عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

ملاک‌های دوست خوب در کلام امام صادق

ملاک‌های دوست خوب در کلام امام صادق
دوشنبه 20 تیر 1390  08:44 ق.ظ

 

 

همه ما می دانیم که دوست خوب و رفیق سالم داشتن، لازمه زندگی است. به عبارت دیگر انسان در فراز و نشیب‌های زندگی روزمره‌اش دچار چالش‌هایی می شود که یک دوست صمیمی و صادق می‌تواند این چالش ها را برای او هموار کند و یا از فشارهای روحی و روانی او بکاهد.

یک دوست خوب می‌تواند نقش یک بازوی کاری، عاطفی، اخلاقی، اجتماعی و دینی را به خوبی ایفا کند. این مطلب واضح است که اثرپذیری از ناحیه رفیق، بسیار عمیق‌تر و سریع‌تر از ناحیه خانواده است. این مساله خصوصا درباره نوجوانان و جوانان از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و اثرپذیری، در این دو قشر، پررنگ تر جلوه می‌کند.

اگرچه انتخاب دوست، مساله ای نیست که منحصر به یک سن و یا گروه خاصی باشد، ولی اهمیت مساله از آنجا شروع می‌شود که قدرت تشخیص و تعقل هر شخصی از یک سن خاص شروع شده و از یک زمان مشخص است که مسیر انحرافی و اشتباه را از راه درست تشخیص می دهد.

 لذا انتخاب یک دوست خوب، می‌تواند شخص را به یک فرجام خطرناک رهنمون کند البته اگر رفیق او نااهل باشد. و یا او را به اوج انسانیت برساند اگر دوستی پاک و وارسته داشته باشد.

حال سوال اینجاست که چگونه باید دوست خود را انتخاب کنیم. شاخصه‌ها و ملاک‌های یک دوست که بتواند دوستی خود را نگه دارد و صداقت خود را نشان دهد، چیست؟ در این نوشتار، به بررسی این موضوع از دیدگاه روایی خواهیم پرداخت. پس با ما همراه باشید.

شرح حدیثی از حضرت امام جعفرصادق علیه‌السلام

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ـ علیه السلام ـ قَالَ لَا تَکُونُ الصَّدَاقَةُ إِلَّا بِحُدُودِهَا فَمَنْ کَانَتْ فِیهِ هَذِهِ الْحُدُودُ أَوْ شَیْ‏ءٌ مِنْهَا فَانْسُبْهُ إِلَى الصَّدَاقَةِ وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ فِیهِ شَیْ‏ءٌ مِنْهَا فَلَا تَنْسُبْهُ إِلَى شَیْ‏ءٍ مِنَ الصَّدَاقَةِ فَأَوَّلُهَا أَنْ تَکُونَ سَرِیرَتُهُ وَ عَلَانِیَتُهُ لَکَ وَاحِدَةً وَ الثَّانِی أَنْ یَرَى زَیْنَکَ زَیْنَهُ وَ شَیْنَکَ شَیْنَهُ وَ الثَّالِثَةُ أَنْ لَا تُغَیِّرَهُ عَلَیْکَ وِلَایَةٌ وَ لَا مَالٌ وَ الرَّابِعَةُ أَنْ لَا یَمْنَعَکَ شَیْئاً تَنَالُهُ مَقْدُرَتُهُ وَ الْخَامِسَةُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ أَنْ لَا یُسْلِمَکَ عِنْدَ النَّکَبَات» (1)

فى الکافى، عن الصّادق (علیه‌السّلام): «لا تکون الصّداقة الاّ بحدودها». صداقت مرزهایى دارد که اگر این خطوط اصلى و این مرزها وجود داشت، صداقتى که آثار فراوان شرعى و برادرى شرعى بر آن مترتب است، مترتب خواهد شد؛ والاّ نه. «فمن کانت فیه هذه الحدود او شى‌ء منها فانسبه الى الصّداقة». حالا اگر همه‌ حدود هم نبود، بعضى از این خطوط و مرزها باید باشد تا صداقت صدق کند.

«و من لم یکن فیه شى‌ء منها فلا تنسبه الى شى‌ء من الصّداقة فأوّلها ان تکون سریرته و علانیته لک واحدة». اول این است که ظاهر و باطنش با تو یکسان باشد. اینجور نباشد که در ظاهر اظهار دوستى کند، [اما] در باطن با تو دشمن باشد؛ یا اینکه دوست نباشد حداقل خیر تو را نخواهد. این اولین شرط صداقت است.

«و الثّانیة ان یرى زینک زینه و شینک شینه»؛ [دوم اینکه] آنچه را که زینت توست، زینت خود بداند؛ آنچه عیب توست، عیب خود بداند. اگر شما به مقام علمى دست پیدا می‏کنید، یا یک کار برجسته‌اى می‏کنید که زینت براى شماست، این را براى خودش زینت بداند. اگر خداى نکرده چیزى در شما هست، صفتى، کارى، عملى که موجب عیب شماست، این را عیب خودش بداند؛ که طبعاً آثارى بر این مترتب است: سعى می‏کند برطرف کند، سعى می‏کند آن را پنهان کند. اینجور نباشد که منتظر بماند تا شما یک لغزشى پیدا کنید، خوشحال بشود از این لغزش. صداقت این نیست.

«و الثّالثة ان لاتغیّره علیک ولایة و لا مال»؛ [سوم اینکه] اگر به یک قدرتى، حکومتى، ریاستى دست پیدا کرد، یا به یک مالى دست پیدا کرد، ثروتمند شد، وضعش با تو عوض نشود، تغییر نکند. بعضى‌ها اینجورى‌اند دیگر؛ با آدم رفیقند، به مجرد اینکه به یک مال و منالى، پولى، زندگى‌اى، چیزى می‏رسند، آدم مى‌بیند اصلا نمی‏شناسند آدم را. اصلا نمی‏شناسد، کأنّه نمی‏شناسد آدم را؛ از این قبیل هم دیده‌ایم آدمهایی را. اینجور نباشد. داشتن مال و مقام او را عوض نکند، وضعش را با تو [عوض نکند].

«و الرّابعة ان لا یمنعک شیئا تناله مقدرته»؛ [چهارم اینکه] هر کار از دستش برمى‌آید، از تو دریغ نکند. خدمتى می‏تواند بکند، کمکى، وساطتى، توصیه‌اى، هر کار می تواند براى تو بکند و خیرى به تو برساند؛ از این امتناع نکند.

«و الخامسة و هى تجمع هذه الخصال ان لا یسلمک عند النّکبات»؛ [پنجم اینکه] در نکبت‏ها و رویگردانی‏هاى دنیا تو را رها نکند. [اگر] به یک مشکلى دچار شدى، [به یک] بیمارى‌اى دچار شدى، سختى‌اى پیدا کردى؛ انواع و اقسام سختى‌های دیگر - حالا در زمان ما ملاحظه می‏کنید؛ سختى‌هاى سیاسى و سختى‌هاى اقتصادى و حیثیتى و همه چیز هست دیگر؛ انواعش را داریم مى‌بینیم که در گذشته در دورانهایى اینها را نمی‏دیدیم؛ لیکن حالا جلوى چشم ماست؛ امتحان‏ها فراوان است - [در] اینطور موارد تو را رها نکند؛ کمک کند.

 


پی نوشت:

شافی، ص 651

برگرفته از سخنان مقام معظم رهبری، پایگاه ابنا

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

alirezamazrooei

alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

مي دوني با خودت چند چندي؟
دوشنبه 20 تیر 1390  08:49 ق.ظ

 


هويت يکي از بحث‌هاي مهم در دوران جواني است. جواني که به هويت درستي نرسيده باشد نمي‌تواند آينده‌ي مطمئني را براي خود رقم بزند. پس خواندن اين مقاله را به جوانان توصيه مي‌کنيم.

هنوز از گرد راه نرسيده، مي‌ايستد و زول مي‌زند به چشم‌هايم و مي‌پرسد : «مي دوني من کيم؟ »، «مي دونم تو کي هستي؟ »، «مي دونيم او نا چه جوري‌اند؟ » .

علامت سوال‌هاي بالاي سرش را پاک مي‌کنم و از دلتنگي هايم مي‌گويم : اينکه چقدر منتظرت بودم؛ اينکه کاش زودتر مي‌آمدي؛ اينکه حالا که اومدي، خوش آمدي!

اينکه معلوم شود «که هستيم و چه کاره ايم! »، يعني پيمودن نصف بيشتر راه؛ يعني رسيدن؛ يعني:

به قول مرحوم قيصر امين پور

موجيم و وصل ما، از خود بريدن است

ساحل بهانه‌اي است، رفتن رسيدن است

بحران هويت

«هويت» را سازمان دروني و خودجوشي از باورها، تجارب و انگيزه‌ها مي‌دانند. به اعتقاد «مارسيا» 4 نوع هويت وجود دارد که هرکدام از آدم‌ها در هر مرحله از زندگي‌شان، جزء يکي از اين گروه‌ها هستند:

ساحل آرامش

اولين نوع، «هويت کسب شده يا در راه تحقق» مي‌باشد. افرادي که بحران هويت را پشت سر گذاشته‌اند و در آرامش به سر مي‌برند، در اين گروه جاي مي‌گيرند. اين افراد تعهدات لازم را پيدا کرده‌اند و به گروهي از ارزش‌ها و اهداف پاي بند هستند. اين افراد از رشته‌ي تحصيلي، شغل، ازدواج و خانواده‌ي خود راضي‌اند و کمتر اتفاق مي‌افتد دچار سردرگمي و تشويش شوند؛ چون تکليف خودشان را با زندگي مشخص کرده‌اند و به خوبي مي‌دانند : «چند چند هستند».

* اين افراد هميشه از احساس سلامت رواني برخوردارند، در کارها خودمختاري دارند و کمتر تابع روش و نظر ديگران مي‌شوند، اغلب شوخ طبع و خنده رو هستند، انعطاف پذيري بالايي دارند، و در طول زمان از احساس يکساني برخوردار هستند و دچار تضاد و تعارض عقيده نمي‌شوند.

 

 هر چه شما بگوييد!

دومين نوع را «هويت پيش رس يا ضبط هويت» مي‌نامند. اين افراد در هيچ دوره از زندگي‌شان چيزي به نام «بحران» را تجربه نکرده اند. اين‌ها نسبت به اهداف و ارزش‌هايي احساس تعهد مي‌کنند که يک فرد مقتدر مثل والدين، رهبران مذهبي يا معلمان براي آن‌ها برگزيده‌اند. اين افراد همه چيز را چشم و گوش بسته مي‌پذيرند، فقط به اين علت که «پدر» گفته است، يا «فلان استاد» گفته است. اگر به او بگويند بايد رشته‌ي پزشکي را انتخاب کني قبول مي‌کند. اگر بگويند صلاح تو در اين است که با اين فرد ازدواج کني، ديگر کاري به کار «حرف دل» و «خواسته‌ي خود» و اين‌ها ندارد. مي‌پذيرد، چون يک مرجع قدرتمند اين را تشخيص داده است. اغلب اين افراد شغل پدرشان را دنبال مي‌کنند و جسارت يک قدم فراتر از شرايط موجود را به خود نمي‌دهند.

* اين افراد بدون اينکه گزينه‌هاي ديگر را بررسي کنند، يک «هويت حاضر و آماده» را بي هيچ شک و گمان مي‌پذيرند و جالب اين جاست که سخت بدان پاي بند هستند.

* افراد متعصب در اين گروه جاي دارند. تعصبات قومي و مذهبي در اين افراد به شدت وجود دارد.

* افرادي که وابستگي شديد به خانواده دارند و کمتر روي پاي خود مي‌ايستند، جزء اين گروه هستند.

* جوانان يا نوجواناني که هويت ضبطي دارند، به شدت مي‌ترسند افرادي که براي عزت نفس و محبت به آن‌ها وابسته هستند، طردشان کنند.

* گروهي از اين افراد جذب فرقه‌ها و گروه‌هاي افراطي شده و چشم و گوش بسته راه و رسمشان را مي‌پذيرند.

* در ضمن اين افراد، به شدت قانون مدار و تابع نظم و قانون‌هاي خشک و مطلق مي‌باشند.

* با تمام اين شرايط، جالب است بدانيد که اين افراد احساس خوبي از زندگي دارند و از شرايط خود احساس رضايت مي‌کنند؛ چون نه بحراني داشته‌اند و نه بحراني خواهند داشت.

افرادي که هويت معوق دارند، بسيار رقابت طلب و مضطرب هستند. افراد پرحرف و پرچانه در اين گروه قرار دارند. اين افراد بسيار «زنده دل» هستند و تمايل به برقراري روابط صميمانه با ديگران دارند

به دنبال «خود»

نوع سوم از هويت چهارگانه‌ي مارسيا، «هويت معوق، وقفه يا خويشتن يابي» است. اين افراد در عين «بحران» به سر مي‌برند. هنوز به يکسري تعهدات قطعي نرسيده‌اند و مدام در حال کاوش و جستجو به سر مي‌برند. اين افراد به همه چيز شک مي‌کنند و مدام در حالت ترديد به سر مي‌برند. هيچ چيز را برخلاف گروه دوم، چشم و گوش بسته نمي‌پذيرند؛ ولي هنوز هم به آرامشي که وصفش را در مرحله اول گفتيم، نرسيده‌اند. اين افراد مدام در حالتي دوگانه به سر مي‌برند.

اين افراد هنوز نمي‌دانند با خودشان چند چند هستند. مثلاً هم رشته‌ي پزشکي را دوست دارند، هم عاشق مهندسي ساختمان هستند، هم خود را در لباس وکالت مي‌بينند.

اين افراد هنوز معيارهاي مشخصي براي ازدواج ندارند. مثلاً هم مي‌گويند : «زيبايي يا ثروت، خوشبختي نمي‌آورد»، هم به دنبال زن زيبا يا شوهر پولدار مي‌گردند.

افرادي که هويت معوق دارند، بسيار رقابت طلب و مضطرب هستند. افراد پرحرف و پرچانه در اين گروه قرار دارند. اين افراد بسيار «زنده دل» هستند و تمايل به برقراري روابط صميمانه با ديگران دارند.

 

بي خيال همه چيز!

بحران هويت

آخرين نوع و بدترين حالت، «پراکندگي هويت، ابهام هويت يا هويت مغشوش» نام دارد. اين افراد نه بحراني داشته‌اند، نه خواهند داشت، و نه تابع بي چون و چراي مراجع قدرت هستند. اين افراد به ارزش‌ها و اهداف پاي بند نيستند و براي رسيدن به آن نيز هيچ تلاشي نمي‌کنند. هيچ شک و ترديد و کاوشي به مسائل ندارند. اين افراد اصول خاصي را نمي‌پذيرند و پيروي هيچ مسلک و قانوني نيستند.

افرادي که مدام احساس بي رضايتي و ناخرسندي از زندگي مي‌کنند در اين گروه قرار دارند. اين افراد توان برقراري روابط صميمي با اطرافيان ندارند و اغلب تنها به نظر مي‌رسند.

افرادي که هويت پراکنده دارند، بسيار سطحي و ناپخته عمل مي‌کنند و معمولاً خود را به دست سرنوشت و شانس مي‌سپارند. اين افراد در مقابل نا توانايي‌هاي خود مي‌گويند : «سرنوشت من همين است، پيشاني‌ام بلند نيست، در زندگي شانس ندارم، قسمت همين است، ...» .

بين اين افراد نگرش «برايم مهم نيست» رواج دارد. اصولاً بي خيال همه چيز و همه کس هستند. مثلاً : اينکه رشته‌ي تحصيلي شان مطابق علايقشان هست يا نه! اينکه شغل قابل قبولي دارند يا نه! اينکه آينده‌ي روشني پيش رويشان هست يا نه! اينکه افسرده‌اند يا نه! اينکه به خودکشي فکر مي‌کنند يا نه! اينکه والدينشان در خانه‌ي سالمندان هستند يا نه! و ... اين افراد چون تکليفشان با زندگي مشخص نيست، ديگر هيچ چيز و هيچ کس برايشان اهميت ندارد.

معتادان به مواد مخدر در اين گروه جاي دارند. اينان افرادي هستند که هم‌رنگ جماعت مي‌شوند و قدرت گفتن «نه» را ندارند.

 

کلاهتان قاضي! شما جزء کدام گروهيد؟ بحران را سپري کرده‌ايد؟ در بحران به سر مي‌بريد؟ يا حال و حوصله‌ي اين حرف‌ها را نداريد و اينکه حالا با زندگي «چند چند» هستيد، خيلي هم برايتان مهم نيست؟

افرادي که هويت پراکنده دارند، بسيار سطحي و ناپخته عمل مي‌کنند و معمولاً خود را به دست سرنوشت و شانس مي‌سپارند. اين افراد در مقابل نا توانايي‌هاي خود مي‌گويند : «سرنوشت من همين است، پيشاني‌ام بلند نيست، در زندگي شانس ندارم، قسمت همين است، ...»

مقصر کيست؟

بحث «هويت»، بسيار پيچيده و مبهم است و از زواياي مختلف مي‌توان بدان پرداخت. اما حال بر آنيم تا در ادامه‌ي مقاله، هويت يابي را از «درون» به «بيرون» بکشانيم و گريزي کوتاه به مباحث مربوط به «عدم هويت يابي جوانان» بزنيم :

دکتر فرهنگ ارشاد در مورد اين مسئله مي‌گويد: نسبت قابل توجهي از جوانان در ارزيابي خود و تصور از هويت خويشتن، وضعيت نابسامان جامعه را در ذهن خود تصوير کرده و احساس مي‌کنند، در حالتي از گسستگي بين خود و جامعه قرار دارند.

اين احساس نابهنجاري که عمدتاً اقتصادي است، متأثر از عوامل فردي، خانوادگي، اجتماعي، نگرش‌ها، حالات سردرگمي، بدبيني و بي‌اعتمادي در جوانان است.

وي با اشاره به پژوهشي که به سفارش وزارت کشور در مورد شيوع احساس بي هنجاري در جوانان تهراني صورت گرفته است، مي‌گويد: تحقيق انجام شده روي نمونه 500‌نفري از جوانان تهراني با ميانگين سني 21‌سال در سال 1380 بيانگر وضعيت آنوميک در 3 حوزه نظام اقتصادي، اجتماعي و سياسي است:

طبق يافته‌هاي اين پژوهش، گسترده‌ترين دامنه نابهنجاري در جمعيت جوان ما مربوط به شرايط اقتصادي است. مانند نگراني از به دست آوردن شغل مناسب و نگهداري آن، کسب درآمد و تهيه‌ي امکانات يک زندگي آبرومند.

دکتر ارشاد ادامه مي‌دهد: تحقيق ديگري که در ميان جوانان 15 تا 29 ساله ساکن تهران انجام شده، گوياي اين واقعيت است که احساس آنومي و بي‌هنجاري (بحران هويت) در جواناني قوي‌تر است که خانواده آنان متعلق به طبقه پايين جامعه بوده و با افزايش درآمد از احساس آنومي آنان کاسته مي‌شود.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

alirezamazrooei

alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

مرگ دارد می آید، بیدار شویم
دوشنبه 20 تیر 1390  08:51 ق.ظ

 

هشدار به غافلان در نهج‌البلاغه


 

انسانی که از خود و خداوند و آینده خود، بی خبر است، در حقیقت در خواب عمیق غفلت به سر می‌برد، خوابی که می‌تواند بسیار خطرناک و مهلک بوده به گونه‌ای که سعادت ابدی او را به شدت در معرض نابودی قرار دهد. روز بیداری غافلان روز مرگ آن‌هاست، اما به چنین اشخاص خسارت زده‌ای باید گفت: افسوس که این بیداری به حالتان سودی نخواهد بخشید و دردی از شما دوا نخواهد کرد، زیرا فرصت شما تمام و پرونده عمرتان بسته شده و دیگر راه جبرانی باقی نمانده است.
مرگ قبر تابوت انسان

«ایها الناس غیر المغفول عنهم، و التارکون المأ خوذ منهم. ما لی أراکم عن الله ذاهبین، و إلی غیره، راغبین! کأنکم نَعَمٌ اراح بها سائمٌ إلی مَرعیً وَ بِیً، و مشربٍ دَوِیًّ. و انما هی کالمعلوفة لِلمُدی لا تَعرِفُ ماذا یراد بها! اذا اُحسِنَ الی‌ها تَحسَبُ یوم‌ها دَهرَها، وَ شِبعَها أمرَها»1

ترجمه

 ای مردمی که آنی مورد غفلت نیستید، و ای ترک کنندگان فرامین الهی که از تمامی کارهایتان بازخواست می‌شوید! شما را چه شده است که از خدای خود روی گردان و به غیر او گرایش دارید؟ چونان چهارپایانی که چوپان آن‌ها را در بیابانی وبا خیز و آب‌هایی بیماری زا، رها کرده است. جز این نیست که آن‌ها مثل گوسفندانی می‌مانند که مدتی علف به آن‌ها خوانده می‌شود در حالی که آن‌ها نمی‌دانند که مقصود از آن تغذیه و فربه ساختن آن‌ها چیست؟ اگر به آن‌ها نیکی شود، یک روز خود را، یک عمر پندارند و زندگی را در سیر شدن شکم‌ها می‌نگرند.

شرح گفتار

امیر بیان، علی بن ابیطالب در این فراز از خطبه‌ی 175 نهج‌البلاغه، انسان‌های غافل را به شدّت مورد مذمّت و سرزنش قرار داده است، و آن‌ها را به گوسفندانی تشبیه نموده است که چوپان آن‌ها را در بیابان رها نموده است، آن هم بیابانی که آلوده به بیماری وبا بوده و آبی هم که در آن وجود دارد، آبی میکروبی و بیماری زا باشد، اما گوسفندان از آن بی خبرند و با دیدن علف‌های بیابان با ذوق و شوق به آن هجوم آورده و مشغول چریدن می‌شوند، و تنها چیزی که به آن فکر می‌کنند پر کردن شکم است. این تشبیه از آن جهت است که انسان‌های غافل نیز در اثر فرو رفتن در خواب غفلت و فراموشی، چنان به دنیا دل بسته‌اند که از زندگی به غیر از شکم و شهوت، چیز دیگری نفهمیده‌اند و لذا تمام توجه و حواس خود را برای رسیدن به آن متمرکز نموده و از خدا و قیامت و حساب و کتاب آن روز به طور کل غافل گشته‌اند، آن‌ها زندگی کوچک دنیا را به قدری بزرگ می‌بینند که گویی سرای دیگری به نام آخرت وجود ندارد. خداوند بی همتا در کلام نورانی خود در مورد چنین اشخاصی به زیبایی می‌فرماید: (و لمد و زارنا لجهنم کثیراً من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها، اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون)2 همانا بسیاری از جنیان و آدمیان را (گویی) برای جهنم آفریده‌ایم، (زیرا) دل‌هایی دارند که با آن فهم نمی‌کنند و چشم‌هایی دارند که با آن نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که با آن نمی‌شنوند، آن‌ها چون چهار پایانند بلکه گمراه‌ترند، اینان غافلانند.

خداوند بی همتا انسان‌های غافل را در ردیف حیوانات بلکه پایین‌تر از آن‌ها قرار داده است و این نیست مگر به خاطر اینکه حیوانات اگر غافل هستند و از واقعیات بی خبرند به این دلیل است که آن‌ها ابزار درک و شعور را ندارند

این سخن زیبا از حضرت حق، هشداری است جدّی به تمام انسان‌ها که مراقب احوال و اوضاع خود باشند و با پوشیدن لباس غفلت، جایگاه رفیع و بلندی که خدا به آن‌ها ارزانی داشته را در معرض نابودی قرار ندهند. انسان باید بداند که از ارزشی فوق‌العاده و مقامی والا برخوردار است به گونه‌ای که دنیا و آنچه در آن است، هرگز نمی‌تواند با آن برابری نماید و لذا نباید کیمیای وجود خود را به متاع ناچیز دنیا و زرق و برق آن بفروشد. او باید بداند که در بین تمام مخلوقات این عالم که خداوند قهار آن‌ها را به زیبایی آفریده، گل سر سبد آن‌ها، انسان است.او اشرف مخلوقات عالم است، او در مقامی بوده است که خداوند بی نیاز در مورد او جمله بسیار زیبایی (فتبارک الله احسن الخالقین)3 را به کار برده است، پس اگر تاکنون در خواب غفلت به سر می‌برده تصمیم بگیرد با روی آوردن به خدا و پشت نمودن به دنیا، پرده‌ی غفلت را پاره نموده و با چشمانی باز و گوش‌هایی شنوا، و دلی بیدار، به زندگی نگریسته و واقعیات آن را نظاره نماید. نکته حائز اهمیت در این آیه شریف آن است که خداوند بی همتا انسان‌های غافل را در ردیف حیوانات بلکه پایین‌تر از آن‌ها قرار داده است و این نیست مگر به خاطر اینکه حیوانات اگر غافل هستند و از واقعیات بی خبرند به این دلیل است که آن‌ها ابزار درک و شعور را ندارند، تا حقیقت را دریابند.و لذا خداوند از آن‌ها توقع غفلت زدایی را ندارد، اما انسان، ابزار درک واقعیّت و حقیقت را دارد، او عقل دارد و با عقل خود می‌تواند تفکر و اندیشه نموده و حق را از باطل تشخیص دهد و لذا اگر از این ابزار استفاده نکند و در نتیجه غافل و بی خبر بماند، به یقین از چهار پایان پست‌تر و فرومایه‌تر خواهد بود.

خطر غفلت را جدی بگیرید

هشدار مولای متقیان علی بن ابی طالب (علیه‌السلام)، از این جهت که موضوع غفلت و بی خبری، می‌تواند برای انسان، بسیار خطر آفرین و مهلک باشد، به گونه‌ای که هر آن ممکن است به سراغش آمده و او را در آتش سوزان خود گرفتار و در کام نیستی و نابودی فرو برد، چه بسا در اثر غفلت، زحمات فراوانی را که در طول عمر خود متحمل گشته تا در سایه آن به عزت و آبرویی دست یابد، در لحظه‌ای بر باد فنا دهد.

غفلت

پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله) هنگامی که به معراج رفت، از طرف خداوند خطاب‌هایی به او شد، از جمله اینکه (لاتغفل ابدا من غفل لا ابالی بأیِّ وادٍ هلک)4 هرگز غافل مشو، هرکس از من غافل شود، من نسبت به این که او در کدام راه هلاک و نابود می‌شود اعتنا  نمی‌کنم.

از این بیان نورانی استفاده می‌شود که نتیجه غفلت از خداوند، هلاکت و نابودی است، هلاکتی ابدی که نجات از آن برای هیچ انسانی امکان پذیر نخواهد بود.

هشدار! بار سفر را ببندیم

هر انسانی که از نعمت، عقل بهره‌امند باشد، می‌داند که آدمی روزی به دنیا آمده و روزی هم بار سفر را بسته و از این دنیا رخت بر خواهد بست. پس ما مسافری هستیم که سفر بسیار حساس و مهمی در پیش داریم. سفری پر ماجرا و سرنوشت ساز، که درک حقیقت آن برای نوع افراد بشر، امکان پذیر نیست.

در باب سفر آخرت، آنچه مسافر این راه باید بداند آن است که خود را برای این سفر ابدی آماده نموده و زاد و توشه لازم این راه را برای خود فراهم نماید، چنان چه در هر سفری این امر، ضروری و لازم است در حقیقت دست خالی روانه این سفر سرنوشت ساز شدن کاری است احمقانه که هیچ عقل سالمی آن را تأیید نمی‌کند.

امیر متقیان علی بن ابیطالب (علیه‌السلام)، هر شب پس از نماز عشاء و پیش از آنکه نمازگزاران پراکنده شوند، با صدای رسا خطاب به مردم می‌فرمود: (تجهّزوا رحمکم الله فقد نودی فیکم بالرحیل و أقلوا العرجة علی الدنیا و انقلبوا به صالح ما بحضرتکم من الزاد)5. آماده مسافرت باشید، زیرا ندای مرگ برای شما سر داده شده است، وابستگی به دنیا را کم کنید و با زاد و توشه نیکو به سوی آخرت بازگردید.

طبق فرمایش امیر بیان علی (علیه‌السلام) ما نباید خود را معطل و سرگرم دنیا کنیم، بلکه باید برای سفر ابدی فکری نموده و خود را مجهز نماییم، زاد و توشه‌ی ایمان و تقوا را به عنوان پشتوانه و پشتیبان خود در این سفر همراه خود کنیم، زیرا در این راه، احدی به کمک و یاری ما نخواهد آمد و ما تک و تنها باید در این مسیر، قدم نهاده و بار خود را به سر منزل مقصود برسانیم.

اشکال ما انسان‌ها این است که ما می‌پنداریم، همان گونه که در دنیا به فرزندانمان علا قم ندیم و آن‌ها مشکلات ما را حل و برطرف می‌نمایند، بعد از مرگ نیز این علاقه وجود دارد و آن‌ها به فریاد ما رسیده و مشکلمان را حل خواهند نمود. در حالی که این پندار غلطی است که به هیچ وجه واقعیت ندارد. زیرا این دنیا مسافر خانه‌ای است که در آن به طور موقت، عده‌ای کنار هم جمع شده و با هم زندگی می‌کنند و به محض فرا رسیدن مرگ از یکدیگر جدا شده و هیچ کس به فکر دیگری نخواهد بود.

بنابراین ضروری است که فرمایش مولای متقیان علی (علیه السلام) را بر صفحه قلب خود حک نموده و گوش دل به آن سپرده و خود را برای آن سفر سرنوشت ساز آماده نماییم.

هر انسانی که از نعمت، عقل بهره‌امند باشد، می‌داند که آدمی روزی به دنیا آمده و روزی هم بار سفر را بسته و از این دنیا رخت بر خواهد بست. پس ما مسافری هستیم که سفر بسیار حساس و مهمی در پیش داریم. سفری پر ماجرا و سرنوشت ساز، که درک حقیقت آن برای نوع افراد بشر، امکان پذیر نیست

تا مرگ نیامده، بیدار شویم

از مطالبی که بیان شد، می‌توان این گونه نتیجه گرفت: انسانی که از خود و خداوند و آینده خود، بی خبر است، در حقیقت در خواب عمیق غفلت به سر می‌برد، خوابی که می‌تواند بسیار خطرناک و مهلک بوده به گونه‌ای که سعادت ابدی او را به شدت در معرض نابودی قرار دهد. شاید در ذهن شما خواننده عزیز، این پرسش مطرح شود که این خواب تا چه زمان خواهد بود؟ آیا همیشگی و دائمی است؟! یا اینکه موقتی بوده و به هر حال روزی از خواب بیدار خواهد شد؟ با رجوع به آیات نورانی قرآن مجید و روایات گهربار پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم معین) به خوبی می‌یابیم که این خواب، دائمی و همیشگی نیست، بلکه موقتی بوده و روزی فرا خواهد رسید که او را از این خواب عمیق بیدار خواهند کرد. اما اکنون با پرسش دیگری مواجه می‌شویم و آن اینکه آن روز بیداری، چه روزی است؟ آیا کسی از آن خبر دارد؟ یا اینکه امری است پنهانی، که تنها خدا از آن مطلع است؟!

با اندکی دقت و تأمل خواهیم فهمید که آن روز، کاملاً مشخص و معلوم است نه اینکه از اسرار پنهانی باشد، پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله) آن روز را برای ما معرفی کرده و در مورد آن به زیبایی می‌فرماید: (الناس نیام فإذا ماتوا إنتبهوا)6. مردم در خوابند و زمانی که می‌میرند، بیدار می‌شوند.

بنابراین روز بیداری غافلان روز مرگ آن‌هاست، اما به چنین اشخاص خسارت زده‌ای باید گفت: افسوس که این بیداری به حالتان سودی نخواهد بخشید و دردی از شما دوا نخواهد کرد، زیرا فرصت شما تمام و پرونده عمرتان بسته شده و دیگر راه جبرانی باقی نمانده است.

خداوند بی همتا در مورد چنین اشخاصی به زیبایی می‌فرماید: (حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون. لعلی اعمل صالحاً فیما ترکت، کلا ان‌ها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون)7. آنگاه که مرگ هر یک از ایشان فرا رسد می‌گوید: پروردگارا مرا باز گردانید. شاید من در آنچه پشت سر گذاشته‌ام، کار نیکی انجام دهم. حاشا این سخنی است که او گوینده آن است و پشت سرشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند.

فرعون

فرعون از خواب غفلت بیدار می‌شود!

در زمان فرعون حضرت موسی (علیه اسلام) و پیروانش از ظلم فرعونیان به شدت در رنج و سختی به سر می‌برند، به هر حال روزی فرا رسید که کاسه صبر آن‌ها لبریز گشته و از این وضعیت به ستوه آمدند و لذا حضرت موسی (علیه‌السلام) تصمیم گرفت که با پیروانش به سوی فلسطین هجرت نماید. طبق دستور خداوند، حضرت موسی شبانه پیروانش را از مصر خارج نمود، در مسیر راه به دریای سرخ رسیدند و از آنجا نتوانستند عبور کنند. سپاه تا دندان مسلح فرعون نیز همچنان به پیش می‌آمد، در این هنگام شیون و فریاد بنی اسرائیل به آسمان رفت و از ترس نزدیک بود که جانشان از کالبدشان پرواز کند.

موسی (علیه‌السلام) به فرمان خداوند عصای خود را به آب زد و آب دریا شکافته شد و ایشان همراه پیروان خود از آن عبور کردند، فرعون و سپاهیانش نیز به کنار دریا آمدند، فرعون با تکبر و غرور گفت تماشا کنید که چگونه به فرمان من دریا شکافته شد...

وقتی سپاهیان فرعون وارد دریا شدند، ناگهان به فرمان خدا، آب‌ها از هر سو به هم پیوستند و فرعونیان را به کام مرگ فرو بردند، در این لحظه هولناک بود که فرعون خود را در خطر شدید مرگ دید و از خواب عمیق غفلت بیدار گشت و تمام غرور و تکبرش بر باد فنا رفت با چشمان گریان به خدا متوجه شد و گفت: (ایمان آوردم که هیچ معبودی جز معبودی که بنی اسرائیل به او ایمان آورده‌اند وجود ندارد و من از تسلیم شدگان هستم). اما این اظهار ایمان به حالش سودی بخشید و در عاقبت کام مرگ فرو رفت. در روایت آمده است که: در این هنگام جبرئیل مشتی خاک بر دهان او زد و گفت: ای خاک بر دهانت تا در ناز و نعمت بودی، دم از خدایی زدی اینک که در بن بست قرار گرفتی همان دروغ‌های قبل را تکرار می‌کنی؟!8

ضروری است که از همین حال، که زنده‌ایم و از نعمت ارزشمند حیات بهره مندیم، به خود آمده و از خواب مرگبار غفلت بیدار شویم، زیرا پدیده مرگ، حقیقتی است پنهان، که هر آن ممکن است قاصد مرگ فرا رسیده و ما را در کام خود فرو برد، در آن لحظه، وقت پشیمانی و ندامت تمام گشته و فرصتی برای جبران باقی نخواهد بود.

 

پی نوشت ها :

1- نهج‌البلاغه، خطبه 175، ترجمه محمد دشتی، ص330

2- سوره اعراف، آیه 179

3- سوره مؤمنون، آیه14

4- ارشاد انقلاب، ج1، ص25

5- نهج‌البلاغه، خطبه204، ص426

6- بحارالانوار، ج50، ص134

7- سوره مؤمنون، آیه99 و 100

8- قصه‌های قرآن، نوشته محمدی اشتهاردی، ص263

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

alirezamazrooei

alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

خداوند چگونه مهلت می دهد؟
دوشنبه 20 تیر 1390  08:58 ق.ظ

 

 

خداوند دو نوع مجازات دارد؛ «مجازات‌های تربیتی» و «مجازات‌های پاک سازی و استیصال» هدف در مجازات‌های قسم اول آن است که در سختی و رنج قرار گیرند و ضعف و ناتوانی خود را در یابند و از مرکب غرور پیاده شوند.

ولی هدف در قسم دوم که در مورد افراد غیر قابل اصلاح صورت می‌گیرد این است که به حکم فرمان آفرینش ریشه کن شوند چرا که در این نظام حق حیات برای آن‌ها باقی نمانده و این خارهای راه تکامل انسان‌ها باید کنار زده شوند. (تفسیر نمونه ج 14 ص 288، ج 17، ص 159 و ج 15، ص 353 وج 20، ص 182 وج 17، ص 177) مربوط به عذاب استیصال آمده است.


جهنم شیطان عذاب زنجیر فریاد

عذاب امهال و استدراج یعنی مهلت دادن به ظالم و گناه کار و عذاب استیصال یعنی بدون وقفه آن را فرستادن. منتهی در این رابطه به چند نکته باید توجه نمود:

1- اولاً چنین نیست که خداوند نسبت به همه ستم‌ها و گناهان به طور کلی، فرصت و مهلت دهد. در روایات شیعه، برخی از گناهان به عنوان «گناهان زود کیفر» معرفی شده است. به عنوان مثال: پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «سه گناه است که کیفرشان در همین دنیا می‌رسد و به آخرت نمی‌افتد: آزردن پدر و مادر، زورگویی و ستم به مردم و ناسپاسی نسبت به خوبی‌های دیگران.» (ترجمه میزان الحکمه، محمد محمدی ری شهری، ج 4، ص 1903).

2- اساس دنیا سامانه امتحان و آزمایش و ابتلا است. بشر به دنیا می‌آید تا اختیار و اراده خود، سرنوشت خود را بسازد. بنا نیست که خدای متعال با اعطای آزادی و اختیار که به بشر داده فرصت‌ها را از او بگیرد. تا هنگامی که انسان در این دنیا زندگی می‌کند، فرصت دارد که کارهای نیک و یا کارهای بد انجام دهد و یا حتی ظلم و ستم کند. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا؛ هر دو دسته - دنیاخواهان و آخرت طلبان - را از عطای پروردگارت مدد می‌بخشیم و عطای پروردگارت از کسی منع نشده است. (اسراء، آیه 20)

بنابراین بخشی از این مهلت (امهال) و فرصت دادن برای ایجاد میدان آزمایش است تا سره از ناسره و خوب از بد تمایز یابند.

 

دو سنت جاری در زندگی انسان‌ها

دو سنت الهی در زندگی انسان جاری است: الف. سنت استدراج ب. سنت امهال.

علامه طباطبایی درباره سنت استدراج در ذیل آیه 182 سوره اعراف «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ».

می‌فرماید: «استدراج در لغت به معنای این است که کسی در صدد برآید پله پله و به تدریج از مکانی یا مقامی بالا رود یا پایین آید و یا نسبت به آن نزدیک شود. لکن در این آیه قرینه مقام دلالت دارد بر این که منظور نزدیک شدن به هلاکت است یا در دنیا و یا در آخرت؛ و این که استدراج را مقید کرد به راهی که خود آنان نفهمند، برای این است که بفهماند این نزدیک کردن آشکارا نیست، بلکه در همان سرگرمی به تمتع از مظاهر زندگی مادی مخفی است، در نتیجه ایشان با زیاده‌روی در معصیت پیوسته به سوی هلاکت نزدیک می‌شوند، پس می‌توان گفت:استدراج تجدید نعمتی بعد از نعمت دیگری است تا بدین وسیله التذاذ به آن نعمت‌ها ایشان را از توجه به وبال کارهایشان غافل بسازد.» (ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 8، ص 454)

 

سنت امهال: امهال یعنی مهلت دادن، خداوند متعال برای رعایت یک سلسله مصالحی که ما از برخی از آن‌ها نا آگاهیم در عقوبت اهل باطل تعجیل نمی‌کند بلکه به آنان فرصت و مهلت می‌دهد. اموری را در حد درک بشری می‌توان به عنوان فلسفه امهال نام برد:

و البته نباید کسانی که کافر شده اند تصور کنند این که به ایشان مهلت می‌دهیم برای آنان نیکوست، ما فقط به ایشان مهلت می‌دهیم تا بر گناه خود بیفزایند و آنگاه عذابی خفت آور خواهند داشت

ازدیاد در گناه و عذاب الهی

خداوند در سوره مبارکه آل عمران آیه 178 چنین می‌فرماید: «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ ِلأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْمًا وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ و البته نباید کسانی که کافر شده اند تصور کنند این که به ایشان مهلت می‌دهیم برای آنان نیکوست، ما فقط به ایشان مهلت می‌دهیم تا بر گناه خود بیفزایند و آنگاه عذابی خفت آور خواهند داشت.» یعنی خداوند به کفار مهلت می‌دهد و این مهلت در حقیقت یک بستر آزمایشی است که ان‌ها خود را در آن محک بزنند. اما آن‌ها به سوء اختیار خود راه گمراهی را بر می‌گزینند و فریب امهال الهی را می‌خورند و غرق در گناه می‌شوند. به بیان دیگر این ازدیاد گناه، نتیجه و عاقبت غفلت آن‌ها از هشدارهای خداوند است.

عذاب قبر

فرصت توبه و بازگشت

اگر خداوند در عقاب ظالمان تعجیل کند و فرصت توبه و اصلاح به آنان ندهد، اولاً انسانی باقی نمی‌ماند که از عقوبت دنیوی سالم بماند و ثانیاً با نبود فرصت توبه، روح ناامیدی بر مردم حاکم می‌شود. خداوند در سوره فاطر آیه 45 می‌فرماید: «لَوْ یُؤاخِذُ اللّهُ النّاسَ بِما کَسَبُوا ما تَرَکَ عَلی ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ وَ لکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللّهَ کانَ بِعِبادِهِ بَصیرًا اگر خدای متعال مردم را به آنچه می‌کنند مؤاخذه می‌کرد، هیچ جنبنده‌ای را بر پشت زمین باقی نمی‌گذاشت ولی مؤاخذه انان را تا سرآمدی معین به تأخیر می‌اندازد و چون سرآمدش در رسد خدا به کار بندگانش بیناست.».

بنابراین امهال و استدراج نسبت به برخی از گنهکاران مقدمه عذاب سخت الهی است و نسبت به برخی دیگر سبب توبه و بازگشت به سوی رحمت الهی باشد.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

alirezamazrooei

alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

فراخوان آیةالله‌ وحید خراسانی برای نیمه شعبان
دوشنبه 20 تیر 1390  09:03 ق.ظ

 

آیت الله وحید خراسانی

آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی از مراجع عظام تقلید در آستانه فرارسیدن نیمه شعبان عظمت ماه شعبان و مولود موعود آن را بیان كرده و عموم دلباختگان به حضرت حجت(عج) را به قرائت دسته‌جمعی دعای فرج در شب نیمه شعبان دعوت نمودند.

به گزارش مركز خبر حوزه، متن كامل سخنان ایشان كه در جمع تعدادی از جوانان و دانشجویان در مشهد مقدس ایراد شده به شرح ذیل است:

در آستانه حلول ماه شعبان المعظم هستیم، در این ماه شبی هست و در آن شب مولودی هست. عظمت آن شب و عظمت مولود آن شب فوق بیان و ادراك ماست. شیخ الطائفه در هزار سال قبل تقریبا، در كتاب مصباح المتهجد این دعا را ذكر می كند: مطلع دعا این است: اللهم بحق لیلتنا هذه ومولودها. چه شبی است كه در این دعا خدا را به آن شب قسم باید داد و عظمت آن شب در چه حد است كه امام دستور داده بگوئیم: بحق لیلتنا هذه ؟

خورشید منظومه ملكوت

اما آن كس كه آن شب متولد شده ، آنجا دیگر كمیت عقل لنگ است. در مُلك منظومه ای است، خدا در منظومه مُلك، خورشید را آفریده، در ملكوت هم منظومه ای است و خورشیدِ منظومه ملكوت، ولی عصر است ، صاحب الزمان است. اگر چشمی قدرت دارد جرم خورشید را ببیند عقلی هم در عالم قدرت دارد مقام آن خورشید را كه اسمش صاحب الزمان است و مهدی موعود است، درك كند.

پیامبر را نشناخته‌ایم

ما عمری گذشت، هنوز نفهمیدیم رعیت چه امامی هستیم؟! وقتی امام زمان شناخته می شود كه خاتم انبیاء، شخص اول عالم شناخته بشود. چرا؟ حدیث، صحیح است ، معنای حدیث صحیح این است كه تمام فقهاء عظام مذهب- بلا استثناء- بر طبق سند این حدیث در اعظم و ادق مسائل احكام خدا فتوا می دهند. فقهاء مذهب، مبانی شان در حجیت خبر مختلف است. عده ای كثیر خبر ثقه را حجت می دانند، عده ای مثل فقیه نحریر، صاحب مدارك، به خبر ثقه هم فتوا نمی دهد، به خبر صحیح فتوا می دهد.

این آیات چیست؟ آن وقت آن شب چه دید؟ شبی كه به معراج رفت آن معراجی كه خدا خودش را به آن معراج تسبیح می كند، پرده از مقابل چشمش برداشته شد، نگاه كرد دوازده ستاره دید. ستاره اول امیرالمومنین، بعد دید یك ستاره باز بین این ستاره ها مثل ستاره صبح می درخشد، پرسید پروردگارا! این كیست؟ خدا معرفی كرد: این مهدی آل محمد است. امام زمان این است

این مطلب در خبر صحیح است وآن خبر این است : رسول خدا فرمود: «المهدی من وُلدی اسمه اسمی وكنیته كنیتی أشبه الناس بی خَلقا وخُلقا ». عقل این جا دیگر كمیتش لنگ است؛ اولا پیغمبر خاتم كیست؟ او كسی است كه در قرآن یك سوره هست ، اسم آن سوره، «سوره بلد» است. بعد به قرآن رجوع كنید، اسم سوره ها مختلف است : سوره یس، سوره صافات ، سوره مُلك؛ آن عمود سوره نقطه اسم سوره می شود. این سوره اسمش «سوره بلد» است . بلد یعنی چه؟ شهر. مشهد شهر است. تهران شهر است. مدینه شهر است. مكه شهر است. خدا، ذات قدوسی كه میلیاردها كهكشان به اراده او می گردد و می چرخد و تمام عالم امكان به امر «كُن» از او «فیكون» است، همچو خدایی به آن شهری كه پیغمبر خاتم در آن شهر است، قسم یاد می كند: « لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ ، وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ »، چون تو دراین شهری من به این شهر قسم یاد می كنم .عظمت خاتم این است، كیست او؟ آن كسی است كه یك سوره در قرآن است به اسم « سوره اسراء» مبدأ سوره این است: «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آَیَاتِنَا». مثل شیخ انصاری دیگر اینجا مبهوت می شود. خدا خودش را تسبیح می كند : سبحان الذی كه او را آن شب به معراج برده. عظمت پیغمبر خاتم این است. « سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آَیَاتِنَا ». آن شب او را بردیم كه آیات مان را به او نشان بدهیم. حالا آن آیات چیست؟!

ستاره‌های شب معراج

باز یك سوره در قرآن است به اسم سوره نجم: « وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى ، مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى ، وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى». قسم به نجم و ستاره یاد می كند بر شرح حال این پیغمبر. آن وقت مدح این است، مداح كیست ؟ مداح خدا ، مدح «سوره والنجم»، مدح هم این است: « وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى ، عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى ، ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى ، وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى ، ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى، فَكَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى... تا می رسد به آنجا: « لَقَدْ رَأَى مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى» . این آیات چیست؟ آن وقت آن شب چه دید؟ شبی كه به معراج رفت آن معراجی كه خدا خودش را به آن معراج تسبیح می كند، پرده از مقابل چشمش برداشته شد، نگاه كرد دوازده ستاره دید. ستاره اول امیرالمومنین، بعد دید یك ستاره باز بین این ستاره ها مثل ستاره صبح می درخشد، پرسید پروردگارا! این كیست؟ خدا معرفی كرد: این مهدی آل محمد است. امام زمان این است. بعد حدیث صحیح این است: « المهدی من ولدی ...». آن خاتم كه مداحش خداست باز شده مداح امام زمان ، مقام ولی عصر این است . «المهدی من ولدی إسمه إسمی كنیته كنیتی ...». در عالم اسم پیغمبر خاتم و كنیه او برای احدی جائز نیست، فقط یك نفر است كه هم اسم خاتم اسم اوست و هم كنیه خاتم كنیه اوست.

اسامی پیامبر (ص)مختص مهدی(عج) است

امام زمان (عج)

دو اسم پیغمبر دارد: اسم آسمانی احمد است؛ اسم زمینی محمد است .هر دو اسم را خود پیغمبر خاتم به امام زمان هدیه كرد: هم اسمش را ، هم كنیه اش را. اسم، اسم خاتم؛ كنیه هم ابوالقاسم . این اسم و این كنیه برای هیچ امامی نیست الا ولی عصر.

این است كه امام زمان را بشناسید. آنجایی كه عقل مبهوت است این است : اشبه الناس ، شبیه ترین تمام مردم عالم هم در خَلق، هم درخُلق به من، آنچه پیغمبر دارد همه در وجود او منعكس است.

آنچه پیغمبر خاتم دارد چیست؟ علمی است كه خدا در قرآن می فرماید: « وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكَ عَظِیمًا». علم او به حدی است كه آیة الكرسی را بخوان : «العلی العظیم»، آن وقت آن «علی عظیم» به علم پیغمبر خاتم كه می رسد تعبیرش این است :« وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكَ عَظِیمًا»، علمش به عظمتی است كه خدای علی عظیم آن علم را عظیم شمرده است . می رسد به خُلقش، می فرماید :« إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ» هم آن علم، هم آن خُلق، هر دو به مهدی آل محمد داده شده. امام زمان این است .

درخواست موسی از خدا كه اجابت نشد!

بعد از این همیشه نگران باشید این كلمات را به او با این نظر گفتگو كنید. هر چه معرفت بالاتر ارزش بیشتر. چه مقامی است؟! چه منصبی است ؟! قرآن بخوان . موسی بن عمران كیست؟ موسی بن عمران كسی است كه خدا در قرآن می فرماید: « وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِیمًا»، «وَنَادَیْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِیًّا »

موسی بن عمران كسی بود كه خدا نُه آیه به او داد، یك آیه اش عصایی بود كه انداخت ، سحر تمام سحره را بلعید. یك آیه اش این بود : دستش را از آستین در می آورد دنیا را به آن دست منور می كرد، آن وقت همچو موسی بن عمرانی در سِفر اول تمكین و فضلی كه خدا به امام زمان داده مطالعه كرد. وقتی به مقام او پی برد، گفت: بارالها!... ـ این دعای موسی بن عمران است ـ ، گفت: بارالها! مرا به آن مقام برسان . مقام همچو مقامی است . چنین موسایی آرزو می كند. بعد جواب می آید: ای موسی! این مقام برای احدی میسر نیست. باز دوباره نظر كرد، آن مناقب و آن فضائل و آن مكارم و آن كمالات را نسبت به آن حضرت دید، دوبار، باز دعا كرد: خدایا! مرا او قرار بده ! جواب آمد: این میسر نیست. مرتبه سوم...، اینجا است كه عقل همه علما، حكما، فقها مبهوت است. مرتبه سوم باز دعا كرد: خدایا مرا آن آخرین جانشین خاتم قرار بده. جواب آمد: میسر نیست. این است مقام امام زمان.

رابطه با او چیست؟ راه ارتباط این است . این شیشه را می بینید؟ تاریخ این شیشه را ببین. هرچه هست اینجاست. این لامپ شیشه بود، آن شیشه در دل سنگ بود، آمیخته به سنگ. آن سنگ رفت در كوره ، ذوب شد، شیشه جدا شد، آن شیشه ها، ذرات، جمع شد. بعد شیشه گر آن ذرات را خمیر كرد، آخر در آن دمید، شد لامپ ، بعد به این دستگاه متصل شد رابطه با برق پیدا كرد الان دیگر شیشه نیست، سرتا پا نور است. دل من وتو این است؛ روح ما هم این است. این روح آلوده به سنگِ هوی وهوس است، باید به مجاهده جدا بشود از آن هوی وهوس ، آن روح می شود شیشه صاف ؛ بعد در كوره تقوا آن شیشه می شود لامپ ، وقتی شد لامپ ، مركز برق امام زمان است ، متصل می شود همان دل از این جوان به آن مركز، یكسره می شود نور. راه این است .

امسال نیمه شعبان، شب نیمه، ساعت 11 ،همه باید دعای فرج را بخوانید. دوره سال هم این برنامه راترك نكنید. هر روز به قدری كه وقتتان اجازه می دهد قرآن بخوانید، به خود ولی عصر هدیه كنید. اگر این كار را عمل كنید، تو، دوره سال هر روز بالاترین گوهر را كه كلام الله است قرائت كنی، به او هدیه كنی ، شب بیست و سوم رمضان كه شب قدر است دفتر عملت به امضای او می رسد، آیا با تو چه معامله خواهد كرد؟

مجسمه پیامبر می‌آید

امام زمان وقتی می آید مجسمه پیغمبر خاتم است. پیغمبر خاتم كه بود؟ «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ». وجود امام زمان ، رحمة للعالمین است؛ بعضی از نادانها تصور می كنند می آید قلع و قمع می كند، بعد فكر می كنند وقتی ما را می كشد پس چرا در انتظارش باشیم؟! اینقدر شعور نیست كه درك كنند...؛ باغ را دیده ای؟ باغبان می آید در باغ خارها را از زمین می كِشد. باید بكشد یا نه؟! باغ برای پرورش گُل است، نه برای خار. همانطوری كه باغبان از باغ خارها را درو می كند، امام زمان هم خارهای باغ انسانیت را درو می كند. اگر گُل بشوی پرورش ات می دهد.

جراح چه می كند؟ وقتی غده پیدا شود، اول آن غده را معالجه می كند تا جایی كه میسر است مرهم می گذارد، دوا می دهد، اگر دوا اثر نكرد، مرهم نتیجه نداد، آن وقت چه باید بكند؟ یا باید این آدم بمیرد یا باید این غده درآید، آنجاست كه جراحی می كند غده را در می آورد. به آن جراح می شود گفت: چرا غده را در آوردی؟! چرا تیغ كشیدی بر سر این بیچاره؟! امام زمان غده های انسانیت را در می آورد. این است كه شمشیرش رحمت است، بخشش اش هم رحمت است؛ تمام وجود رحمت است.

خدایا! به خون سیدالشهداء، به آن لب زهر خورده علی بن موسی، همه ما را مورد نظر خاص او قرار بده! اگر یك نگاه كند با آن نگاه چه می كند؟! یك نظر او اثرش این است:

كرامتی شگفت‌انگیز

شیخ صدوق -اعلی الله مقامه- رأس المحدثین ، او در كمال الدین نقل می كند از محمد بن حسن صیرفی، این مرد ساكن سرزمین بلخ بوده، مردم بلخ وجوهات مالشان را به این مرد می دهند كه بیاورد در بغداد به نائب امام زمان ، ابوالقاسم حسین بن روح، تحویل بدهد. خوب اینها را فكر كنید. بلخ كجا، بغداد كجا! آن هم آن زمان كه از تهران تا مشهد دو ماه باید با مركب راه بروند تا به اینجا برسند. از بلخ تا بغداد!

آن اموال را شمش طلا ونقره كرد. آماده سفر شد. مدتها راه را طی كرد ، رسید به سرخس، وقتی به سرخس رسید خیمه اش را در یك زمین ریگزاری نصب كرد، شمش ها را شمرد. یكی از این شمشس ها در میان آن ریگ ها گم شد. این مرد امین از مال خودش رفت نقره خرید. رسید به همدان. باز از سرخس آن روز تا همدان، آنجا نقره ها را شمش كرد، این شمش را درمیان آن شمش های نقره ضمیمه كرد، بعد از همدان بار سفر بست، رسید به بغداد. سراغ گرفت كه ابوالقاسم حسین بن روح كجاست؟ وقتی خانه او را پیدا كرد، كیسه طلا و نقره و شمش ها را مقابل او گذاشت. این كسی است كه نَفَس امام زمان به او رسیده، شمش ها همه مقابل او جمع شد، محمد بن حسن نگران است، دید حسین بن روح این شمش ها را زیر و رو كرد، یكی از اینها را درآورد، گفت: این شمش از ما نیست، شمشی كه مربوط به ماست در سرخس در میانه ریگ ها گم شده، تو هم برای اینكه خیانت در امانت نكنی به همدان كه رسیدی از مال خودت این سبیكه را درست كردی، در میانه این اموال گذاشتی، این برمی گردد به خودت ، تو هم وقتی برگشتی به سرخس در همان جا خیمه می زنی بعد می گردی آن شمش گمشده را پیدا می كنی، بعد كه پیدا كردی سفر دیگر كه آمدی به بغداد دیگر مرا نمی بینی، به نائب بعد از من تحویل بده.

امام زمان (عج)

این كسی است كه دَم او، نَفَس او به این شخص خورده، به این مقام رسیده، گذشته را می بیند، آینده را می بیند، در بغداد است، بلخ و سرخس زیر نظر اوست ، همدان در قبضه قدرت اوست . اگر نوكر امام زمان این است، نائب ولی عصر این است، آیا خود صاحب امر در چه مقامی است ؟! این است كه موسی بن عمران، كلیم الله حسرت مقام او را می خورد.

خوشا به حال شما اگر قدر بدانید.

همه با هم دعا كنیم

امسال نیمه شعبان، شب نیمه، ساعت 11 ،همه باید دعای فرج را بخوانید. دوره سال هم این برنامه را ترك نكنید. هر روز به قدری كه وقتتان اجازه می دهد قرآن بخوانید، به خود ولی عصر هدیه كنید. اگر این كار را عمل كنید، تو، دوره سال هر روز بالاترین گوهر را كه كلام الله است قرائت كنی، به او هدیه كنی ، شب بیست و سوم رمضان كه شب قدر است دفتر عملت به امضای او می رسد، آیا با تو چه معامله خواهد كرد؟

افسوس كه عمر گذشت و ما از این زندگی بهره ای كه باید نبردیم. شما جوان اید! از دوران جوانی كار كنید، قرآن را هر روز ترك نكنید، به امام زمان هدیه كنید، اگر یك گِلی را كنار دسته گُل بگذاری، روز اول اثری نمی بینی اما اگر یكماه این گِل كنار آن گُل بود بعد كه برداشتی می بینی بوی گُل می دهد. دل من و تو هم این جور است، یك روز قرآن بخوانی مثل گِلی است كه یك روز كنار گُل است، اما اگر یكسال هرروز قرآن بخوانی، آن هم قرآن را به او هدیه كنی، به این هدیه برمی گردد به او، دیگر كار، كارتو نیست؛ می شود از من و تو هدیه ای به سلیمان زمان. آن وقت او به كرمش با ما چه معامله خواهد كرد؟! این است مقام ، منصب، این است راه ارتباط با ولی عصر.

شما تصور می كنید كه او از نظرها پنهان است ولی خبر ندارید كه چشم ها از دیدن او محروم است اما اشعه انوار او برهمه این دلها می تابد. خودش فرمود: ما شما را فراموش نمی كنیم، ما مراعات شما را از دست نمی دهیم. همه شما تحت نظر او اید، سعی كنید از این نظر بیگانه نشوید. نماز را اول وقت بخوانید، رابطه را با خدا حفظ كنید، قرآن را هر روز بخوانید، به او هدیه كنید. با این دو عمل ، هم به مبدأ عالم مرتبط اید، هم به حجت او، سعادت دنیا وآخرت نصیب همه شماست.

اللهم كن لولیك الحجة بن الحسن صلواتك علیه وعلی آبائه، فی هذه الساعة وفی كل ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسكنه أرضك طوعا و تمتعه فیها طویلا.

اللهم أصلح كل فاسد من أمور المسلمین، اللهم صل وسلم علی ولیك وحجتك صاحب العصر والزمان بعدد ما فی علمك، بحق محمد وآله الطاهرین، والحمد لله رب العالمین.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

alirezamazrooei

alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها