عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

جریان شناسى سیاسى بنى هاشم پس از قیام عاشورا

جریان شناسى سیاسى بنى هاشم پس از قیام عاشورا
سه شنبه 21 تیر 1390  10:20 ق.ظ

جریان شناسى سیاسى بنى هاشم پس از قیام عاشورا

پدید آورنده : على آقاجانى ، صفحه 14

رهیافت علوى ـ غیر فاطمى

محمد بن حنفیه

1. پارادایم: پارادایم حنفیان، پارادایم سیاسى با مایه هاى قوى موعودگرایى است. وى در کربلا حضور نیافت و حسین(ع) را نیز به رفتن به شهرى چون یمن و ارسال دعوتگران به نقاط مختلف توصیه مى نمود. همان کارى که خود بعدها به انجام آن اقدام نمود.

با دورى و پرهیز امام سجاد(ع) از ورود به منازعات سیاسى و عدم وزانت و برابرى موقعیت دیگرانى، چون عباسیان و حسنیان با وى، ارشدیت او در میان پسران امام على(ع) در آن هنگام، و شایعه جهاد و شجاعت، محمد حنفیه را به مرکز ثقل حرکت هاى سیاسى ـ اجتماعى در میان هاشمیان تبدیل نمود.

2. اندیشه سیاسى: ظاهر آن است که او خود داعیه دار امامت نبوده است، ولى مقبولیت عامه(1) و منتسب بودن گروه هایى به وى قطعى است.(2) با این حال نمى توان منکر نظر مثبت و حضور فعال او در راهبرى جریان اجتماعى ـ سیاسى منتسب به او شد. حتى برخى روایات امامیه، از چشم داشت اولیه او به امامت، پس از شهادت امام حسین(ع) خبر مى دهد.(3) ارتباط مختار با ابن حنفیه غیر قابل قبول تلقى نمى شود؛ زیرا که مختار زمانى در مکه مقر زبیریان بود که در آنجا با بى اعتنایى ابن زبیر مواجه گردید. از این رو با توجه به روح بلند پروازانه، او تماس وى با على بن الحسین(ع) و محمدبن حنفیه که در مکه بودند،(4) بعید نمى نماید. البته على بن الحسین(ع) به گفتار او توجهى نمى کند، اما ابن حنفیه به نوعى از او استقبال مى کند. همچنین هنگامى که تبلیغات مختار در کوفه به نام ابن حنفیه آغاز شد،(5) شیعیان نسبت به آن تردید داشتند، لذا گروهى را به مدینه فرستادند تا از محمدبن حنفیه استفسار نمایند. او نیز با جملاتى هر چند مبهم و کلى، اما تأیید آمیز آنها را روانه کوفه کرد.(6)

ضمن آن که حرکت حنفیان پس از مرگ وى توسط پسرش ابوهاشم ادامه یافت. جنبش مختار به سرعت تبدیل به کیش کیسانیه گردید که در معناى آن اختلاف است. مذهبى که انگاره هاى اعتقادى ـ فرهنگى و سیاسى خاص خود را داشت و هسته اصلى آن اعتقاد به مهدویت محمدبن حنفیه بود. البته محمد حنفیه هیچ گاه به چنین ادعایى دست نیازید اگر چه به طور رسمى نیز از آن بیزارى بجست.(7) ابن حنفیه در سال 81ق، بدرود حیات گفت و کیسانیه پس از او به سه گروه متمایز تقسیم شدند. البته فرق نویسان 12 فرقه از کیسانیه را شمارش کرده اند(8) و موءلف المقالات و الفرق بیشتر از آن گفته است.(9)

به هر حال گروهى معتقد شدند که او در کوه رضوى نزدیک مدینه غیبت گزیده و از آنجا ظهور خواهد کرد. گروه دیگر مرگش را پذیرفتند، اما معتقد به بازگشت دوباره او شدند و گروه سوم با پذیرش مرگ وى ابوهاشم پسرش را با اعتقاد به نص ابن حنفیه بر امامتش به امامت برگزیدند.

3. مبارزه با رژیم/ در رژیم: مبارزه حنفیان همچون سایر رهیافت ها با رژیم بوده است. حنفیان هم در مبارزه با رژیم امویان و هم زبیریان بوده اند.

4. مبارزه باز/ پوشیده: مبارزه حنفیان در ابتداى کار به شکل پوشیده و مخفى انجام مى گرفت. اگر چه نسبت به دیگر رهیافت ها این دوران بسیار کوتاه است. با قدرت یافتن و ظهور مختار و پس از طى مدت کوتاهى از حرکت زیرزمینى، به شکل یک جنبش انقلابى آشکار گردید.

پس از شکست مختار و سرکوب او، حنفیان و کیسانیان به مرحله حرکت مخفى و پوشیده بازگشتند و به ساماندهى تشکیلات زیرزمینى پرداختند. ابوهاشم در دوران رهبرى خود، سعى بر ساماندهى پیروان و توسعه منطقه نفوذ جغرافیایى به اطراف بلاد اسلامى، به ویژه خراسان و بسط نفوذ معنوى اش در میان نیروهاى جدید، یعنى موالى پرداخت.

5. انقلاب/ اصلاح: مبارزه حنفیان مبارزه اى انقلابى و با شیوه هاى انقلابى بوده است. ابن حنفیه همزمان در دو جبهه مبارزه قرار داشت. از سویى با بنى امیه و از سوى دیگر با عبدالله بن زبیر در ستیز بود. وى به همراه هاشمیان همراه خود هنگام استیلاى عبدالله زبیر بر حجاز از بیعت با او سرباز زد. این زبیر نیز که سابقه اى دیرین در کینه ورزى نسبت به علویان داشت، اکنون که با رقیبى سرسخت چون مختار در کوفه مواجه بود که به نام ابن حنفیه تبلیغ مى کرد، بر آتش خشم خود افزود و بر آن بود که آنان را به آتش بسوزاند.(10) یک بار نیز او را به طائف تبعید نمود. حنفیان و کیسانیان تا زمان مختار با حرکت مسلحانه علیه هر دو جبهه امویان و زبیریان مى جنگیدند. پس از آن نیز با حرکت هایى گاه و بیگاه و دعوت مخفى به فعالیت خود ادامه دادند. و پس از فوت ابوهاشم نیز با عباسیان پیوند خوردند.

6. ارتباط با سایر رهیافت ها: رابطه حنفیان با امامیه بر اساس رقابت عقیدتى و بى طرفى سیاسى بود. این ارتباط، با زیدیان بر پایه ائتلاف سیاسى و بى طرفى عقیدتى استوار بود و با حسنیان در بعد سیاسى بى طرفانه و از لحاظ عقیدتى بر رقابت مبتنى بود. در ارتباط با عباسیان سه مرحله را در بر مى گیرد تا پیش از ابوهاشم، مستقل از عباسیان، اما نزدیک به آنها بودند. پس از زعامت ابوهاشم شاهد دوره همبستگى آنان و عباسیان هستیم، ابوهاشم هنگام بازگشت از دربار سلیمان اموى(99-96)، در روستاى حمیمه اقامتگاه عباسیان به زهر عاملان خلیفه در گذشت(11). البته برخى بر این باورند که این کار توسط عباسیان صورت گرفته است.(12) دوره سوم نیز پس از فوت ابوهاشم است که عباسیان موفق به کسب عنوان امامت پس از وى شدند و رهبرى حنفیان را بر عهده گرفتند و در واقع حنفیان و عباسیان به نوعى ادغام گردیدند.

البته پس از مرگ ابوهاشم نیز پیروان او به شعبه هاى گوناگونى در آمدند، اما بیشتر آنان انتقال امامت از وى به محمدبن على عباسى را پذیرا گشتند.

رهیافت عباسیان

1. پارادایم: پارادایم عباسیان، سیاسى ترین پارادایم در میان رهیافت هاى دیگر است. ائتلاف ها و اتحادها و قبض و بسط هاى این گروه کاملاً بر پایه مقتضیات و اهداف سیاسى مبتنى است که کسب قدرت و حفظ آن را به هر طریق مورد نظر قرار مى دهد.

2. اندیشه سیاسى: اندیشه سیاسى عباسیان در طول زمان بر اساس سیاست دچار قبض و بسط گردیده است. اندیشه آنان را مى توان به چند دوره تقسیم نمود. دوره نخست مربوط به دوران عباس و عبدالله بن عباس است. عباس بن عبدالمطلب در پیمان عقبه همراه پیامبر (ص) بود، در جنگ بدر به اسارت در آمد و سپس با فدیه آزاد گشت(13) و هنگام فتح مکه پیش از دیگران اسلام آورد. وى پس از رحلت پیامبر در کنار على (ع) بود. تاریخ ادعایى از وى براى خلافت ثبت نکرده است. عبدالله بن عباس نیز که به دانش و فضیلت مشهور است، دعوى سیاسى نداشت و از حقوق على (ع) دفاع مى نمود و مشاور معتمد او در امور سیاسى بود.(14)

پیش از حادثه عاشورا از توصیه کنندگان حسین بن على (ع) براى عدم حرکت به سمت کوفه بود. وى در زمان زمامدارى ابن زبیر، درگیرى سختى باوى داشت.(15) در این دوره عباس و فرزندانش بدان جهت که دیر هنگام اسلام آورده بودند، زمینه خلافت برایشان وجود نداشت. حال آن که على (ع) داراى فضایل بى شمار و سابقه بى همتایى در اسلام بود. بنابراین براى ایشان بهترین گزینه قرار گرفتن در جبهه على (ع) بود. اما به تدریج و به ویژه پس از شهادت على (ع) دورى این خاندان از یکدیگر بیشتر شد و عباسیان کوشیدند بر قدرت خود بیفزایند. چنانچه در کربلا نیز حضورى ندارند، اما پس از عاشورا از آن بهره مى گرفتند. از این رو على بن عبدالله درصدد تکمیل حلقه قدرت و مشروعیت برآمد. وى از بى فرزندى ابوهاشم بهره برد تا او را به انتقال امامت خود به عباسیان ترغیب نماید.(16) بدین جهت هنگامى که ابوهاشم در حمیمه مقر عباسیان از دنیا رفت، پیش از مرگ، محمدبن على را وصى خود کرده بود.(17) بر این اساس عباسیان مشروعیت خود را در این مرحله به حنفیان منتسب ساختند. اما در مرحله بعد و هنگامى که حکومت را فراچنگ آوردند، دیگر نه تنها نیازى به وصیت نامه ابوهاشم براى توجیه مشروعیت خود ندیدند، بلکه محو خاطره میراث او را لازم دیدند. از این پس عباسیان، آموزه ها و عقاید شیعه گرى خود را به کنارى نهادند و براى تحکیم قدرت خود، یکسره به حوزه اهل حدیث نزدیک شدند.(18) آنان تلاش نمودند براى مشروعیت بخشى کامل به حکومت، خود را از طریق عباس به پیامبر متصل سازند. آنان براساس فقه اهل سنت و فرهنگ جاهلّیت، عباس را به عنوان عموى پیامبر، وارث رسول خدا و جانشین او قلمداد کردند.

منصور در پاسخ نفس زکیه که على (ع) را اولى به خلافت و خود را از نسل فاطمه دانسته بود، به صراحت عباس عموى پیامبر را شایسته خلافت دانسته و هرگونه احقاق حقى را از طریق فاطمه رد مى نماید.(19)

3. با رژیم/ در رژیم: عباسیان نیز همچون دیگران در زمره مبارزان با رژیم قرار مى گیرند؛ زیرا که هدف و روش آنها اسقاط رژیم اموى بود و در نهایت نیز سردمداران جنبشى بزرگ علیه امویان گردیدند.

4. مبارزه باز/ پوشیده: عباسیان سیاسى ترین شیوه ها را در میان سایر رهیاف ها پى گیرى کرده اند. آنان در هر زمان موضع و روش خاصى را برگزیده اند. آنان در سه مرحله حرکت خود، در دو مرحله از شیوه مبارزه پوشیده زیر زمینى و اصول پنهان کارى بهره برده اند و در مرحله آخر به حرکت براندازانه نظامى متوسل شده اند. از سال 100ق؛ یعنى پس از مرگ ابوهاشم حنفى، دعوت فعالانه عباسیان با سازمان هسته هاى کوچک زیرزمینى تقویت مى شود و مدیریت منطقه اى و کلان پیدا مى کند و تشکیلاتى قوى تر پى ریزى مى شود. اگر چه در این دوره قرار گاه ابتدایى عباسیان کوفه و سپس حمیمه بود، اما به دلیل گرایش هاى علوى مردمان کوفه و گرایش مردم حجاز به اهل حدیث، بنا به توصیه ابوهاشم، بیشترین سرمایه گذارى تبلیغاتى در خراسان و نواحى ایران؛ یعنى منطقه بکر که تمایز چندانى میان بنى هاشم تشخیص نمى دادند، صورت نمى گرفت.(20) شعارى نیز که دعوتگران عباسى بر اساس اصل پنهان کارى اهداف به توصیه پیشوایان خود سر مى دادند شعار «الرضا من آل محمد» بود.(21) این شعار احتیاط آمیز و دقیق پنهان کارانه که براى جلب حداکثر شیعیان و مردم، از شخص نامعینى از خاندان پیامبر(ص) سخن مى گفت، فضاى حیاتى براى پیشبرد اهداف عباسیان را فراهم مى آورد و هدف اصلى آنان را پنهان مى ساخت. پس از محمد بن على فرزندش ابراهیم امام جانشین او شد.(22) وى دعوت را وارد فاز نظامى ساخت.(23) بدون آن که مبارزه پوشیده و پنهان کارى را متوقف سازد. در این زمان دو چهره برجسته دعوت عباسیان ابوسلمه خلال در کوفه و ابومسلم در خراسان اند(24) که بعدها اولى به دست دومى و دومى به دست منصور به قتل رسیدند.(25) ابراهیم امام در زندان حران به قتل رسید.(26) بنا به دستور او برادرانش به همراه چهارده نفر از عباسیان حمیمه را به قصد کوفه ترک گفتند و در کوفه به ابوسلمه خلال پیوستند.(27) در این هنگام ابوسلمه کوشید تا محل آنها را از نظر رهبران خراسانیان که شیعیان آل عباس بودند، پنهان دارد و قصد داشت تا امامت علویان را مستقر سازد. بدین منظور پیکى به مدینه فرستاد تا ابتدا با امام صادق (ع) و سپس به ترتیب با عبدالله محض و عمربن الحسین تماس حاصل کند.(28) اما به زودى حضور عباسیان در کوفه فاش شد و خراسانیان به یکباره با ابوالعباس سفاح به عنوان امام و خلیفه بیعت کردند. ابوالعباس نیز بلافاصله خود را به مسجد رساند و در نطق خود عباسیان را اهل بیت نامید و شایستگى هاى علویان را منکر شد.(29) بدین ترتیب عباسیان به سبب در دست گرفتن ابتکار عمل، تکیه بر احساسات قومى و نژادى سپاهیان ایرانى نژاد، سازمان دهى قوى، استفاده از فنون پنهان کارى و برنامه ریزى دراز مدت، توانستند به قدرت برسند.

5. اصلاح انقلاب: از آنجا که هدف عباسیان تغییر رژیم سیاسى موجود بود، در زمره انقلابى ها قرار مى گیرند. از این منظر حرکت عباسیان را مى توان در سه مقطع مورد مطالعه قرار داد: مقطع اول دوران اولیه است که مى توان آن را مقطع فرصت سازى و سازماندهى تشکیلات خواند و از آغاز تا مرگ محمدبن على ادامه داشت. مقطع دوم مرحله گسترش اعزام دعات و دسته هاى زیرزمینى است که با امامت ابراهیم امام پى گیرى مى شود. مقطع سوم ورود به فاز نظامى و عملیاتى است که در دوره دوم رهبرى ابراهیم امام انجام مى شود.(30) استراتژى نظامى عباسیان به سرکردگى ابومسلم و با کشتار کم سابقه او(31) حدود بسیارى رنگ و بوى قومى و ستیز ناسیونالیستى نیز به خود گرفته بود، نتیجه داد و با پیروزى سریعى همراه شد.

6. ارتباط با سایر رهیافت ها: روابط عباسیان با حسنیان، زیدیان و امامیه بر پایه رقابت عقیدتى و رقابت سیاسى استوار بود. البته تضاد آنها با حسنیان که همواره رقیب اول محسوب مى شدند، بیشتر بوده است. ارتباط عباسیان با حنفیان پس از مرگ ابوهاشم نیز مبتنى بر اتحاد سیاسى و اتحاد عقیدتى بوده است که البته این تا هنگامى که عباسیان مشروعیت خود را مستقیماً از طریق عباس به پیامبر متصل نساخته بودند، ادامه داشت.

نتیجه گیرى:

با شهادت حسین بن على(ع) در کربلا، صحنه سیاسى اجتماعى جامعه به نحو مشخصى دستخوش تغییر و تحول گشت. تغییر و تحولاتى که زمینه هاى بسیار مساعدى را براى جنبش هاى ستیزه جوى هاشمى و کل هاشمیان فراهم ساخت و اقبال عمومى را متوجه آنان مى کرد و همین اقبال و فضاى مساعد عمومى است که انشعاباتى را نیز در میان هاشمیان پدید مى آورد. این انشعابات را در دو پارادایم و نحوه نگرش فکرى مى توان تبیین نمود. پارادایم نخست پارادایم اعتقادى ـ سیاسى است که بیشتر به زیر ساخت هاى فرهنگى و اجتماعى جامعه مى نگرد. عاشورا را نهضت پیروزى مى داند که هدفش تغییر مناسبات اجتماعى جامعه در وهله اول بوده است به کار فرهنگى و اعتقادى بهاى اصلى را مى دهد. مبارزاتش اگر چه بر رژیم است، اما اصلاح طلبانه و تدریجى و پوشیده پنهانى است. این پارادایم پارادایم امامیه از شاخه حسینیان در رهیافت و گرایش علوى ـ فاطمى است. پارادایم دوم پارادایم سیاسى است که وجه غالب در آن با سیاست است، نه فرهنگ و مسائل اجتماعى ـ هدف در آن دست یابى به حکومت و خلافت تعبیر مى شود. پیروان این پارادایم متفاوت و مختلف اند و انگیزه هاى گوناگونى دارند. در این پارادایم شاخه زیدیه و حسنیان از گرایش علوى ـ فاطمى گرایش و رهیافت علوى ـ غیر فاطمى و گرایش هاى عباسیان حضور دارند. همه این گرایش ها بر رژیم و علیه آن مبارزه مى کنند.

و همه آنها کما بیش روش انقلابى دارند. زیدیه کمتر زیرزمینى بوده است اما آن دو دیگر به خصوص عباسیان از مبارزه زیرزمینى استفاده نموده اند.

نمودار مختصات روش شناختى رهیافت هاى هاشمى

نام رهیافتپارادایماندیشه سیاسىمبارزه درمبارزه باز/پوشیدهانقلاب/اصلاح

رژیم/ با رژیم

اعتقادىامامت به نص جلى،انقلابى در اهداف/

امامیهفرهنگىمرجعیت علمى ـ سیاسىمبارزه با رژیمپوشیده/پنهان کارىاصلاح گرایانه

سیاسىاماماندر روش

امامت به نص خفىپوشیده / زیرزمینى

زیدیهسیاسىپذیرش امامت مفضولبا رژیماقدام علنىانقلاب

تقدیم على(ع) و اولاد

حسنیانسیاسىفاطمه به خلافتبا رژیمپوشیده / زیرزمینى انقلاب

حنفیانسیاسىامامت اولاد على/ حنفیهبا رژیم پوشیده / زیرزمینىانقلاب

در ابتداى امامت از طریق

حنفیان

عباسیانسیاسىدر ادامه: امامت از طریقبا رژیمپوشیده / زیرزمینى/ علنىانقلاب

عباس و اتصال به پیامبر

نحوه تعامل گفتمان ها و رویکردهاى مختلف هاشمى بدین قرار است که گفتمان اعتقادى سیاسى امامیه حقه با گفتمان سیاسى دیگر گروه ها، رابطه اى عادى و بدون برخورد خاص دارد و در دو حوزه جداگانه است. البته در برابر ادعاهاى عقیدتى و افراطى، موضع مشخص دارد. امامیه نسبت به حسنیان، زیدیان (در درون رهیافت علوى ـ فاطمى) و حنفیان (علوى غیر فاطمى)، به ترتیب احساس نزدیکى بیشترى مى نمود و نسبت به عباسیان، پیش از حکومت رابطه کمتر و پس از حکومت موضع مخالف و اعتراض آرام داشت. روابط حنفیان و کیسانیان با امامیه، زیدیان و حسنیان، از موضع برخورد نبود، اما پس از استحاله در عباسیان هماهنگ عمل مى نمود. زیدیه، روابطش با امامیه رقابت آمیز است. زیدیان نسبت به حسنیان نوعى همبستگى دارند. با حنفیان و عباسیان، در موضوع امامت داراى اختلاف نظراند چرا که زیدیان معتقد به امامت امامان علوى فاطمى بودند. حسنیان، برخوردشان با زیدیان و حنفیان از موضع جذب، نسبت به امامیه، رقابت آمیز و در رابطه با عباسیان، ابتدا ساده نگرانه و سپس مبارزه جویانه است. اما عباسیان پیش از کسب قدرت، سعى در همراهى نشان دادن با همه گروه هاى هاشمى داشتند، اما پس از مسند نشینى قدرت به حذف و تخطئه فکرى و فیزیکى گروه هاى موءتلف پرداختند.

جدول ارتباط رهیافت هاى هاشمى با یکدیگر

رهیافت هاامامیهزیدیهحسنیانحنفیانعباسیان

امامیه ائتلاف عقیدتىائتلاف عقیدتى رقابت عقیدتى رقابت عقیدتى

.....بى طرفى سیاسىبى طرفى سیاسىبى طرفى سیاسىبى طرفى سیاسى

زیدیهائتلاف عقیدتىاتحاد سیاسىرقابت عقیدتىرقابت عقیدتى

رقابت سیاسى .....ائتلاف عقیدتىائتلاف عقیدتىرقابت سیاسى

حسنیانائتلاف عقیدتىائتلاف عقیدتىائتلاف عقیدتى(درآغاز)رقابت عقیدتى

رقابت سیاسىاتحاد سیاسىرقابت سیاسىرقابت سیاسى

حنفیانرقابت عقیدتىائتلاف عقیدتىبى طرفى عقیدتىاتحاد عقیدتى

بى طرفى سیاسىائتلاف سیاسىرقابت سیاسىاتحاد سیاسى

عباسیانرقابت عقیدتىرقابت عقیدتىرقابت عقیدتىاتحاد عقیدتى

رقابت سیاسىرقابت سیاسىرقابت سیاسىاتحاد سیاسى

پى نوشت ها:

1. سبط ابن جوزى به نقل از وهب بن منبه در تمایل مردم به او خبر مى دهد. تذکرة الخواص، ص 264.

2. المقالات و الفرق، سعدبن عبدالله اشعرى قمى، تهران، الهى و فرهنگى، 1361، ص 21.

3. منتهى الآمال.

4. مروج الذهب، ج 2، ص 81-80.

5. طبقات الکبرى، ابن سعد، ج 5، ص 73-72.

6. تاریخ طبرى، تحقیق، محمدابوالفضل ابراهیم، ج 6، ص 13-14.

7. البته برخى گفته اند که مختار دعوى وحى کرد، ابن حنیفه از او بیزارى جست. ترجمه فرق الشیعه، ص 85.

8. همان، ص 88-89.

9. المقالات و الفرق، ص 26-42.

10. تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 258.

11. تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص 76، تشیع در مسیر تاریخ، ص 316.

12. همان.

13. انساب الاشراف، بلاذرى، ج 1، ص 360.

14. العبر، ج 1، ص 575-576.

15. مروج الذهب، ج 2، ص 84.

16. تشیع در مسیر تاریخ، ص 315-316.

17. انساب الاشراف، ج 4، ص 89-105.

18. تشیع در مسیر تاریخ، ص 326- 324.

19. تاریخ کامل، ابن اثیر، ج 8، ص 3412-3419.

20. انساب الاشراف، ج4، ص 157-158.

21. همان، ج4، ص 157، تاریخ یعقوبى، ج2* ص343.

22. تاریخ طبرى، ج11، ص 4614.

23. تاریخ طبرى، ج10، ص 4501، البدایه و النهایه، ج9-10، ص 30.

24. تاریخ طبرى، ج11، ص 4614.

25. انساب الاشراف، ج4، ص 203-204.

26. انساب الاشراف، ج4، ص165، تاریخ یعقوبى، ج2، ص342.

27. اخبار الطوال، دینورى، ترجمه مهدى دامغانى ، تهران، نى، چ4، 1371، ص400.

28. تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 345؛ مروج الذهب، ج 2، ص 258، تاریخ طبرى، ج 7، ص 423.

29. مروج الذهب، ج 2، ص 360، تاریخ یعقوبى، ج2، ص 350.

30. برخى نیز به دو مرحله قائل شده اند که پیش از پیوستن ابومسلم به عباسیان و پس از پیوستن او را شامل شود (دولت عباسیان، محمدسهیل طقوش ، برگردان، حجت الله جودکى، قم، پژوهشکده حوزه دانشگاه، چ1، 1380، ص 28-29.

31. ابراهیم امام به ابومسلم توصیه کرده بود که هر نوسانى که به پنج وجب رسید بدگمانى به قتل برساند. تاریخ طبرى، ج 10، ص 450.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها