عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

شمشیر زن یک دست نباشیم!

شمشیر زن یک دست نباشیم!
سه شنبه 21 تیر 1390  08:33 ق.ظ

  در یک فیلم رزمی هنگ‌کنگی به نام "شمشیرزن یک‌دست" که ایام نوروز امسال از شبکه‌های سیما پخش شد داستان زندگی شمشیرزن‌های ماهری را می‌بینیم که چون در مبارزه شکست می‌خورند خودشان با دست خودشان یکی از بازوهایشان را قطع می‌کنند. البته بعد از گذشت چند سال، همین شمشیرزن یک‌دست این توانایی و مهارت را پیدا می‌کند که با همان یک دست باقیمانده بسیاری از مبارزان حرفه‌ای را شکست دهد اما مهم‌ترین سوالی که در سراسر فیلم همراه قهرمان فیلم می‌آید این است که چرا انسان باید با دست خودش به خودش آسیب برساند؟ و آیا باز هم آدم‌هایی پیدا می‌شوند که به خاطر یک مبارزه بی‌معنا از وجود خودشان مایه بگذارند و بخشی از وجود ارزشمند خودشان را قربانی کنند؟ و آیا اصولا چیزی باارزش‌تر از وجود یک انسان هست که به خاطر آن شخص مجبور شود پاره‌ای از وجودش را قربانی کند؟

متاسفانه پاسخ این سوال منفی نیست! یعنی هنوز هم آدم‌هایی هستند که به محض برخورد با مشکلات به سمت خودشان برمی‌گردند و بخشی از وجود، هستی، اعتبار و حیثیت خود را قربانی می‌کنند. بعد که زمان می‌گذرد همین افراد تازه می‌فهمند که چه چیز باارزشی را به پای چه موضوع بی‌اهمیتی فدا کرده‌اند.
پسر جوان درسخوانی را می‌شناسم که از لج عده‌ای دوست و آشنا سر جلسه امتحان نهایی نرفت و کارنامه درخشان چندساله‌اش را با این حرکت بی‌معنا سیاه کرد. زن جوانی را می‌شناسم که چون مادرشوهرش به او توهین کرده بود با سر و صدای بلند توجه غریبه‌ها و افراد بیگانه را به زندگی خصوصی خود جلب کرده بود و حیثیت و حرمت شخصی و خانوادگی خودش را بی‌جهت از بین برده بود. مدیری را می‌شناسم که چون سهام شرکتش چند درصد در بازار بورس ضرر کرده بود به جای مصلحت‌اندیشی و چاره‌جویی خود را به جنون زده بود تا آبروی چندین و چند ساله خود را با یک دلیل قانع‌کننده از دست بدهد. خوب دقت کنید: "او خود را به جنون زد تا آبرویی کسب کند!" نمونه‌های این‌گونه شمشیرزن‌های یک‌دست در زندگی من و شما کم نیستند. در کوچه و بازار کمی در احوال آدم‌های اطراف خود دقیق شوید. می‌بینید که همه آنها به شکلی ادای شمشیرزن یک‌دست را درمی‌آورند و در بعضی مواقع سر هیچ و پوچ چیزهای بسیار ارزشمندی را مفت و مجانی فدا می‌کنند. حرمت یک فرد بزرگ با یک لجبازی کودکانه در مقابل جمع شکسته می‌شود و بخش زیادی از ثروت یک خانواده با یک ندانم‌کاری جاهلانه به باد می‌رود. به راستی علت ظهور این همه شمشیرزن یک‌دست و وفور این همه انسان‌های خودزن در دنیای کنونی چیست؟
دلیل آن را می‌توانیم در حکایت زیر بیابیم: می‌گویند روزی حکیم دانایی شب‌هنگام از روستایی عبور می‌کرد. مردمان روستا را دید که گروه‌گروه در اطراف خود هیزم‌های آغشته به روغن چیده‌اند و مشعلی در دست گرفته و منتظرند تا مشعل را میان هیزم‌ها بیندازند و خود را بسوزانند. با تعجب از آنها پرسید این چه کاری است که می کنید؟ یکی از کسانی که میان کپه‌ای هیزم روغن‌زده نشسته بود با حالتی مضطربانه گفت: "تعدادی مار وحشی و سمی در این روستا پیدا شده‌اند که شبانگاه به اهالی حمله می‌کنند. ما خودمان را در بین هیزم زندانی کرده‌ایم تا اگر ماری دیدیم بلافاصله خودمان را آتش بزنیم و نگذاریم مار دستش به ما برسد. مرد حکیم با تعجب گفت: "این‌طوری که خودتان می‌سوزید و از بین می‌روید. خوب این هیزم‌ها را گرد مکان مارها جمع کنید و این آتش را به جان مارها بیندازید و به جای خود آنها را بسوزانید! در این میان اگر هم تعدادی از شما سوختند باز لااقل بعد از مدتی دیگر هیچ ماری در دیار شما باقی نخواهد ماند!"
مردم روستا کمی فکر کردند و بعد زارزار گریستند که قبل از این چقدر بی‌معنا و بیهوده جان عزیزان خود را فدا کرده‌اند.
دلیل وجود این همه شمشیرزن یک‌دست در دنیای اطراف ما چیزی نیست جز جهل و نادانی انسان‌هایی که حاضرند زن و فرزند و جگرگوشه‌هایشان فقر را تحمل کنند و با مصیبت‌های ناداری دست و پنجه نرم کنند، اما جرات و جسارت یادگیری مهارت و شغل و راه‌اندازی تجارتی جدید را در خود پیدا نمی‌کنند. اگر آن پسر جوان که فقط به خاطر یک لجاجت کودکانه کارنامه درخشان خود را سیاه کرد، کمی هشیارتر بود، می‌توانست برای اثبات توانایی‌های خود با نمرات عالی آزمون‌ها را بگذراند و با پشتکار به مدارج عالی تحصیلی دست یابد و بین خود و همه کسانی که او را تحقیر می‌کنند فاصله‌ای دست‌نیافتنی ایجاد کند.
آن زن جوان که آبرو و اعتبار خود و خانواده همسرش را برای دفاع از شخصیت خود به باد داد می‌توانست با زیرکی و شکیبایی در دل همسر و خانواده همسر جای خاصی پیدا کند و با تقویت توانمندی‌های خود و صبوری همراه با تدبیر همه را در خانواده وادار به احترام سازد. بدون این‌که در این میان گوهر حیثیت و آبروی خود و دیگران را لکه‌دار کند. اگر ارزش سهام یک شرکت افت می‌کند حتما به دلیل بی‌تدبیری و وجود مشکلاتی است که باید برایشان راه حلی پیدا شود. با کمی وقت گذاشتن و صبور بودن می‌توان ورشکسته‌ترین تجارت‌ها را به سود عالی رساند و رقبا را انگشت به دهان گذاشت و حیرت‌زده ساخت. اگر کمی تدبیر به خرج دهیم و از تلاش و زحمت نترسیم و به اندازه کافی صبر و شکیبایی داشته باشیم در اندک زمانی درمی‌یابیم که برای جبران شکست و موفقیت مجدد در یک مبارزه شمشیربازی و اثبات توانایی‌ها لازم نیست حتما در شکل و شمایل یک آدم ناقص و شکست‌خورده توانایی‌های خود را به رخ دیگران بکشیم. اگر به خودمان مطمئنیم و می‌دانیم در آینده با وجود نداشتن یک بازو باز هم می‌توانیم شمشیرزن بی‌نظیری باشیم، قدرمسلم با داشتن هر دو دست می‌توانیم بسیار بهتر عمل کنیم. پس بیایید از این به بعد هیچ‌وقت با دست خودمان پاره‌های ارزشمند وجودمان را از دست ندهیم و هرگز یک شمشیرزن یکدست نباشیم! داشتنی‌هایمان هر چه که هستند تنهاترین و ارزشمندترین چیزهایی است که در اختیار داریم. آنها را با دست خودمان از بین نبریم و به خاطر هیچ ماری آتش به جان خود نزنیم.

 منبع: موفقیت

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

abdo_61

abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 36573
محل سکونت : ایران زمین
دسترسی سریع به انجمن ها