عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

داعیان اسماعیلیه در ایران

داعیان اسماعیلیه در ایران
سه شنبه 21 تیر 1390  04:32 ب.ظ

داعیان اسماعیلیه در ایران

منابع مقاله:

مجله کیهان اندیشه » مرداد و شهریور 1374 - شماره 61، ایزدی، حسین؛

مقدمه

 

تشیّع در نیم سده نخست از موجودیت خود، نهضتی سیاسی و کاملا عربی با تکیه بر حقانیّت حضرت علی بن ابیطالب(ع)به عنوان جانشین پیامبر(ص)بود و در این مدت، ویژگی عربی خود را کاملا حفظ کرد و تا زمانی که دچار اولین انشعاب شد، فراز و نشیبهای زیادی به خود دید. بعد از رحلت رسول اکرم(ص)، حضرت علی(ع) برای حفظ وحدت جامعه نوپای اسلامی، ناگزیر از پذیرش واقعیتهای سیاسی حاکم بر جامعه زمان خود شد، ولی با این وجود او بر این مسأله که شایستگی بیشتری برای خلافت دارد و با سیاست ناعادلانه ای از خلافت مسلمین کنار گذاشته شده بود، تأکید زیادی داشت.احساسات و عقاید علی(ع)نسبت به خلفای قبل از خود به بهترین وجهی در خطبه هایی که در دوران خلافتش در مسجد کوفه خوانده بود، خصوصا در خطبه شقشقیه (1) دیده می شود.

در دوران خلافت پنج مساله حضرت علی(ع)اسلام سخت ترین جنگهای داخلی را پشت سر گذاشت.در سه جنگ جمل، صفین و نهروان افرادی بر روی علی(ع)شمشیر کشیدند که نه شخصیت والای حضرت را درک می کردند و نه قادر به تحمل دینداری، تقوا و عدالت وی بودند.بعد از شهادت حضرت به دست یکی از بازماندگان خوارج نهروان و سپس شهادت فرزندش امام حسن مجتبی(ع)و به قدرت رسیدن معاویه، بنیان گذار سلسله اموی، دوران اختناق و سرکوبی شدید شیعه آغاز می شود.معاویة بن ابو سفیان دست به مبارزه ای فرهنگی زد که اساس آن لعن حضرت علی(ع)، جعل فراوان احادیث در مدح معاویه و خلفای بنی امیه و توجه به بعضی از فرقه های انحرافی مثل«مرجئه»بود. این فعالیت ها در دوران حکومت بنی امیه با شدت تمام دنبال شد.تا زمانی که حضرت امام حسین(ع)به عنوان سومین امام و رهبر شیعه، زنده بود، شیعیان متحد و یکپارچه بودند و او را تنها امام و جانشین بر حق پیامبر می دانستند، ولی بعد از شهادت ناگوار و مظلومانه حضرتش و پس از قیام مختار بن ابی عبید ثقفی در کوفه و حمایت وی از محمد بن حنفیه به عنوان امام زمان شیعیان و مهدی موعود، نه تنها باعث جلب حمایت و کمک گروهی از شیعیان شد، بلکه اولین انشعاب و جدایی را در تاریخ شیعه بوجود آورد.این گروه از شیعیان که معتقد به امامت محمد بن حنفیه بودند، در تاریخ به«کیسانیه»معروف شدند.کیسانیه، که از پیکره اصلی تشیع جدا شده بودند، خود به چندین فرقه تقسیم شد و این آغاز انشعاب دسته های متعدد با عقاید مختلف در تاریخ تشیع شد. در طول سالیان بعدی، «زیدیه»و سپس«اسماعیلیه» بر سر اختلافات عقیدتی درباره شرایط امامت شیعیان و اختلافات عقیدتی درباره شرایط امامت شیعیان و اختلاف درباره وجود نص بر امامت امام محمد باقر(ع)و امام جعفر صادق(ع)از پیکره تشیع جدا شدند این دو فرقه نیز به نوبه خود به فرق متعددی تقسیم شدند.زیدیه، بعد از قیام زید بن علی در کوفه و یحیی بن زید در خراسان و سپس محمد بن عبد الله معروف به «نفس زکیه»و یحیی بن عبد الله در مدینه و بصره، بعد از فراز و نشیبهای فراوان به رهبری ادریس بن عبد الله بن حسن بن علی(ع)از بازماندگان قیام محمد بن عبد الله در مدینه، که به شمال آفریقا گریخته بود-موفق به تشکیل اولین حکومت مستقل شیعی(زیدی مذهب)در سال 172 ه.ق در مراکش شدند که تا 364 ه.ق دوام داشت.گروه دیگر از علویان به رهبری«حسن بن زید بن محمد بن اسماعیل بن حسن بن زید بن حسن بن علی»(ع)در سال 250 ه.ق بعد از بیعت گرفتن از مردم طبرستان، علم مخالفت را علیه خلفای عباسی برافراشته و اولین سلسله شیعی مذهب زیدی-را در ایران تأسیس کردند تا سال 270 ه.ق بر مناطق شمالی ایران حکم می راند.اسماعیلیان نیز که بر اثر 2lاختلاف درباره جانشین امام جعفر صادق(ع)و نص امامت بعد از ایشان، از شیعیان جدا شده بودند، موفق به تشکیل حکومت قدرتمند فاطمیان به رهبری ابو محمد عبید الله ملقب به مهدی در سال 297 ه.ق شدند که تا سال 567 ه.ق بر قسمت اعظم شمال آفریقا یعنی تونس، مراکش، لیبی، مصر، و هم چنین سرزمینهای سوریه، اردن، لبنان و شبه جزیره عربستان حکومت می کرد.در دوران حکومت خلفای فاطمی در مصر و بعد از مرگ المستنصر بالله هشتمین خلیفه فاطمی، در 487 ه.ق گروهی از اسماعیلیان که معتقد به خلافت«نزار»پسر بزرگ المستنصر بالله بودند، به رهبری حسن صباح حکومت پراکنده ولی مقتدر اسماعیلیان الموت(نزاریان)را در ایران تأسیس کردند.البته پیش از این، حسن صباح در 483 ه.ق قلعه الموت را تصرف کرده و پایه این حکومت را گذاشته بود.قرامطه نیز که یکی از فرق انشعابی اسماعیلیه بودند، به رهبری ابو سعید گناوه ای در بحرین موفق به تشکیل حکومت قدرتمندی شدند که بارها سپاهیان خلفای عباسی را درهم کوبید.

این مقاله قسمتی از تاریخ شیعه(اسماعیلی)را دربر می گیرد و نگرشی است بر چگونگی آغاز فعالیت داعیان اسماعیلی در ایران که از جانب خلفای فاطمی در مصر هدایت می شدند و نیز برخورد آنان با حکومت سامانیان که در زمان خود بر قسمتی از ایران، ماوراء النهر و خراسان بزرگ حکومت می کردند.آن چه از منابع تاریخی بدست می آید، نشان می دهد که فعالیت سیاسی اسماعیلیه در ابتدا در عراق و ایران شکل گرفته، ولی بعدا سوریه و سپس مصر، مرکز عمده اسماعیلیان شد. (2) عقیده اصلی و اساسی تمام اسماعیلیان پذیرفتن امامت اسماعیل، فرزند ارشد حضرت امام صادق(ع)است.محمد، فرزند اسماعیل که بر اساس عقاید اسماعیلیان، نص امامت را از پدرش به ارث برده بود، به همراه عده ای از داعیان خود به طرف ری حرکت کرد.اواخر قرن دوم هجری قمری در شهر ری، «اسحاق بن عباس فارسی»که گرایشهای اسماعیلی داشت او را در امر دعوت یاری داد. هارون الرشید پس از اطلاع از این ماجرا، حاکم ری را احضار کرد و او را به ضرب تازیانه کشت.بعد از این واقعه، محمد بن اسماعیل برای در امان ماندن از تعقیب و دستگیری توسط عمال هارون، از ری به نهاوند رفت و در آنجا با دختر حاکم نهاوند، «ابو منصور جوش»ازدواج کرد، که این خود بیانگر تمایلات اسماعیلی حاکم نهاوند است.این خبر بر هارون رسید، و او سپاهی را برای دستگیری محمد بن اسماعیل به نهاوند اعزام کرد و محمد هم به ناچار از نهاوند فرار کرد و به دماوند رفت و دهکده محمودآباد، یا محمدآباد-را که هنوز باقی است بنا کرد- * وی بعد از چندی، مخفیانه به سلمیه در حمص شام رفته و در سال 191 ه.ق آنجا را که به پایگاهی برای فعالیتهای خود که اسماعیلیان از بلاد مختلف به آنجا می آمدند تبدیل کرد. (3) بعد از محمد، فرزندش عبداللّه بن محمد از مقر اصلی خود در سلمیه سوریه برای گسترش دعوت اسماعیلیه به دیلم و بعد از بازگشت به سلمیه، دوباره به محل تولد خویش، محمدآباد که پدرش بنا کرده بود رفت و در سال 212 ه.ق در آنجا جان به جان آفرین تسلیم کرد. نوادگان محمد بن اسماعیل، یعنی احمد بن عبداللّه و فرزندش حسین بن احمد، با اقامت در سوریه و مسافرت به نقاط مختلف دعوت اسماعیلیه را توسعه می دادند.عبیداللّه مهدی، از نوادگان محمد بن اسماعیل به دلیل هجومهای قرامطه به سرزمین شام و غارت محل اقامت وی، به شمال آفریقا گریخت و با یاری داعی اسماعیلی، ابو عبداللّه شیعی، بربرهای کتامه را به کیش اسماعیلی در آورده و موفق شد سلسله خلفای فاطمی را در تونس امروزی تأسیس کند.داعیان اسماعیلی از قرن سوم در ایران دست به فعالیت زده و در حدود سال 286 ه.ق در اطراف ری نزدیک تهران ظاهر شدند.اولین رهبر دعوت 2l اسماعیلی در خراسان ابو عبداللّه خادم است، که مقر اصلی وی در نیشابور بوده و از آنجا نایبانی به سایر شهرهای خراسان و ماوراء النهر اعزام می کرد. 40)سازمان دهندگان دعوت اسماعیلی از همان ابتدای کار با توجه به تجربه موفقیت آمیزی که عباسیان در قیام خویش در خراسان داشتند، به این نکته پی برده بودند که در صورت موفقیت آمیز بودن دعوت اسماعیلیان و پیروزی آنان در خراسان بزرگ، نه تنها بر قسمت اعظم شرقی امپراتوری اسلامی مسلط خواهند شد، بلکه قادر خواهند بود خلافت عباسی را نیز منقرض کنند.ولی آنان در این راه با فقها و علمای اهل سنت و جماعت در ماوراءالنهر و خراسان بزرگ که مورد حمایت کامل حکام محلی سنی مذهبی و دارای منافع مشترک سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی با یکدیگر بودند و نیز با سامانیان که به علمای اهل سنت احترام بسیار گذاشته و آنان را از زمین بوسی در برابر امیر معاف کرده و بر مناظرات دینی آنان نظارت می کردند، روبرو شدند نوح بن نصر، امام حنفی مذهب، ابوالفضل السلمی را که عالیترین فقیه زمان خود بود، به وزارت برگزید ** .می توان گفت علاقه سامانیان به گردآوری کتب مختلف و تأسیس کتابخانه های بزرگ در بخارا و سمرقند که در تمام سرزمینهای اسلامی معروف بود و همچنین حمایت قاطع آنان از اهل سنت و خلفای بغداد، باعث شد تا سرزمینهای شرقی امپراطوری اسلامی به پایگاه مستحکم پیروان اهل سنت و جماعت تبدیل شود.در سال 295 ه.ق والی هرات، «محمد بن هرثمه» (*)عطا ملک جوینی در تاریخ جهانگشا(ج 3)و خواجه رشید الدین فضل الله در جامع التواریخ، از این دهکده با عنوان محمدآباد نام می برند.با توجه به اینکه جوینی یقینا از منابع کتابخانه الموت در تألیف کتاب خود سود برده و خواجه رشید الدین نیز از کتاب جوینی استفاده کرده است، نام محمد آباد، صحیحتر به نظر می رسد.

( **)محمد بن جعفر نرشخی در کتاب خود«تاریخ بخارا»(ص 114) از این فقیه با نام ابوذر یاد می کند.

به امیر اسماعیل سامانی خبر داد که مردی به نام ابو بلال در کوهپایه غور و غرچه خروج کرده و دست به تبلیغ علنی مذهب قرامطه زده است و همچنین مرکز دعوت خود را دارالعدل نامیده و افراد زیادی نیز، خصوصا از روستاهای اطراف هرات با او بیعت کرده اند.حضرت عده ای از روستائیان هرات در این شورش، بیانگر فشار مالیاتی حکومت شامانی بر کشاورزان این منطقه بوده که برای خلاصی از آن، دعوت ابو بلال را پذیرفته و به همراه او سر به شورش برداشته بودند. (5)با توجه به این که منطقه غور، از مناطق آباد و پردرآمد اطراف هرات بوده و به داشتن معادن طلا و نقره معروف بود (6) و بدین لحاظ، سخت مورد توجه سامانیان بود، امیر اسماعیل، افراد زیادی را بسیج کرده و به ولایت غور اعزام می کند.به احتمال زیاد، درگیری بین سپاه اعزامی سامانی و پیروان ابو بلال به دلیل کوهستانی و صعب العبور بودن راههای منطقه، خونین و سنگین بوده، ولی سپاه سامانی بعد از هفتاد روز جنگ و گریز موفق می شود ابو بلال، رهبر قیام را به همراه ابورکا و ده تن دیگر از رؤسای اسماعیلیه دستگیر و عده زیادی را نیز قتل عام کرده به بخارا باز گردد.«ابو بلال را به زندان کهن دژ بردند تا هم آن جایگاه مرده.یازده تن دیگر را به بلخ و سمرقند و فرغانه و خوارزم و مرو و نیشابور و به هر شهر فرستادند و بردار کردند و مادت ایشان از غور و غرچه به یکبارگی بریده شد.» (7)

پراکنده کردن رهبران قیام نافرجام اسماعیلی در غور و غرچه در شهرهای مختلف خراسان، می تواند بیانگر نفوذ عقیده در شهرهای مختلف باشد، زیرا حکومت سامانی به این ترتیب می خواست به اسماعیلیانی که مخفیانه در این شهرها زندگی می کنند، ضرب شستی نشان داده و آنان را تهدید کند.در واقع، طاهریان و بعد از آنان سامانیان و سپس غزنویان، قدرتهایی بودند که جدای از رابطه سوددهی متقابل با خلافت عباسی، به مذهب سنت و جماعت 2l اعتقاد راسخ داشتند.تندرویهای تشیع در غرب ایران و سرزمینهای جنوبی دریای خزر و همچنین سیاست توسعه طلبی آل بویه که مذهب شیعه امامیه را به عنوان سمبل استقلال سیاسی خود پذیرفته بودند و نیز تسلط آنان بر بغداد و داشتن طمع نسبت به تصرف خراسان بزرگ، حکام محلی خراسان و به طور کلی فرمانروایان سرزمینهای شرقی ایران را برانگیخت تا برای دفاع از مذهب سنت و جماعت و در اصل برای حفظ موقعیت سیاسی اجتماعی خود، در مقابل تشیع-عمدتا اسماعیلی و زیدی-ایستادگی کرده و پیروان این عقیده را به شدت سرکوب کنند.در این میان، داعیان اسماعیلی برای پیروزی خود در خراسان می بایست با قدرت غالب اهل سنت و جماعت که توسط حکام مختلف حمایت و پشتیبانی می شد، مبارزه کنند.یکی دیگر از داعیان اسماعیلی در ایران«خلف بن احمد کاشانی»است (8) او اولین داعی اسماعیلی در شهر ری، مرکز ولایت جبال است.حوزه فعالیت خلف بن احمد بسیار گسترده بوده و مناطق مختلفی را دربر می گرفت.وی به ری رفت و در روستای«گلین» ساکن شد و دست به دعوت مردم به کیش اسماعیلی زد.او به پیروان خود می گفت، آن چه که به آنها تعلیم می دهد، همان مذهب اهل بیت است و باید آن را آموخت، زیرا زمان ظهور مهدی و امام زمان نزدیک است و در هنگام ظهور نباید از این مذهب بی خبر بود. روزی بر حسب تصادف، بزرگ رسوتا سخنان خلف به احمد را-که در مسجد ویرانه و متروکی به تعلیم مذهب اسماعیلیه برای پیروان مؤمن و وفادار خود می پرداخت-شنید و به این ترتیب ماهیت واقعی او به عنوان داعی اسماعیلی برملا شد، خلف بن احمد به ناچار از ده گریخت و به ری رفت و بعد از یک دوره زندگی مخفیانه در آن جا درگذشت و نام وی به عنوان اولین داعی مذهب اسماعیلیه در آن ولایت باقی ماند (9) بعد از خلف بن احمد، پسرش احمد، جانشین او شد.در بین پیروان احمد، مهمتر از همه مردی عالم به نام«غیاث»بود که دستی هم در ادب داشت.وی 2lاصول اعتقادات اسماعیلیه را طبق آیات قرآن و اخبار و احادیث رسول اکرم(ص)و همچنین امثال عرب و ادبیات و حکایات مختلف، مدون کرد.و کتابی به نام البیان تألیف کرد او برای این که مخالفان اسماعیلیه، خصوصا اهل سنت به اعتقادات اسماعلیان پی نبرند، در این کتاب به بحث درباره نماز، روزه و طهارت و زکات پرداخت (10) غیاث که بعد از حمد، پسر خلف عهده دار دعوت اسماعیلی شده بود، با اهل سنت مناظره هم می کرد، شهرت وی در این باره به قم و کاشان رسید و از آن شهرها و حتی ری، مردم به او روی آوردند، اما در ردی مردی به نام«عبد الله زعفرانی» پیشتوای فرقه ای به همین نام که از انشعابات فرقه نجاریه * بود و حضور غیاث را مانعی بر سر راه شهرت خود می دید، اهالی ری را علیه غیاث برانگیخت و موفق شد جمع اسماعیلیان را پراکنده کند.غیاث نیز به ناچار به خراسان گریخت و در مرورود با«امیر حسین بن علی مرورودی»که از قدرت و نفوذ زیادی در طالقان و هرات برخوردار بود، آشنا شد و موفق گردید او را به کیش اسماعیلی در آورد.با گرایش حسین بن علی مرورودی به اسماعیلیه، عده زیادی از 1l

(*)نجاریه از اصحاب حسین بن محمد نجارند.در نفی اثبات و در آفریدن افعال بندگان و در مسائل قدر، مخالف معتزله اند. نجاریه معتقد بودند ایمان، معرفت و شناسایی خدا و پیامبران او فرایضی هستند که همه مسلمانان دنیا در ورد آن اتفاق نظر دارند و همچنین فروتنی به درگاه خداوند تبارک و تعالی و اقرار به زبان جزء ایمان محسوب می شود. حسین بن محمد نجار معتقد بود کلام خدای تعالی هرگاه خوانده شود، عرض است و اگر نوشته شود جسم است و اگر با خون نوشت هشود آن خون لخته لخته پاره هایی از کلام خداست، البته هنگام که آن خون ریخته شود، کلام خدا نیست و همچنین معتقد بود که این خون خیر و شر و نیک و بد بندگان است.

نجاریه به سه فرقه عمده تقسیم شدند که عبارتند از برغوثیه، مستدرکه و زعفرانیه، زعفرانیه-که فرقه مورد نظر ماست-از پیروان عبد الله زعفرانی هستند که در ری زندگی می کرد. زعفرانیه اعتقاد داشتند که کلام خداوند غیر از اوست و هر چه عیر او باشد، مخلوق است.ولی با وجود این اعتقاد، زعفرانی رهبر آنان می گفت هر که بگوید کلام خدا مخلوق است کافر 2lاست و سگ بر او برتی دارد.این سخن زعفرانی به دلیل ترس از سروبی توسط اهل سنت بوده است.عبد الله زعفرانی علاقه داشت تا در دنیای اسلام شهرت زیادی به هم بزند و به همین دلیل مردی را استخدام کرد و او را در موسم حج به مکه می فرستاد تا در حضور حجاج کشورهای مختلف او را دشنام دهد و لعن و نفرین کند تا بدین ترتیب در بین مسلمانان مشهور شود.و دقیقا به دلیل همین حس شهرت طلبی بود که علیه اسماعیلیان ری وارد عمل شد و مردم را به سرکوبی آنان تحریک کرد؛زیرا سرکوبی اسماعیلیه دستاویز خوبی برای کسب شهرت در آن روزگار بود.

درباره توضیحات فوق رجوع شود به:ابو منصور عبد القاهر بغدادی، الفرق بین الفرق در تاریخ مذاهب اسلام، به سعی دکتر محمد جواد مشکور، انتشارات اشراقی و همچنین ابوالفتح محمد بن عبد الکریم شهرستانی، الملل و النحل (تحریر نواز مصطفی خالقداد هاشمی)، مقدمه و حواشی و تصحیح و تعلیقات از سید محمدرضا جلالی نائینی، ج 1، ص 11 و 15 و 14».مردم نواحی، به علت نفوذ او به مذهب اسماعیلی روی آوردند. (11)

داعیان اسماعیلی در این دوران، بیشتر با توجه به مناطق روستانشین سعی در جذب روستاییان داشتند.به همین دلیل تا مدها نفوذ اسماعیلیه در شهرها محدود بود.ترکیب اجتماعی اسماعیلیه از منطقه به منطقه فرق می کرد.در عراق، روستاییان ناحیه سواد کوفه و دهکده های اطراف و همچنین قبایل جنوب عراق، مهمترین پیروان اسماعیله را تشکیل می دادند.در یمن و خصوصا بحرین و سوریه، قبایل بدوی و صحرانشین، پیروان اصلی نهضت قرامطه و نیروی جنگجوی آن بودند.قرامطه با اتکای به همین نیروی جنگی بود که در شام و بحرین دست به قیام زده و راههای عبور و مرور کاروانهای تجارتی و زیارتی را ناامن کرده و حتی کوفه و مکه را تصرف کردند و شکستهای سختی بر لشکریان خلیفه عباسی وارد کردند.در ایران نیز دعوت اسماعیلی در آغاز کار، کشاورزان تهیدست و طبقه های محروم شهری را مخاطب قرار می داد، ولی از زمانی که داعیان اسماعیلی پی بردند با این روش نخواهند توانست قیامهای موفقی را رهبری کنند، سیاست خود را تغییر دادند و همه کوشش خود را متوجه هیأت حاکم و طبقه های مرفه جامعه کردند.گرایش امیر حسین بن علی مرورودی، از اشرف خراسان، به آیین اسماعیلی و سپس رسیدن وی به ریاست داعیان اسماعیلی خراسان، رسمیت دهنده چنین تحولی بود.حسین مرورودی در سلسله مراتب دعوت اسماعیلی پیشرفت زیادی کرد، وی جانشین «ابا سعید شعرانی»بود که از جانب عبید الله مهدی، اولین خلیفه فاطمی، مأمور دعوت خراسان شد. *

حسین بن علی مرورودی در زمان امیر احمد بن اسماعیل(295-301 ه.ق)در فتح سیستان شرکت داشت و از امیر تقاضا کرد تا حکومت سیستان را به او گذارد.ولی احمد بن اسماعیل برخلاف انتظار حسین مرورودی، «سیمجور دواتی»را به حکومت 2lسیستان منصوب کرد.به همین دلیل بود که حسین مرورودی علیه امیر سامانی سر به شورش برداشت و منصور بن اسحاق، حاکم نیشابوری را تحریک به شورش علیه سامانیان کرد.شاید حسین بن علی مرورودی با گرویدن به آیین اسماعیلیه به دنبال حامیی نیرومند و مشروع برای حمایت از آرزوهای بلندپروازانه خود بود.در سال 301 ه.ق احمد بن اسماعیل به قتل رسید و این فرصت مناسبی بود برای حسین مرورودی تا با استفاده از هرج و مرج ناشی از کشته شدن امیر سامانی و به تخت نشستن فرزند خردسالش نصر، به تحکیم موضع خود بپردازد.وی برای بی رقیب بودن در این جنگ قدرت منصور بن اسحاق، حاکم نیشابور را مسموم کرد ولی نتوانست در برابر سپاه سامانی مقاومت کند و به هرات گریخت و با کمک شحنه بخارا، محمد بن جنید که او نیز با حکومت سامانی اختلاف پیدا کرده بود، به نیشابور بازگشت و آنجا را تصرف کرد. (12) از آنجا که حسین مرورودی در مقام رهبر دعوت خراسان توانسته بود عده زیادی از مردم را به مذهب اسماعیلی جذب کند، شورش وی اهمیت زیادی پیدا کرده بود؛زیرا هم علیه حاکمیت سامانی بود و هم علیه خلافت عباسی.امیر سامانی برای خاتمه ددن به این شورش، احمد بن سهل را که نسب خود را به یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی می رساند، با سپاهی مجهز به نیشابور اعزام کرد.احمد بن سهل موفق شد شورش اسماعیلیان را سرکوب و حسین مرورود ی را دستگیر و به بخارا اعزام کند. (13) در سال 317 ه.ق منصور، ابراهیم، یحیی(برادران امیر نصر)که در کهن دژ بخارا در حبس بودند، به کمک فردی به نام ابو بکر خبّاز از زندان گریخته و به کمک علویان و دیلمیان بخارا و همچنین عیاران شهر و پسر حسین مرورودی، شهر را تصرف کرده و کاخ و خزانه نصر را به آتش (*)ابن ندیم در الفهرست(ص 351)و نیز مقریزی در«اتعاظ الحنفاء...»(ص 247)به نقش ابا سعید شعرانی در جریان دعوت اسماعیلیه در خراسان اشاره دارد.کشیدند. (14) به احتمال زیاد اسماعیلیان در این قیام حضور فعالی داشتند و با این عمل خود قصد انتقام از سرکوب و کشتار همکیشان خود در شورش نافرجام حسین مرورودی را داشتند.نصر که در نیشابور اقامت داشت به سرعت بخارا بازگشت و آنجا را محاصره کرد، اما به دلیل سازش پسر حسین مرورودی با محمد بن عبد الله بلعمی وزیر نصر بن احمد، شورشیان شکست خورده، ابو بکر خباز دستگیر شده و برادران شورشی نصر نیز گریختند. (15)به جز ولایت خراسان، اسماعیلیان در سایر مناطق ایران از جمله طبرستان نیز فعال بودند.ابو حاتم رازی، پنجمین داعی اسماعیلی در ولایت جبال دست به فعالیت گسترده ای زد و داعیان متعددی از جانب خود به مناطق مختلف مثل طبرستان، گرگان، اصفهان و آذربایجان فرستاد و حتی موفق شد حاکم ری، احمد بن علی را به آئین اسماعیلی درآورد. (16)تا زمانی که احمد بن علی در ری حکومت می کرد و در قید حیات بود، ابو حاتم، در حمایت او براحتی زندگی و فعالیت می کرد، ولی بعد از مرگ احمد بن علی، ابو حاتم که شاهد تسلط دوباره قدرت غالب اهل سنت بر شهر ری بود، ناچار از آن شهر گریخت و به طبرستان رفت.وی در طبرستان نفوذ زیادی به هم زد و موفق شد افراد مهمی از رجال سیاسی طبرستان، مثل«اسفار بن شیرویه»و«مرد اویج زیاری»را به مذهب اسماعیلی وارد کند. (17)ابو حاتم که موفق شده بود با ادعای ظهور قریب الوقوع مهدی-امام-زمان-عده زیادی از دیلمیان را به مذهب اسماعیلی جذب کند، برای ضربه زدن به علویان که رقیب عمده و اصلی دعوت وی در طبرستان بودند، خطاب به دیلمیان گفت:

«علویان بد اعتقاد و بد مذهب باشند»ولی دیلمیان که وعده های ابو حاتم درباره ظهور امام زمان را عملی نشده دیدند، گفتند:«این مذهب پنداری مذهب مردگی طرار است [مذهب مزدکی ]»و تصمیم به قتل ابو حاتم و یارانش گرفتند. (18) در این بین، مرداویج-زیاری که با به قتل رساندن اسفار شیرویه، رقیب سرسخت خود، قدرت را به طور کامل در طبرستان بدست گرفته بود، با برگشتن عده زیادی از دیالمیان از دعوت اسماعیلی، زمانی که برای جنگ با نصر بن احمد سامانی به گرگان رفت، اسماعیلیان را قتل عام کرد و کسی از آنها را باقی نگذاشت.این عمل مرداویج، احتمالا برای کسب وجهه مذهبی در برابر مقام خلافت بغداد و همچنین برای از میان بردن یک گروه رقیب در طبرستان بود.تعقیب و آزار اسماعیلیان طبرستان به وسیله مرداویج زیاری در سخن مبهم خواجه نظام الملک که می گوید:پیروان ابو حاتم بیدار شده و از او روی برگردانید، منعکس شده است (19) در این بین، ابو حاتم رازی موفق می شود از مهلکه بگریزد و به دربار«مفلح»غلام یوسف بن ابی الساج که بعد از قتل یوسف به دست قرامطه در کوفه، حکومت مستقلی در آذربایجان تشکیل داده بود برود و او را به مذهب اسماعیلی دعوت کند.مفلح بعد از شنیدن سخنان ابو حاتم، به آیین اسماعیلی گروید.ابو حاتم رازی به سال 322 ه.ق بعد از یک دوره فعالیت گسترده به عنوان داعی اسماعیلی دربار مفلح، در آذربایجان درگذشت. (20)

در خراسان، اسماعیلیان همچنان با سرسختی دعوت اسماعیلی را دنبال می کردند.بعد از مرگ امیر حسین بن علی مرورودی در زندان بخارا، ابو عبد الله نسفی به جای او عهده دار دعوت اسماعیلی در خراسان شد.نسفی موفق شد افراد مهمی از دولتمردان سامانی از جمله:«اشعث»، دبیر خاص خراسان، «ابو منصور چغانی»از بزرگان دربار سامانی و«آیتاش»حاجب خاص را جذب دعوت اسماعیلی کند.بعد از اسماعیلی شدن این افراد و عده ای از ندیمان دربار سامانی، آنان نزد نصر بن احمد از ابو عبد الله نسفی به نیکی یاد کرده و او را به نصر بن احمد نزدیک کردند، تا این که امیر سامانی دعوت اسماعیلیه را پذیرفت.احتمالا نصر بن احمد با اتکای به این افراد و اسماعیلیان قصد داشت با قدرت امرای نظامی و روحانیان سنی مذهب که نفوذ زیادی در دولت وی به هم زده بودند، مقابله و آنان را سرکوب و یا شدیدا محدود کند.ابو عبد الله نسفی بعد از این، به حدی بر امیر سامانی و اوضاع دربار وی مسلط می شود، که امیر سامانی تمام نظرهای او را به کار می بست و در واقع صاحب اختیار واقعی دربار سامانی شده بود؛حتی یکصد و دوازده دینار مخصوص-که هر دینار آن معادل هزار دینار بود-به عنوان خون بهای حسین مرورودی که در زندان مرده بود، از نصر بن احمد گرفت و گفت آن را برای خلیفه فاطمی به مصر ارسال می کند. (21)دربار سامانی از همان آغاز، مرکز و حامی قاطع اهل سنت و جماعت در ماورا النهر و خراسان بزرگ محسوب می شد و آنها پیوسته در مسیر اطاعت از خلفای عباسی گام برداشته و هیچ گاه علیه آنان شورش نکرده بودند. (22) به همین دلیل بعضی از درباریان برای جلوگیری از تضعیف قدرت و نفوذ و همچنین موقعیت سیاسی و اجتماعی خود، با کمک سپهسالار سامانی و عده ای از سران سپاه توطئه ای ترتیب داده و قصد داشتند نصر بن احمد و اسماعیلیان را به قتل برسانند، ولی نوح، فرزند امیر نصر از توطئه آنان باخبر شده و با کمک پدر و سربازان وفادار، شورشیان را سرکوب و سپهسالار را گردن زد و خود بعد از استعفای پدر بر تخت امارت نشست.نوح بعد از به قدرت رسیدن، محمد نسفی را بعد از مناظره علما با وی و محاکمه و پس گرفتن چهل دینار پولی که او از پدرش نصر گرفته بود، گردن زد و سپس به سرکوب شدید اسماعیلیان پرداخت. (23) اسماعیلیان که در دوران امیر نصر بن احمد، علنا اظهار عقیده می کردند، بار دیگر به زندگی مخفی روی آوردند. در این دوران نوح بن نصر هر فرد اسماعیلی مذهب را می یافت، بیدرنگ به قتل می رساند. (24)

بعد از مرگ نوح بن نصر در سال 343 ه.ق پسرش ابو الفوارس عبد الملک به قدرت رسید. عبد الملک وزیر خود ابو منصور به قدرت رسید. عبد الملک وزیر خود ابو منصور محمد بن عزیز و یکی از سرداران سپاه خود به نام ابو سعید بکر بن مالک 2lفرغانی را به دلیل قرمطی بودن اعدام کرد. (25) گرچه اعدام در آن دوران، امری رایج و وسیله ای برای مصادره اموال و قتل مخالفان بود، ولی هیچ بعید نیست که اسماعیلیان موفق شده بودند بعد از دوران سرکوبی نوح بن نصر دوباره در دربار سامانیان نفوذ کنند.در این دوران با وجود سرکوب شدید و قتل عام اسماعیلیان در زمان منصور بن نوح بن نصر(350، 366 ه.ق)بار دیگر دعوت اسماعیلی اوج گرفت و گسترشی دوباره یافت. (26) «ابو الفضل رنگرز بردیجی»و مردی اعور به نام«عتیق»از داعیان اسماعیلی بودند که موفق شدند تا بار دیگر عده ای از افراد سرشناس دربار سمامانی از جمله:منصور بایقرا، سعید ملک، ابوالعباس جراح، خمارتگین، بکینک، ابو عبد الله جیهانی و امیر عبدالرزاق را جذب آئین اسماعیلی کنند.

اسماعیلیان بار دیگر به حدی در دربار نفوذ پیدا کردند که با سخن چینی و توطئه در نزد منصور بن نوح موفق شدند دو تن از مخالفان سرسخت خود، امیر علی بلعمی وزیر و بکتوزون سردار ترک را به زندان بیندازند.اوضاع دربار سامانی بار دیگر به سود اسماعیلیان پیش می رفت و آنها خود را برای یک قیام و درگیری جدید با مخالفان آماده می کردند.الپتکین، حاکم خراسان و سپهسالار معروف سامانی که بعدها با سامانیان اختلاف پیدا کرد و با کوج کردن به غزنه سنگ بنای اولین سلسله ترک نژاد غزنوی در ایران را گذاشت، در نامه ای به امیر سامانی، منصور بن نوح بن نصر گفت:

«بیشتر خواص تو و درگاه و دیوان، مذهب قرامطه گرفته اند و که و مه در این مذهب آمده اند و در تدبیر آنند که خروج کنند و در همه مملکت تو دو مرد مسلمان و نیکخواه بودند، بلعمی و بکتوزون.به قول ایشان هر دو را محبوس کرده ای.من بنده آمده بودم تا تدبیر ایشان بدست گیرم؛چون سخن بنده نمی شنوی و سخن قرمطیان می شنوی، فردا کیفر بر من بنده را معلوم کردم و اینک به سوی بلخ رفتم.» (27)منصور بن نوح به دلیل نامه تهدیدآمیز الپتکین و نیز تحریک ابو احمد قاضی القضات بخارا و با توجه به هرج و مرج ایجاد شده در مملکت و ناامنی ناشی از شورش اسماعیلیان در طالقان، برای تثبیت حکومت خود تصمیم به سرکوبی اسماعیلیان گرفت و با کمک وزیرش بلعمی و سردارش بکتوزون که از زندان آزاد کرده بود، شورش اسماعیلیان را درهم کوبید.عتیق و ابوالفضل رنگرز دستگیر و بعد از شکنجه بسیار به مرو و خوارزم تبعید شدند.تعداد زیادی از اسماعیلیان کشته شده و اموال و ثروت آنان مصادره شد.بکتوزون نیز شورشیان اسماعیلی طالقان را که از زمان امیر حسین مرورودی، دعوت اسماعیلی را پذیرفته بودند، سرکوب کرده و با کمک ابوالحسن سیمجور هر که را که قرمطی شده بود[بعد از مصادره تمام اموال ]، کشتند. (28)به رغم تبلیغات وسیع داعیان متعدد اسماعیلی در خراسان، به دلیل پافشاری و تعصب امرای سامانی در حمایت از مذهب اهل سنت و جماعت در خراسان بزرگ و ماوراء النهر و به طور کلی شرق ایران، تلاش داعیان، نه تنها باعث تضعیف هر نوع حرکت شیعی در این مناطق گردید، بلکه شرق ایران را به پایگاه سنتی و مستحکم اهل سنت و جماعت تبدیل کرد.البته حکومت نصر بن احمد، استثنا بود.اسماعیلیان بعد از این، هیچگاه موفق نشدند که موقعیت ایجاد شده در زمان نصر بن احمد را در بخارا و دیگر نقاط خراسان 2lبزرگ تجدید کنند و مذهب سنت و جماعت، برای همیشه برتری خود را در این مناطق نگاه داشت و اسماعیلیان به مناطق کوهستانی و صعب العبور آسیای مرکزی و افغانستان رانده شدند.می توان گفت که دست کم تا دهه چهارم قرن بیستم، تعدادی از مردم بعضی نواحی شرقی تاجیکستان و اهالی پامیر، اسماعیلی بودند و به زبان تاجیکی سخن می گفتند.اسماعیلیان همچنین در ناحیه بدخشان(شمال شرقی افغانستان)حضور داشتند.حتی امروزه هم نمی توان گفت که آنان یکسره در مناطق شرقی خراسان بزرگ، که شامل بخشهایی از افغانستان امروزی است، کاملا نابود شده اند؛بلکه هنوز به صورت فرقه ای کوچک در این مناطق حضور دارند.اما باید اذعان کرد که اسماعیلیان هیچگاه موفق نشدند قدرتی برتر و یا همپایه با اهل سنت پیدا کنند.پس از انقراض سامانیان، بیشتر قلمرو آنان به دست سلطان محمود غزنوی تصرف شد و از این زمان به بعد، این غزنویان بودند که در قلمرو وسیع خود به حمایت سرسختانه از مذهب سنت و جماعت و خلافت عباسی ادامه دادند و در سرکوبی اسماعیلیان (قرامطه)خشونت بیشتری بکار برده و سلطان محمود غزنوی«انگشت گرد جهان کرده، هر جا قرمطی می دید بر دار می کرد.»

 

یادداشتها:

 

(1)-ر ک:نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، صص 12-09

(2)-مقریزی در«اتعاظ الحنفاء باخبار الائمه الفاطمیین و الخلفا» و عطا ملک جوینی در«تاریخ جهانگشای جوینی»و خواجه رشید الدین در«جامع التواریخ»(در قسمت مربوط به اسماعیلیان، رفیقان، نزاریان)و حافظ ابرو در«مجمع التواریخ سلطانیه»(در قسمت مربوط به اسماعیلیه)و ابن کثیر در«البدایة و النهایه»(ج 10)، به این مسأله اشاره دارند.

(3)-الخراسانی الفدایی، محمد بن زین العابدین، تاریخ اسماعیلیه با هدایة المؤمنین الطالبین، به اهتمام و تصحیح:الکساندر سیمیونوف.انتشار اساطیر، صص 46-45.

(4)-تقی الدین احمد بن علی، مقریزی، اتعاظ الحنفاء باخبار الائمه الفاطمیین و الخلفا؛به سعی و تصحیح دکتر جمال الدین الشیال، مصر، 1367 ه.ق 1948 م، ص 247.

(5)-ابو علی حسن بن علی معروف به خواجه نظام الملک، سیاست نامه، به سعی هیوبرت دارک، بنگاه نشر و ترجمه کتاب، 134 ه.ش، ص 277.

(6)-ابو القاسم محمد بن حوقل بغدادی، بن حوقل، ایران در صورة الارض، تصحیح و ترجمه دکتر جعفر شعار، انتشارات امیر کبیر، صص 179-178.

(7)-خواجه نظام:سیاست نامه، ص 278.

(8)-محمد بن اسحاق، ابن ندیم، الفهرست، ترجمه و توضیحات از محمدرضا تجدد، چاپخانه بانک بازرگانی ایران، 1346، ص 351.ابن الندیم از خلف بن احمد بن عنوان مردی پنبه زن یاد می کند.

(10 و 9)-خواجه نظام الملک:سیاست نامه، صص 264-263.

(11)-رجوع شود به:سیاست نامه، ص 264-263 و نیز خواجه رشید الدین فضل اللّه، جامع التواریخ(قسمت مربوط به اسماعیلیان، رفیقان، نزاریان)، ص 13 و 12.

(13 و 12)-گردیزدی، زین الاخبار:ص 325 و 332-331 و نیز ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 13، ص 139.

(15 و 14)-ر ک به:زین الاخبار، صص 336-335 و الکامل، ص 343-341.

(16)-سیاست نامه، ص 266.

(17)-جامع التواریخ، (قسمت مربوط به اسماعیلیان، رفیقان، 2l

نزاریان)، ص 12 و نیز، الفرق بین الفرق، ص 203.

(18)-سیاست نامه، صص 267-266.

(20 و 19)-اتعاظ الحنفاء باخبار الائمه الفاطمیین و الخلفا، ص 247 و نیز سیاست نامه، ص 267.

(21)-الفهرست، ص 351.

(22)-محمد بن علی شبانکاره ای، مجمع الانساب، تصحیح میرهاشمی محدث انتشارات امیر کبیر، 1363، صص 23-24 و نیز محمد بن جعفر النرشخی، تاریخ بخارا، ص 101.

(24-23)-سیاست نامه، صص 271 و 274 و 275»278 و نیز الفهرست، ص 351.

(25)-قاضی منهاج السراج جوزجانی، طبقات ناصری، تصحیح و مقابله از عبد الحی حبیبی، انتشارات دنیای کتاب، 1363 ص 210.عبدالجلیل رازی قزوینی در اثر معروف خود، «النقض»خبر از شورش بوسعید ملک در زمان نوح بن نصر می دهد که کیش گبرکی داشت و دعوت الحاد کرد و فتوی کرد به استحلال محارم، تعطیل شرایع و به دستور عبد الملک نوح اعدام شد.

(28 و 27 و 26)-سیاست نامه، صفحات 278، 279، 284، 275، 276.


وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها