عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

سرگذشت جالب سلمان فارسي

سرگذشت جالب سلمان فارسي
چهارشنبه 22 تیر 1390  03:31 ق.ظ

سرگذشت جالب سلمان فارسي
تفسير نمونه ج : 1ص :285
 
نكته‏ها:
 
1- سرگذشت جالب سلمان فارسى 
بد نيست در اينجا شان نزولى را كه براى تفسير آيه فوق آمده است و در تفسير جامع البيان ( طبرى ) جلد اول نقل شده براى تكميل اين بيان بياوريم ، در اين تفسير چنين مى‏خوانيم : سلمان اهل جنديشاپور بود. 
با پسر حاكم وقت رفاقت و دوستى محكم و ناگسستنى داشت ، روزى با هم براى صيد به صحرا رفتند ، ناگاه چشم آنها به راهبى افتاد كه به خواندن كتابى مشغول بود ، از او راجع به كتاب مزبور سؤالاتى كردند راهب در پاسخ آنها گفت : كتابى است كه از جانب خدا نازل شده و در آن فرمان به اطاعت خدا داده و نهى از معصيت و نافرمانى او كرده است ، در اين كتاب از زنا و گرفتن اموال مردم به ناحق نهى شده است ، اين همان انجيل است كه بر عيسى مسيح نازل شده. 
گفتار راهب در دل آنان اثر گذاشت و پس از تحقيق بيشتر بدين او گرويدند به آنها دستور داد كه گوشت گوسفندانى كه مردم اين سرزمين ذبح مى‏كنند حرام است از آن نخورند . 
سلمان و فرزند حاكم وقت روزها همچنان از او مطالب مذهبى مى‏آموختند روز عيدى پيش آمد حاكم ، مجلس ميهمانى ترتيب داد و از اشراف و بزرگان شهر دعوت كرد ، در ضمن از پسرش نيز خواست كه در اين مهمانى شركت كند ، ولى او نپذيرفت. 
در اين باره به او زياد اصرار نمودند ، اما پسر اعلام كرد كه غذاى آنها بر او حرام است ، پرسيدند اين دستور را چه كسى به تو داده ؟ راهب مزبور را معرفى كرد. 
حاكم راهب را احضار نموده به او گفت : چون اعدام در نظر ما گران 
تفسير نمونه ج : 1ص :286 
و كار بسيار بدى است تو را نمى‏كشيم ولى از محيط ما بيرون برو ! سلمان و دوستش در اين موقع راهب را ملاقات كردند ، وعده ملاقات در دير موصل گذاشته شد ، پس از حركت راهب ، سلمان چند روزى منتظر دوست با وفايش بود ، تا آماده حركت گردد ، او هم همچنان سرگرم تهيه مقدمات سفر بود ولى سلمان بالاخره طاقت نياورده تنها به راه افتاد. 
در دير موصل سلمان بسيار عبادت مى‏كرد ، راهب مذكور كه سرپرست اين دير بود او را از عبادت زياد بر حذر داشت مبادا از كار بيفتد ، ولى سلمان پرسيد آيا عبادت فراوان فضيلتش بيشتر است يا كم عبادت كردن ؟ در پاسخ گفت : البته عبادت بيشتر اجر بيشتر دارد . 
عالم دير پس از مدتى به قصد بيت المقدس حركت كرد و سلمان را با خود به همراه برد در آنجا به سلمان دستور داد كه روزها در جلسه درس علماى نصارى كه در آن مسجد منعقد مى‏شد حضور يابد و كسب دانش كند. 
روزى سلمان را محزون يافت ، علت را جويا شد ، سلمان در پاسخ گفت تمام خوبيها نصيب گذشتگان شده كه در خدمت پيامبران خدا بوده‏اند. 
عالم دير به او بشارت داد كه در همين ايام در ميان ملت عرب پيامبرى ظهور خواهد كرد كه از تمام انبياء برتر است ، عالم مزبور اضافه كرد من پير شده‏ام ، خيال نمى‏كنم او را درك نمايم ، ولى تو جوانى اميدوارم او را درك كنى ولى اين را نيز بدان كه اين پيامبر نشانه‏هائى دارد از جمله نشانه خاصى بر شانه او است ، او صدقه نمى‏گيرد ، اما هديه را قبول مى‏كند . 
در بازگشت آنها به سوى موصل در اثر جريان ناگوارى كه پيش آمد سلمان عالم دير را در بيابان گم كرد. 
تفسير نمونه ج : 1 ص :287 
دو مرد عرب از قبيله بنى كلب رسيدند ، سلمان را اسير كرده و بر شتر سوار نموده به مدينه آوردند و او را به زنى از قبيله جهينه فروختند ! سلمان و غلام ديگر آن زن به نوبت روزها گله او را به چرا مى‏بردند ، سلمان در اين مدت مبلغى پول جمع‏آورى كرد و انتظار بعثت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مى‏كشيد . 
در يكى از روزها كه مشغول چرانيدن گله بود رفيقش رسيد و گفت : خبر دارى امروز شخصى وارد مدينه شده و تصور مى‏كند پيامبر و فرستاده خدا است ؟ ! سلمان به رفيقش گفت : تو اينجا باش تا من بازگردم ، سلمان وارد شهر شد ، در جلسه پيامبر حضور پيدا كرد اطراف پيامبر اسلام مى‏چرخيد و منتظر بود پيراهن پيامبر كنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده كند . 
پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) متوجه خواسته او شد ، لباس را كنار زد ، سلمان نشانه مزبور يعنى اولين نشانه را يافت ، سپس به بازار رفت ، گوسفند و مقدارى نان خريد و خدمت پيامبر آورد ، پيامبر فرمود چيست ؟ سلمان پاسخ داد : صدقه است ، پيامبر فرمود : من به آنها احتياج ندارم به مسلمانان فقير ده تا مصرف كنند. 
سلمان بار ديگر به بازار رفت مقدارى گوشت و نان خريد و خدمت رسول اكرم آورد ، پيامبر پرسيد اين چيست ؟ سلمان پاسخ داد هديه است ، پيامبر فرمود : بنشين. 
پيامبر و تمام حضار از آن هديه خوردند ، مطلب بر سلمان آشكار گشت زيرا هر سه نشانه خود را يافته بود. 
در اين ميان سلمان راجع به دوستان و رفيق و راهبان دير موصل سخن به ميان آورد ، و نماز ، روزه و ايمان آنها به پيامبر و انتظار كشيدن بعثت وى را شرح داد. 
كسى از حاضران به سلمان گفت آنها اهل دوزخند ! اين سخن بر سلمان گران آمد ، زيرا او يقين داشت اگر آنها پيامبر را درك مى‏كردند از او پيروى 
تفسير نمونه ج : 1ص :288 
مى‏نمودند. 
اينجا بود كه آيه مورد بحث بر پيامبر نازل گرديد و اعلام داشت : آنها كه به اديان حق ايمان حقيقى داشته‏اند و پيغمبر اسلام را درك نكرده‏اند داراى اجر و پاداش مؤمنان خواهند بود . 
منبع : تفسیر نمونه : سوره بقره آیات 82- 58
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها