عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه
دوشنبه 20 تیر 1390  08:50 ق.ظ

 


سرآغاز تاریخ اسلام از روزی شروع شد که پیامبراسلام صلی الله علیه و آله در خلوت با محبوب، در دل غاری که در دامن کوهی در شمال مکه بود، راز و نیاز می کرد. گویا غار حراء هنوز هم پژواک مناجات پیامبر اکرم را در قطعه قطعه سنگ ریزه های خود به یادگار حمل می کند و در گوش عاشقان حضرت که در آن وادی قدم می گذارند؛ نجوا می کند.
نهج البلاغه

نگارنده در این مقاله قصد دارد که مبحث بعثت را از منظر امیرالمومنین علیه السلام، او که اولین پاسخ دهنده به ندای پیامبراکرم(ص) بود و اولین و جوانترین تسلیم شده اوامر الهی بود را بررسی نماید که قطعاً زیباترین تعاریف و تفاسیر را از این واقعه بزرگ تاریخی دارد.

مؤلفه های دوران جاهلیت

حضرت علی علیه السلام گاهی در خطبه های خود به اعراب آن زمان یادآوری می کردند که قبل از ظهور اسلام چه اعتقاداتی داشتند و چگونه زندگی می کردند. چرا که گاهی غرور وجود آنها را فرا می گرفت و فراموش می کردند که از برکت وجود اسلام به آن عزت و سربلندی نائل شده بودند. حضرت علی علیه السلام در یکی از خطبه ها می فرماید:

" والناس فی فتن انجذم فیها حبل الدین... و جاهلها مکرم."؛ خدا پیامبر اسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته های دین پاره شده و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف داشته، و امور مردم پراکنده بود؛ راه رهایی دشوار و پناهگاهی وجود نداشت؛ چراغ هدایت بی نور، و کور دلی همگان را فراگرفته بود. خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید؛ ایمان بدون یاور مانده و ستون های آن ویران گردیده و نشانه های آن انکار شده، راه های آن ویران و جاده های آن کهنه و فراموش گردیده بود. مردم جاهلی شیطان را اطاعت می کردند و به راه های او می رفتند و در آبشخور شیطان سیراب می شدند. با دست مردم جاهلیت، نشانه های شیطان، آشکار و پرچم او برافراشته گردید. فتنه ها، مردم را لگدمال کرده و با سم های محکم خود نابودشان کرده و پا برجا ایستاده بود.

اما مردم حیران و سرگردان، بی خبر و فریب خورده، در کنار بهترین خانه (کعبه) و بدترین همسایگان ( بت پرستان) زندگی می کردند. خواب آنها بیداری، و سرمه چشم آنها اشک بود؛ در سرزمینی که دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامی بود.(1)

حضرت در جای دیگر می فرماید:

"ثم ان الله سبحانه بعث محمداً(ص) بالحق حین دنا من الدنیا... و شرفاً لأنصاره."؛ سپس خداوند سبحان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را هنگامی مبعوث فرمود که دنیا به مراحل پایانی رسیده، نشانه های آخرت نزدیک، و رونق آن به تاریکی گراییده و اهل خود را به پا داشته، جای آن ناهموار، آماده نیستی و نابودی، زمانش در شرف پایان، و نشانه های نابودی آن آشکار، موجودات در آستانه مرگ، حلقه زندگی آن شکسته، و اسباب حیات در هم ریخته، پرچم های دنیا پوسیده، و پرده هایش دریده، و عمرها به کوتاهی رسیده بود. در این هنگام خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ابلاغ کننده رسالت، افتخار آفرین امت، چونان باران بهاری برای تشنگان حقیقت آن روزگاران، مایه سربلندی مسلمانان، و عزت و شرافت یارانش قرار داد.(2)

خداوند حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به حق برانگیخت تا بندگان خود را از پرستش دروغین بت ها رهایی بخشیده به پرستش خود راهنمایی کند، و آنان را از پیروی شیطان نجات داده به اطاعت خود کشاند، با قرآنی که معنی آن را آشکار کرد و اساسش را استوار فرمود، تا بندگان عظمت و بزرگی خدا را بدانند که نمی دانستند.

حضرت علی علیه السلام در خطبه ای دیگر از بعثت به موقع پیامبراکرم صلوات الله علیه می فرماید که:

" بعثه والناس ضلال فی حیرة و حاطبون فی فتنة... و الموعظة الحسنة."؛ خدا پیامبراسلام را به هنگامی مبعوث فرمود که مردم در حیرت و سرگردانی بودند، در فتنه ها به سر می بردند، هوا و هوس بر آنها چیره شده، و خود بزرگ بینی و تکبر، به لغزش های فراوانشان کشانده بود، و نادانی های جاهلیت پست و خوارشان کرده، و در امور زندگی حیران و سرگردان بودند، و بلای جهل و نادانی دامنگیرشان بود. پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در نصیحت و خیرخواهی نهایت تلاش را کرد، و آنان را به راه راست راهنمایی، و از راه حکمت و موعظه نیکو، مردم را به خدا دعوت فرمود.(3)

یکی از مهمترین برنامه های پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله و سلم تربیت انسان هاست. تربیت به معنای فراهم کردن زمینه ها و عوامل برای به فعلیت رساندن و شکوفا نمودن استعدادهای انسان در جهت مطلوب است. او باید زمینه ها را برای انسان ها آماده کند تا از نظر عملی بهترین رابطه را با خدای خود (عبادات)، با هم نوع خود (عقود و ایقاعات)، با قوانین و مقررات اجتماعی ( حکومت و سیاسات)، با خانواده خود( حقوق خانوادگی) و با نفس خود( اخلاق و تهذیب نفس) داشته باشند، تا بتوانند مسجود فرشتگان قرار گیرند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منجی بشریت است. یکی از دانشمندان فرانسوی می گوید:" بزرگترین قانون اصلاح و تعلیم و تربیت همان حقایقی است که به نام وحی، قسمت به قسمت بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده و امروز به نام قرآن در بین بشر است."(4)

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در مدتی کوتاه، انسان هایی بزرگ، مانند علی علیه السلام، زهرا علیهاالسلام، سلمان فارسی، ابوذر، مقداد و... را تربیت کرد. حضرت محمد صلوات الله علیه کاشف معدن های نهفته انسانیت بود. زیرا" الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه"؛ مردم مانند معدن های طلا و نقره هستند.

فلسفه بعثت از نظر امام علی علیه السلام

 حضرت در خطبه ای فلسفه بعثت را رهایی مردم از پرستش دروغین بت ها ذکر می کند و می فرماید:

" فبعث الله محمداً(ص) بالحق لیخرج عباده.... واحتصد من احتصد بالنقمات."؛ خداوند حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به حق برانگیخت تا بندگان خود را از پرستش دروغین بت ها رهایی بخشیده به پرستش خود راهنمایی کند، و آنان را از پیروی شیطان نجات داده به اطاعت خود کشاند، با قرآنی که معنی آن را آشکار کرد و اساسش را استوار فرمود، تا بندگان عظمت و بزرگی خدا را بدانند که نمی دانستند، و به پروردگار، اعتراف کنند پس از انکارهای طولانی اعتراف کردند، و او را پس از آن که نسبت به خدا آشنایی نداشتند به درستی بشناسند.

پس خدای سبحان در کتاب خود بی آن که او را بنگرند خود را به بندگان شناساند، و قدرت خود را به همه نمایاند، و از قهر خود ترساند، و این که چگونه با کیفرها ملتی را که باید نابود کند از میان برداشت و آنان را چگونه با داس انتقام درو کرد.(5)

حضرت امیر علیه السلام در جای دیگر در مورد کیفیت زمان بعثت حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه می فرماید:

"إلی أن بعث الله سبحانه محمداً رسول الله (ص) لانجازعدته... فقبضه الیه کریما(ص)."؛ تا این که خدای سبحان، برای وفای به وعده خود، و کامل گردانیدن دوران نبوت، حضرت محمد( که درود خدا بر او باد) را مبعوث کرد؛ پیامبری که از همه پیامبران، پیمان پذیرش نبوت او را گرفته بود، نشانه های او شهرت داشت؛ و تولدش بر همه مبارک بود. در روزگاری که مردم روی زمین دارای مذاهب پراکنده، خواسته های گوناگون، و روش های متفاوت بودند، عده ای خدا را به پدیده ها تشبیه کرده و گروهی نام های ارزشمند خدا را انکار و به بت ها نسبت می دادند، و برخی به غیر خدا اشاره می کردند. پس خدای سبحان، مردم را به وسیله محمد صلی الله علیه و آله و سلم از گمراهی نجات داد و هدایت کرد، و از جهالت رهایی بخشید. سپس دیدار خود را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برگزید، و آنچه نزد خود داشت برای او پسندید و او را با کوچ دادن از دنیا گرامی داشت، و از گرفتاری ها و مشکلات رهایی بخشید و کریمانه قبض روح کرد.(6)

حضرت در خطبه ای دیگر فلسفه نبوت عامه را اینگونه بیان می نمایند:

خدا پیامبر اسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته های دین پاره شده و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف داشته، و امور مردم پراکنده بود؛ راه رهایی دشوار و پناهگاهی وجود نداشت؛ چراغ هدایت بی نور، و کور دلی همگان را فراگرفته بود.

" واصطفی سبحانه من ولده أنبیاء أخذ علی الوحی میثاقهم ... و خلقت الأبناء."؛ خدا پیمان وحی را از پیامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آنگاه که در عصر جاهلیت بیشتر مردم، پیمان خدا را نادیده انگاشتند و حق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدایان دروغین روی آوردند، و شیطان مردم را از معرفت خدا بازداشت و از پرستش او جدا کرد، خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود، و هرچند گاه، متناسب با خواسته های انسان ها، رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان بازجویند و نعمت های فراموش شده را به یاد آورند و با ابلاغ احکام الهی، حجت را بر آنها تمام نمایند و توانمندی های پنهان شده عقل ها را آشکار سازند و نشانه های قدرت خدا را معرفی کنند؛ مانند: سقف بلند پایه آسمان ها بر فراز انسان ها، گاهواره گسترده زمین در زیر پای آنها، و وسائل و عوامل حیات و زندگی، و راه های مرگ و مردن، و مشکلات و رنج های پیرکننده، و حوادث پی در پی، که همواره بر سر راه آدمیان است. خداوند هرگز انسان ها را بدون پیامبر، یا کتابی آسمانی، یا برهانی قاطع، یا راهی استوار، رها نساخته است، پیامبرانی که با اندک بودن یاران، و فراوانی انکارکنندگان، هرگز در انجام وظیفه کوتاهی نکردند. بعضی از پیامبران، بشارت ظهور پیامبر آینده را دادند و برخی دیگر را پیامبران گذشته معرفی کردند. بدین گونه قرن ها پدید آمد، و روزگاران سپری شد؛ پدران رفتند و فرزندان جای آنها را گرفتند.(7)

 

پی نوشت ها:

1 . نهج البلاغه، محمد دشتی، خطبه2، ص43.

2. خطبه 198، ص417.

3. خطبه 95، ص179.

4. درمنگهم، دانشمند فرانسوی، به نقل از بعثت نبوی، ص283.

5. خطبه147، ص269.

6. خطبه1، ص39.

7. همان.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

alirezamazrooei

alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

امام علی (علیه السلام) اینگونه سخن می گوید
دوشنبه 20 تیر 1390  08:52 ق.ظ

 


امیرالمومنین علیه السلام سرچشمه ى فصاحت و منشأ بلاغت و زادگاه آن است و از او اسرار بلاغت آشکار گشت و از وى قوانین و دستورات آن گرفته شد، هر خطیب توانایى بر شیوه ى او راه یافت و به گفتار او یارى جست و با این حال او در میدان پیش رفت و یکه تاز میدان بوده، و دیگران فروماندند... زیرا در کلام او نشانه هایى از علم خدا و عطر و بویى از سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى باشد.

 


امام علی(ع)

على بن ابى طالب علیه السلام پس از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم برترین مخلوق خدا است ابن عباس مى گوید: پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: 'لو ان الاشجار و البحر مداد و الجن حساب و الانس کتاب ما احصوا فضائل على بن ابى طالب علیه السلام': [ ینابیع الموده "سلیمان بن ابراهیم قندوزى حنفى" ج 1، ص 364، باب 40، حدیث 5. ]

'اگر درختان قلم باشند و دریاها مرکب، جنیان شماره گر و انسانها نویسنده نمى توانند فضائل على بن ابى طالب علیه السلام را شماره کنند'.

استاد محمد تقى جعفرى در مقدمه ى 'ترجمه و تفسیر نهج البلاغه' مى گوید: 'هیچ گونه جاى تردید نیست که ما مى توانیم شخصیت على بن ابى طالب علیه السلام را مانند شخصیت هاى یک بعدى تاریخ نشان بدهیم و کتابش 'نهج البلاغه' را هم به عنوان کتابى که یک شخصیت یک بعدى از خود به یادگار گذاشته است، تلقى نماییم. ما با انسانى سر و کار داریم که هدف اعلایى براى زندگانى دارد، زمامدارى که عادل مطلق است، داراى معرفتى در حد اعلى درباره ى انسان و جهان، وابستگى به مبادى عالى هستى، خود را جزئى از انسان دیدن، وابستگى مستقیم به خدا، تقوى و فضیلت در حد اعلى، پاکى گفتار و کردار و اندیشه و نیت پاک... و ده ها امتیازات از این قبیل که در على بن ابى طالب به اتفاق تمام تواریخ ثبت شده است، قابل توضیح و تفسیر با مفاهیم و ارزش هاى معمولى نمى باشد، زیرا براى آن جامعه و یا افرادى که زندگى جز تورم 'خود طبیعى' چیز دیگرى نیست، عناصر شخصیت و امتیازات على علیه السلام و کتابش، خیالاتى بیش نیست.

همچنین از دیدگاه مکتب هایى که براى بشریت آغاز و انجامى جز همین خاک تیره و تکاپویى جز براى گسترش 'خود طبیعى' سراغ ندارند، على و نهج البلاغه اش هرگز قابل شناخت و هضم نخواهد بود'. [ ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 1، ص 3. ]

ولى در عین حال آگاهى بر گوشه هایى از این دو اقتباس بى کران "على علیه السلام و نهج البلاغه" براى انسانهاى حق شناس و حقیقت جو و با معرفت سهل و آسان است زیرا هر کس اندک آشنائى با على بن ابى طالب علیه السلام و تاریخ زندگانى و سخنان و افکار و اندیشه هاى او داشته باشد به خوبى مى داند او یک انسان برتر است، او آیتى از آیات بزرگ حق است او نسخه ى نادرى از کتاب وجود انسان است.

سید رضی قدسی: امیرالمومنین علیه السلام سرچشمه ى فصاحت و منشأ بلاغت و زادگاه آن است و از او اسرار بلاغت آشکار گشت و از وى قوانین و دستورات آن گرفته شد، هر خطیب توانایى بر شیوه ى او راه یافت و به گفتار او یارى جست و با این حال او در میدان پیش رفت و یکه تاز میدان بوده، و دیگران فروماندند... زیرا در کلام او نشانه هایى از علم خدا و عطر و بویى از سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى باشد.

 

و همچنین مى داند که 'نهج البلاغه' او که پرتوى از وجود او است. اقیانوسى است بى کران و دریایى است پهناور و گنجینه اى است پر گهر، بوستانى است پر گل و کانون معارف الهى است و خلاصه بعد از قرآن کریم و احادیث نبوى بهترین مرجعى است براى همه ى نیازهاى انسان در مسیر سعادت.

بدون شک هر گاه کسى قصد کند که در چنین میدانى گام بگذارد باید خود را براى نوشتن کتابهاى قطورى آماده سازد، ولى هدف ما در این نوشتار این است که تنها به اشاراتى بسنده کنیم و به منظور آگاهى بیشتر در قسمتهاى آینده، گفته هاى بعضى از دانشمندان بزرگ شیعه و کسانى که سالها با نهج البلاغه آشنا بوده و انس گرفته اند، را نقل خواهیم کرد.

همچنین از افکار اندیشمندان برخى از علماى اهل سنت و گواهى ارزنده ى دانشمندان مسیحى که فریفته ى گفته هاى آن بزرگ مرد عالم انسانیت شده اند بهره مند خواهیم شد.

فصاحت و بلاغت نهج البلاغه

'فصاحت' یعنى درست سخن گفتن و با کلماتى صحیح و زیبا مطلب را بیان نمودن، و از اینرو قرآن کریم فصیح ترین کلام است که معانى را در الفاظى کوتاه و زیبا بیان نموده است و همین خود یکى از جهات اعجاز قرآن به شمار مى آید، یعنى دیگران از اینکه همانند آن سخن بگویند عاجز و ناتوانند خداوند متعالى مى فرماید: "قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان یاتوا بمثل هذا القران لا یاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا" [ سوره ى اسراء، آیه ى 88. ] 'اى پیامبر' بگو اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند "هرگز" مانند آن را نتوانند آورد هر چند بعضى پشتیبان بعضى دیگر باشند'.

و 'بلاغت' یعنى سخن درست گفتن و کلام فصیح "درست و زیبا" را در جاى مناسب خود به کار بردن. فصحا و ادباى تمام ملل و ادیان به فصاحت و بلاغت 'نهج البلاغه' اعتراف و اذعان دارند و ما در اینجا به عنوان نمونه به کلمات برخى از آنان اشاره مى نمائیم:

1- گرد آورنده ى 'نهج البلاغه' سید رضى قدس سره که خود از قهرمانان میدان فصاحت و بلاغت بوده و گوى سبقت را از بسیارى از فصحا و بلغاى عرب برده و سالیان درازى از عمر شریف خود را صرف جمع آورى گفته هاى آن حضرت کرده است، در مقدمه ى 'نهج البلاغه' مى گوید: '... امیرالمومنین علیه السلام سرچشمه ى فصاحت و منشأ بلاغت و زادگاه آن است و از او اسرار بلاغت آشکار گشت و از وى قوانین و دستورات آن گرفته شد، هر خطیب توانایى بر شیوه ى او راه یافت و به گفتار او یارى جست و با این حال او در میدان پیش رفت و یکه تاز میدان بوده، و دیگران فروماندند... زیرا در کلام او نشانه هایى از علم خدا و عطر و بویى از سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى باشد.

امام علی (ع)

همچنین بعد از خطبه ى "16" مى گوید: 'در این سخن که از نزدیکترین سخنان به حقیقت فصاحت است لطایفى نهفته شده که هیج یک از سخن سنجان به پاى آن نمى رسد و بیش از آنچه که ما از آن به شگفتى فرومى رویم، شگفتى از آن به تعجب مى آید!!! به علاوه در آن ریزه کاریهایى از فصاحت است که نه زبان قادر به شرح آن است و نه هیچ انسانى مى تواند به عمق آن برسد و نه آنچه را من مى گویم، جز آنان که در فصاحت پیشگام و ریشه دارند و مى توانند درک کنند "آرى" "و ما یعقلها الا العالمون": 'جز دانشمندان آن را درک نمى کنند'. [ نهج البلاغه،ص 37، چاپ دارالثقلین- قم. ]

2- عزالدین عبدالحمید بن ابى الحدید معتزلى که از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن هفتم هجرى است و یکى از شارحان معروف نهج البلاغه مى باشد- و کتاب شرح نهج البلاغه خود را در 20 جلد نگاشته و بگفته ى خودش تالیف آن چهار سال و هشت ماه "درست به اندازه ى دوران زمامدارى و خلافت ظاهرى حضرت على علیه السلام" به طول انجامیده است- او در همین کتاب، بارها در برابر فصاحت و بلاغت فوق العاده ى نهج البلاغه سر تعظیم فرود آورده است و در مقدمه ى کتابش درباره ى على علیه السلام و نهج البلاغه مى گوید: '... اما الفصاحه فهو علیه السلام امام الفصحاء و سید البلغاء و فى کلامه قیل: "دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوقین" و منه تعلم الناس الخطابه و الکتابه...'.

'امیرالمومنین على علیه السلام امام و پیشواى فصیحان و سرور بلیغان است و درباره ى کلامش "نهج البلاغه" گفته شده است که پائین تر از کلام خالق و برتر از کلام مخلوقین است و مردم از او فن خطابه و سخنرانى و راه و رسم نویسندگى را آموخته اند. [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 1، ص 24. ] وى در جاهاى متعددى از کتابش نسبت به فصاحت و بلاغت نهج البلاغه تعبیرهاى عجیبى دارد، از جمله:

الف - در جلد 11 صفحه ى 153 پس از شرح بخشى از خطبه ى "221" مى گوید: '... و ینبغى لو اجتمع فصحاء العرب قاطبه فى مجلس و تلى علیهم ان یجدوا له کما سجد الشعراء القول 'عدى بن الرقاع' "قلم اصاب من الدواه مدادها..." فلما قیل لهم فى ذلک قالو انا نعرف مواضع السجود فى الشعر کما تعرفون مواضع السجود فى القرآن...' اگر تمام فصحاى عرب در یک مجلس اجتماع کنند و این بخش از خطبه براى آنها خوانده شد سزاوار است براى آن سجده کنند همانگونه که شعراى عرب هنگامى که شعر معروف 'عدى بن الرقاع' "قلم اصاب من الداوه مدادها..." را شنیدند براى آن سجده کردند و هنگامى که از علت آن سوال شد گفتند: ما محل سجد در شعر را مى شناسیم آنگونه که شما محل سجود را در آیات سجده ى قرآن مى شناسید.

ب - در جلد 7 صفحه ى 214، هنگامى که به مقایسه ى اجمالى میان بخشى از کلام امیرالمومنین علیه السلام با سخنان 'ابن نباته' [ نامش: عبدالرحیم بن محمد بن اسماعیل بن نباته است "در سال 374 وفات نمود". ] خطیب معروف قرن چهارم هجرى مى پردازد مى گوید: '... فلیتامل اهل المعرفه بعلم الفصاحه و البیان هذا الکلام بعین الانصاف یعلموا ان سطرا واحدا من کلام نهج البلاغه یساوى الف سطر منه بل یزید و یربى على ذلک'.

امیرالمومنین على بن ابى طالب علیه السلام از آن جمله 'قیمه کل امرء ما یحسنه' [ نهج البلاغه، ص 512، حکمت 81، چاپ دارالثقلین- قم. ] یعنى ارزش هر کس همان است که مى داند "به اندازه ى علم و دانش و توانایى او است"

 

آگاهان به علم فصاحت و بلاغت اگر این گفتار على علیه السلام را با دیده ى انصاف بنگردند مى دانند که یک سطر نهج البلاغه مساوى هزار سطر از سخنان معروف 'ابن نباته' است بلکه بر آن فزونى مى گیرد و برترى مى جوید'.

ج - و در جلد 2 صفحه ى 84، پس از نقل یکى از خطابه هاى 'ابن نباته' در زمینه ى جهاد که در اوج فصاحت است و با این عبارت از کلمات امیرالمومنین علیه السلام آمیخته شده است- "ما غزى قوم فى عقر دارهم الا ذلوا" یعنى هیچ قوم و ملتى در درون خانه هایشان مورد هجوم دشمن واقع نشدند مگر اینکه خوار و ذلیل گشتند - ابن ابى الحدید مى گوید: 'به این جمله بنگر و ببین چگونه از میان تمام خطبه ى ابن نباته فریاد مى کشد، فریاد فصاحت و بلاغت و به شنونده اش اعلام مى دارد که از معدنى غیر از معدن بقیه ى خطبه برخاسته و از خاستگاهى غیر از آن خاستگاه است، به خدا سوگند همین یک جمله چنان خطبه ى ابن نباته را آراسته و زینت بخشیده آن گونه که یک آیه قرآن در لابه لاى یک خطبه ى معمولى درست همچون گوهرى درخشنده است که پیوسته نور افشانى مى کند و روى بقیه ى سخن نور افشانى مى کند'.

د - در جلد 7 صفحه ى 201، در شرح خطبه ى "109" مى گوید: 'هر کس مى خواهد فنون فصاحت و بلاغت را بیاموزد و ارزش کلمات را نسبت به یکدیگر درک کند در این خطبه بیندیشد.

اخلاق در نهج‌البلاغه

3 - 'جاحظ' که از بزرگترین ادبا و نوابغ عرب است و در اوائل قرن سوم هجرى مى زیسته در جلد اول کتاب معروف و مشهور خود 'البیان و التبیین'- پس از نقل برخى از کلمات امیرالمومنین على بن ابى طالب علیه السلام از آن جمله 'قیمه کل امرء ما یحسنه' [ نهج البلاغه، ص 512، حکمت 81، چاپ دارالثقلین- قم. ] یعنى ارزش هر کس همان است که مى داند "به اندازه ى علم و دانش و توانایى او است"- مى گوید: اگر در تمام این کتاب جز این عبارت نبود کافى بود، بلکه بالاتر از حد کفایت زیرا بهترین سخن آن است که مقدار کمش تو را از مقدار زیادش بى نیاز کند و مفهومش ظاهر و آشکار باشد، گویى خداوند جامه اى از جلالت و عظمت و پرده اى از نور و حکمت بر آن پوشانده که هماهنگ با نیت پاک و فکر بلند و تقواى بى نظیر گوینده اش مى باشد. البته خود سید رضى رحمه الله نیز پس از این حکمت مى گوید: 'این از کلماتى است که قیمتى براى آن تصور نمى شود و هیچ حکمتى هم سنگ آن نبوده و هیچ سخنى، والایى آن را ندارد'.

این بخش را با سخن نویسنده ى معروف مسیحى لبنانى 'جورج جرداق' در کتاب ارزنده ى خود 'الامام على صوت العداله الانسانیه' پایان مى دهیم.

او در پایان فصلى که به بیان شخصیت على بن ابى طالب علیه السلام اختصاص داده درباره ى 'نهج البلاغه' چنین مى گوید: در بلاغت، فوق بلاغتها است، قرآنى است که از مقام خود اندکى فرود آمده سخنى است که تمام زیبائیهاى زبان عرب را در گذشته و آینده در خود جاى داده، تا آنجا که درباره ى گوینده ى آن گفته اند: سخنش پایین تر از کلام خالق و بالاتر از کلام مخلوق است. "جلد 1، صفحه ى 47".

 

جهت اطلاع بیشتر مراجعه شود به:

- کتاب 'الطراز' تالیف امیریحیى علوى "زیدى" "جلد 1، ص 168 -165".

- کتاب 'نظرات فى القرآن' تالیف محمد غزالى نویسنده ى معروف "صفحه ى 154". کتاب 'الجریده الغیبیه' تالیف شهاب الدین آلوسى "مفسر معروف".

- کتاب 'مصادر نهج البلاغه' تالیف محمد محى الدین عبدالحمید "جلد 1، ص 96".

- کتاب 'شرح نهج البلاغه' تالیف شیخ محمد عبده نویسنده معروف و پیشواى بزرگ اهل سنت "در مقدمه ى کتاب صفحات 9 و 10".

- کتاب 'تذکره الخواص' سبط ابن الجوزى، خطیب و مفسر معروف اهل سنت "باب 6، صفحه ى 128".

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

alirezamazrooei

alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

درویش یک دست و شکستن عهد
دوشنبه 20 تیر 1390  08:57 ق.ظ

 


اگر پایدارى به پیمان خدا، برایت دشواری هایى پدید آورد، نبایستى به ناحق در صدد شكستن پیمانت برآیى؛ زیرا اگر دشوارى پیمان دارى را تحمل كنى، می توانى به دریافت گشایش امیدوار باشى و پى آمدهاى نیكویى به دست آورى كه از فریبكارى زیانمندى كه از نتایجش بیم دارى، برایت بهتر باشد و به كیفر خداوندى كه از هر سویت فرا گیرد و راه رهایى را در دنیا و آخرت بر تو ببندد، گرفتار نگردى.


دست شنا آب

می گویند درویشی در کوهساری به دور از خلق می زیست. در آن کوهسار، درختان سیب، گلابی و انار فراوان یافت می شد و او از آن تغذیه می کرد و در همان جا نیز به مراقبه و ذکر و فکر مشغول بود. روزی آن درویش با خدای خود عهد کرد که هرگز میوه ای از درخت نچیند و تنها به میوه هایی بسنده کند که باد از شاخساران بر زمین می ریزد. مدتی بر این منوال گذشت و درویش بر عهد و پیمان خویش باقی ماند و فقط از میوه های روی زمین استفاده می کرد. پس از مدتی که گذشت، قضای الهی، امتحانی برای او رقم زد.

از آن پس دیگر هیچ میوه ای از شاخه ها بر زمین نمی ریخت و درویش نیز در گرسنگی و ناتوانی ماند. این وضع تا پنج روز به طول انجامید و درویش توانست پنج روز را بدون خوردن میوه ای تحمل کند، ولی بالاخره عنان اختیار و ضبطِ نَفس از کفِ درویش خارج شد و رشته پیمان خود را گسست و دست به چیدن گلابی زد.

طولی نکشید که حق تعالی، او را به سزای این شکستن پیمان و عهد، کیفر و سیاستی سخت کرد. ماجرا از این قرار بود که روزی در همان کوهساری که درویش خلوت کرده بود، بیش از بیست دزد آمده بودند و اموال مسروقه را میان خود تقسیم می کردند. در این اثنا یکی از جاسوسان حکومتی از این قضیه مطلع شد و داروغه را خبر کرد و بلافاصله مأموران حکومتی به آنجا آمدند و همه دزدان را دستگیر کردند؛ اتفاقا آن درویش را نیز جزو دزدان محسوب و دستگیرش کردند.

هنگامی که دزدان و درویش را به شهر و پیش قاضی آوردند، قاضی حکم کرد که در میدان اصلی شهر، یک دست و یک پای محکومان بریده شود. هنگامی که زمان اجرای حکم شد، ابتدا یک دست و یک پای بیست دزد واقعی را قطع کردند؛ سپس نوبت درویش رسید. ابتدا دست درویش را قطع کردند و همین که خواستند پای او را نیز قطع کنند، درویش رو به آسمان کرد و گفت: بارالها و سرورا، دستم گناه کرده بود، پای را چه جرمی است؟

در همین هنگام یکی از مأموران سوار بر اسب رسید و درویش را شناخت و بر سر مأمور اجرای حکم فریاد زد: چشمت را باز کن ببین که را سیاست می کنی؟ این مرد از اولیاءالله است، چرا دستش را بریدی؟! آیا می خواهید که آسمان به زمین بیاید؟! این درویش، کسی است که خدا بسیار او را دوست دارد و جزو برگزیدگان خداست.

وقتی داروغه از این ماجرا با خبر شد، شتابان به آنجا رفت و از درویش، پوزش خواست و به پای درویش افتاد و از او خواست که او را ببخشد، اما درویش با خوشرویی و رضایت گفت: این کیفر، بیشتر از اینکه سزاوار آن بیست دزد باشد، سزاوار من بود؛ زیرا عهد خدا گسسته ام و همو مرا عذاب کرد، نه شما؛ پس ناراحت نباش که من این مجازات را از شما نمی بینم و کسی مرا مجازات کرد که حاضرم تمام جان خویش را نیز در راه او بدهم و مجازات او برای من از هزار نوازش دیگران، دلنشین تر و زیباتر است.

امام علی علیه السلام فرموده است: « اگر با دشمنت پیمانى بستى و مسئولیتى در برابر او به عهده گرفتى، به پیمانت وفا كن و امانتدار عهد خویش باش و خویشتن را در رعایت مسئولیت پیمانت متعهد شمار؛ زیرا در پیشگاه خدا هیچ فریضه‏ اى كه همه مردم با وجود اختلاف آرای خویش آن را بزرگ و محترم شمارند، همچون وفاى به پیمان نیست

زان پس آن درویش در میان مردم به درویشِ یک دست و یا درویشِ دست بریده معروف شد، ولی او همچنان در خلوت از خلق به سر می برد و در کلبه ای به دور از غوغای شهر به زنبیل بافی مشغول بود. روزی مردی سرزده به جایگاه او رفت و با کمال تعجب دید که او با دو دست زنبیل می بافد! درویش که از فهمیدن آن مرد ناراحت شده بود، او را به داخل کلبه خویش دعوت کرد و او را قسم داد که این موضوع را به کسی نگوید و آن مرد هم قسم خورد که این راز و کرامت را به کسی بازگو نکند، اما اندک اندک دیگران نیز از این راز با خبر شدند و این موضوع در تمام شهر پیچید که درویش یک دست، صاحب کرامت است و می تواند با دو دست زنبیل ببافد.

درویش که از برملا شدن راز خویش تعجب کرده بود و دوست نداشت که این گونه شناخته شود، روزی رو به درگاه الهی کرد و گفت: خداوند بزرگ، حکمت فاش شدن راز کرامت من چیست؟ ندا رسید: چون پس از آن اتفاقی که برای تو افتاده بود و به آن طریق دست تو قطع شد، مردم به تو ظن بد بردند و بعضی ها می گفتند که اگر این درویش از محبان خدا بود، این گونه دستش قطع نمی شد و به این ترتیب، تعدادی به حقانیت تو بد گمان شده بودند و به دیده بد به تو نگاه می کردند؛ پس راز کرامت تو را بر آنان فاش کردم تا از این گمان بد دور شوند و به مرتبه والای تو پی ببرند.(1)

به یک دوست واقعی فوراً نیازمندیم

داستان ها و افسانه ها را برای من و تو نگفته اند که با آن ها سرگرم شویم و به آن ها دل خوش سازیم که هدف از این داستان ها و افسانه، بیان حقیقت زندگی است در قالب آنچه خوشایند من و تو باشد و مزاق مان خوش باشد. راست یا دروغ بودن این داستان را حلاجی نکنیم، به درس نهفته در آن بیندیشیم که چون عهد بستی، بر عهد خویش بمان و آن را نشکن، هم چنانکه امام علی علیه السلام فرموده است: « اگر با دشمنت پیمانى بستى و مسئولیتى در برابر او به عهده گرفتى، به پیمانت وفا كن و امانتدار عهد خویش باش و خویشتن را در رعایت مسئولیت پیمانت متعهد شمار؛ زیرا در پیشگاه خدا هیچ فریضه‏ اى كه همه مردم با وجود اختلاف آرای خویش آن را بزرگ و محترم شمارند، همچون وفاى به پیمان نیست تا به آنجا كه مشركین هم به پیمان هایى كه با مسلمانان مى ‏بستند، با آگاهى از زیان هاى پیمان شكنى، به آن وفادار می ماندند؛ پس در زنهارت حیله و پیمانت را مشكن و دشمنت را فریب مده؛ زیرا پیمان شكنى، گستاخى بر خدا و كار افراد نادان و تیره ‏بخت است و خداوند پیمان و زنهارش را موجب آسایش بندگانش قرار داده و به مهربانى خویش بین آنان گسترده است تا در حریم آن، آسایش یابند و به پناه آن در آیند.

«بدین جهت روا نیست كه در پیمانت، فریب و نیرنگ و حیله به كار برى و یا راهى براى بهانه‏گیرى و فرار از مسئولیت بازگشایى و یا گفتارى دو پهلو به زبان آرى كه استوارى پیمان را به خطر افكند و اگر پایدارى به پیمان خدا، برایت دشواری هایى پدید آورد، نبایستى به ناحق در صدد شكستن پیمانت برآیى؛ زیرا اگر دشوارى پیمان دارى را تحمل كنى، می توانى به دریافت گشایش امیدوار باشى و پى آمدهاى نیكویى به دست آورى كه از فریبكارى زیانمندى كه از نتایجش بیم دارى، برایت بهتر باشد و به كیفر خداوندى كه از هر سویت فرا گیرد و راه رهایى را در دنیا و آخرت بر تو ببندد، گرفتار نگردى».(2)

 

 پی نوشت:

1. مثنوی مولوی.

2. نهج البلاغه، نامه 53.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

alirezamazrooei

alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

سلاحی برای مبارزه با شیطان
دوشنبه 20 تیر 1390  09:00 ق.ظ

 


همه میدانیم که خدای تعالی از بنی آدم پیمان گرفته که پیروی شیطان نکنند و از وسوسه‌های او به خدا پناه برده و خود را در امان دارند. «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ؛ ای فرزندان آدم، آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید زیرا دشمن آشکار شماست؟» یس/60

و فرموده که شیطان بدترین قرین و همنشین بوده و پیروی از او انسان را به گمراهی و ضلالت و دوری از خداوند رحمان و عذاب اخروی خواهد رساند. بنابراین ضروری است تمام هم خود را برای مبارزه با این بزرگترین دشمن بشر به کار گرفته و از هر راه ممکن برای مقابله با او استفاده کرد.


شیطان مرد سلاح انسان

در این راستا آیات نورانی قرآن کریم، خود راهنمای بشر بوده و برترین سلاح‌ها را برای نبرد با شیطان معرفی می‌نماید:

1. اخلاص

در قرآن آیاتی هست که بیانگر اقرار و اعتراف شیطان به این مسئله است که گروهی از بندگان خاص خدا به هیچ قیمتی در منطقه‌ی نفوذ و حوزه‌ی وسوسه‌ی شیطان قرار نمی‌گیرند. همان‌ها که در راه معرفت و بندگی خدای تعالی از روی اخلاص و صدق و صفا گام برمی‌دارند و خداوند نیز آن‌ها را پذیرا شده، خالصشان کرده و در حوزه‌ی حفاظت خود قرار داده است: «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ، إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ؛ به عزتت سوگند که همه‌ی آنان را گمراه خواهم کرد، مگر بعضی از بندگانت که مخلَص باشند.» (ص/83 و 82).

اساساً اخلاص یعنی تصفیه و پاکیزه کردن یک چیز از آلودگی‌ها و ناخالصی‌ها؛ و اخلاص بنده در مقابل خداوند عبارت است از خالص کردن نیت از شوائب و تنها به خداوند توجه داشتن و بریدن از هر چه غیر اوست.

و اما اخلاص خدای تعالی در مقابل بنده، یعنی خالص کردن و برگزیدن تکوینی بنده از بین سایر بندگان، به خاطر وجود ویژگی‌های ممتاز و استعداد خاص او. بنابراین مخلَصین آن‌هایند که پس از آن که ایشان خود را برای خدا خالص کردند، خدا آنان را برای خود خالص گردانیده، یعنی غیر خدا کسی در آن‌ها سهم و نصیبی ندارد؛ و در دل‌هایشان محلی که غیر خدا در آن منزل کند باقی نمانده است و آنان جز به خدا به چیز دیگری اشتغال ندارند. هر چه هم که شیطان از کیدها و وسوسه‌های خود را در دل آنان بیفکند، همان وساوس، سبب یاد خدا می‌شوند و همان‌ها که دیگران را از خدا دور می‌سازد، ایشان را به خدا نزدیک می‌کند. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ؛ کسانی که پرهیزگاری می‌کنند چون از شیطان وسوسه‌ای به آن‌ها برسد، خدا را یاد می‌کنند، زیرا مردمی صاحب بصیرتند.»(اعراف/201)

شکر خدای تعالی در برابر نعمتی از نعمت‌های او این است که در هنگام استعمال و به کار بردنش به یاد او باشد، و وقتی به یاد او بود به یاد این مطلب هم می‌افتد که نعمت او را در جایی که خود او خواسته استعمال کند، نه در جای دیگر

 2. شکر

در آیه‌ی 17 سوره‌ی اعراف چنین می‌خوانیم که شیطان خطاب به خداوند متعال می‌گوید: به خاطر این که مرا گمراه کردی، بر سر راه مستقیمی که تو برای بشر ترسیم نموده‌ای می‌نشینم، آن گاه از پیش رو و پشت سر و راست و چپشان سر وقتشان می‌آیم، به طوری که اکثرشان را شاکر نیابی.

از تدبر در این آیه‌ی شریفه و آیه‌ی 83 سوره‌ی ص (که شرح آن گذشت) روشن می‌شود که مقصود از شاکر ین، همان مخلَصین است. زیرا مخلصین کسانی هستند که خود را برای خدا خالص کرده‌اند و در دل‌هایشان جز خدا چیز دیگری نیست و چنان یاد خدا دل‌هایشان را پرکرده که دیگر جای خالی برای شیطان و وسوسه‌هایش نمانده است.

و اما شاکرین آن‌ها هم کسانی‌اند که همیشه کارشان شکر نعمت‌های خداست. یعنی به هیچ نعمتی بر نمی‌خورند مگر اینکه شکرش را به جا می‌آورند. به این معنا که در هر نعمتی طوری تصرف نموده و قولاً و فعلاً به نحوی رفتار می‌کنند که نشان می‌دهند این نعمت از ناحیه پروردگارشان است.

چرا که شکر خدای تعالی در برابر نعمتی از نعمت‌های او این است که در هنگام استعمال و به کار بردنش به یاد او باشد، و وقتی به یاد او بود به یاد این مطلب هم می‌افتد که نعمت او را در جایی که خود او خواسته استعمال کند، نه در جای دیگر.

و پرواضح است که چنین کسانی به هیچ چیزی بر نمی‌خورند مگر اینکه به یاد خدایند و همین به یاد خدا بودن، هر چیز دیگری را از یادشان برده. پس اگر حق معنای شکر را ادا کنیم برگشت معنای آن به همان، مخلصین خواهد بود؛ و اگر ابلیس شاکر ین و مخلصین را از اغواء و اضلال خود استثنا کرده بیهوده و یا از راه ترحم بر آنان نبوده و نخواسته بر آنان منت بگذارد بلکه از این باب است که دسترسی به آنان نداشته و زورش به آنان نمی‌رسیده است. البته ذکر این نکته هم ضروری است که کلمه شاکر اسم فاعل بوده و دلالت بر استمرار دارد. یعنی کسی که پیوسته و مداوم در حال شکر است نه کسی که یک یا چند بار عمل شکر از او سر می‌زند. بنابراین کسانی که شکر صفت همیشگی آنان بوده و این فضیلت در آنان استقرار یافته از شر وسوسه‌های شیطان در امان خواهند بود.

 

مسیر بهشت جهنم راه
3. یاد آخرت

سومین سلاح برای مبارزه با شیطان رجیم، یاد قیامت، مرگ و زندگی آن جهان است. یاد قیامت مایه نزدیک شدن انسان به اخلاص و اعمال صالح است. چرا که وقتی انسان متوجه باشد که اعمال او بی حساب نمانده و در برابر هر ذره از کار خیر یا شر سزایی مناسب با آن خواهد دید و از آن بالاتر هر یک از اعمال خیر و شر انسان مایه رضا و خشنودی رب‌العالمین و یا خشم و غضب الهی می‌گردد، قهراً مراقب اعمال خود بوده و شیطان را از خود رانده و از وسوسه‌هایش به خداوند حکیم پناه می‌برد.

و اصولاً انسان هیچ‌گاه در حالیکه به یاد قیامت و آخرت است مرتکب گناه و خطا نمی‌گردد. بلکه همواره در حال غفلت است که فریب وساوس شیطان را خورده و به نافرمانی پروردگار خود می‌پردازد. قرآن کریم نیز در این زمینه می‌فرماید:

«إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِکْرَی الدَّارِ؛ ما آن‌ها را با خلوص ویژه‌ای خالص کردیم؛ و آن یادآوری سرای آخرت بود! »(ص ،46)

یاد قیامت می‌تواند انسان را به مقام مخلصین و دوری از دسترس شیطان برساند.

 

نتیجه گیری

به طور خلاصه می‌توان گفت اگر انسان یاد آخرت و قیامت را در دل زنده نگه داشته و از غفلت بپرهیزد و همچنین صفت شکر را ملکه وجودی خویش نموده و بر آن مداومت ورزد و در نتیجه دائماً به یاد خدا بوده، جز خدا را در دل خویش راه نداده و اعمال و افکار خود را برای خدا خالص نماید، امید است که خدای تعالی نیز او را برای خود خالص نموده و از دسترس شیطان رجیم محفوظ بدارد.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

alirezamazrooei

alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان

نمونه هایی از امر به معروف صحیح
دوشنبه 20 تیر 1390  09:09 ق.ظ

 


یکی از بزرگترین و با اهمیت ترین دستورات اجتماعی دین مبین اسلام "امر به معروف و نهی از منکر می باشد" که آثار بسیار سودمندی دارد و خداوند متعال به خاطر نقش سازنده آن در زندگی انسان ها ثواب زیادی هم برای آن در نظر گرفته است .
امر به معروف و نهی از منکر

اما ما را چه می شود که اینقدر نسبت به این موضوع بی تفاوتیم؟

بسیاری از ما می دانیم که این امر چقدر اهمیت دارد و اطلاعات زیادی در مورد آن داریم و روایات زیادی  در این مورد شنیده ایم  اما به بهانه های مختلف مثل اینکه چه فایده؟ ما که شرایطش را نداریم،از کجا معلوم تأثیر داشته باشد.

در پاسخ باید گفت ما مأمور به وظیفه‌ایم  نه مأمور به نتیجه به ما دستوری داده شده که باید انجام شود اگر ما این کار را نکنیم زشتی‌های دیگران دامن ما را هم خواهد گرفت. چون ما اشتباهات را دیدیم و سکوت کردیم و این سکوت گویی تأییدی است بر آن چه ناشایست بوده است. و باید بدانیم که امر به معروف فوت و فنی دار که باید آموخت تا درد بی تفاوتی‌ها درمان شود. که اگر خوب در این زمینه فکر کنیم و مغزمان را بکار بیندازیم می‌توانیم برای آن چه در ذهن داریم ایده دهیم و پیاده کنیم و رضایت پروردگارا  بدست بیاوریم .

بی توجهی عموم جامعه به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر

اگر همه مردم جامعه نسبت به این وظیفه شرعی عمل نمایند قریب به اتفاق مواردی که نیاز به امر به معروف یا نهی از منکر دارد با همان تذکر زبانی برطرف می‌شود ولی مشکل اینجا است که مردم نسبت به این فریضه دینی احساس وظیفه نمی‌نمایند .

مثال : امروزه اگر مردم ببینند خانمی بر ترک موتور سوار شده و احتمالاً چادر و یا مانتوی وی در بین پره‌های چرخ گیر می‌کند هر کسی به نحوی اینم ساله را تذکر می‌دهد تا بالاخره اینم ساله را اصلاح کند حال اگر همین روحیه در گناهان رایج جامعه نیز توسط مردم پی گرفته می‌شد و هر کس که با منکری مواجه می‌شد با همان زبان ساده و بدون مشکل آفرینی تذکر می‌داد با طیب خاطر می‌توان اذعان نمود که بالاخره فرد خطا کار مجبور می‌شد خودش را اصلاح کند .

جمعیتی به نام (جمعیت بر و احسان ) تشکیل داد و حضور زنان را در آن آزاد نمود و مسؤلیت های متعددی همچون توزیع کمک به فقرا را به آن‌ها سپرد و به مرور روح انسانی را در آن‌ها تا حدودی زنده کرد به گونه‌ای که درک کردند که به جز مد پرستی و لباس خوب پوشیدن زنان جنبه‌های دیگری هم دارند بعد از آن نیز مجموعه‌هایی به نام ( خانه دختران ) (آموزشگاه پرستاری ) (مرکز پزشکی ) (موسسه قالیبافی ) (حوزه علمیه ) تاسیس کرد

 

در اینجا توجه شما را به یک نمونه تاریخی جلب می‌نماییم : مرحوم آیت الله شاه آبادی استاد عرفان امام خمینی بودند و حضرت امام(رحمة الله) از آن بزرگوار به«شیخ ما» یا« شیخ بزرگوار ما» یاد می‌کردند و این تعبیر، نشانِ عظمت آن عارف بزرگ نزد حضرت امام خمینی بود. از ویژگی‌های مرحوم شاه آبادی آن بوده که عرفان آن بزرگوار، مانع حضور وی در صحنه‌های اجتماع نبوده است. تلاش‌های آن مرحوم با عنوان امر به معروف و نهی از منکر، گویای این نکته است. آورده‌اند که در نزدیکی منزل مرحوم شاه آبادی، دکتری منزل داشت که تحت تأثیر فرهنگ غربی برای دخترش یک معلم موسیقی استخدام کرده بود و طبعاً نواختن وقت و بی وقت آلات موسیقی موجب سلب آرامش همسایه‌ها می‌شد. مرحوم شاه آبادی برای دکتر پیغام فرستاد که دست از این کار بردارد و موجبات آزار همسایه‌ها را فراهم نکند، اما جواب دکتر آن بود که من دست از این کار برنخواهم داشت و تو نیز هر آن چه می‌خواهی انجام بده! ابتکار مرحوم شاه آبادی آن بود که به مردم گفت: از این پس هر کس از کنار مطب این دکتر عبور می‌کند، وارد مطب شود و با زبان نرم و ملایم دکتر را از این کار باز بدارد. مردم نیز طرح مرحوم شاه آبادی را اجرا کردند دیری نگذشت که دکتر خود را با مخالفت افکار عمومی مواجه و به قول معروف هوا را ابری دید.

برای مرحوم شاه آبادی پیغام فرستاد که شما با پشتوانه‌ی مردمی کار خود را انجام دادی. اگر به مراجع قضایی مراجعه می‌کردی، به راحتی جوابشان را می‌دادم، امّا این شیوه را پیش بینی نکرده بودم. به این طریق مرحوم شاه آبادی توانست جمعی را از آزار و اذیّت برهاند و در حقیقت با یک منکر به صورت عملی مبارزه کند. به نظر می‌رسد که مرحوم شاه آبادی این شیوه‌ی نهی از منکر را از رسول مکرم اسلام(صلّی الله علیه و آلا)، اقتباس و پیروی کرده باشد. مردی خدمت رسول خدا(صلّی الله علیه و آلا) آمد و از این که همسایه‌اش او را آزار می‌رساند، زبان به گلایه گشود. رسول خدا(ص) که کانون علم و بردباری بود، او را به صبر دعوت کرد. مرد آرام شد و رفت. چند روز بعد برگشت و از آزار و اذیّت همسایه زبان به شکایت باز کرد. مجدداً رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) او را به شکیبایی فرا خواند. دوباره پس از چند روز، آن مرد بازگشت و از همسایه‌اش شکوه نمود. این بار پیامبر(صلّی الله علیه و آله) به او فرمود: اسباب خود را جمع کن و داخل کوچه قرار بده. مردم که از کوچه عبور می‌کنند، از تو علّت این اقدام را سؤال می‌کنند و تو نیز علّت این کار خود را به آن‌ها بگو (آزار و اذیّت همسایه) مرد همین ابتکار را به کار برد. رهگذران بودند و سؤال و جواب این مرد و بالاخره مراتب به گوش همسایه‌ی مردم آزار رسید و آبروی خود را در خطر از دست رفتن دید. خدمت همسایه رسید و با الحاح و التماس از او خواست اسباب خود را به منزل ببرد و بیش از این به مردم چیزی نگوید و قول داد که من بعد همسایه‌ی خود را آزار نرساند. مرد که مقصود را حاصل دید، اسباب خود را به منزل برگرداند و از آن پس همسایه‌اش او را آزار نرساند.( مجله دیدار شماره 43- چهارم دی 1382 )

دور شدن از حجاب چرا و به چه علت؟

در برخی امور باید زمینه‌ها و مقدمات امر به معروف و نهی از منکر را فراهم نمود و حتی اگر لازم شد در آن زمینه اقدامات تحقیقاتی انجام داد .

امام موسی صدر ( 1328 ه. ش ) وقتی وضعیت نابسمان حجاب در لبنان را دید حدود یک سال در خصوص علل و راه‌های مبارزه با آن تحقیق کرد

خودش گفته پس از یک سال مطالعه عامل اصلی این بی بند و باری را در بی سوادی و دور بودن زنان از تعالیم اخلاقی و دینی یافتم و فهمیدم که نخست باید سطح فکری و تربیتی آنان از جهت دینی و اخلاقی تقویت بشود ولی دو مانع بزرگ در پیش داشتم که عبارت بودند از:

الف : زنان لبنان برخلاف زنان ایران در مسجد و مجالس عزاداری به هیچ وجه شرکت نمی‌کردند.

ب : شخصیت زنان به طور معمول با زیبایی، تظاهر به تجمل و مد آمیخته بود .

جمعیتی به نام (جمعیت بر و احسان) تشکیل داد و حضور زنان را در آن آزاد نمود و مسؤلیت های متعددی همچون توزیع کمک به فقرا را به آن‌ها سپرد و به مرور روح انسانی را در آن‌ها تا حدودی زنده کرد به گونه‌ای که درک کردند که به جز مد پرستی و لباس خوب پوشیدن زنان جنبه‌های دیگری هم دارند بعد از آن نیز مجموعه‌هایی به نام (خانه دختران) (آموزشگاه پرستاری) (مرکز پزشکی) (موسسه قالیبافی) (حوزه علمیه) تاسیس کرد.

حزب الله امروز ثمره اقدامات اولیه امام موسی صدر است.(کتاب پیکار با منکر در سیره ابرار – ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر – نشر معروف - ص 187)

 

بررسی و کشف روش های اثر گذاری امر به معروف و نهی از منکر

یکی از اصولی ترین شرایط امر به معروف و نهی از منکر احتمال اثر گذاری آن می باشد و وجود چنین شرطی به معنای خالی کردن شانه از این وظیفه مهم شرعی نیست بلکه از وظایف بسیار مهم آمرین به معروف و ناهیان از منکر که کمتر نیز بدان توجه می نمایند این است که در هر موضوعی روشهای اثر گذاری امر به معروف و نهی از منکر را بررسی ، کشف و اجرایی نمایند چرا که در صورت عدم شناخت روش های تاثیر گذار ممکن است نتیجه معکوس عائد آمرین به معروف و ناهیان از منکر گردد در این قسمت برایتان چند نمونه از روش هایی که افراد گوناگون در راستای امر به معروف و نهی از منکر به کار برده اند را ذکر می نمائیم

مشکل در امر "امر به معروف و نهی از منکر " نیست ،بشر ذاتا به خوبی گرایش دارد و از بدی روی گردان است،ما باید با توکل بر خدا با مطالعه با تفکر و... بیاموزیم که چگونه می توان امر به معروف و تهی از منکر در خور و کارآمدی اشته باشیم،باید از سیره ی ائمه اطهار (علیهم السلام) کمک بگیریم تا در این امر مهم موفق باشیم

نمونه اول : طرح دوستی

حجة الاسلام قرائتی در یکی از خاطرات خود می گوید : در قم دوستی داشتم که می گفت: وقتی می خواهم به مسافرت بروم، مقداری سوهان قم و شیرینی می خرم و همین که وارد اتوبوس شدم به راننده و شاگرد راننده تعارف می کنم. در بین راه یا موسیقی روشن نمی کند و یا اگر روشن کرد با تذکّر من خاموش می کند. (خاطرات قرائتی - بهشتی - ج2 ص 36)

 

نمونه دوم: بیان غیر مستقیم

یک راننده می گفت زمانی در کارخانه ای کار می کردم ، وقتی می دیدم دوستان فحاشی می کنند مطالبی را می نوشتم در خصوص فوائد زبان و اینکه با زبان چه فضائلی را می توان کسب کرد و این که نباید این نعمت الهی را در مسیر فحاشی صرف نمود سپس آن را در تابلو اعلانات نصب می نمودم . و یا هر چند وقت یک بار سخنرانی را دعوت می نمودم و مواردی که دوستانم رعایت نمی کردند را به سخنران می گفتم تا وی پیرامون همان مسائل سخنرانی خود را تنظیم نماید که این اقدامات تاثیر بسیار زیادی بر نوع رفتار افراد می گذاشت

نمونه سوم: نامه نگاری

سید جمال الدین اسد آبادی در سال 1308 توسط عوامل ناصرالدین شاه در حرم حضرت مطهر عبدالعظیم حسنی دستگیر و از کشور اخراج شد وی برای روشنگری شروع به نامه نگاری می کند و نامه های متعددی به سران قبائل و علمای اسلام می فرستد که یکی از آن نامه های مهم و سرنوشت ساز نامه ای است که به میرزای شیرازی ارسال می کند و منجر به حکم معروف تحریم استعمال تنباکو را صادر می کند و به این طریق استعمار به زانو در می آید . به دنبال همین مبارزات ، شاه امتیاز « رژی » را در جمادی الثانی 1309 برابر 5 دی 1371 لغو می کند . (کتاب پیکار با منکر در سیره ابرار – ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر – نشر معروف - ص 95)

حجاب اسلامی الگوی کشوری است

نمونه چهارم : تذکر و یادآوری

مرد فقیری پسر خردسالی داشت. روزی به او گفت: بیا امروز قدری میوه از باغی سرقت کنیم. پسر خردسال با نارضایتی با پدر به راه افتاد. وقتی به باغ رسیدند پدر به فرزندش گفت: تو در این جا نگهبان باش و اگر کسی آمد زود مرا خبر کن تا کسی ما را در حال دزدی نبیند و مشغول چیدن میوه از درخت مردم شد. لحظه ای بعد پسر فریاد زد: یک نفر ما را می بیند! پدر با ترس و عجله از درخت پایین آمد و پرسید چه کسی؟ کجاست؟ پسرک زیرک گفت: همان خدائی که از همه چیز آگاه است و همه چیز را می بیند! پدر از گفتار نیکوی فرزند شرمنده شد و بعد از آن دزدی نکرد. ( امر به معروف و نهی از منکر - محمد رضا اکبر ص 71)

نمونه پنجم : تبیین و تشریح حقیقت منکر

در زمان « مجلسیِ اوّل» که از علمایِ بزرگ اصفهان بود، لوطی هایِ اصفهانی مزاحم مردم می شدند و آن ها را اذیّت می کردند. روزی لوطی ها جلویِ یکی از مؤمنان را گرفتند و به او گفتند:« ما می خواهیم امشب مهمانِ تو باشیم. » مرد مؤمن با خود اندیشید:« اگر آن ها را دعوت نکنم در آینده مزاحم خانواده ام می شوند و اگر آن ها را دعوت نمایم با وسایلِ موسیقی و لهو و لعب به خانه ام می آیند و در خانه کارهای زشت و گناه آلود انجام می دهند.» مرد به ناچار، نزدِ مجلسی رفت و مشکلِ خود را با او در میان گذاشت. مجلسی چند لحظه فکر کرد و سپس گفت:« آن ها را دعوت کن که به خانه ات بیایند.» هنگام شب، مجلسیِ اوّل، زودتر از مهمانان به خانه ی مرد مؤمن رفت و به انتظار لوطی ها نشست. وقتی لوطی ها آمدند و مجلسی را دیدند، پکر شدند و تصمیم گرفتند کاری کنند که مجلسی قهر کند و برود تا مویِ دماغشان نباشد. با این تصمیم، رئیس لوطی ها به مجلسی گفت:« جناب آقا! مگر راه و روشِ ما لوطی ها چه عیبی دارد که به ما اعتراض می کنید. و شما چه خوبی دارید که ما باید شما را ستایش نمائیم؟» مجلسی گفت:« ما هزاران عیب داریم ولی نمک شناسیم. اگر نمک کسی را خوردیم، دیگر نمکدان نمی شکنیم و به او خیانت نمی کنیم و لطف او تا پایانِ عمر از خاطرمان نمی رود ولی من این صفت را در شما نمی بینم.»

نکته ای که هرگز نباید فراموش کرد این است که در زمینه ای که دیگران را امر به معروف می کنیم خود نیز کوشا باشیم تا عمل ما تأثیر داشته باشد در غیر این صورت مورد خشم خداوند واقع خواهیم شد

 

لوطی گفت:« در اصفهان، از هر کس می خواهید، بپرسید تا ببینید ما نمکِ چه کسی را خورده ایم که نمکدانش را شکسته باشیم و به او بد کرده باشیم.» مجلسی گفت:« خودم گواهی می دهم که شما همگی نمک نشناس هستید. آیا شما نمک خداوند را نخورده و نمکدانِ او را نشکسته اید؟ خداوند که این همه نعمت به شما داده، نعمت سلامتی و چشم و گوش و دهان و دست و پا و … به شما داده و هر روز شما را بر سفره ی خود نشانیده و روزی شما را رسانیده است، چرا نمک به حرامی می کنید. این همه از نعمت های الهی استفاده می کنید و باز هم سرکشی و گناه و پیروی از هوی و هوس می نمائید. لوطی ها مانند برق گرفته ها در جای خود خشکشان زد و به ناگاه از خواب غفلت بیدار شدند. سکوت مطلق بر خانه حکمفرما شد. پس از مدّتی، لوطی ها که سر به زیر انداخته بودند، یکی یکی از خانه خارج شدند. صبح روز بعد، لوطی ها به خانه ی مجلسی رفتند و در حضورِ او از گناهانِ خود توبه کردند. ما نیز در عمر خودمان از نعمت های بی شمار الهی استفاده می کنیم ولی خدا را فراموش کرده ایم. آیا ما از آن لوطی هایِ گناهکار نیز بدتر شدیم که متوجّه لطف و محبّتِ بی پایانِ خداوند نمی شویم؟ ( داستان های شهید دستغیب ص 60 -62)

این نمونه ها به ما یادآوری می کند که مشکل در امر "امر به معروف و نهی از منکر " نیست، بشر ذاتا به خوبی گرایش دارد و از بدی روی گردان است، ما باید با توکل بر خدا با مطالعه با تفکر و ... بیاموزیم که چگونه می توان امر به معروف و تهی از منکر در خور و کارآمدی اشته باشیم،باید از سیره ی ائمه اطهار (علیهم السلام) کمک بگیریم تا در این امر مهم موفق باشیم.

امام علی علیه السلام در این مورد فرمایش گرانقدری دارند که «وَماأعمالُ البِرِّ كُلُّها وَالجِهادُ فى سَبیلِ اللّه‏ِ عِندَ المرِ بِالمَعرُوفِ وَالنَّهىِ عَنِ المُنكَرِ إِلاّ كَنَفثَةٍ فى بَحرٍ لُجِّىٍّ؛ همه كارهاى خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون قطره‏اى است در دریاى عمیق. »(نهج البلاغه، حكمت374 )

نکته ای که هرگز نباید فراموش کرد این است که در زمینه ای که دیگران را امر به معروف می کنیم خود نیز کوشا باشیم تا عمل ما تأثیر داشته باشد در غیر این صورت مورد خشم خداوند واقع خواهیم شد.

دلمان به مستحبّی خوش است که سلامش واجب است:

السّلام علیک یا أبا صالح المهدی

alirezamazrooei

alirezamazrooei
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 257
محل سکونت : اصفهان
دسترسی سریع به انجمن ها