عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

داستان فضيل بن عياض

داستان فضيل بن عياض
چهارشنبه 22 تیر 1390  03:32 ق.ظ

داستان فضيل بن عياض
تفسير نمونه ج : 23ص :344
 
نكته : افراد گنهكارى كه با شنيدن اين آيه توبه كردند 
آيه ا لم يان للذين آمنوا ... از آيات تكان دهنده قرآن مجيد است كه قلب و روح انسان را در تسخير خود قرار مى‏دهد ، پرده‏هاى غفلت را مى‏درد و فرياد مى‏زند آيا موقع آن نرسيده است كه قلبهاى با ايمان در برابر ذكر خدا و از آنچه از حق نازل شده خاشع گردد ؟ و همانند كسانى نباشند كه قبل از آنها 
تفسير نمونه ج : 23ص :345 
آيات كتاب آسمانى را دريافت داشتند اما بر اثر طول زمان قلبهاى آنها به قساوت گرائيد ؟ لذا در طول تاريخ افراد بسيار آلوده‏اى را مى‏بينيم كه با شنيدن اين آيه چنان تكان خوردند كه در يك لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند ، و حتى بعضا در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند ، از جمله سرگذشت معروف فضيل بن عياض است . 
فضيل كه در كتب رجال به عنوان يكى از راويان موثق از امام صادق (عليه‏السلام‏) و از زهاد معروف معرفى شده و در پايان عمر در جوار كعبه مى‏زيست و همانجا در روز عاشورا بدرود حيات گفت در آغاز كار راهزن خطرناكى بود كه همه مردم از او وحشت داشتند. 
از نزديكى يك آبادى مى‏گذشت دختركى را ديد و نسبت به او علاقه‏مند شد عشق سوزان دخترك فضيل را وادار كرد كه شب هنگام از ديوار خانه او بالا رود و تصميم داشت به هر قيمتى كه شده به وصال او نائل گردد ، در اين هنگام بود كه در يكى از خانه‏هاى اطراف شخص بيداردلى مشغول تلاوت قرآن بود و به همين آيه رسيده بود : ا لم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله ... اين آيه همچون تيرى بر قلب آلوده فضيل نشست ، درد و سوزى در درون دل احساس كرد ، تكان عجيبى خورد ، اندكى در فكر رفت اين كيست كه سخن مى‏گويد ؟ و به چه كسى اين پيام را مى‏دهد ؟ به من مى‏گويد : اى فضيل ! آيا وقت آن نرسيده است كه بيدار شوى ، از اين راه خطا برگردى ، از اين آلودگى خود را بشوئى ، و دست به دامن توبه زنى ؟ ! ناگهان صداى فضيل بلند شد و پيوسته مى‏گفت : بلى و الله قد آن ، بلى و الله قد آن ! : به خدا سوگند وقت آن رسيده است ، به خدا سوگند وقت آن رسيده است ! او تصميم نهائى خودش را گرفته بود ، و با يك جهش برق‏آسا از صف اشقيا 
تفسير نمونه ج : 23ص :346 
بيرون پريد ، و در صفوف سعدا جاى گرفت ، به عقب برگشت و از ديوار بام فرود آمد ، و به خرابه‏اى وارد شد كه جمعى از كاروانيان آنجا بودند ، و براى حركت به سوى مقصدى با يكديگر مشورت مى‏كردند ، مى‏گفتند فضيل و دارودسته او در راهند ، اگر برويم راه را بر ما مى‏بندند و ثروت ما را به غارت خواهند برد ! فضيل تكانى خورد و خود را سخت ملامت كرد ، و گفت چه بد مردى هستم ! اين چه شقاوت است كه به من رو آورده ؟ در دل شب به قصد گناه از خانه بيرون آمده‏ام ، و قومى مسلمان از بيم من به كنج اين خرابه گريخته‏اند ! روى به سوى آسمان كرد و با دلى توبه‏كار اين سخنان را بر زبان جارى ساخت : اللهم انى تبت اليك و جعلت توبتى اليك جوار بيتك الحرام ! : خداوندا من به سوى تو بازگشتم ، و توبه خود را اين قرار مى‏دهم كه پيوسته در جوار خانه تو باشم ، خدايا از بدكارى خود در رنجم ، و از ناكسى در فغانم ، درد مرا درمان كن ، اى درمان كننده همه دردها ! و اى پاك و منزه از همه عيبها ! اى بى‏نياز از خدمت من ! و اى بى‏نقصان از خيانت من ! مرا به رحمتت ببخشاى ، و مرا كه اسير بند هواى خويشم از اين بند رهائى بخش ! خداوند دعاى او را مستجاب كرد ، و به او عنايتها فرمود ، و از آنجا بازگشت و به سوى مكه آمد ، سالها در آنجا مجاور بود و از جمله اوليا گشت ! گداى كوى تو از هشت خلد مستغنى است اسير عشق تو از هر دو كون آزاد است ! بعضى از مفسران نقل كرده‏اند كه يكى از رجال معروف بصره مى‏گويد من از راهى مى‏گذشتم ناگهان صيحه‏اى شنيدم به دنبال آن رفتم مردى را مشاهده كردم بيهوش بر زمين افتاده بود گفتم اين چيست ؟ گفتند : مردى است بيداردل ، 
تفسير نمونه ج : 23ص :347 
آيه اى از قرآن را شنيد و مدهوش شد ، گفتم : كدام آيه ؟ گفتند : ا لم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله ... ناگهان آن مرد مدهوش كه صداى ما را شنيد به هوش آمد ، و شروع به خواندن اين اشعار سوزناك نمود : اما آن للهجران ان يتصرما و للغصن غصن البان ان يتبسما و للعاشق الصب الذى ذاب و انحنى ا لم يان ان يبكى عليه و يرحما كتبت بماء الشوق بين جوانحى كتابا حكى نقش الوشى المنمنما آيا موقع آن نرسيده است كه زمان هجران به سر آيد ؟ ! و شاخه بلند و خشبوى اميد من خندان شود ؟ و آيا زمان آن نيامده كه براى عاشق بيقرارى كه آب شده و منحنى گشته ، بر او بگريند و مورد ترحمش قرار دهند ؟ آرى با آب شوق در درون قلبم نوشتم : نامه‏اى نوشتم كه صفحه زيبا و رنگارنگ و جالبى را حكايت مى‏كند .  
سپس گفت : مشكل است ، مشكل است ، مشكل ! اين را گفت و بار ديگر مدهوش بر زمين افتاد ، او را حركت داديم ولى ديديم جان به جان آفرين تسليم كرده
منبع : تفسیر نمونه : سوره حدید آیات 18 – 1
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها