عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

شورشهای دوران مهدی و هادی

شورشهای دوران مهدی و هادی
دوشنبه 20 تیر 1390  01:30 ب.ظ

 منابع مقاله:

از پیدایش اسلام تا ایران اسلامی ، جعفریان، رسول؛

 

 

 

مهدی عباسی مانند پدرش و پس از آن در دوره خلفای بعدی با چهارگونه شورش در زمان خود مواجه بود: نخست علویان، دوم شورش های متفرق ضد ظلم، سوم شورش های خوارج و چهارم شورش هایی در ادامه حرکت های سنباد و استادسیس.

از نخستین آنها آغاز می کنیم: مهدی در دوران حکومت خود، با علویان درگیر بود. این بعد از آنی بود که منصور، به زعم خود، علویان را به شدت سرکوب کرده بود. در واقع، علویان مهم ترین نیروی مخالف بودند و هر زمان ممکن بود یکی از آنها در گوشه ای از بلاد اسلامی در شرق یا غرب، سر به شورش بردارد و حکومتی برپا کند. در این جا مقصود از علویان، کسانی است که گرایش شیعه زیدی داشتند و به نوعی از ادامه دهندگان راه زید بن علی بن الحسین - ع - بودند.

زیدیان بر این باور بودند که خلیفه باید فاطمی باشد و افزون بر آن، باید طرفدار انقلاب و شمشیر به دست باشد. بر این اساس، هر فرد علوی فاطمی که در گوشه ای قیام می کرد، می توانست امام زیدیان باشد. در برابر زیدیه، امامیه انقلاب را در آن شرایط به صلاح مذهب تشیع نمی دانستند و در پی بنیادگذاری پایه های فکری و فقهی تشیع بودند. در اندیشه شیعه، امام در هر زمان تنها یک نفر هست که آن هم منصوب از طرف خدا و به دست پیامبر - ص - و امام پیشین می باشد.

حسین بن علی، شهید فخ

حسین بن علی(بن حسن بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب)از جمله علویانی است که بر ضد هادی عباسی به سال 169 در مکه قیام کرد. وی فردی عابد و زاهد و عالم بود که از ناحیه والی مدینه مورد ستم قرار گرفت. سه تن از برادران نفس زکیه - که سال ها قبل بر ضد منصور قیام کرده و کشته شده بود - با حسین بن علی بیعت کردند. با غلبه آنها بر مدینه، جمله حی علی خیر العمل در اذان از ماذنه مسجد پیامبر برخاست. سنیان این جمله را در اذان نمی گفتند و برخاستن این صدا از ماذنه، نشان از پیروزی علویان و شیعیان داشت.

حسین بن علی بر پایه «عمل به کتاب خدا، سنت رسول خدا - ص - ، برپایی عدالت میان مردم و تقسیم مساوی اموال »از مردم بیعت گرفت. وی پس از غلبه بر مدینه، در هنگام حج همراه چهار صد نفر به سوی مکه آمد. زمانی که آنها در منطقه فخ در نزدیکی مکه رسیدند، از سوی سپاه اعزامی هادی عباسی محاصره شدند. نبرد نابرابری درگرفت و حسین بن علی به شهادت رسید. مقبره او و دیگر همراهانش تاکنون در همان محل که اکنون در شهر مکه به نام منطقه شهدا شناخته می شود، بر جای مانده است.

یحیی و ادریس فرزندان عبد الله بن حسن بن حسن - ع - با آن که زخمی شدند، نجات یافتند. آنها مدتی در خانه ای پنهان شده پس از آن به حبشه گریختند. هادی عباسی، قاسم برادر آنها را اسیر کرده اعضای وی را زنده زنده از تنش جدا کرد تا درگذشت. یحیی و ادریس سال بعد در مکه با شیعیان خود قرار گذاشتند و مصمم شدند که برای دعوت مردم به نقاط دور جهان اسلام سفر کنند. ادریس عازم کشور مغرب شد. او به قیروان و سپس طنجه رفت و موقعیتی والا یافت. وی با استمداد از بربرها، یعنی ساکنان بومی آن دیار، توانست دولتی تشکیل دهد که به نام دولت ادریسیان شناخته می شود.

یحیی هم مدتی در بغداد مخفی شد، سپس در یمن و پس از آن به سال 176 هجری به دیلم در شمال ایران آمد. وی در آن جا یاران فراوانی گرد آورد. هارون که سخت از وی بیمناک بود، سپاهی را به فرماندهی فضل بن یحیی برمکی با هفتاد هزار سپاهی به آن سوی فرستاد. آنها در سازش با حاکم دیلم، یحیی را وادار کردند تا امان هارون را بپذیرد و خود را تسلیم کند.

باید توجه داشت که این قبیل قیام ها، از سوی شیعیان زیدی بود و به رغم بسیاری از رهبران، آنها افراد زاهد و در اصل شیعه بودند، مشکل آنها نپذیرفتن امامت امامان واقعی اهل بیت - ع - بود که سبب شد تا از نظر فکری و فقهی سخت تحت تاثیر اهل سنت قرار گیرند. شمال ایران تا سال ها مذهب زیدی را داشت و پس از آن به تشیع امامی گروید. در یمن، و تنها در یمن، هنوز تشیع زیدی برقرار است و در مغرب و شمال افریقا، گر چه محبت اهل بیت باقی مانده، اما از تشیع زیدی خبری نیست.

شورش های دیگر

مهدی با شورش های دیگری هم مواجه بود. شورش هایی که یکباره در نقطه ای بر پا می شد و هدف آن مبارزه با ظلم و ستمی بود که بر مردم تحمیل می شد. مهدی می بایست با اعزام سپاه آنها را سرکوب کند. از جمله در سال 160، شخصی با نام «یوسف البرم »در خراسان شورید. سپاهی برای سرکوبی وی اعزام شد. او را دستگیر کردند و در بغداد، پس از قطع دست و پایش، به دار آویختند.

خوارج نیز هنوز فعال بودند. از جمله در سال 162 هجری شخصی با نام عبد السلام خارجی، در منطقه جزیره، حد فاصل دجله و فرات در ناحیه شمال عراق، شورید. سپاهی به سوی وی فرستاده شد. او به قنسرین رفت و همان جا به قتل رسید.

آخرین و مهم ترین شورش از سلسله شورش های مسلمیه، شورش مقنع است که یکسال پس از مرگ منصور، یعنی در زمان مهدی عباسی رخ داد. نوشته اند که وی از روستایی از مرو بود. به روزگار ابو مسلم، سرهنگی از سرهنگان خراسان شد. اندکی بعد، ادعای نبوت کرد. وی را به بغداد فرستادند و مدتی در زندان بود. پس از آزاد شده باز به خراسان آمد و ادعای پیشین را تکرار کرد. وی داعیانی را برگزید و به هر نقطه فرستاد تا دعوت او را به مردم ابلاغ کنند. وی در اطراف کش، مردمانی را به کیش خود درآورد. زمانی که تحت تعقیب حاکم خراسان قرار گرفت به ماوراء النهر گریخت.

نام اصلی مقنع هاشم بن حکیم(یا حکیم بن عطا)بود. وی، صورتش را با حریر سبزی می پوشاند، و به همین دلیل مقنع - یا نقابدار - نامیده شد، طبق گفته منابع، با ادعای الوهیت حرکت خود را آغاز کرد. او معتقد بود که خداوند در وجود انبیا وارد شده، پس از آن در ابو مسلم و سپس در وی حلول کرده است. از دیگر باورهای او، لغو تمامی احکام شرعی و ترویج نوعی اباحه گری بود. این شورش، در فاصله سال های 159 تا 163 هجری صورت گرفت و پی آمدهای فراوانی در خراسان از خود بر جای گذاشت. شگفت آن که برخی از گزارشها حالی است که در مناطقی دور افتاده در ماوراء النهر در قرن ششم هجری هنوز کسانی بوده اند که مذهب مقنع را داشته اند، گر چه در ظاهر تقیه می کرده اند.

به هر روی، این شورش نیز ادامه شورش های مسلمیه بوده و تقدیس ابو مسلم تا حد حلول روح خدا در وی، نشانگر استمرار این شورش ها در دوره های بعدی است. نگاهی به کتاب های فرقه شناسی نشان می دهد که ابو مسلم موقعیت ویژه ای در برخی از فرقه های منحرف قرن دوم و پس از آن داشته است. فرقه ای با عنوان رزامیه که به سفید جامگان یا مبیضه هم شهرت یافته، امامت را از آن ابو مسلم می دانستند. پیش از این هم اشاره کردیم که میان این فرقه ها و شخص ابو مسلم باید تفاوت اساسی قائل شد، زیرا وضعیت ابو مسلم، خواست ها و آرای او، از اساس با این عقاید، تفاوت داشت.

زمانی که مقنع در خراسان شورش کرد، بسیاری از قدرت های محلی ضد سلطه مسلمانان، به وی کمک کردند. همان گونه که گذشت، مقنع توانست با برقراری نظام دعوت، شمار زیادی از مردم نواحی ماوراء النهر را جذب خود کند. شهرهای نرشخ، نسف، و کش از مراکز فعالیت مقنع و پیروان وی بود. وی با استفاده از آشنایی اش با کارهای تردستی، نوعی کارهای غیر عادی می کرد که به صورت معجزه برای توده های عامی مردم می نمود و بر نفوذ او به عنوان مدعی نبوت می افزود.

جنگ والی عباسیان در خراسان، یعنی معاذ بن مسلم با شورشیان از سال 161 هجری آغاز شد و به مدت دو سال شورش را عقب راند. والی بعدی مسیب بن زهیر توانست شورش را به طور کامل سرکوب کند. پس از شکست شورش، مقنع همراه خانواده اش به خود کشی دسته جمعی دست زد.

قدرت وی تا آنجا پیش رفته بود که به قول نرشخی «بیم آن می رفت که اسلام خراب شود و دین مقنع همه جهان را بگیرد». او از ترکان کافر ماوراء النهر نیز استفاده کرده و با وعده و وعید غارت مسلمانان آنها را به حمایت خویش فراخواند.

روشن بود که زمینه های فکری و اجتماعی شورش مقنع، به ویژه در نقاط دوردست خراسان، قوی بود و به همین دلیل برای سال ها اندیشه مقنع و آثار فکری و اجتماعی آن باقی ماند.

پس از ماجرای مقنع، حرکتی را مهدی آغاز کرد که باید نامش را زندیق کشی نهاد. وی فرد خاصی را برای تعقیب زندیقان تعیین کرد که به وی صاحب الزنادقه می گفتند. شماری از این زندیقان، کسانی بودند که افکار انحرافی داشته به نوعی متاثر از افکار نادرست محلی به ویژه زرتشتی بودند. کم کم عنوان زندقه، بهانه ای شد تا حکومت به آن وسیله دشمنان خود را از سر راه بردارد. یکی از اتهامات برمکیان، گرایش آنها به زندقه یاد شده است، که به نظر می رسد بیشتر یک بهانه برای نابودی قدرت آنها بود. جالب آن که منابع اسلامی تایید کرده اند که وزیر مهدی عباسی، یعنی عبید الله کاتب، یک زندیق بوده است!

آنچه در این باره اهمیت دارد، آن است که بیشتر متون کهن، زندقه گری در این دوره را مربوط به شعرایی می دانند که اشعار زشت سروده و به صراحت، با حمایت از حاکمان و امیران اصلی و محلی، دم از بی دینی زده و به کارهایی از قبیل مشروب خواری و عشق بازی و سرودن شعر در وصف زنان مردم و. . . دست می زدند. یکی از معروف ترین این شعرا، بشار فرزند برد است که اشعار فراوانی در این باره دارد.

نوعی زندقه گری فکری هم بود که گفته می شود مربوط به کسانی است که افکار زرتشتی گری را با افکار اسلامی تلفیق می کردند. حقیقت آن است که چنین گرایشی در دوره ای وجود داشته و علمای اسلامی از شیعه و سنی با نگاشتن آثاری در رد آیین دوگانه پرستی در برابر آن ایستاده اند. یکی از متهمان به این قبیل افکار، ابن مقفع است که مترجم آثار فارسی به عربی است.

amuzesh2005

amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی
دسترسی سریع به انجمن ها