عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

سرگذشت جالب سلمان فارسي

سرگذشت جالب سلمان فارسي
چهارشنبه 22 تیر 1390  03:31 ق.ظ

سرگذشت جالب سلمان فارسي
تفسير نمونه ج : 1ص :285
 
نكته‏ها:
 
1- سرگذشت جالب سلمان فارسى 
بد نيست در اينجا شان نزولى را كه براى تفسير آيه فوق آمده است و در تفسير جامع البيان ( طبرى ) جلد اول نقل شده براى تكميل اين بيان بياوريم ، در اين تفسير چنين مى‏خوانيم : سلمان اهل جنديشاپور بود. 
با پسر حاكم وقت رفاقت و دوستى محكم و ناگسستنى داشت ، روزى با هم براى صيد به صحرا رفتند ، ناگاه چشم آنها به راهبى افتاد كه به خواندن كتابى مشغول بود ، از او راجع به كتاب مزبور سؤالاتى كردند راهب در پاسخ آنها گفت : كتابى است كه از جانب خدا نازل شده و در آن فرمان به اطاعت خدا داده و نهى از معصيت و نافرمانى او كرده است ، در اين كتاب از زنا و گرفتن اموال مردم به ناحق نهى شده است ، اين همان انجيل است كه بر عيسى مسيح نازل شده. 
گفتار راهب در دل آنان اثر گذاشت و پس از تحقيق بيشتر بدين او گرويدند به آنها دستور داد كه گوشت گوسفندانى كه مردم اين سرزمين ذبح مى‏كنند حرام است از آن نخورند . 
سلمان و فرزند حاكم وقت روزها همچنان از او مطالب مذهبى مى‏آموختند روز عيدى پيش آمد حاكم ، مجلس ميهمانى ترتيب داد و از اشراف و بزرگان شهر دعوت كرد ، در ضمن از پسرش نيز خواست كه در اين مهمانى شركت كند ، ولى او نپذيرفت. 
در اين باره به او زياد اصرار نمودند ، اما پسر اعلام كرد كه غذاى آنها بر او حرام است ، پرسيدند اين دستور را چه كسى به تو داده ؟ راهب مزبور را معرفى كرد. 
حاكم راهب را احضار نموده به او گفت : چون اعدام در نظر ما گران 
تفسير نمونه ج : 1ص :286 
و كار بسيار بدى است تو را نمى‏كشيم ولى از محيط ما بيرون برو ! سلمان و دوستش در اين موقع راهب را ملاقات كردند ، وعده ملاقات در دير موصل گذاشته شد ، پس از حركت راهب ، سلمان چند روزى منتظر دوست با وفايش بود ، تا آماده حركت گردد ، او هم همچنان سرگرم تهيه مقدمات سفر بود ولى سلمان بالاخره طاقت نياورده تنها به راه افتاد. 
در دير موصل سلمان بسيار عبادت مى‏كرد ، راهب مذكور كه سرپرست اين دير بود او را از عبادت زياد بر حذر داشت مبادا از كار بيفتد ، ولى سلمان پرسيد آيا عبادت فراوان فضيلتش بيشتر است يا كم عبادت كردن ؟ در پاسخ گفت : البته عبادت بيشتر اجر بيشتر دارد . 
عالم دير پس از مدتى به قصد بيت المقدس حركت كرد و سلمان را با خود به همراه برد در آنجا به سلمان دستور داد كه روزها در جلسه درس علماى نصارى كه در آن مسجد منعقد مى‏شد حضور يابد و كسب دانش كند. 
روزى سلمان را محزون يافت ، علت را جويا شد ، سلمان در پاسخ گفت تمام خوبيها نصيب گذشتگان شده كه در خدمت پيامبران خدا بوده‏اند. 
عالم دير به او بشارت داد كه در همين ايام در ميان ملت عرب پيامبرى ظهور خواهد كرد كه از تمام انبياء برتر است ، عالم مزبور اضافه كرد من پير شده‏ام ، خيال نمى‏كنم او را درك نمايم ، ولى تو جوانى اميدوارم او را درك كنى ولى اين را نيز بدان كه اين پيامبر نشانه‏هائى دارد از جمله نشانه خاصى بر شانه او است ، او صدقه نمى‏گيرد ، اما هديه را قبول مى‏كند . 
در بازگشت آنها به سوى موصل در اثر جريان ناگوارى كه پيش آمد سلمان عالم دير را در بيابان گم كرد. 
تفسير نمونه ج : 1 ص :287 
دو مرد عرب از قبيله بنى كلب رسيدند ، سلمان را اسير كرده و بر شتر سوار نموده به مدينه آوردند و او را به زنى از قبيله جهينه فروختند ! سلمان و غلام ديگر آن زن به نوبت روزها گله او را به چرا مى‏بردند ، سلمان در اين مدت مبلغى پول جمع‏آورى كرد و انتظار بعثت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مى‏كشيد . 
در يكى از روزها كه مشغول چرانيدن گله بود رفيقش رسيد و گفت : خبر دارى امروز شخصى وارد مدينه شده و تصور مى‏كند پيامبر و فرستاده خدا است ؟ ! سلمان به رفيقش گفت : تو اينجا باش تا من بازگردم ، سلمان وارد شهر شد ، در جلسه پيامبر حضور پيدا كرد اطراف پيامبر اسلام مى‏چرخيد و منتظر بود پيراهن پيامبر كنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده كند . 
پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) متوجه خواسته او شد ، لباس را كنار زد ، سلمان نشانه مزبور يعنى اولين نشانه را يافت ، سپس به بازار رفت ، گوسفند و مقدارى نان خريد و خدمت پيامبر آورد ، پيامبر فرمود چيست ؟ سلمان پاسخ داد : صدقه است ، پيامبر فرمود : من به آنها احتياج ندارم به مسلمانان فقير ده تا مصرف كنند. 
سلمان بار ديگر به بازار رفت مقدارى گوشت و نان خريد و خدمت رسول اكرم آورد ، پيامبر پرسيد اين چيست ؟ سلمان پاسخ داد هديه است ، پيامبر فرمود : بنشين. 
پيامبر و تمام حضار از آن هديه خوردند ، مطلب بر سلمان آشكار گشت زيرا هر سه نشانه خود را يافته بود. 
در اين ميان سلمان راجع به دوستان و رفيق و راهبان دير موصل سخن به ميان آورد ، و نماز ، روزه و ايمان آنها به پيامبر و انتظار كشيدن بعثت وى را شرح داد. 
كسى از حاضران به سلمان گفت آنها اهل دوزخند ! اين سخن بر سلمان گران آمد ، زيرا او يقين داشت اگر آنها پيامبر را درك مى‏كردند از او پيروى 
تفسير نمونه ج : 1ص :288 
مى‏نمودند. 
اينجا بود كه آيه مورد بحث بر پيامبر نازل گرديد و اعلام داشت : آنها كه به اديان حق ايمان حقيقى داشته‏اند و پيغمبر اسلام را درك نكرده‏اند داراى اجر و پاداش مؤمنان خواهند بود . 
منبع : تفسیر نمونه : سوره بقره آیات 82- 58
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها