عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

بدر، نخستين درگيري مسلحانه اسلام و كفر

بدر، نخستين درگيري مسلحانه اسلام و كفر
دوشنبه 20 تیر 1390  07:02 ق.ظ

بدر، نخستين درگيري مسلحانه اسلام و كفر
تفسير نمونه ج : 7ص :92
وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطائفَتَينِ أَنهَا لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيرَ ذَاتِ الشوْكةِ تَكُونُ لَكمْ وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَن يحِقَّ الْحَقَّ بِكلِمَتِهِ وَ يَقْطعَ دَابِرَ الْكَفِرِينَ‏(7) لِيُحِقَّ الحَْقَّ وَ يُبْطِلَ الْبَطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ‏(8)
ترجمه:
7 -و ( به ياد بياوريد ) هنگامى را كه خداوند به شما وعده داد كه يكى از دو گروه ( كاروان تجارى قريش يا لشكر آنها ) براى شما خواهد بود اما شما دوست مى‏داشتيد كه كاروان براى شما باشد ( و بر آن پيروز شويد ) ولى خداوند مى‏خواهد حق را با كلمات خود تقويت و ريشه كافران را قطع كند ( لذا شما را با لشگر قريش درگير ساخت)
8 -تا حق تثبيت شود و باطل از ميان برود هر چند مجرمان كراهت داشته باشند .
 
غزوه بدر نخستين درگيرى مسلحانه اسلام و كفر
چون در آيات گذشته اشاره‏اى به جنگ بدر شد ، قرآن مجيد بحث را به جنگ بدر كشانده و فرازهاى حساسى از آنرا كه هر كدام يك دنيا آموزندگى در بر دارد در آيات مورد بحث و آيات آينده تشريح مى‏كند ، تا مسلمانان اين حقايق را كه در گذشته نزديك تجربه كرده بودند براى هميشه به خاطر بسپارند و در همه عمر از آن الهام بگيرند .
براى روشن شدن تفسير اين آيات و آيات آينده قبلا بايد فشرده‏اى از جريان اين جهان اسلامى كه نخستين در گيرى مسلحانه مسلمانان با دشمنان سرسخت و
تفسير نمونه ج : 7ص :93
خون‏آشام بود ، از نظر بگذرانيم ، تا ريزه‏كاريها و اشاراتى كه در اين آيات هست كاملا روشن گردد .
طبق آنچه تاريخ‏نويسان و محدثان و مفسران آورده‏اند ، غزوه بدر از اينجا آغاز شد كه ابو سفيان بزرگ مكه در رأس يك كاروان نسبتا مهم تجارتى كه از چهل نفر با 50 هزار دينار مال التجاره تشكيل مى‏شد از شام به سوى مدينه باز - مى‏گشت ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به ياران خود دستور داد آماده حركت شوند و به طرف اين كاروان بزرگ كه قسمت مهمى از سرمايه دشمن را با خود حمل مى‏كرد بشتابند و با مصادره كردن اين سرمايه ، ضربه سختى بر قدرت اقتصادى و در نتيجه بر قدرت نظامى دشمن وارد كنند .
پيامبر و يارانش حق داشتند دست به چنين حمله‏اى بزنند زيرا اولا با هجرت مسلمانان از مكه به مدينه بسيارى از اموالشان به دست مكيان افتاد و خسارت سنگينى به آنها وارد شد و آنها حق داشتند چنين خسارتى را جبران كنند ، از اين گذشته مردم مكه در طى 13 سال اقامت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مسلمين در آنجا كاملا نشان داده بودند كه از هيچگونه ضربه و صدمه به مسلمانان فروگذار نخواهند كرد و حتى آماده كشتن شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز شدند چنين دشمنى با هجرت پيامبر(صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به مدينه بيكار نخواهد نشست ، و مسلما نيروى خود را براى ضربه قاطعترى بسيج خواهد كرد ، پس عقل و منطق ايجاب مى‏كند كه مسلمانان به عنوان يك اقدام پيشگيرانه با مصادره كردن سرمايه عظيم كاروان تجارتى آنها ضربه سختى بر آنان وارد سازند ، و هم بنيه اقتصادى و نظامى خود را براى دفاع از خويشتن در آينده قوى كنند ، و اين اقدامى است ، كه در همه برنامه‏هاى جنگى دنيا ، در امروز و گذشته بوده و هست ، و آنها كه بدون در نظر گرفتن اين جهات ، سعى دارند حركت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به سوى قافله در شكل يكنوع غارتگرى منعكس سازند يا افراد بى اطلاعى هستند ، كه از ريشه‏هاى مسائل تاريخى اسلام بى‏خبرند ،
تفسير نمونه ج : 7ص :94
و يا مغرضانى كه سعى دارند واقعيتها را دگرگون جلوه دهند .
به هر حال ابو سفيان از يكسو بوسيله دوستان خود در مدينه از اين تصميم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آگاه شد و از سوى ديگر چون موقعى كه اين كاروان براى آوردن مال التجارة به سوى شام مى‏رفت نيز مورد چنين تعرض احتمالى قرار گرفته بود ، قاصدى را به سرعت به مكه فرستاد ، تا جريان را به اطلاع اهل مكه برساند ، قاصد در حالى كه طبق توصيه ابو سفيان بينى شتر خود را دريده و گوش آنرا بريده و خون به طرز هيجان‏انگيزى از شتر مى‏ريخت و پيراهن خود را از دو طرف پاره كرده بود و وارونه سوار بر شتر نشسته بود تا توجه همه مردم را به سوى خود جلب كند ، وارد مكه شد ، و فرياد برآورد : اى مردم پيروزمند كاروان خود را دريابيد ، كاروان خود را دريابيد ، بشتابيد و عجله كنيد اما باور نمى‏كنم به موقع برسيد ، زيرا محمد و افرادى كه از دين شما خارج شده‏اند براى تعرض به كاروان از مدينه بيرون شتافتند ، در اين موقع خواب عجيب و وحشتناكى كه عاتكه فرزند عبد المطلب و عمه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ديده بود دهان به دهان مى‏گشت و بر هيجان مردم مى‏افزود .
جريان خواب اين بود كه او سه روز قبل در خواب ديده بود كه شخصى فرياد مى‏زند ، مردم به سوى قتلگاه خود بشتابيد و سپس اين منادى بر فراز كوه ابو قيس رفت و قطعه سنگ بزرگى را از بالا به حركت در آورد ، اين قطعه سنگ متلاشى شد و هر قسمتى از آن به يكى از خانه‏هاى قريش اصابت كرد ، و نيز از دره مكه سيلاب خون جارى شد .
هنگامى كه وحشت زده از خواب بيدار شد و به برادرش عباس خبر داد ، مردم در وحشت فرو رفتند ، اما هنگامى كه داستان اين خواب به گوش ابو جهل رسيد ، گفت : اين زن پيامبر دومى است كه در فرزندان عبد المطلب ظاهر شده ، قسم به بتهاى لات و عزى كه سه روز مهلت مى‏دهيم اگر اثرى از تعبير خواب
تفسير نمونه ج : 7ص :95
او ظاهر نشد ، نامه‏اى را در ميان خودمان امضا مى‏كنيم كه بنى هاشم دروغگوترين طوائف عربند ، ولى روز سوم كه از اين كار گذشت ، همان روزى بود كه فرياد قاصد ابو سفيان همه مكه را لرزان ساخت .
و از آنجا كه بسيارى از مردم مكه در اين كاروان سهمى داشتند مردم به سرعت بسيج شدند و حدود 950 نفر مرد جنگى كه جمعى ازآنها بزرگان و سرشناسان مكه بودند با 700 شتر و 100 رأس اسب به حركت در آمدند ، و فرماندهى لشكر به عهده ابو جهل بود .
از سوى ديگر ابو سفيان براى اينكه خود را از تعرض مسلمانان مصون بدارد ، مسير خود را تغيير داد و به سرعت به سوى مكه گام بر مى‏داشت .
پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با 313 نفر كه تقريبا مجموع مسلمانان مبارز اسلام را در آن روز تشكيل مى‏دادند به نزديكى سرزمين بدر ، بين راه مكه و مدينه رسيده بود كه خبر حركت سپاه قريش به او رسيد .
در اين هنگام با ياران خود مشورت كرد كه آيا به تعقيب كاروان ابو سفيان و مصادره اموال كاروان بپردازد و يا براى مقابله با سپاه آماده شود جمعى مقابله با سپاه دشمن را ترجيح دادند ولى گروهى از اين كار اكراه داشتند ، و ترجيح مى‏دادند كه كاروان را تعقيب كنند ، دليل آنها هم اين بود كه ما به هنگام بيرون آمدن از مدينه به قصد مقابله با سپاه مكه نبوديم و آمادگى رزمى براى درگيرى با آنها نداريم در حالى كه آنها با پيش‏بينى قطعى و آمادگى كافى براى جنگ ، به سوى ما مى‏آيند .
اين دودلى و ترديد در اين گروه هنگامى افزايش يافت كه معلوم شد نفرات دشمن تقريبا بيش از سه برابر نفرات مسلمانان و تجهيزات آنها چندين برابر تجهيزات مسلمانان است ، ولى با همه اين حرفها پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نظر گروه اول را پسنديد ، و دستور داد آماده حمله به سپاه دشمن شوند ، هنگامى كه دو سپاه با هم
تفسير نمونه ج : 7ص :96
روبرو شدند ، دشمن نتوانست باور كند كه مسلمانان با آن نفرات و تجهيزات كم به ميدان آمده‏اند بلكه فكر مى‏كرد قسمت مهم سپاه اسلام در جائى مخفى شده‏اند تا به موقع حمله خود را به طور غافلگيرانه شروع كنند ، لذا شخصى را براى تحقيق فرستادند ، اما به زودى فهميدند كه جمعيت همانست كه ديده بودند .
از طرفى همانطور كه گفتيم جمعى از مسلمانان در وحشت و ترس فرو رفته بودند ، و اصرار داشتند كه مبارزه با اين گروه عظيم كه هيچگونه موازنه‏اى با آنها ندارد صلاح نيست ، ولى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با اين وعده الهى آنها را دلگرم ساخت و گفت : خداوند به من وعده داده كه بر يكى از دو گروه پيروز خواهيد شد ، يا بر كاروان قريش يا بر لشكرشان ، و وعده خداوند تخلف‏ناپذير است ، بخدا سوگند گويا محل كشته شدن ابو جهل و عده‏اى از سران قريش را با چشم خود مى‏بينم ، سپس به مسلمانان دستور داد كه در كنار چاه بدرفرود آيند ( بدر در اصل نام مردى از قبيله جهينه بود كه چاهى در آن سرزمين احداث كرد ، بعدا آن چاه و آن سرزمين به نام سرزمين بدر و چاه بدر ناميده شد) .
در اين گير و دار ابو سفيان توانست خود را با قافله از منطقه خطر رهائى بخشد ، و از طريق ساحل دريا ( درياى احمر ) از بيراهه به سوى مكه با عجله بشتابد ، و به وسيله قاصدى به لشكر پيغام فرستاد كه خدا كاروان شما را رهائى بخشيد ، من فكر مى‏كنم مبارزه با محمد در اين شرائط لزوم ندارد چون دشمنانى دارد كه حساب او را خواهند رسيد ، ولى رئيس لشكر ابو جهل به اين پيشنهاد تندر نداد ، و به بتهاى بزرگ لات و عزى قسم ياد كرد كه ما نه تنها با آنها مبارزه مى‏كنيم بلكه تا داخل مدينه آنها را تعقيب خواهيم كرد و يا اسيرشان مى‏كنيم و به مكه مى‏آوريم تا صداى اين پيروزى به گوش تمام قبائل عرب برسد .
سرانجام لشكر قريش نيز وارد سرزمين بدر شد ، و غلامان خود را براى آوردن آب به سوى چاه فرستادند ، ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آنها را گرفته و براى
تفسير نمونه ج : 7ص :97
بازجوئى به خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آوردند ، حضرت از آنها پرسيد شما كيستيد ؟ گفتند : غلامان قريشيم ، فرمود : تعداد لشكر چند نفر است ، گفتند اطلاعى از اين موضوع نداريم فرمود هر روز چند شتر براى غذا مى‏كشند ، گفتند نه تا ده شتر ، فرمود جمعيت آنها از نهصد تا هزار نفر است ( هر شتر خوراك يكصد مرد جنگى ) .
محيط ، محيط رعب‏آور و براستى وحشتناكى بود ، لشكر قريش كه با ساز و برگ جنگى فراوان و نيرو و غذاى كافى و حتى زنان خواننده و نوازنده براى تهييج يا سرگرمى لشكر قدم بميدان گذارده بودند ، خود را با حريفى روبروى مى‏ديدند كه باورشان نمى‏آمد ، با آن شرائط قدم به ميدان جنگ بگذارند .
پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه مى‏ديد يارانش ممكن است ، از وحشت شب را به آرامى نخوابند ، و روز و فردا با جسم و روحى خسته در برابر دشمن قرار بگيرند ، طبق يك وعده الهى به آنها فرمود : غم مخوريد اگر نفراتتان كم است ، جمع عظيمى از فرشتگان آسمان به كمك شما خواهند شتافت و آنها را كاملا دلدارى داده به پيروزى نهائى كه وعده الهى بود مطمئن ساخت بطورى كه آنها شب را به آرامى خوابيدند .
مشكل ديگرى كه جنگجويان از آن وحشت داشتند ، وضع ميدان بدر بود كه از شنهاى نرم كه پاها در آن فرو مى‏رفت پوشيده بود ، در آن شب باران جالبى باريد ، هم توانستند با آب آن وضو بسازند ، خود را شستشو و صفا دهند و هم زمين زير پاى آنها سفت و محكم شد ، و عجب اينكه اين رگبار در سمت دشمن به طورى شديد بود كه آنها را ناراحت ساخت .
خبر تازه‏اى كه به وسيله گزارشگران مخفى كه از لشكر اسلام شبانه به كنار اردوگاه دشمن آمده بودند ، دريافت شد و به سرعت در ميان مسلمانان انعكاس يافت اين بود كه آنها گزارش دادند ، كه لشكر قريش با آنهمه امكانات ، سخت بيمناكند گوئى خداوند لشكرى از وحشت در سرزمين قلب آنها فرو ريخته است ،
تفسير نمونه ج : 7ص :98
فردا صبح لشكر كوچك اسلام باروحيه‏اى نيرومند در برابر دشمن صف كشيدند .
قبلا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به آنها پيشنهاد صلح كرد تا عذر و بهانه‏اى باقى نماند و نماينده‏اى به ميان آنها فرستاد كه من دوست ندارم شما نخستين گروهى باشيد كه مورد حمله ما قرار مى‏گيريد ، بعضى از سران قريش مايل بودند اين دستى را كه به عنوان صلح به سوى آنها دراز شده بفشارند و صلح كنند ، ولى باز ابو جهل مانع شد .
سرانجام آتش جنگ شعله‏ور گرديد ، حمزه عموى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و على (عليه‏السلام‏) كه جوانترين افراد لشكر بودند و جمعى ديگر ازجنگجويان شجاع اسلام در جنگهاى تن به تن كه سنت آن روز بود ، ضربات شديدى بر پيكر حريفان خود زدند و آنها را از پاى در آوردند ، روحيه دشمن باز ضعيفتر شد ، ابو جهل فرمان حمله عمومى صادر كرد ، و قبلا دستور داده بود آن دسته از اصحاب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را كه از مدينه‏اند به قتل برسانند و مهاجرين مكه را اسير كنند و براى انجام يك سلسله از تبليغات به مكه آورند ، لحظات حساسى بود پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به مسلمانان دستور داده بود زياد به انبوه جمعيت نگاه نكنند و تنها به حريفان خود بنگرند و دندانها را روى هم فشار دهند و سخن كمتر بگويند و از خداوند مدد بخواهند و از فرمان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در همه حال سر نپيچند و به پيروزى نهائى اميدوار باشند ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دست به سوى آسمان برداشت و عرض كرد : يا رب ان تهلك هذه العصابة ، لم تعبد : اگر اين گروه كشته شوند كسى ترا پرستش نخواهد كرد 
باد به شدت به سوى لشكر قريش مى‏وزيد و مسلمانان پشت به باد به آنها حمله مى‏كردند ، استقامت و پايمردى و دلاوريهاى آنها قريش را در تنگنا قرار داده بود ، در نتيجه هفتاد نفر از سپاه دشمن كه ابو جهل در ميان آنها بود ، كشته شدند و در ميان خاك و خون غلطيدند و 70 نفر به دست مسلمانان اسير گشتند ولى مسلمانان تعداد كمى كشته بيشتر نداشتند ، و به اين ترتيب نخستين پيكار مسلحانه
تفسير نمونه ج : 7ص :99
مسلمانان با دشمن نيرومندشان با پيروزى غير منتظره‏اى پايان گرفت .
 
تفسير:
اكنون كه چگونگى غزوه بدر را به طور فشرده دانستيم به تفسير آيات سوره باز مى‏گرديم ، در نخستين آيه مورد بحث اشاره به وعده پيروزى اجمالى خداوند در جريان جنگ بدر شده ، و مى‏گويد : به ياد بياوريد هنگامى را كه خداوند به شماوعده داد كه يكى از دو گروه ( كاروان تجارى قريش يا لشكر آنها ) در اختيار شما قرار خواهد گرفت ( و اذ يعدكم الله احدى الطائفتين انها لكم ) اما شما براى پرهيز از دردسرهاى جنگ و تلفات و ناراحتيهاى ناشى از آن دوست مى‏داشتيد كاروان در اختيارتان قرار بگيرد ، نه لشكر قريش ( (و تودون ان غير ذات الشوكة تكون لكم
در روايات آمده است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به آنها فرمود : احدى الطائفتين لكم اما العير و اما النفير كه عير به معنى كاروان و نفير به معنى لشكر است ولى همانطور كه در آيه ملاحظه مى‏كنيد به جاىلشكر ، ذات الشوكة و به جاى كاروان غير ذات الشوكة تعبير شده است .
اين تعبير ، نكته لطيفى در بر دارد ، زيرا شوكة كه به معنى قدرت و شدت است در اصل از شوك به معنى خار گرفته شده ، سپس به سر نيزه‏هاى سربازان و بعد از آن به هر گونه اسلحه ، شوكة گفته شده ، و از آنجا كه سلاح نشانه قدرت و شدت است به هر گونه قدرت و شدت نيز ، شوكة اطلاق مى‏شود .
بنابر اين ذات شوكة به معنى سربازان مسلح ، و غير ذات شوكة به
تفسير نمونه ج : 7ص :100
معنى كاروان غير مسلح است كه اگر مردان مسلحى هم در آن بوده ، مسلما قابل ملاحظه نبوده‏اند .
يعنى گروهى از شما روى حس راحت‏طلبى يا علاقه به منافع مادى ، ترجيح مى‏دادند كه با مال التجاره دشمن روبرو شوند ، نه با سربازان مسلح ، در حالى كه پايان جنگ نشان داد ، صلاح و مصلحت قطعى آنها در اين بود كه قدرت نظامى دشمن را درهم بكوبند ، تا راه براى پيروزيهاى بزرگ آينده هموار گردد.
لذا به دنبال آن مى‏گويد : خدا مى‏خواهد به اين وسيله حق را با كلمات خود تثبيت كند ، و آئين اسلام را تقويت نمايد و ريشه كافران را قطع كند ( و يريد الله ان يحق الحق بكلماته و يقطع دابر الكافرين ) بنابر اين ، اين يك درس بزرگ عبرت براى همه شما مسلمانان بود كه در حوادث مختلف ، دورنگر و آينده‏ساز باشيد ، نه كوته‏بين و تنها به فكر امروز ، هر چند دورنگرى و مال‏انديشى مشكلات فراوانى در بر داشته باشد و كوته‏بينى تؤام با آسايش و منافع مادى زودگذر ، زيرا پيروزى نخست يك پيروزى ريشه‏دار و همه جانبه است ، اما پيروزى دوم يك پيروزى سطحى و موقت است .
اين تنها درسى براى مسلمانان آن روز نبود ، بلكه مسلمانان امروز نيز بايد از اين تعليم آسمانى الهام بگيرند ، هرگز به خاطر مشكلات و ناراحتيها و زحمات طاقت‏فرسا از برنامه‏هاى اصولى چشم بپوشند وبسراغ برنامه‏هاى غير اصولى ولى ساده و كم زحمت نروند .
در آخرين آيه باز هم به طور آشكارتر پرده از روى مطلب بر مى‏دارد كه هدف اصلى اين برنامه ( درگيرى مسلمانان با لشكر دشمن در ميدان بدر ) اين بود
تفسير نمونه ج : 7ص :101
كه حق يعنى توحيد و اسلام و عدالت و آزادى بشر از چنگال خرافات و اسارتها و مظالم ، تثبيت و جاى‏گير شود و باطل يعنى شرك و كفر و بى ايمانى و ظلم و فساد ابطال گردد و از ميان برود ، هر چند مشركان مجرم و مجرمان مشرك مايل نباشند ( (ليحق الحق و يبطل الباطل و لو كره المجرمون
آيا اين آيهتاكيد همان مطلبى است كه در آيه پيش گفته شد همانطور كه در نظر ابتدائى به چشم مى‏خورد ؟ يا مطلب جديدى را در بر دارد ، بعضى از مفسران مانند فخر رازى در تفسير كبير و نويسنده المنار در تفسيرش چنين گفته‏اند كه حق در آيه قبل اشاره به پيروزى مسلمانان در جنگ بدر بود ، اما حق در آيه دوم اشاره به پيروزى اسلام و قرآن است كه نتيجه پيروزى نظامى در جنگ بدر بود ، و به اين ترتيب ، پيروزى نظامى در آن شرائط خاص مقدمه پيروزى هدف و مكتب بود .
اين احتمال نيز هست كه آيه قبل اشاره به اراده خدا ( اراده تشريعى كه در شكل فرمان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آشكار شد ) بوده باشد ، و آيه اخير اشاره به نتيجه اين حكم و فرمان ( دقت كنيد ) .
منبع : تفسیر نمونه : سوره انفال آیات 23- 1
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها