عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

گفت وگو با اینیستا،زننده گل قهرمانی اسپانیا درجام جهانی: می دانستم نوبت قهرمانی اسپانیاست

گفت وگو با اینیستا،زننده گل قهرمانی اسپانیا درجام جهانی: می دانستم نوبت قهرمانی اسپانیاست
دوشنبه 20 تیر 1390  06:14 ب.ظ

به نظر می رسید که تمام دنیا متوقف شده.انگار همه چیز یخ زده بود.من در جایگاه مناسبی برای شوتزنی قرار گرفته بود و می دانستم که شوتم وارددروازه می شود

شاید قبل از آغاز دیدار فینال جام جهانی کمتر کسی فکرش را می کرد که آندرس اینیستا بتواند قهرمان شماره یک ماتادورها لقب گرفته و با گلش جام قهرمانی را به شاگردان دل بوسکه برساند.

روزنامه مارکا به بهانه نخستین سالگرد قهرمانی تیم ملی اسپانیا در رقابتهای جام جهانی با زننده گل قهرمانی ماتادورها گفت وگویی را انجام داده که خلاصه آن را با هم می خوانیم:

یک سال از قهرمانی اسپانیا در جام جهانی می گذرد.قهرمانی ای که با گلی که به نام تو ثبت شده، همراه با هم می آیند.نام تو درکنار اولین جام قهرمانی اسپانیا درجام جهانی برای همیشه نوشته شده

این حقیقتی است که رقم خورده. احساس غرور می کنم که به این تاریخ پیوسته ام و توانستم در چنین لحظات تاریخی ای حضور داشته باشم.

روز یازدهم جولای برایت چه روزی است؟

این روز برایم روز خیلی عادی ای بود. انگار یک بازی دیگر پیش روی ماست.یادم می آید که با آرامش تمام گام به بازی فینال گذاشتیم.نمی دانستم که چطور می توانستم حس آرامشی را که در روز فینال، آن هم در اولین حضور تیم ملی اسپانیا در فینال رقابتهای جام جهانی ، توضیح دهم.چطور می شد در آن روز آرام بود.همه ما آرام بودیم.

هیچ وقت فکرش را می کردی که روزی مبدل به قهرمان سرتاسر اسپانیا شوی؟

نه. بعد از آنکه در سال 2006 فوتبال ملی ام را شروع کردم، این یکی از بزرگترین اتفاقاتی بود که در کارنامه ورزشی ام رخ داد.خیلی سخت بود به این فکر کنیم که دو سال بعد از قهرمانی در رقابتهای یورو به جام جهانی برویم. قهرمانی در یکی از این دو تورنمنت به شدت نفس گیر است و اسپانیا هرگز حتی به قهرمانی در دنیا، نزدیک هم نشده بود.

از گلی که در دیدار فینال زدی برایمان بگو

لحظه ویژه ای بود.به نظر می رسید که تمام دنیا متوقف شده.انگار همه چیز یخ زده بود.من در جایگاه مناسبی برای شوتزنی قرار گرفته بود و می دانستم که شوتم وارددروازه می شود.چرا؟ نمی دانم چطور توضیح بدهم ولی می دانستم که گل می شود. باید گل می شد.نوبت قهرمانی اسپانیا بود.لحظات ویژه ای برای هر یک از ما بود.

و وب سوت پایان بازی را به صدا درآورد

من روی زمین افتادم. ویکتور والدس در زمین می دوید ولی احساسات آن لحظات در کلمات نمی گنجید. فقط گریه می کردیم و گریه می کردیم.

زیر پیراهنت پیراهنی را پوشیده بودی که روی آن نام دانی خارکه کاپیتان فقید اسپانیول نوشته شده بود.این ایده را از قبل از آغاز بازی فینال در سر داشتی.نه؟

یکی از پزشکان تیم ملی به من گفت که این پیراهن را بپوش.زمانی که او در حال آماده کردن این پیراهن بود، ما برای گرم کردن به زمین چمن رفتیم.وقتی به رختکن بازگشتم او با پیراهنی که رویش اسم دنی خارکه را نوشته بود به سراغم آمد ولی در آن دقایق حتی فکرش را هم نمی کردم که گلزنی کنم.

 

« سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد »
سقراط

mehdi900

mehdi900
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 6667
محل سکونت : بوشهر
دسترسی سریع به انجمن ها