عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

قرامطه در تاریخ اسلام

قرامطه در تاریخ اسلام
سه شنبه 21 تیر 1390  04:39 ب.ظ

قرامطه در تاریخ اسلام

منابع مقاله:

مجله مشکو ة » بهار و تابستان 1367 - شماره 18 و 19، شهری برآبادی، محمد؛

 

من الّذین فرّقوادینهم وکانوا شیعا کلّ حزب بما لدیهم فرحون(سوره روم آیه 32)

 

1-چگونگی پیدایش قرمطیان.

 

از فرقه«مبارکیه» 1 دسته ای پدید آمد که به نام پیشوای خود، قرمطویه یا قرمط 2 ، به نام «قرامطه»در تاریخ اسلام مشهور شدند؛این دسته در آغاز به کیش مبارکیه بودند سپس با آنان از در ناسازگاری درآمدند 3 ، رئیس این فرقه مردی بود به نام«حمدان الاشعث»معروف به قرمط و اصل وی از خوزستان بود.این مرد به سال 285 ه.ق.در کوفه مشهور شد و به زهد و پارسایی تظاهر کرد، گروهی گرد او فراهم آمدند وی کتابی به آنان نشان داد که در آغاز آن چنین آمده بود:

«بسم اللّه الرحمن الرحیم، یقول الفرج بن عثمان و هو عیسی و هو الکلمة و هو المهدی و هو احمد بن محمد الحنفیه و هو جبرئیل.» 4 در آن کتاب سخنان کفرآمیز و تحلیل و تحریم فراوان بود، دعوت قرمط بنا به دلایلی که پس از این ذکر خواهد شد به سرعت انتشار یافت و پیروان وی زیاد شدند تا آنجا که به سال 276 ه.ق.توانست به خرید اسلحه و تشکیل دسته ای از جنگجویان بپردازد.قرمطیان همین که اندک اقتداری یافتند، آغاز به خونریزی و قتل مخالفان خود کردند به همین سبب دهشتی عظیم از جانب آنان در دل مسلمانان عراق افتاد، حتی نوشته اند بسیاری از مردم از بیم جان ظاهرا دعوت آنان را پذیرفتند، قرمطیان کم کم احساس کردند که باید محّل امنی داشته باشند به همین دلیل در سال 277 ه.ق.محلی را در سواد کوفه اختیار کردند و به دور آن بارویی کشیدند و خندقی کندند و زنان و مردان ایشان از هر سوی در آن گرد آمدند و نام آن را «دارالهجره»گذاشتند.حمدان ازین پس به وضع مقررات مالی و نظامات اجتماعی متقنی برای پیروان خود مبادرت جست و هریک از موظف به خرید سلاح ساخت.پس از آن که کار قرمطیان بالا گرفت داعیان این فرقه در دیگر نقاط از جمله شام و مغرب نیز محلهای امن و مستحکمی (*)از آن کسان [مباشید]که دینشان را پراکنده ساختند و گروه گروه شدند، هر گروه با اعتقادات خویش خرسند است.به همان نام دارالهجره برای خود ترتیب دادند.

داماد حمدان به نام عبدان الکاتب یکی از دعات چیره دست قرمطی بود که مردم را به «الامام من آل رسول اللّه»دعوت می کرد، حمدان نیز خواهر عبدان را به زنی گرفته بود.بدین ترتیب حمدان و برادر زنش در واقع مردم را به امامت رهبرانی می خواندند که هویتشان معلوم نبود و هرگز هم فاش نشد؛گفته می شد«صاحب الظهور»حمدان را منصوب کرده است 5 .حمدان با تبلیغات خود توانست«ابوسعید جنّابی»و زکرویه فرزند مهرویه را به مذهب قرمطی درآورد.این دو تن که هر دو ایرانی بودند از بزرگترین ناشران دعوت قرمطیان به شمار می آیند.تاریخ درگذشت قرمط به درستی روشن نیست، اندکی پیش از سال 286 ه.ق.بکلی مفقود الاثر شد و دیگر هیچ کس از وی خبری نیافت و هیچ معلوم نشد پایان کار او به کجا انجامید 6 .

داعیان قرمطی قبل و بعد از درگذشت قرمط دعوت او را در سراسر جهان اسلام آن روزگار پراکندند البته در برخی نقاط با موافقیت و در بعضی جاها هم با شکست روبرو شدند.قرمطیان مدت یکصد سال در سراسر قلمرو حکومت خلفای عباسی تخم وحشت پراکنده ساختند، حتی به هنگام قیام زنگیان، قرمط با سردسته شورشیان ملاقات کرد و سعی داشت با او کنار آید امّا بعدا معلوم شد این توافق امکان پذیر نیست 7 .

 

زکرویه فرزند مهرویه یکی از دعات چیره دست و نیرومند قرمطیان است وی به همراه دو فرزندش، یحیی و حسین، در شمال عراق و شام نشر باورهای قرمطیان را آغاز کرد، زکرویه در سال 288 ه.ق.در بیابان سوریه، ظهور قرمطیان را در میان قبیله بنوعلیص اعلام داشت اما یک سال بعد به سال 289 ه.ق.در محاصره شهر دمشق کشته شد و برادرش جای او را گرفت، دو سال بعد برادرش نیز در بغداد دستگیر شد و به قتل رسید.هرچند در حقیقت با قتل زکرویه مذهب قرمطیان در بین النهرین و شام از تکاپو افتاد امّا کمابیش فتنه آنان تا سال 294 ادامه داشت.

دعوت قرمطیان اصفهان به سال 260 ه.ق.تأسیس یافت و در یمن تبلیغات آنان در سال 266 آغاز شد.داعی قرمطیان در یمن منصور الیمین نام داشت، وی با تمام کوششی که در نشر مذهب قرمطیان در یمن به عمل آورد امّا در مقابل مقاومت رؤسای مذهب زیدی ناکام ماند زیرا زیدیان در یمن از نفوذ بسیار عمیقی برخوردار بودند، منصور فقط توانست بعضی از امارت نشینهای کوچک صلیحی های صنعا و مکرمیهای نجران را ایجاد کند.

داعیان قرمطی در خراسان هم به سال 260 دعوت خود را آغاز کردند، در ری نیز این دعوت را یکی از داعیان این فرقه به نام«خلف»آغاز کرد، پس از آن دعوت قرمطیان به مروالرود و طالقان هم کشیده شد.

دیگر داعی نیرومند قرمطیان، پس از زکرویه، ابوسعید جنّابی بود، ابوسعید ایرانی بود و اهل بندر گناوه.وی دعوت خود را در بحرین و یمامه به سال 281 آغاز کرد.در سال 286 ه.ق.ابوسعید شهر لحسا را تسخیر و سپاهیان خلیفه را منهزم کرد و تا سال 301 که به دست یکی از غلامانش کشته شد بر آنجا حکومت راند.سال 260 در حقیقت نقطه عطفی در تاریخ دعوت قرمطیان به شمار می رود زیرا داعیان قرمطی در این سال دعوت خود را به طور سرّی در نقاط بسیاری آغاز کردند و از آن سال به بعد به گونه گسترده در اکثر نقاط مهم جهان اسلام دعوت خویش را گسترش دادند.آنان در نظر داشتند مسلمانان جهان را به کیش خویش درآورند و اعتقادات باطنی و دیدگاههای سیاسی خود را بر عموم مسلمانان تحمیل کنند.آنان می خواستند حکومتی مطابق باورها و نظرگاههای ویژه خود تأسیس کنند و خلافت عباسی را سرنگون سازند.دعوت قرمطیان-همان گونه که پیشتر اشاره شد-دعوتی پنهانی بود به همین دلیل تا زمان تسخیر شهر لحسا، عباسیان به خطری که از جانب قرمطیان متوجه دربار خلافت بود پی نبردند، در این هنگام بود که خطر و شهرت کار قرمطیان رسما مشهود خلفای عباسی شد، ازین پس مبارزه ای وسیع در سراسر قلمرو حکومت خلفای عباسی بر ضد قرمطیان آغاز شد.قرمطیان، جز بحرین، در هیچ نقطه ای از جهان اسلام نتوانستند حکومتی مستقل تشکیل دهند، حکومت مستقل آنان در بحرین، سالها ادامه یافت.اعقاب ابوسعید تا سال 367 ه.ق، و پس از آن نیز بر بحرین حکومت می راندند 8 .ناصر خسرو از لحسا پایتخت حکومت قرمطیان، دیدن کرده و در سفرنامه-چنان که پس ازین نقل خواهیم کرد-از تشکیلات اجتماعی آنان سخن رانده است.پس از ابوسعید فرزندش، ابوطاهر، جانشین وی شد.ابوطاهر در سال 317 با لشکریان فراوان به مکّه حمله برد و تعداد زیادی از حجاج را کشت، پرده های کعبه را به یغما برد و چاه زمزم را از کشتگان انباشت.لشکریان ابوطاهر در حمله به کعبه، حجر الاسود را کندند و با خود به لحسا بردند، این سنگ مقدّس تا سال 339 ه.ق.در اختیار آنان بود 9 .دراین حمله به دستور ابوطاهر بسیاری از زنان و فرزندان مسلمانان را به اسارت گرفتند و برده ساختند 10 .صدور این گونه اعمال ناروا از جانب قرمطیان، باعث شد تا در سراسر جهان اسلام بویژه در ایران و عراق مبارزه ای جدی و شدید بر ضدّ قرمطیان و اعتقادات نادرست آنان آغاز شود.با ظهور محمود غزنوی در ایران بر شدت این مبارزه افزوده شد.محمود خود می گفت:«من از بهر قدر عباسیان انگشت درکرده ام در همه جهان و قرمطی می جویم و آن چه یافته آید و درست گردد بردار می کشند.» 11 با این حال تا هنگامی که در قرن هفتم به دست مغولان نابود شدند فتنه قرمطیان کم وبیش ادامه داشت.

تاریخ نگاران نوشته اند کسانی که پایه کیش باطنیه و از جمله قرامطه را بنیاد نهادند از مجوس زادگانی بودند که به دین پیشینیان و پدران خود گرایشی داشتند ولی از ترس شمشیر مسلمانان به آشکار کردن آن دلیری نمی یارستند کرد 12 .همان طور که در سطور زیرین خواهیم دید،این سخنی گزاف نیست و رگه هایی از حقیقت در آن وجود دارد زیرا اینان بنیادی گذاردند که هرکس قرمطی می شد در نهان آیین مجوس را بر دیگر کیشها برتری می داد.

همان طور که در آغاز بحث گفته شد این فرقه منسوبند به حمدان قرمط و به همین دلیل آنان را قرمطی گفته اند؛درباره کلمه قرمط اقوال مختلفی ابراز شده است، قرمط در لغت به معنی ریز بودن خط و نزدیکی خطوط و کلمات به یکدیگر.گفته اند چون حمدان، خط مقرمط را خوب می نوشت به این لقب خوانده شد، بغدادی می نویسد حمدان قرمط در نوشتن نامه ها سطرها را تنگ می نوشت، همو نوشته است چون پاهای حمدان کوتاه بود، در راه رفتن گامهای خود را نزدیک یکدیگر می گذاشت، از این روی او را قرمط ملقب ساختند 13 .برخی نیز گفته اند لفظ قرمط از باب انتساب قرمطیان است به محمّد وراق که خطّ مقرمط را خوب می نوشت و دعوت فرقه اسماعیلیه به دست او در میان قرمطیان به کمال رسید 14 .ظاهرا قرمطی از لغت نبطی کرمیته به معنی سرخ چشم باشد 15 .

 

2-اعتقادات مذهبی قرمطیان

 

قرمطیان به پیامبری محمّد مصطفی(ص)اقرار داشتند و معتقد بودند که پس از رسول اکرم جز هفت تن امام نبودند نخست علی بن ابی طالب(ع)که هم امام بود و هم پیامبر.قرمطیان اعتقاد داشتند روزی که محمّد(ص)در غدیر خم، علی را به جانشینی برگزید مقام پیامبری از وی بیرون رفت و در علی جای گرفت و محمّد مصطفی ازین پس به فرمان خدای بزرگ تا زمانی که جهان را بدرود گفت پیرو و فرمانبردار علی(ع)بود 16 .آنان معتقد بودند که پس از امام ششم نوبت امامت به محمّد بن اسماعیل بن جعفر رسید و او مهدی و قائم منتظر آل محمد است در روزگار وی -همچنان که پیامبری از محمّد منقطع شد و به علی رسید-امامت نیز از جعفر بن محمد(ع)بیرون رفت و به پسرش اسماعیل بن جعفر منتقل شد سپس خداوند در کار امامت جعفر و پسرش«بداء» 17 کرد و محمد بن اسماعیل را به امامت برگزید.ایشان پندارند که محمد بن اسماعیل نمرده و زنده است و همو قائم و مهدی است.قائم در اعتقاد آنان کسی است که به پیامبری برخیزد و آیینی نو آورد و دین محمّد را از میان بردارد و نسخ کند به همین دلیل محمد بن اسماعیل را از پیامبران اولوالعزم می دانند.

قرمطیان اعتقاد داشتند که قرآن ظاهری دارد و باطنی و می گفتند هرکس در پی تأویل رود از فرشتگان نیکوکار است و هرکس به ظاهر کار کند از اهریمنان فریبکار 18 .آنچه در ظاهر کتاب و سنّت آمده تمثیلهایی است که در زیر آن ظواهر معنی هایی ژرف نهفته است و منظور شارع مقدس، عمل به باطن کتاب و سنّت است.عمل به باطن باعث نجات و رستگاری است و عمل به ظاهر موجب هلاکت و تباهکاری.قرمطیان دیگر مسلمانان را که به ظاهر قرآن و سنت عمل می کردند،تبهکار و فاسق و فاسد می دانستند و کشتن آنها را حلال بلکه وظیفه دینی خویش تلقّی می کردند، به کفر آنان گواهی می دادند و ستانیدن اموال ایشان را به ستم روا می دانستند، به همین دلیل قتل و غارت کاروانهای حج و برده کردن زنان و کودکان مسلمانان را نوعی عبادت می شمردند و وظیفه دینی خویش می دانستند.

زیارت قبور و بوسیدن حجر الاسود در مذهب آنان حرام بود 19 .معنی نماز در پندار قرمطیان دوستی امام و مفهوم حج دیدار وی و پایداری در بجای آوردن خدمت امام آنان بود، مراد از روزه در اعتقاد آنان امساک از خوراک نبود بلکه امساک از گشادن راز امام بود، آشکار کردن راز امام علاوه بر این که مبطل روزه بود زنا محسوب می شد و آن که زنا می کرد زنش بر وی حرام می شد 20 . زنا کار یا گشاینده راز امام آنچه را داشت باید به تهیدستان صدقه می داد، بندگان او نیز از آن روز به بعد آزاد بود.

در اعتقاد قرمطیان و برای پیروان ایشان، زناشویی با دختر و خواهر و نیز میگساری جایز بود، برخی از امیران قرمطی لحسا لواط را نیز برای پیروان خود جایز می دانستند 21 .در سفرنامه ناصر خسرو آمده است:«در شهر لحسا گوشت همه حیوانات فروشند چون گربه و سگ و خر و گاو و گوسپند و غیره و هرچه فروشند سر و پوست آن حیوان، نزدیک گوشتش نهاده باشد تا خریدار داند که چه می خرد و آن جا سگ را فربه کنند همچون گوسپند معلوف تا از فربهی چنان شود که نتواند رفتن، بعد از آن می کشند و می خورند.» 22

عدد هفت در نزد قرمطیان تقدسی خاص داشت.آنان معتقد بودند که پیامبران اولوالعزم هفت تن بودند، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد، علی و محمد بن اسماعیل و گویند همان سان که هفت آسمان و هفت زمین باشد، اندامهای تن آدمی هفت است:سر، دو دست، دو پا، پشت و شکم، دل.و سر نیز هفت تکّه است:دو چشم، دو گوش، دو سوراخ بینی، دهان.

قرمطیان معتقد بودند که جهان دوازده جزیره دارد و هر جزیره را حجت و راهبری است، از این روی در جهان دوازده رهبر یا حجت باشد و هر حجتی را داعی یا خواننده ای است که مردم را به وی می خواند، هر داعی دستیاری دارد که اقامه دلیل و برهان می کند.حجت را«پدر»، داعی را «مادر»و دستیار را«پسر»می خوانند 23 .

در باب آفرینش معتقد بودند که خداوند، روان(نفس)را آفرید نخست خدا و دوّم روان بود و آن هر دو کارگزار جهان اند و آن دو را گوهر نخستین و دومین نامند، خدا و روان به دستیاری ستارگان هفتگانه و سرشتهای نخستین که چهار آخشیج باشند، جهان را سازمان می دهند 24 .

پس از ابوطاهر جنابی، امیر قرمطی لحسا فرمان داد در مسجدها آتش افروزند و اگر کسی آتش را خاموش کند دستش را ببرند و همچنین اگر کسی به دم آن را بمیراند زبانش را ببرند 25 .شکی نیست که اعتقاد به حجت(پدر)و داعی(مادر)و دستیار(پسر)از باورهای مسیحیان به اعتقادات قرمطیان راه یافته بود زیرا آنان آفریدگار را پدر و مسیح را پسر و مریم مقدس را مادر خوانند همچنین به طوری که در آغاز این بحث گفته شد با توجه به این که بنیانگذاران کیش قرمطیان از مجوس زادگان بودند به نظر می رسد که کارگزاران جهان در این کیش یعنی خدا و روان تقلیدی از اهورا و اهریمن در دین زرتشت باشد همچنان که دستیاری ستارگان هفت گانه در گردش امور جهان، یادآور هفت امشاسپند دین زرتشت است، البته تقدس آتش در نزد آنان و نیز روشن نگهداشتن آتش در مساجد به صورت آتشدانی که بر آن عود سوزند، نیز این ظن را تأیید می کند که اینان اساس اعتقادات خود را از دین زرتشتی گرفته باشند 26 .قرمطیان می گفتند مراد از بهشت که در قرآن آمده نعمتهای گیتی است و مقصود از عذاب جهنّم اشتغال دین داران به نماز و روزه و حج و جهاد است همچنین غرض از شیطان و ابلیس مخالفان آنان است.

اینک برای آشنایی بیشتر خوانندگان ارجمند با اعتقادات قرمطیان تأویل چند آیه را از کلام اللّه مطابق نظر آنان می آوریم:

در تأویل این کلام خدا که فرمود:فاقتلوا المشرکین حیث وجدتّموهم وخذوهم واحصروهم واقعدوا لهم کلّ مرصد(قسمتی از آیه 5 سوره توبه)یعنی«بکشید مشرکان را هرجا که آنان را بیابید و آنان را بند کنید و برای آنان به هر کمینگاه بنشینید.»قرمطیان معتقد بودند مسلمانانی که به ظاهر قرآن و سنت عمل می کنند، مشرک و فاسق و فاسد و فریبکاراند.آنان این کلام الهی را دستاویز قرار دادند، مسلمانان را می کشتند، در راه کاروانهای حج کمین می کردند، زنان و کودکان را برده می ساختند و این ها را کاری نیکو و وظیفه دینی خود می شمردند 27 .

در تأویل آیه:لاتذر علی الارض من الکافرین دیّارا(قسمتی از آیه 26 سوره نوح)یعنی «کافران را بر زمین باقی مگذار»معتقد بودند که در کشتن کافران نخست باید از قتل کسانی آغاز کرد که به امامت موسی بن جعفر و فرزندش گراییدند، پس از آنان باید به دیگران پرداخت تا آن گاه که در روی زمین هیچ مخالفی نداشته باشند 28 .همچنین در تأویل کلام باری که فرمود:وکلا منها رغدا حیث شتما ولا تقربا هذه الشّجرة فتکونا من الظّالمین(قسمتی از آیه 35 سوره بقره)یعنی:«از آن بهشت بخورید به فراوانی و خوشی هرجا که خواهید و به این درخت نزدیک مشوید که از ستمکاران خواهید شد.»به پندار ایشان یعنی هر کار ناروا که خواهید بکنید ولی به موسی بن جعفر و فرزند وی و هرکه پس از او مردمان را به امامت خود فرا خواند نزدیک مشوید 29 .

 

3-اعتقادات اجتماعی و روش حکومت قرمطیان

 

قرمطیان اعتقاد داشتند که نظام اجتماعی با گذشت زمان پیوسته دگرگون می شود و با توجه

به اعتقادات ایشان به تأویل، در هر عصری خواستار تغییر مناسبات اجتماعی بودند و اعتقادات اجتماعی خود را با تأویل بر قرآن منطبق می کردند.قرمطیان نوعی عدالت اجتماعی را براساس برابری دنبال می کردند به همین دلیل در سایه وعده هایی که به مردم می دادند دهقانان و پیشه وران و مالکان خرده پا که از ستم حکام و فرمانروایان محلّی به جان آمده بودند و تشنه عدالت اجتماعی بودند، می پنداشتند که عدالت اجتماعی که در اسلام آمده است به دست آنان عملی خواهد شد به همین دلیل هرکس پرچمی برمی داشت و دعوی عدالتخواهی می کرد در زیر پرچم او گرد می آمدند، قرمطیان نیز هنگامی که ادّعای برقراری حکومتی دادگرانه براساس قسط و عدل اسلامی کردند، با این که مردم فساد عقیده آنان را می دیدند به آنان روی می آوردند، ظهور و گسترش قرمطیان در حقیقت واکنشی طبیعی در برابر ستم خلفای عباسی و عاملان و کارگزاران دست نشانده آنان بود.ورود به کیش قرمطیان آدابی خاص داشت پیش از آن که کسی به مذهبشان درآید از او پیمانهای سخت می گرفتند و سپس کیش را بر او عرضه می کردند، چون شخص به عضویت فرقه درمی آمد از تمام امکانات مالی به یکسان استفاده می کرد.پس از آن که حمدان در کوفه برای هواداران خود دارالهجره را ساخت و پیروان او در آن جا جمع شدند برای آنان صندوق تعاونی مالی ایجاد کرد، کمکهای آنان شامل زکات فطره و خمس بود، تمام پیروان فرقه از درآمد عمومی به یکسان سود می بردند.در برخی جاها داعی هر قریه اموال تمام مردم را در یک جا گرد می کرد و ازین اموال به هرکس به مقدار حاجتش می داد و همه را به کار وا می داشت تا بدین ترتیب هیچ کس فقیر و محتاج باقی نماند.ابوسعید پس از این که به حکومت رسید همه اموال شهر را در یک جا جمع کرد و چهارپایان را همه به شبانان خود سپرد و همه مردم را به منزله کارمند و کارگزار خود کرد و از اموال عمومی در حق ایشان مواجب برقرار ساخت و چنان ترتیبی نهاد که تمامی اموال جزو اموال عامه و به اصطلاح اموال دولتی به حساب آمد 30 .در سفرنامه ناصر خسرو آمده است که حکومت قرمطیان در بحرین به صورت شورایی شش نفره اداره می شد.این شورای شش نفره شش وزیر داشتند که همگی با کنکاش یکدیگر تدبیر امور ملک می کردند و از استبداد و خودرأیی پرهیز داشتند به عبارت دیگر قرمطیان از نظر اجتماعی حکومتی ظاهر الصلاح تر از حاکمان و کارگزاران خلفای عباسی داشتند و با وجود فساد عقیده مذهبی، از عدالت اجتماعی برخوردار بودن زیرا در مملکت خویش تحت هیچ عنوانی از رعیت خود مالیات نمی گرفتند و اگر کسی تنگدست یا وام دار می شد از طرف دولت به او وام می دادند تا کارش به سامان شود.در قلمرو حکومت آنان رباخواری معمول نبود، هر غریب که به مملکتشان مهاجرت می کرد اگر کسب یا صنعتی می دانست سرمایه و ابزار کار در اختیارش می نهادند تا کار کند و پس از این که کارش سامان یافت اصل وام را بدون بهره مسترد می کرد.اگر مزرعه و زمین کسی خراب می شد دولت نوکران خود را می گماشت تا زمینش را آباد کنند و برای آباد کردن از صاحب زمین چیزی نمی گرفتند، برای رفاه مردم آسیاها ترتیب داده بودند تا مردم غلّه شان را بیاورند و آرد کنند، آسیابانها از دولت حقوق می گرفتند 31 .

قرمطیان خراج و عشر را در قلمرو حکومت خود ملغی و تجارت را ملی اعلام کرده بودند و ضمن آن که فعالیتی مشترک را وجهه همت قرار داده بودند با توجه به نیازهای محیط در میان خود نوعی مساوات را پذیرفته بودند و مالکیت را به داشتن اسلحه منحصر دانستند 32 .دور نیست که این افکار را از مزدکیان و خرمدینان گرفته باشند.

فاطمیان به فرمان خدا و حکومت رجال دین اعتقاد داشتند اما قرمطیان برخلاف آنان تنها ایمان را مایه نجات و رهایی از قیود اخلاقی می دانستند و از نظر سیاسی طرفدار حکومت مردم بر مردم و غارتگری بودند.دولت قرمطیان لشکری مرکب از بیست هزار تن سپاهی و نیز سی هزار بنده زرخرید از زنگیان و حبشیان در اختیار داشت که در موقع لزوم چنان که گفتیم به یاری کشاورزان و نیازمندان می شتافت و در کارهای زراعی و باغبانی و مرمت ساختمانها، مردم را یاری می کردند 33 .

 

4-قرمطیان و فاطمیان

 

اسماعیلیه که پس از اثنی عشریه مهمترین فرقه شیعه به شمار می آید از زمان پیدایش تاکنون یعنی در طول دوازده قرن حیات خود به عنوان یک اقلیت مذهبی افراطی همیشه مورد آزار و حمله مستقیم و غیر مستقیم سلسله های مختلف و حکام جهان اسلام-اعم از شیعه امامیه و اهل سنت- واقع شده است، تنها در دوره خلافت فاطمیان بود که اسماعیلیه مذهب رسمی یک دولت و حکومت مقتدر گردید و اسماعیلیان از آزادی مذهبی برخوردار شدند.

هنگامی که در قرن دوم هجری اندک اندک مکاتب مختلف فقهی در جهان اسلام پدید آمد و تکامل یافت، اسماعیلیان که سلطه سیاسی و مذهبی عباسیان را قبول نداشتند کم کم به تشکیلات منظم سیاسی-مذهبی دست یافتند.این تشکیلات«دعوه»نامیده می شد و مأمورین «دعوه»داعی خوانده می شدند.داعیان تعالیم اسماعیلیه را در میان مردم تبلیغ می کردند و در سرتاسر ممالک جهان اسلام پراکنده بودند و هدف نهایی این نهضت سرنگونی خلافت عباسی و ایجاد دولتی اسماعیلی بود.

اسماعیلیان با ایجاد خلافت فاطمی در مصر به قسمتی از اهداف سیاسی خویش به طور موقت دست یافتند.داعیان آنها هنوز هم در سرتاسر ممالک اسلامی مردم را به اطاعت از امام زمان، که اکنون در هیأت خلیفه فاطمی ظاهر شده بود، فرا می خواندند و امیدوار بودند که کم کم با نیروی نظامی و تبلیغ سیاسی، خلافت عباسی را سرنگون سازند و متصرفات خود را توسعه دهند، فاطمیان هرگاه فرصت را مناسب می یافتند به متصرفات عباسیان دست درازی می کردند و حتی یک بار نیز به سال 450 ه.ق.قلب حکومت عباسیان یعنی بغداد را به تصرف درآوردند و مدت چندین ماه به نام خلیفه فاطمی خطبه خواندند 34 .عباسیان نیز به طور طبیعی بیکار نمی نشستند و واکنشهای نظامی و سیاسی از خود نشان می دادند، عالمان و نویسندگان طرفدار آنان برضد اسماعیلیان کتاب می نگاشتند، غزنویان و سلجوقیان که نیرومندترین متحدان سیاسی عباسیان بودند، در قلمرو حکومت خود به آزار و اذیت اسماعیلیان می پرداختند و آنها را به قرمطی گری متهم می کردند، خواجه نظام الملک توسی وزیر نیرومند سلجوقیان که خود به ضرب کارد فدائیان اسماعیلی از پای درآمد در کتاب مشهور خویش، سیاستنامه، تمامی اسماعیلیان، باطنیان و قرمطیان را از یک ریشه و منشعب از مبارکیه می داند و منشأ مبارکیه و خرمدینان را به مزدکیان می رساند و همه را«بددین»می خواند 35 . علاوه بر نظام الملک بسیاری از دیگر نویسندگان نیز می پنداشتند که قرمطیان و فاطمیان یکی هستند، مدتها در ایران، همان طور که اشاره شد، لفظ قرمطی معادل با فاطمی یا اسماعیلی استعمال می شد، نوشته اند که حلاج با قرمطیان و اسماعیلیان هم پیمان و همداستان بود، به همین دلیل وی را بردار کردند، حسنک وزیر را به جرم قرمطی بودن بردار کردند و به سنگ کشتند، یکی از اتهامات حسنک آن بود که به مصر رفته و خلعت مصری گرفته و قرمطی یعنی فاطمی شده است. امّا حقیقت مطلب-همان طور که پس از این خواهیم دید-غیر از این است و تفاوت قرمطی با فاطمی بسیار است، اگرچه مشابهتهایی بین آنها وجود داشته است، مثلا هر دو هفت امامی بودند و شعار هردوشان پرچمهای سفید بود و حتی تأویلات و پاره ای از مصطلحات آنان نیز به یکدیگر شباهت داشت 36 ، همین مشابهتها بین اسماعیلیان و قرمطیان به میزان قابل توجهی باعث بدنامی کلی اسماعیلیان در جهان اسلام شد زیرا فجایعی مانند حمله به مکّه معظمه، قتل حجاج، ربودن حجر الاسود و مانند آن که قرمطیان بحرین در قرن چهارم مرتکب شدند، باعث انزجار و نفرت مسلمانان از آنان شده بود و نقطه تحریک مناسبی برای برانگیختن احساسات مسلمانان برضد اسماعیلیان و دولت فاطمیان بود 37 .قرامطه در احکام و شرایع کاملا با اسماعیلیه مخالفت داشته اند و حتی همان طور که گفتیم با دین اسلام مخالف بوده اند.پیش از آن که خلافت فاطمیان مستقر شود، به سبب نزدیکیهایی که میان این دو فرقه وجود داشت، داعیان هر دو گروه همکاریها و پیوندهایی با یکدیگر داشتند، در سلمیه واقع در نزدیکی حمص داعیان فاطمی و اسماعیلی اقامت داشتند، حمدان قرمط و عبدان هم در همان جا بودند و مردم را به امامت محمد بن اسماعیل بن جعفر فرا می خواندند و می گفتند که و مهدی آخر الزمان است و بزودی ظهور خواهد کرد.داعیان اسماعیلی ساکن در سلمیه نیز مردم را به امامت اولاد اسماعیل بن جعفر می خواندند و قرمط با یکی از امامان اسماعیلی که نامش معلوم نیست در سلمیه ارتباط داشت و با او مکاتبه می کرد، پس از مرگ آن امام پسرش خود را امام خواند و نامه ای به حمدان قرمط نوشت و از وی تقاضای اطاعت و حمایت کرد.حمدان، عبدان کاتب را پیش وی فرستاد و اختلاف عمده فکری میان فاطمیان و قرمطیان از همین جا آغاز شد زیرا آن کس که در سلمیه بود و برای حمدان نامه نوشته بود گفت امام پدر من بود و پس از او من امام هستم در صورتی که عبدان گفت ما منتظر مهدی هستیم که همانا محمد بن اسماعیل باشد.عبدان بدین وسیله پیش قرمط بازگشت و رابطه قرمطیان با فاطمیان قطع شد 38 .به عبارت دیگر قرمطیان از این پس از گروه اصلی اسماعیلیان دور جدیدی از امامت را اعلام کرده بودند.

پس از آن که خلافت فاطمیان مستقر شد اختلافات میان فاطمیان و قرمطیان عمیق تر شد، هنگامی که خبر ربودن حجر الاسود و غارت قافله حجاج و حمله به مکه معظمه و کشتار حاجیان در حرم به مهدی ابوعبید اللّه علوی فاطمی، مؤسس حکومت فاطمیان، رسید، نامه ای به ابوطاهر امیر قرمطی لحسا نوشت و در آن وی را سرزنش کرد و گفت که تو در تاریخ لکّه سیاهی برای ما بجا گذاشتی که زدودنی نیست و گذشت زمان آن را پاک نخواهد کرد.تو با این کارت سلسله ما را و مذهب ما و داعیان ما را بدنام کردی و زندیق و بی ایمان جلوه دادی 39 .با این همه بین این دو فرقه که هر دو شاخه هایی از یک درخت به شمار می آمدند نوعی همبستگی و پیوند معنوی وجود داشت و اتحاد آنها می توانست پی آمدهای مهمی را در برداشته باشد و باعث ایجاد دهشت و رعب در میان حاکمان بغداد شود.عباسیان می کوشیدند تا از اتحاد این دو گروه ممانعت کنند و قرمطیان را برضد فاطمیان تحریک کنند البته عوامل درون گروهی نیز در ایجاد و تشدید اختلاف دخالت داشت و دشمنان هر دو گروه نیز به این اختلافات دامن می زدند به طوری که این اختلافات کم کم منجر به برخورد نظامی گردید.در سال 356 ه.ق.یکی از سرداران فاطمی به نام جوهر مصر را از کف امیر اخشیدی بیرون آورد و قلعه القاهره را در دره نیل ساخت.این قلعه که اساس شهر کنونی قاهره است به عنوان پایتخت فاطمیان انتخاب شد و بدین وسیله پایتخت از شهر مهدویه نزدیک تونس به قاهره انتقال یافت.هنگامی که امیران اخشیدی بر مصر حکمروایی داشتند سالانه سیصد هزار دینار برای قرمطیان کمک مالی می فرستادند امّا هنگامی که اخشیدیه از قدرت به زیر کشیده شدند و مغز خلیفه فاطمی در سال 358 وارد مصر شد این مبلغ دیگر به قرمطیان نرسید، رئیس قرمطیان در این زمان حسن بن احمد بن ابوسعید جنّابی بود.وی در سال 360 پس از بحث و تبادل نظر با اطرافیان و مشاورانش به این نتیجه رسید که اگر سندی را به متحد خود، آل بویه، عرضه کند تا در دمشق خوانده شود و غصب حکومت و خلافت را از سوی نخستین خلیفه فاطمی اعلام دارد، هیچ نوع خدشه ای به اصول عقایدش وارد نخواهد شد 40 .این سند تهیه و خوانده شد و در میان مخالفان فاطمیان بازتاب گسترده ای یافت، بالاخره با تحریک نهانی خلیفه بغداد و با کمک مالی عزالدوله بختیار، حسن بن احمد قرمطی روی به دمشق و شام نهاد، این دو شهر در این زمان به دست جعفر بن فلاح یکی از فرماندهان خلیفه فاطمی اداره می شد، قرمطیان در این حمله بر دمشق مستولی شدند و از آن جا به رمله رفتند و روی به مصر نهادند، در مصر عدّه زیادی از مخالفین فاطمیان از جمله افراد اخشیدیه به او پیوستند، پس از جنگهایی که میان قرمطیان و مصریان روی داد سرانجام قرمطیان مجبور به ترک مصر شدند.حسن بن احمد قرمطی یک بار دیگر در سال 363 ه.ق.روی به مصر نهاد اما سپاه او باز هم شکست خورد و حسن فرار کرد 41 .با این همه در نامه ای که در همین سال معز خلیفه فاطمی به رهبر قرمطیان نوشت، به طور ضمنی خطر عباسیان را به او گوشزد کرد و یادآور شد که دعوت قرمطیان و تمام تلاشهای آنها باید برای او و جانشینان او باشد 42 .علاوه بر آن چه گذشت به نظر می رسد که مسائل دیگر نیز در ایجاد و تشدید اختلاف میان فاطمیان و قرمطیان بی تأثیر نبوده است.در اوایل قرن چهارم با استقرار دولت فاطمی فعالیتهای انقلابی اسماعیلیان به تدریج روبه تحلیل نهاد، نهضت اسماعیلیه همان طور که پیشتر اشاره کردیم هدفش نوعی ایجاد حرکت سیاسی- فکری برضد عباسیان در جهان اسلام بود.هنگامی که عبید اللّه المهدی در افریقای شمالی بنای دولت فاطمی را ریخت و حرکت انقلابی اسماعیلی به نظامی حکومتی تبدیل شد، در حقیقت به درون خود خزید و نسبت به نهادهای سیاسی موجود در جهان اسلام نوعی گرایش محافظه کارانه در پیش گرفت.این نهضت که زمانی تخریب خلافت بغداد را هدف خود قرار داده بود اکنون با در دست گرفتن قدرت به صورت دفاع از ادّعاهای فاطمیان درآمده بود، در آثار داعیان این دوره نوعی گرایش محافظه کارانه و انحراف از اصول انقلابی نخستین متبلور شد و بعدها وظیفه«دعوه»به دفاع از آیین و کمک به دعوت فاطمی خلاصه شد.این تغییر و تحوّل در میان افراط گرایان واکنشها و خصومتهایی ایجاد کرد، قرمطیان که از جمله افراطیان بودند از پذیرش تحوّلات فکری سازشکاران یعنی فاطمیان سرباز زدند و از سوی دیگر فاطمیان نیز دریافتند که رابطه آنها با قرمطیان یعنی منفوران جهان اسلام، دولت و حکومت آنها را نگهداری نخواهد کرد 43 .هرچند قرمطیان عراق و بحرین-همان طور که پیشتر اشاره شد-امامت عبید اللّه المهدی، مؤسس فاطمیان مصر را اساسا مردود می دانستند با این همه نوعی همبستگی و پیوند معنوی میان فاطمیان و قرمطیان احساس می شود.فاطمیان در تشکیل دولت خویش برخی از اصول قرمطیان را اقتباس کردند، عبید اللّه المهدی پیش از اعلام خلافت، در دارالهجره ای پناه گرفته بود که صاحب البذر قرمطی در مغرب ایجاد کرده بود، ابوسعید جنابی از همان آغاز دعوتش به صاحب الناقه خمس می پرداخت و پس از او پسرش خمس را به القائم دومین خلیفه فاطمی فرستاد، در سال 339 ابوطاهر قرمطی به دستور خلیفه فاطمی حجر مقدس را به مکه برگردانید 44 .خطابه های معز خلیفه فاطمی از نظر سبک قرمطی هستند، با این که در سال 363 برخورد شدید نظامی میان قرمطیان و فاطمیان رخ داده بود بنا به نقل ابن حوقل به سال 367 قرمطیان بار دیگر مالیات سرانه را به امام فاطمیان فرستادند 45 .

 

 

5-قرمطیان در ترازوی نقد صاحبنظران

 

اگر قرمطیان مسلمانان فرق دیگر را مشرک و کافر و فاسق و فاسد می دانستند، دیگر مسلمانان نیز کم وبیش چنین عقیده و دیدی نسبت به آنان داشتند.ابو القاسم اشعری قمی که از ملل و نحل نویسان صاحب نظر و معتبر شیعه است درباره قرمطیان می نویسد:«از خدای روی برتافتند و سخنانی دروغ بافتند و در ژرفنای گمراهی و زیانکاری افتادند.» 46 عبد القاهر بغدادی قرمطیان را جزو باطنیان می شمارد و زیان باطنیه را برای اسلام از زیان یهود و ترسایان و مجوس و دیگر اصناف کافران بیشتر می داند، همو معتقد است که قرمطیان دشمنان بزرگ اسلام اند که بر قول ایشان اعتماد نیست، زیرا هرگاه که بر سرزمینهای اسلامی دست یافته اند فتنه ها و فسادها کرده و مردم ولایات را از دایره شریعت و مسلمانی بیرون برده اند، همو معتقد است که قرمطیان و باطنیان در حقیقت یک فرقه هستند امّا هرگاه که خروج کرده اند در هر ولایتی تحت نام و لقبی مختلف بوده است لکن در معنی همگی یکی هستند، در مصر و حلب آنان را اسماعیلیه خوانند، در قم، کاشان، سبزوار و طبرستان، سبعی نامیده می شودند، در بغداد، ماوراء النهر و غزنین قرمطی، در کوفه مبارکی، در بصره راوندی و برقعی، در ری خلفی، در گرگان محمّره، در شام مبیضّه، در مغرب سعیدی، در بحرین و لحسا جنّابی، و در اصفهان باطنی خوانده می شوند.خودشان مذهب خویش را تعلیمی خوانند امّا همگی آنها بد دین هستند و منظور همه آنها این است که خلق را گمراه کنند و در ضلالت افکنند و مسلمانی را براندازند 48 .شهرستانی نیز در کتاب ملل و نحل قرمطیان را در شمار فرقه باطنیه می آورد و معتقد است که آنان نیز فرقه ای از اسماعیلیه هستند 49 .برخی از مستشرقان را اعتقادی بر این است که چون ورود به تشکیلات قرمطیان تشریفات خاصی داشت و جامعه ای سرّی بود، تشکیلات فراماسونری اروپایی را تحت تأثیر قرار داده است 50 ، لویی ماسینیون عقیده دارد که مذهب دروزی نوعی آیین قرمطی است 51 .

ادوارد براون، قرمطیان را فرقه ای از غلات شیعه می شمارد و معتقد است که افکار فرقه بابیه دنباله اندیشه های قرمطیان است.وی بابیها را در حقیقت قرمطیان عصر خودشان می داند و معتقد است که همه فرقه های غلات در حکم بازگشت و ظهور مجدد آیین مزدک است 52 .دور نیست که آن چه در فرقه بهایی«محفل»نامیده می شود از قرمطیان اقتباس شده باشد زیرا این گونه تشکیلات کم وبیش سبک و سیاق قرمطی دارد.

در پایان این مبحث و به عنوان آخرین سخن باید افزود که:بیشتر منابع اصلی پژوهش و تحقیق در باب قرمطیان همانها است که به قلم مخالفان آنان نگارش یافته است به همین دلیل باید اذعان کرد که با وجود بحثها و پژوهشهایی که در قرن اخیر درباره قرمطیان به عمل آمده هنوز هم نقاط تاریک و مبهم در زندگی سیاسی و اعتقادی آنان وجود دارد.

 

پانوشتها و مشخصات مآخذ

 

(1)-مبارکیه:فرقه ای از غلات همانند قرمطیان که پیروان«مبارک»غلام اسماعیل بن جعفر بودند و پس از جعفر بن محمّد، محمّد بن اسماعیل را به امامت برداشتند و ادّعا کردند که چون اسماعیل در روزگار پدرش امام بود و درگذشت امامت پس از وی به برادرش موسی کاظم نرسد و امامت حق محمد پسر اسماعیل است؛آنان نیز همچون قرمطیان محمد بن اسماعیل را«مهدی»می دانند.

(2)-ضبط کلمه قرمط را به کسر قاف و میم(قرمط)و نیز به فتح همان دو حرف(قرمط)نوشته اند.

(3)-رک:نوبختی، فرق الشیعه، ترجمه دکتر محمّد جواد مشکور، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران 1353، ص 105.

(4)-علامه دهخدا، لغت نامه، ذیل واژه قرمط.

(5)-دکتر ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج 1، تهران، انتشارات فردوسی، 1363، ص 251.

(6)-رک:حواشی تاریخ جهانگشا، چاپ لیدن، 1355 ه.ق.به قلم علامه قزوینی، ج 3، ص 347.

(7)-ادوارد براون، تاریخ ادبی ایران، ج 1، ترجمه علی پاشا صالح، تهران 1333، ص 582.

(8)-اسماعیلیان در تاریخ، ترجمه یعقوب آژند، انتشارات مولی، تهران، 1363، ص 136.

(9)-برای اطلاع بیشتر رک:عبد القاهر بغدادی، الفرق بین الفرق(تاریخ مذاهب اسلامی)ترجمه دکتر محمد جواد مشکور، تبریز، کتابفروشی حقیقت، 1333 ه.ش.صص 305-300.

(10)-خواجه نظام الملک توسی، سیاست نامه، به تصحیح دکتر جعفر شعار، تهران، انتشارات جیبی، 1364ه. ش.ص 274 به بعد.

(11)-تاریخ بیهقی، به تصحیح دکتر علی اکبر فیاض، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، چاپ دوّم 1356، ص 227.

(12)-بغدادی، الفرق بین الفرق، ص 298.

(13)-همان مأخذ، ص 294.

(14)-لغت نامه دهخدا، ذیل واژه قرمط.

(15)-دکتر ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج 1، ص 251.

(16)-نوبختی، فرق الشیعه، ص 105 به بعد.

(17)-بداء:در لغت به معنی پیدا شدن رأی دیگر در امری و در اصطلاح علمای کلام و فلسفه ایجاد رأیی است برای خالق بجز آنچه که قبلا اراده وی بر آن تعلّق گرفته بود.

(18)-الفرق و بین الفرق، ص 310.

(19)-لغت نامه دهخدا، ذیل واژه قرمط.

(20)-رک:الفرق بین الفرق، ص 311.

(21)-همان مأخذ، ص 299.

(22)-ناصر خسرو سفرنامه به تصحیح دکتر نادر وزین پور، انتشارات فرانکلین، چاپ اوّل، تهران، 1350 ص 115.

(23)-فرق الشیعه نوبختی، ص 105 به بعد.

(24)-رک:الفرق بین الفرق، ص 298.

(25)-رک:لغت نامه دهخدا و نیز الفرق بین الفرق صص:299-298.

(26)-رک:دکتر صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج 1، صص 253-252.

(27)-ابو القاسم سعد بن عبد اللّه اشعری قمی، فرق الشیعه، ترجمه دکتر محمد جواد

(28)-همان کتاب، ص 43.

(29)-همان مأخذ، صص 42-41.

(30)-رک:دایرة المعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، ج 2، ذیل واژه قرامطه.

(31)-سفرنامه ناصر خسرو، ص 114.

(32)-عبد الباقی گولپینارلی، مولانا جلال الدین، ترجمه دکتر توفیق سبحانی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، 1363، ص 44.

(33)-دکتر محمد جواد مشکور، تاریخ شیعه و فرقه های اسلام تا قرن چهارم، انتشارات اشراقی، تهران 1362، ص 220.

(34)-برای اطلاع بیشتر از چگونگی این امر رک:مجله معارف، دوره اوّل، شماره سوّم، آذر-اسفند 1363، مرکز نشر دانشگاهی، ص 187.

(35)-رک:خواجه نظام الملک توسی، سیاستنامه یا سیر الملوک، به کوشش دکتر جعفر شعار، انتشارات جیبی، تهران، 1364 ص 252 به بعد.

(36)-جلال الدین همایی، غزالی نامه، انتشارات فروغی، ج 2، تهران 1342، ص 28(پاورقی).

(37)-مجله معارف، دوره اوّل، شماره سوّم، آذر-اسفند 1363، مرکز نشر دانشگاهی، ص 184.

(38)-دایرة المعارف فارسی، ج 2، ذیل واژه قرامطه.

(39)-اسماعیلیان در تاریخ، صص 97-96.

(40)-همان کتاب، ص 139.

(41)-دایرة المعارف فارسی ذیل واژه قرمط.

(42)-اسماعیلیان در تاریخ، ص 97.

(43)-همان کتاب صص 102-101.

(44)-غزالی نامه، ص 28.

(45)-اسماعیلیان در تاریخ، ص 106.

(46)-ابو القاسم اشعری قمی، فرق الشیعه، ص 42.

(47)-الفرق بین الفرق، صص 292-291.

(48)-سیاستنامه، صص 278-277.همچنین برای آگاهی از القاب مختلف اسماعیلیه و علت وجه تسمیه آنان به نامهایی از قبیل باطنی، قرمطی، سبعی و...رک:تاریخ شیعه و فرقه های اسلام صص 234-225.

(49)-شهرستانی، ملل و نحل، ترجمه افضل الدین صدر ترکه اصفهانی، تصحیح دکتر محمد رضا جلالی نایینی، انتشارات اقبال، چاپ سوّم، تهران 1350 ه.ش.ص 153.

(50)-اسماعیلیان، در تاریخ، ص 134.

(51)-همان کتاب، ص 140.

(52)-ادوارد براون، تاریخ ادبی ایران، ج 1، ص 263.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها