عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

ریشه های گسترش اسلام و تشیع در ایران (1)

ریشه های گسترش اسلام و تشیع در ایران (1)
سه شنبه 21 تیر 1390  10:16 ق.ظ

ریشه های گسترش اسلام و تشیع در ایران (1)

منابع مقاله:

فصلنامه مشکوة، شماره 44، احمدی، عبدالهادی؛

گروه تاریخ اسلام

مقدمه

اشاره ای به ضرورت این پژوهش (×)

قبل از پرداختن به شناخت ریشه های گسترش اسلام و تشیع در ایران، توجه به ضرورت پرداختن به این موضوع و نتایج و کارآییهای آن، بایسته خواهد بود. چرا که موضوعات و مسائل علمی و پژوهشی، هر اندازه که حضور جدیتر و ملموستری در حیات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نسل موجود داشته باشد، بهتر می تواند ارزشگذاری شود و شوق مخاطبانش را به تامل و تحقیق در آن زمینه، برانگیزد.

تاریخ، با همه ابهامهایش، دست کم در این زمینه فروگزار نکرده است که قبل از ظهور اسلام، سرزمین حجاز در اهلیت به سر می برد و حتی از داشتن حکومت و مدیریت اجتماعی محروم بود. در حالی که دو امپراتوری بزرگ آن روزگار - روم و ایران - از نظر نظم اجتماعی و اقتدار سیاسی و مظاهر مادی تمدن برتر از سایر جوامع به شمار می آمدند.

تاریخ، این نکته را نیز بروشنی و بی هیچ تردید ثبت کرده است که همان مردم بدوی و همان جامعه ابتدایی و امی، پس از ظهور اسلام، گام در مسیر تعالی و تکامل نهاد تا آنجا که به تمدنی نیرومندتر از سایر جوامع و به دانش و فرهنگی غنی دست یافت.

اسلام به عنوان یک باور و اندیشه و ارزش، از مرزهای عرب گذشت و دژهای تمدن فرسوده ساسانیان را تسخیر کرد و به دهها سرزمین و قلمرو دیگر نفوذ یافت، و امروز نیز یکی از بزرگترین ادیان جهان به شمار می آید که بخش عظیمی از جغرافیای انسانی و طبیعی زمین را دربرگرفته است.

اسلام از آغاز پیدایش تاکنون، در کنار موفقیتهای چشمگیر و گسترده اش از کینه توزیهای دشمنان فارغ نبوده است.

منکران اسلام، هماره درصدد بوده اند تا به هر وسیله ممکن ارزشهای آن را بی رنگ و وارونه جلوه دهند و بی شک در این میان هر گروهی، هدفی ویژه را دنبال می کرده است.

صلیبیان و مستشرقان مسیحی و یا قلم به دستان صهیونیست، از جمله پیشقراولان ستیزه جویی با اسلام بوده اند که در جهت اغراض خود علاوه بر کشیدن تیغها و حمله به مرزها، قلم خود را با کینه توزی به خدمت گرفتند و با عیبجویی و تحلیلهای مغرضانه به تحریف واقعیتهای تاریخی پرداختند و نفوذ شگرف اسلام به قلوب ملتها را، کشورگشایی و سلطه جویی قلمداد کردند.

در این جا البته نمی خواهیم بگوییم که فرمانروایان مسلمان و کسانی که در طول تاریخ به نام اسلام بر ملتهای مسلمان حکومت کرده اند، همه صالح و نیکخواه بوده و انگیزه کشورگشایی نداشته اند ولی سخن در این است که آنچه بنای اسلام را در کشورهای فتح شده استوار کرد و در قلبها نفوذ داد، فتوحات نظامی و سلطه های سیاسی عرب نبود، و دلیل بارز آن، این که همین ملتها بارها علیه سلطه سیاسی عرب بر جهان اسلام شوریدند و دست سلطه آنان را کوتاه کردند ولی همچنان به اسلام و ارزشهای اسلامی پایبند ماندند.

گذشته از مستشرقان، طیفها و گروههای دیگری نیز تلاش می کنند تا حضور اسلام را در سرزمینهای غیر عرب، ناشی از غلبه نظامی و به حکم اجبار قدرتهای سیاسی عرب در روزگار گذشته معرفی کنند و می کوشند تا هرگونه ارزش حقیقی و محتوایی برنامه ها و پیامهای اسلام و تاثیر آنها در گسترش شریعت محمدی و استقبال امتها از آئین توحیدی رسول خاتم صلی الله علیه وآله را انکار کنند!

از سوی دیگر برخی تحلیلگران غیرشیعی و گاه مستشرقان غیرمسلمان، برای مخدوش ساختن اندیشه شیعی و اصالت تشیع، تلاش کرده اند تا گرایش ایرانیان را به اندیشه شیعی، نوعی حرکت سیاسی و انشعاب متکی بر حس ناسیونالیستی و ملیت گرایی معرفی کنند و هویت فرهنگی و ارزش دینی و الهی آن را مورد تردید قرار دهند.

بنابراین دو جریان و دو تبلیغ مغرضانه در این میان وجود دارد:

1- منتسب کردن مسلمانی ملتهای غیرعرب به کشورگشاییهاوسلطه های سیاسی-نظامی فرمانروایان عرب!

2- مرتبط ساختن تشیع و اندیشه شیعی به مواضع سیاسی ایرانیان در قبال حکومتها و سلطه های عربی و معرفی تشیع به عنوان مذهبی ساخته و پرداخته ایرانیان!

جالب است که وقتی ما در مقام ابطال جریان نخست برمی آییم، بسیاری از عالمان و متفکران اهل سنت را نیز در کنار خود می بینیم که با ما همصدا می شود و اتهام یاد شده را از ساحت اسلام به دور می شمرند. اما زمانی که به رد و ابطال جریان دوم می پردازیم، بسیاری از آن همنوایان را نه در کنار خود، بل در مقابل خویش می یابیم!

غرض از ترسیم ویژگیهای این دو منظر و دو میدان، یادآوری این حقیقت است که اصولا در نقد و تحلیل جریانها، اگر پیشداوری، تعصب و غرض ورزی راه یابد، ارجی برای تحقیق برجای نمی ماند پس اگر بناست کنکاشی در شناخت ریشه ها صورت گیرد - چه ریشه گرایش ایرانیان به اسلام و چه ریشه گرایش آنان به تشیع - بهتر آن است که در همه میدانها، مدارک معتبر و ملاکهای همسان مورد توجه قرار گیرند. نه آن که براساس منابع تاریخی و قوانین اجتماعی گرایش ایرانیان به اسلام را امری طبیعی و ارزشی معرفی کنیم ولی در گرایش ایرانیان به تشیع از مدارک عینی تاریخی و منابع معتبر روی گردانیم و به جای تحقیق به تخطئه ذهنی روی آوریم.

سعی ما در این پژوهش، پایبندی به اصولی است که یاد کردیم و از آنجا که تاریخ و منابع تاریخی را بستر تحقیق قرار داده ایم، سعی خواهیم کرد تا هر نظریه ای را براساس مدارک تاریخی مطرح کنیم.

البته از این نکته غافل نیستیم که تاریخ و تاریخنگاری و تاریخنگاران از مقام عصمت برخوردار نیستند و قطعا تنگناهای سیاسی و نارساییهای اطلاعاتی و گرایشها و تعصبها در تدوین تاریخ بی تاثیر نبوده است! ولی نکته این است که جریانهای مختلفی که اسلام و یا تشیع ایرانیان را به عوامل مختلف نسبت می دهند و هر کدام به نحوی سعی دارند تا در این میان به حقانیت اسلام و یا اصالت تشیع خدشه وارد آورند، به کدام شواهد و مدارک استناد می جویند؟ آیا به منابع تاریخی نگاشته شده توسط مسلمانان اتکا می کنند و یا به منابع تاریخی و تحلیلهای ارائه شده توسط مستشرقان و اسلامشناسان غیرمسلمان!؟ و یا این که اصولا به نقلها و آرای هیچ یک اعتماد ندارند و خود به تصویر و تحلیل ذهنی می پردازند و براساس حدس و گمان اظهارنظر می کنند!

اگر به سخنان و نقلهای تاریخنگاران مسلمان اعتماد دارند، ما نیز از همان منابع سود خواهیم جست و اگر به تاریخنگاران و نظریه پردازان و اسلامشناسان غیرمسلمان اتکا دارند، باید دلیل بیاورند که دیرآمدگان قافله تمدن - یعنی آنان که در دوره تمدن اسلامی روزگار بی دانشی و حقارت خود را می گذرانیده اند و بعدها در رشته های مختلف علمی از منابع اسلامی وام گرفته اند - چگونه می توانند قابل اعتمادتر از تاریخنگاران مسلمانی باشند که مسایل را از نزدیک دیده و یا شنیده و حوادث را در زمان رخداد آنها ثبت کرده اند. چه دلیلی دارد که تاریخنگاران مسلمان در نقلها و تحلیلها تعصب داشته باشند ولی تاریخنگاران صلیبی و صهیونی از چنین اتهامی مبرا باشند!

و اما در صورتی که هر دو گونه منابع غیرقابل اعتماد شناخته شوند، استدلالها مبتنی بر نظریه پردازی ها و حدس و گمانها باشد چه دلیلی دارد که این گونه استدلالها ریشه در پیشداوریها و تعصبها نداشته، بعلاوه که در این صورت با فقدان مدارک معتبر و حتی غیرمعتبر، استدلالها بکلی مخدوش و فاقد ارزش خواهد بود.

بنابراین اگر بناست، اظهارنظری عالمانه و آگاهانه و قابل تامل صورت گیرد، عاقلانه ترین و پسندیده ترین راه - از میان راه های سه گانه یاد شده - اعتماد بر منابعی است که تدوین آنها به زمان وقوع حادثه نزدیکتر و شواهد و قراین صحت در آنها مشهودتر است.

امید آن که مقالات آتی در این بخش بتواند با ملاکهای صحیح پژوهشی به بررسی ریشه های گسترش اسلام و تشیع در ایران بپردازد و بدون پیشداوری ذهنی، با ارائه مدارک کافی، نتیجه گیری لازم را، برای مخاطب میسر سازد.

غلبت الروم فی ادنی الارض وهم من بعد غلبهم سیغلبون.

روم 2-3

سرآغاز انحطاط ساسانیان

آخرین دوره جنگهای خانمانسوز ایران و روم 593-628م که در دوره خسروپرویز روی داد، نخست به پیروزی ایرانیان انجامید و سپاهیان ساسانی از مصر تا آسیای صغیر را به تصرف خود آوردند، اما در نهایت شکست سنگینی را از رومیها متحمل شدند و تمام متصرفات خود را از دست دادند و سپاهیان رومی به کناره های دروازه های تیسفون رسیدند! (1) شکست تشکیلات عظیم جنگی ساسانیان به سود مسلمانان بود و آنان را از هجوم ارتش ساسانیان به شبه جزیره عربستان - که پیش از آن نیز سابقه داشت (2) و می توانست موجودیت مسلمانان را به خطر اندازد - مصون داشت که بحق نوید شادی برای مؤمنان بود و قرآن به آن اشاره کرده است. (3)

شکست نظامی زمینه شکست سیاسی ساسانیان

شکست نظامی ساسانیان آغازگر فروپاشی جدی بود و تصفیه های درونی سردمداران حکومت را تشدید کرد و به سرپیچی و حرکت گریز از مرکز حکام محلی انجامید. سرانجام خسروپرویز به سبب همین اختلافات زندانی شد و سپس به قتل رسید. پس از او فرزندش شیرویه 628م برای حفظ تاج و تخت تمام برادران و نزدیکان خود را به قتل رسانید. اما طولی نکشید که خود بر اثر بیماری طاعون درگذشت. پسرش اردشیر نیز قربانی همین درگیریها شد و تا روی کار آمدن یزدگرد سوم 632م دست کم ده تن به حکومت رسیدند. (4)

حکومتهای کم دوام شاهزادگان ساسانی نشان دهنده شکاف عمیق در میان طبقات بالای جامعه ساسانی بر سر قدرت و حکایتگر بحران و ناآرامی در جامعه بود. طبقات فرادست یعنی مغان، نجبا و اشراف و فرماندهان سپاه که موقعیت خود را در خطر می دیدند هر کدام برای تثبیت منافع خویش تلاش می کردند.

تعارضهای عقیدتی و جنگ قدرت در حکومت ساسانیان

آخرین دوره این کشمکشها از زمان خسروپرویز(590-628م) آغاز شد (5) که با حمایت رومیان روی کار آمده بود و گرایش به مسیحیت داشت. از این رو موبدان که بعد از «کرتیر» (6) قدرت و نفوذ بسیار زیادی به دست آورده بودند، سخت به مخاطره انداخت. در حالی که قدرت موبد موبدان در دوره ساسانیان به حدی بود که می توانست در صورت اختلاف رئیس دبیران و فرمانده کل سپاه و موبد موبدان بر سر انتخاب پادشاه، پس از مشورت با خاصگان روحانی خود درباره گزینش پادشاه تصمیم بگیرد. (7) آنان علاوه بر این در سراسر قلمرو ساسانی صاحب املاک زراعی پهناوری بودند (8) با این همه موبدان زرتشتی با گسترش روزافزون دین مسیح در قلمرو ساسانی (9) و تبلیغ مانویت (10) در شمال شرق قلمرو ساسانی و فعالیت طرفداران مزدک که در میان طبقات عامه مردم پایگاه وسیعی داشت (11) روبرو بودند. موبدان نیز با تعصب و بی تسامح به تعقیب و آزار ملحدان و پیروان دیگر ادیان می پرداختند. (12) و در صورتی که مشاهده می گردید کسی از پیروان زرتشت به آن ادیان گراییده است اعدام می شد (13) این سختگیری و عدم تسامح و عدم کارآیی دین زرتشتی مردم را آماده پذیرش شرایط تازه می کرد.

نقش اشراف در استثمار مردم

نجبا و اشراف زمیندار که بیشتر حکومت ولایات را برعهده داشتند طبقه نیرومند دیگری را تشکیل می دادند. اینان در ولایات مالک زمینهای پهناور بودند و در اواخر دوره ساسانیان نقش مهمی در عزل و نصب شاهزادگان ساسانی داشتند. (14) نجبا علاوه بر دارا بودن امتیازهای بسیار، زندگی و مرگ مردم را در اختیار خود می دانستند، (15) از آنجا که اکثریت مردم در جامعه ساسانی کشاورز بودند که طبق قانون آزاد به شمار می رفتند، اما عملا برده بودند و نجبا آنها را با اراضی و دهکده ها خرید و فروش می کردند. آنان مکلف بودند در زمان جنگ به عنوان سرباز پیاده نظام خدمت کنند. (16) در حالی که فاقد تجهیزات مناسب بودند و بیشترین صدمات را در جنگها متحمل می شدند. (17) مردم علاوه بر پرداخت مالیات سرانه به دولت مرکزی، پیشکشهای مرسوم و اجباری نوروز و مهرگان را نیز تحمل می کردند. (18)

عوامل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نارضایی مردم

در کنار رنجها و فشارهایی که مردم از دیرباز بر دوش می کشیدند، ناگزیر از تحمل مشکلات بیست وچهار ساله جنگ ایران و روم و تلفات و قحطی و مالیاتهای ناشی از آن بودند. طغیان رودخانه های دجله و فرات و سپس شیوع طاعون در این منطقه که تلفات فراوان از خود به جای گذاشت (19) این فلاکتها را تشدید می کرد. مجموعه این حوادث امپراتوری ساسانیان را به اندازه ای ناتوان کرده بود که حکومت قادر نبود حتی حملات دسته های پراکنده اعراب بیابانگرد را که به قصد غارت هجوم می آوردند، دفع کند. (20)

ضعف ساسانیان و اقتدار سیاسی اعراب

ضعف ساسانیان از دید اعراب همجوار نیز پوشیده نماند، آنها به خالدبن ولید که از جانب ابوبکر مامور عراق شده بود اطلاع دادند که ایرانیان درگیر اختلافات درونی هستند. (21) خالد بدون آن که با مقاومت جدی ایرانیان روبرو شود، حملات خود را در کناره غربی رود فرات تا بالای رودخانه محل تقاطع مرز ایران و روم ادامه داد. (22) از این زمان مرکز خلافت در جریان کامل اوضاع ایران قرار گرفت و این نکته از سخن عمر هنگامی که ابوعبیده ثقفی را مامور فتح ایران کرد، کاملا پیداست. خلیفه به او چنین گفت:

«تو به سرزمین مکر و خدعه و خیانت و زورگویی می روی، سرزمینی که مردمش در انجام اعمال گستاخ و بدان آگاهند، سرزمینی که مردمش خیر را فراموش کرده و هیچ از آن نمی دانند». (23)

تهاجم سپاهیان مسلمان به فرماندهی ابوعبیده ثقفی در حالی صورت می گرفت که به علت کشتار شاهزادگان ساسانی، در میان ایشان مردی که شایستگی تصدی مقام شاهی را داشته باشد به دشواری یافت می شد. از این رو تاج شاهی را بر سر پوران - دختر خسروپرویز - گذاشتند. (24) مورخان از عدالت پوران یاد می کنند که خود نشان دهنده وضعیت یاس آور اجتماعی و سیاست شاهان قبلی بویژه، خسروپرویز است. وی با توجه به جنگهای ممتد و طولانی با رومیان و داشتن درباری پرخرج و پرتجمل، پس از جنگ، خزانه ای انباشته از زرو و سیم که حاصل غارت و وصول مالیاتهای گوناگون بود، از خود به جا گذاشت. (25) به هر حال پادشاهانی که بعد از خسروپرویز روی کار آمدند، قدرتی نداشتند و ملعبه نجبا و موبدان بودند. و پس از مدتی کوتاه به قتل می رسیدند. یکی از نجبای اواخر دوره ساسانیان رستم فرخزاد بود که نایب السلطنه به شمار می آمد و قدرت بسیار داشت. (26)

وی نخست مخالف فرمانروایی یزدگرد سوم بود اما با شورشی، احتمالا به سرکردگی فیروزان، روبرو شد. شورشیان او را به ضعف حکومت و شکست در برابر مسلمین متهم می کردند. (27)

یزدگرد سوم، آخرین پایگاه قدرت ساسانیان

به هر حال، یزدگرد جوان که در 632م روی کار آمد نیز نتوانست بر مشکلات چیره شود و با حملات فزاینده مسلمانان روبرو گردید و عمر که متوجه تمرکز قدرت در تیسفون شده بود حتی اعراب اهل رده را که ابوبکر آنها را در فتوحات شرکت نمی داد، به خدمت گرفت (28) و سپاهیان کمکی را یکی پس از دیگری روانه عراق کرد. ساسانیان خود را ناگزیر از رویارویی جدی در برابر مسلمانان دیدند و رستم خود برای مقابله با مسلمانان به سوی قادسیه شتافت. اما در راه قادسیه حوادثی رخ داد که بوضوح انحطاط و فساد جامعه ساسانی را می نمایاند. سپاهیان در مسیر خود اموال و ناموس رعایا را به زور می گرفتند و اعمالی از این دست چندان وسعت یافت که رستم در میان سپاه برخاست و سخنانی به شرح زیر ایراد کرد:

ای گروه پارسیان! به خدا آن مرد عرب راست می گفت: به خدا اعمال ما سبب زبونی ما شده، به خدا رفتار عربان که با ما و مردم در حال جنگند از رفتار شما بهتر است. خدا به سبب رفتار نیکو و عدالت و پیمانداری و نیکی، شما را بر دشمنانتان پیروز می گرداند و بر بلاد مسلط می کند. اکنون که از آن رفتار روی گردانده اید و این کارها را در پیش گرفته اید، خدا وضع شما را تغییر می دهد و بیم هست که قدرت را از شما بگیرد.

وی پس از این سخنان دستور داد چند تن از غارتگران را گردن زدند و سپس به راه خود به طرف قادسیه ادامه داد. (29) او که از ضعف و انحطاط سپاه و دربار آگاهی داشت و تمایل طبقات فرودست را به پیوستن به مسلمانان دریافته بود (30) در جنگ با مسلمین تعلل می ورزید و سه بار خواستار ملاقات با سفرای مسلمین شد و تلاش می کرد تا مسلمانان را بدون جنگ و خونریزی بازگرداند. (31) اما موفق نشد و جنگ در محل قادسیه آغاز گردید.

سیاستهای غلط جنگی ساسانیان

از آنجا که در این گونه نظامها جان افراد فاقد ارزش است، اجساد کشته شدگان را در نبردگاه رها می کردند (32) که سبب کاهش قدرت تحرک سربازان می شد و قطعه قطعه شدن اجساد آنان در زیر پای اسبها روحیه سپاهیان را بشدت تضعیف می کرد و همین را می توان از عوامل شکست ایرانیان در جنگ قادسیه به شمار آورد. ساسانیان برای جلوگیری از فرار و یا احتمالا پیوستن سپاهیان به صفوف مسلمانان، افراد را با زنجیر به یکدیگر بسته بودند، (33) ، با این همه گروههایی از ایرانیان به صفوف مسلمانان پیوستند و به نفع آنان جنگیدند. (34) سرانجام ساسانیان با وجود تجهیزات بهتر و سپاهیان بیشتر شکست خوردند و رستم به دست مسلمانان کشته شد. (35) ساسانیان پس از جنگ قادسیه سپاه دیگری در بابل به رهبری نخیرخان، مهران رازی، هرمزان و به فرماندهی فیروزان گردهم آورد، اما آنان به خاطر اختلافات داخلی، پس از درگیری کوتاهی عقب نشینی کردند، (36) ساسانیان در بیشتر جنگهای با مسلمین سپاهیان را با زنجیر به یکدیگر می بستند تا از صحنه جنگ فرار نکنند از آن جمله در جنگ اصفهان 21 ه زنجیرهای ده نفری و یا پنج نفری و سه نفری وجود داشت. (37) این کار از تحرک سپاهیان بشدت می کاست و روحیه آنان را تضعیف می کرد که این خود یکی از عوامل مهم شکست قطعی و کشتار فراوان در جنگها بوده است.

اختلاف حکمرانان و شکستهای نظامی

با این همه، حکمرانان ایالتهای ساسانی در آتش اختلاف نیز می سوختند و این اختلافها به حدی بود که حتی حمله خارجی که همه آنان را مورد هدف قرار داده بود، قادر نبود آنان را متحد کند، آنان حتی سعی می کردند به کمک اعراب مسلمان، یکدیگر را از صحنه رقابت خارج کنند. (38) آنها از پادشاه ساسانی اطاعت نمی کردند و او را در جنگ یاری نمی دادند، با توجه به این که شدت حملات و قدرت و سرعت فتوحات مسلمانان را درک کرده بودند. (39)

سرانجام امپراتوری ساسانی فرو ریخت و سرزمینهای ایران سریعتر از آنچه مسلمانان انتظار داشتند تصرف شد. ایرانیان با پیوستن به صفوف مسلمین و شرکت در جنگها و یا راهنمایی سپاهیان مسلمان و تسلیم ذخایر سلطنتی زوال کومت ساسانی را شتاب بخشیدند.

سرانجام یزدگرد که چیزی جز عنوان شاهنشاهی نداشت با دربار و حرمسرای خود در حالی که هزار نفر آشپز و هزار نفر نوازنده و هزار نفر یوزبان و هزار نفر با زبان و گروه بسیار دیگری به عنوان خدمه او را همراهی می کردند، (40) از برابر سپاهیان مسلمان شهر به شهر عقب نشینی کرد سپس برآن شد با گنجینه هایی که همراه داشت به چین پناهنده شود اما بیشتر سربازانش از این که پادشاه، مردم و سرزمین خویش را رها کند بشدت مخالفت کردند و از او خواستند تا با مسلمین صلح نماید و یا در صورت پناهندگی گنجینه ها را که متعلق به مردم است، رها کند، اما به نتیجه نرسیدند و کارشان به جنگ کشید و سرانجام یزدگرد را فراری دادند (41) و در نهایت در مرو به دست آسیابانی به قتل رسید. (42)

گرایش ایرانیان به اسلام

در نخستین رویارویی مسلمانان با ایرانیان به فرماندهی خالدبن ولید نامه ای به فرمانده سپاه پارسیان نوشته شد:

بدانید، هر کس که گمراهی را رها کند و به سوی قبله ما نماز گزارد و فرمانهای خدا و پیامبر ما را اطاعت کند و شهادت دهد به آنچه ما گواهیم و دشمنی با ما را رها کند، او از ماست و ما از اوییم و اگر در پناه ما قرار گیرد و جذیه (مالیات سرانه) بپردازد، او نیز در امان است و اما هر که دشمنی با ما را می خواهد به میدان بیاید... (43)

در ابتدا مسلمانان به طور کلی در همه جنگها، نخست ایرانیان را به اسلام دعوت می کردند و به همه کسانی که مسلمان می شدند، نوید تساوی حقوق و برابری با فاتحین را می دادند و در صورتی که حاضر به قبول اسلام نمی شدند، تنها به جزیه اکتفا می کردند. (44) حتی از مسلمان شدن آنان که نخست دست به شمشیر می بردند و سپس مغلوب و تسلیم می شدند ابراز شادمانی می کردند.

آزادی در انتخاب مذهب

در این مورد داستانی از فتح اسکندریه در مصر به شرح زیر آمده است:

اسرایی که در چنگ ما بود گرد آوردیم، مسیحیان نیز اجتماع کرده بودند. اسیران را یکی یکی می آوردیم و او را بین پذیرفتن اسلام و یا پیوستن به مسیحیت آزاد می گذاشتیم، چنانچه اسلام را انتخاب می کرد با صدای بلند، بلندتر از زمانی که روستایی فتح می شد، تکبیر می گفتیم و سپس او را به طرف خود می آوردیم و اگر به مسیحیت می پیوست مسیحیان شعار می دادند و به سوی خودشان می بردند و ما جزیه بر او قرار می دادیم و بشدت اندوهناک می شدیم به گونه ای که گویا کسی از مسلمانان به آنان پیوسته باشد. این شیوه تا پایان به اجرا درآمد. یکی از آنهایی را که آورده بودیم، ابومریم [کنیه ای که بعد از مسلمان شدن برای خود انتخاب کرده بود] بود... که پدر و مادر و برادرانش مسیحی بودند، پذیرفتن اسلام و یا مسیحیت را به او پیشنهاد کردیم و او اسلام را انتخاب کرد، به سوی خودمان آوردیم، پدر و مادر و برادرانش نیز هجوم آوردند و او را به طرف خود می کشیدند تا جایی که لباسهایش از هم درید... (45)

تاثیر رفتار شایسته مسلمانان در روح ایرانیان

سخنان رستم فرخزاد نیز حکایت از نحوه رفتار مسلمانان با ملل مغلوب دارد، وی هنگامی که سربازانش به غارت روستاها و تجاوز روستاییان دست زده بودند ضمن نکوهش کار آنان عامل پیروزی مسلمین را رفتار خوب و ستم روا نداشتن و وفای به عهد و نیکی به مردم می شمارد. (46) بر اثر همین رفتار خوب سپاهیان مسلمان بود که ایرانیانی حتی پیش از آمدن سعدبن وقاص به عراق و با وجود این که مسلمانان در جنگ پل تقریبا شکست خورده بوند، مسلمان شدند. (47) اینان در حقیقت پل آشنایی ایرانیان بین النهرین با اسلام و مسلمانان بود و با توجه به این امر به نظر می رسد که مردم برای تکمیل اطلاعات قبلی خود به دیدن سفرایی که عازم دربار یزدگرد می شدند، فراهم می آمدند. (48) درباریان نیز پس از سه دوره ملاقات با سفرای مسلمان، بویژه آخرین سفیر، گرایش مردم را به مسلمانان درک کرده و این گونه واکنش نشان می دهند:

«به خدا سوگند سخنانی گفت که بندگان ما به سوی او می گرایند». (49)

پیامهای اسلام، نوید رهایی برای ایرانیان

نابسامانی حکومت ساسانیان و خشم مردم که در یورش کفشگر به سوی خسروپرویز تجلی یافت (50) و علاقه مندی طبقات ضعیف به اسلام را رستم فرخزاد نیز درک می کرد، از این رو در جنگ با مسلمانان تعلل می ورزید و سعی داشت که سپاهیان مسلمان را به صورت مسالمت آمیز از جنگ منصرف کند. (51) اما مسلمانان موقعیت ساسانیان را نیک می دانستند از این رو برای جذب ایرانیان به اسلام از هیچ کوششی دریغ نمی کردند. در شهر مدینه حتی پیش از اعزام سپاه به طرف عراق، سلمان فارسی ماموریت یافته بود که مسؤول تبلیغات و ارشاد و راهنمایی ایرانیان باشد. (52) اما از این که آیا سلمان فارسی بتنهایی مامور ارشاد بوده است و یا همکاران ایرانی دیگری از ایرانیان بحرین و یمن (که سابقه ای در اسلام داشتند) و تازه مسلمانان ایرانی (که پیش از اعزام سعد به طرف عراق ایمان آورده بودند) داشته است یا نه، و همچنین از میزان فعالیت و ثمربخشی کارهای او اطلاع دقیقی در دست نیست. با این همه مسلمان شدن گروهی از ایرانیان سپاه رستم پیش از جنگ قادسیه از ثمره تلاشهای او می تواند به شمار آید. این گروه از ایرانیان با آموزش دادن چگونگی از پای درآوردن فیلها (53) که پیش از این در جنگ پل از عوامل مهم شکست مسلمین گردیده بود، نقش مهمی در شکست ساسانیان ایفا کردند. سرانجام پس از شکست ساسانیان و کشته شدن رستم فرخزاد گروه دیگری از سربازان دیلمی و فرماندهان دژبانی سپاه به مسلمانان پیوستند و در کنار مسلمانان با باقیمانده سپاه بی سردار که هنوز مقاومت می کردند، وارد نبرد شدند و در پایان برای تشویق این تازه مسلمانها و به پاس خدماتشان، برابر با دیگر جنگجویانی که از ابتدا در جنگ شرکت کرده بودند، غنایم جنگی تعلق گرفت. (54)

نقش ایرانیان در پیروزی مسلمانان بر ساسانیان

پس از جنگ قادسیه مردم ایران هنگامی که متوجه شدند یزدگرد درصدد جمع آوری و انتقال گنجینه های سلطنتی و فرار از تیسفون است و به منظور جلوگیری از عبور سپاهیان مسلمان از دجله، تمام پلها را شکسته و قایقها را از رودخانه دور کرده است، (55) خود را به فرمانده سپاهیان مسلمان سعدبن وقاص رسانیدند و گفتند:

«چه نشسته ای! اگر سه روز بگذرد، یزدگرد هر آن چه در تیسفون هست با خود می برد».

مردم به این نیز بسنده نکردند و سپاهیان مسلمان را به سوی تیسفون هدایت کردند (56) و حتی برای تصرف شهر منجنیق در اختیار مسلمانان قرار دادند (57) اما شهر تیسفون دارای استحکامات نظامی بود و مسلمانان قادر به تصرف قهری شهر نبودند و تنها به محاصره شهر ادامه دادند. سرانجام به سبب عدم حمایت مردم از مدافعان شهر و عقب نشینی آنان به قسمت کاخ مسلمانان به شهر راه یافتند که می توان آن را از نتایج تلاشهای ارشادی سلمان فارسی به شمار آورد. او در این مدت توانست شیوه رفتار اسلام و مسلمانان را به ایرانیان بشناساند که در واکنش مردم به هنگام ورود سپاهیان مسلمان به شهر کاملا مؤثر واقع شد. گزارشگر مسلمانی که خود در ورود به شهر حضور داشته است و از نحوه ورود سپاهیان مسلمان به شهر و واکنش ایرانیان سخن به میان آورده است، می گوید:

... مردم از سپاهیان مسلمان ترس و رعبی به دل نداشتند و به کسی برخورد نکردند که از آنان وحشت کند و یا بترسد بجز آنهایی که در کاخ پناه و موضع گرفته بودند.

سرانجام آنها که در کاخ پناه گرفته بودند نیز پس از سه روز جنگ مایوسانه با مسلمانان، بر اثر کوششهای سلمان فارسی تسلیم شدند. (58) با سقوط تیسفون پایتخت ساسانیان ساکنان آن نواحی امان یافتند، اگر چه برخی از آنان از ساسانیان حمایت و یا به نفع آنان خانه هایشان را ترک کرده بودند. (59)

حضور ایرانیان در کنار رزمندگان مسلمان

ایرانیان بویژه آنها که مسلمان شده بودند، دوش به دوش اعراب مسلمان تا زوال کامل امپراتوری ساسانیان جنگیدند از آن میان گروه «الحمراء» را می توان نام برد که به عنوان واحدی قبیله ای با قبایل «ایاد»، «عک »، «عبدالقیس » و اهل هجر همپیمان شده بودند. (60) آنها در جنگ جلولا و بعد از آن به صورت دسته ای مستقل و منظم شرکت کردند. بخشی از این نیرو پس از پیروزی مسلمانان در جلولا به همراه گروهی از اعراب مسلمان به فرماندهی «قعقاع بن عمر» به تعقیب سپاهیان ساسانی پرداختند و تا خانقین پیش رفتند و شهر حلوان (قصر شیرین) را به تصرف خود درآوردند و سرانجام سعدبن وقاص پس از فراخوانی قعقاع، یکی از ایرانیان به نام «قبادبن عبدالله » را که اهل خراسان بود، به فرماندهی سپاه خط مقدم جنگ با ساسانیان منصوب کرد، این سپاه مامور حفظ سرحدات و وصول جزیه از ساکنان آن بود. (61) بخشی دیگر از این نیرو پس از پیروزی مسلمانان در جنگ موصل در این منطقه مستقر شدند و پس از احضار «عبدالله بن معتم » فرمانده این سپاه، «مسلم بن عبدالله » که پس از اسارت در جنگ قادسیه مسلمان شده بود، از جانب سعدبن وقاص به فرماندهی سپاه موصل منصوب شد. (62) اما موضوع قابل توجه در این دو سردار که می تواند بیانگر کیفیت ترکیب سپاه باشد، آن است که این دو به جای نام حقیقی پدرشان خود را منسوب به «عبدالله » (بنده خدا) کرده اند و در دومی حتی تغییر نام مشاهده می شود: «مسلم بن عبدالله » (مسلمان فرزند بنده خدا) که شیفتگی این تازه مسلمانان را به اسلام می رساند. در کنار این شیفتگان به اسلام گروه دیگری نیز به چشم می خورد که اگر چه هنوز بصیرت کافی برای پذیرش اسلام نیافته بود، اما از حکومت ساسانیان بشدت متنفر بود و برای زوال آنان گرایش به همکاری با مسلمین داشت. مسلمانان از این نیروها نیز بهره می گرفتند، از آن جمله در پادگان موصل در کنار دیگر نیروهای مسلمان، از این گونه سربازان استفاده می شده است. (63)

ایرانیان سواد عراق که پس از شکست ساسانیان در جلولا و فتح موصل به دست مسلمانان از خطر هجوم دوباره ساسانیان کاملا رهایی یافته بودند، دسته دسته برای صلح با مسلمانان می شتافتند. (64) یزدگرد در شهر اصفهان پناه گرفته بود و درصدد تهیه نیرو برای جنگ دیگری با مسلمین بود و بدین منظور دسته هایی از سپاهیانش را برای جمع آوری نیرو به این طرف و آن طرف گسیل می داشت. یکی از این دسته ها به استعداد106 نفر و به فرماندهی فردی به نام «سیاه » پس از خروج از اصفهان سربازانش را گرد آورد و آنها را به مسلمان شدن و پیوستن به مسلمین ترغیب کرد و پس از توافق سربازان، «شیرویه » را به اتفاق ده نفراز چابکسواران برای تعیین شرایط خود نزد مسلمین فرستاد و پس از تایید آن از جانب خلیفه مسلمان شدند، و در فتح شوشتر و پیرامون آن نقش مهمی ایفا کردند و مسلمانان نیز پاداش آنها را از غنایم جنگی بیش از دیگر سربازان قرار دادند. (65) این نیرو که شش نفر فرمانده لایق (سیاه، خسرو، فریدون، سارویه، شهریار، شیرویه) را در میان خود داشت، به نظر می رسد پس از فتح خوزستان بر تعداد سربازانش افزوده شده باشد و به احتمال قوی همین نیرو به همراه پنج دسته از سپاهیان عرب مسلمان در مرزهای بین اهواز و فارس مستقر شده بودند تا از رسیدن نیروهای کمکی ساسانیان در جنگ نهاوند جلوگیری کنند. (66) و در پایان پس از پیروزی مسلمانان سهمی برابر با دیگر جنگجویانی که مستقیما در جنگ شرکت داشتند، به آنها پرداخت شد. (67)

همان گونه که پیش از این ذکر شد سپاهیان ناراضی یزدگرد که حاضر به ترک سرزمین خود و انتقال گنجینه ها به چین نبودند ضربه نهایی را بر پیکره پوسیده حکومت ساسانیان وارد آوردند و پس از تصاحب ثروتها با مسلمانان صلح نمودند و تمام اموال را تسلیم آنها کردند و هر یک از آنها به سرزمینهای خود بازگشتند. (68)

این بررسی کوتاه نشان می دهد که برخی از ایرانیان اعم از مسلمان و یا غیرمسلمان در شکست قطعی ساسانیان و زوال حکومتشان دوش به دوش دیگر مسلمانان جنگیدند و یا در تصرف شهرهای این سرزمین آنها را راهنمایی کردند، زیرا مسلمانان را مردمی دیندار و باوفا می دانستند، آنها حتی پس از پیروزی مسلمین در جنگها و یا در تصرف تیسفون در جمع آوری گنجینه های شاهی و سپردن آنها به مسلمین کمک شایانی کردند (69) و علاوه بر آن در تاسیس دیوان و بنای مسجد کوفه و ساختمانهای اداری مسلمانان را یاری دادند (70) و خلیفه دوم در جنگهای خود با ساسانیان از مشورت ایرانیان برخوردار بود». (71)

گرچه ایرانیان، مسلمانان را در رفتار، بهتر از ساسانیان یافتند و بسیاری مسلمان شدند اما سرعت فتوحات و عدم آمادگی مسلمین برای اداره این سرزمین وسیع و گرایش برخی از مسلمین به غنایم و ثروتها و در پیش گرفتن سیاستهای ناسنجیده، آن گرایش روزافزون مردم به اسلام که تا تصرف تیسفون و جنگ جلولا در میان ایرانیان رواج داشت، کم کم به ضعف گرایید که بدین موضوع در صفحات آینده خواهیم پرداخت.

مآخذ

1- گیرشمن، رومن: ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، تهران، علمی فرهنگی، چاپ پنجم، 1364، ص 368،367.

2- نولدکه، تئودور: تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمه عباس زریاب، انجمن آثار ملی، 1358، ص 116،110، 363،353.

3- سوره روم، آیه 1.

4- ابن مسکویه، احمدبن محمد: تجارب الامم،. به کوشش ابوالقاسم امامی، تهران، دار سروش،1366، ج 1، ص 143،144; ابن الاثیر، عزالدین ابی الحسن علی: الکامل فی التاریخ، دارصادر/ دار بیروت،1386/1966، ج 2، ص 416،434،448; ابن خلدون،:العبر تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، پرچم، چاپ اول، 1363، ج 1، 508، 504،503; هوار، کلمان: ایران و تمدن ایرانی، ترجمه حسن انوشه، تهران، امیرکبیر، چاپ اول،1363، ص 137; صفا، ذبیح الله: خلاصه تاریخ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران از آغاز تا پایان عهد صفوی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم،1356، ص 52،55.

5- تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ص 524; مشکور، محمدجواد: تاریخ سیاسی ساسانیان، تهران، دنیای کتاب، چاپ اول،1366، ج 2، ص 1150، 1151.

6- کرتیر یا تنسر: یکی از شخصیتهای مهم مذهبی دین زردشتی است که بیش از هفتادسال نفوذ فوق العاده ای در ولت ساسانیان داشت و با سختگیری و تعصب با مذاهب بیگانه چون مسیحیت، یهودیت، بودایی، برهمایی و مانوی مبارزه کرد. رک: تاریخ سیاسی ساسانیان، ج 1، ص 103-110.

7- ایران و تمدن ایرانی، ص 163.

8- همان، ص 152.

9- کریستن سن: ایرانیان در زمان ساسانیان، ترجمه رشید دیلمی، تهران، دنیای کتاب، 1371، ص 365-418.

10- ایران از آغاز تا اسلام، ص 382-384.

11- تاریخ ایرانیان و عربها...، ص 695; ایرانیان در زمان ساسانیان، ص 477،478; زرین کوب، عبدالحسین: تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1364، ص 467.

12- ایران و تمدن ایرانی، ص 153; ایرانیان در زمان ساسانیان، ص 363.

13- ایرانیان در زمان ساسانیان، ص 410.

14- ایران در زمان ساسانیان، ص 649،650.

15- ایران در زمان ساسانیان، ص 662; لمتون، ا، ک، س: مالک و زارع در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران، علمی فرهنگی، چاپ سوم، 1362، ص 58.

16- تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، ص 373، 411; مالک و زارع در ایران، ص 57.

17- تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، ص 377; ایرانیان در زمان ساسانیان، ص 430.

18- ایران و تمدن ایرانی، ص 156.

19- ایران در زمان ساسانیان، ص 646; ایران و تمدن ایرانی، ص 136.

20- فرای، ر - ن: ایران; از اسلام تا سلاجقه، ترجمه حسن انوشه، تهران، سپهر، چاپ اول، 1364، ص 12،111.

21- ابن اعثم، ابی محمد احمد: الفتوح، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول،1986، ج 1، ص 78.

22- طبری، محمدبن جریر: تاریخ الامم و الملوک، قاهره، مطبعة الاستقامة، 1358/1939، ج 2، ص 583،551.

23- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 437، تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 505.

24- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 434; ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 504.

25- ایران در زمان ساسانیان، ص 591.

26- یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب: تاریخ یعقوبی، بیروت، دارصادر، افست، نشر فرهنگ اهل بیت، قم، ج 2، ص 143; تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 633.

27- تاریخ الامم و الملوک، ج 2، ص 658،633، 508; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 144،143; الکامل فی التاریخ، ج 2، 448، 440; تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 506.

28- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 441; ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 506.

29- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 25،24; الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 460،459; تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 512.

30- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 28; الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 465،464; تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 515،514.

31- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 52-32; الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 467-460.

32- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 59; الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 477.

33- ابن ابی الحدید، عزالدین ابوحامد: شرح نهج البلاغه، دارالاحیاء الکتب العربیة، چاپ اول،1959، ج 9و10، ص 98.

34- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 28.

35- تاریخ سیاسی ساسانیان، ج 2، ص 1329،1330.

36- تاریخ الامم والملوک، ج 3، ص 114.

37- همان، ص 226; الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 12.

38- تاریخ الامم والملوک، ج 3، ص 231; الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 24.

39- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 158.

40- ایران در زمان ساسانیان، ص 658،655.

41- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 248; الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 36،35; تجارب الامم، ج 1، ص 256.

42- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص؟; بلاذری، فتوح البلدان...

43- الفتوح، ج 1و2، ص 77.

44- صفا، ذبیح الله: خلاصه تاریخ سیاسی و اجتماعی...، ص 59.

45- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 197.

46- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 24و25; الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 459، 460.

47- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 10; الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 453..

48- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 16; الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 456.

49- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 463،462.

50- ایران در زمان ساسانیان، ص 642.

51- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 462; تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 513.

52- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 9، 124; الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 453.

53- تجارب الامم، ج 1، ص 208; تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 62.

54- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 28،70،71.

55- ایران در زمان ساسانیان، ص؟.

56- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 121،120.

57- همان، ص 117.

58- همان، ص 123; الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 513.

59- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 117،137.

60- همان، ص 28.

61- همان، ص 135،140،141،146،147،153; الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 521.

62- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 146،147.

63- همان، ص 146،147،153.

64- همان، ص 85.

65- تجارب الامم، ج 1، ص 235،236; تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 185،186; الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 552.

66- تجارب الامم، ج 1، ص 235; تاریخ الامم والملوک، ج 3، ص 186-213; الکامل فی التاریخ، ج 3،ص 9.

67- تاریخ الامم والملوک، ج 3، ص 219.

68- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 248; الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 35،36; تجارب الامم، ج 1، ص 206.

69- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، صص 80،119، 204،248; الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 14،115.

70- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 148،149، 150; تجارب الامم، ج 1، ص 259; تاریخ سیاسی ساسانیان، ج 2، ص 1359.

71- تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 225; ابن مسکویه، تجارب الامم، ج 1، ص 240.

× - مقدمه توسط فاضل ارجمند جناب حجة الاسلام احمد ترابی نگارش یافته است.- بر خود لازم می دانم از همکار فاضل جناب آقای صدیقی نسب که در کار تحقیق مقاله حاضر این جانب را یاری رسانده اند سپاسگزاری کنم.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

پاسخ به:ریشه های گسترش اسلام و تشیع در ایران (2)
سه شنبه 21 تیر 1390  10:17 ق.ظ

ریشه های گسترش اسلام و تشیع در ایران(2)

منابع مقاله:

فصلنامه مشکوة، شماره 45، احمدی، عبدالهادی؛

گروه تاریخ اسلام

فتوحات و سیاستهای نخستین حاکمان عرب

در شماره قبل گفتیم که عوامل راهیابی اسلام به سرزمین ایران، یکسره در پیروزی نظامی اعراب بر سپاه ایران خلاصه نمی شود. چرا که پیروزی نظامی همیشه تسخیر فکر و فرهنگ ملت مغلوب را به دنبال نداشته است و نفوذ در عقیده و قلب ملتها نیازمند ابزار و زمینه هایی دیگر است.

زمینه راهیابی اندیشه اسلامی در قلب و روح ایرانیان، نخست در گذشته تاریخ، فرهنگ و نظام سیاسی اجتماعی آنان و سپس در نوع پیام و محتوای عالی تعالیم اسلامی نهفته بوده است.

ستم، بی عدالتی و بی کفایتی طبقه حاکم و پوسیدگی نظام اجتماعی و حاکمیت سیاسی حاکمان ایرانی - قبل از اسلام - از یک سو و روح عدالت طلبانه اندیشه و پیام دین اسلام از سوی دیگر، چون آبی گوارا بود که به کام تشنه ای رسیده و او را سیراب ساخته باشد.

اما در این مقال برآنیم تا از زاویه ای دیگر به روایتهای تاریخ بنگریم; وقتی سخن از استقبال ایرانیان از اسلام به میان می آوریم ممکن است گمان رود که ایرانیان، اسلام و ایمان خویش را مرهون حکومتهای عربند! در حالی که به گواهی تاریخ بسیاری از این حکومتگران نه تنها به عدل اسلامی آن گونه که باید پایبند نبودند بلکه با نوع عملکرد خویش از جاذبه های راستین اسلام کاستند و اسلام را در نظر بسیاری از مردم چون پوستینی وارونه جلوه دادند.

ما به دو جهت به تبیین عملکرد نخستین حاکمان عرب در سرزمینهای فتح شده می پردازیم.

1- تصور نشود که پیشرفت و گسترش روح اسلام، از عملکرد خالصانه و عادلانه حاکمان عرب ناشی شده است!

2- آنان که تاریخ را خوانده و بدرفتاری برخی فرمانروایان عرب را با ملتهای مغلوب دیده اند ما را متهم به نادیده گرفتن آن فجایع نکنند.

آری اسلام به دلیل پاکی و داشتن منطق انسانی - الهی خود در قلبها جای گرفت و حکومتهای عرب نه تنها در جلب قلوب نکوشیدند بلکه دافعه بسیار ایجاد کردند! و شگفتا که چگونه با وجود آن همه حجابهایی که این زمامداران در برابر چهره اسلام و قرآن افکندند، باز این نور، سیمای خویش را به ملتها نمایاند و در قلب آنان جای گرفت! و از پس آن می توان نتیجه گرفت که اگر حاکمان و فرمانروایانی که به اسم اسلام بر سرزمینهای مسلمانان حکومت می کردند، صالح و آگاه و متعهد به ارزشهای اسلامی بودند، اسلام نفوذ بسیار بیشتری می یافت.

لازم به یادآوری است که اگر ما عنوان فرعی این مقاله را «فتوحات و سیاستهای نخستین حاکمان عرب » قرار دادیم و نه «حاکمان مسلمان » یا «حاکمان اسلامی » دقیقا به خاطر نتیجه ای است که برآنیم تا در پایان این مقال به دست دهیم و آن این که حکومتها و فرمانروایان یاد شده بارها از قلمرو تعالیم دین تجاوز کردند و شرط مسلمانی به جا نیاوردند، حرمتها را شکستند. بسیاری از ایشان به خراجها و غنایم می اندیشیدند و نه ترویج روح توحید و معارف حیاتبخش اسلام!

قبل از ورود به اصل موضوع یادآوری این نکته ضرور می نماید که مطالب و مستندات ما در این تحقیق از منابع معتبر تاریخی است که همه مسلمانان برای بازشناسی تاریخ و شخصیتهای تاریخی خود ناگزیر از مراجعه به آنها هستند. بنابراین اگر بخشهایی از مطالب این نوشته با سلیقه و ذوق برخی هماهنگ نیامد، به بدگمانی و اتهام روی نیاورند چرا که ما آینه دار تاریخیم، تاریخی که به دلایل مختلف بیشترین راویان آن مدافع خلفای صدر اسلام بوده و عنادی با اندیشه اهل سنت یا حاکمان عرب نداشته اند تا بخواهند در نقل واقعیتهای تاریخی، علیه خلفا قلم زنند و یا به تحریف روی آورند. آنچه ما آورده ایم، داوری تاریخ است و تحلیل آنها با اهل تحقیق و انصاف می باشد.

رویارویی ایرانیان با اعراب مسلمان در روزگار خلیفه اول

1- مثنی بن حارثه

رویارویی ایرانیان با اعراب مسلمان در دوره خلافت ابوبکر نخست با حملات مثنی بن حارثه شیبانی از قبیله بکربن وائل آغاز گردید. (1) وی در سال نهم و یا دهم هجری به اتفاق سران قبیله بکربن وائل به حضور پیغمبر اسلام شرفیاب شده و اسلام آورد از آنجا که منابع رجالی و حدیثی از او روایتی ندارند و به جمله «له صحبة » اکتفا کرده اند، (2) نشان می دهد که وی پس از مسلمان شدن در شهر مدینه نمانده و به سرزمین خود بازگشته است. با عنایت به آن که این قبیله در واپسین سالهای زندگی پیامبر مسلمان شده بودند و فرصت کافی برای دریافت پیامهای اسلام نداشتند و پس از مسلمان شدن نیز، جز رؤسای قبایل که خدمت پیامبر شرفیاب شدند و آداب اسلام را آموختند کسی به عنوان مبلغ از مدینه به سوی قبیله مزبور اعزام نشد، به نظر می رسد که جنگجویان این قبیله که نخستین رویاروییهای اعراب مسلمان با ایرانیان به نام آنها ثبت شده است شناخت کافی نسبت به اسلام نداشتند. از سوی دیگر حملات آنها به مرزهای ایران بدون اطلاع ابوبکر انجام می شده است (3) که نشان می دهد خمس غنایم بدست آمده نیز به مدینه فرستاده نمی شده است. با وجود این شاهدی مبنی بر ارتداد بنی شیبان در دست نیست. هر چند برخی تحقیقات متاخر، بنی شیبان و مثنی بن حارثه را در زمره مرتدان ذکر کرده است (4) به هر حال مثنی بن حارثه یک سال پیش از اعزام خالدبن ولید به سواد عراق از جانب ابوبکر به عنوان فرمانده قبیله منصوب و مامور جنگ با ایرانیان شده بود. (5) با این همه اگر قبیله بنی شیبان مرتد می بودند نمی بایست به فرمان ابوبکر به کار گمارده شوند و در سپاه مسلمین جای گیرند. (6) در حالی که خالدبن ولید با همکاری مثنی بن حارثه کناره های غربی فرات تا مرزهای شام را فتح کرد. (7)

با اعزام خالدبن ولید جنگها چهره دیگری به خود گرفتند و سرزمینها به نام اسلام فتح گردید و این امر به جنگهای پراکنده و عمدتا غارتگرانه بنی شیبان پایان داد اما مثنی بن حارثه به عنوان یکی از فرماندهان ارشد سپاه خالدبن ولید باقی ماند و پس از مامور شدن خالد به سرزمین شام، بنا به فرمان ابوبکر جانشین وی در عراق گردید. (8) وی پس از چند جنگ با ایرانیان و تهدید شدن جدی نیروهایش عازم مدینه شد تا بتواند اجازه شرکت قبایلی را که سابقه ارتداد داشتند، از خلیفه به دست آورد. (9) اما ورود وی با مرگ ابوبکر همزمان شد و خلیفه دوم ابوعبیده ثقفی را در راس سپاهی منصوب و همراه مثنی عازم سواد عراق کرد. این سپاه پس از چند جنگ پیروزمندانه در جنگ جسر (پل) شکست سختی خورد و فرمانده آن جان خود را از دست داد. (10) پس از شهادت ابوعبیده ثقفی، مثنی بن حارثه دوباره فرمانده سپاه شد. پس از شکست مسلمین در جنگ (یوم الخیبر) به هدف خود رسید و خلیفه دوم قبایلی را که سابقه ارتداد داشتند یکی پس از دیگری برای یاری مثنی بن حارثه به سواد عراق فرستاد. (11) این امر به طور قطع تاثیرهایی منفی بر دیگر اعراب مسلمان در سرزمینهای فتح شده داشته است (12) و نخستین اثر سوء آن در منطقه صفین چهره نمود، در این جنگ سربازان مثنی بن حارثه گروهی از اسیران قبایل «نمر» و «تغلب » را به آب انداختند و در برابر ناله ها و درخواست کمک آنان فریاد می زدند این غرق شدن به تلافی به آتش کشیدن است، که منظور آنان به آتش افکنده شدن گروهی از قبیله بکربن وائل توسط سربازان قبیله نمر و تغلب در جریان یکی از جنگهای دوره جاهلیت بود. اگر چه خبر این ماجرا به خلیفه رسید و افرادی برای توضیح به مدینه فرا خوانده شدند، اما شهادت به دروغ دادند و حادثه غرق کردن اسیران را تکذیب کردند. (13)

خالدبن ولید و نقش وی در فتوحات

خالدبن ولید شخصیت دیگری است که در دوره خلافت ابوبکر نقش ویژه ای برعهده گرفت. او اهل رده را سرکوب و کناره های غربی فرات تا مرزهای شام را فتح کرد و در شام به عنوان فرمانده سپاه اسلام، رومیان را شکست داد. (14) وی از نظر مسلمانان شخصیتی قابل تامل بود. زمانی پس از فتح مکه، پیامبر او را با گروهی به اطراف مکه فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت کند. وی پس از این که به مردم «جذیمه » رسید آنها را امان داد و از آنها خواست تا سلاحها را به زمین بگذارند. چون مردم سلاح به زمین گذاشتند، دستور داد تا همه را ببندند و سپس به قتل رسانند. چون این خبر به پیامبر رسید، دستهایش را به آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا گواه باش که من از آنچه خالدبن ولید انجام داده ست بیزارم. (15)

جنایات جنگی خالدبن ولید در جنگ با مرتدان نیز آشکار بود وی پس از سرکوب قبایل فزاره و غطفان و اسد و طی به طرف «بطاح » که محل زندگی بنی یربوع و مالک بن نویره بود حرکت کرد وی در آن جا سخت فریفته همسر مالک بن نویره شد پس مالک را متهم به ارتداد کرد و به قتل رسانید و با همسرش ازدواج کرد. (16) این حادثه سبب اعتراض صحابه شد اما ابوبکر اعتنایی نکرد و تنها به پرداخت دیه مقتول از بیت المال و بازستاندن همسر مالک از خالدبن ولید اکتفا کرد. (17) عملیات جنگی خالد در سواد عراق نیز خالی از قساوت و بی رحمی نبود وی در جنگ «الیس » سوگند خورده بود که از خون اسیران رود جاری کند و در این راه اسیران بسیاری را گردن زد (18) و در «عین التمر» و «دومة الجندل » نیز اسیران بسیاری را به قتل رسانید (19) و پس از فتوحات خونینی که تا مرزهای شام ادامه یافت مخفیانه و بدون اطلاع کسی با گروهی از یارانش به قصد انجام حج راهی مکه گردید. چون ابوبکر از این ماجرا اطلاع یافت او را سرزنش کرد و با سعایت عمر مامور فتوحات شام و یاری رساندن به ابوعبیده جراح شد. او که سخت فریفته طلا و نقره و جو و گندم سواد عراق شده بود، ماموریت تازه را با نگرانی پذیرفت و آن را برای خود تنبیه می دانست. (20) جنگهای وی در سرزمین شام نیز با پیروزیهایی همراه بود و پس از پیروزی در جنگ اجنادین از سر خودستایی به ابوبکر فتحنامه ای نوشت و در آن خود را «سیف الله » خواند که این حرکت نیز مورد اعتراض برخی از صحابه قرار گرفت. (21) در کنار همه این مسایل، خالدبن ولید در جریان سرکوب اهل رده و فتوحات سواد عراق و نیز در شام به غنایم فراوانی دست یافت که بدون اطلاع خلیفه به مصرف می رساند و تنها مازاد آن را به مدینه می فرستاد. (22) عمر از اعمال خالد به خشم آمد و پس از رسیدن به خلافت وی را به جرم کشتن مالک بن نویره و کارهای ناشایست وی در این رابطه (23) و سوءاستفاده های مالی (24) ، او را از فرماندهی سپاه شام عزل کرد و نیمی از دارائیش را به نفع بیت المال مصادره نمود. (25)

فتوحات در روزگار دومین خلیفه

شکست سپاهیان اعزامی مدینه به فرماندهی ابوعبیده ثقفی و رشد گرایشهای جاهلی در سپاه مثنی بن حارثه و فشار روزافزون سپاهیان ساسانی که بیشتر مناطق فتح شده را بازپس گرفته بودند، (26) خلیفه را بر آن داشت تا فتوحات را به صورت جدی تری دنبال کند. از این رو صحابه پیامبر (27) و قبایل عرب و از آن جمله مرتدان پیشین را یکی پس از دیگری و برای جلوگیری از انحرافات احتمالی یکی از یاران پیامبر سعدبن وقاص را به فرماندهی آنان گماشت (29) و دستور داد افراد دارای سابقه ارتداد به فرماندهی برگزیده نشوند. (30) اگر چه این تمهیدات ضرور می نمود اما مرتدان پیشین هنوز اسلام را به شایستگی در نیافته بودند. از این رو در جنگها بیشتر با انگیزه منافع و یا حمیت عربی شرکت می کردند (31) و نیز اعراب ساکن بین النهرین بیشتر به خاطر حمیت عربی به صفوف مسلمانان پیوستند. (32) اگر چه این مسایل همه سپاه مسلمین و نیروهای جنگجو را دربرنمی گرفت و یاران پیامبر و تابعین با در دست داشتن مناصب فرماندهی، با هوشیاری کامل بر امور نظارت داشتند، (33) با این همه ورود نیروهایی با انگیزه های مختلف به جنگ، بطور قطع تاثیرهای منفی خود را در بروز جنگها و خونریزیهای بیجا و در روحیه سپاهیان مسلمان و ایرانیان تازه مسلمان و یا اسیران ایرانی به جا می گذاشته است تا جایی که خلیفه دوم ناگزیر شد عبدالله بن مسعود یکی از یاران پیامبر را مامور آموزشهای دینی عقیدتی مردم کوفه کند. (34)

تبعیض میان عرب و غیرعرب در دستگاه خلافت

رشد عرب گرایی در صفوف تازه مسلمانان با اندیشه عرب گرایی خلیفه دوم همسویی یافت و تقویت شد. اگر چه نمی توان همسویی این تازه مسلمانان با خط مشی خلیفه را حرکتی سازمان یافته تلقی کرد.

به هر حال، خلیفه دوم تمام برده های عرب را که پیش از اسلام و یا بعد از اسلام به بردگی رفته بودند، آزاد اعلام کرد و فدیه آنها را پرداخت و دلیل آن را چنین بیان کرد:

«اکنون که خداوند امکانات شما را گسترانیده و سرزمین عجم را به رویتان گشوده است، چه بسیار زشت است که عربی مالک عرب دیگر باشد (35)

اما دیدگاه خلیفه دوم نسبت به ایرانیان، دیگر بود; همان دیدگاهی که بعدها مبنای روابط اعراب و ایرانیان قرار گرفت. بینش وی درباره ایرانیان چیزی نبود که پس از رسیدن به خلافت و یا شکست ساسانیان و فتوحات سریع اعراب مسلمان به وجود آمده باشد، بلکه ریشه در دوره های قبل داشت. او پیش از خلافت و در زمان حیات پیامبر نیز با همین تعصب عربی به ایرانیان می نگریست و نمونه اش برخورد وی با سلمان فارسی است که در کتابهای تاریخی نقل شده است:

روزی سلمان فارسی به مجلس پیامبر صلی الله علیه وآله وارد شد، مردم به اعتبار موقعیت او نزد پیامبر و کهولت و شخصیت در خور ستایشش، او را احترام کردند و بزرگ داشتند و در صدر مجلس نشاندند، پس از چندی عمربن الخطاب وارد شد و به سلمان نگاه کرد و گفت: این مرد عجمی کیست که در صدر مجلس میان اعراب نشسته است [پیامبر از این برخورد نگران شد] و بر فراز منبر جای گرفت و فرمود: مردم از دوره [حضرت] آدم تا به امروز همانند دندانه های شانه بوده اند، هیچ عربی بر عجم و هیچ سرخی بر سیاه برتری ندارد مگر به تقوی. سلمان دریای بیکران و گنجی بی پایان است، سلمان از ما اهل بیت است. او چشمه بی پایان دلایل محکم است که خرد ارزانی می دارد (36)

این دیدگاه عمر در دوره خلافتش نیز جاری بود و پس از فتوحات گسترده مسلمانان در ایران نمود بیشتری یافت، او پس از جنگ قادسیه و تصرف مداین هنگامی که متوجه شد سربازان عرب با زنان ایرانی ازدواج می کنند طی فرمانی این ازدواجها را منع کرد (37) و بر همین مبنا «حذیفه بن یمان » را مجبور کرد تا همسر ایرانی خود را طلاق دهد. او به حذیفه که در تیسفون زندگی می کرد، چنین نوشت: «اگر مردان عرب با زنان ایرانی ازدواج کنند دیگر توجهی به زنان عرب نخواهند داشت ». (38)

اما بعدها این حکم لغو گردید و فرمان دیگری جای آن را گرفت که به مردان عرب اجازه می داد با زنان ایرانی ازدواج کنند، اما مردان ایرانی و مسلمان حق ازدواج با زنان عرب را نداشتند. (39)

علاوه بر این وی در دوره خلافت خویش با شدت با زبان فارسی مبارزه می کرد (40) و با ایرانیان رابطه خوبی نداشت و از آنها دوری می کرد (41) و در ابتدا ایرانیان حتی حق سکونت در شهر مدینه را نداشتند. (42) اما از آنجا که خلیفه نمی توانست در برابر فشار دیگر اصحاب مقاومت کند، ایرانیانی به صورت برده و تعداد انگشت شماری از آزادگان به این شهر راه یافتند (43) او همچنین در طی زمامداری خویش حکم شگفت انگیزی صادر کرد که هیچ یک از یاران پیامبر با آن موافق نبودند و آن چنین است: «اگر کسی از شما [اعراب] بدهکار باشد و چیزی نداشت که با آن بتواند بدهی خود را بپردازد و همسایه ای از اهل سواد (44) داشت می تواند همسایه اش را در معرض فروش گذارد و بدهی خود را بپردازد (45) ».

و پس از تصرف تیسفون نیز در نظر داشت تمام سرزمین سواد و ساکنان آن را که نزدیک به صدهزار کشاورز می شد، میان سربازان تقسیم کند که با اقدام بموقع دیگر یاران پیامبر از این عمل جلوگیری گردید. (46) با این همه، عمر اصراری نداشت که اعراب با پوشش توده ایرانی ظاهر نشود و یا ایرانیان از پوشش اعراب استفاده نکنند، او تنها بر این نکته تاکید داشت که اعراب از پوشش اشراف ایرانی مانند حریر... استفاده نکنند. (47)

سیاستهای اقتصادی خلیفه دوم نسبت به موالی (48)

پس از شکست ساسانیان در قادسیه وتصرف تیسفون توسط مسلمین غنایم خیره کننده ای نصیب مسلمانان گردید. با سرازیر شدن این غنایم به مدینه موضوع تاسیس دیوان و نحوه تقسیم آن در میان مسلمانان مطرح شد. (49) سرانجام دیوان تاسیس گردید اما خلیفه جامعه مسلمین را برمبنای پیشینه هر فرد و یا گروه در پذیرش اسلام به طبقاتی چند درآورد که سهم اولین طبقه پنج هزار هزار درهم بود و آخرین طبقه یعنی موالی از دویست وپنجاه درهم تجاوز نمی کرد. (50) او حتی در نظر داشت میان زنان پیامبر تبعیض روا دارد که با اعتراض آنان مواجه گردید. با این همه دو هزار درهم به عایشه اضافه پرداخت کرد. (51) طبقاتی شدن بیت المال در تمام دوره زمامداری خلیفه ادامه یافت اما سرانجام وی در واپسین سال حکومت خویش به این اشتباه پی برد و دلیل طبقاتی کردن بیت المال را این گونه بیان داشت.

اگر برخی را بر دیگران ترجیح دادم تنها به خاطر دلجویی از آنان بود. چنانچه امسال زنده بمانم میان مردم تساوی برقرار خواهم کرد، سرخ را بر سیاه و عرب را بر عجم برتری نخواهم داد (52)

اما مرگ به وی مهلت نداد و اظهار ندامت او منجر به برچیده شدن این شیوه نشد، شیوه ای که پایه های اشرافیت جاهلی را تحکیم بخشید و آثار شوم آن نخست در انتخاب خلیفه سوم و شیوه حکومتش آشکار گردید و این مسائل در زمزمه نارضایتی از حکومت عثمان که از سال سی ام هجرت آغاز گردید نقش مهمی ایفا کرد (53) و جامعه مسلمین را در دوره خلافت امام علی علیه السلام به جنگ داخلی کشانید. این تبعیض در بیت المال بدبختانه به صورت سنتی درآمد که دست کم تا نیمه اول قرن سوم دوام یافت. (54)

سیاستهای تبعیض گرایانه با تکیه بر تعصب عربی و همراه با بدبینی نسبت به موالیان در جای دیگر نیز چهره نمود. خلیفه هنگامی که متوجه شد اکثر بازارها و تجارت در دست موالیان است بشدت نگران شد و طی سخنانی به قریش هشدار داد و گفت: «ای مردم قریش موالی در تجارت از شما پیشی نگیرد که مردان شما به مردان آنها و زنان شما به زنان آنها نیازمند خواهند شد». (55)

و در جای دیگر به جمعی از اعراب می گوید: «گمان می رود که آنچه را در دست دارند نیازمند آن شوید و آنها از شما دریغ ورزند (56)

و یا در جای دیگر با لحن شدیدتری می گوید: «به خدا سوگند اگر رهایشان کنید، مردان شما به مردان آنها و زنان شما به زنان آنها نیازمند شوند». (57)

در پی همین سخنان بود که یکی از کارگزارانش در شهر مدینه با ایراد ضرب و جرح موالیان را از بازار راند. (58) اگر چه این رفتار توام با بدبینی می تواند ناشی از تعصب عربی تلقی شود اما از آنجا که اشراف قریش تاجرپیشه بودند و خلیفه دوم نیز در دوره خلافت خویش به تجارت می پرداخت. (59) رشد اقتصادی موالیان را به زیان اعراب می دید و با مطرح کردن این مسایل زمینه مناسبی برای درهم کوبیدن قدرت اقتصادی آنان فراهم کرد تا از این طریق بتواند مانع رکود احتمالی تجارت اعراب شود.

سیاستهای خلیفه دوم نسبت به ایران

پس از لشکرکشی خالدبن ولید به سواد مناطقی که با مسلمانان صلح می کردند، قراردادی میان آنها و مسلمانان تنظیم می شد که مبنای روابط ایرانیان با اعراب قرار گرفت این قراردادها تا تصرف تیسفون بر محورهای پذیرش اسلام و یا جزیه دادن و خیانت نکردن و حفظ حرمت مسلمین استوار بود (60) اما مجری قراردادها از جانب ایرانیان فرماندارانی بودند که دهقان نامیده می شدند و در زمان ساسانیان نیز همین عنوان را داشتند. آنها از جانب مسلمین ابقا شدند و عهده دار جمع آوری جزیه و خراج و آبادانی شهر بودند. (61) از آنجا که مسلمین در امور داخلی شهرها هیچ گونه نظارتی نداشتند و تنها مضمون قراردادها که بیشتر منافع فاتحان را مد نظر داشت، لازم الاجرا می دانستند، دهقانان از اختیارات وسیعی برخوردار بودند و نظام پوسیده و ناعادلانه ای که پیش از آن نیز معمول بود به قوت خود باقی ماند و دوباره مردم ملزم به پرداخت همان مالیاتهایی شدند که در زمان ساسانیان پرداخت می کردند (62) و در عین حال مسلمین هیچ سیاستی در جهت رهایی طبقات ستمدیده پیش بینی نکرده بودند و چنانچه کسانی به اسلام می گرویدند، مورد ستم برخی دهقانان قرار می گرفتند و مجبور به پرداخت جزیه و خراج سنگینتری می شدند و در برابر آنان از میزان خراج همکیشان خود می کاستند (63) این عمل بر نفوذ اسلام در میان ایران بشدت لطمه وارد می کرد و این امر در زمان حکومت حجاج بن یوسف ثقفی به اوج رسید. ولی برای جلوگیری از کاهش بیت المال، مسلمان شدن ایرانیان را نمی پذیرفت و آنها را به محل سکونت قبلی شان برمی گرداند. (64)

به هر حال، دهقانان نزد خلیفه دوم از محبوبیت خاصی برخوردار بودند و خلیفه همان گونه که سعی در خشنودکردن اشرافیت عربی داشت و این سیاست که در تقسیم بیت المال میان مسلمین کاملا آشکار بود، نسبت به اشرافیت ایرانی نیز به اجرا درآمد. او به دهقانان ایرانی در صورتی که مسلمان می شدند مبلغ دوهزار درهم به عنوان مقرری از بیت المال پرداخت می کرد، در حالی که حتی یک جنگجوی عرب مسلمان بیش از سیصددرهم سهم نداشت. (65)

اما قراردادها پس از تصرف تیسفون چهره دیگری به خود گرفت نخست این که فرماندهان بنا به موقعیت و سلیقه عمل کردند و دیگر این که مبلغ وجه المصالحه ها و میزان تعهدات مردم با توجه به گستردگی بیشتر، متفاوت بود. (66) با وجود این، وجه مشترک این قراردادها افزایش تعهدات کشاورزان بود. کشاورزان در این قراردادها مسؤول تعمیر جاده ها، پلها، بازارها و اصلاح زمین بودند (67) و هزینه آن به احتمال قوی از آنجا که در حفر قنوات و یا رودخانه ها از مردم گرفته می شد، (68) در این موارد هزینه ها نیز به دوش مردم بوده است. آنها نیز نسل اندر نسل موظف بودند از فاتحانی که از منطقه سکونت آنان عبور می کردند، بین یک تا سه شبانه روز رایگان پذیرایی کنند. و راهنمایی آنها را برعهده گیرند. (69) علاوه بر این قراردادهایی نیز منعقد شده بود که هیچ گونه قید زمانی نداشت و سپاهیان تا هر زمانی که ماندگار می شدند، باید پذیرایی می گردیدند. (70) اگر چه پذیرایی رایگان در خلافت حضرت علی علیه السلام لغو گردید (71) اما بعید به نظر می رسد که پس از شهادت آن حضرت و پس از خلافت امام حسن علیه السلام دوباره مرسوم نشده باشد. علاوه بر این تعهدات رسمی، هدایای نوروز و مهرگان بود که حضرت در دوره خلافت خویش آن را به عنوان مالیات سرانه آن منطقه پذیرفت (72) که خود نشان می دهد که بار مالی این گونه هدایا به دوش کشاورزان بوده است. تقدیم هدایا و استقبال و تامین علوفه و مواد غذایی سپاهیانی که از کنار شهر و آبادی می گذشتند نیز از تعهدات غیررسمی بود که حضرت علی علیه السلام آن را در دوره خلافت خویش لغو فرمود. (73)

از آن جا که عمده فتوحات ایران در دوره خلیفه دوم صورت پذیرفت، سیاستگذاری آن نیز در خلافت وی نیز انجام گرفت این سیاستها با توجه به سرعت غلبه مسلمین و وسعت سرزمینهای فتح شده میان خواست اسلام و عمل مسلمین اختلاف پدید آورد (74) و با سیاستهای گاه متعصبانه خلیفه نسبت به ایرانیان درهم آمیخت که سرانجام در اواخر زمامداری عمر منجر به ناآرامیهایی در سرزمین ایران گردید و در سراسر دوره خلافت عثمان و امام علی علیه السلام تا زمان معاویه ادامه یافت. (75) تاثیر این سیاستها در شهر مدینه بویژه سختگیریهای او نسبت به ایرانیان در این شهر ترور او را در پی آورد. ترور خلیفه به وسیله فیروز، برده ایرانی مشهور به ابولؤلؤ (76) انجام گرفت. او که از بی توجهی عمر نسبت به خود بشدت ناراضی بود (77) در سال 23 هجری با ضربات خنجر عمر را از پای درآورد و خود نیز خودکشی کرد. (78)

قتل عمر روابط ایرانیان و اعراب را بشدت تحت تاثیر قرار داد و به طور قطع پیامدهای ناگواری برای ایرانیان در برداشته است زیرا عبیدالله بن عمر پس از فوت پدرش، و بنا به تحریک عبدالرحمن بن ابی بکر و حفصه (79) (دختر عمر و همسر پیامبر) هرمزان - که اسلام اختیار کرده بود - و مردی از نصارا به نام «جفینه » و دختر خردسال فیروز به نام «اسلام » را به خونخواهی پدر به قتل رسانید (80) و پس از آن نیز سوگند خورد که هر جا ایرانی بیابد، از دم تیغ بگذراند. (81) اما با سابقه ترین افراد گروه مهاجر نزد او آمدند و او را تهدید کردند و از این تصمیم بازداشتند. (82) وی پس از خلع سلاح توسط سعدبن ابی وقاص دستگیر و بازداشت شد تا موضوع خلافت مشخص گردد. (83) سرانجام عثمان بن عفان از جانب شورای انتصابی عمر انتخاب گردید و نخستین موضوعی که باید به آن می پرداخت محاکمه و قصاص عبیدالله بن عمر بود. او که پیش از خلافت نسبت به قصاص عبیدالله سخت اصرار می ورزید، (84) پس از تصدی خلافت تغییر رویه داد زیرا نمی خواست رابطه خود را با خانواده خلیفه سابق به خطر اندازد از سوی دیگر اکثریت قریب به اتفاق توده عوام مدینه به غیر از مهاجر و انصار از عبیدالله حمایت می کردند. (85) برخی اشراف قریش مانند عمروبن العاص - مشاور خلیفه - نیز با این استدلال که روا نیست پس از کشته شدن خلیفه دوم فرزندش نیز کشته شود، مانع این کار شدند (86) و این در حالی بود که مهاجر و انصار به اتفاق خواستار قصاص بودند. (87) سرانجام عثمان طی سخنانی اعلام کرد که من صاحب خون هرمزان هستم و آن را به خدا و عمر بخشیدم... (88) مقدادبن عمرو در همان مجلس بپا خاست و گفت: «هرمزان بنده آزاده شده خدا و پیامبرش بود و تو نمی توانی آنچه از آن خدا و پیامبرش می باشد، ببخشی ». (89)

اما عثمان به این اعتراضها توجهی نکرد و برای دور نگه داشتن عبیدالله بن عمر از انظار عمومی او را به «کویفة بن عمر» در سواد عراق فرستاد (90) و زیادبن لبید بیاضی انصاری را که اشعاری در نکوهش عبیدالله بن عمر و سپس اعتراض به سیاست عثمان سروده بود نیز از مدینه تبعید کرد. (91)

موقعیت موالی در خلافت عثمان

عثمان بن عفان پس از زمامداری در نخستین فرمان خود به مرزداران، بر پیروی از سیاستهای سلف خویش تاکید کرد (92) از این رو موقعیت ایرانیان در این مناطق تغییری نیافت. با این همه در وضعیت موالی و یا بردگان ایرانی ساکن شهرهای عربی تغییرات محسوسی ایجاد شد. نخست این که آن تعصبی که از جانب عمر نسبت به عربها دنبال می شد، کاهش یافت و دیگر این که احتمالا از سال 30 هجری به بعد تساوی در پرداختهای بیت المال برقرار گردید (93) تا جایی که پرداخت دو هزار درهم اضافی به عایشه، قطع شد. (94) اما والیان عثمان که عمدتا از منسوبان وی بودند مطابق سلیقه شخصی عمل می کردند. به عنوان مثال ولیدبن عقبه 25 ه - 30 ه والی کوفه این تساوی را رعایت نمود و پس از عزلش که بر اثر شراب خواری بود و انتصاب سعیدبن العاص 30 ه - 35 ه کنیزان بچه دار (ام ولدها) در لباس عزا شعری به این مضمون می خواندند.

ای وای که ولید عزل گردید. و سعید گرسنگی دهنده آمد. پیمانه را کم می کند و نمی افزاید. کنیزان و غلامان گرسنه مانده اند. (95)

سعیدبن العاص که تا پایان خلافت عثمان والی کوفه بود، عراق را بوستان قریش می دانست از این رو از اموال عمومی به نفع شخصی استفاده کرد و حتی سهم اعراب را از بیت المال کاهش داد. (96) او در دوران حکومت خویش به قومس و طبرستان هجوم برد و در شهر جرجان پس از امان دادن مردم، دست به قتل عام مردم شهر زد. (97) اما پس از مراجعت وی و کاهش نیرو و احتمالا به خاطر خشونتها و قتل عام، مردم طبرستان کافر شدند و راه قومس به خراسان را ناامن کردند به گونه ای که کسی جرات رفت و آمد از این مسیر را نداشت تا این که قتیبه بن مسلم باهلی امنیت این مناطق را تامین کرد. (98) و علاوه بر طبرستان و قومس، مناطق خراسان و فارس نیز در نیمه دوم دوره خلافت عثمان ناآرام بود. (99)

استبداد و فساد مالی در زمان عثمان و به کار گماردن نزدیکان خلیفه و روی کار آمدن عمال فاسد و نالایق و پایمال شدن خون هرمزان، رفته رفته سبب اوجگیری نارضایتی مردم شهرها شد (100) و به محاصره خانه عثمان انجامید و سرانجام عثمان بن عفان را به کام مرگ فرو برد.

پی نوشتها:

1- الجزری، عزالدین ابن الاثیر: اسدالغابه فی معرفة الصحابه (قاهره، الشعب، 1970م)، 5/59،60; طبری: تاریخ الامم والملوک، 2/551; فرای، ریچاردن: تاریخ ایران; از اسلام تا سلاجقه، ص 12.

2- ابن کثیر، ابی الفداء و اسماعیل: سیرة النبویة، به کوشش مصطفی عبدالواحد (بیروت، داراحیاء، 1386ه ) 4/178; اسدالغابه فی معرفة الصحابة، 5/59،60; ابن عبدالبر النمری القرطبی، یوسف: الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، حاشیه الاصابه... (مصر، السعاده، چاپ اول، 1328، افست چاپخانه مثنی، بغداد) 3/23، 24، 522; عسقلانی، احمدبن علی بن حجر: الاصابة فی تمییز الصحابه (مصر، السعاده، چاپ اول، 1328 ه ، افست چاپخانه مثنی، بغداد) 3/362-361.

3- ابن اعثم. الفتوح، ج 1و2/74; الاصابه فی تمییز الصحابه، 3/361; اسدالغابه، 5/60-59.

4- تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، ص 12.

5- الفتوح (بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1986) 1و2/74.

6- تاریخ الامم والملوک، 2/583.

7- همان، ص 583-582.

8- تاریخ یعقوبی، (بیروت، دارصادر، افست نشر فرهنگ اهل بیت، قم)، 2/133; الفتوح، 1و2/76 و 108; تاریخ الامم و الملوک، 2/591.

9- تاریخ الامم والملوک، 2/608-607; الکامل فی التاریخ، (بیروت، دارصادر/ داربیروت، 1385/ 1965) 2/416.

10- تاریخ یعقوبی، 2/142; الکامل فی التاریخ، 2/432، 440.

11- تاریخ الامم والملوک، 2/646، 647، 652-654، 3/9.

12- مرتدین: قبایل عرب بجز مردم مدینه و مکه و بحرین و برخی از قبایل کنده و نخع بیشتر مرتد شدند زیرا بعضی از آنان زکات نمی دادند و عده ای منکر زکات بودند و گروهی نیز کافر شدند و با مسلمانان به ستیزه برخاستند. ر.ک: البدء والتاریخ، (شالون، برتراند، 1916، افست، مثنی، بغداد)5/151.

13- تاریخ الامم والملوک، 2/658; الکامل فی التاریخ، 2/447.

14- الاصابه فی تمییز الصحابه، 1/414-413.

15- ابن هشام، محمد اسحاق: السیرة النبویه، تحقیق مصطفی السقا و دیگران (بیروت، دارالحیاء التراث العربی)، 4/72-71; طبقات الکبری، 2/148-147; کاندهلوی، محمدیوسف: حیاة الصحابه، (بی جا، دارالاحیاء،/ چاپ اول، 1406ه /1986م) 2/422.

16- تاریخ یعقوبی، 2/131; الکامل فی التاریخ، 1/359-357.

17- الکامل فی التاریخ، 1/360-358; یعقوبی، تاریخ یعقوبی، 2/132.

18- الکامل فی التاریخ، 2/389.

19- تاریخ الامم والملوک، 2/579-577.

20- همان، ص 584-583; الفتوح، 1و2/108.

21- الفتوح، 1و2/118.

22- الاصابه فی تمییز الصحابه، 1/415-414.

23- الکامل فی التاریخ، 2/427.

24- الاصابه فی تمییز الصحابه، 1/415-414.

25- تاریخ الامم والملوک، 2/625-624; الکامل فی التاریخ، 2/427.

26- تاریخ الامم و الملوک، 3/4-3; الکامل فی التاریخ، 2/445، 448.

27- تاریخ الامم و الملوک، 3/10.

28- همان، 2/659، 660، 3/7-3، 9.

29- همان، 3/453; ابن اثیر: الکامل فی التاریخ، 2/445، 448.

30- همان، ص 9، 132.

31- همان، ص 8.

32- همان، 2/648-650; الکامل فی التاریخ، 2/443-442; تاریخ ابن خلدون، (بیروت، الاعلمی، بی تا)، 1/506.

33- تاریخ الامم والملوک; 3/30; 128، 223.

34- الطبقات الکبری (بیروت، دارصادر/ داربیروت، 1380ه /1960) 6/14-13; تاریخ الامم والملوک، 3/223; اسدالغابه فی معرفة الصحابه، 3/288; تاریخ یعقوبی، 2/151.

35- تاریخ یعقوبی، 2/139; الطبقات الکبری، 3/342; تاریخ الامم والملوک، 2/549; الکامل فی التاریخ، 2/382; بن سلام، ابی عبیدقاسم: کتاب الاموال، تحقیق محمد خلیل هراس، (مصر. الکلیات الازهریه، چاپ اول، 1388/1968)، ص 197، 202، 203.

36- مفید، محمدبن نعمان: اختصاص، (قم، منشورات جماعة المدرسین)، ص 341.

37- ابن شاذان، فضل: الایضاح، (تهران، دانشگاه تهران، 1351)، ص 280.

38- تاریخ الامم والملوک، 3/88.

39- الایضاح، ص 286.

40- زمخشری، محمودبن عمر: ربیع الابرار و نصوص الاخبار، تحقیق سلیم نعیمی، (قم، شریف رضی، چاپ اول، 1410)، 1/796.

41- ثقفی، ابواسحاق ابراهیم بن محمد کوفی اصفهانی: الغارات، تحقیق میرجلال الدین حسینی ارموری، (تهران، حیدری، 1395ه ) 2/499.

42- ابن شبه، ابوزیدعمربن شبه النمری بصری: تاریخ مدینة المنوره، به کوشش فهیم شلتوت، (مکه، بی نا، چاپ دوم، 1399/1979م) 3/887، 892; الطبقات الکبری، 3/345، 349; مسعودی، علی بن الحسین بن علی: مروج الذهب و معادن الجوهر، (قم،دارالهجره، چاپ دوم، 1984)، 2/320،321.

43- تاریخ المدینة المنوره، 3/892، 893; الطبقات الکبری، 3/349، 350، 352، 356; اسدالغابه، 4/176.

44- سواد: سواد شامل مناطقی بین موصل تا آبادان و از عذیب در قادسیه تا حلوان بود و از آنجا که سرزمینی سرسبز و پردرخت بود، اعراب آن را سواد می نامیدند، معجم البلدان، (بیروت، دارصادر/داربیروت، 1376ه /1957م)، 3/272.

45- الایضاح، 486-485.

46- تاریخ الامم و الملوک، 3/116، 117; الکامل فی التاریخ، 2/509.

47- حیاة الصحابه، 3/208 به نقل از کنزالعمال، 8/58.

48- موالی: اعراب بندگان آزاد شده را «مولی » می خواندند. این بردگان پس از آزادی در وضعی بالاتر از برده و پایین تر از افراد آزاد قرار می گرفتند و از نظر مقررات عمومی مانند برده خریدوفروش نمی شدند ولی مانند فرد آزاد ارث نمی بردند و در ازدواج نیز مقید بودند به طوری که مولا نمی توانست زن آزاد بگیرد و دیه او نصف آزاد بود و در اجرای حدود نیمی از حد بر او اجرا می شد. ر.ک: ممتحن، حسینعلی: نهضت سطوبیه، جنبش ملی ایرانیان...، (تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، چاپ دوم، 1370)، ص 131-137.

49- تاریخ الامم و الملوک، 3/277 ، 288.

50- الایضاح، ص 251،252; تاریخ الامم والملوک، 3/109; شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (داراحیاء الکتب العربیه، چاپ اول، 1959)، 12/214. ابی یوسف، یعقوب بن ابراهیم: الخراج، به کوشش احسان عباس، (بیروت، دارالشروق، چاپ اول، 1405ه/1985)، ص 141-146.

51- تاریخ الامم والملوک، 3/109; الخراج، ص 54.

52- تاریخ یعقوبی، 2/154.

53- تاریخ الامم والملوک، 3/333.

54- الایضاح، 251،252.

55- تاریخ مدینة المنوره، 2/747.

56- همان، ص 746.

57- تاریخ مدینة المنوره، 2/747.

58- همان، ص 746.

59- طبقات الکبری، 3/278; تاریخ الامم والملوک، 3/111.

60- طبری: تاریخ الامم والملوک، 2/551-572.

61- تاریخ الامم والملوک، 3/138، 175، 218، 219، 221، 223، 224، 225، 231-233، 237; تاریخ یعقوبی، 2/153، 154.

62- تاریخ الامم والملوک، 3/86.

63- لمتون: مالک و زارع در ایران، ص 75، 76.

64- تاریخ الامم والملوک، 5/182.

65- تاریخ یعقوبی، 2/153، 154.

66- تاریخ الامم والملوک، 2/565-567، 570-572; 3/221، 223-225، 231-233- 237; الکامل فی التاریخ 2/171، 175; 3/17، 19; الفتوح، 1و2/250.

67- تاریخ الامم والملوک، 3/138; الخراج، ص 135.

68- الخراج، ص؟.

69- تاریخ الامم والملوک، 3/138.

70- همان، 3/233.

71- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، 3و4/168، 203، 204; 17/148-147.

72- بحارالانوار...، (بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ سوم /1983). 41/118 به نقل از المناقب.

73- تاریخ یعقوبی، 2/187; منقری: نصربن مزاحم، پیکار صفین، ترجمه، پرویز اتابکی (تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1366)، ص 199، 200.

74- مالک و زارع در ایران، ترجمه منوچهر امیری، (تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم، 1362)، ص 63.

75- تاریخ الامم والملوک، 3/250-255، 325، 557، 4/93، 94، 127; الکامل فی التاریخ، 3/39-44، 264، 273، 326، 367، 381، 382; پیکار صفین، 26.

76- دمیر، کمال الدین محمدبن موسی: حیاة الحیوان الکبری (قم، شریف رضی، چاپ دوم، 1364)، 1/74; الطبقات الکبری، 3/349.

77- حیاة الحیوان الکبری، 1/74; الطبقات الکبری، 3/345، 347.

78- حیاة الحیوان الکبری، 1/75; الطبقات الکبری، 3/347، 348.

79- طبقات الکبری، 3/356.

80- همان، ص 355، 356.

81- مروج الذهب 2/379; الطبقات الکبری، 3/356، 357.

82- الطبقات الکبری، 3/356.

83- الکامل فی التاریخ، 3/75; تاریخ ابن خلدون، 1/557; الطبقات الکبری، 3/356.

84- الطبقات الکبری، 3/356، 357.

85- همان، ص 356.

86- الطبقات الکبری، 3/356، 357.

87- همان، ص 356.

88- همان، ص 356، 357.

89- مفید، محمدبن محمدبن نعمان: نبرد جمل، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، (تهران، نشر نی، چاپ اول، 1367)، ص 106.

90- تاریخ یعقوبی، 2/164.

91- تاریخ الامم والملوک، 3/302، 303; الکامل فی التاریخ، 3/75; نبرد جمل، ص 106.

92- تاریخ الامم والملوک، 3/306، 307.

93- تاریخ یعقوبی، 2/173.

94- همان، 175; تاریخ الامم والملوک، 3/109.

95- تاریخ الامم والملوک، 3/330، 331.

96- همان، ص 371; مروج الذهب، 2/337.

97- تاریخ الامم والملوک، 3/324; الکامل فی التاریخ، 3/110.

98- تاریخ الامم والملوک، 3/325; الکامل فی التاریخ، 3/111.

99- تاریخ الامم والملوک، 3/250-255، 320، 358-360، 368; الکامل فی التاریخ، 3/39-44، 101، 124; تاریخ ابن خلدون، 1/563، 564; نبرد جمل، 110-111.

100- تاریخ الامم والملوک، 3/371-441; تاریخ یعقوبی، 2/148، 149، 173، 174; مروج الذهب 2/343-339; الطبقات الکبری، 3/64.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها