عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

يك روايت مجعول درباره ابوطالب قسمت اول

يك روايت مجعول درباره ابوطالب قسمت اول
چهارشنبه 22 تیر 1390  03:24 ق.ظ

يك روايت مجعول درباره ابوطالب قسمت اول
تفسير نمونه ج : 8ص :157 
لاستغفرن لك من براى تو استغفار خواهم كرد همچنين در سوره شعرا كه از سوره‏هاى مكى است استغفار ابراهيم براى پدرش صريحا آمده است آنجا كه مى‏گويد و اغفر لابى انه كان من الضالين ( آيه 86) 
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد 
 
1-يك روايت مجعول 
بسيارى از مفسران اهل سنت حديث مجعولى از صحيح بخارى و مسلم و كتب ديگر از سعيد بن مسيب از پدرش نقل كرده‏اند كه هنگامى كه مرگ ابو طالب نزديك شد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر او وارد گرديد ، در حالى كه ابو جهل و عبد الله بن ابى اميه نزد او بودند ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به او فرمود : اى عمو ! تو لا اله الا الله بگو كه من به وسيله آن نزد پروردگار براى تو دفاع ( و شفاعت ) كنم ، در اين هنگام ابو جهل و عبد الله بن ابى اميه رو به ابو طالب كردند و گفتند : تو مى‏خواهى از آئين ( پدرت ) عبد المطلب صرفنظر كنى ؟ ولى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرارا اين پيشنهاد را به او كرد اما ابو جهل و عبد الله با همان بيان مانع او شدند ، آخرين سخنى را كه ابو طالب گفت اين بود : بر آئين عبد المطلب ! و از گفتن لا اله الا الله خوددارى كرد ، در اين هنگام پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود من براى تو استغفار خواهم كرد ، تا زمانى كه از آن نهى شوم ، در اين هنگام آيه فوق  ما كان للنبى و الذين آمنوا)) ...  نازل گرديد . 
ولى نشانه‏هاى جعل و دروغ در اين حديث به چشم مى‏خورد زيرا : اولا مشهور و معروف در ميان مفسران و محدثان اين است كه سوره برائت در سال نهم هجرت نازل گرديد بلكه به عقيده بعضى اين آخرين سوره‏اى است كه بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شدهاست ، در حالى كه مورخان نوشته‏اند وفات ابو طالب در مكه و قبل از هجرت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اتفاق افتاد! 
تفسير نمونه ج : 8 ص :158 
بخاطر همين تضاد روشن بعضى از متعصبان مانند نويسنده تفسير المنار به دست و پا افتاده‏اند ، گاهى گفته‏اند اين آيه دو بار نازل شده است ! يك بار در مكه ، و يك بار در مدينه سال نهم هجرت ! و با اين ادعاى بى‏دليل به گمان خود خواسته‏اند تضاد را برطرف سازند . 
و گاهى گفته‏اند ممكن است اين آيه در مكه هنگام وفات ابو طالب نازل شده باشد بعدا به دستور پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در سوره توبه قرار داده شده است ، در حالى كه اين ادعا نيز كاملا عارى از دليل است . 
آيا بهتر نبود بجاى اين گونه توجيه‏هاى بى مدرك ، در روايت مزبور و صحت آن ترديد كنند ؟ . 
ثانيا - شك نيست كه قبل از مرگ ابو طالب خداوند در آياتى از قرآن مسلمانان را از دوستى و محبت مشركان نهى كرده بود - و مى‏دانيم استغفار كردن يكى از روشنترين مصاديق اظهار محبت و دوستى است ، با اين حال چگونه ممكن است ابو طالب مشرك از دنيا برود و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سوگند ياد كند كه من همچنان براى تو استغفار خواهم كرد تا خدا مرا نهى كند ؟ ! عجيب اينكه فخر رازى كه به تعصب در اينگونه مسائل مشهور است چون نتوانسته است انكار كند كه اين آيه مانند بقيه سوره توبه در مدينه و در اواخر عمر پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده است ، دست به توجيه شگفت‏آورى زده و آن اينكه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بعد از مرگ ابو طالب تا زمان نزول سوره توبه همچنان براى او استغفار مى‏كرد تا اينكه آيه فوق نازل شد و او را نهى كرد ، سپس مى‏گويد چه مانعى دارد كه اين امر براى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان تا آن زمان مجاز بوده باشد ؟ ! فخر رازى اگر خود را از قيد و بند تعصب رها مى‏ساخت به حقيقت متوجه مى‏شد كه امكان ندارد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اين مدت طولانى براى يك نفر مشرك استغفار كند در حالى كه آيات فراوانى از قرآن كه تا آن زمان نازل شده بود هر گونه 
تفسير نمونه ج : 8ص :159 
مودت و محبت و دوستى را نسبت به مشركان محكوم ساخته بود ثالثا - تنها كسى كه اين روايت را نقل كرده سعيد بن مسيب است و دشمنى او با امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) معروف است ، بنابراين هرگز نمى‏توان به گفتار او در باره على (عليه‏السلام‏) يا پدر و فرزندش اعتماد كرد . 
مرحوم علامه امينى پس از اشاره به مطلب فوق سخنى از واقدى نقل مى‏كند كه قابل توجه است ميگويد : سعيد بن مسيب از كنار جنازه امام سجاد على بن الحسين (عليهماالسلام‏) گذشت و بر آن نماز نگزارد ( و با عذرى واهى ) از اين كار صرفنظر كرد ، اما هنگامى كه به گفته ابن حزم از او پرسيدند آيا پشت سر حجاج نماز مى‏خوانى يا نه گفت ما پشت سر بدتر از حجاج نماز مى‏خوانيم! . 
رابعا - همانگونه كه در جلد پنجم همين تفسير گفتيم شك نيست كه ابو طالب به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ايمان آورد و مدارك و دلائل روشنى براى اين موضوع ارائه داديم و ثابت كرديم كه آنچه در باره عدم ايمان ابو طالب گفته‏اند تهمتى بزرگ است كه تمام علماى شيعه و گروهى از دانشمندان اهل تسنن مانند ابن ابى الحديد ( در شرح نهج البلاغه ) و قسطلانى ( در ارشاد السارى ) و زينى دحلان ( در حاشيه تفسير حلبى ) به آن تصريح كرده‏اند . 
و گفتيم يك محقق موشكاف با توجه به موج سياسى مغرضانه‏اى كه از حكام بنى اميه بر ضد على (عليه‏السلام‏) برخاست به خوبى مى‏تواند حدس بزند كه هر كس با آن حضرت ارتباط و پيوند داشت از اين تعرض مغرضانه در امان نماند ، در واقع ابو طالب گناهى نداشت جز اينكه پدر على بن ابى طالب (عليه‏السلام‏) پيشواى بزرگ اسلام 
تفسير نمونه ج : 8ص :160 
بود ، مگر ابو ذر آن مجاهد بزرگ اسلام را به خاطر عشقش به على (عليه‏السلام‏) و مبارزه‏اش با مكتب عثمان مورد آنهمه اتهام قرار ندادند ؟ ! ( براى اطلاع بيشتر از ايمان ابو طالب كه در تمام دوران حياتش حامى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مدافع او بود و سر بر فرمانش داشت به جلد پنجم همين تفسير صفحه 191 تا 198 مراجعه فرمائيد) 
منبع : تفسیر نمونه : سوره توبه آیات 114- 101
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

پاسخ به:يك روايت مجعول درباره ابوطالب قسمت دوم
چهارشنبه 22 تیر 1390  03:25 ق.ظ

يك روايت مجعول درباره ابوطالب قسمت دوم
تفسير نمونه ج : 16ص :122 
ابو طالب نيست. 
اما با اين حال چرا اصرار دارند كه آن را بهشرك ابو طالب ارتباط دهند راستى وحشت‏آور است. 
2 -مهمترين دليلى كه در اين زمينه اقامه كرده‏اند ادعاى اجماع مسلمين است كه ابو طالب ، مشرك از دنيا رفته است ! در حالى كه چنين اجماعى دروغ محض است ، چنانكه مفسر معروف اهل سنت آلوسى در روح المعانى تصريح كرده است كه اين مساله اجماعى نيست و حكايت اجماع مسلمين يا مفسرين بر اينكه آيه فوق در باره ابو طالب نازل شده صحيح به نظر نمى‏رسد ، چرا كه علماى شيعه و بسيارى از مفسرين آنها معتقد به اسلام ابو طالب هستند و ادعاى اجماع ائمه اهلبيت بر اين معنى كرده‏اند ، بعلاوه اكثرقصيده‏هاى ابو طالب شهادت بر ايمان او مى‏دهد. 
3 -دقت و بررسى نشان مى‏دهد كه اين ادعاى اجماع از اخبار آحادى سر چشمه مى‏گيرد كه هيچ اعتبارى به آن نيست ، و در سند اين روايات افراد مشكوك يا كذابى هستند. 
از جمله روايتى است كه ابن مردويه با سند خودش از ابن عباس نقل كرده كه آيه انك لا تهدى من احببت در باره ابو طالب نازل شده است ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به او اصرار كرد اسلام بياورد او نپذيرفت!. 
در حالى كه در سند اين روايت ابو سهل سرى است كه بنا به تصريح بعضى از بزرگان علم رجال ، او يكى از دروغ‏پردازان و جعل كنندگان و سارقان حديث بود ، و همچنين عبد القدوس ابى سعيد دمشقى كه باز در سند اين حديث 
تفسير نمونه ج : 16ص :123 
است ، او نيز از كذابين است!. 
ظاهر تعبير حديث ، چنين گواهى مى‏دهد كه ابن عباس بدون واسطه اين حديث را نقل كرده و خودش شاهد و ناظر بوده ، در حالى كه مى‏دانيم ابن عباس ، سه سال قبل از هجرت متولد شد ، بنا بر اين هنگام وفات ابو طالب هنوز از پستان مادر شير مى‏خورد ! و اين نشان مى‏دهد كه جاعلان حديث حتى در كار خود ناشى بوده‏اند. 
حديث ديگرى در اين زمينه از ابو هريره نقل كرده‏اند ، مى‏گويد : هنگامى كه وفات ابو طالب فرا رسيد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به او فرمود : اى عمو بگو لا اله الا الله تا من روز قيامت نزد خدا براى تو گواهى به توحيد دهم ابو طالب گفت : اگر نه به خاطر اين بود كه قريش مرا سرزنش مى‏كرد كه او به هنگام مرگ از روى ترس ، اظهار ايمان نمود من شهادت به توحيد مى‏دادم ، و چشم تو را روشن مى‏ساختم ! در اين هنگام آيه انك لا تهدى من احببت نازل شد ! . 
باز ظاهر حديث اين است كه ابو هريره شخصا شاهد چنين مطلبى بوده است در حالى كه مى‏دانيم ابو هريره در سال فتح خيبر ، يعنى هفت سال بعد از هجرت اظهار اسلام كرد ، او كجا و وفات ابو طالب كه قبل از هجرت واقع شد كجا ؟ ! بنا بر اين آثار جعل ناشيانه در اين حديث نيز نمايان است . 
و اگر گفته شود ابن عباس و ابو هريره ، خود شاهد اين ماجرا نبودند ، و اين داستان را از ديگرى شنيده‏اند ، سؤال مى‏كنيم از چه كسى ؟ شخصى كه اين روايت را براى اين دو نفر بيان كرده ناشناس و مجهول است ، و چنين حديثى را مرسل مى‏نامند و همه مى‏دانند اعتبارى به احاديث مرسل نيست. 
متاسفانه جمعى از مفسران و راويان اخبار بدون دقت و مطالعه اين گونه 
تفسير نمونه ج: 16ص :124 
احاديث را در كتابهاى خود از يكديگر گرفته و نقل كرده‏اند ، و كم‏كم براى خودشان اجماعى درست كرده‏اند اما كدام اجماع ؟ و كدام حديث معتبر ؟ 
4 -از همه اينها گذشته متن همين احاديث مجعول نشان مى‏دهد كه ابو طالب ايمان به حقانيت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داشته ، هر چند روى ملاحظاتى بر زبان جارى نمى‏كرده ، و مى‏دانيم ايمان به قلب است و زبان جنبه طريقت دارد ، در بعضى از احاديث اسلامى ، وضع ابو طالب به اصحاب كهف تشبيه شده است كه ايمان در دل داشتند هر چند به عللى قدرت اظهار آن را نداشتند. 
5 -مگر مى‏توان در مساله‏اى به اين مهمى ، يك‏جانبه بحث كرد و تنها به روايت مرسله از ابو هريره و ابن عباس و مانند آن قناعت نمود ؟ چرا اجماع امامان اهلبيت (عليهم‏السلام‏) و چرا اجماع علماى شيعه در اينجا مورد توجه قرار نمى‏گيرد ؟ ! با آنكه آنها به وضع خاندان پيامبر آشناترند. 
ما امروز اشعار زيادى از ابو طالب در دست داريم كه ايمان او را به اسلام و رسالت محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عنوان پيامبر اسلام با وضوح تمام بيان مى‏كند ، اين اشعار را بسيارى از بزرگان و دانشمندان در كتابهايشان آورده‏اند ، و ما نمونه‏هاى گويائى از آن را در جلد پنجم تفسير نمونه صفحه 194 به بعد ( ذيل آيه 26 سوره انعام ) از منابع معروف اهل سنت نقل كرديم . 
6 -از همه اينها گذشته تاريخ زندگى ابو طالب و فداكارى عظيم او نسبت به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و علاقه شديد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مسلمانان نسبت به او تا آنجا كه سال مرگش را عام الحزن ( سال اندوه ) نام نهادند ، همه نشان مى‏دهد كه او به اسلام عشق مى‏ورزيد و دفاعش از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عنوان دفاع از يك خويشاوند نبود ، بلكه به صورت دفاع يك مؤمنمخلص و يك عاشق پاكباخته و سرباز فداكار از جان 
تفسير نمونه ج : 16ص :125 
گذشته از رهبر و پيشواى خود بود ، با اين حال چقدر غفلت و بيخبرى و ناسپاسى و ظلم است كه گروهى اصرار داشته باشند ، اين مؤمن موحد مخلص را از دنيا ببرند ؟!. 
منبع : تفسیر نمونه : سوره قصص آیات 60 – 26
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها