عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

قومس و اسماعلیان

قومس و اسماعلیان
چهارشنبه 22 تیر 1390  02:05 ق.ظ

قومس و اسماعلیان

منابع مقاله:

مجله تاریخ اسلام (دانشگاه باقرالعلوم)-زمستان 1385 - شماره 28، شاد پور، حسن؛

 

چکیده :

 

قومس یکی از که از قرن سوم هجری تاحمله هلاکو بخشی از فعالیت اسماعیلیان در آن­جا متمرکز بود. با توجه به موقعیت جغرافیایی این منطقه و وجود قلعه گردکوه در دامغان، و انشعاب راه­های مختلف به آن، تسلط بر آن نزد اسماعیلیان اهمیت فراوانی داشت؛ به طوری که از دیدگاه حسن صباح و جانشینانش، این ایالت از ارزش خاصی برخوردار بود.

 

این مقاله، ضمن بررسی فعالیت­های اسماعیلیان در قومس، اهمیت این ایالت، موقعیت جغرافیایی و همچنین نقش آن در تأسیس و تثبیت و قدرت­مندی اسماعیلیان را مدنظر قرار می­دهد.

 

واژه های کلیدی:اسماعیلیان، قومس، سلجوقیان، مغولان، هلاکو، گردکوه، دامغان.

 

مقدمه

 

اسماعیلیه یکی از فرقه­های مهم شیعه است که پس از فرقه اثنی عشری، بیشترین پیروان را در میان شیعیان جهان دارد. اسماعیلیان با اختلاف بر سر جانشینی امام­جعفرصادق(ع) در 148ه ، از سایر شیعیان امامی در کوفه جدا شدند. آنان در مدت کوتاهی، نهضت انقلابی مردمی را بنیان نهادند که هدف سیاسی مذهبی­اش، براندازی حکومت عباسیان بود که مانند امویان همچنان خاندان علی(ع) را از رهبری بر جامعه مسلمانان محروم نگهداشته بودند و به شیعیان و امامانشان ظلم و ستم می­کردند. دعوت اسماعیلیه در آغاز گسترش، عدل را تحت حکومت قریب الوقوعِ اسماعیل، فرزند ارشد امام صادق(ع)، نوید می­داد و مسلمانان را به حمایت از او فرا می­خواند و به سرعت پیروان زیادی در ایران، عراق و شام، یمن، عربستان شرقی (بحرین) و شمال آفریقا به دست آوردند. آنان بالاخره در 297ه توفیق یافتند که خلافت فاطمیان را به رهبری امام اسماعیلی در افریقیه پایه­گذاری کنند.[1]حدود دو قرن پس از تشکیل دولت فاطمیان از سوی اسماعیلیه، این نهضت با مهم­ترین بحران داخلی خود در سال 487 مواجه شد که به اختلاف در مسئله جانشینی امام ارتباط داشت. در آن سال، اسماعیلیه به دو شاخه نزاریه و مستعلویه تقسیم شدند. مستعلویان پس از سقوط دولت فاطمیان در 567ه هرگز نتوانستند قدرت سیاسی مستقلی کسب کنند، اما نزاریان، بیشترین تعدادشان در قرون میانه به طور عمده با ایران مرتبط بود و در آن­جا سکونت داشتند. در اواسط قرن سوم نهضت اسماعیلیه به صورت جنبشی متمرکز و انقلابی پدیدار شد؛ به سرعت، منطقه جبال در شمال و مرکز ایران، از مهم­ترین پایگاه­های دعوت آنان گردید. چند دهه بعد نیز دعوت به خراسان و ماوراءالنهر گسترش پیدا کرد. داعیان ایرانی که در آن دوره­های نخستین، مراکز فعالیت­شان در شهرهای بزرگ ری و نیشابور قرار داشت به تدریج دعوت به اسماعیلیه را در نواحی دیگر ایران اشاعه دادند. این فعالیت، علاوه بر جنبه مذهبی سیاسی از روشی نظامی نیز برخودار بود که وجه مورخان را به خود جلب کرد. اسماعیلیان، هم زمان با فعالیت در مناطق جبال و شمال شرق ایران، در قومس نیز به اقداماتی در جهت دعوت به این فرقه همت گماشتند. اوج نفوذ آنان مقارن با حکومت سلجوقیان بود. این مقاله، فعالیت اسماعیلیان در قومس را مورد بررسی قرار می­دهد.

 

حدود و موقعیت قومس

 

الف) پیشینه تاریخی قومس

 

از زمان­های قدیم تاکنون، قومس از نظر جغرافیایی، سیاسی، تاریخی، اقتصادی و... دچار تغییر و تحولات زیادی گردید. این منطقه، در آغاز حیات تاریخی خود جزء ایالت پارت محسوب می­شد. ایالت قومس در دوران حکومت هخامنشی، یکی از بلاد هیرکانیه به شمار می­آمد. هیرکانیه یا گرگان در زمان پادشاهی داریوش بزرگ قسمتی از ایالت پارت بزرگ محسوب می­شد و در آن زمان، پارت همان قلمرو استان امروزی خراسان در ایران به انضمام گرگان در گوشه جنوب شرقی دریای خزر بود.[2] پس از تشکیل سلسله اشکانیان، اشک، هیرکانیه (گرگان) را در سال 247 (قبل از میلاد) و سپس کوی سنا (قومس) را به تصرف خود در آورد. آن­گاه اشک دوم پایتخت خود را به شهر سلوکی صددروازه منتقل کرد. سمنان و دامغان کنونی به دو ناحیه تقسیم می­شد که در اوایل تشکیل سلسله اشکانی از شهرب نشین پارتی مجزا گردید.[3] بنابراین، تعدادی از شهرهای قومس در زمان اشکانیان؛ در زمره ایالت پارت اصلی به شمار می­آمدند. برخی از آنها نیز جزء ایالت دیگر پارت­ها، به نام ماد بزرگ یا عراق عجم، قرار داشتند. ایالت قومس برای آنان از اهمیت بسزایی برخوردار بود؛ به طوری که یکی از پایتخت­های خود را در آن­جا قرار دادند. علاوه بر آن، برخی از بقایای آثار موجود در این ایالت را منسوب به سلسله اشکانی می­دانند.

قومس، در دوران حکومت ساسانیان، بخشی از ایالت بزرگ و معروف «پزشخوارگر»[4] ه شمار می­رفت. مرحوم بهار ضمن یادداشت­های خود بر کتاب مجمل التواریخ و القصص در مورد حدود و موقعیت پتشخوارگر چنین می­نویسد: «پتشخوارگر نام سلسله جبالی است از دره خوار ری تا سواد کوه و دماوند و سلسله البرز تا رودبار قزوین».[5]

انوشیروان، پادشاه ساسانی، بعد از به قدرت رسیدن ایران را به چهار قسمت تقسیم کرد و هر قسمت را «پاذگس» [باننده و صاحب و امیر ناحیه] نامید. بدین ترتیب، ایران دارای چهار پاذگس بود که در جهات مختلف قرار داشت: منطقه اول اپاختر (ایالت شمالی)، منطقه دوم، خراسان (ایالت شرقی)، منطقه سوم، نیمروز (ایالت جنوبی) و منطقه چهارم، خوروران (ایالت غربی) بود. در این میان، کومش که در نگارش عربی آن را قومس می­نویسند و یونانی­ها، نامش را کمیسن گفته­اند، شامل ولایات دامغان و حوالی آن بود که جزء خراسان یا ولایات شرقی ایران در زمان سامانیان محسوب می­شد.[6]

 

ب) حدود و موقعیت قومس در قرون نخستین اسلامی

 

مطالعه کتاب­های گوناگون و هم­چنین شواهد و آثار به جا مانده بر این حقیقت اذعان دارد که تقسیم­بندی انوشیروان، درباره ایالات ساسانی، پس از ورود اسلام به ایران تا مدت­ها هم­چنان بدون هیچ تغییری حفظ شد. وسعت قومس به طور تقریبی طبق نظر همدانی 160 فرسنگ بود.[7] قومس در این زمان ایالت وسیع و گسترده­ای به شمار می­آمد به طوری که یعقوبی نیز در کتابش با تأیید این نکته چنین می­نویسد: «قومس شهری [ناحیه­ای] است با وسعت و جلیل­القدر و نام شهر آن دامغان است و این شهر اول شهرهای خراسان است.»[8] اهمیت دیگری که قومس در این زمان از آن برخوردار می­گردید همانا آسان­ترین و سهل­الوصول­ترین راه برای عبور کاروان­ها و قوافل تجار و حجاج بود به گونه­ای که از طریق آن در کوتاه­ترین مدت و با آسایش می­توانستند به شرق و غرب ایران سفر نمایند. در میان شهرهای نواحی مختلف قومس، سه شهر در مقایسه با بقیه از اهمیت و اعتبار بیشتری بهره­مند بودند، به طوری که مسعودی در کتاب مشهورش التنبیه و الاشراف که در اوایل قرن چهارم آن را نگاشت، چنین نقل می­کند:

«قومس ولایتی است میان ری و خراسان و شهرهای آن بسطام و سمنان و دامغان است».[9]

بنابراین، قومس در قرون اوّلیه هجری سرزمین وسیعی بود که در دامنه سلسله جبال البرز قرار داشت و بیشتر در عرض جغرافیایی گسترش می­یافت. کوه­های البرز در شمال و دشت کویر در جنوب، این منطقه را احاطه و محصور کرده است. حد غربی قومس را دروازه ری و حد شرقی آن را دروازه خراسان تشکیل می­داد.

 

ج) حدود و موقعیت قومس از نیمه قرن پنجم تا نیمه قرن هفتم (650 450ه)

 

اطلاعات جامع و کامل از منطقه قومس در این دوران را می­توان از اثر مشهور مقدسی، احسن التقاسیم، به دست آورد. زیرا او از دانشمندان اواخر قرن چهارم هجری است که کتابش را در سال 375ه نگاشت. دیگر آن که جد مادری او از مردم بیار قومس [از بخش بیارجمند شهرستان شاهرود در استان سمنان کنونی] بود. و اطلاعاتش در مورد این منطقه برای ما دارای ارزش بسیار زیادی است. مقدسی در کتابش قومس را جزء اقلیم هشتم در تقسیمات اقالیم چهارده­گانه خود آورده است:

قومس خوره­ای است در دیلم و آن خوره­ایست فراخ و دلگشا با میوه خوب. هشتاد در هفتاد فرسنگ، بیشتر آن کوهستان است. قصبه آن دامغان، شهرهایش، سمنان، بسطام، زغنه، بیار [و] مغون [است].[10]

از مطالب سیاحان و جغرافی­دانان مذکور می­توان چنین نتیجه گرفت که قومس در زمان گذشته در مقایسه با امروز از آبادانی و خرمی بیشتری برخوردار بوده و شهرهایش در آن زمان از اعتبار فراوانی داشته است؛ مانند: بسطام بیار و مغون که اکنون از شهرت گذشته­شان دیگر خبری نیست و رونق و آبادانی آن روزگار را ندارند.

 

د) وجه تسمیه قومس

 

در آثار مؤلفان و مورخان در مورد نام قومس اختلاف نظر وجود دارد، ولی به طور کلی سه وجه تسمیه برای قومس در منابع و کتاب­های گوناگون ذکر شده است؛ از جمله محمدخان حکیم در اثر مشهورش، گنج دانش، در این باره چنین آورده:

[قومس] در اصل کومه[11] بوده که خرگاهی از چوب و نی و علف در صحراها می­ساختند و پالیزبانان و مزرعه­داران در آن نشسته پالیز و زراعت خود را حفظ می­نمودند و صیادان نیز می­ساخته در آن نشسته بر صید کمین می­کردند و جهت شاه در سر شکارگاه­های شاهی ساخته کومه شه نامیدند و بتدریج خانه و ده و قریه و قصبه شده و معربش کرده کومه شه را قومس کردند و شهرکی قریب دامغان شده بود و رفته رفته خراب شده است.[12]

ایالت قومس به ویژه کوهستان­های شمالی آن از دیرباز تا قرون متأخر جایگاه بسیار مناسبی برای شکار پادشاهان ایران محسوب می­شد و با توجه به این­که شکار یکی از تفریحات و سرگرمی­های آنان به شمار می­رفت هر سال، در بعضی از ایام، شاهان و بزرگان ایران با مسافرت به این خطه، اوقاتی چند را بدین امر می­پرداختند.

 

اعتمادالسلطنه در مطلع الشمس درباره وجه تسمیه قومس می­نویسد:

قومس در ابتدا کوه مس بوده چون در کوههای این ایالت معادن مس زیاد است به همین مناسبت به این اسم نامیده شده و بعد در لفظ کوه مس تحریفی به عمل آمده و به کومس و قومس تبدیل شده است.[13]

در خصوص سومین وجه تسمیه این ایالت باید اذعان کرد که این منطقه از گذشته با کمبود آب مواجه بود؛ بنابراین، مردم برای تامین آب مورد نیازشان اقدام به حفر قنات، چاه و کانال­های زیرزمینی می­کردند. عده­ای نیز شغل اصلی­شان انجام این کارها بود که به آنان لقب کومشی؛ یعنی چاه کن می­دادند. امروزه نیز مردم منطقه گرگان و مازندران ساکنان قومس را تحت عنوان کومشی یا قومسی می­شناسند.[14] احتمالاً نام قومس که معرب کومش است و به فارسی آن را کومشی می­گویند از نام سلسله جبال البرز گرفته شده است، زیرا این نام از دو کلمه «کوه + مًّس» تشکیل شده است که «مًّس» در زبان بسیاری از مردم منطقه قومس به معنای بزرگ و عظیم تلقی می­شود و «مسترین» به معنای بزرگ­ترین و... است و با توجه به این­که رشته کوه­های البرز در شمال ایالت قومس به شکل زنجیره­ای ممتد و کشیده با قله­های مرتفع قرار دارد، در نتیجه به این ایالت نام«کوه مس» داده­اند؛ یعنی ایالتی که در پایین رشته کوه­های بلند البرز واقع شده است که بعدها این کلمه معرب و تبدیل به قومس می­گردد. بر طبق توصیف جغرافی­دانان و سیاحانی، مانند مقدسی، یعقوبی، اصطخری، یاقوت حموی، ابوالفدا و... قومس به ضم قاف و سکون واو و فتح میم و در آخر آن سین بی­نقطه است که به فارسی «کومش» گویند.[15]

بسیاری دامغان را مرکز و تفریح­گاه ایالت قومس دانسته­اند. در این میان، یاقوت حموی در معجم البلدان که فرهنگ جغرافیایی مفصلی از قرن هفتم هجری به شمار می­آید و حاصل تألیف گذشتگان و مشاهدات شخصی نویسنده است با ذکر بهترین توصیف چنین می­نویسد:

قومس معرب کومسی است و سرزمینی است پهناور و مشتمل بر شهرها و ده­ها و کشتزارها که در دامنه کوهستان طبرستان قرار دارد و شهر مشهور آن دامغان است که در میان ری و نیشابور واقع شده و از شهرهای مشهور آن بسطام و بیار است. گروهی سمنان را نیز از قومس شمارند و برخی آن را جزء ری دانند.[16]

امروزه نام قومس به کار برده نمی­شود زیرا قسمت عمده این ایالت جزء خراسان جدید و قسمت غربی آن نیز از نواحی ری، یعنی تهران محسوب می­شود، نواحی جنوبی آن نیز جزء استان مرکزی به شمار می­رود و باقیمانده مناطق که قسمت اعظم ایالت قومس را در گذشته در بر می­گرفت، امروزه جزء استان سمنان محسوب می­شود.[17]

 

قلاع و استحکامات دفاعی اسماعیلیان در منطقه قومس

 

با توجه به این­که بیشترین تمرکز اسماعیلیان و فداییان اسماعیلی در منطقه قومس بر روی قلاع مستحکم این منطقه بود، لذا در این قسمت به تشریح موقعیت و ویژگی این قلعه­ها به خصوص قلعه گردکوه می­پردازیم.

 

قلعه گردکوه

 

گردکوه در هجده کیلومتری دامغان واقع شده است. اگر از قدرت­آباد در 95 کیلومتری

سمنان و پانزده کیلومتری دامغان (در جاده تهران مشهد) به طرف شمال ادامه مسیر بدهیم به علی­آباد مطلب خانی می­رسیم. دنباله این راه در همان امتداد ما را به قلعه گردکوه می­برد. طول مسیر از قدرت­آباد تا پای قلعه در حدود هشت کیلومتر است. یاقوت حموی در سال 613ه پس از دیدن ایالت قومس درباره موقعیت این قلعه می­نویسد: «بین دامغان و گردکوه که قلعه ملاحده است فاصله یک روز راه است و کسی که در دامغان باشد گردکوه را در میان جبال می­بیند».[18]

 

 

وجه تسمیه قلعه گردکوه

 

در گذشته به قلعه گردکوه نام «گنبدان دژ» اطلاق می­شد. بسیاری از مورخان و جغرافی­دانان آن را با گنبدان دژ یکی می­دانسته­اند، از جمله حمدالله مستوفی در نزهت القلوب و تاریخ گزیده با اشاره به این نکته درباره این قلعه چنین نقل می­کند: «گردکوه آن را دژ گنبدان گفته­اند...»[19] رشیدالدین فضل­الله نیز در کتابش می­نویسد: «قلعه گردکوه را در قدیم الایام گنبدان دژ می­گفتند».[20] در شاهنامه، فردوسی نیز از دژ گنبدان یا گنبدین ذکری به میان می­آورد، از جمله قسمتی از آن که مربوط به لشکر آوردن اسفندیار به زابل می­شود، چنین می­سراید:

 

به شبگیر هنگام بانک خروس

 

ز درگاه برخاست آوای کوس

 

چو پیلی به اسب اندر آورد پای

 

بیاورد چون باد لشگر ز جای

 

همی راند تا پیشش آمد دو راه

 

فرو ماند بر جای شاه و سپاه

 

دژ گنبدان بود راهش یکی

 

دگر سوی زابل کشید اندکی[21]

انتخاب نام گردکوه یا گنبدان دژ بر قلعه شاید بدین علت باشد که قلعه بر روی قطعه کوه منفردی قرار دارد که با رشته کوه­های اطراف ارتباطی نداشته است و از دور به شکل گنبدی سر به فلک کشیده می­ماند و عظمت و شوکت این قلعه از مسافت زیاد به خوبی مشاهده می­شود. هم اکنون نیز در میان مردم قصبات اطراف و هم­چنین مردم دامغان از

تاریخ اسلام (دانشگاه باقرالعلوم) » شماره 28 (صفحه 127)

 

این قلعه به نام گردکوه نام برده می ود.

 

اهمیت و آثار قلعه گردکوه

 

برای اسماعیلیان از چند جنبه قلعه گردکوه دارای اهمیت بود:

 

1. از قدیم این قلعه دارای موقعیت مناسبی برای حفاظت از مهم­ترین شاه­راه ایران قلمداد می­شد. کاروان­های تجاری که بین شرق و غرب ایران در حرکت بودند مجبور به عبور از پایین این قلعه می­شدند، پس با تصاحب این قلعه و دست­یابی به آن اسماعیلیان می­توانستند بزرگ­ترین ضربه اقتصادی را بر پیکر سلاجقه وارد نمایند و قدرت آنان را که قسمت اعظمش مربوط به تجارت بین شرق و غرب بود با تصاحب بر این قلعه تضعیف نمایند و از درآمد و رونق اقتصادی آنان بکاهند.

 

2. قلعه به گونه­ای مستحکم و تسخیرناپذیر بود که با وجود آب و آذوقه برای قلعه­نشینان، این محل در برابر محاصره دشمن تا چندین سال بر جا می­ماند، استحکام این قلعه به اندازه­ای بود که بعضی از نویسندگان و مورخان هر موضع تسخیرناپذیر را به گردکوه منتسب می­ساختند؛ به طوری که نظنزی در کتابش، واقعه تسخیر قلعه­ها از سوی امیر تیمور و سرکوب یلدرم به دست او را چنین می­آورد: «هر قلعه­ای که حصانت آن حصن گردکوه را در می­کشید و بر نیاسر چون گُل خندان می­شد به طرفه العین فتح می­نمود».[22]

استحکام قلعه از آن روی بود که آن را در نقطه مناسبی ساخته­اند. وضع طبیعی کوهستانی که قلعه گردکوه بر آن واقع است وصول به آن را دشوار می­سازد. این قلعه، در سراشیبی کوه و بر روی سنگ­های صخره ای مستحکم بنا شده و امکانات دفاعی ویژه­ای در معبر صعودی به آن وجود دارد. برای مثال، در پایین و دامنه کوه با ایجاد دیوار دفاعی و انبارهای کوچک اسلحه، به خوبی امکان جلوگیری از پیشرفت مهاجمان فراهم می­گردید. اسماعیلیان برای دفاع بهتر در این نوع قلعه­ها، مقابل هجوم دشمنان، علاوه بر دیواره های جانبی به فواصل مختلف، دیوارهای محکم دیگری می­ساختند که بیشتر به بُرج­های بسیار مستحکم منتهی می­شدند. در ظاهر دژ گردکوه در چندین طبقه بنا شد که هر کدام از آن مخصوص اشخاص ویژه­ای بود؛ به گونه­ای که در اطراف پایه کوهی که دژ بر آن قرار داشت، کسانی ساکن می­شدند که شاید بعضی از ارباب حرف و دکان­داران و تجار یا زنان و مردان دژنشینان بودند. دور این محوطه بارویی به طول یک فرسخ داشت که هنوز قسمتی از آثار آن باقی است. در خارج این بارو نیز خندقی حفر کرده بودند؛ دلیل این امر را از وجود سفالینه­های شکسته و سنگ­های آسیاب که حتی تا چندین کیلومتر اطراف قلعه یافت شده است می­توان متوجه شد.

 

تصرف گردکوه و فعالیت اسماعیلیان در قومس

 

قبل از این­که قلعه گردکوه به تصرف رئیس مظفر مستوفی در آید، توجه حسن صباح را به خود جلب کرده بود به طوری که در زبده التواریخ کاشانی آمده است که او قصد دشت گردکوه را در مرحله اول مرکز فرماندهی و حکومت خود قرار دهد:

پس از مراجعت حسن صباح از مصر و تعقیب ابومسلم رازی به تحریک نظام الملک به ساری آمد و خواست که راه دماوند به گردکوه رود، استرش در راه سستی کرد و خشک بماند، آن شب از راه بگشتند و به دیهی مقام کردند بامداد به راه قاضی بشم به دماوند رسیدند.[23]

ظاهراً در بین راه کسانی که همراه حسن صباح بودند او را از تصرف گردکوه منصرف کردند و یا این­که خود تصمیم می­گیرد به جای رفتن به گردکوه، از آن راه برگردد و الموت را مرکز فرماندهی خود قرار دهد.

در منطقه قومس و دامغان، رئیس مظفر مستوفی در ترویج عقاید اسماعیلی و استحکام قدرت این مذهب نقش بسیار مهمی بر عهده داشت، او که ابتدا جزء یکی از صاحب منصبان و نزدیکان سلاطین سلجوقی بود، در زمان سلطان ملک­شاه در مقام صاحب خراج شاه در اصفهان اقامت داشت. بعد از مرگ سلطان و درگیری میان پسرانش (برکیارق و محمد) بر سر تصاحب تاج و تخت، رئیس مظفر موقعیتش را از لحاظ مادی در خطر دید. او در همین دوران از سوی عبدالملک عطاش، دعوت باطنیه را پذیرفته بود و برای حفظ جان خود و اموالش از شر خاص و عام و تثبیت موقعیتش مجبور به مهاجرت از اصفهان به سوی دامغان شد و به سبب مکنتی که داشت، اسباب و املاکی را در قومس، مازندران، عراق و خراسان خرید و در آن­جا سکونت گزید. رئیس مظفر در این دوران حاکم دامغان بود. او از امیرداد حبشی بن التونتاق که مقامی والا در حکومت برکیارق داشت تقاضا کرد تا گردکوه را از سلطان درخواست نماید. در این زمان، گردکوه تحت تصرف سلطان قرار داشت و او نیز آن را به خادمی «خردک» نام واگذار کرده بود. بعد از درخواست امیرداد از برکیارق، سلطان دستور واگذاری آن را به منشی خود داد و خردک خادم نیز به علت تعلل در واگذاری گردکوه به امیرداد به دست برکیارق کشته شد. امیرداد نیز در 489ه به پایه قلعه رسید و مدت یک هفته با نواب خردک خادم، کوتوال قلعه، مذاکره کرد ولی نتیجه­ای نگرفت؛ پس، به همراه لشکری به محاصره قلعه پرداخت. کوتوال قلعه از مرگ خردک خادم اطلاع یافت، هم­چنین آذوقه قلعه نیز به اتمام رسید و او با امیرداد صلح کرد و قلعه را به وی واگذار نمود. رئیس مظفر نیز به جانشینی امیرداد حبشی به گردکوه رفت و در استحکام و ساختن عمارات آن­جا پول بسیاری خرج کرد و جمله خزاین خویش را نیز به آن مکان انتقال داد و از هیچ کوششی در راه تقویت و قدرت­مندی مذهب اسماعیلی در میان سلاجقه باز نایستاد.[24]

در این هنگام، اسماعیلیان در منطقه قومس و گردکوه به اندازه­ای از قدرت رسیده بودند که در مجادلات سیاسی و جنگ­هایی که بین امرا اتفاق می­افتاد به نفع حامیانشان وارد جنگ می­شدند به نحوی که با لشکری پنج هزار نفری به پشتیبانی امیرداد حبشی و برکیارق که با سلطان سنجر در جنگ بودند، برخاستند، سلطان سنجر برادر ناتنی برکیارق بود و به پشتیبانی از برادرش، محمد تپر، با آنان وارد نبرد گردید، اما این دخالت مؤثر نیفتاد و امیرداد حبشی کشته شد و رئیس مظفر اموال او را در گردکوه آورد و آن را ضبط نمود و دژ را هم­چنان در تصرف خویش نگهداشت و اندکی بعد نیز اعلان کرد که بر مذهب اسماعیلیان است و گردکوه را به نزاریان داد. او چهل سال برای حسن صباح به دعوت کیش اسماعیلی همت گماشت و در پناه وجود رئیس مظفر کار حسن صباح و دعوت او بالا گرفت.حسن صباح مراکز نظامی و دینی نیرومندی در قلعه­ها ایجاد کرد و مذهب اسماعیلی را که با مخالفت بسیار شدید از سوی سلطان محمود غزنوی و جانشینان او و طغرل بیک سلجوقی و اخلاف وی مواجه بود از زوال و خطر نیستی نجات داد و وسیله ادامه و بقاء آن را ممکن ساخت. [25]در این دوران، اسماعیلیان توانستند قدرت خود را گسترش دهند به گونه­ای که کار آنان بالا گرفت و قلعه­های حصین در خراسان، قومس، عراق، شام و دیلم به دست آوردند. خوف ایشان در دل مردم افتاد و بسیاری از اکابر در باطن به مذهب اسماعیلیه در آمدند. گزارش منابع حاکی از آن است که با تضعیف حکومت سلجوقی، قدرت اسماعیلیه رو به افزایش نهاد و در عمل امور دامغان و گردکوه به دست این فرقه افتاد، حتی از کالاهای تجاری و محصولات کشاورزی نیز مالیات می­گرفتند و به آنان اجازه داده شد تا از مسافران مبلغی به عنوان باج دریافت نمایند. «از خوارج املاک که در ناحیه قومس بدیشان منصوب بود سه هزار دینار او را فرمود و در پای گردکوه بر سبیل بدرقه و باج ایشان را معین کرد تا اندک باجی از ابناءالسبیل می­گرفتند».[26]در زمان سلطان سنجر در سال 528ه گردکوه از سوی یکی از امرای او به نام امیر ارغش، محاصره شد، ولی با وجود موفقیت­های زیادی که در محاصره به دست آورد و حتی زمانی که خواربار و ذخایر قلعه به اتمام رسید و اهالی می­خواستند تسلیم شوند و از مقاومت در مقابل سپاهیان ارغش ناامید شده بودند، با فرستادن هدایا و مبلغی به عنوان باج از واگذاری قلعه به امیر ارغش خودداری نمودند.[27] در اواخر حکومت سنجر و دورانی که سلجوقیان کاملاً تضعیف شده بودند فعالیت­های اسماعیلیان افزایش یافت. بنا به تصریح ابن اسفندیار این فرقه با قدرت نهایی عجیبی سراسر کشور ایران به خصوص نواحی مرکزی ری و قومس را تحت سلطه و اقتدار خویش داشتند و حتی بعضی از حکام ولایات از جمله قومس در گروه پیروان این فرقه شمرده می­شدند. در سال 537ه گردکوه و قلعه­های دیگر مهم قومس، از جمله مهره بن و منصور کوه که در حوالی شهر دامغان قرار داشتند در محاصره یکی از حکام باوندی به نام اسپهبد رستم بن علاءالدوله، معروف به «شاه غازی»، قرار می­گیرد. دلیل عمده آن قتل فرزند شاه غازی، به نام گرده باز، از سوی ملاحده است این شخص که نزد سلطان سنجر بود در سرخس از جانب دو تن از ملاحده به وسیله ضربات کارد به قتل می­رسد که این امر موجب می­شود شاه غازی تا آخر عمر، کمر به دشمنی اسماعیلیان بر بندد. او در رأس لشکری روی به خراسان نهاد و توانست قلعه­های عمده قومس را مدت هشت ماه محاصره کند و قلعه مهره بن و منصور کوه و هم­چنین تمام ولایت بسطام و دامغان را به تصرف خود در آورد.[28]

از این زمان به بعد در دامغان و نواحی اطراف آن فعالیت­های فرقه اسماعیلیه و جنگ و ستیز آنان با فرمان­روایان آل باوند، سبب آشفتگی اوضاع و پریشانی خاطر مردم گردید؛ به طوری که اسپهبد رستم بن علاءالدوله فردی به نام سابق را از طرف خود به فرمان­روایی سمنان و دامغان و بسطام و بیارجمند برگزید. سابق، کار فرقه اسماعیلیه را به جایی رساند که جرأت نداشتند از گردکوه دامغان پا بیرون نهند. در سال 606ه سلطان محمد خوارزمشاه، سلسله باوندیه را منقرض و در نتیجه قومس جزء متصرفات او در آمد. در سال 616ه پس از حمله مغولان به ایران، سلطان محمد خوارزمشاه پا به فرار گذاشت و به طرف ری عقب نشست، اما سبتای سردار مغول به تعقیب سلطان پرداخت. سبتای به دامغان رسید، عده­ای از بزرگان این شهر از بیم جان به اسماعیلیان در گردکوه پناه بردند و بقیه که حاضر به تسلیم نشدند شب هنگام بین آنان و سپاهیان مغول بر در حصار شهر، درگیری پیش آمد و عده­ای از دو طرف کشته شدند. ظاهراً در حدود سال 618ه اسماعیلیان از هرج و مرج و اغتشاشی که از حمله مغول به وجود آمده بود شهر دامغان و نواحی اطراف آن را به تصرف خود در می­آورند.[29]قدرت اسماعیلیان به حدی رسید که یکی از پسران سلطان محمد خوارزمشاه، رکن­الدین غور سالجی (کوچک­ترین فرزند سلطان)، به گردکوه پناه ­آورد به همین سبب،مغولان، قلعه را شش ماه تحت محاصره خود قرار دادند و سرانجام سلطان را بر فراز قلعه می­آورند، او علی­رغم تهدید فراوان نزد امیر لشکر زانو نزد و در نتیجه او با نزدیکانش در سال 619ه به قتل رسیدند.[30] پس از مرگ سلطان محمد خوارزمشاه و به قدرت رسیدن سلطان جلال­الدین مینکبرنی، اسماعیلیان یکی از ملازمان سلطان؛ یعنی اورخان را به قتل رساندند و شرف­الملک را نیز تهدید به قتل نمودند، در نتیجه سلطان جلال­الدین در صدد باز پس­گیری دامغان که تا آن زمان در تصرف اسماعیلیان بود افتاد، ولی سرانجام سلطان تصمیم می­گیرد طبق شرایطی با آنان سازش نماید در مجموع چنان مقرر شد که دامغان هم­چنان در دست اسماعیلیان قرار گیرد، به شرطی که هر سال، سی هزار دینار به خزانه سلطان حمل کنند و توقیعی نیز در این باره نوشتند.[31] مدتی پس از این جریان، جلال­الدین مینکبرنی از برادرش غیاث­الدین خشمگین شد، غیاث­الدین به برادر اعتماد نکرد و با کمک اسماعیلیان فرار نمود. از این رو، آتش جنگ میان جلال­الدین و اسماعیلیان روشن شد و اسماعیلیان فقط نیمی از خراج دامغان را پرداختند، جلال­الدین، دبیر و منشی خود را به الموت فرستاد و با تهدید، تمام خراج دامغان را خواستار شد، ولی از مذاکراتش نتیجه­ای نگرفت. سرانجام اسماعیلیان در سال 625ه دامغان را تصرف کردند.با کشته شدن سلطان جلال­الدین در سال 628ه ، اسماعیلیان بیش از پیش قدرت گرفتند. به طوری که در سال 642ه به علت سخت­گیری­های محصلان مالیاتیِ شرف­الدین خوارزمی که در دامغان برای به دست آوردن مالیات بیشتر، زنان و مردان را به سینه و پای می­آویختند، مردم اجباراً به ملاحده پناه بردند و شهر را به آنان تسلیم کردند. اسماعیلیان با ورود به دامغان، جمعی را کشتند و اکثر آنان را به گردکوه بردند و آب بر حصار بستند و باروی آن را با خاک یکسان کردند و بر آن غله کاشتند، هم­چنین ده و خانه­ها را ویران کردند.[32]

مغولان که کاملاً به تفرقه میان مسلمین واقف بودند درصدد برکناری اسماعیلیان و عباسیان و نیز تسخیر آخرین ممالک اسلامی و قسمت غربی آسیا بر آمدند. در نتیجه، یکی از هدف­های نخستین آنان سرکوبی اسماعیلیه بود، زیرا اسماعیلیان را سدی در مقابل قدرت مطلقه خود می­دانستند و با وجود آنان نمی­توانستند امپراتوری مستقلی را در ایران و سایر سرزمین­ها ایجاد کنند. از طرف دیگر، کینه مسلمانان و علمایشان در مورد اسماعیلیه و نفوذی که علمای مسلمان در دستگاه مغول داشتند عامل توجه و نظر خان مغول به قلع و قمع اسماعیلیان گردید تا از یک سو این مانع از سر راه حکومت بلامنازع مغول برداشته شود و از سوی دیگر مردم بلاد و قصبات و قراء ایران از تاخت و تاز فداییان آسوده باشند. بنابراین، منکوقاآن تصمیم گرفت که لشکری فراوان به ایران روانه کند تا از یک طرف شر ملاحده اسماعیلی را دفع کند و از طرفی دیگر با از میان برداشتن خلیفه بغداد، راه تسخیر ممالک شام و مصر را باز نماید.[33]علی رغم تسلیم قلعه­های دیگر، قلعه گردکوه از زمان محاصره آن در سال 651ه تا هجده سال بعد؛ یعنی تا زمان آباقاخان به مقاومت خود ادامه داد، اما در ربیع­الاول سال 670ه قلعه­نشینان دیگر توان ادامه مقاومت را از کف دادند و با پایین آمدن از قلعه، آن را تسلیم کردند.[34] در همین سال حرکت­هایی نیز از جانب اسماعیلیان در قلعه الموت به گوش رسید؛ به طوری که جمعی از ملاحده با پسر خورشاه متفق شدند و او را بر دولت نهادند و بر قلعه الموت چیره گشتند و فتنه ایشان بالا گرفت. آباقاخان با فرستادن لشکر به الموت، دستور داد تا قلعه را به کلی خراب کنند، اسماعیلیان نیز بعد از آن تار و مار و پراکنده شدند.[35]

 

پی نوشت ها

 

* عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه آزاد اسلامی واحد شاهرود.

 

1 . فرهاد دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه دکتر فریدون بدره­ای، چاپ دوم (تهران، نشر فرزان، 1378)، ص 15 16.

 

2 . ریچارد، ن. فرای، میراث باستانی ایران، ترجمه مسعود رجب­نیا (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1344)، ص 82.

 

3 . محمدجواد مشکور و مسعود رجب­نیا، تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان، (تهران، انتشارات دنیای کتاب، 1367)، ص 126.

 

4 . در دوره ساسانیان یکی از نواحی طبرستان را که ناحیه سوادکوه کنونی باشد پزشخوارگر می­گفتند. سعید نفیسی، تاریخ تمدن ایران ساسانی، (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1331)، ج1، ص 265.

 

5 . مجمل التواریخ و القصص، (مولف نامعلوم) به تصحیح ملک الشعراء بهار، به همت محمد رمضانی، (تهران، خلاله خاور، 1318)، ص 36.

 

6 . محمدجواد مشکور، تاریخ ایران باستان، چاپ پنجم (تهران، انتشارات اشراقی، 1367) ص 1721.

 

7 . ابن فقیه همدانی، ترجمه مختصر البلدان، بخش مربوط به ایران، ترجمه ح مسعود، (تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1349) ص 167.

 

8 . یعقوبی، البلدان، ترجمه ابراهیم آیتی (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1347) ص 52.

 

9 . مسعودی، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349) ص 48.

 

10 . مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه علی نقی منزوی (تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان کتاب، 1361) ص 518 519.

تاریخ اسلام (دانشگاه باقرالعلوم) » شماره 28 (صفحه 135)

 

11 . کومه با ضم واو مجهول و فتح میم خرگاهی که از چوب و علف در صحرا سازند و پالیزبانان و مزرعه­داران در آن نشینند و پالیز و زراعت خود را حفظ کنند و صیادان نیز سازند و در آن نشسته بر صید کمین کنند و آن را کازه نیز گویند. محمد پادشاه، فرهنگ آنندراج، (تهران، انتشارات خیام، 1336) ج 5، ص 3510.

 

12 . محمدخان حکیم، گنج دانش، (تهران، انتشارات زرین، 1366) ص 862.

 

13 . اعتماد السلطنه، مطلع الشمس، به کوشش تیمور برهان لیمودهی (تهران، انتشارات فرهنگ سرا، 1362) ج 3، ص 256.

 

14 . همان، ص 256.

 

15 . ابوالفداء تقویم البلدان، (تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1345) ص 498.

 

16 . یاقوت حموی، معجم البلدان، (تهران، انتشارات سعدی، 1965م) ج 4، ص 203.

 

17 . سیمای استان سمنان، نشریه استانداری سمنان، ص 3.

 

18 . یاقوت حموی، پیشین، ج 2، ص 539.

 

19 . حمدالله مستوفی، نزهت القلوب، به کوشش لسترنج، (تهران، انتشارات دنیای کتاب، 1362) ص 201.

 

20 . رشیدالدین فضل­الله همدانی، جامع التواریخ، به کوشش بهمن کریمی (تهران، انتشارات اقبال، 1338) (بخش نزاریان...) ص 117.

 

21 . فردوسی، شاهنامه، به تصحیح محمد رمضانی، (تهران، انتشارات خلاله خاور، 1311) ج 3، ص 242.

 

22 . معین­الدین نطنزی، منتخب التواریخ، به تصحیح ژان اوبن (تهران، انتشارات خیام، 1336) ص 385.

 

23 . ابوالقاسم کاشانی، زبده التواریخ، به کوشش محمد تقی دانش­پژوه، چاپ دوم (تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366) ص 139.

 

24 . مارشال هاجسن، فرقه اسماعیلیه، ترجمه بدره­ای، (تهران، انتشارات تهران، تبریز، 1366) ص179.

تاریخ اسلام (دانشگاه باقرالعلوم) » شماره 28 (صفحه 136)

 

25 . ذبیح­الله صفا، تاریخ ادبیات ایران، (بی­جا، انتشارات ابن سینا، 1351) ج 2، ص 173.

 

26 . عطاملک جوینی، تاریخ جهانگشای، به تصحیح محمد بن عبدالوهاب قزوینی، چاپ دوم (چاپ لیدن، هلند، انتشارات بامداد، 1355) ج 3، ص 213.

 

27 . ابن اثیر، الکامل، ترجمه عباس خلیلی، چاپ فارسی (بی­جا، انتشارات علمی، بی­تا) ج19، ص 216.

 

28 . اولیاءالله املی، تاریخ رویان، به تصحیح منوچهر ستوده (تهران، انتشارات بنیاد، فرهنگ ایران، 1348) ص 131.

 

29 . هاجسن، پیشین، ص 457.

 

30 . حمدالله مستوفی قزوینی، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوایی، چاپ سوم (تهران، انتشارات امیر کبیر، 1364) ص 459.

 

31 . شهاب­الدین محمد نسوی، سیرت جلال­الدین منکبرنی، به کوشش مجتبی مینوی (تهران، بی­نا، 1344) ص 164.

 

32 . عطاملک جوینی، پیشین، ج 2، ص 278.

 

33 . عباس اقبال، تاریخ مفصل ایران، به کوشش محمد دبیر سیاقی (بی­جا، انتشارات خیام، بی­تا) ص 484.

 

34 . همدانی، پیشین، ج 2، ص 766.

 

35 . حمدالله مستوفی قزوینی، پیشین، ص 592.

منابع

 

- آملی، مولانا اولیاءالله، تاریخ رویان، به تصحیح منوچهر ستوده، (تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1348).

 

- ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن بن علی بن محمد جزری، الکامل، ترجمه عباس خلیلی، چاپ فارسی، (بی­جا، انتشارات علمی، بی­تا).

 

- ابن فقیه همدانی، ترجمه مختصر البلدان، بخش مربوط به ایران، ترجمه ح مسعود، (تهران،

تاریخ اسلام (دانشگاه باقرالعلوم) » شماره 28 (صفحه 137)

 

انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1349).

 

- ابوالفداء، تقویم البلدان، (تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1345).

 

- اسفندیار، کیخسرو، دبستان مذهب، با یادداشتهای رحیم رضازاده ملک (تهران، انتشارات کتابخانه طهوری، 1362).

 

- اقبال آشتیانی، تاریخ مفصل ایران از آغاز تا انقراض قاجاریه، به کوشش محمد دبیر سیاقی (بی­جا، انتشارات خیام، بی­تا).

 

- اعتمادالسلطنه، محمد حسن (ضیع­الدوله)، مطلع الشمس، به کوشش تیمور برهان لیمودهی، (تهران، انتشارات فرهنگ­سرا، 1362) ج 13.

 

- بنی اسدی، علی، سیمای استان سمنان، نشریه استانداری سمنان، 1375.

 

- جوینی، علاءالدین عطاملک، تاریخ جهانگشای، به تصحیح محمد بن عبدالوهاب قزوینی، چاپ دوم، (چاپ لیدن، هلند، انتشارات بامداد، 1355).

 

- حکیم، محمدتقی، گنج دانش (جغرافیای تاریخی شهرهای ایران) به اهتمام محمدعلی صوتی و جمشید کیانفر با مقدمه از عبدالحسین نوایی، (تهران، انتشارات زرین، 1366).

 

- خراسانی، محمد (مشهور به خدایی) تاریخ اسماعیلیه یا هدایت المؤمنین الطالبین، به اهتمام الکساندر سیمیونوف، (تهران، انتشارات اساطیر، 1362).

 

- شاد محمد، پادشاه، فرهنگ آنندراج (تهران، انتشارات خیام، 1336) ج 45.

 

- صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات ایران، (بی­جا، انتشارات ابن سینا، 1351) ج 2.

 

- فردوسی، شاهنامه، به تصحیح محمد رمضانی، (تهران، انتشارات کلاله خاور، 1311) ج3.

 

- کاشانی، ابوالقاسم، زبده التواریخ (بخش اسماعیلیه و...)، به کوشش محمدتقی دانش­پژوه، چاپ دوم، (تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366).

 

- لوئیس، برنارد، فدائیان اسماعیلی، ترجمه فریدون بدره­ای (تهران، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1371).

 

- مستوفی قزوینی، حمدالله، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوایی، چاپ سوم، (تهران، انتشارات امیرکبیر، 1364).

تاریخ اسلام (دانشگاه باقرالعلوم) » شماره 28 (صفحه 138)

 

- مستوفی، حمدالله نزهت القلوب، به کوشش لسترنج، (تهران انتشارات دنیای کتاب، 1362).

 

- مسعودی، ابوالحسن، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349).

 

- مشکور، محمدجواد، تاریخ شیعه و فرقه­های آن، (تهران، انتشارات اشراقی، 2535).

 

- ، تاریخ ایران باستان، (تهران، انتشارات اشراقی، 1367، چاپ پنجم).

 

- مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه علی نقی منزوی، (تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان کتاب، 1361).

 

- نسوی، شهاب الدین محمد، سیرت جلال الدین منکبرنی، به کوشش مجتبی مینوی، (تهران، بی­نا، 1344).

 

- نطنزی، معین­الدین (معروف به آنونیم اسکندر) منتخب التواریخ، به تصحیح ژان اوبن، (تهران، انتشارات خیام، 1336).

 

- هاجسن، مارشال، فرقه اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدره­ای، (تهران، انتشارات تهران تبریز، 1366).

 

- همدانی، رشیدالدین فضل­الله، جامع التواریخ، (بخش اسماعیلیان و فاطمیان و نزاریان) به کوشش محمدتقی دانش­پژوه و محمد مدرسی زنجانی، چاپ دوم، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 2536).

 

- ، جامع التواریخ، به کوشش بهمن کریمی، (تهران، انتشارات اقبال، 1338).

 

- یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 4، (تهران، انتشارات سعدی، 1965م).

 

- یعقوبی، البلدان، ترجمه محمدابراهیم آیتی، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1347).

 

- ، مجمل التواریخ و القصص، به تصحیح ملک­الشعراء بهار به همت محمد رمضانی (تهران، انتشارات چاپخانه خاور، 1318).

 

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها