيات حواريون و مؤ منين ايام گذشته عمرى مملو از انكار لذات و زحمات بيشمار و روزه دارى بود)). <18> به اين ترتيب اگر قرآن مى گويد ((كما كتب على الذين من قبلكم )) (همان گونه كه بر پيشينيان نوشته شد) شواهد تاريخى فراوانى دارد كه در منابع مذاهب ديگر حتى بعد از تحريف به چشم مى خورد. 3- امتياز ماه مبارك رمضان اينكه ماه رمضان براى روزه گرفتن انتخاب شده بخاطر اين است كه اين ماه بر ساير ماه ها برترى دارد، در آيه مورد بحث نكته برترى آن چنين بيان شده كه قرآن كتاب هدايت و راهنماى بشر كه فرقان است يعنى با دستورات و قوانين خود روشهاى صحيح را از ناصحيح جدا كرده و سعادت انسانها را تضمين نموده است در اين ماه نازل گرديده ، و در روايات اسلامى نيز چنين آمده است كه همه كتابهاى بزرگ آسمانى ((تورات ))، ((انجيل ))، ((زبور))، ((صحف ))، و ((قرآن )) همه در اين ماه نازل شده اند. امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: ((تورات )) در ششم ماه مبارك رمضان و ((انجيل )) در دوازدهم و ((زبور)) در هيجدهم و ((قرآن مجيد)) در شب قدر نازل گرديده است . <19> به اين ترتيب ماه رمضان همواره ماه نزول كتابهاى بزرگ آسمانى و ماه تعليم و تربيت بوده است چرا كه تربيت و پرورش بدون تعليم و آموزش صحيح ممكن نيست ، برنامه تربيتى روزه نيز بايد با آگاهى هر چه بيشتر و عميق تر از تعليمات آسمانى هماهنگ گردد، تا جسم و جان آدمى را از آلودگى گناه شستشو دهد. در آخرين جمعه ماه شعبان پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) براى آماده ساختن ياران خود جهت استقبال از ماه مبارك رمضان خطبه اى خواند و اهميت اين ماه را چنين گوشزد نمود: ((اى مردم ! ماه خدا با بركت آمرزش و رحمت به سوى شما رو مى آورد. اين ماه برترين ماه ها است روزهاى آن برتر از روزهاى ديگر، و شبهاى آن بهترين شبها است لحظات و ساعات اين ماه بهترين ساعات است . ماهى است كه به ميهمانى خدا دعوت شده ايد و از كسانى كه مورد اكرام خدا هستند مى باشيد. نفسهاى شما همچون تسبيح ، خوابتان چون عبادت ، اعمالتان مقبول ، و دعايتان مستجاب است . بنابراين با نيتهاى خالص و دلهاى پاك از خداوند بخواهيد تا شما را در روزه داشتن و تلاوت قرآن در اين ماه توفيق دهد، چرا كه بدبخت كسى است كه از آمرزش الهى در اين ماه بزرگ محروم گردد. با گرسنگى و تشنگى خويش در اين ماه به ياد گرسنگى و تشنگى رستاخيز باشيد، بر فقراء و بينوايان بخشش كنيد، پيران خويش را گرامى داريد، به خردسالان رحمت آوريد، پيوند خويشاوندى را محكم سازيد. زبانهايتان را از گناه باز داريد، چشمان خويش را از آنچه نگاه كردنش حلال نيست بپوشانيد، گوشهاى خويش را از آنچه شنيدنش حرام است فرا گيريد بر يتيمان مردم شفقت و محبت كنيد، تا با يتيمان شما چنين كنند…)) <20> 4- قاعده لا حرج در آيات فوق اشاره اى به اين نكته شده بود كه خدا بر شما آسان مى گيرد و نمى خواهد به زحمت بيفتيد، مسلما اين اشاره در اينجا ناظر به مساءله روزه و فوائد آن و حكم مسافر و بيمار است ، ولى با توجه به كلى بودن از آن يك قاعده عمومى نسبت به تمام احكام اسلامى استفاده مى شود و از مدارك قاعده معروف ((لا حرج )) است . اين قاعده مى گويد: اساس قوانين اسلام بر سختگيرى نيست ، و اگر در جائى حكمى توليد مشقت شديد كند، موقتا برداشته مى شود، چنانكه فقها فرموده اند ((هر گاه وضو گرفتن يا ايستادن به هنگام نماز و مانند اينها انسان را شديدا به زحمت بيندازد، مبدل به تيمم و نماز نشسته مى شود)) در آيه 78 سوره حج نيز مى خوانيم : هو اجتباكم و ما جعل عليكم فى الدين من حرج :((او شما را برگزيد و در دين خود تكليف مشقت بارى براى شما قرار نداد)). حديث معروف پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ): بعثت على الشريعة السمحة السهلة : ((من مبعوث به آئين سهل و آسانى شده ام )) نيز اشاره به همين مطلب است .
 
سوره : الاسراء    آیه : 38
متن عربی آیه : كُلُّ ذَلِكَ كَانَ سَيٍّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهًا
 
ترجمه
همه اين کارها ناپسند است و پروردگار تو آنها را ناخوش دارد
ترجمه فولادوند
همه اين [كارها] بدش نزد پروردگار تو ناپسنديده است.
ترجمه مجتبوی
همه اينها گناهش نزد پروردگار تو بد و ناپسند است.
ترجمه مشکینی
همه اين (امور كه قريب بيست و سه كار است) بدش (و مفسده‏دارش) در نزد پروردگارت ناخوشايند است (و مبغوضيت، ملازم حرمت است)
ترجمه بهرام پور
همه اينها گناهش نزد پروردگارت ناخوشايند است
 
تفسیر نمونه
تنها از علم پيروى كن در آيات گذشته يك سلسله از اصوليترين تعليمات و احكام اسلامى را خوانديم ، از توحيد كه خمير مايه اين تعليمات است گرفته تا دستوراتى مربوط به شئون مختلف زندگى فردى و اجتماعى انسانها. در آيات مورد بحث به آخرين بخش از اين احكام مى رسيم كه در آن به چند حكم مهم اشاره شده است . 1 - نخست سخن از لزوم تحقيق در همه چيز به ميان آورده ، مى فرمايد: ((از آنچه به آن علم ندارى پيروى مكن )) (و لا تقف ما ليس لك به علم ). نه در عمل شخصى خود از غير علم پيروى كن ، و نه به هنگام قضاوت درباره ديگران ، نه شهادت به غير علم بده ، و نه به غير علم اعتقاد پيدا كن . و به اين ترتيب ، نهى از پيروى از غير علم معنى وسيعى دارد كه مسائلى اعتقادى و گفتار و شهادت و قضاوت و عمل را شامل مى شود، و اينكه بعضى از مفسران آن را به بخشى از اين امور محدود كرده اند دليل روشنى ندارد، زيرا لا تقف از ماده قفو (به وزن عفو) به معنى دنباله روى از چيزى است ، و مى دانيم دنباله روى از غير علم ، مفهوم وسيعى دارد كه همه آنچه را گفتيم شامل مى شود. روى اين زمينه الگوى شناخت در همه چيز، علم و يقين است ، و غير آن خواه ((ظن و گمان )) باشد يا ((حدس و تخمين )) يا ((شك و احتمال )) هيچكدام قابل اعتماد نيست . آنها كه بر اساس اين امور اعتقادى پيدا مى كنند، يا به قضاوت و داورى مى نشينند، يا شهادت مى دهند، و يا حتى در عمل شخصى خود طبق آن رفتار مى كنند بر خلاف اين دستور صريح اسلامى گام برداشته اند. و به تعبير ديگر نه شايعات مى تواند مقياس قضاوت و شهادت و عمل گردد و نه قرائن ظنى و نه اخبار غير قطعى كه از منابع غير موثق بما مى رسد. و در پايان آيه دليل اين نهى را چنين بيان مى كند كه : ((گوش و چشم و دل همگى مسئولند)) و در برابر كارهائى كه انجام داده اند از آنها سؤ ال مى شود (ان السمع و البصر و الفواد كل اولئك كان عنه مسئولا). اين مسئوليتها به خاطر آن است كه سخنانى را كه انسان بدون علم و يقين مى گويد يا به اين طريق است كه از افراد غير موثق شنيده ، و يا مى گويد ديده ام در حالى كه نديده ، و يا در تفكر خود دچار قضاوتهاى بى ماخذ و بى پايه اى شده كه با واقعيت منطبق نبوده است ، به همين دليل از چشم و گوش و فكر و عقل او سؤ ال مى شود كه آيا واقعا شما به اين مسائل ايمان داشتيد كه شهادت داديد، يا قضاوت كرديد، يا به آن معتقد شديد و عمل خود را بر آن منطبق نموديد؟! گر چه بعضى از مفسران گفته اند كه منظور از سؤ ال كردن از اين اعضاء سؤ ال از صاحبان آنها است ، ولى با توجه به اينكه قرآن در آيات ديگر (مانند آيه 21 فصلت ) تصريح مى كند كه روز قيامت ، اعضاء پيكر انسان و حتى پوست تنش به سخن در مى آيند و حقايق را بازگو مى كنند، هيچ دليلى ندارد كه ما ظاهر آيه را رها سازيم و نگوئيم از خود اين اعضاء سؤ ال مى شود. اما اينكه چرا از ميان حواس انسان تنها اشاره به چشم و گوش شده است ، دليلش روشن است ، زيرا معلومات حسى انسان غالبا از اين دو طريق حاصل مى شود و بقيه تحت الشعاع آنها هستند. يك درس مهم براى برقرارى نظم اجتماعى در آيه اى كه خوانديم به يكى از مهمترين اصول زندگى اجتماعى اشاره شده است كه ناديده گرفتن آن نتيجه اى جز هرج و مرج اجتماعى و از بين رفتن روابط انسانى و پيوندهاى عاطفى نخواهد داشت . و اگر براستى اين برنامه قرآنى در كل جامعه انسانى و همه جوامع بشرى بطور دقيق اجرا شود بسيارى از نابسامانيها كه از شايعه سازى و جوسازى و قضاوتهاى عجولانه و گمانهاى بى اساس و اخبار مشكوك و دروغ سرچشمه مى گيرد برچيده خواهد شد. در غير اين صورت ، هرج و مرج در روابط اجتماعى همه جا را فرا خواهد گرفت ، هيچكس از گمان بد ديگرى در امان نخواهد بود، هيچكس به ديگرى اطمينان پيدا نخواهد كرد، و آبرو و حيثيت افراد همواره در مخاطره قرار خواهد گرفت . در بسيارى ديگر از آيات قرآن و روايات اسلامى روى اين موضوع تكيه شده است از جمله : 1 - آياتى كه افراد بى ايمان را نسبت به پيروى از ظن و گمان شديدا مورد نكوهش قرار داده است مانند: و ما يتبع اكثرهم الا ظنا ان الظن لا يغنى من الحق شيئا: ((اكثر آنها در قضاوتهاى خود تنها از ظن و گمان پيروى مى كنند در حالى كه ظن و گمان به هيچوجه انسان را به حق و حقيقت نمى رساند)) (سوره يونس آيه 36). 2 - در جاى ديگر پيروى از گمان در رديف پيروى از هواى نفس ‍ قرار داده شده : ان يتبعون الا الظن و ما تهوى الانفس : ((آنها تنها پيروى از گمان و هواى نفس مى كنند)) (نجم آيه 23). 3 - در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : ان من حقيقة الايمان ان لا يجوز منطقك علمك : ((از حقيقت ايمان اين است كه گفتارت از علمت فزونتر نباشد و بيش از آنچه مى دانى نگوئى )). 4 - در حديث ديگرى از امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) مى خوانيم كه از پدرانش چنين نقل مى كند ليس لك ان تتكلم بما شئت ، لان الله عز و جل يقول و لا تقف ما ليس لك به علم : ((تو نمى توانى هر چه را مى خواهى بگوئى ، زيرا خداوند متعال مى گويد از آنچه علم ندارى پيروى نكن )). 5 - در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: اياكم و الظن فان الظن اكذب الكذب : ((از گمان بپرهيزيد كه گمان بدترين دروغ است )). 6 - كسى خدمت امام صادق (عليه السلام ) رسيد و عرض كرد من همسايگانى دارم كه كنيزان خواننده اى دارند، مى خوانند و مى نوازند، و من گاهى كه براى قضاء حاجت (به دستشوئى ) مى روم نشستن خود را طولانى تر مى كنم ، تا نغمه هاى آنها را بشنوم در حالى كه براى چنين منظورى نرفته ام امام صادق (عليه السلام ) فرمود: مگر گفتار خداوند را نشنيده اى كه مى فرمايد: ان السمع و البصر و الفواد كل اولئك كان عنه مسئولا: ((گوش و چشم و قلب همگى مسئولند)) او عرض كرد گويا هرگز اين آيه را از هيچكس ‍ نه عرب و نه عجم نشنيده بودم و من اكنون اين كار را ترك مى گويم و بدرگاه خدا توبه مى كنم . در بعضى از منابع حديث در ذيل اين روايت مى خوانيم كه امام به او دستور داد برخيز و غسل توبه كن و به مقدارى كه مى توانى نماز بگذار چرا كه كار بسيار بدى انجام مى دادى كه اگر در آن حال مى مردى مسئوليت تو عظيم بود! از اين آيات و احاديث كه از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه هدى (عليهم السلام ) نقل شده است روشن مى شود كه اسلام چگونه چشم و گوش انسان را مسئول مى شمرد، تا نبيند نگويد، تا نشنود قضاوت نكند، و بدون تحقيق و علم و يقين نه به چيزى معتقد شود، نه عمل كند و نه داورى نمايد. پيروى از گمان و حدس و تخمين و شايعات و هر آنچه غير از علم و يقين است ، خطرات بزرگى براى فرد و جامعه ايجاد مى كند كه هر كدام به تنهائى ضايعات بزرگى دارد از جمله : 1 - تكيه بر غير علم سرچشمه پايمال شدن حقوق افراد و يا دادن حق به غير مستحق است . 2 - پيروى از غير علم ، آبروى افراد آبرومند را به خطر مى اندازد و خدمتگذاران را دلسرد مى كند. 3 - اعتماد بر غير علم ، بازار شايعات و شايعه سازان را داغ و پررونق مى كند. 4 - پيروى از غير علم ، روحيه تحقيق و كنجكاوى را از انسان گرفته و او را فردى زودباور و ساده انديش بار مى آورد. 5 - پيروى از غير علم ، روابط گرم و دوستانه را در خانه و بازار و مركز كار و همه جا به هم زده و مردم را نسبت به يكديگر بدبين مى سازد. 6 - پيروى از غير علم ، استقلال فكرى ما را از بين مى برد و روح را براى پذيرش هر گونه تبليغات مسموم آماده مى سازد. 7 - پيروى از غير علم سرچشمه قضاوتهاى عجولانه و انتخابهاى فورى ، در مورد همه كس و همه چيز است كه اين خود مايه انواع ناكاميها و پشيمانيها است . راه مبارزه با پندارگرائى تنها سؤ الى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه ما چگونه مى توانيم خود و جامعه را از اين عادت زشت و نكبت بار و عواقب دردناك آن رهائى بخشيم . پاسخ اين سؤ ال نياز به بحث طولانى دارد ولى به عنوان يك دستور العمل فشرده بايد به نكات زير توجه كرد: الف - بايد عواقب دردناك اين عمل را از طرق مختلف پى در پى به مردم گوشزد كرد و از آنها خواست كه در آثار شوم پيروى از غير علم بينديشند. ب - بايد طرز تفكر و جهان بينى اسلامى را در انسانها زنده كرد تا بدانند خداوند در همه حال مراقب آنها است ، او سميع و بصير است و حتى از افكار ما آگاه است يعلم خائنة الاعين و ما تخفى الصدور ( سوره غافر آيه 19): ((هر سخنى مى گوئيم ثبت و ضبط مى شود و هر گامى برمى داريم در حساب ما نوشته مى شود، و مسئول تمام اعمال و قضاوتها و اعتقادات خود هستيم )). ج - بايد سطح رشد فكرى را بالا برد چرا كه پيروى از غير علم غالبا كار عوام ساده لوح و افراد ناآگاه است كه با شنيدن يك شايعه بى اساس فورا به آن مى چسبند و داورى مى كنند، و الگوى كار خود را از آن مى گيرند. 2 - متكبر مباش ! آيه بعد به مبارزه با كبر و غرور برخاسته و با تعبير زنده و روشنى مومنان را از آن نهى مى كند، روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده ، مى گويد: ((در روى زمين از روى كبر و غرور، گام برمدار)) (و لا تمش فى الارض مرحا). ((چرا كه تو نمى توانى زمين را بشكافى ! و طول قامتت به كوهها نمى رسد))! (انك لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا) اشاره به اينكه افراد متكبر و مغرور غالبا به هنگام راه رفتن پاهاى خود را محكم به زمين مى كوبند تا مردم را از آمد و رفت خويش ‍ آگاه سازند، گردن به آسمان مى كشند تا برترى خود را به پندار خويش بر زمينيان مشخص سازند! ولى قرآن مى گويد: آيا تو اگر پاى خود را به زمين بكوبى هرگز مى توانى زمين را بشكافى يا ذره ناچيزى هستى بر روى اين كره عظيم خاكى . همانند مورچه اى كه بر صخره بسيار عظيمى حركت مى كند و پاى خود را بر آن صخره مى كوبد و صخره بر حماقت و كمى ظرفيتش ‍ مى خندد. آيا تو مى توانى - هر قدر گردن خود را برفرازى - هم طراز كوهها شوى يا اينكه حد اكثر مى توانى چند سانتيمتر قامت خود را بلندتر نشان دهى در حالى كه حتى عظمت بلندترين قله هاى كوههاى زمين در برابر اين كره ، چيز قابل ذكرى نيست ، و خود زمين ذره بى مقدارى است در مجموعه جهان هستى . پس اين چه كبر و غرورى است كه تو دارى ؟!. جالب توجه اينكه قرآن ، تكبر و غرور را كه يك خوى خطرناك درونى است مستقيما مورد بحث قرار نداده بلكه روى پديده هاى ظاهرى آن ، حتى ساده ترينش ، انگشت گذاشته ، و از طرز راه رفتن متكبران و مغروران خودخواه و بى مغز سخن گفته است ، اشاره به اينكه تكبر و غرور، حتى در سطح ساده ترين آثارش ، مذموم و ناپسند و شرم آور است . و نيز اشاره به اينكه صفات درونى انسان ، هر چه باشد خواه و ناخواه خود را در لابلاى اعمالش نشان مى دهد، در طرز راه رفتنش ، در نگاه كردنش ، در سخن گفتنش و در همه كارش . به همين دليل تا به كوچكترين پديده اى از اين صفات در اعمال برخورديم بايد متوجه شويم كه خطر نزديك شده و آن خوى مذموم در روح ما لانه كرده است و فورا به مبارزه با آن برخيزيم . ضمنا از آنچه گفتيم به خوبى مى توان دريافت كه هدف قرآن از آنچه در آيه فوق آمده (همچنين در سوره لقمان و بعضى ديگر از سوره هاى قرآن ) اين است كه كبر و غرور را به طور كلى ، محكوم كند، نه تنها در چهره خاصى يعنى راه رفتن . چرا كه غرور سرچشمه بيگانگى از خدا و خويشتن ، و اشتباه در قضاوت ، و گم كردن راه حق ، و پيوستن به خط شيطان ، و آلودگى به انواع گناهان است . على (عليه السلام ) در خطبه ((همام )) درباره صفات پرهيزگاران مى فرمايد: و مشيهم التواضع : ((آنها متواضعا راه مى روند)). نه تنها در كوچه و بازار كه خط مشى آنها در تمام امور زندگى و حتى در مطالعات فكرى و خط سير انديشه ها توام با تواضع است . برنامه عملى پيشوايان اسلام سرمشق بسيار آموزنده اى براى هر مسلمان راستين در اين زمينه است . در سيره پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : هرگز اجازه نمى داد به هنگامى كه سوار بود افرادى در ركاب او پياده راه بروند، بلكه مى فرمود: ((شما به فلان مكان برويد و من هم مى آيم و در آنجا به هم مى رسيم ، حركت كردن پياده در كنار سواره سبب غرور سوار و ذلت پياده مى شود))! و نيز مى خوانيم : پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر روى خاك مى نشست ، و غذاى ساده همچون غذاى بردگان مى خورد، و از گوسفند شير مى دوشيد، بر الاغ برهنه سوار مى شد. اين گونه كارها را حتى در زمانى كه به اوج قدرت رسيد - مانند روز فتح مكه - انجام مى داد، تا مردم گمان نكنند همين كه به جائى رسيدند باد كبر و غرور در دماغ بيفكنند و از مردم كوچه و بازار و مستضعفان فاصله بگيرند و از حال توده هاى زحمت كش بيگانه شوند. در حالات على (عليه السلام ) نيز مى خوانيم كه او براى خانه آب مى آورد و گاه منزل را جارو مى كرد. و در تاريخ امام مجتبى (عليه السلام ) مى خوانيم كه با داشتن مركب هاى متعدد، بيست مرتبه پياده به خانه خدا مشرف شد و مى فرمود: من براى تواضع در پيشگاه خدا اين عمل را انجام مى دهم . آيه بعد به عنوان تاكيدى بر تمام احكامى كه در مورد تحريم شرك و قتل نفس و زنا و فرزندكشى و تصرف در مال يتيمان و آزار پدر و مادر و مانند آن در آيات پيشين گذشت ميگويد: ((تمام اينها گناهش نزد پروردگارت منفور است )) (كل ذلك كان سيئه عند ربك مكروها). از اين تعبير روشن مى شود كه بر خلاف گفته پيروان مكتب جبر، خدا هرگز اراده نكرده است گناهى از كسى سر بزند، چرا كه اگر چنين چيزى را اراده كرده بود با كراهت و ناخشنودى كه در اين آيه روى آن تاكيد شده است سازگار نبود. و نيز ضمنا روشن مى شود كه تعبير مكروه در لسان قرآن حتى در مورد بزرگترين گناهان نيز به كار مى رود. 3 - مشرك مشو؟ باز براى تاكيد بيشتر و اينكه اين احكام حكيمانه همگى از وحى الهى سرچشمه مى گيرد، اضافه مى كند: ((اينها از امور حكمت آميزى است كه پروردگارت به تو وحى فرستاده است )) (ذلك مما اوحى اليك ربك من الحكمة ). تعبير به ((حكمت )) اشاره به اين است كه اين احكام آسمانى در عين اينكه از وحى الهى سرچشمه مى گيرد با ترازوى عقل ، نيز كاملا قابل سنجش و قابل درك است ، چه كسى مى تواند زشتى شرك يا قتل نفس ، يا آزار پدر و مادر و همچنين قبح زنا، و كبر و غرور، و ظلم به يتيمان ، و عواقب شوم پيمانشكنى و مانند آن را انكار كند. به تعبير ديگر اين احكام هم از طريق حكمت عقلى ، اثبات شده است ، و هم از طريق وحى الهى ، و اصول همه احكام الهى چنين است هر چند جزئيات آنرا در بسيارى از اوقات با چراغ كم فروغ عقل نمى توان تشخيص داد و تنها در پرتو نورافكن نيرومند وحى بايد درك كرد. بعضى از مفسران از تعبير ((حكمت )) اين استفاده را نيز كرده اند كه احكام متعددى كه در آيات پيشين گذشت از احكام ثابت و مستحكم و غير قابل نسخ است كه در همه اديان آسمانى بوده است ، فى المثل شرك و قتل نفس و زنا و پيمان شكنى ، چيزى نيست كه در هيچ مذهبى ، مجاز شمرده شده باشد، پس اين احكام جزء محكمات و قوانين ثابت محسوب مى شود. سپس همانگونه كه آغاز اين احكام از تحريم شرك شروع شده بود با تاكيد بر تحريم شرك آنرا پايان مى دهد و مى گويد: ((هرگز براى خداوند يگانه شريكى قائل مباش و معبود ديگرى را در كنار الله قرار مده )) (و لا تجعل مع الله الها آخر). چرا كه اين امر سبب مى شود كه ((در آتش سوزان دوزخ بيفتى در حالى كه هم سرزنش خلق خدا دامنگير تو شود و هم طرد و قهر خالق )) (فتلقى فى جهنم ملوما مدحورا). در حقيقت شرك و دوگانه پرستى ، خميرمايه همه انحرافات و جنايات و گناهان است ، لذا بيان اين سلسله احكام اساسى اسلام از شرك شروع شد و به شرك نيز پايان يافت . در آخرين آيه مورد بحث ، به يكى از افكار خرافى مشركان اشاره كرده و پايه منطق و تفكر آنها را به اين وسيله روشن مى سازد و آن اينكه : بسيارى از آنها معتقد بودند كه فرشتگان دختران خدا هستند در حالى كه خودشان از شنيدن نام دختر، ننگ و عار داشتند و تولد او را در خانه خود مايه بدبختى و سرشكستگى مى پنداشتند!. قرآن از منطق خود آنها اتخاذ سند كرده ، مى گويد: ((آيا پروردگار شما پسران را تنها در سهم شما قرار داد و خود از فرشتگان دخترانى انتخاب كرد)) (افاصفاكم ربكم بالبنين و اتخذ من الملائكة اناثا). بدون شك فرزندان دختر همانند فرزندان پسر از مواهب الهى هستند و هيچگونه تفاوتى از نظر ارزش انسانى ندارند، اصولا بقاء نسل بشر بدون هيچ يك از آنها امكان پذير نيست و به همين دليل تحقير دختران كه مخصوص جوامع جاهلى بوده و هست يك فكر خرافى است كه ريشه هاى آنرا در بحثهاى گذشته بيان كرده ايم . ولى هدف قرآن اين است آنها را با منطق خودشان محكوم سازد كه شما چگونه افراد نادانى هستيد براى پروردگارتان چيزى قائل مى شويد كه خود از آن عار داريد. سپس در پايان آيه به صورت يك حكم قاطع مى گويد: ((شما سخن بسيار بزرگ و كفرآميزى مى گوئيد)) (انكم لتقولون قولا عظيما). سخنى كه با هيچ منطقى سازگار نيست و از چندين جهت بى پايه است زيرا. 1 - اعتقاد به وجود فرزند براى خدا اهانت عظيمى به ساحت مقدس او است ، چرا كه نه او جسم است نه عوارض جسمانى دارد، نه نياز به بقاء نسل ، بنابراين اعتقاد به فرزند براى او صرفا از عدم شناخت صفات پاكش سرچشمه مى گيرد. 2 - چگونه شما فرزندان خدا را همه دختر مى دانيد؟ در حالى كه براى دختر پائينترين منزلت را قائليد اين اعتقاد سفيهانه اهانت ديگرى از نظر پندارهاى شما به خدا است . 3 - از همه گذشته اين عقيده اهانتى به مقام فرشتگان الهى است كه فرمانبران حقند و مقربان درگاه او شما از شنيدن نام دختر، وحشت داريد ولى اين مقربان الهى را همه دختر مى دانيد. آرى با توجه به اين امور به خوبى روشن مى شود كه اين سخن ، سخن بسيار عظيم و بزرگى است ، بزرگ از نظر انحراف از واقعيات ، بزرگ از نظر گناه و كيفر و بالاخره بزرگ از نظر عرف و عادت خودتان ، همان عرف و عادت زشتى كه دختران معصوم را تحقير مى كرد و احترام آنها را مى كاست . اما اينكه چرا مشركان ، مشركان عرب ، فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند؟ و همچنين چرا عرب جاهلى دختران را زنده بگور مى كرد و از شنيدن نام آنها وحشت داشت ؟! و نيز نقش اسلام در احياى ارزش و مقام زن و مبارزه با هر گونه تحقير جنس زن بحثهاى مشروحى در جلد يازدهم در ذيل آيات 57 تا 59 سوره نحل آمده است كه مطالعه مجدد آنرا توصيه مى كنيم .
 
پی نوشت ها:
1-مجمع البيان ذيل آيه مورد بحث.
2-«يطيقونه» از ماده «طوق» در اصل به معني حلقه اي است که به گردن مي اندازند و يا به طور طبيعي در گردن وجود دارد (مانند حلقه رنگين گردن بعضي از پرندگان) سپس به معني نهايت توانايي به کار رفته است ، جمله «يطيقونه» در اينجا با توجه به اينکه ضمير آخر آن به روزه بر مي گردد مفهومش اين است که براي انجام روزه نهايت توانايي خود را بايد به کار برند يعني شديدا به زحمت بيفتند ، و اين در مورد پيران و بيماران غير قابل علاج مي باشد ، بنابراين آنها از حکم روزه معافند ، و تنها به جاي آن فديه مي پردازند (ولي بيماراني که بهبود مي يابند موظفند قضاي روزه را بگيرند). بعضي نيز گفته اند مفهوم جمله «يقيطونه» اين است که در گذشته توانايي داشته اند (کانوا يطيقونه) و الان توانائي ندارند (در بعضي از روايات نيز همين معني آمده است). به هر حال حکم بالا نسخ نشده و امروز هم به قوت خود باقي است و اينکه بعضي گفته اند روزه در آغاز به صورت واجب تخييري بوده و مردم مي توانستند روزه بگيرند و يا فديه بدهند با قرائن موججود درآيه نمي سازد و دليلي بر آن نداريم.
3-بعضي جمله «تطوع خير» را اشاره به روزه هاي مستحبي مي دانند و بعضي ديگر گفته اند مفهوم جمله اين است که با توجه به اهميت و فلسفه روز بايد آن را از روي ميل و رغبت انجام داد نه از روي کراهت و اجبار.
4-بعضي از مفسران جمله من شهد منکم الشهر را به مساله رويت هلال و مشاهده ماه تفسير کرده اند ، و گفته اند هر کس ماه را ببيند روزه بر او واجب مي گردد ، ولي اين تفسير بسيار بعيد به نظر مي رسد و حق همان است که در بالا گفته شد که با جمله هاي قبل و بعد آيه هماهنگ است و در روايات ائمه اهل بيت (ع) نيز وارد شده است.
5-بحار الانوار جلد 96 صفحه 255.
6-بحار الانوار جلد 96 صفحه 255.
7-نهج البلاغه کلمات قصار شماره 252.
8-بحار الانوار جلد 96 صفحه 252.
9-وسائل الشيعه جلد 7 باب اول کتاب سوم صفحه 3.
10-«روزه روش نوين براي درمان بيماريها» صفحه 65 چاپ اول.
11-بحار الانوار جلد 96 صفحه 255.
12-قاموس کتاب مقدس صفحه 427.
13-توارت سفر تثنيه فصل 9 شماره 9.
14-قاموس کتاب مقدس ص 428.
15-قاموس کتاب مقدس ص 428.
16-انجيل متي باب چهار شماره 1 و 2.
17-انجيل لوقا باب 5 شماره 33 - 35.
18-قاموس کتاب مقدس ص 428.
19-وسائل الشيعه جلد 7 ابواب احکام شهر رمضان باب 18 حديث 16.
20-فقال ايها الناس انه قد اقبل اليکم شهر الله بالبرکة و الرحمة و المغفرة ، شهر هو عند الله افضل الشهور ، و ايامه افضل الايام ، و لياليه افضل الليالي ، و ساعاته افضل الساعات ، هو شهر دعيتم فيه الي ضيافة الله ، و جعلتم فيه من اهل کرامة الله ، انفاسکم فيه تسبيح ، و نومکم فيه عبادة ، و عملکم فيه مقبول ، و دعائکم فيه مستجاب ، فاسئلوا الله ربکم بنيات صادقة ، و قلوب طاهرة ان يوفقکم لصيامه و تلاوة کتابه ، فان الشقي من حرم غفران الله في هذا الشهر العظيم ، و اذکروا بجوعکم و عطشکم فيه جوع يوم القيمة و عطشه ، و تصدقوا علي فقرائکم و مساکينکم ، و قروا کبارکم ، و ارحموا صغارکم ، و صلوا ارحامکم ، و احفظوا السنتکم ، و غضوا عما لايحل النظر اليه ابصارکم ، و عما لايحل الاستماع اليه اسماعکم ، و تحننوا علي ايتام الناس يتحنن علي ايتامکم ...» وسائل الشيعه جلد هفتم حديث 20 باب 18 من ابواب احکام شهر رمضان.
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها