عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

تهمتهائي كه به شعيب زدند

تهمتهائي كه به شعيب زدند
دوشنبه 20 تیر 1390  06:51 ق.ظ

تهمتهائي كه به شعيب زدند
سوره : الشعراء    آیه : 185
متن عربی آیه : قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ
 
ترجمه
گفتند : جز اين نيست که تو را جادو کرده اند
ترجمه فولادوند
گفتند: «تو واقعاً از افسون‏شدگانى.»
ترجمه مجتبوی
گفتند: جز اين نيست كه تو از جادوزدگانى.
ترجمه مشکینی
گفتند: جز اين نيست كه تو از جادوشدگانى
ترجمه بهرام پور
گفتند: جز اين نيست كه تو از سحر شدگانى
 
سوره : الشعراء    آیه : 186
متن عربی آیه : وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ
 
ترجمه
تو نيز بشری همانند ما هستی و می پنداريم که دروغ می گويی
ترجمه فولادوند
«و تو جز بشرى مانند ما [بيش‏] نيستى، و قطعاً تو را از دروغگويان مى‏دانيم.
ترجمه مجتبوی
و تو جز آدميى همانند ما نيستى، و هر آينه تو را از دروغگويان مى‏پنداريم.
ترجمه مشکینی
و تو جز بشرى مانند ما نيستى و حقيقت اين است كه ما تو را از دروغگويان مى‏پنداريم
ترجمه بهرام پور
و تو جز بشرى مانند ما نيستى و بى‏شك تو را از دروغگويان مى‏دانيم
 
سوره : الشعراء    آیه : 187
متن عربی آیه : فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاء إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ
 
ترجمه
اگر راست می گويی ، پاره ای از آسمان را بر سر ما انداز
ترجمه فولادوند
پس اگر از راستگويانى، پاره‏اى از آسمان بر [سر] ما بيفكن.»
ترجمه مجتبوی
اگر از راستگويانى پس پاره‏اى از آسمان را بر ما فرو افكن.
ترجمه مشکینی
(و به عنوان استهزاء گفتند:) پس پاره‏هايى از آسمان را بر سر ما فرو افكن اگر از راستگويانى
ترجمه بهرام پور
پس قطعه‏اى از آسمان بر سر ما بيفكن اگر از راستگويانى
 
تفسیر نمونه
سرنوشت اين قوم خيره سر! جمعيت ظالم و ستمگر كه خود را در برابر حرفهاى منطقى شعيب بى دليل ديدند براى اينكه به خودكامگى خود ادامه دهند، سيل تهمت و دروغ را متوجه او ساختند. نخست همان برچسب هميشگى را كه مجرمان و جباران به پيامبران مى زدند به او زدند و گفتند: تو فقط ديوانه اى ! (قالوا انما انت من المسحرين ). تو اصلا يك حرف منطقى در سخنانت ديده نمى شود، و گمان مى كنى با اين سخنان مى توانى ما را از آزادى عمل در اموالمان بازدارى ؟!. بعلاوه تو فقط بشرى هستى همچون ما، چه انتظارى دارى كه ما پيرو تو شويم ، اصلا چه فضيلت و برترى بر ما دارى ؟ (و ما انت الا بشر مثلنا). ما تنها گمانى كه درباره تو داريم اين است كه فرد دروغگوئى هستى ! (و ان نظنك لمن الكاذبين ). بعد از گفتن اين سخنان ضد و نقيض كه گاهى او را دروغگو و انسانى فرصت طلب كه مى خواهد با اين وسيله بر آنها برترى جويد، و گاه او را مجنون خواندند، آخرين سخنشان اين بود كه بسيار خوب اگر راست مى گوئى سنگهاى آسمانى را بر سر ما فرو ريز و ما را به همان بلائى كه به آن تهديدمان مى كنى مبتلا ساز تا بدانى ما از اين تهديدها نمى ترسيم (فاسقط علينا كسفا من السماء ان كنت من الصادقين ). كسف (بر وزن پدر) جمع كسفة (بر وزن قطعه ) و به معنى قطعه است ، و منظور از قطعه هاى آسمان ، قطعه هاى سنگهائى است كه از آسمان فرود مى آيد. و به اين ترتيب بى شرمى و وقاحت را به آخر رساندند و كفر و تكذيب را به بدترين صورتى نشان دادند. شعيب در برابر اين سخنان ناموزون ، و تعبيرات زشت و زننده ، و تقاضاى عذاب الهى ، تنها پاسخى كه داد اين بود گفت پروردگار من به اعمالى كه شما انجام مى دهيد آگاهتر است (قال ربى اعلم بما تعملون ). اشاره به اينكه اين امر از اختيار من بيرون است ، و فرو باريدن سنگهاى آسمانى و عذابهاى ديگر به دست من سپرده نشده كه از من مى خواهيد، او اعمال شما را مى داند و از ميزان استحقاقتان با خبر است ، هر زمان شما را مستحق مجازات ديد و انذارها و اندرزها سودى نداد و به قدر كافى اتمام حجت شد، عذاب را نازل كرده ، و ريشه شما را قطع خواهد نمود. اين تعبير و مانند آن كه در بعضى ديگر از داستانهاى انبياء به چشم مى خورد به خوبى نشان مى دهد كه آنها همه چيز را موكول به اذن و فرمان خدا مى كردند و هرگز ادعا نداشتند كه از خودشان چيزى دارند. ولى به هر حال زمان پاكسازى صفحه زمين از اين آلودگان فرا رسيد، و چنانكه قرآن در آيه بعد مى گويد: آنها شعيب را تكذيب كردند و به دنبال آن عذاب روز ابر سايه افكن آنها را فرو گرفت ! (فكذبوه فاخذهم عذاب يوم الظلة ). و اين عذاب ، عذاب روز بزرگى بود (انه كان عذاب يوم عظيم ). ظله در اصل به معنى قطعه ابرى است كه سايه مى افكند بسيارى از مفسرين در ذيل آيه چنين نقل كرده اند كه هفت روز گرماى سوزانى سرزمين آنها را فرا گرفت ، و مطلقا نسيمى نمى وزيد ناگاه قطعه ابرى در آسمان ظاهر شد و نسيمى وزيدن گرفت ، آنها از خانه هاى خود بيرون ريختند و از شدت ناراحتى به سايه ابر پناه بردند. در اين هنگام صاعقه اى مرگبار از ابر برخاست ، صاعقه اى با صداى گوش خراش ، و به دنبال آن آتش بر سر آنها فرو ريخت ، و لرزهاى بر زمين افتاد، و همگى هلاك و نابود شدند. مى دانيم صاعقه كه نتيجه مبادله الكتريسته نيرومند در ميان ابر و زمين است هم صداى وحشتناكى دارد، و هم جرقه آتشبار بزرگى ، و گاهى با لرزه شديدى نيز در محل وقوع صاعقه همراه است ، به اين ترتيب تعبيرات گوناگونى كه راجع به عذاب قوم شعيب در سوره هاى مختلف قرآن آمده ، همه به يك حقيقت باز مى گردد، در سوره اعراف آيه 91 تعبير به رجفة (زمين لرزه ) و در سوره هود آيه 94 تعبير به صيحة (فرياد عظيم ) و در آيات مورد بحث ، تعبير به عذاب يوم الظلة آمده است . هر چند بعضى از مفسرين مانند قرطبى و فخر رازى احتمال داده اند كه اصحاب ايكه و مدين دو گروه بودند و هر كدام عذاب جداگانه اى داشتند، ولى با دقت در آيات مربوط به اين قسمت روشن مى شود كه اين احتمال چندان قابل ملاحظه نيست . در پايان اين داستان همان را مى گويد كه در پايان شش داستان گذشته از انبياء بزرگ آمده بود: مى فرمايد: در سرگذشت مردم سرزمين ايكه و دعوت پر مهر پيامبرشان شعيب ، و لجاجتها و سرسختيها و تكذيبهاى آنان ، و سرانجام نابودى اين قوم ستمگر با صاعقه مرگبار، نشانه و درس عبرتى است (ان فى ذلك لاية ). اما اكثر آنها ايمان نياوردند (و ما كان اكثرهم مؤ منين ). با اين حال خداوند رحيم و مهربان به آنها مهلت كافى داد تا به خود آيند و خويشتن را اصلاح كنند، و هنگامى كه مستوجب عذاب شدند با قدرت قهاريش آنها را گرفت ، آرى پروردگار تو شكست ناپذير و رحيم است (و ان ربك لهو العزيز الرحيم ). 1 - هماهنگى كامل در دعوت انبيا در پايان سرگذشت اين هفت پيامبر بزرگ كه يك حلقه كامل را از نظر درسهاى تربيتى تشكيل مى دهد، توجه به اين نكته لازم است كه سرگذشت اين پيامبران در سوره هاى ديگرى از قرآن نيز آمده است ، ولى در هيچ موردى به اين شكل مطرح نشده كه آغاز دعوت همه آنها هماهنگ ، و پايان همه آنها نيز هماهنگ بيان شده باشد. در پنج قسمت از اين داستانها محتواى دعوت ، تقوى است ، و سپس ‍ روى امانت پيامبر و عدم مطالبه اجر و پاداش تكيه شده است . و بعد از آن از مهمترين انحرافاتى كه در آن محيط رواج داشته با لحنى دوستانه و منطقى انتقاد شده . و بعد عكس العمل زشت و زننده اقوام منحرف مطرح گرديده ، و سرانجام عذاب دردناك آنها كه در هر مورد به صورتى بوده نازل گرديده است . و در پايان همه اين داستانهاى هفتگانه به آيت و عبرت بودن آن ، و عدم ايمان اكثريت اين اقوام گمراه ، اشاره شده است . و باز در پايان همه اينها روى قدرت و رحمت خدا تكيه گرديده است . اين هماهنگى قبل از هر چيز انعكاس توحيد را در دعوت انبياء نشان مى دهد، كه داراى برنامه واحدى بودند كه آغاز و پايانش يكى بود، همه معلمهاى كلاسهاى انسانسازى بودند، هر چند با گذشت زمان و پيشرفت جامعه انسانى محتواى اين كلاسها مى بايست تغيير يابد، اما اصول و اساس و نتيجه همه يكسان بود از اين گذشته تسلى خاطرى بود براى پيامبر و مؤ منان اندك نخستين ، و براى مؤ منان در هر عصر و زمان كه از انبوه مخالفان و اكثريت قوم گمراه وحشتى به خود راه ندهند، و به نتيجه كار خود صد در صد اميدوار باشند. و نيز هشدار و انذارى است براى جباران و ستمگران و گمراهان در هر عصر و زمان كه مجازات الهى را از خود دور نبينند، عذابهائى همچون زمين لرزه ، صاعقه طوفان مرگبار، آتشفشان ، شكافتن زمين ، باران سيل آسا كه انسانهاى امروز در برابر آن به همان اندازه ناتوانند كه انسانهاى گذشته !، چرا كه انسان امروز با تمام قدرت و پيشرفت صنعتيش هنوز در برابر طوفان و سيل و صاعقه و زمين لرزه سخت ضعيف و آسيب پذير و بيچاره است . اينها همه به خاطر آن است كه هدف از داستانهاى قرآن رشد و تكامل انسانها است هدف نور و روشنائى در جانها است و كنترل هوسهاى سركش بالاخره هدف مبارزه با ظلم و ستم و انحراف است . 2 - آغاز دعوت همه تقوى بود قابل توجه اينكه قسمت مهمى از همين داستانهاى انبياء در سوره هود و اعراف آمده اما در آغاز آنها معمولا دعوت به توحيد و يگانگى خدا است ، و با جمله يا قوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره اى قوم من خدا را بپرستيد كه جز او معبودى براى شما نيست آغاز شده . ولى در اين سوره (شعراء) همانگونه كه ملاحظه كرديد نخستين دعوت تقوا بود (الا تتقون ) اما در حقيقت هر دو به يك نتيجه باز مى گرد، زيرا تا حداقل تقوا يعنى حق طلبى و حق جوئى در انسان نباشد نه دعوت به توحيد در او مؤ ثر است ، و نه چيز ديگر، لذا در آغاز سوره بقره خوانديم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين : اين كتاب آسمانى شك و ترديدى در آن نيست ، و مايه هدايت پرهيزگاران است . البته تقوا مراتبى دارد و هر مرتبه پايه اى است براى مرتبه ديگر. باز اين تفاوت در ميان سوره مورد بحث (سوره شعراء) و سوره اعراف و سوره هود ديده مى شود: در آنجا بيشتر روى مساله مبارزه با بت پرستى تكيه شده بود و مسائل ديگر تحت الشعاع بود، اما در اينجا روى انحرافهاى اخلاقى و اجتماعى مانند تفاخر و برترى جوئى ، اسراف و هوسبازى انحرافات جنسى ، استثمار و كم فروشى و تقلب تكيه شده ، و اين نشان مى دهد كه تكرار اين سرگذشتها در قرآن حساب دقيقى دارد و در هر مورد هدفى را دنبال مى كند. 3 - قابل توجه اينكه اقوامى كه در فرازهاى مختلف اين سوره از آنها ياد شده است علاوه بر انحراف از اصل توحيد به سوى شرك و بت پرستى كه قدر مشترك ميان همه آنها بود داراى انحرافات اخلاقى و اجتماعى خاصى بودند كه آنها را از هم جدا مى كرد: بعضى اهل تفاخر و تكبر بودند (قوم هود). بعضى اهل اسراف و عيش و نوش (قوم صالح ). بعضى داراى انحرافات جنسى (قوم لوط). بعضى مالپرستى بيحساب كه آنها را به انواع تقلب در معاملات دعوت مى كرد داشتند (قوم شعيب ). و بعضى داراى غرور ثروت بودند (قوم نوح ). ولى مجازات همه آنها كم و بيش شباهت به يكديگر داشت جمعى بوسيله صاعقه و زلزله نابود شدند (قوم شعيب و لوط و صالح و هود). و بعضى بوسيله طوفان و سيلاب (قوم نوح ). در حقيقت زمينى كه مهد آسايش آنها بود مامور نابوديشان شد و آب و هوا كه حيات آنها را تامين مى كرد، فرمان مرگشان را پذيرا گشت ، و چه عجيب است وضع انسان كه زندگيش در دل مرگ و مرگش در دل زندگى ، قرار گرفته ، و باز هم غافل است و مغرور.
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها