عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

زیدیه

زیدیه
سه شنبه 21 تیر 1390  02:39 ب.ظ

زیدیه

منابع مقاله:

مجله مشکوة النور، شماره 1، خسروی، لیلا؛

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

فارغ التحصیل زبان و ادبیات عرب

فرقه زیدیه از تمام فرق شیعه به مبادی اهل تسنن نزدیکتر است. پیروان این فرقه معتقدند که زید بن علی بن حسین «علیه السلام »امام پنجم می باشد. آنان از قرن سوم هجری(9 میلادی) در ملک یمن سلطنتی را به وجود آوردند و پس از آن سلسله سلاطین علوی از آن طایفه در نقاط مختلف ممالک اسلام در ازمنه مختلف (از 60 تا 200سال)در طبرستان (مازندران)، گیلان، مراکش ودیگر ممالک تاسیس شد.

آنان اعتقاد دارند که چون نص صریحی بر خلافت حضرت علی «علیه السلام » موجودنبود، آن حضرت با میل و رغبت با ابوبکر وعمر بیعت فرمود. لذا لعن و نفرین این دوخلیفه را در تعقیب نماز جمعه حرام می دانند.

زید بن علی «علیه السلام »، فرزند امام سجاد«علیه السلام » و دست پرورده آن حضرت بود. علم و دانش را از پدر و جد گرامی اش به ارث برده بود و جهت دیدار با علما ودانشمندان به شهرهای مختلف سفر می کرد.وی بر علیه هشام قیام نمود ولی از میان چهل هزار بیعت کننده خود، تنها 218 تن دعوتش را اجابت کردند و جناب زید با یارانی کمتراز یاران جدش در جنگ بدر، با لشکر انبوه هشام روبرو شد. ابتدا لشکریان هشام پا به فرار گذاشته و حدود 70 کشته بر جای نهادند ولی دسته های فراری مجددا گرد هم آمده، زید و یارانش را هدف تیر و سنگ قراردادند. در اثنای جنگ تیری بر پیشانی زیداصابت کرد که به موجب آن روح بلند وملکوتی اش به سوی رفیق اعلی پر کشید.پس از دفن، پیکر مطهر ایشان او را از خاک بیرون کشیده و به کاخ یوسف بن عمر منتقل ساختند. در آن جا سرش را از بدن جداساخته برای هشام فرستادند و بدنش را درکناسه کوفه به دار آویختند. پیکر زید تا زمان ولید بن یزید همچنان بالای دار بود تا اینکه یحیی بن زید در جوزجان قیام نمود. یوسف بن عمر از ترس وی، جسد مطهر زید را ازتنه درخت فرود آورده، به آتش کشید. 5سال بعد از این واقعه یحیی بن زید نیز درخراسان قیام کرد و به فوز شهادت نائل آمد.

موضع زید بن علی در برابربرادر گرامی اشان امام باقر«علیه السلام »

دکتر مشکور در بخشی از کتاب خود راجع به این موضوع چنین آورده است: "زید بن علی شاگردواصل بن عطاء غزال پیشوای معتزله است. از این جهت زیدیه پس از وی پیرو اهل اعتزال شدند. شیعیان کوفه چون زید را مخالف لعن شیخین دیدند، وی را ترک گفتند. از این جهت معروف به را فضه ( ترک کننده)گشتند. میان زید و برادرش امام محمدباقر«علیه السلام » اختلاف بود. محمد بن عبدالکریم شهرستانی درباره علت اختلاف بین زید و برادرش می نویسد:"زید از آن جهت که شاگرد واصل بن عطا بود، مذهب اعتزال داشت وقدری مذهب بود و شرط امامت راقیام و خروج به شمشیر می دانست حتی روزی گستاخانه به برادر گفت:پدر ما امام نبود زیرا هرگز خروج نکردو شمشیر [خود را] در راه دین [از نیام]برنکشید." (1)

در مورد این نظر دکتر مشکور قبلابحث شد که زید شاگرد واصل بن عطانبود و دانش خود را از پدر و برادرش امام باقر«علیه السلام » اخذ کرده بود. (2)

ثانیا امکان چنین اختلافی میان زیدو برادرشان ممکن نیست. زیرا زید بن علی بیش از هرکس دیگری به مقام پدر و برادر گرامی خود آگاهی داشت.و اگر چنین بود که شهرستانی در ملل ونحل خود یادآور شده است، هرگزرسول خدا«صلی الله علیه وآله » در حق ایشان نمی فرمود که زید و یارانش داخل دربهشتند. متن روایت چنین است که حضرت سیدالشهدا«علیه السلام » فرمودند:«وضع رسول الله یده علی صلبی، قال:یا حسین! سیخرج من صلبک رجل یقال له زید، یقتل شهیدا، فاذا کان یوم القیمة یتخطی هو و اصحابه رقاب الناس و یدخله الجنة; رسول اکرم «صلی الله علیه وآله » دست مبارکش را بر پشت من گذارد و فرمود: یا حسین! بزودی ازصلب تو مردی به نام زید به دنیامی آید که به شهادت می رسد. پس چون روز قیامت در رسد، او و یارانش بر گردن مردم پا نهاده و وارد بهشت می شوند." (3)

مرحوم سلطان الواعظین در ادامه این روایت آورده است: "زید ابداادعای امامت نداشته و این تهمتی است که به آن حضرت نسبت داده اند.آن جناب خود را تابع و مطیع امامت برادر بزرگوارش حضرت امام محمدباقر«علیه السلام » می دانسته ولی بازیگرانی بعد از آن حضرت قائل شدند به این اصل که: "لیس الامام من جلس فی بیته و ارخی ستره بل الامام کل فاطمی عالم صالح ذو رای یخرج بالسیف;امام نیست آن کسی که در خانه بنشیندو خود را بپوشاند از مردم، بلکه امام هر فاطمی عالم صالح صاحب رائی است که خروج به شمشیر نماید." (4) وهمین مطلب را دکتر شهیدی هم آورده اند که از یاران زید عده ای افراطکرده، او را بعد از علی بن الحسین «علیه السلام » امام خواندند و چندان شور و هیجان نشان دادند که گفتند:"زید مهدی امت است. "و شاعر کلبی،حکیم بن عیاش در این باره گفته است:

نصبنا لکم زیدا علی جزع نخلة و ما کان مهدی علی الجذع یصلب (5)

علامه طباطبایی نیز آورده اند که:"زید پیش پیروان خود، امام پنجم ازامامان اهل بیت شمرده می شود و پس از او فرزندش یحیی بن زید که برخلیفه اموی، ولید بن یزید قیام کرده وکشته شد، به جای او نشست و پس ازوی محمد بن عبدالله و ابراهیم بن عبدالله که بر خلیفه عباسی، منصوردوانیقی شوریده و کشته گردیدند،برای امامت برگزیده شدند. پس از آن تا مدتی امور زیدیه نامنظم بود تا ناصراطروش که از اعقاب برادر زید بود، درخراسان ظهور کرد و در اثر تعقیب حکومت محلی از آن جا فرار کرده، به سوی مازندران - که هنوز اهالی آن اسلام را نپذیرفته بودند - رفت و پس از13 سال دعوت، جمع کثیری رامسلمان کرده به مذهب زیدیه درآورد. سپس به دستیاری آنان، ناحیه طبرستان را مسخر ساخته و به امامت پرداخت. بعد از او نیز اعقابش تا مدتی در آن سامان امامت کردند. (6)

زید و امام صادق «علیه السلام »

در تایید جنبش زیدیه، روایتی ازعبدالله بن سیابه، نقل می کنیم. وی چنین آورده: "من و هفت نفر دیگر به مدینه آمدیم و بر امام صادق «علیه السلام »وارد شدیم. حضرت فرمود: آیا خبری از عمویم زید دارید؟ گفتیم: وی خروج کرده یا در حال خروج است.حضرت فرمود: اگر از او خبری دریافت کردید، مرا هم آگاه کنید. چندروزی در مدینه بودیم تا این که فرستاده بسام صیرفی، نامه ای از وی آورد که در آن چنین آمده بود: اما بعد،زید روز چهارشنبه اول صفر خروج کرد و چهارشنبه و پنجشنبه را مقاومت کرد و در روز جمعه به شهادت رسید وفلان و فلان نیز با او کشته شدند. پس از آن به محضر امام صادق «علیه السلام »رسیدیم و نامه را تسلیم حضرت کردیم، حضرت نامه را خواند وگریست و سپس چنین فرمود: «انا لله وانا الیه راجعون »، من عموی خود را درپیشگاه خدا بهترین عموها می دانم.عموی من به خاطر دنیا و آخرت ما ازبین رفت. به خدا سوگند! عمویم شهیدی است همچون شهدایی که بارسول الله «صلی الله علیه وآله » و با علی و حسن وحسین «علیهم السلام » به شهادت رسیدند. (7)

بدین ترتیب آیا ممکن است فردی چون زید، مذهبی جز آیین مکتبی رابرگزیند؟ با در نظر گرفتن این که وی جوانی مؤمن بوده که به دست امام باقر«علیه السلام » تربیت یافته است. ازطرفی بسیاری از مورخان ثابت می کنند که ارتباط زید با واصل بن عطاو خوارج و جنبشهای دیگر به سبب اخذ آرا نبوده است بلکه قصد زید آن بوده که ایشان را از تجارب خودبهره مند سازد.

فضیل، نیز می گوید: "امام بعد ازشنیدن خبر قتل عمویش شروع به گریستن کرد و اشکهایش همچون دانه های مروارید بر گونه هایش جاری شد. سپس فرمود: ای فضیل! در جنگ عمویم با اهل شام شرکت داشتی؟گفتم: آری! فرمود: چند نفر از این ایشان را کشتی؟ گفتم: شش نفر.حضرت فرمود: آیا از ریختن خون ایشان شکی در دل تو پدید آمده است؟ گفتم: اگر شک داشتم، آنها رانمی کشتم. فضیل، نقل می کند که ازامام «علیه السلام » شنیدم که چنین می فرمود:خداوند مرا در ریختن این خونهاشریک گرداند، به خدا عمویم واصحاب وی شهید شدند، همچنان که علی بن ابی طالب «علیه السلام » و اصحابش به شهادت رسیدند.» (8)

بی تردید امام صادق «علیه السلام » زید رابه قیام فرمان داده است ولی این حرکت سیاسی نیازمند آن بوده که رئیس مذهب، صرفا در یک مسیرفرهنگی گام برداشته و از آن دور نشودو از همان جا به خطوط سیاسی دیگرجهت دهد. (9)

امام رضا«علیه السلام » و تایید قیام زیدیه

ابن ابی عبدون از امام رضا«علیه السلام »چنین نقل کرده است: "امام رضا«علیه السلام » در دربار مامون بود که برادرش زید بن موسی بن جعفر را به جرم خروج در بصره و به آتش کشیدن خانه های بنی عباس، نزد مامون آوردند. مامون رو به امام رضا«علیه السلام »گفت:ای اباالحسن!برادرت همان کاری را انجام داد که زیدبن علی پیش از او مرتکب آن شده بود و به همین سبب به قتل رسید واگر مقام و منزلت تو نبود، هر آینه او را می کشتم; زیراعمل وی عملی کوچک وناچیز نبوده است.

امام «علیه السلام » در پاسخ مامون چنین فرمود: برادر مرا با زید بن علی قیاس مکن زیرا وی از علمای اهل یت به شمار می آمد. او برای خدا خشمگین شد و آن قدر با دشمنان خدا به جنگ پرداخت تا سرانجام در راه خدا به شهادت رسید. پدرم موسی بن جعفر«علیه السلام » برایم نقل کرد که ازپدرش جعفر بن محمد«علیه السلام » چنین شنیده است: خداوند عموی من زیدرا بیامرزد، او به رضای آل محمددعوت می کرد و اگر موفق می شد به عهد خود وفا می کرد. او درباره قیام خود با من مشورت کرد. من نیز به اوچنین گفتم: ای عمو اگر دوست داری کشته شوی و جسدت را در "کناسه" به صلیب کشند، تصمیم خود را عملی کن. چون زید از حضور جعفر بن محمد«علیه السلام » خارج شد، امام چنین فرمود: وای بر کسی که ندای زید رابشنود و پاسخی به او ندهد. مامون گفت: ای ابا الحسن آیا زید، امامت رابرای کسی که شایستگی آن رانداشت، نمی خواست؟ امام رضا«علیه السلام » در پاسخ فرمود: زید بن علی، امامت را برای شخص ناصالحی نمی خواست، پرهیز وی از خدا بیشتراز این سخنان بود، سخن زید این بود:من شما را به رضای آل محمدمی خوانم. ولی کسانی که ادعا داشتندپروردگار به امامت او (زید) تصریح دارد، مردم را به آیینی جز دین خدادعوت می کردند. این گروه "زیدیه"ناآگاهانه به گمراهی کشیده شدند و به خدا می توان زید را مخاطب این آیه شریفه دانست: "و جاهدوا فی الله حق جهاده هو اجتباکم (10) " (11)

نهضت زیدیه پس از شهادت یحیی بن زید (12)

چنانچه گذشت، یحیی در خراسان یعنی سرزمین موالی به شهادت رسید.موالی همان کسانی بودند که زید وسپس یحیی تصمیم داشتند ایشان را ازظلم و ستم بنی امیه نجات بخشند. آن دو در بیعت با امام گفتند که با تو پیمان می بندیم و بیعت می کنیم که مظلوم رایاری و به محرومان کمک کنیم ومستضعفان را نجات دهیم و به کتاب خدا و سنت پیامبر«صلی الله علیه وآله » عمل کنیم.

یحیی و زید به قتل رسیدند ولی صدها هزار نفر نظیر زید و یحیی به وجود آمدند. این است طبیعت جنبش مکتبی که رهبر آن برای حق و تنهابرای خدا به شهادت می رسد این خودموجب می شود که رشد این جنبش صد برابر افزایش یابد."کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة" (13)

زنجیری که یحیی را با آن به بندکشیدند، بعد از قتل وی، به مبالغ هنگفتی خرید و فروش می شد وانقلابیهای خراسان برای تبرک هر تکه آن را به صورت نگین انگشتری درآورده بودند. ابو مسلم خراسانی چهارسال بعد از این واقعه با شعارخونخواهی یحیی، ارتشی از موالی گرد آورد و قاتلان یحیی را به قتل رساند. از آن پس مزار یحیی اولین زیارتگاه علنی جنبش مکتبیها به شمارمی آمد.

همه مردم می میرند و یادشان ازخاطره ها زدوده می شود ولی یحیی باشرافت به شهادت رسید و با کشته شدنش آخرین ضربه کاری را به پیکرنیمه جان بنی امیه وارد آورد.

فرزندان زید، رهروان او

زید فرزندی به نام "حسین بن زیدذوالدمعه" داشت که بعد از شهادت پدر بزرگوارش، روش امام سجاد«علیه السلام » را در پیش گرفت.همان گونه که امام زین العابدین «علیه السلام »با سلاح دعا و مناجات توانست پایگاه مکتبی اسلام را پی ریزی کرده و فردی چون زید را برای قیام تربیت کند،حسین بن زید نیز با اشک و گریه وتعهد خود نسبت به قرآن، نسلهای انقلابی و عناصری مکتبی مثل فرزندش یحیی را تربیت کرد. یحیی در زمان متوکل عباسی در خراسان قیام کرد. اما شکست خورد. پس ازآن، او را به بند کشیده، نزد والی خراسان، و از آن جا به بغداد و سپس به پایتخت (سامرا) نزد متوکل فرستادند. متوکل پس از گرفتن ضمانتهای کافی مبنی بر ادامه ندادن مبارزه و با میانجیگری دیگران او راآزاد کرد و یحیی نیز عملا در زمان متوکل قیام نکرد. بعد از کشته شدن متوکل، یحیی به کوفه آمد و با زائران مرقد مطهر امام حسین «علیه السلام » ارتباطبرقرار کرد. عده ای از آنان به دعوت یحیی پاسخ مثبت دادند. لذا یحیی به کوفه بازگشت و با شعار خونخواهی حسین «علیه السلام » قیام کرد. یحیی کوفه راتسخیر و اموال بیت المال را بین فقرا ومساکین تقسیم کرد و به این ترتیب بسیاری را به سوی خود جذب کرد.وی فردی متدین، عابد و زاهد وشجاع بود. یحیی شمشیر به دست، به تنهایی وارد میدان جنگ شد و ارتش عباسیان را شکست داد، والی را به قتل رساند و بعد از پایان کار به میان لشکریان خود بازگشت. ولی بر اثرترس فراوان فرمانده سپاه، لشکریانش با شکست روبرو شدند و سرانجام وی به شهادت رسید. در هنگام شهادت،سراو را به دلیل جراحتهای فراوان درمیان سرهای دیگر تشخیص ندادند.

بعد از شکست یحیی، خویشان ویاران اسیر وی را پیاده به بغداد بردندو آنان که از ادامه راه عاجز می ماندند، مظلومانه به قتل می رسیدند. هنگامی که اسرا به بغداد رسیدند، مردم بغداددر تظاهرات خشمگینانه ای این عمل بنی عباس و بویژه کشتن یحیی رامحکوم کردند.

سر یحیی همچنان بر دار بود که مردم مدینه با تظاهراتی نزد محمد بن عبدالله بن طاهر والی بغداد آمدند وگفتند: «ما نمی دانیم به تو تسلیت گوییم یا تبریک، چرا که تو بر دشمنت پیروز شدی ولی اگر رسول الله «صلی الله علیه وآله »زنده بود باید به ایشان تسلیت می گفتیم زیرا تو فرزندش را به قتل رساندی؟» در این هنگام والی، اسرا راآزاد کرد.

از طرفی برادر یحیی به نام عیسی بن زید، با محمد و ابراهیم که در زمان منصور علیه حکومت عباسی شوریده بودند، خروج کرد. ارتش محمد و ابراهیم شکست خورد وعیسی خود را در کوفه پنهان کرد، زیراکوفه منطقه ای بود که پیوسته با امویان و عباسیان در مبارزه بود و همواره به اهل بیت محبت می ورزید.

عیسی مردی بلند قامت، باچهره ای کشیده بود که اثر سجده بر آن نمایان بود. ردایی پشمین می پوشید ودر کوفه سقایی می کرد و در هر قدم ذکر خدا بر لب داشت.

یحیی بن حسین بن زید به دیداروی شتافت. عیسی از مشاهده او به وحشت افتاد. یحیی خود را معرفی کرد. عیسی بن زید وی را در آغوش گرفته، به سختی گریست، آن گاه حال یک یک مردان و زنان و کودکان راجویا شد. سپس گفت که وی نیزسقایی می کند و با دختر صاحب شترازدواج کرده است. همسرش دختری آورد. روزی که دختر وی خواستگاری یافت، وی به خداوند پناه برد زیراهنوز کسی به هویت او پی نبرده بود.بعد از مدتی دخترش از دنیا رفت درحالی که از نسبت خود با رسول اکرم «صلی الله علیه وآله » آگاهی نیافت.

عیسی بن زید، مخفیانه با افرادمکتبی ارتباط داشت و در آن شرایطسخت مشغول تربیت ایشان بود. وی تحت نام سقا وفات کرد و به خاک سپرده شد. بعد از تدفینش «صاحب زعفرانی » با افراد مکتبی تحت سرپرستی اش تماس گرفت و همگی بر آن شدند تا از حال خفا بیرون آیند. صاحب گفت: «نزد مهدی عباسی می رویم و با دادن مژدگانی مرگ عیسی، رهایی خود رامی خواهیم.» حسن بن صالح گفت:«نه! به خدا سوگند، دشمن خدا را به مرگ دوست خدا و فرزند رسول الله بشارت نمی دهیم و موجب خوشحالی اش نمی شویم بلکه سرزنشش خواهیم کرد. به خدا قسم شبی را که از ترس خدا به صبح رسانم از یک سال عبادت و جهاد برترمی دانم.» پس از دو ماه حسن بن صالح نیز در گذشت و در گمنامی و خفا به خاک سپرده شد. سپس صاحب باتغییر قیافه وارد دربار مهدی شد.مهدی به محض مشاهده او از جا پریدو گفت: «دشمن خدا با دو پای خودنزد من آمده است. به خدا سوگندکه به تو خوش آمد نمی گویم که تو در نابودی حکومت من می کوشی و خلافت را برای دشمنان من می خواهی. چگونه جرات کرده ای که با امنیت کامل نزد من آیی؟» صاحب، وی را به وفات عیسی بن زید بشارت داد، آن گاه به وی تسلیت گفت زیرا که عیسی پسر عموی خلیفه و از گوشت و خون او بوده است. مهدی باشنیدن این خبر سجده شکربه جا آورد و علت تاخیر خبر راپرسید. صاحب گفت: «به علت ممانعت صالح نیامدم.» مهدی از حال صالح جویا شد و چون خبر مرگ او را شنید سجده دیگری بشکرانه آن به جا آورد. مهدی گفت: «صاحب! نیازت بگوی تابرآورم.» صاحب، سفارش یتیمان عیسی را کرد. مهدی گریست وفرمان داد تا حکومت عباسی سرپرستی فرزندان عیسی را به عهده گیرد. آنان تا زمان امین عباسی در دربار می زیستند، آن گاه خود به مردان انقلابی تبدیل شدند. همه این مسائل حاکی ازجهاد فرزندان زید است که درطول تاریخ سپر و حامی جنبش مکتبی بوده اند. (14)

عقاید زیدیه

زیدیه در ابتدا مانند خودجناب زید، دو خلیفه اول (ابوبکرو عمر) را جزء ائمه می شمردند ولی پس از چندی جمعی از ایشان نام دو خلیفه را از فهرست ائمه برداشته و از علی «علیه السلام » شروع کردند. (15) لبته صحبت بیشتر در این باره را دربخش فرق زیدیه ادامه خواهیم داد.

تقدیم مفضول بر فاضل راجایز دانسته و گویند که ابوبکر و عمرو عثمان با اینکه از نظر فضیلت نازلتر از علی «علیه السلام » بودند، اما چون مصلحت امت ایجاب می کرد به خلافت و امامت رسیدند و درنتیجه مفضول را بر فاضل مقدم داشتند. (16)

آنان (برخلاف امامیه) نص راشرط اصلی امامت ندانند و گویندنص خفی هم کافی است و نیزگویند هر فاطمی (یعنی از اولادفاطمه زهرا«علیها السلام ») که با شمشیرخروج کند و ادعای امامت کند، امام بر حق است. امامیه اثنی عشریه این دو سخن زیدیه را رد کرده گویند:«اولا" امامت خلافت و جانشینی ازجانب رسول خداست و جز به نص جلی و قول خدا و رسول متحقق نگردد. ثانیا آن که اگر هرفاطمی شمشیر برکشد و ادعای امامت کند این کار منجر به هرج ومرج و فساد شود و میان فاطمیان جنگ و جدال و اختلاف در گیرد وهر کس خود را امام بر حق خواند. پس بناچار باید امام منصوب ومنصوص از جانب خدا و رسول اوباشد.» (17)

ملا عبدالرزاق لاهیجی گوید:«جمهور معتزله و زیدیه بر آنندکه امامت عقلا" بر امت اسلام واجب است و بعضی بر آنند که واجب است عندالخوف و ظهور فتنه ها، امابا وجود امنیت واجب نیست.برخی خلاف این را قائلند. چون اختیار نبی و پیامبر بر خدای تعالی واجب باشد به طریق اولی واکدو ابلغ نصب امام بر خدای تعالی واجب است; بلکه ختم نبوت ازخدای تعالی قبیح است و با بقای تکلیف جایز نیست، مگر وقتی که بدل نبوت تقدیر رفته باشد و امری که به دل نبوت تواند بود جز امامت نیست. زیرا نصب امام لطف است معلوم عدم الفاسد و هر لطف معلوم عدم الفاسد واجب است برخدای تعالی، پس نصب امام واجب است بر خدای تعالی و هوالمطلوب.» (18)

فرق زیدیه

فرقه های زیدیه که در کتب فرق اسلامی ذکر آن به میان آمده است، از این قرار می باشد:

1- بتریه یا ابتریه یا صالحیه:

این گروه پیروان دو مردند که یکی حسن بن صالح بن حی و دیگری کثیرالنواء نام داشت و ملقب به ابتر بود وگفتارشان در این باره چون سخن سلیمانیه است جز آن که در باب عثمان درنگ کردند و در نکوهش وستایش او چیزی نگفتند. از این رو درنزد اهل سنت روش آنان بهتر ازشیوه سلیمانیه است. باید دانست که مسلم بن حجاج در مسند صحیح خود از صالح بن حی حدیث روایت کرده، ولی محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح خویش از وی حدیثی روایت نکرده و در کتاب دیگر خود«تاریخ الکبیر» بدینسان از او نام برده است: حسن بن صالح بن حی کوفی ازسماک بن حرب استماع حدیث کرد وبه سال 167 در گذشت. وی از قبیله ثور است که تیره ای از همدان باشد وکنیه اش ابوعبدالله بود. (19)

عبدالقاهر بغدادی گوید: «که بتریه و سلیمانیه از فرق زیدیه، جارودیه رانیز که از زیدیه بودند، کافرمی شمردند برای اینکه ابوبکر و عمررا کافر می دانستند. و جارودیه،سلیمانیه و بتریه را از آن روی که ابوبکر و عمر را کافر نشمردند، کافرشمارند. شیخ ما ابوالحسن اشعری درکتاب خود آورده است که گروهی اززیدیه بودند که آنان را یعقوبیه می گفتند و آنان پیرو مردی به نام یعقوب بودند و ابوبکر و عمر رادوست می داشتند ولی از بدگویان آن دو بیزاری نمی جستند.» (20)

عبدالقاهر گوید: «این سه فرقه راکه از زیدیه بر شمردیم بر این سخن همداستانند که صاحبان گناهان کبیره از امت اسلام همواره در آتش دوزخ پایدارند و اینان مانند خوارج به خلاف سخن خدا که فرمود: «لاییاس من روح الله الا القوم الکافرون ; از بخشایش خداوند جز کافران ناامید نیستند.»، برگناهان خود از بخشایش خدای ناامیدند. چون این دسته ها که در پیش از آنان یاد کردیم، به امامت زید بن علی بن حسین بن علی در زمان وی وپس از او به امامت پسرش یحیی بن زید قائلند از این رو زیدیه نامیده می شوند.»

باید دانست که پانزده هزار مرد ازکوفیان در امامت زید به وی دست بیعت داده بودند تا اینکه با ایشان بریوسف بن عمر ثقفی که عامل هشام بن عبدالملک بر عراقین بود به جنگ برخاست. چون نبرد در میان ایشان درگرفت، زید را گفتند که تانگویی رای تو درباره ابوبکر و عمر که بر جدت علی بن ابی طالب ستم کردند، چیست تو را بر دشمنانت یاری ندهیم. زیدگفت: «من آن دو را جز به نیکی یادنکنم و از پدرم جز سخن نیک درباره آنان نشنیدم و بر بنی امیه از آن روی شوریدم که جد من حسین «علیه السلام » راکشتند و در نبرد حره مدینه را غارت کردند و سپس با منجنیق به خانه خداسنگ و آتش افکندند.» شیعیان چون این سخن از وی بشنیدند، او را بادشمنان رها کردند و از وی جدایی گزیدند. زید روی به آنان کرد و گفت:«رفضتمونی » یعنی مرا رها کردید وتنها گذاردید.» و از آن روز آنان رافضه نامیده شدند. ولی نصر بن خزیمه عسنی و معاویة بن اسحاق بن یزید بن حارثه با 200 مرد با وی بماندند و بایوسف بن عمر ثقفی جنگیدند و تاآخرین کس کشته شدند و زیدنیز شهید شد. سپس دشمنان گور اورا شکافته وی را بردار کردند وسرانجام پیکرش را بسوزانیدند. پس از کشته شدن وی پسرش یحیی بن زیدبه خراسان گریخت و در ناحیه کوزکانان بر نصر بن سیار فرمانروای خراسان به جنگ بیرون شد. نصر،سلم بن احوزمازنی را با سه هزار مردبه نبرد او فرستاد. آنان یحیی رابکشتند و مشهد او به کوزکانان معروف است.

عبدالقاهر گوید که رافضیان کوفه موصوف به بی وفایی و بخل هستندچنانکه در ضرب المثل آمده: «ابخل من کوفی و اغدر من کوفی »; یعنی بخیلتر و بیوفاتر از کوفی! و ازبیوفاییهای مشهور آنان سه چیز است:یکی آن که پس از کشته شدن علی «علیه السلام » به پسرش حسن «علیه السلام »دست بیعت دادند و چون به جنگ بامعاویه رهسپار شد در ساباط مدائن به وی بیوفایی کردند و سنان جعفی به تهیگاه او زخمی زد و او را ازاسب سرنگون ساخت و این یکی از علل صلح او با معاویه بود.دوم آن که به حسین بن علی «علیه السلام » نامه نوشتند و او را به کوفه خواندند تا وی را به جنگ با یزید بن معاویه یاری دهند.حسین «علیه السلام » سخن ایشان را باورکرد و برخاست و به سوی کوفه رهسپار شد، چون به کربلا رسیدبیوفایی کردند و با عبیدالله بن زیاد به دشمنی با او همدست شدند تا اینکه وی و بیشتر کسان او را به کربلا کشتند. سوم بیوفایی آنان به زید بن علی بن حسین و پیمان شکنی ایشان با وی، درجنگ با یوسف بن عمر و رهاکردن اودر گرماگرم جنگ بود تا اینکه چنانکه در پیش گذشت وی به زاری کشته شد. (21)

2- ادریسیه

ادریسیان پیروان ادریس بن عبدالله بن حسن بن حسن «علیه السلام »بن علی بن ابی طالب «علیه السلام »، مؤسس دولت ادارسه در مغربند. واو را برادرش محمد بن عبدالله به این ناحیه فرستاد و در سال 177 هبه ست سلیمان بن جریرجذری به امر هارون الرشیدمسموم گشت. سلسله ادارسه یاادریسیان از 112 تا 375 هجری برمراکش و آفریقای شمالی حکومت می کرد و اولین دولت مستقل شیعه علوی در اسلام به شمار می رود.

3- جارودیه یا سرحوبیه

پیروان ابوجارود یا ابونجم زیاد بن منذر عبدی هستند. (22)

ایشان معتقدند که «پیغمبر بی آن که نام علی «علیه السلام » را بر زبان براند در توصیفی که از جانشین خود کرد او را به امامت برگزید و پنداشتند که یاران پیغمبر چون دست بیعت به وی ندادند کافر شدند و گفتند که امام پس از علی «علیه السلام »، امام حسن «علیه السلام » و پس از وی امام حسین «علیه السلام » برادرش می باشد. ازگفتگویی که در میان جارودیه،در پیرامون امامت برخاست، دودسته پدید آمدند: گروهی گفتند که علی پسرش حسن و پس از وی برادرش حسین را به امامت نامزد کرد و پس از آن دو، امامت در فرزندان حسن و حسین به شوراباشد و هر که از ایشان برخیزدو شمشیر برکشد و مردمان را به دین خویش خواند و دانا وپرهیزکار باشد، امام است.

گروه دیگر گفتند که پیغمبر پس از علی «علیه السلام »، حسن «علیه السلام » و پس ازوی حسین «علیه السلام » را به امامت نامزدفرمود.

جارودیه از گفتگو درباره امام آینده به چند دسته تقسیم شدند:

گروهی از آنان کسی را به امامت نامزد نکنند و چشم به راه کسی نباشند و گویند هر که ازپسران حسن «علیه السلام » و حسین «علیه السلام »شمشیر بر کشد و مردمان را به دین خویش خواند، امام است.

گروهی چشم به راه محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب هستند و کشته شدن و مردن او را باور ندارند و پندارند که وی مهدی آینده است و به جنگ برخیزد وبر زمین پادشاهی کند و سخن ایشان در این باره چون گفتار محمدیه ازامامیه درباره انتظار محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی است.

گروهی منتظر آمدن محمدبن قاسم، خداوند طالقانند ومردنش را راست نمی دانند. گروهی چشم براه آمدن محمد بن عمر هستندکه در کوفه برخاست و مردن و کشته شدنش را نپذیرند.

این گفتار جارودیه بود و آنان راباید کافر شمرد زیرا یاران پیامبر«صلی الله علیه وآله » را کافر دانند.» (23)

4- جریریه یا سلیمانیه

این دسته پیروان سلیمان بن جریررقی که از متکلمان زیدیه به شمارمی رفت، هستند. (24)

سلیمان بن جریر گفت: امامت باید به شورا باشد و آن به پیمان دومرد از بهترین امت استوار گردد.وی امامت مفضول را بر فاضل روامی دانست و امامت ابوبکر و عمررا استوار می داشت و می گفت که مردمان از بیعت به آن دو، کاربهتر را که بیعت با علی «علیه السلام » بود،فرو گذاردند ولی این لغزش موجب کفر و فسق ایشان نبوده است. سلیمان بن جریر، عثمان رابرای کارهایی که موجب کینه توزی کینه توزان از وی شد،کافر می شمرد و اهل سنت از این روسلیمان را کافر شمارند. (25)

5 - حسنیه

پیروان حسن بن زید بن الحسن بن علی هستند که درسال 250 در طبرستان خروج کرد وبر سلیمان بن عبدالملک بن طاهرفرمانروای آن ناحیه غلبه کرد وجرجان را گرفت و پس از اوبرادرش محمد بن زید جانشین وی شد. (26)

6- حسینیه:

اینان ائمه را به این ترتیب می شمارند: علی بن ابی طالب «علیه السلام »،حسین بن علی «علیه السلام »، زید بن علی بن حسین، یحیی بن زید،عیسی بن زید، محمد بن عبدالله بن حسن و بعد از محمدهر کس از آل رسول «صلی الله علیه وآله » که مردم را به اطاعت خدا بخواند.

7- حسینیه:

پیروان حسین بن علی بن حسن بن حسن بن حسن معروف به «صاحب الفح » که در جایی به نام فح در 6 میلی مکه خروج کرد و به دست عیسی بن موسی با طرفدارانش کشته شد. (27)

8 - خشبیه یا سرخابیه:

پیروان سرخاب طبری از فرق زیدیه که پس از مختار بن ابی عبیدثقفی خروج کردند و چون سلاحی جزخشب (چوب) نداشتند از این جهت آنان را خشبیه گفتند. (28)

9- خلفیه:

یاران خلف بن عبدالصمد بودند.

10- دوکینیه:

از یاران فضل بن دوکین بودند.

11- ذکیریه:

از یاران ذکیر بن صفوان بودند.

12- صباحیه:

یاران صباح المزنی که از ابوبکر و عمر بیزاری جسته و به رجعت اعتقاد داشتند.

13- صباحیه:

آنان ابوبکر را امام دانسته و می گفتند که علی با اینکه افضل است نصی بر خلافت او نیست.

14- عجلیه:

یاران هارون بن سعیدعجلی بودند.

15- قاسمیه:

پیرو قاسم بن ابراهیم بن طباطبا الرسی (متوفی 264هجری) بودند.

16- نعیمیه:

از پیروان نعیم بن یمان بودند.

17- یعقوبیه:

پیروان یعقوب بن عدی کوفی بودند و رجعت را انکارمی کردند ولی از کسانی که به آن باورنداشتند، تبری نمی جستند و از ابوبکرو عمر رویگردان نبودند.

18- مرثیه

19- ابرقیه (29)

پی نوشتها:

1) مشکور - محمد جواد: تاریخ شیعه، چاپ سوم، 1362، ص 59

2) ر.ک : الحسنی - هاشم معروف: کتاب جنبشهای شیعی در تاریخ اسلام

3) شیرازی - سلطان الواعظین: شبهای پیشاور، ص 185

4) همان منبع، ص 185

5) شهیدی - سید جعفر: تاریخ تحلیلی اسلام،ص 219 معنی شعر چنین است : «ما زید را برای شما بر شاخ خرما آویختیم، در حالی که هیچ مهدی بر شاخ خرما آویخته نشده است.» (به نقل از عقد الفرید، ج 5، ص 210)

6) طباطبایی، محمدحسین: شیعه در اسلام،ص 34 - 35

7) به نقل از عیون اخبارالرضا«علیه السلام »، ج 1،ص 252

8) ر. ک : بحارالانوار، ج 46، ص 171

9) برگرفته از کتاب "امامان شیعه و جنبشهای مکتبی"، ص 114 ، 116

10) و برای خدا جهاد در راه او را به جای آرید،او شما را به دین خود سرفراز کرده است.(سوره حج/ 78)

11) مدرسی - محمدتقی : امامان شیعه وجنبشهای مکتبی، آژیر، حمیدرضا (مترجم)،ص 113

12) تلخیص از همان منبع ، ص 122-124

13) مثل آن که مالش را در راه خدا انفاق کندهمان دانه ای است که از یک دانه هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد.(سوره بقره/260)

14) تلخیص از: مدرسی، محمد تقی (مؤلف) -امامان شیعه و جنبشهای مکتبی، ص 125-133

15) طباطبایی ، سید محمد حسین: شیعه دراسلام، ص 34-35

16) مشکور، محمد جواد: سیر کلام در فرق اسلام، ص 265

17) همان منبع، ص 264

18) همان منبع، ص 259

19) مشکور، محمد جواد، تاریخ مذاهب اسلام،ص 17

20) همان منبع، ص 18

21) همان منبع، ص 17-19

22) مشکور - محمد جواد: تاریخ شیعه وفرقه های اسلام تا قرن 14، ص 62

دکتر مشکور در جایی دیگر نام او را چنین آورده است. "ابو جارود زیادبن منقذ عبری". (سیر کلام در فرق اسلام، ص 275)

23) مشکور، محمد جواد: تاریخ مذاهب اسلام،ص 16

24) مشکور، محمد جواد، تاریخ شیعه وفرقه های اسلام تا قرن 14، ص 62

25) مشکور، محمد جواد: تاریخ مذاهب اسلام،ص 17

26) مشکور، محمد جواد: تاریخ شیعه وفرقه های اسلام تا قرن 14، ص 62

27) همان منبع

28) همان منبع

29) فرق شماره 9 الی 19 برگرفته از کتاب تاریخ شیعه و فرقه های اسلام تا قرن چهاردهم، ص 62و 63 بود.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

پاسخ به:زیدیه
سه شنبه 21 تیر 1390  02:39 ب.ظ

زیدیه

منابع مقاله:

، ؛

اشاره

شکل گیری زیدیه به عنوان یکی از فرق شیعه به اوایل قرن دوم هجری برمی گردد. این فرقه در ابتدا توسط دو گروه از شیعیان کوفه با عنوان «جارودیه» و «بتریه» شکل گرفت. هویت این فرقه با قیام و فعالیت بر ضد حکومت جور و ظلم شکل گرفت و این مطلب سبب تلاش آنها برای خروج از سیطره حکومت مرکزی گردید. این جریان در ادامة حیات خود در مناطق شمالی ایران و جلگه های یمن به فعالیت پرداخت و در ضمن آن به گروههای فرعی مختلفی تقسیم شد. زیدیان ایران در قرن دهم به صورت رسمی به مذهب امامیه گرویدند اما در یمن تا امروز به بقای خود ادامه داده اند. در این نوشتار، نویسنده به ارائه تاریخ مختصری از جریانهای گوناگون این مذهب شیعی به همراه بیان اجمالی اعتقادات آنها پرداخته است.

 

این نوشتار ترجمه مدخل «زیدیه» از دایرة المعارف اسلام (ویرایش دوم) است. نویسنده این مقاله یکی از مستشرقان معروف در زمینه کلام اسلامی و فرق و مذاهب است، اما این مطلب سبب پذیرش همة آنچه در این نوشتار آمده نمی شود. در این مقاله به اقوال ضعیفی از نظر تاریخی استناد شده است که پرداختن به آنها و نقد و بررسی آنها مجال دیگری را طلب می کند.

 

 

زیدیه یکی از فرق شیعه است که به دنبال قیام نافرجام زید بن علی بن الحسین در سال 122ق (740م) در کوفه به وجود آمد. به هنگام تدارکات قیام، تعدادی از شیعیان کوفه در اعتراض به خودداری زید از سرزنش بی قید و شرط خلفای پیش از علی(علیه السلام)، دست از حمایت او برداشتند و از برادرزاده زید، یعنی جعفر صادق(علیه السلام) به عنوان «امام» حمایت کردند. این شکاف به گونه ای تفکیک دائم شیعه به گروه تندرو و گروه معتدل، در دوران گسست دینی آنها از جماعت اهل سنت، منجر شد. زیدیه، به عنوان گروه معتدل، عموماً مسلمانان سنی را هم ردیف با کفار طبقه بندی نمی کردند. این در حالی است که آنها از نظر اعتقادی، انعطاف پذیر و جنگ طلب بودند (برخلاف گروه تندرو اما آرام امامیه) و از قیام علیه حکومت غیرقانونی اهل سنت، به عنوان یک وظیفه دینی حمایت می کردند.

 

 

1. دوره کوفیان نخستین

زیدیه در ابتدا با ادغام دو جریان از شیعیان کوفه، یعنی «جارودیه» و «بَتریه»، شکل گرفت. جارودیه به سبب نام «ابوالجارود زیاد بن منذر» به این نام معروف شده است. او یکی از یاران برادر زید، محمد باقر(علیه السلام)، بود و هنگامی که یاران زید او را تنها گذاشتند، قیام زید را دنبال کرد. جارودیه بعضی از تعالیم تندروانه محمد باقر(علیه السلام) را به درون ]اعتقادات[ زیدیه آوردند و لذا امامت سه خلیفه سابق بر علی(علیه السلام) را نپذیرفتند.

 

آنها بیان می کردند که علی(علیه السلام) به عنوان وارث (وصی)، توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله) منصوب شده بود و این تلویحاً به معنای جانشینی او بود. آنها اکثریت صحابه و جماعت مسلمان را به سبب آنکه امام بر حق را ترک کرده اند، سرزنش ]لعن[ می کردند. آنها احادیث شرعی را که توسط محدثان اهل سنت منتشر شده بود تکذیب می کردند و معتقد بودند که تنها قانون دینی را خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیان کرده است. هرچند آنها برخلاف امامیه، صلاحیت تعلیم و آموزش دینی را منحصر در امامان نکردند، بلکه تعلیم هر عضوی از اهل بیت را که از نظر علوم دینی صلاحیت داشته باشند، پذیرفتند.

 

بتریه در ابتدا یکی از گروههای معتدل شیعی بود. آنها از بعضی تعالیم ]امام[ محمد باقر(علیه السلام) انتقاد می کردند و او را به عنوان «امام» نپذیرفتند. آنها علی(علیه السلام) را به عنوان افضل مسلمانان بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) می پذیرفتند و در عین حال، امامت خلفای سابق بر او را نیز تصدیق می کردند؛ چرا که علی(علیه السلام) با آنها بیعت کرده بود. آنها به هیچ گونه علم ممتاز و ماورایی برای خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) اعتقاد نداشتند، بلکه به صحت و اعتبار علم دینی رایج در میان مسلمانان که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود، معتقد بودند. همچنین استفاه از دلیل جزئی (اجتهاد، قیاس) در تعیین حکم شرعی را جایز می دانستند. بتریه قسمتی از جریان عمومی محدثان کوفی بود، و از آنجا که این جریان در طول قرن سوم هجری (نهم میلادی) به اهل سنت گروید، آرا و عقاید جارودیه در میان زیدیان رایج گشت.

 

اگر چه اکثریت فقط فرزندان حسن و حسین(علیهما السلام) را به عنوان مدعیان شرعی امامت می شناختند، امامت شرعی در ابتدا محدود به فرزندان علی(علیه السلام) نبود. قبل از سقوط خلافت بنی امیه، کوفیان زیدی از عبدالله بن معاویه که از فرزندان جعفر طیار بود، پیروی کردند. در قرن چهارم هجری (دهم میلادی) نیز گروهی از زیدیه با عنوان «طالبیه» مشهور بودند و شایستگی همه فرزندان ابوطالب، پدر علی(علیه السلام)، را برای امامت تصدیق می کردند.

 

بنابر عقیده عمومی زیدیه، سه امام اول یعنی علی، حسن و حسین(علیهم السلام) به واسطه انتصاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) به امامت رسیده اند. بعد از حسین(علیه السلام) تثبیت امامت از طریق شورش مسلحانه (خروج) و فراخوان رسمی (دعوت) برای بیعت با داوطلب صالح و حائز شرایط، صورت گرفته است. از میان صلاحیتها، دانش دینی مورد تأکید آنان است. بسیاری از امامان زیدی در سرتاسر قرون، دانشمندان و نویسندگان دینی را به بهترین شکل تربیت کرده اند. همچنین، اگر چه برخی از زیدیان متأخر نوعی مصونیت از گناه را برای سه امام اول پذیرفته اند، اما آنها عموماً مصون از گناه و اشتباه (معصوم) محسوب نشده اند.

 

در مسائل الهیات، کوفیان زیدی جبرگرا بودند و به شدت با قدریه و معتزله مخالفت می کردند. با این حال، مسئولیت اندک انسان در مورد اعمال خود را نیز می پذیرفتند. آنان مخالف تشبیه و تجسیم بودند، اما در مخالفت با متعزله به واقعیت داشتن صفات خدا، اذعان داشتند. آنها عقیده مخلوق بودن قرآن را نپذیرفتند، اما بر ازلی بودن آن همراه با خداوند نیز پافشاری نکردند. در برابر عقیده مرجئه، آنان بیان می کردند که افعال انسان بخشی از ایمان را تشکیل می دهد و همانند اباضیه فاسق را تحت عنوان کفر نعمت و کافر ناسپاس و نه در ذیل شرک یا تکذیب خدا دسته بندی کردند.

 

سرزمین تحت سیطره اهل سنت، منزلگاه ناسپاسی و بی ایمانی بود. این اعتقاد آنها، قیام اباضیه در برابر نظم تثبیت شده را توجیه کرد و علاوه بر آن، به آنها اجازه داد تا با دیگر مسلمانان در کمال آرامش معاشرت کنند.

 

از نظر فقهی، زیدیه در ابتدا بر تعالیم افراد مختلف صالح و شایسته از علویان مانند ]امام[ محمد باقر(علیه السلام)، ]امام[ جعفر صادق(علیه السلام)، زید بن علی و محمد نفس زکیه اعتماد داشتند. همچنین گاه بر ادعای مورد اجماع خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) اعتماد می کردند. در قرن سوم هجری، بر اساس تعالیم احمد بن عیسی بن زید، قاسم بن ابراهیم رسی، حسن بن یحیی بن حسین بن زید و محمد بن منصور مرادی، چهار مدرسه فقهی شکل گرفت. این مدارس را ابوعبدالله علوی (م 445ق) در اثری به نام کتاب الجامع الکافی توصیف کرده است. او در زمان خود، فرد موثقی در میان کوفیان زیدی بوده است.

 

قیامهای نافرجامی که کوفیان زیدی از آنها حمایت کردند، عبارت اند از: قیام محمد نفس زکیه و برادرش ابراهیم در سال 145ق؛ قیام حسین بن علی صاحب الفخ در سال 169ق؛ قیام یحیی بن عبدالله در سال 176ق؛ قیام محمد بن ابراهیم طباطبا در سال 199ق؛ قیام محمد بن قاسم صاحب الطالقان در سال 219ق و قیام یحیی بن عمر بن یحیی در سال 250ق. بعد از آن، فعالیت زیدیان با موفقیت به نواحی دوردست و کوهستانی جنوب دریای خزر و کشور یمن منتقل شد، مکانهایی که امکان فرار از نظارت حکومت مرکزی در آنها وجود داشت.


وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها