عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

آيا ابراهيم براي پدرش دعا ميكند؟

آيا ابراهيم براي پدرش دعا ميكند؟
سه شنبه 21 تیر 1390  10:12 ق.ظ

آيا ابراهيم براي پدرش دعا ميكند؟
سوره : الانعام    آیه : 74
متن عربی آیه : وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ
 
ترجمه
و ابراهيم پدرش آزر را گفت : آيا بتان را به خدايی می گيری ? تو و قومت ، را به آشکارا در گمراهی می بينم
ترجمه فولادوند
و [ياد كن‏] هنگامى را كه ابراهيم به پدر خود «آزر» گفت: «آيا بتان را خدايان [خود] مى‏گيرى؟ من همانا تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينم.»
ترجمه مجتبوی
و [ياد كن‏] هنگامى كه ابراهيم به پدر خود آزر- عمويش كه به جاى پدر مربّى او بود- گفت: آيا بتانى را به خدايى مى‏گيرى؟! همانا من تو و گروه تو را در گمراهى آشكار مى‏بينم.
ترجمه مشکینی
و (به ياد آر) هنگامى كه ابراهيم به پدر خود آزر (كه پدر خوانده، يا پدر زن، يا عمو و يا معلم او بود) گفت: آيا بت‏هايى را به عنوان معبودهايى ( براى خود) اتخاذ مى‏كنى؟! حقّا كه من تو و قوم تو را در گمراهيى آشكار مى‏بينم
ترجمه بهرام پور
و آن‏گاه كه ابراهيم به پدرش آزر گفت: آيا بتان را به خدايى مى‏گيرى؟ حقيقت اين است كه من، تو و قومت را در گمراهى آشكار مى‏بينم
 
تفسیر نمونه
از آنجا كه اين سوره جنبه مبارزه با شرك و بت پرستى دارد و روى سخن بيشتر در آن از بت پرستان است و براى بيدار ساختن آنها از طرق مختلف استفاده شده ، در اينجا به گوشه اى از سرگذشت ابراهيم قهرمان بت شكن اشاره كرده و منطق نيرومند او را در كوبيدن بتها ضمن چند آيه به خاطر آورده است . قابل توجه اينكه قرآن در بسيارى از بحثهاى توحيدى و مبارزه با بت روى اين سرگذشت تكيه مى كند، زيرا ابراهيم مورد احترام تمام اقوام مخصوصا مشركان عرب بود. نخست مى گويد: ابراهيم پدر (عموى ) خود را مورد سرزنش قرار داد و به آنها چنين گفت : ((آيا اين بتهاى بى ارزش و موجودات بيجان را خدايان خود انتخاب كرده ايد))؟! (و اذ قال ابراهيم لابيه آزر اتتخذ اصناما الهه ). ((بدون شك من ، تو و جمعيت پيروان و هم مسلكان ترا در گمراهى آشكارى مى بينم )) چه گمراهى از اين آشكارتر كه انسان مخلوق خود را معبود خود قرار دهد، و موجود بيجان و بى شعورى را پناهگاه خود بپندارد و حل مشكلات خود را از آنها بخواهد (انى اراك و قومك فى ضلال مبين ). آيا آزر پدر ابراهيم بود؟ كلمه ((اب )) در لغت عرب غالبا بر پدر اطلاق مى شود و چنانكه خواهيم ديدگاهى بر جد مادرى و عمو و همچنين مربى و معلم و كسانى كه براى ترتيب انسان به نوعى زحمت كشيده اند نيز گفته شده است ، ولى شك نيست كه به هنگام اطلاق اين كلمه اگر قرينه اى در كار نباشد قبل از هر چيز ((پدر)) بنظر مى آيد. اكنون اين سؤ ال پيش مى آيد كه آيا براستى آيه بالا مى گويد: آن مرد بت پرست (آزر) پدر ابراهيم بوده است ؟ و آيا يك فرد بت پرست و بت ساز مى تواند پدر يك پيامبر اولوا العزم بوده باشد؟ و آيا وراثت در روحيات انسان اثر نامطلوبى در فرزند نخواهد گذارد؟ جمعى از مفسران سنى به سؤ ال اول پاسخ مثبت گفته و آزر را پدر واقعى ابراهيم مى دانند، در حالى كه تمام مفسران و دانشمندان شيعه معتقدند آذر پدر ابراهيم نبود، بعضى او را پدر مادر و بسيارى او را عموى ابراهيم دانسته اند. قرائنى كه نظر دانشمندان شيعه را تاييد مى كند چند چيز است : 1 - در هيچ يك از منابع تاريخى اسم پدر ابراهيم ، ((آزر)) شمرده نشده است ، بلكه همه ((تارخ )) نوشته اند، در كتب عهدين نيز همين نام آمده است ، جالب اينكه افرادى كه اصرار دارند پدر ابراهيم آزر بوده در اينجا به توجيهاتى دست زده اند كه بهيچ وجه قابل قبول نيست از جمله اينكه اسم پدر ابراهيم تارخ ، و لقبش آزر بوده ! در حالى كه اين لقب نيز در منابع تاريخى ذكر نشده است. و يا اينكه آزر بتى بوده كه پدر ابراهيم او را پرستش مى كرده است در حالى كه اين احتمال با ظاهر آيه فوق كه مى گويد پدرش آزر بود بهيچ وجه سازگار نيست ، مگر اينكه جمله يا كلمه اى در تقدير بگيريم كه آن هم بر خلاف ظاهر است . 2 - قرآن مجيد مى گويد: مسلمانان حق ندارند براى مشركان استغفار كنند اگر چه بستگان و نزديكان آنها بوده باشند، سپس براى اينكه كسى استغفار ابراهيم را درباره آزر دستاويز قرار ندهد چنين مى گويد: و ما كان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعدة وعدها اياه فلما تبين له انه عدو لله تبرء منه (سوره توبه آيه 114): استغفار ابراهيم براى پدرش (آزر) فقط به خاطر وعده اى بود كه به او داده بود (آنجا كه گفت ساستغفر لك ربى - مريم آيه 47 يعنى : ((بزودى براى تو استغفار خواهم كرد)) به اميد اينكه با اين وعده دلگرم شود و از بت پرستى برگردد) اما هنگامى كه او را در راه بت پرستى مصمم و لجوج ديد دست از استغفار درباره او برداشت . از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه ابراهيم بعد از ماءيوس شدن از آزر ديگر هيچ گاه براى او طلب آمرزش ‍ نكرد و شايسته هم نبود چنين كند، و تمام قرائن نشان مى دهد اين جريان در دوران جوانى ابراهيم و زمانى بود كه در شهر بابل مى زيست و با بت پرستان مبارزه داشت . ولى آيات ديگر قرآن نشان مى دهد كه ابراهيم در اواخر عمر خود و پس از پايان بناى كعبه براى پدرش از خداوند طلب آمرزش كرد (البته در اين آيات چنانكه خواهد آمد از پدر تعبير به ((اب )) نشده بلكه تعبير به والد كه صريحا مفهوم پدر را مى رساند، شده است ). آنجا كه مى فرمايد: الحمد لله الذى وهب لى على الكبر اسماعيل و اسحاق ان ربى لسميع الدعاء… ربنا اغفر لى و لوالدى و للمؤ منين يوم يقوم الحساب حمد و سپاس براى خدائى است كه در پيرى به من اسماعيل و اسحاق را بخشيده پروردگار من دعا را اجابت مى كند، پروردگارا! من و پدر و مادرم و مؤ منين را در روز رستاخيز بيامرز. <1> از انضمام اين آيه به آيه سوره توبه كه مسلمانان را از استغفار براى مشركان بر حذر مى دارد و ابراهيم را از انجام چنين كارى جز براى يك مدت محدود آن هم براى يك هدف مقدس ، بركنار مى شمرد، به خوبى استفاده مى شود كه منظور از ((اب )) در آيه مورد بحث ، پدر نيست ، بلكه عمو يا پدر مادر و يا مانند آن است و به تعبير ديگر ((والد)) در بيان معنى پدر صراحت دارد، در حالى كه ((اب )) صراحت ندارد. در آيات قرآن كلمه ((اب )) نيز در مورد عمو به كار رفته است مانند آيه 133 سوره بقره قالوا نعبد الهك و اله آبائك ابراهيم و اسماعيل و اسحاق الها واحدا: ((فرزندان يعقوب به او گفتند ما خداوند تو و خداوند پدران تو ابراهيم و اسماعيل و اسحاق ، خداوند يگانه را مى پرستيم )) و اين را مى دانيم كه اسماعيل عموى يعقوب بود نه پدر او. 3 - از روايات مختلف اسلامى نيز مى توان اين موضوع را استفاده كرد زيرا در حديث معروفى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است : لم يزل ينقلنى الله من اصلاب الطاهرين الى ارحام المطهرات حتى اخرجنى فى عالمكم هذا لم يدنسنى بدنس الجاهلية : ((همواره خداوند مرا از صلب پدران پاك به رحم مادران پاك منتقل مى ساخت ، و هرگز مرا به آلودگيهاى دوران جاهليت آلوده نساخت )). <2> شك نيست كه روشن ترين آلودگى دوران جاهليت شرك و بت پرستى است ، و كسانى كه آن را منحصر به آلودگى زنا دانسته اند، هيچ دليلى بر گفته خود ندارند، بخصوص اينكه قرآن مى گويد انما المشركون نجس : ((مشركان آلوده و ناپاكند)). <3> طبرى كه از دانشمندان اهل سنت است در تفسير خود ((جامع البيان )) از مفسر معروف ((مجاهد)) نقل مى كند كه او صريحا مى گويد: آزر پدر ابراهيم نبود. <4> آلوسى مفسر ديگر اهل تسنن در تفسير روح المعانى در ذيل همين آيه مى گويد: آنها كه مى گويند: اعتقاد به اينكه آزر پدر ابراهيم نبود مخصوص شيعه هست از كم اطلاعى آنها است زيرا بسيارى از دانشمندان معتقدند كه آزر اسم عموى ابراهيم بود. <5> ((سيوطى )) دانشمند معروف سنى در كتاب مسالك الحنفاء از فخر رازى در كتاب ((اسرار التنزيل )) نقل مى كند كه پدر و مادر و اجداد پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هيچگاه مشرك نبودند و به حديثى كه در بالا از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل كرديم استدلال نموده است ، سپس خود سيوطى اضافه مى كند كه ما مى توانيم اين حقيقت را با توجه به دو دسته از روايات اسلامى اثبات كنيم نخست رواياتى كه مى گويد: پدران و اجداد پيامبر تا آدم هر كدام بهترين فرد زمان خود بوده اند (اين احاديث را از ((صحيح بخارى )) و ((دلائل النبوه )) بيهقى و مانند آن نقل نموده است ). و رواياتى كه مى گويد: در هر عصر و زمانى افراد موحد و خداپرست وجود داشته است با ضميمه كردن اين دو دسته روايات ثابت اجداد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از جمله (پدر ابراهيم ) حتما موحد بوده اند. <6> با توجه به آنچه گفته شد معلوم مى شود كه تفسير فوق براى آيه مورد بحث تفسيرى است بر اساس قرائن روشنى از خود قرآن و روايات مختلف اسلامى نه تفسير به راءى آنچنان كه بعضى از متعصبين اهل سنت همانند نويسنده ((المنار)) گفته است .
 
سوره : التوبة    آیه : 113
متن عربی آیه : مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَن يَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُواْ أُوْلِي قُرْبَى مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ
 
شان نزول آیه
گروهى از مسلمانان به پيامبر اسلام مى‏گفتند: آيا براى پدران ما كه در عصر جاهليت از دنيا رفتند طلب آمرزش نمى‏كنى؟ اين آيات نازل شد و به همه آنها اخطار كرد كه هيچ كس حق ندارد براى مشركان استغفار نمايد.
 
ترجمه
نبايد پيامبر و کسانی که ايمان آورده اند برای مشرکان هر چند از، خويشاوندان باشند پس از آنکه دانستند که به جهنم می روند طلب آمرزش کنند
ترجمه فولادوند
بر پيامبر و كسانى كه ايمان آورده‏اند سزاوار نيست كه براى مشركان- پس از آنكه برايشان آشكار گرديد كه آنان اهل دوزخند- طلب آمرزش كنند، هر چند خويشاوند [آنان‏] باشند.
ترجمه مجتبوی
پيامبر و كسانى را كه ايمان آورده‏اند نرسد كه براى مشركان، هر چند خويشاوند باشند، آمرزش خواهند پس از آنكه برايشان روشن شد كه آنها دوزخيانند.
ترجمه مشکینی
پيامبر و كسانى را كه ايمان آورده‏اند نرسد و شرعا جايز و عقلا صحيح نباشد كه براى مشركان آمرزش بخواهند هر چند خويشان (آنها) باشند، پس از آنكه برايشان آشكار شده كه آنان اهل دوزخند
ترجمه بهرام پور
پيامبر و كسانى كه ايمان آورده‏اند نمى‏بايد براى مشركان- پس از آن كه برايشان آشكار گرديد كه آنها اهل دوزخند- طلب آمرزش كنند، هر چند خويشاوند باشند
 
تفسیر نمونه
در تفسير مجمع البيان روايتى به اين مضمون در شان نزول آيات فوق نقل شده است كه گروهى از مسلمانان به پيامبر اسلام مى گفتند: آيا براى پدران ما كه در عصر جاهليت از دنيا رفتند طلب آمرزش نمى كنى ؟ آيات فوق نازل شد و به همه آنها اخطار كرد كه هيچ كس حق ندارد براى مشركان استغفار نمايد. در شان نزول اين آيات مطالب ديگرى نيز گفته شده است كه پس از پايان تفسير آيه خواهد آمد. لزوم بيگانگى از دشمنان آيه نخست با تعبيرى رسا و قاطع پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان را از استغفار براى مشركان نهى مى كند و مى گويد: ((شايسته نيست كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و افراد با ايمان براى مشركان طلب آمرزش كنند)) (ما كان للنبى و الذين آمنوا ان يستغفروا للمشركين ). سپس براى تاءكيد و تعميم اضافه مى كند ((حتى اگر از نزديكانشان باشند)) (و لو كانوا اولى قربى ). بعدا دليل اين موضوع را ضمن جمله اى چنين توضيح مى دهد ((بعد از آنكه براى مسلمانان روشن شد كه مشركان اهل دوزخند طلب آمرزش براى آنها معنى ندارد)) (من بعد ما تبين لهم انهم اصحاب الجحيم ). اين كارى است بيهوده و آرزوئى است نابجا چرا كه مشرك بهيچ وجه قابل آمرزش نيست و آنان كه راه شرك را پوئيدند راه نجاتى براى آنها تصور نمى شود. بعلاوه استغفار و طلب آمرزش يكنوع اظهار محبت و پيوند و علاقه با مشركان است و اين همان چيزى است كه بارها در قرآن از آن نهى شده است . و از آنجا كه مسلمانان آگاه و آشنا به قرآن ، در آيات اين كتاب آسمانى خوانده بودند كه ابراهيم براى (عمويش ) آزر استغفار كرد، فورا اين سؤ ال ممكن بود در ذهن آنها پديد آيد كه مگر آزر مشرك نبود؟ اگر اين كار ممنوع است چرا اين پيامبر بزرگ خدا انجام داد؟! لذا در آيه دوم به پاسخ اين سؤ ال پرداخته مى گويد: ((استغفار ابراهيم براى پدرش (عمويش آزر) به خاطر وعده اى بود كه به او داد، اما هنگامى كه براى او آشكار شد كه وى دشمن خدا است از او بيزارى جست و برايش استغفار نكرد)) (و ما كان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعدة وعدها اياه فلما تبين له انه عدو لله تبرا منه ). در پايان آيه اضافه مى كند: ((ابراهيم كسى بود كه در پيشگاه خدا خاضع و از خشم و غضب پروردگار خائف و ترسان ، و مردى بزرگوار و حليم و بردبار بود)) (ان ابراهيم لاواه حليم ) اين جمله ممكن است دليلى براى وعده ابراهيم به آزر در زمينه استغفار بوده ، باشد، زيرا حلم و بردبارى از يك سو، و اواه بودن او كه طبق بعضى از تفاسير به معنى رحيم بودن است از سوى ديگر، ايجاب مى كرد كه حد اكثر تلاش و كوشش را براى هدايت آزر انجام دهد، اگر چه از طريق وعده استغفار و طلب آمرزش از گذشته او باشد. اين احتمال نيز وجود دارد كه جمله فوق دليل براى اين موضوع باشد كه ابراهيم به خاطر خضوع و خشوعى كه داشت و ترس از مخالفت پروردگار هرگز حاضر نبود براى دشمنان حق استغفار كند، بلكه اين كار مخصوص به زمانى بود كه اميد هدايت آزر را در دل مى پروراند، لذا به محض آشكار شدن عداوت او از اين كار صرف نظر كرد. اگر سؤ ال شود مسلمانان از كجا مى دانستند كه ابراهيم براى آزر استغفار كرد. در پاسخ مى گوئيم اين آيات سوره توبه همانگونه كه در آغاز اشاره كرديم در اواخر عمر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد و قبلا مسلمانان در سوره مريم آيه 47 خوانده بودند كه ابراهيم با جمله ((سا ستغفر لك ربى )) به آزر وعده استغفار داده بود و مسلمان پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بيهوده وعده نمى دهد، و هرگاه وعده داده به وعده اش وفا كرده است ، و نيز در سوره ممتحنه آيه 4 خوانده بودند كه ابراهيم به او گفت ((لاستغفرن لك )) ((من براى تو استغفار خواهم كرد)) همچنين در سوره شعرا كه از سوره هاى مكى است استغفار ابراهيم براى پدرش صريحا آمده است آنجا كه مى گويد ((و اغفر لابى انه كان من الضالين )) (آيه 86) در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد. 1 - يك روايت مجعول بسيارى از مفسران اهل سنت حديث مجعولى از صحيح بخارى و مسلم و كتب ديگر از ((سعيد بن مسيب )) از پدرش نقل كرده اند كه هنگامى كه مرگ ابو طالب نزديك شد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او وارد گرديد، در حالى كه ابو جهل و عبد الله بن ابى اميه نزد او بودند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به او فرمود: اى عمو! تو لا اله الا الله بگو كه من به وسيله آن نزد پروردگار براى تو دفاع (و شفاعت ) كنم ، در اين هنگام ابو جهل و عبد الله بن ابى اميه رو به ابو طالب كردند و گفتند: تو مى خواهى از آئين (پدرت ) عبد المطلب صرفنظر كنى ؟ ولى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرارا اين پيشنهاد را به او كرد اما ابو جهل و عبد الله با همان بيان مانع او شدند، آخرين سخنى را كه ابو طالب گفت اين بود: ((بر آئين عبد المطلب ))! و از گفتن لا اله الا الله خوددارى كرد، در اين هنگام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود من براى تو استغفار خواهم كرد، تا زمانى كه از آن نهى شوم ، در اين هنگام آيه فوق (ما كان للنبى و الذين آمنوا ...) نازل گرديد. <25> ولى نشانه هاى جعل و دروغ در اين حديث به چشم مى خورد زيرا: اولا مشهور و معروف در ميان مفسران و محدثان اين است كه سوره برائت در سال نهم هجرت نازل گرديد بلكه به عقيده بعضى اين آخرين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است ، در حالى كه مورخان نوشته اند وفات ابو طالب در مكه و قبل از هجرت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اتفاق افتاد! بخاطر همين تضاد روشن بعضى از متعصبان مانند نويسنده تفسير المنار به دست و پا افتاده اند، گاهى گفته اند اين آيه دو بار نازل شده است ! يك بار در مكه ، و يك بار در مدينه سال نهم هجرت ! و با اين ادعاى بى دليل به گمان خود خواسته اند تضاد را برطرف سازند. و گاهى گفته اند ممكن است اين آيه در مكه هنگام وفات ابو طالب نازل شده باشد بعدا به دستور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در سوره توبه قرار داده شده است ، در حالى كه اين ادعا نيز كاملا عارى از دليل است . آيا بهتر نبود بجاى اين گونه توجيه هاى بى مدرك ، در روايت مزبور و صحت آن ترديد كنند؟. ثانيا - شك نيست كه قبل از مرگ ابو طالب خداوند در آياتى از قرآن مسلمانان را از دوستى و محبت مشركان نهى كرده بود - و مى دانيم استغفار كردن يكى از روشنترين مصاديق اظهار محبت و دوستى است ، با اين حال چگونه ممكن است ابو طالب مشرك از دنيا برود و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوگند ياد كند كه من همچنان براى تو استغفار خواهم كرد تا خدا مرا نهى كند؟! عجيب اينكه فخر رازى كه به تعصب در اينگونه مسائل مشهور است چون نتوانسته است انكار كند كه اين آيه مانند بقيه سوره توبه در مدينه و در اواخر عمر پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است ، دست به توجيه شگفت آورى زده و آن اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از مرگ ابو طالب تا زمان نزول سوره توبه همچنان براى او استغفار مى كرد تا اينكه آيه فوق نازل شد و او را نهى كرد، سپس مى گويد چه مانعى دارد كه اين امر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان تا آن زمان مجاز بوده باشد؟! فخر رازى اگر خود را از قيد و بند تعصب رها مى ساخت به حقيقت متوجه مى شد كه امكان ندارد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين مدت طولانى براى يك نفر مشرك استغفار كند در حالى كه آيات فراوانى از قرآن كه تا آن زمان نازل شده بود هر گونه مودت و محبت و دوستى را نسبت به مشركان محكوم ساخته بود <26> ثالثا - تنها كسى كه اين روايت را نقل كرده ((سعيد بن مسيب )) است و دشمنى او با امير مؤ منان على (عليهالسلام ) معروف است ، بنابراين هرگز نمى توان به گفتار او در باره على (عليهالسلام ) يا پدر و فرزندش اعتماد كرد. مرحوم ((علامه امينى )) پس از اشاره به مطلب فوق سخنى از واقدى نقل مى كند كه قابل توجه است مى گويد: ((سعيد بن مسيب )) از كنار جنازه امام سجاد على بن الحسين (عليهماالسلام ) گذشت و بر آن نماز نگزارد (و با عذرى واهى ) از اين كار صرفنظر كرد، اما هنگامى كه به گفته ابن حزم از او پرسيدند آيا پشت سر حجاج نماز مى خوانى يا نه گفت ما پشت سر بدتر از حجاج نماز مى خوانيم !. رابعا - همانگونه كه در جلد پنجم همين تفسير گفتيم شك نيست كه ابو طالب به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ايمان آورد و مدارك و دلائل روشنى براى اين موضوع ارائه داديم و ثابت كرديم كه آنچه درباره عدم ايمان ابو طالب گفته اند تهمتى بزرگ است كه تمام علماى شيعه و گروهى از دانشمندان اهل تسنن مانند ابن ابى الحديد (در شرح نهج البلاغه ) و قسطلانى (در ارشاد السارى ) و زينى دحلان (در حاشيه تفسير حلبى ) به آن تصريح كرده اند. و گفتيم يك محقق موشكاف با توجه به موج سياسى مغرضانه اى كه از حكام بنى اميه بر ضد على (عليهالسلام ) برخاست به خوبى مى تواند حدس بزند كه هر كس با آن حضرت ارتباط و پيوند داشت از اين تعرض مغرضانه در امان نماند، در واقع ابو طالب گناهى نداشت جز اينكه پدر على بن ابى طالب (عليهالسلام ) پيشواى بزرگ اسلام بود، مگر ((ابوذر)) آن مجاهد بزرگ اسلام را به خاطر عشقش به على (عليهالسلام ) و مبارزه اش با مكتب عثمان مورد آنهمه اتهام قرار ندادند؟! (براى اطلاع بيشتر از ايمان ابو طالب كه در تمام دوران حياتش حامى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مدافع او بود و سر بر فرمانش داشت به جلد پنجم همين تفسير صفحه 191 تا 198 مراجعه فرمائيد) 2 - چرا ابراهيم به آزر وعده استغفار داد؟ سؤ ال ديگرى كه در اينجا پيش مى آيد اين است كه چگونه ابراهيم به عمويش آزر وعده استغفار داد و طبق ظاهر آيه فوق و آيات ديگر قرآن مجيد به اين وعده وفا كرد، با اينكه او هرگز ايمان نياورد و در صف مشركان و بت پرستان بودو استغفار براى چنين كسانى ممنوع است ؟ در پاسخ اين سؤ ال بايد به اين نكته توجه داشت كه از آيه فوق به خوبى استفاده مى شود كه ابراهيم انتظار داشته است كه آزر از اين طريق جذب به سوى ايمان و توحيد شود، و استغفار او در حقيقت اين بوده است ((كه خداوند او را هدايت كن ، و گناهان گذشته او را ببخش )). اما هنگامى كه آزر در حال شرك چشم از جهان فرو بست ، و براى ابراهيم مسلم شد كه او با حالت عداوت پروردگار از دنيا رفته ، و ديگر جائى براى هدايت او باقى نمانده است ، استغفار خود را قطع كرد. طبق اين معنى مسلمانان نيز مى توانند براى دوستان و بستگان مشركشان مادام كه در قيد حياتند و اميد هدايت آنها مى رود، استغفار كنند يعنى از خدا براى آنها هدايت و آمرزش هر دو بطلبند، ولى پس از مرگ آنها در حال كفر، ديگر جائى براى استغفار باقى نمى ماند. اما اينكه در بعضى از روايات وارد شده كه امام صادق (عليهالسلام ) فرمود ابراهيم (عليهالسلام ) وعده داده بود كه اگر آزر اسلام بياورد براى او استغفار كند ( نه اينكه پيش از اسلام آوردن ) و هنگامى كه براى او روشن شد كه او دشمن خدا است ، از وى بيزارى جست و بنابراين وعده ابراهيم مشروط بود و چون شرط آن حاصل نشد او هرگز استغفار نكرد. اين روايت علاوه بر اينكه روايت مرسل و ضعيفى است مخالف ظاهر يا صريح آيات قرآن است ، زيرا ظاهر آيه مورد بحث اين است كه ابراهيم استغفار كرد و صريح آيه 86 سوره ((شعراء)) اين است كه ابراهيم از خداوند تقاضاى آمرزش او را كرد آنجا كه مى گويد ((و اغفر لابى انه كان من الضالين )). شاهد ديگر اين سخن جمله معروفى است كه از ابن عباس نقل شده كه ابراهيم كرارا براى آزر مادامى كه در حيات بود استغفار كرد، اما هنگامى كه در حال كفر از دنيا رفت ، و عداوت او نسبت به آئين حق مسلم شد، از اين كار خوددارى نمود. و از آنجا كه گروهى از مسلمانان مايل بودند براى نياكان مشرك خود كه در حال كفر مرده بودند استغفار كنند قرآن صريحا آنها را نهى كرد و تصريح نمود كه وضع ابراهيم با آنها كاملا متفاوت بوده ، او در حال حيات آزر، و به اميد ايمان او، چنين كارى را مى كرد، نه پس از مرگش ! 3 - هر گونه پيوندى با دشمنان بايد قطع شود آيه مورد بحث تنها آيه اى نيست كه سخن از قطع هر گونه رابطه با مشركان مى گويد، بلكه از آيات متعددى از قرآن اين موضوع به خوبى استفاده مى شود كه هر گونه پيوند و همبستگى خويشاوندى و غير خويشاوندى بايد تحت الشعاع پيوندهاى مكتبى قرار گيرد و اين پيوند (ايمان به خدا و مبارزه با هر گونه شرك و بت پرستى ) بايد بر تمام روابط مسلمانان حاكم باشد، چرا كه اين پيوند يك پيوند زير بنائى و حاكم بر همه مقدرات اجتماعى آنها است . و هرگز پيوندهاى سطحى و رو بنائى نمى تواند آنرا نفى كند، اين درسى بود براى ديروز و امروز و همه اعصار و قرون .
 
سوره : التوبة    آیه : 114
متن عربی آیه : وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلاَّ عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ
 
شان نزول آیه
گروهى از مسلمانان به پيامبر اسلام مى‏گفتند: آيا براى پدران ما كه در عصر جاهليت از دنيا رفتند طلب آمرزش نمى‏كنى؟ اين آيات نازل شد و به همه آنها اخطار كرد كه هيچ كس حق ندارد براى مشركان استغفار نمايد.
 
ترجمه
آمرزش خواستن ابراهيم برای پدرش ، نبود مگر به خاطر وعده ای که به اوداده بود و چون برای او آشکار شد که پدرش دشمن خداست ، از او بيزاری جست زيرا ابراهيم بسيار خدای ترس و بردبار بود
ترجمه فولادوند
و طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش جز براى وعده‏اى كه به او داده بود، نبود. و [لى‏] هنگامى كه براى او روشن شد كه وى دشمن خداست، از او بيزارى جست. راستى، ابراهيم، دلسوزى بردبار بود.
ترجمه مجتبوی
و آمرزش‏خواهى ابراهيم براى پدرش- عموى مشركش كه به جاى پدر سرپرست او بود- نبود مگر از براى وعده‏اى كه به او داده بود پس چون براى او روشن شد كه وى دشمن خداست از او بيزار شد، همانا ابراهيم بسيار آه‏كننده- از ترس خدا- و بردبار بود.
ترجمه مشکینی
و طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش (عمويش آزر) نبود مگر از روى وعده‏اى كه به او داده بود (كه برايش آمرزش بطلبد)، پس چون (از اصرار وى بر كفر يا مرگ او بر كفر) برايش روشن شد كه او دشمن خداست از او بيزارى جست (زيرا طلب عفو براى كسى است كه خدا با او دشمن شده نه او با خدا) حقّا كه ابراهيم بيمناك از حق، غمناك از گناه، بسيار آه كشنده از ته دل، (به درگاه خدا) و بردبار بود
ترجمه بهرام پور
و طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش جز به خاطر وعده‏اى كه به او داده بود صورت نگرفت، ولى هنگامى كه براى او روشن شد كه وى دشمن خداست از او بيزارى جست. به راستى ابراهيم بسى نيايشگر و بردبار بود
 
تفسیر نمونه
در تفسير مجمع البيان روايتى به اين مضمون در شان نزول آيات فوق نقل شده است كه گروهى از مسلمانان به پيامبر اسلام مى گفتند: آيا براى پدران ما كه در عصر جاهليت از دنيا رفتند طلب آمرزش نمى كنى ؟ آيات فوق نازل شد و به همه آنها اخطار كرد كه هيچ كس حق ندارد براى مشركان استغفار نمايد. در شان نزول اين آيات مطالب ديگرى نيز گفته شده است كه پس از پايان تفسير آيه خواهد آمد. لزوم بيگانگى از دشمنان آيه نخست با تعبيرى رسا و قاطع پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان را از استغفار براى مشركان نهى مى كند و مى گويد: ((شايسته نيست كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و افراد با ايمان براى مشركان طلب آمرزش كنند)) (ما كان للنبى و الذين آمنوا ان يستغفروا للمشركين ). سپس براى تاءكيد و تعميم اضافه مى كند ((حتى اگر از نزديكانشان باشند)) (و لو كانوا اولى قربى ). بعدا دليل اين موضوع را ضمن جمله اى چنين توضيح مى دهد ((بعد از آنكه براى مسلمانان روشن شد كه مشركان اهل دوزخند طلب آمرزش براى آنها معنى ندارد)) (من بعد ما تبين لهم انهم اصحاب الجحيم ). اين كارى است بيهوده و آرزوئى است نابجا چرا كه مشرك بهيچ وجه قابل آمرزش نيست و آنان كه راه شرك را پوئيدند راه نجاتى براى آنها تصور نمى شود. بعلاوه استغفار و طلب آمرزش يكنوع اظهار محبت و پيوند و علاقه با مشركان است و اين همان چيزى است كه بارها در قرآن از آن نهى شده است . و از آنجا كه مسلمانان آگاه و آشنا به قرآن ، در آيات اين كتاب آسمانى خوانده بودند كه ابراهيم براى (عمويش ) آزر استغفار كرد، فورا اين سؤ ال ممكن بود در ذهن آنها پديد آيد كه مگر آزر مشرك نبود؟ اگر اين كار ممنوع است چرا اين پيامبر بزرگ خدا انجام داد؟! لذا در آيه دوم به پاسخ اين سؤ ال پرداخته مى گويد: ((استغفار ابراهيم براى پدرش (عمويش آزر) به خاطر وعده اى بود كه به او داد، اما هنگامى كه براى او آشكار شد كه وى دشمن خدا است از او بيزارى جست و برايش استغفار نكرد)) (و ما كان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعدة وعدها اياه فلما تبين له انه عدو لله تبرا منه ). در پايان آيه اضافه مى كند: ((ابراهيم كسى بود كه در پيشگاه خدا خاضع و از خشم و غضب پروردگار خائف و ترسان ، و مردى بزرگوار و حليم و بردبار بود)) (ان ابراهيم لاواه حليم ) اين جمله ممكن است دليلى براى وعده ابراهيم به آزر در زمينه استغفار بوده ، باشد، زيرا حلم و بردبارى از يك سو، و اواه بودن او كه طبق بعضى از تفاسير به معنى رحيم بودن است از سوى ديگر، ايجاب مى كرد كه حد اكثر تلاش و كوشش را براى هدايت آزر انجام دهد، اگر چه از طريق وعده استغفار و طلب آمرزش از گذشته او باشد. اين احتمال نيز وجود دارد كه جمله فوق دليل براى اين موضوع باشد كه ابراهيم به خاطر خضوع و خشوعى كه داشت و ترس از مخالفت پروردگار هرگز حاضر نبود براى دشمنان حق استغفار كند، بلكه اين كار مخصوص به زمانى بود كه اميد هدايت آزر را در دل مى پروراند، لذا به محض آشكار شدن عداوت او از اين كار صرف نظر كرد. اگر سؤ ال شود مسلمانان از كجا مى دانستند كه ابراهيم براى آزر استغفار كرد. در پاسخ مى گوئيم اين آيات سوره توبه همانگونه كه در آغاز اشاره كرديم در اواخر عمر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شد و قبلا مسلمانان در سوره مريم آيه 47 خوانده بودند كه ابراهيم با جمله ((سا ستغفر لك ربى )) به آزر وعده استغفار داده بود و مسلمان پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بيهوده وعده نمى دهد، و هرگاه وعده داده به وعده اش وفا كرده است ، و نيز در سوره ممتحنه آيه 4 خوانده بودند كه ابراهيم به او گفت ((لاستغفرن لك )) ((من براى تو استغفار خواهم كرد)) همچنين در سوره شعرا كه از سوره هاى مكى است استغفار ابراهيم براى پدرش صريحا آمده است آنجا كه مى گويد ((و اغفر لابى انه كان من الضالين )) (آيه 86) در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد. 1 - يك روايت مجعول بسيارى از مفسران اهل سنت حديث مجعولى از صحيح بخارى و مسلم و كتب ديگر از ((سعيد بن مسيب )) از پدرش نقل كرده اند كه هنگامى كه مرگ ابو طالب نزديك شد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر او وارد گرديد، در حالى كه ابو جهل و عبد الله بن ابى اميه نزد او بودند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به او فرمود: اى عمو! تو لا اله الا الله بگو كه من به وسيله آن نزد پروردگار براى تو دفاع (و شفاعت ) كنم ، در اين هنگام ابو جهل و عبد الله بن ابى اميه رو به ابو طالب كردند و گفتند: تو مى خواهى از آئين (پدرت ) عبد المطلب صرفنظر كنى ؟ ولى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرارا اين پيشنهاد را به او كرد اما ابو جهل و عبد الله با همان بيان مانع او شدند، آخرين سخنى را كه ابو طالب گفت اين بود: ((بر آئين عبد المطلب ))! و از گفتن لا اله الا الله خوددارى كرد، در اين هنگام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود من براى تو استغفار خواهم كرد، تا زمانى كه از آن نهى شوم ، در اين هنگام آيه فوق (ما كان للنبى و الذين آمنوا ...) نازل گرديد. ولى نشانه هاى جعل و دروغ در اين حديث به چشم مى خورد زيرا: اولا مشهور و معروف در ميان مفسران و محدثان اين است كه سوره برائت در سال نهم هجرت نازل گرديد بلكه به عقيده بعضى اين آخرين سوره اى است كه بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است ، در حالى كه مورخان نوشته اند وفات ابو طالب در مكه و قبل از هجرت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اتفاق افتاد! بخاطر همين تضاد روشن بعضى از متعصبان مانند نويسنده تفسير المنار به دست و پا افتاده اند، گاهى گفته اند اين آيه دو بار نازل شده است ! يك بار در مكه ، و يك بار در مدينه سال نهم هجرت ! و با اين ادعاى بى دليل به گمان خود خواسته اند تضاد را برطرف سازند. و گاهى گفته اند ممكن است اين آيه در مكه هنگام وفات ابو طالب نازل شده باشد بعدا به دستور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در سوره توبه قرار داده شده است ، در حالى كه اين ادعا نيز كاملا عارى از دليل است . آيا بهتر نبود بجاى اين گونه توجيه هاى بى مدرك ، در روايت مزبور و صحت آن ترديد كنند؟. ثانيا - شك نيست كه قبل از مرگ ابو طالب خداوند در آياتى از قرآن مسلمانان را از دوستى و محبت مشركان نهى كرده بود - و مى دانيم استغفار كردن يكى از روشنترين مصاديق اظهار محبت و دوستى است ، با اين حال چگونه ممكن است ابو طالب مشرك از دنيا برود و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سوگند ياد كند كه من همچنان براى تو استغفار خواهم كرد تا خدا مرا نهى كند؟! عجيب اينكه فخر رازى كه به تعصب در اينگونه مسائل مشهور است چون نتوانسته است انكار كند كه اين آيه مانند بقيه سوره توبه در مدينه و در اواخر عمر پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده است ، دست به توجيه شگفت آورى زده و آن اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بعد از مرگ ابو طالب تا زمان نزول سوره توبه همچنان براى او استغفار مى كرد تا اينكه آيه فوق نازل شد و او را نهى كرد، سپس مى گويد چه مانعى دارد كه اين امر براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مؤ منان تا آن زمان مجاز بوده باشد؟! فخر رازى اگر خود را از قيد و بند تعصب رها مى ساخت به حقيقت متوجه مى شد كه امكان ندارد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در اين مدت طولانى براى يك نفر مشرك استغفار كند در حالى كه آيات فراوانى از قرآن كه تا آن زمان نازل شده بود هر گونه مودت و محبت و دوستى را نسبت به مشركان محكوم ساخته بود ثالثا - تنها كسى كه اين روايت را نقل كرده ((سعيد بن مسيب )) است و دشمنى او با امير مؤ منان على (عليهالسلام ) معروف است ، بنابراين هرگز نمى توان به گفتار او در باره على (عليهالسلام ) يا پدر و فرزندش اعتماد كرد. مرحوم ((علامه امينى )) پس از اشاره به مطلب فوق سخنى از واقدى نقل مى كند كه قابل توجه است مى گويد: ((سعيد بن مسيب )) از كنار جنازه امام سجاد على بن الحسين (عليهماالسلام ) گذشت و بر آن نماز نگزارد (و با عذرى واهى ) از اين كار صرفنظر كرد، اما هنگامى كه به گفته ابن حزم از او پرسيدند آيا پشت سر حجاج نماز مى خوانى يا نه گفت ما پشت سر بدتر از حجاج نماز مى خوانيم !. رابعا - همانگونه كه در جلد پنجم همين تفسير گفتيم شك نيست كه ابو طالب به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ايمان آورد و مدارك و دلائل روشنى براى اين موضوع ارائه داديم و ثابت كرديم كه آنچه درباره عدم ايمان ابو طالب گفته اند تهمتى بزرگ است كه تمام علماى شيعه و گروهى از دانشمندان اهل تسنن مانند ابن ابى الحديد (در شرح نهج البلاغه ) و قسطلانى (در ارشاد السارى ) و زينى دحلان (در حاشيه تفسير حلبى ) به آن تصريح كرده اند. و گفتيم يك محقق موشكاف با توجه به موج سياسى مغرضانه اى كه از حكام بنى اميه بر ضد على (عليهالسلام ) برخاست به خوبى مى تواند حدس بزند كه هر كس با آن حضرت ارتباط و پيوند داشت از اين تعرض مغرضانه در امان نماند، در واقع ابو طالب گناهى نداشت جز اينكه پدر على بن ابى طالب (عليهالسلام ) پيشواى بزرگ اسلام بود، مگر ((ابوذر)) آن مجاهد بزرگ اسلام را به خاطر عشقش به على (عليهالسلام ) و مبارزه اش با مكتب عثمان مورد آنهمه اتهام قرار ندادند؟! (براى اطلاع بيشتر از ايمان ابو طالب كه در تمام دوران حياتش حامى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مدافع او بود و سر بر فرمانش داشت به جلد پنجم همين تفسير صفحه 191 تا 198 مراجعه فرمائيد) 2 - چرا ابراهيم به آزر وعده استغفار داد؟ سؤ ال ديگرى كه در اينجا پيش مى آيد اين است كه چگونه ابراهيم به عمويش آزر وعده استغفار داد و طبق ظاهر آيه فوق و آيات ديگر قرآن مجيد به اين وعده وفا كرد، با اينكه او هرگز ايمان نياورد و در صف مشركان و بت پرستان بودو استغفار براى چنين كسانى ممنوع است ؟ در پاسخ اين سؤ ال بايد به اين نكته توجه داشت كه از آيه فوق به خوبى استفاده مى شود كه ابراهيم انتظار داشته است كه آزر از اين طريق جذب به سوى ايمان و توحيد شود، و استغفار او در حقيقت اين بوده است ((كه خداوند او را هدايت كن ، و گناهان گذشته او را ببخش )). اما هنگامى كه آزر در حال شرك چشم از جهان فرو بست ، و براى ابراهيم مسلم شد كه او با حالت عداوت پروردگار از دنيا رفته ، و ديگر جائى براى هدايت او باقى نمانده است ، استغفار خود را قطع كرد. طبق اين معنى مسلمانان نيز مى توانند براى دوستان و بستگان مشركشان مادام كه در قيد حياتند و اميد هدايت آنها مى رود، استغفار كنند يعنى از خدا براى آنها هدايت و آمرزش هر دو بطلبند، ولى پس از مرگ آنها در حال كفر، ديگر جائى براى استغفار باقى نمى ماند. اما اينكه در بعضى از روايات وارد شده كه امام صادق (عليهالسلام ) فرمود ابراهيم (عليهالسلام ) وعده داده بود كه اگر آزر اسلام بياورد براى او استغفار كند ( نه اينكه پيش از اسلام آوردن ) و هنگامى كه براى او روشن شد كه او دشمن خدا است ، از وى بيزارى جست و بنابراين وعده ابراهيم مشروط بود و چون شرط آن حاصل نشد او هرگز استغفار نكرد. اين روايت علاوه بر اينكه روايت مرسل و ضعيفى است مخالف ظاهر يا صريح آيات قرآن است ، زيرا ظاهر آيه مورد بحث اين است كه ابراهيم استغفار كرد و صريح آيه 86 سوره ((شعراء)) اين است كه ابراهيم از خداوند تقاضاى آمرزش او را كرد آنجا كه مى گويد ((و اغفر لابى انه كان من الضالين )). شاهد ديگر اين سخن جمله معروفى است كه از ابن عباس نقل شده كه ابراهيم كرارا براى آزر مادامى كه در حيات بود استغفار كرد، اما هنگامى كه در حال كفر از دنيا رفت ، و عداوت او نسبت به آئين حق مسلم شد، از اين كار خوددارى نمود. و از آنجا كه گروهى از مسلمانان مايل بودند براى نياكان مشرك خود كه در حال كفر مرده بودند استغفار كنند قرآن صريحا آنها را نهى كرد و تصريح نمود كه وضع ابراهيم با آنها كاملا متفاوت بوده ، او در حال حيات آزر، و به اميد ايمان او، چنين كارى را مى كرد، نه پس از مرگش ! 3 - هر گونه پيوندى با دشمنان بايد قطع شود آيه مورد بحث تنها آيه اى نيست كه سخن از قطع هر گونه رابطه با مشركان مى گويد، بلكه از آيات متعددى از قرآن اين موضوع به خوبى استفاده مى شود كه هر گونه پيوند و همبستگى خويشاوندى و غير خويشاوندى بايد تحت الشعاع پيوندهاى مكتبى قرار گيرد و اين پيوند (ايمان به خدا و مبارزه با هر گونه شرك و بت پرستى ) بايد بر تمام روابط مسلمانان حاكم باشد، چرا كه اين پيوند يك پيوند زير بنائى و حاكم بر همه مقدرات اجتماعى آنها است . و هرگز پيوندهاى سطحى و رو بنائى نمى تواند آنرا نفى كند، اين درسى بود براى ديروز و امروز و همه اعصار و قرون .
 
سوره : ابراهيم    آیه : 35
تن عربی آیه : وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ
 
ترجمه
و ابراهيم گفت : ای پروردگار من ، اين سرزمين را ايمن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستش بتان دور بدار
ترجمه فولادوند
و [ياد كن‏] هنگامى را كه ابراهيم گفت: «پروردگارا، اين شهر را ايمن گردان، و مرا و فرزندانم را از پرستيدن بتان دور دار.
ترجمه مجتبوی
و [ياد كن‏] آنگاه كه ابراهيم گفت: اى پروردگار من، اين شهر- مكه- را ايمن ساز و مرا و فرزندانم را از پرستش بتها دور دار.
ترجمه مشکینی
و (به ياد آر) هنگامى كه ابراهيم گفت: پروردگارا، اين شهر را (شهر مكه آينده را كه در آيه 126 بقره نيز خواسته) حرمى امن قرار ده و مرا و پسرانم را از پرستيدن بت‏ها دور بدار
ترجمه بهرام پور
و آن‏گاه كه ابراهيم گفت: پروردگارا! اين شهر را ايمن گردان و من و فرزندانم را از پرستش بتان دور بدار
 
تفسیر نمونه
دعاهاى سازنده ابراهيم بت شكن از آنجا كه در آيات گذشته از يكسو بحث از مؤ منان راستين و شاكران در برابر نعمتهاى خدا در ميان بود، به دنبال آن در آيات مورد بحث گوشهاى از دعاها و درخواستهاى ابراهيم بنده مقاوم و شاكر خدا را بيان مى كند تا تكميلى باشد براى هر بحث گذشته و سرمشق و الگوئى براى آنها كه مى خواهند از نعمتهاى الهى بهترين بهره را بگيرند. نخست مى گويد: به خاطر بياوريد زمانى را كه ابراهيم به پيشگاه خدا عرضه داشت ، پروردگارا اين شهر (مكه ) را سرزمين امن و امان قرار ده (و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا البلد آمنا). و من و فرزندانم را مشمول لطف و عنايتت بنما و از پرستش بتها دور نگاهدار (و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام ). چرا كه من ميدانم بت پرستى چه بلاى بزرگ و خانمانسوزى است ، و با چشم خود قربانيان اين راه را ديده ام پروردگارا اين بتها بسيارى از مردم را گمراه ساخته اند (رب انهن اظللن كثيرا من الناس ). آنهم چه گمراهى خطرناكى كه همه چيز خود حتى عقل و خرد خويش را در اين راه باخته اند. خداوند من ، من دعوت به توحيد تو مى كنم ، و همه را به سوى تو مى خوانم ، هر كس از من پيروى كند او از من است ، و هر كس نافرمانى من كند اگر قابل هدايت و بخشش است در باره او محبت كن چرا كه تو بخشنده و مهربانى (فمن تبعنى فانه منى و من عصانى فانك غفور رحيم ). در حقيقت ابراهيم با اين تعبير مى خواهد به پيشگاه خداوند چنين عرض كند كه حتى اگر فرزندان من از مسير توحيد منحرف گردند، و به بت توجه كنند از من نيستند، و اگر بيگانگان در اين خط باشند آنها همچون فرزندان و برادران منند. اين تعبير مؤ دبانه و بسيار محبت آميز ابراهيم نيز قابل توجه است ، نمى گويد هر كس نافرمانى من كند از من نيست ، و او را چنين و چنان كيفر كن ، بلكه مى گويد هر كس نافرمانى من كند تو بخشنده و مهربانى ! سپس دعا و نيايش خود را اين چنين ادامه مى دهد: پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين فاقد هر گونه زراعت و آب و گياه ، نزد خانهاى كه حرم تو است گذاشتم تا نماز را بر پاى دارند (ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلوة ). و اين هنگامى بود كه ابراهيم پس از آنكه خدا از كنيزش هاجر، پسرى به او داد و نامش را اسماعيل گذاشت ، حسادت همسر نخستينش ((ساره )) تحريك شد و نتوانست حضور هاجر و فرزندش را تحمل كند، از ابراهيم خواست كه آن مادر و فرزند را به نقطه ديگرى ببرد، و ابراهيم طبق فرمان خدا در برابر اين درخواست تسليم شد. اسماعيل و مادرش هاجر را به سرزمين مكه كه در آن روز يك سرزمين خشك و خاموش و فاقد همه چيز بود آورد، و در آنجا گذارد، و با آنها خدا حافظى كرد و رفت . چيزى نگذشت كه اين كودك و آن مادر در آن آفتاب گرم و داغ تشنه شدند، هاجر براى نجات جان كودكش ‍ سعى و تلاش فراوان كرد، اما خدائى كه اراده كرده بود، آن سرزمين يك كانون بزرگ عبادت گردد، چشمه زمزم را آشكار ساخت ، چيزى نگذشت كه قبيله بيابانگرد جرهم كه از نزديكى آنجا مى گذشتند، از ماجرا آگاه شدند و در آنجا رحل اقامت افكندند و مكه كم كم شكل گرفت . سپس ابراهيم دعاى خودش را اين چنين ادامه مى دهد: خداوندا! اكنون كه آنها در اين بيابان سوزان براى احترام خانه بزرگ تو مسكن گزيده اند، تو قلوب گروهى از مردم را به آنها متوجه ساز و مهر آنها را در دلهايشان بيفكن (فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم ). و آنها را از انواع ميوه ها (ثمرات مادى و معنوى ) بهره مند كن ، شايد شكر نعمتهاى تو را ادا كنند (و ارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون ). و از آنجا كه يك انسان موحد و آگاه مى داند كه علم او در برابر علم خداوند محدود است و مصالح او را تنها خدا مى داند، چه بسا چيزى از خدا بخواهد كه صلاح او در آن نيست ، و چه بسا چيزهائى كه نخواهد اما صلاح او در آنست ، و گاهى مطالبى در درون جان او است كه نمى تواند همه را بر زبان آورد، لذا بدنبال تقاضاهاى گذشته چنين عرض مى كند: پروردگارا! تو آنچه را كه ما پنهان مى داريم و يا آشكار مى سازيم بخوبى مى دانى (ربنا انك تعلم ما نخفى و ما نعلن ). و هيچ چيز در زمين و آسمان بر خدا مخفى نمى ماند (و ما يخفى على الله من شى ء فى الارض و لا فى السماء). اگر من از فراق فرزند و همسرم غمگين هستم تو مى دانى ، و اگر قطره هاى اشكم آشكارا از چشمم سرازير مى شود تو مى بينى . اگر اندوه فراق قلب مرا احاطه كرده و با شادى از انجام وظيفه و اطاعت فرمان تو آميخته است باز هم مى دانى . و اگر بهنگام جدائى از همسرم به من مى گويد: الى من تكلنى مرا به كه مى سپارى ؟! تو از همه اينها آگاهى ، و آينده اين سرزمين و آينده آنها كه سخت به هم گره خورده است همه در پيشگاه علمت روشن است . سپس به شكر نعمتهاى خداوند كه يكى از مهمترين آنها در حق ابراهيم همان صاحب دو فرزند برومند شدن ، بنام اسماعيل و اسحاق ، آنهم در سن پيرى بود، اشاره كرده مى گويد: حمد و سپاس خدائى را كه بهنگام كبر سن ، اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد و دعاى مرا به اجابت رسانيد (الحمد لله الذى وهب لى على الكبر اسماعيل و اسحاق ). <7> ((آرى خداى من حتما دعاها را مى شنود)) (ان ربى لسميع الدعاء). و باز به تقاضا و نيايش و دعا ادامه مى دهد و عرض مى كند: پروردگارا مرا بر پا كننده نماز قرار ده و از فرزندان من نيز چنين كن اى خداى من (رب اجعلنى مقيم الصلاة و من ذريتى ). ((پروردگارا دعاى ما را بپذير)) (ربنا و تقبل دعاء). و آخرين تقاضا و دعاى ابراهيم در اينجا اينست كه : پروردگارا مرا و پدر و مادرم و همه مؤ منان را در روزى كه حساب بر پا مى شود ببخش و بيامرز (ربنا اغفر لى و لوالدى و للمؤ منين يوم يقوم الحساب ). 1 - آيا مكه در آن زمان شهر بود؟ در آيات فوق ديديم كه ابراهيم يكبار عرض مى كند خداوندا من فرزندم را در يك سرزمين فاقد آب و آبادى و زراعت گذاشتم ، اين مسلما اشاره به آغاز ورود او در سرزمين مكه است كه در آن موقع نه آب بود و آبادى و نه خانه و ساكن خانه ، تنها بقاياى خانه خدا در آنجا بچشم مى خورد، و يك مشت كوههاى خشك و بى آب و علف ! ولى مى دانيم اين تنها سفر ابراهيم به سرزمين مكه نبود بلكه باز هم مكرر به اين سرزمين مقدس گام گذارد، در حالى كه مكه تدريجا شكل شهرى را بخود مى گرفت ، و قبيله جرهم در آنجا ساكن شده بودند، و پيدايش ‍ چشمه زمزم آنجا را قابل سكونت ساخت . به نظر مى رسد كه اين دعاهاى ابراهيم در يكى از اين سفرها بوده ، و لذا مى گويد خداوندا اين شهر را محل امن و امان قرار ده . و اگر سخن از وادى غير ذى ذرع مى گويد يا از گذشته خبر مى دهد و خاطره نخستين سفرش را بازگو مى نمايد، و يا اشاره به اين است كه سرزمين مكه حتى پس از شهر شدن سرزمينى است غير قابل زراعت كه بايد احتياجاتش را از بيرون بياورند، چرا كه از نظر جغرافيائى در ميان يك مشت كوههاى خشك بسيار كم آب واقع شده . 2 - امنيت سرزمين مكه : جالب اينست كه ابراهيم نخستين تقاضائى را كه در اين سرزمين از خداوند كرد تقاضاى امنيت بود، اين نشان مى دهد كه نعمت امنيت نخستين شرط براى زندگى انسان و سكونت در يك منطقه ، و براى هر گونه عمران و آبادى و پيشرفت و ترقى است ، و به راستى هم چنين است . اگر جائى امن نباشد قابل سكونت نيست ، هر چند تمام نعمتهاى دنيا در آن جمع باشد، اصولا شهر و ديار و كشورى كه فاقد نعمت امنيت است همه نعمتها را از دست خواهد داد!. در اينجا به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه خداوند دعاى ابراهيم را در باره امنيت مكه از دو سو اجابت كرد: هم امنيت تكوينى به آن داد، زيرا شهرى شد كه در طول تاريخ حوادث نا امن كننده كمتر به خود ديده ، و هم امنيت تشريعى ، يعنى خدا فرمان داده كه همه انسانها و حتى حيوانها در اين سرزمين در امن و امان باشند. صيد كردن حيوانات آن ممنوع است و حتى تعقيب مجرمانى كه به اين حرم و خانه كعبه پناه برند جايز نيست ، تنها مى توان براى اجراى عدالت در حق چنين مجرمان آذوقه را بر آنها بست تا بيرون آيند و تسليم شوند. 3 - چرا ابراهيم تقاضاى دورى از بت پرستى مى كند: شك نيست كه ابراهيم پيامبر معصوم بود و فرزندان بلا واسطه او كه به طور قطع در كلمه ((بنى )) در آيه فوق داخل هستند يعنى اسماعيل و اسحاق نيز پيامبران معصوم بودند، ولى با اين حال تقاضا مى كند كه خدايا من و آنها را از پرستش بتها دور دار!. اين دليل بر تاكيد هر چه بيشتر روى مساله مبارزه با بت پرستى است كه حتى پيامبران معصوم و بت شكن ، نيز تقاضائى را در اين زمينه از خدا مى كنند، اين درست شبيه تاكيد كردن پيامبر در وصايايش به على (عليهالسلام ) - يا امامان ديگر نسبت به جانشين خود - در زمينه نماز است كه هرگز احتمال ترك آن در مورد آنها مفهوم نداشت بلكه اصولا نماز با تلاش و كوشش آنها بر پا شده بود. اكنون اين ((سؤ ال )) پيش مى آيد كه چگونه ابراهيم گفت : پروردگارا اين بتها بسيارى از مردم را گمراه ساخته اند، در حالى كه سنگ و چوبى بيش نبودند و قدرت بر گمراه ساختن مردم نداشتند. پاسخ اين سؤ ال را اينجا مى توان دريافت كه اولا: بتها هميشه از سنگ و چوب نبودند بلكه گاهى فرعونها و نمرودها مردم را به پرستش خود دعوت مى كردند، و خود را رب اعلى ، و زنده كننده و مى راننده مى ناميدند. ثانيا - گاه بتهاى سنگ و چوبى را متوليان و كارگردانان آنچنان مى آراستند و تشريفات براى آنها قائل مى شدند كه براى عوام ساده لوح به راستى گمراه كننده بودند. 4 - تابعان ابراهيم كيانند؟ در آيات فوق خوانديم كه ابراهيم مى گويد: خداوندا كسانى كه از من تبعيت كنند از من هستند، آيا پيروان ابراهيم تنها همانها بودند كه در عصر او يا اعصار بعد در كيش و مذهب او بوده اند، و يا همه موحدان و خداپرستان جهان را - به حكم اينكه ابراهيم سمبل توحيد و بت شكنى بود - شامل مى شود؟ از آيات قرآن - آنجا كه آئين اسلام را ملت و آئين ابراهيم معرفى مى كند <8> به خوبى استفاده مى شود كه دعاى ابراهيم همه موحدان و مبارزان راه توحيد را شامل مى گردد. در رواياتى كه از ائمه اهل بيت (عليهمالسلام ) نيز به ما رسيده اين تفسير تاييد شده است . از جمله در روايتى از امام باقر (عليهالسلام ) مى خوانيم : من احبنا فهو منا اهل البيت قلت جعلت فداك : منكم ؟! قال منا و الله ، اما سمعت قول ابراهيم من تبعنى فانه منى : هر كس ما را دوست دارد (و به سيره ما اهل بيت است ، راوى سؤ ال مى كند فدايت شوم براستى از شما؟ فرمود: بخدا سوگند از ما است ، آيا گفتار ابراهيم را نشنيده اى كه مى گويد من تبعنى فانه منى هر كس از من پيروى كند او از من است . <9> اين حديث نشان مى دهد كه تبعيت از مكتب و پيوند برنامه ها سبب ورود به خانواده از نظر معنوى مى شود. در حديث ديگرى از امام امير المؤ منين على (عليهالسلام ) مى خوانيم كه فرمود: نحن آل ابراهيم افترغبون عن ملة ابراهيم و قد قال الله تعالى فمن تبعنى فانه منى : ما از خاندان ابراهيم هستيم آيا از ملت و آئين ابراهيم رو مى گردانيد در حالى كه خداوند (از قول ابراهيم چنين نقل مى كند) هر كس از من پيروى كند او از من است . 5 - وادى غير ذى ذرع و حرم امن خدا كسانى كه به مكه رفته اند به خوبى مى دانند خانه خدا و مسجد الحرام و بطور كلى مكه در لابلاى يك مشت كوههاى خشك و بى آب و علف قرار گرفته است ، گوئى صخره ها را قبلا در تنور داغى بريان كرده اند و بعد بر جاى خود نصب نموده اند. <10> در عين حال اين سرزمين خشك و سوزان بزرگترين مركز عبادت و پر سابقه ترين كانون توحيد در روى زمين است ، به علاوه حرم امن خدا است ، و همانگونه كه گفتيم هم داراى امنيت تكوينى و هم تشريعى است . در اينجا براى بسيارى اين سؤ ال پيش مى آيد كه چرا چنين مركز مهمى را خداوند در چنان سرزمينى قرار داده ؟ على (عليهالسلام ) در خطبه قاصعه با رساترين عبارات و زيباترين تعبيرات فلسفه اين انتخاب را بيان فرموده است : وضعه باوعر بقاع الارض حجرا و اقل نتائق الدنيا مدرا… بين جبال خشنة و رمال دمثة … و لو اراد سبحانه ان يضع بيته الحرام و مشاعره العظام بين جنات و انهار و سهل و قرار، جم الاشجار، دانى الثمار، ملتف البنى ، متصل القرى ، بين برة سمراء و روضة خضراء، و ارياف محدقة ، و عراص مغدقة و رياض ناظرة و طرق عامرة ، لكان قد صغر قدر الجزاء على حسب ضعف البلاء، و لو كان الاساس المحمول عليها و الاحجار المرفوع بها، بين زمردة خضراء، و ياقوتة حمراء، و نور و ضياء، لخفف ذلك مصارعة الشك فى الصدور، و لوضع مجاهدة ابليس عن القلوب ، و لنفى معتلج الريب من الناس ، و لكن الله يختبر عباده بانواع الشدائد، و يتعبدهم بانواع المجاهد و يبتليهم بضروب المكاره ، اخراجا للتكبر من قلوبهم ، و اسكانا للتذلل فى نفوسهم ، و ليجعل ذلك ابوابا فتحا الى فضله ، و اسبابا ذللا لعفوه . <11> خدا خانه اش را در پر سنگلاخ ‌ترين مكانها و بى گياه ترين نقاط زمين … در ميان كوههاى خشن و شنهاى فراوان قرار داد. اگر خدا مى خواست خانه و حرمش را و محل انجام عبادت بزرگ حج را در ميان باغها و نهرها و سرزمينهاى هموار و پر درخت و باغهاى پر ثمر، در منطقهاى آباد، داراى كاخهاى بسيار و آباديهاى به هم پيوسته بى شمار، در ميان گندم زارها و بوستانهاى پر گل و گياه ، در لابلاى باغهاى زيبا و پر طراوت و پر آب ، در وسط گلستانى بهجت زا با جاده هائى آباد، قرار دهد مى توانست ، ولى به همان نسبت كه آزمايش بزرگ حج و عبادت راحت تر و ساده تر مى شد، پاداش و جزا نيز كمتر بود. و اگر خدا مى خواست به خوبى مى توانست پايه هاى خانه كعبه و سنگهائى كه ساختمان آن را تشكيل مى دهد از زمرد سبز، و ياقوت سرخ ، و نور و روشنائى قرار دهد، مى توانست ، ولى در اين حال شك و ترديد، كمتر در دل ظاهربينان رخنه مى كرد، و وسوسه هاى پنهانى شيطان به سادگى دور مى شد. ولى خدا مى خواهد بندگانش را با انواع شدائد بيازمايد، و با انواع مشكلات در طريق انجام عبادتش روبرو كند، تا تكبر از قلبهايشان فرو ريزد، و خضوع و فروتنى در آن جايگزين گردد و در پرتو اين فروتنى و خضوع درهاى فضل و رحمتش را به روى آنها بگشايد و وسائل عفو خويش را به آسانى در اختيار - شان قرار دهد. 6 - تقاضاهاى هفتگانه ابراهيم در آياتى كه گذشت ، ابراهيم قهرمان توحيد و نيايش و مبارزه با بت و بت پرست و ظالم و ستمگر هفت تقاضا از خداى مى كند كه نخستين آن تقاضاى امنيت شهر مكه ، آن كانون بزرگ جامعه توحيدى است (و چه پر معنى است اين تقاضا). دومين تقاضايش دور ماندن از پرستش بتها است ، كه اساس و پايه همه عقائد و برنامه هاى دينى را در بر مى گيرد: سومين تقاضايش تمايل دلها و توجه افكار عمومى توده هاى خدا پرستان كه بزرگترين سرمايه يك انسان در اجتماع است ، نسبت به فرزندان و پيروان مكتبش مى باشد. چهارمين تقاضا بهره مند شدن از انواع ثمرات آنهم به عنوان مقدمه اى براى شكرگذارى و توجه بيشتر به خالق آن نعمتها است . پنجمين تقاضايش توفيق براى برپا داشتن نماز كه بزرگترين پيوند انسان با خدا است مى باشد، نه تنها براى خودش كه براى فرزندانش نيز همين تقاضا را مى كند. ششمين خواسته ابراهيم پذيرش دعاى او است و مى دانيم خدا دعائى را مى پذيرد كه از قلبى پاك و روحى بى آلايش برخيزد كه در واقع اين تقاضا به طور ضمنى مفهومش تقاضاى توفيق پاك داشتن قلب و روح از هر گونه آلايشى مى باشد. و سرانجام هفتمين و آخرين تقاضايش آنست كه اگر لغزشى از او سر زده ، خداوند بخشنده و مهربان او را مشمول لطف و آمرزش خود قرار دهد، و همچنين پدر و مادرش و همه مؤ منان را از اين لطف و مرحمت ، در روز رستاخيز بهره مند سازد. به اين ترتيب تقاضاهاى هفتگانه ابراهيم از امنيت شروع مى شود، و به آمرزش پايان مى پذيرد، و جالب اينكه اينها را نه تنها براى خود مى طلبد، كه براى ديگران نيز همين تقاضاها را دارد، چرا كه مردان خدا هرگز انحصار طلب نبوده و نخواهند بود! 7 - آيا ابراهيم براى پدرش دعا مى كند؟ بدون شك ((آزر)) بت پرست بود، و چنانكه قرآن مى گويد تلاشها و كوششهاى ابراهيم براى هدايتش ‍ مؤ ثر نيفتاد، و اگر قبول كنيم كه آزر پدر ابراهيم بوده اين سؤ ال پيش مى آيد كه چرا در آيات فوق ابراهيم تقاضاى آمرزش براى او كرد در حالى كه قرآن صريحا مؤ منان را از استغفار كردن براى مشركان باز داشته است (سوره توبه - آيه 113). و از اينجا روشن مى شود كه نمى توان ((آزر)) را پدر ابراهيم دانست ، و اينكه گفته اند كلمه اب در لغت عرب گاهى به عمو نيز اطلاق مى شود با توجه به آيات مورد بحث كاملا قابل قبول است . خلاصه اينكه ((اب )) و ((والد)) در لغت عرب با هم متفاوتند، كلمه والد كه در آيات فوق نيز به كار رفته منحصرا به معنى پدر است ، ولى كلمه اب كه در مورد آزر آمده ، مى تواند به معنى عمو بوده باشد. از انضمام آيات فوق با آياتى كه در سوره توبه در زمينه نهى از استغفار براى مشركان آمده چنين نتيجه مى گيريم كه آزر حتما پدر ابراهيم نبود. <12>
 
سوره : ابراهيم    آیه : 36
متن عربی آیه : رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
 
ترجمه
ای پروردگار من ، اينها بسياری از مردم را گمراه کرده اند ، پس هر کس که از من پيروی کند از من است و هر کس فرمان من نبرد ، تو آمرزنده و مهربانی
ترجمه فولادوند
پروردگارا، آنها بسيارى از مردم را گمراه كردند. پس هر كه از من پيروى كند، بى گمان، او از من است، و هر كه مرا نافرمانى كند، به يقين، تو آمرزنده و مهربانى.
ترجمه مجتبوی
پروردگارا، آنها
ترجمه مشکینی
پروردگارا، آن بت‏ها بسيارى از مردم را گمراه كردند (سبب گمراهى آنها شدند)، پس هر كه از من پيروى كند او از من است، و هر كه مرا نافرمانى كند همانا تو بسيار آمرزنده و مهربانى
ترجمه بهرام پور
پروردگارا! آنها بسيارى از مردم را گمراه كرده‏اند پس هر كه از من پيروى كرد بى‏گمان او از من است، و هر كه نافرمانى كرد همانا تو آمرزنده و مهربانى
 
سوره : ابراهيم    آیه : 37
متن عربی آیه : رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ
 
ترجمه
ای پروردگار ما ، برخی از فرزندانم را به واديی بی هيچ کشته ای ،، نزديک خانه گرامی تو جای دادم ، ای پروردگار ما ، تا نماز بگزارند دلهای مردمان چنان کن که هوای آنها کند و از هر ثمره ای روزيشان ده ، باشد که سپاس گزارند
ترجمه فولادوند
پروردگارا، من [يكى از] فرزندانم را در درّه‏اى بى‏كشت، نزد خانه محترم تو، سكونت دادم. پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده و آنان را از محصولات [مورد نيازشان‏] روزى ده، باشد كه سپاسگزارى كنند.
ترجمه مجتبوی
پروردگارا، من برخى از فرزندانم را به دره‏اى بى‏كشت، نزديك خانه شكوهمند تو جاى دادم، پروردگارا، تا نماز به پا دارند، پس دلهايى از مردمان را چنان كن كه به سوى آنان گرايند، و از ميوه‏ها روزيشان ده، باشد كه سپاس گزارند
ترجمه مشکینی
پروردگارا، همانا من بعضى از فرزندانم را (اسماعيل را به همراه مادرش) در دره‏اى بى‏كشت و زرع در نزد خانه محترم و مصون تو ساكن كردم، پروردگارا تا نماز را برپا دارند، پس چنان كن كه دل‏هايى از مردم به سوى آنها ميل كنند، و از محصولات گوناگون روزى آنان گردان، باشد كه سپاس‏گزارند
ترجمه بهرام پور
پروردگارا! من برخى فرزندانم را در درّه‏اى بى‏آب و علف در جوار خانه مكرّم تو اسكان دادم پروردگارا! تا نماز را به پا دارند. پس دل‏هايى از مردم را به سوى آنها مايل گردان و از ميوه‏ها روزيشان ده تا شكر گزارند
 
سوره : ابراهيم    آیه : 38
متن عربی آیه : رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يَخْفَى عَلَى اللّهِ مِن شَيْءٍ فَي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء
 
ترجمه
ای پروردگار ما ، هر چه را پنهان می داريم يا آشکار می سازيم تو بدان آگاهی و بر خدا هيچ چيز در زمين و آسمان پوشيده نيست
ترجمه فولادوند
پروردگارا، بى‏گمان تو آنچه را كه پنهان مى‏داريم و آنچه را كه آشكار مى‏سازيم مى‏دانى، و چيزى در زمين و در آسمان بر خدا پوشيده نمى‏ماند.
ترجمه مجتبوی
پروردگارا، هر چه را پنهان كنيم يا آشكار سازيم تو مى‏دانى و هيچ چيز در زمين و آسمان بر خدا پوشيده نيست
ترجمه مشکینی
پروردگارا، مسلّما تو آنچه را ما پنهان مى‏كنيم و آنچه را آشكار مى‏سازيم مى‏دانى، و چيزى در زمين و آسمان بر خدا پنهان نيست
ترجمه بهرام پور
پروردگارا! بى‏گمان، هر چه را نهان كنيم يا عيان كنيم تو مى‏دانى و هيچ چيز در زمين و آسمان بر خدا پنهان نمى‏ماند
 
سوره : ابراهيم    آیه : 39
متن عربی آیه : الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاء
سپاس خدايی را که در اين پيری اسماعيل و اسحاق را به من عطا کرد، پروردگار من دعاها را می شنود
ترجمه فولادوند
سپاس خداى را كه با وجود سالخوردگى، اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد. به راستى پروردگار من شنونده دعاست.
ترجمه مجتبوی
سپاس و ستايش آن خداى راست كه مرا در پيرى اسماعيل و اسحاق بخشيد، هر آينه پروردگارم شنواى دعاست
ترجمه مشکینی
سپاس و ستايش خدايى راست كه به من در سر پيرى اسماعيل و اسحاق را بخشيد، حقّا كه پروردگار من شنونده و اجابت‏كننده دعا است
ترجمه بهرام پور
ستايش خداى را كه در وقت پيرى، اسماعيل و اسحاق را به من عطا كرد. به راستى پروردگار من شنونده‏ى دعاست
 
سوره : ابراهيم    آیه : 40
متن عربی آیه : رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء
 
ترجمه
ای پروردگار من ، مرا و فرزندان مرا بر پای دارندگان نماز گردان ای پروردگار ما ، دعای مرا بپذير
ترجمه فولادوند
پروردگارا، مرا برپادارنده نماز قرار ده، و از فرزندان من نيز. پروردگارا، و دعاى مرا بپذير.
ترجمه مجتبوی
پروردگارا، مرا برپا دارنده نماز كن و از فرزندانم نيز و پروردگارا، دعاى مرا بپذير
ترجمه مشکینی
پروردگارا، مرا برپادارنده نماز قرار ده و از اولاد من (نيز نمازگزاران قرار ده)، و اى پروردگار، دعاى مرا اجابت نما
ترجمه بهرام پور
پروردگارا! مرا به پا دارنده‏ى نماز كن و فرزندان مرا نيز. پروردگارا! و دعاى مرا بپذير
 
سوره : ابراهيم    آیه : 41
متن عربی آیه : رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ
 
ترجمه
ای پروردگار ما ، مرا و پدر و مادرم و همه مؤمنان را در روز شمار بيامرز
ترجمه فولادوند
پروردگارا، روزى كه حساب برپا مى‏شود، بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى.»

 

ترجمه مجتبوی

 

پروردگارا، مرا برپا دارنده نماز كن و از فرزندانم نيز پروردگارا، و دعاى مرا- يعنى نماز و عبادت مرا- بپذير
ترجمه مشکینی
پروردگارا، بر من و بر پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى در روزى كه حساب برپا مى‏شود
ترجمه بهرام پور
پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را در آن روز كه حساب بر پا مى‏شود بيامرز
 
سوره : الممتحنة    آیه : 4
متن عربی آیه : قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ
 
ترجمه
ابراهيم و کسانی که با وی بودند ، آنگاه که به قوم خود گفتند که ما از، شما و از آنچه جز خدای يکتا می پرستيد بيزاريم و شما را کافر می شمريم و ميان ما و شما هميشه دشمنی و کينه توزی خواهد بود تا وقتی که به خدای يکتاايمان بياوريد ، برايتان نيکو مقتدايی بودند مگر آنگاه که ابراهيم پدرش را گفت که برای تو آمرزش می طلبم ، زيرا نمی توانم عذاب خدا را ازتو دفع کنم ای پروردگار ما ، بر تو توکل کرديم و به تو روی آورديم و سرانجام تو هستی
ترجمه فولادوند
قطعاً براى شما در [پيروى از] ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست: آن گاه كه به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‏پرستيد بيزاريم. به شما كفر مى‏ورزيم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد.» جز [در] سخن ابراهيم [كه‏] به [نا] پدر [ى‏] خود [گفت:] «حتماً براى تو آمرزش خواهم خواست، با آنكه در برابر خدا اختيار چيزى را براى تو ندارم.» «اى پروردگار ما! بر تو اعتماد كرديم و به سوى تو بازگشتيم و فرجام به سوى توست.
ترجمه مجتبوی
همانا براى شما در [روش‏] ابراهيم و كسانى كه با او بودند پيروى نيكوست، آنگاه كه به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه جز خدا مى‏پرستيد بيزاريم، به [آيين و پرستيده‏] شما كافر و ناباوريم، و ميان ما و شما براى هميشه دشمنى و كين پديد آمده تا به خداى يگانه ايمان آوريد، مگر گفتار ابراهيم به پدر خود- سرپرست خود آزر- كه براى تو آمرزش خواهم خواست و براى تو از خداى هيچ چيز در توان ندارم- كه عذاب را از تو باز دارم-. پروردگارا، بر تو توكل كرديم و به سوى تو بازگشتيم، و بازگشت [همه‏] به سوى توست.
ترجمه مشکینی
به يقين براى شما در (روش) ابراهيم و كسانى كه همراه او بودند سرمشق خوبى است، آن گاه كه به (كفار) قوم خود گفتند: حتما ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‏پرستيد بيزاريم، ما به (آيين و خدايان) شما كفر ورزيديم، و هميشه ميان ما و شما عداوت و دشمنى پديدار است تا آن گاه كه به خداى يگانه ايمان آوريد جز گفتار ابراهيم به پدرش (يا ناپدرى يا عمويش) كه من براى تو (از خدا) آمرزش خواهم خواست و من براى تو از خدا (جز درخواست،) چيزى را مالك نيستم پروردگارا، ما بر تو توكل كرديم و (به دل) به سوى تو بازگشتيم، و بازگشت (همه) به سوى توست
ترجمه بهرام پور
قطعا براى شما در [حالات‏] ابراهيم و كسانى كه با او بودند سرمشق خوبى است، آن گاه كه به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‏پرستيد بيزاريم و [آيين‏] شما را منكريم، و ميان ما و شما براى هميشه دشمنى و كينه پديد آمده است تا وقتى كه به خداى يگا
 
تفسیر نمونه
ابراهيم براى همه شما اسوه بود از آنجا كه قرآن مجيد، در بسيارى از موارد.براى تكميل تعليمات خود از الگوهاى مهمى كه در جهان انسانيت وجود داشته شاهد مى آورد، در آيات مورد بحث نيز به دنبال نهى شديدى كه از دوستى با دشمنان خدا در آيات قبل شده سخن از ابراهيم (عليه السلام ) و برنامه او به عنوان پيشواى بزرگى كه مورد احترام همه اقوام ، مخصوصا قوم عرب ، بوده به ميان مى آورد و مى فرمايد: ((براى شما در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند اسوه خوبى وجود داشت )) (قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه ). <13> ابراهيم (عليه السلام ) بزرگ پيامبران كه زندگيش سرتاسر، درس بندگى و عبوديت خدا، جهاد فى سبيل الله ، و عشق به ذات پاك او بود، ابراهيم كه امت اسلامى از بركت دعاى او، و مفتخر به نامگذارى او مى باشد، مى تواند براى شما سرمشق خوبى در اين زمينه گردد. منظور از تعبير ((و الذين معه )) (آنها كه با ابراهيم بودند) مؤ منانى است كه او را در اين راه همراهى مى كردند، هر چند قليل و اندك بودند، و اين احتمال كه منظور پيامبرانى است كه با او همصدا شدند، يا انبياء معاصر او - چنانكه بعضى احتمال داده اند - بعيد به نظر مى رسد، به خصوص كه مناسب اين است كه قرآن در اينجا پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به ((ابراهيم ))، و مسلمانان را به اصحاب و ياران او، تشبيه كند، در تواريخ نيز آمده است كه گروهى در بابل بعد از مشاهده معجزات ابراهيم به او ايمان آوردند، و در هجرت به سوى شام او را همراهى كردند، و اين نشان مى دهد كه او ياران وفادارى داشته است . <14> سپس در توضيح اين معنى مى افزايد: ((آن روز كه به قوم مشرك و بت پرستشان گفتند: ما از شما و آنچه غير از خدا مى پرستيد بيزاريم ))! (اذ قالوا لقومهم انا برآء و منكم و مما تعبدون من دون الله ). ما نه شما را قبول داريم ، و نه آئين و مذهبتان را، ما هم از خودتان و هم از بتهاى بى ارزشتان متنفريم . و باز براى تاءكيد افزودند: ((ما نسبت به شما كافريم )) (كفرنا بكم ). البته اين كفر همان كفر برائت و بيزارى است كه در بعضى از روايات ضمن برشمردن اقسام پنجگانه كفر به آن اشاره شده است . <15> و سومين بار براى تاءكيد بيشتر افزودند: ((در ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است )) (و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا). و اين وضع همچنان ادامه دارد تا به خداى يگانه ايمان بياوريد (حتى تؤ منوا بالله وحده ). و به اين ترتيب با نهايت قاطعيت و بدون هيچگونه پرده پوشى اعلام جدائى و بيزارى از دشمنان خدا كردند، و تصريح نمودند كه اين جدائى به هيچ قيمت قابل برگشت و تجديد نظر نيست ، و تا ابد ادامه دارد، مگر اين كه آنها مسير خود را تغيير دهند و از خط كفر به خط ايمان روى آورند. ولى از آنجا كه اين قانون كلى و عمومى در زندگى ابراهيم استثنائى داشته كه آنهم به خاطر هدايت بعضى از مشركان صورت گرفته ، به دنبال آن مى فرمايد: آنها هرگونه ارتباطشان را با قوم كافر قطع كردند و هيچ سخن محبت آميزى به آنها نگفتند: ((جز اين سخن ابراهيم كه به پدرش (عمويش آزر) وعده داد كه براى تو از خداوند طلب آمرزش ‍ مى كنم ، ولى در عين حال من در برابر خداوند براى تو مالك چيزى نيستم و آمرزش تنها به دست او است )) (الا قول ابراهيم لابيه لاستغفرن لك و ما املك لك من الله من شى ء). <16> اين در حقيقت استثنائى است از مساءله قطع هرگونه ارتباط ابراهيم و يارانش از بتپرستان كه آن هم داراى شرائط و مصلحت خاصى بود، زيرا قرائن نشان مى دهد كه ابراهيم احتمالا آمادگى براى ايمان را در عمويش آزر مشاهده كرده بود ولى آزر از اين مساءله نگران بود كه اگر راه توحيد را پيش گيرد دوران بت پرستى او چه خواهد شد؟ ابراهيم به او وعده داد كه در پيشگاه خدا براى تو استغفار مى كنم ، و به اين وعده خود نيز عمل كرد، ولى آزر ايمان نياورد، و هنگامى كه بر ابراهيم روشن شد كه او دشمن خدا است و هرگز ايمان نمى آورد ديگر براى او استغفار نكرد و با او قطع رابطه نمود. و از آنجا كه مسلمانان از اين برنامه ابراهيم و آزر اجمالا با خبر بودند و ممكن بود همين مطلب بهانه اى شود براى افرادى همچون ((حاطب ابن ابى بلتعه )) كه با كفار سر و سرى برقرار نمايند، قرآن مى گويد اين استثنا در شرائط خاصى صورت گرفته ، و وسيله اى براى جلب آزر به ايمان بوده ، نه براى اهداف دنيوى ، و لذا ((در آيه 114 سوره توبه )) مى فرمايد: و ما كان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعدة وعدها اياه فلما تبين له انه عدو لله تبراء منه ان ابراهيم لاواه حليم : ((استغفار ابراهيم براى پدرش (عمويش آزر) فقط بخاطر وعده اى بود كه به او داده بود (تا وى را به سوى ايمان جذب كند) اما هنگامى كه براى او مسلم شد كه وى دشمن خدا است از او بيزارى جست ، چرا كه ابراهيم مهربان و بردبار بود. ولى جمعى از مفسران آن را استثناء از ((اسوه بودن ابراهيم )) دانسته اند، و گفته اند بايد در همه چيز به او اقتدا كرد جز استغفارش براى عمويش آزر. اين معنى گرچه در كلام عده اى از مفسران آمده ، ولى بسيار بعيد به نظر مى رسد، زيرا ((اولا)) او در همه چيز ((اسوه )) بود، حتى در اين برنامه ، چرا كه اگر همان شرائط ((آزر)) در بعضى از مشركان پيدا مى شد اظهار محبت نسبت به او براى جلب و جذب وى به سوى ايمان كار خوبى بود، ((ثانيا)) ابراهيم (عليه السلام ) يك پيامبر معصوم ، و از انبياى بزرگ و مجاهد بود، و همه افعالش ‍ سرمشق است ، معنى ندارد كه اين مساءله را استثنا كنيم . كوتاه سخن اين كه ابراهيم و پيروانش قويا با بت پرستان مخالف بودند و بايد اين درس را از آنها سرمشق گرفت ، و داستان آزر شرائط خاصى داشته كه اگر براى ما هم پيدا شود قابل تاءسى است . <17> و از آنجا كه مبارزه با دشمنان خدا با اين صراحت و قاطعيت مخصوصا در زمانى كه آنها از قدرت ظاهرى برخوردارند جز با توكل بر ذات خدا ممكن نيست ، در پايان آيه مى افزايد: آنها گفتند: پروردگارا! ما بر تو توكل كرديم و به سوى تو بازگشت نموديم و رجوع نهائى همه سرانجام به سوى تو است )) (ربنا عليك توكلنا و اليك انبنا و اليك المصير). در حقيقت آنها سه مطلب را در اين عبارت به پيشگاه الهى عرضه داشتند: نخست توكل بر ذات او، و ديگر توبه و باگزشت به سوى او، و سپس توجه به اين حقيقت كه رجوع نهائى همه چيز به سوى او است كه علت و معلول يكديگرند، ايمان به معاد و بازگشت نهائى سبب توبه مى گردد و توبه روح توكل را در انسان زنده مى كند. <18> در آيه بعد به يكى ديگر از درخواستهاى ابراهيم و يارانش را كه در اين زمينه ، حساس و چشمگير است اشاره كرده ، مى گويد: پروردگارا! ما را مايه گمراهى كافران قرار مده )) (ربنا لا تجعلنا فتنة للذين كفروا). اين تعبير ممكن است اشاره به اعمالى مانند اعمال ((حاطب ابن ابى بلتعه )) باشد كه گاهى از افراد بى خبر سر مى زند و كارى مى كنند كه سبب تقويت گمراهان مى گردد در حالى كه گمان مى كنند كار خلافى نكرده اند. و يا اشاره به اين است ما را در چنگال آنها گرفتار مكن ، و در برابر آنها مغلوب مساز، مبادا بگويند: اگر اينها بر حق بودند هرگز گرفتار شكست نمى شدند، و اين مايه گمراهى آنها مى گردد. يعنى اگر آنها از شكست و تسلط كفار مى ترسند نه به خاطر خودشان است ، بلكه به خاطر اين است كه آئين حق زير سؤ ال نرود، و پيروزى ظاهرى مشركان دليل بر حقانيت آنها تلقى نشود، و اين است راه و رسم يك مؤ من واقعى كه هر چه مى خواهد براى خدا مى خواهد، از همه بريده و به خدا پيوسته است و همه چيز را براى رضاى او مى طلبد. سوى تو كرديم روى و دل به تو بستيم از همه باز آمديم با تو نشستيم هر چه نه پيوند يار بود بريديم هر چه نه پيمان دوست بود گسستيم و در پايان آيه مى افزايد: ((پروردگارا! اگر لغزشى از ما سر زد ما را ببخش )) (و اغفر لنا ربنا). ((تو عزيز و حكيمى )) (انك انت العزيز الحكيم ). قدرتت شكست ناپذير است و حكمتت نافذ در همه چيز. اين جمله ممكن است اشاره به آن باشد كه اگر در خلال زندگى ما نشانه اى از تمايل و محبت و دوستى به دشمنان تو وجود داشته اين لغزش را بر ما ببخش ، و اين درسى است براى مسلمانان كه آنها نيز سرمشق گيرند و اگر حاطبى در ميان آنها پيدا شد استغفار كنند و به سوى خدا بازگردند. در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر روى همان مطلبى تكيه مى كند كه در نخستين آيه تكيه شده بود، مى فرمايد: ((براى شما مسلمانان در برنامه زندگى آنها اسوه و الگوى نيكوئى بود، براى آنها كه اميد به خدا و روز قيامت دارند)) (لقد كان لكم فيهم اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر). <19> نه تنها برائت و بيزاريشان از بت پرستان و خط كفر، بلكه دعاهاى آنها و تقاضاهايشان در پيشگاه خدا كه نمونه هائى از آن در آيات قبل گذشت نيز براى همه مسلمانان سرمشق است . اين سرمشق را تنها كسانى مى گيرند كه دل به خدا بسته اند، و ايمان به مبدء و معاد قلبشان را روشن ساخته ، و در طريق حق به حركت در آمده اند. بدون شك اين تاسى و پيروى نفعش قبل از هر كس به خود مسلمانان باز مى گردد لذا در پايان مى افزايد: ((هر كس سرپيچى كند و طرح دوستى با دشمنان خدا بريزد، به خودش ضرر زده ، و خداوند نيازى به او ندارد، چرا كه او از همگان بى نياز و شايسته هرگونه حمد و ستايش است )) (و من يتول فان الله هو الغنى الحميد). زيرا طرح دوستى با دشمنان خدا آنها را تقويت مى كند، و قوت آنها باعث شكست خود شما است ، و اگر آنها بر شما مسلط گردند بر صغير و كبير رحم نخواهند كرد. <20> 1 - الگوهاى جاويدان برنامه هاى عملى ، هميشه مؤ ثرترين برنامه ها است ، چون عمل حكايت از ايمان عميق انسان به گفتارش مى كند، و سخنى كه از دل برآيد لا جرم بر دل نشيند. هميشه وجود الگوها و سرمشقهاى بزرگ در زندگى انسانها، وسيله مؤ ثرى براى تربيت آنها بوده است ، به همين دليل ، پيامبر و پيشوايان معصوم مهمترين شاخه هدايت را با عمل خود نشان مى دادند، و لذا هنگامى كه سخن از ((سنت )) به ميان مى آيد، گفته مى شود سنت عبارت است از ((قول )) و ((فعل )) و ((تقرير)) معصوم ، يعنى پيشوايان معصوم سخن و عمل و سكوتشان همه حجت و راهنما است ، و نيز به همين دليل است كه عصمت در تمام پيامبران و امامان ، شرط است تا الگوهائى در همه زمينه ها باشند. قرآن نيز بر اين مساءله مهم ، صحه گذارده ، الگوها و سرمشقهائى در همه زمينه ها براى ماءمنان معرفى مى كند، از جمله در آيات مورد بحث ، دو بار از ابراهيم و يارانش سخن مى گويد، و در سوره احزاب ، شخص ‍ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان الگو و اسوه ، به مسلمانان معرفى مى نمايد. (بايد توجه داشت ، اسوه معنى مصدرى دارد، و به معنى تاءسى كردن و پيروى عملى است ، هر چند در استعمالات روزمره فارسى به معنى كسى است كه مورد تاسى قرار مى گيرد). در جنگ پر مخاطره احزاب ، در ايامى كه مسلمانان ، سخت در بوته آزمايش قرار گرفته بودند، و حوادث كوبنده نيرومندترين افراد را به لرزه در مى آورد، خداوند پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به عنوان الگو و اسوه اى از استقامت و پايمردى و ايمان و اخلاص ، و آرامش در ميان طوفان ، معرفى مى كند، و البته اين امر منحصر به ميدان احزاب نبود كه در همه جا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سرمشق عظيمى براى مسلمانان محسوب مى شد. شعار ((كونوا دعاة الناس باعمالكم و لا تكونوا دعاة بالسنتكم )): ((مردم را به اعمال خويش دعوت به سوى خدا كنيد نه به زبان خود)) كه از حديث امام صادق (عليه السلام ) گرفته شده <21> ، دليل بر اين است كه همه مسلمانان راستين نيز به نوبه خود بايد الگو و اسوه براى دگران باشند، و با زبان عمل ، اسلام را به دنيا معرفى كنند كه اگر اين كار مى شد، اسلام دنياگير شده بود! 2 - خداوند از همگان بى نياز است .در قرآن مجيد كرارا روى اين نكته تكيه شده كه اگر خداوند دستورهائى به شما مى دهد، و گاه مشكل و شاق به نظر مى رسد، فراموش نكنيد تمام منافع آن به خود شما بازمى گردد، چرا كه درياى بيكران هستى خدا كمبودى ندارد تا از شما كمك بگيرد، بعلاوه شما چيزى نداريد كه به او بدهيد بلكه هر چه داريد از او است . در احاديث قدسى آمده است : ((بندگان من ! شما هرگز نمى توانيد به من زيانى برسانيد و يا نفعى بدهيد، بندگانم ! اگر اولين و آخرين و جن و انس پاكترين قلب را داشته باشند، ذره اى بر ملك من نمى افزايد، و اگر اولين و آخرين و انس و جن ، ناپاكترين قلب را داشته باشند، از ملك من چيزى نمى كاهد)). ((بندگانم ! اگر اولين و آخرين و انس و جن در ميدانى جمع شوند و هر چه مى خواهند از من بخواهند و همه آن را به آنها بدهم چيزى از خزائن من كاسته نمى شود، و درست مانند رطوبتى است كه يك ريسمان از دريا برمى گيرد)). ((بندگانم ! من اعمال شما را احصا مى كنم ، سپس به شما باز مى گردانم ، كسى كه نيكى بيابد خدا را شكر كند، و كسى كه غير آن را ببيند جز خويشتن را ملامت ننمايد. <22> 3 - اصل اساسى حب فى الله و بغض فى الله پيوند مكتبى مهمترين پيوندى است كه انسانها را با يكديگر مربوط مى سازد كه هر پيوندى تحت الشعاع آن است . اين سخنى است كه قرآن بارها روى آن تاءكيد كرده است ، و اگر اين پيوند تحت تاثير روابط دوستى و خويشاوندى و منافع شخصى قرار گيرد اركان مذهب متزلزل خواهد شد. بعلاوه ارزش نهائى در ايمان و تقوا است ، چگونه ممكن است با كسانى كه فاقد اين دو هستند ارتباط برقرار سازيم ؟ لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من احب لله و ابغض لله ، و اعطى لله جل و عز فهو ممن كمل ايمانه : ((كسى كه براى خدا دوست دارد، و براى خدا دشمن دارد، و براى خدا ببخشد، از كسانى است كه ايمانش كامل شده )). <23> در حديث ديگرى از همان حضرت (عليه السلام ) مى خوانيم : من اوثق عرى الايمان ان تحب فى الله ، و تبغض فى الله ، و تعطى فى الله ، و تمنع فى الله : ((از محكمترين دستگيره هاى ايمان اين است كه براى خدا دوست دارى ، و براى خدا دشمن دارى ، و براى خدا ببخشى ، و براى خدا منع كنى . <24> احاديث در اين زمينه بسيار فراوان است ، براى آگاهى بيشتر به جلد دوم اصول كافى ((باب الحب فى الله )) مراجعه شود، مرحوم كلينى در اين باب 16 حديث در اين زمينه نقل كرده است . و نيز براى توضيح بيشتر در زمينه ((حب فى الله و بغض فى الله )) به جلد 23 تفسير نمونه ذيل آيه 22 سوره مجادله مراجعه شود.
 
سوره : الممتحنة    آیه : 5
متن عربی آیه : رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
 
ترجمه
ای پروردگار ما ، ما را چنان مکن که کافران خوار دارندمان و ما را بيامرز که تو پيروزمند و حکيمی
ترجمه فولادوند
پروردگارا، ما را وسيله آزمايش [و آماج آزار] براى كسانى كه كفر ورزيده‏اند مگردان، و بر ما ببخشاى كه تو خود تواناى سنجيده‏كارى.»
ترجمه مجتبوی
پروردگارا، ما را مايه آزمون كافران مكن و ما را، بارخدايا، بيامرز، كه همانا تويى تواناى بى‏همتا و داناى با حكمت.
ترجمه مشکینی
پروردگارا، ما را وسيله آزمايش كسانى كه كفر ورزيده‏اند قرار مده (كه ما را به زبان يا به عمل بيازارند، يا براى امتحان آنها ما را به مصائبى گرفتار مساز)، و پروردگارا، بر ما ببخشاى، زيرا تويى كه صاحب اقتدار و حكمتى
ترجمه بهرام پور
پروردگارا! ما را مورد آزار و آزمايش كسانى كه كافر شدند قرار مده و ما را بيامرز، پروردگارا! به درستى كه تو مقتدر و حكيمى
 
سوره : الممتحنة    آیه : 6
متن عربی آیه : لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
 
ترجمه
آنها ، نيکو مقتدايی هستند برای شما : برای کسانی که از خدا و روز قيامت ، می ترسند و هر که رويگردان شود ، خدا بی نياز و ستودنی است
ترجمه فولادوند
قطعاً براى شما در [پيروى از] آنان سرمشقى نيكوست [يعنى‏] براى كسى كه به خدا و روز بازپسين اميد مى‏بندد. و هر كس روى برتابد [بداند كه‏] خدا همان بى‏نياز ستوده [صفات‏] است.
ترجمه مجتبوی
هر آينه شما را در [روش‏] آنها پيروى نيكوست، براى كسى كه به [پاداش‏] خداى و روز واپسين اميد مى‏دارد و هر كه روى بگرداند پس [بداند كه‏] خداست بى‏نياز و ستوده.
ترجمه مشکینی
البته براى شما در (روش) آنان سرمشق خوبى است براى كسى كه خدا و روز آخرت را اميد مى‏دارد، و هر كس روى برتابد (به خود ضرر زده) زيرا خداوند بى‏نياز و ستوده صفات و ستايشگر و ستايش شده است
ترجمه بهرام پور
قطعا براى شما در [رفتار] آنها سرمشقى نيكوست، براى كسى كه به خدا و روز واپسين اميد دارد. و هر كه روى برتابد [به خود زيان زده است‏] زيرا خداوند خود بى‏نياز ستوده است
 
تفسیر نمونه
ابراهيم براى همه شما اسوه بود از آنجا كه قرآن مجيد، در بسيارى از موارد.براى تكميل تعليمات خود از الگوهاى مهمى كه در جهان انسانيت وجود داشته شاهد مى آورد، در آيات مورد بحث نيز به دنبال نهى شديدى كه از دوستى با دشمنان خدا در آيات قبل شده سخن از ابراهيم (عليه السلام ) و برنامه او به عنوان پيشواى بزرگى كه مورد احترام همه اقوام ، مخصوصا قوم عرب ، بوده به ميان مى آورد و مى فرمايد: ((براى شما در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند اسوه خوبى وجود داشت )) (قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه ). ابراهيم (عليه السلام ) بزرگ پيامبران كه زندگيش سرتاسر، درس بندگى و عبوديت خدا، جهاد فى سبيل الله ، و عشق به ذات پاك او بود، ابراهيم كه امت اسلامى از بركت دعاى او، و مفتخر به نامگذارى او مى باشد، مى تواند براى شما سرمشق خوبى در اين زمينه گردد. منظور از تعبير ((و الذين معه )) (آنها كه با ابراهيم بودند) مؤ منانى است كه او را در اين راه همراهى مى كردند، هر چند قليل و اندك بودند، و اين احتمال كه منظور پيامبرانى است كه با او همصدا شدند، يا انبياء معاصر او - چنانكه بعضى احتمال داده اند - بعيد به نظر مى رسد، به خصوص كه مناسب اين است كه قرآن در اينجا پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به ((ابراهيم ))، و مسلمانان را به اصحاب و ياران او، تشبيه كند، در تواريخ نيز آمده است كه گروهى در بابل بعد از مشاهده معجزات ابراهيم به او ايمان آوردند، و در هجرت به سوى شام او را همراهى كردند، و اين نشان مى دهد كه او ياران وفادارى داشته است . سپس در توضيح اين معنى مى افزايد: ((آن روز كه به قوم مشرك و بت پرستشان گفتند: ما از شما و آنچه غير از خدا مى پرستيد بيزاريم ))! (اذ قالوا لقومهم انا برآء و منكم و مما تعبدون من دون الله ). ما نه شما را قبول داريم ، و نه آئين و مذهبتان را، ما هم از خودتان و هم از بتهاى بى ارزشتان متنفريم . و باز براى تاءكيد افزودند: ((ما نسبت به شما كافريم )) (كفرنا بكم ). البته اين كفر همان كفر برائت و بيزارى است كه در بعضى از روايات ضمن برشمردن اقسام پنجگانه كفر به آن اشاره شده است . و سومين بار براى تاءكيد بيشتر افزودند: ((در ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است )) (و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا). و اين وضع همچنان ادامه دارد تا به خداى يگانه ايمان بياوريد (حتى تؤ منوا بالله وحده ). و به اين ترتيب با نهايت قاطعيت و بدون هيچگونه پرده پوشى اعلام جدائى و بيزارى از دشمنان خدا كردند، و تصريح نمودند كه اين جدائى به هيچ قيمت قابل برگشت و تجديد نظر نيست ، و تا ابد ادامه دارد، مگر اين كه آنها مسير خود را تغيير دهند و از خط كفر به خط ايمان روى آورند. ولى از آنجا كه اين قانون كلى و عمومى در زندگى ابراهيم استثنائى داشته كه آنهم به خاطر هدايت بعضى از مشركان صورت گرفته ، به دنبال آن مى فرمايد: آنها هرگونه ارتباطشان را با قوم كافر قطع كردند و هيچ سخن محبت آميزى به آنها نگفتند: ((جز اين سخن ابراهيم كه به پدرش (عمويش آزر) وعده داد كه براى تو از خداوند طلب آمرزش ‍ مى كنم ، ولى در عين حال من در برابر خداوند براى تو مالك چيزى نيستم و آمرزش تنها به دست او است )) (الا قول ابراهيم لابيه لاستغفرن لك و ما املك لك من الله من شى ء). اين در حقيقت استثنائى است از مساءله قطع هرگونه ارتباط ابراهيم و يارانش از بتپرستان كه آن هم داراى شرائط و مصلحت خاصى بود، زيرا قرائن نشان مى دهد كه ابراهيم احتمالا آمادگى براى ايمان را در عمويش آزر مشاهده كرده بود ولى آزر از اين مساءله نگران بود كه اگر راه توحيد را پيش گيرد دوران بت پرستى او چه خواهد شد؟ ابراهيم به او وعده داد كه در پيشگاه خدا براى تو استغفار مى كنم ، و به اين وعده خود نيز عمل كرد، ولى آزر ايمان نياورد، و هنگامى كه بر ابراهيم روشن شد كه او دشمن خدا است و هرگز ايمان نمى آورد ديگر براى او استغفار نكرد و با او قطع رابطه نمود. و از آنجا كه مسلمانان از اين برنامه ابراهيم و آزر اجمالا با خبر بودند و ممكن بود همين مطلب بهانه اى شود براى افرادى همچون ((حاطب ابن ابى بلتعه )) كه با كفار سر و سرى برقرار نمايند، قرآن مى گويد اين استثنا در شرائط خاصى صورت گرفته ، و وسيله اى براى جلب آزر به ايمان بوده ، نه براى اهداف دنيوى ، و لذا ((در آيه 114 سوره توبه )) مى فرمايد: و ما كان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعدة وعدها اياه فلما تبين له انه عدو لله تبراء منه ان ابراهيم لاواه حليم : ((استغفار ابراهيم براى پدرش (عمويش آزر) فقط بخاطر وعده اى بود كه به او داده بود (تا وى را به سوى ايمان جذب كند) اما هنگامى كه براى او مسلم شد كه وى دشمن خدا است از او بيزارى جست ، چرا كه ابراهيم مهربان و بردبار بود. ولى جمعى از مفسران آن را استثناء از ((اسوه بودن ابراهيم )) دانسته اند، و گفته اند بايد در همه چيز به او اقتدا كرد جز استغفارش براى عمويش آزر. اين معنى گرچه در كلام عده اى از مفسران آمده ، ولى بسيار بعيد به نظر مى رسد، زيرا ((اولا)) او در همه چيز ((اسوه )) بود، حتى در اين برنامه ، چرا كه اگر همان شرائط ((آزر)) در بعضى از مشركان پيدا مى شد اظهار محبت نسبت به او براى جلب و جذب وى به سوى ايمان كار خوبى بود، ((ثانيا)) ابراهيم (عليه السلام ) يك پيامبر معصوم ، و از انبياى بزرگ و مجاهد بود، و همه افعالش ‍ سرمشق است ، معنى ندارد كه اين مساءله را استثنا كنيم . كوتاه سخن اين كه ابراهيم و پيروانش قويا با بت پرستان مخالف بودند و بايد اين درس را از آنها سرمشق گرفت ، و داستان آزر شرائط خاصى داشته كه اگر براى ما هم پيدا شود قابل تاءسى است . و از آنجا كه مبارزه با دشمنان خدا با اين صراحت و قاطعيت مخصوصا در زمانى كه آنها از قدرت ظاهرى برخوردارند جز با توكل بر ذات خدا ممكن نيست ، در پايان آيه مى افزايد: آنها گفتند: پروردگارا! ما بر تو توكل كرديم و به سوى تو بازگشت نموديم و رجوع نهائى همه سرانجام به سوى تو است )) (ربنا عليك توكلنا و اليك انبنا و اليك المصير). در حقيقت آنها سه مطلب را در اين عبارت به پيشگاه الهى عرضه داشتند: نخست توكل بر ذات او، و ديگر توبه و باگزشت به سوى او، و سپس توجه به اين حقيقت كه رجوع نهائى همه چيز به سوى او است كه علت و معلول يكديگرند، ايمان به معاد و بازگشت نهائى سبب توبه مى گردد و توبه روح توكل را در انسان زنده مى كند. در آيه بعد به يكى ديگر از درخواستهاى ابراهيم و يارانش را كه در اين زمينه ، حساس و چشمگير است اشاره كرده ، مى گويد: پروردگارا! ما را مايه گمراهى كافران قرار مده )) (ربنا لا تجعلنا فتنة للذين كفروا). اين تعبير ممكن است اشاره به اعمالى مانند اعمال ((حاطب ابن ابى بلتعه )) باشد كه گاهى از افراد بى خبر سر مى زند و كارى مى كنند كه سبب تقويت گمراهان مى گردد در حالى كه گمان مى كنند كار خلافى نكرده اند. و يا اشاره به اين است ما را در چنگال آنها گرفتار مكن ، و در برابر آنها مغلوب مساز، مبادا بگويند: اگر اينها بر حق بودند هرگز گرفتار شكست نمى شدند، و اين مايه گمراهى آنها مى گردد. يعنى اگر آنها از شكست و تسلط كفار مى ترسند نه به خاطر خودشان است ، بلكه به خاطر اين است كه آئين حق زير سؤ ال نرود، و پيروزى ظاهرى مشركان دليل بر حقانيت آنها تلقى نشود، و اين است راه و رسم يك مؤ من واقعى كه هر چه مى خواهد براى خدا مى خواهد، از همه بريده و به خدا پيوسته است و همه چيز را براى رضاى او مى طلبد. سوى تو كرديم روى و دل به تو بستيم از همه باز آمديم با تو نشستيم هر چه نه پيوند يار بود بريديم هر چه نه پيمان دوست بود گسستيم و در پايان آيه مى افزايد: ((پروردگارا! اگر لغزشى از ما سر زد ما را ببخش )) (و اغفر لنا ربنا). ((تو عزيز و حكيمى )) (انك انت العزيز الحكيم ). قدرتت شكست ناپذير است و حكمتت نافذ در همه چيز. اين جمله ممكن است اشاره به آن باشد كه اگر در خلال زندگى ما نشانه اى از تمايل و محبت و دوستى به دشمنان تو وجود داشته اين لغزش را بر ما ببخش ، و اين درسى است براى مسلمانان كه آنها نيز سرمشق گيرند و اگر حاطبى در ميان آنها پيدا شد استغفار كنند و به سوى خدا بازگردند. در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر روى همان مطلبى تكيه مى كند كه در نخستين آيه تكيه شده بود، مى فرمايد: ((براى شما مسلمانان در برنامه زندگى آنها اسوه و الگوى نيكوئى بود، براى آنها كه اميد به خدا و روز قيامت دارند)) (لقد كان لكم فيهم اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر). نه تنها برائت و بيزاريشان از بت پرستان و خط كفر، بلكه دعاهاى آنها و تقاضاهايشان در پيشگاه خدا كه نمونه هائى از آن در آيات قبل گذشت نيز براى همه مسلمانان سرمشق است . اين سرمشق را تنها كسانى مى گيرند كه دل به خدا بسته اند، و ايمان به مبدء و معاد قلبشان را روشن ساخته ، و در طريق حق به حركت در آمده اند. بدون شك اين تاسى و پيروى نفعش قبل از هر كس به خود مسلمانان باز مى گردد لذا در پايان مى افزايد: ((هر كس سرپيچى كند و طرح دوستى با دشمنان خدا بريزد، به خودش ضرر زده ، و خداوند نيازى به او ندارد، چرا كه او از همگان بى نياز و شايسته هرگونه حمد و ستايش است )) (و من يتول فان الله هو الغنى الحميد). زيرا طرح دوستى با دشمنان خدا آنها را تقويت مى كند، و قوت آنها باعث شكست خود شما است ، و اگر آنها بر شما مسلط گردند بر صغير و كبير رحم نخواهند كرد. 1 - الگوهاى جاويدان برنامه هاى عملى ، هميشه مؤ ثرترين برنامه ها است ، چون عمل حكايت از ايمان عميق انسان به گفتارش مى كند، و سخنى كه از دل برآيد لا جرم بر دل نشيند. هميشه وجود الگوها و سرمشقهاى بزرگ در زندگى انسانها، وسيله مؤ ثرى براى تربيت آنها بوده است ، به همين دليل ، پيامبر و پيشوايان معصوم مهمترين شاخه هدايت را با عمل خود نشان مى دادند، و لذا هنگامى كه سخن از ((سنت )) به ميان مى آيد، گفته مى شود سنت عبارت است از ((قول )) و ((فعل )) و ((تقرير)) معصوم ، يعنى پيشوايان معصوم سخن و عمل و سكوتشان همه حجت و راهنما است ، و نيز به همين دليل است كه عصمت در تمام پيامبران و امامان ، شرط است تا الگوهائى در همه زمينه ها باشند. قرآن نيز بر اين مساءله مهم ، صحه گذارده ، الگوها و سرمشقهائى در همه زمينه ها براى ماءمنان معرفى مى كند، از جمله در آيات مورد بحث ، دو بار از ابراهيم و يارانش سخن مى گويد، و در سوره احزاب ، شخص ‍ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان الگو و اسوه ، به مسلمانان معرفى مى نمايد. (بايد توجه داشت ، اسوه معنى مصدرى دارد، و به معنى تاءسى كردن و پيروى عملى است ، هر چند در استعمالات روزمره فارسى به معنى كسى است كه مورد تاسى قرار مى گيرد). در جنگ پر مخاطره احزاب ، در ايامى كه مسلمانان ، سخت در بوته آزمايش قرار گرفته بودند، و حوادث كوبنده نيرومندترين افراد را به لرزه در مى آورد، خداوند پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به عنوان الگو و اسوه اى از استقامت و پايمردى و ايمان و اخلاص ، و آرامش در ميان طوفان ، معرفى مى كند، و البته اين امر منحصر به ميدان احزاب نبود كه در همه جا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سرمشق عظيمى براى مسلمانان محسوب مى شد. شعار ((كونوا دعاة الناس باعمالكم و لا تكونوا دعاة بالسنتكم )): ((مردم را به اعمال خويش دعوت به سوى خدا كنيد نه به زبان خود)) كه از حديث امام صادق (عليه السلام ) گرفته شده ، دليل بر اين است كه همه مسلمانان راستين نيز به نوبه خود بايد الگو و اسوه براى دگران باشند، و با زبان عمل ، اسلام را به دنيا معرفى كنند كه اگر اين كار مى شد، اسلام دنياگير شده بود! 2 - خداوند از همگان بى نياز است .در قرآن مجيد كرارا روى اين نكته تكيه شده كه اگر خداوند دستورهائى به شما مى دهد، و گاه مشكل و شاق به نظر مى رسد، فراموش نكنيد تمام منافع آن به خود شما بازمى گردد، چرا كه درياى بيكران هستى خدا كمبودى ندارد تا از شما كمك بگيرد، بعلاوه شما چيزى نداريد كه به او بدهيد بلكه هر چه داريد از او است . در احاديث قدسى آمده است : ((بندگان من ! شما هرگز نمى توانيد به من زيانى برسانيد و يا نفعى بدهيد، بندگانم ! اگر اولين و آخرين و جن و انس پاكترين قلب را داشته باشند، ذره اى بر ملك من نمى افزايد، و اگر اولين و آخرين و انس و جن ، ناپاكترين قلب را داشته باشند، از ملك من چيزى نمى كاهد)). ((بندگانم ! اگر اولين و آخرين و انس و جن در ميدانى جمع شوند و هر چه مى خواهند از من بخواهند و همه آن را به آنها بدهم چيزى از خزائن من كاسته نمى شود، و درست مانند رطوبتى است كه يك ريسمان از دريا برمى گيرد)). ((بندگانم ! من اعمال شما را احصا مى كنم ، سپس به شما باز مى گردانم ، كسى كه نيكى بيابد خدا را شكر كند، و كسى كه غير آن را ببيند جز خويشتن را ملامت ننمايد. 3 - اصل اساسى حب فى الله و بغض فى الله پيوند مكتبى مهمترين پيوندى است كه انسانها را با يكديگر مربوط مى سازد كه هر پيوندى تحت الشعاع آن است . اين سخنى است كه قرآن بارها روى آن تاءكيد كرده است ، و اگر اين پيوند تحت تاثير روابط دوستى و خويشاوندى و منافع شخصى قرار گيرد اركان مذهب متزلزل خواهد شد. بعلاوه ارزش نهائى در ايمان و تقوا است ، چگونه ممكن است با كسانى كه فاقد اين دو هستند ارتباط برقرار سازيم ؟ لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من احب لله و ابغض لله ، و اعطى لله جل و عز فهو ممن كمل ايمانه : ((كسى كه براى خدا دوست دارد، و براى خدا دشمن دارد، و براى خدا ببخشد، از كسانى است كه ايمانش كامل شده )). در حديث ديگرى از همان حضرت (عليه السلام ) مى خوانيم : من اوثق عرى الايمان ان تحب فى الله ، و تبغض فى الله ، و تعطى فى الله ، و تمنع فى الله : ((از محكمترين دستگيره هاى ايمان اين است كه براى خدا دوست دارى ، و براى خدا دشمن دارى ، و براى خدا ببخشى ، و براى خدا منع كنى . احاديث در اين زمينه بسيار فراوان است ، براى آگاهى بيشتر به جلد دوم اصول كافى ((باب الحب فى الله )) مراجعه شود، مرحوم كلينى در اين باب 16 حديث در اين زمينه نقل كرده است . و نيز براى توضيح بيشتر در زمينه ((حب فى الله و بغض فى الله )) به جلد 23 تفسير نمونه ذيل آيه 22 سوره مجادله مراجعه شود.
 
پی نوشت ها:
1-سوره ابراهيم آيه 39 و 41.
2-اين روايت را بسياري از مفسران شيعه و اهل تسنن مانند مرحوم طبرسي در مجمع البيان و نيشابوري در تفسير غرائب القرآن و فخر رازي در تفسير کبير و آلوسي در تفسير روح المعاني نقل کرده اند.
3-سوره توبه آيه 28.
4-جامع البيان جلد هفتم صفحه 158.
5-تفسير روح المعاني جلد هفتم صفحه 169.
6-مسالک الحنفاء صفحه 17 (بنا بنقل پاورقي بحار الانوار طبع جديد جلد 15 صفحه 118 به بعد
7-در اينکه سن ابراهيم به هنگام تولد فرزندش اسماعيل و اسحاق چه اندازه بوده است در ميان مفسران گفتگو است : بعضي گفته اند ابراهيم 99 ساله بود که نخستين فرزندش اسماعيل متولد شد ، و 112 ساله بود که اسحاق ديده به جهان گشود ، و بعضي کمتر از آن نوشته اند ، و بعضي بيشتر ، قدر مسلم اين است در سني بوده که عادتا تولد فرزند از او بسيار بعيد به نظر مي رسيده است.
8-سوره حج آيه 78.
9-تفسير نورالثقلين جلد 2 صفحه 548.
10-تفسير نورالثقلين جلد 2 صفحه 547.
11-نهج البلاغه خطبه 192 (قاصعه).
12-براي توضيح بيشتر به جلد پنجم تفسير نمونه صفحه 303 ، و جلد ششم صفحه 160 مراجعه فرمائيد
13-مفسران در ترکيب اين جمله ، احتمالاتي داده اند ، ولي ظاهر اين است که «اسوة حسنة» ، اسم «کان» ، و «لکم» خبر آن ، و «في ابراهيم» متعلق به «اسوة حسنة» مي باشد ، ضمنا بايد توجه داشت که «اسوه» به معني «تأسي» و پيروي کردن گاه در کارهاي خوب است و گاه در کارهاي بد ، ولذا در آيه فوق ، مقيد به «حسنة» شده است.
14-«کامل ابن اثير» جلد 1 صفحه 100.
15-«برآء» جمع «بري» مانند «ظرفاء» و «ظريف».
16-«اصول کافي» طبق نقل تفسير «نورالثقلين» جلد 5 صفحه 302.
17-از آنچه گفته شد روشن مي شود که «استثناء» دراينجا متصل است ، و «مستثني منه» جمله محذوفي است که صدر آيه بر آن دلالت دارد ، و در تقدير چنين است : ان ابراهيم و قومه تبرءوا منهم و لم يکن لهم قول يدل علي المحبة الاقول ابراهيم ... ولي طبق تفسير دوم استثناء منقطع خواهد بود و اين خود اشکال ديگري بر آن است.
18-از آنچه گفتيم روشن شد که اين جمله گفتار ابراهيم و ياران او است ، هرچند بعضي از مفسران احتمال داده اند که جمله مستقلي است به عنوان تعليم به مسلمانان که در لابلاي اين آيات نازل شده ، ولي اين احتمال بعيد به نظر مي رسد.
19-بعضي از مفسران گفته اند که «لمن» در آيه فوق بدل از «لکم» است (تفسير فخررازي و روح المعاني ذيل آيات مورد بحث).
20-بنابراين جمله «من يتول» جمله شرطيه است و جزاي آن محذوف و در تقدير چنين است من يتول فقد اخطا حظ نفسه و ذهب عما يعود نفعه اليه (مجمع البيان جلد 9 صفحه 272).
21-سفينة البحار جلد 2 ص 278 (ماده عمل).
22-«روح البيان» جلد 9 صفحه 479.
23-«اصول کافي» جلد 2 باب الحب في الله حديث 1 و 2.
24-«اصول کافي» جلد 2 باب الحب في الله حديث 1 و
25-تفسير المنار و تفسيرهاي ديگر از اهل تسنن.
26-در سوره نساء که مسلما قبل از برائت نازل شده است در آيه 139 و در سوره آل عمران آيه 38 که آنهم قبل از برائت نازل گرديده صريحا از دوستي و ولايت کافران نهي شده است و در همين سوره توبه در آياتي که قبل از آيه مورد بحث ما است خداوند صريحا به پيامبرش مي گويد خواه براي آنها (کافران) استغفار کني يا نکني خدا آنها را نخواهد بخشيد2. . ).
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها