عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

داستان تكان دهنده اصمعي

داستان تكان دهنده اصمعي
چهارشنبه 22 تیر 1390  03:34 ق.ظ

داستان تكان دهنده اصمعي
تفسير نمونه ج : 14ص :332
  
2 -داستان تكان دهنده اصمعى 
در اينجا مناسب است داستانى را كه غزالى در كتاب بحر المحبة از اصمعى نقل كرده است و شاهد سخنان گذشته و حاوى نكته‏هاى لطيفى است بياوريم : اصمعى مى‏گويد : در مكه بودم ، شبى بود ماهتابى ، به هنگامى كه اطراف خانه خدا طواف مى‏كردم صداى زيبا و غم‏انگيزى گوش مرا نوازش داد به دنبال صاحب صدا مى‏گشتم كه چشمم به جوان زيبا و خوش‏قامتى افتاد كه آثار نيكى از او نمايان بود ، دست در پرده خانه كعبه افكنده و چنين مناجات مى‏كرد : يا سيدى و مولاى نامت العيون و غابت النجوم ، و انت ملك حى قيوم ، لا تاخذك سنة و لا نوم ، غلقت الملوك ابوابها و اقامت عليها حراسها و حجابها و قد خلى كل حبيب بحبيبه ، و بابك مفتوح للسائلين ، فها انا سائلك ببابك ، مذنب فقير ، خاطئى مسكين ، جئتك ارجو رحمتك يا رحيم ، و ان تنظر الى بلطفك يا كريم ! : اى بزرگ و اى آقاى من ! اى خداى من ! چشمهاى بندگان در خواب فرو رفته ، و ستارگان آسمان يكى بعد از ديگرى سر به افق مغرب گذارده و از ديده‏ها پنهان مى‏گردند ، و تو خداوند حى و قيومى ، هرگز خواب سنگين و خفيف
تفسير نمونه ج : 14ص :333 
دامان كبريائى تو را نمى‏گيرد
در اين دل شب پادشاهان درهاى قصرهاى خويش را بسته و حاجيان بر آنها گمارده‏اند ، هر دوستى با دوستش خلوت كرده ، تنها در خانه‏اى كه براى سائلان گشوده است ، در خانه تو است. 
هم اكنون به در خانه تو آمده‏ام ، خطاكار و مستمندم ، آمده‏ام از تو اميد رحمت دارم اى رحيم ! ، آمده‏ام نظر لطفت را مى‏طلبم اى كريم
سپس به خواندن اين اشعار مشغول شد. 
يا من يجيب دعاء المضطر فى الظلم يا كاشف الكرب و البلوى مع السقم قد نام و فدك حول البيت و انتبهوا و عين جودك يا قيوم لم تنم ان كان جودك لا يرجو الا ذووا شرف فمن يجود على العاصين بالنعم ... هب لى بجودك فضل العفو عن شرف يا من اشار اليه الخلق فى الحرم : اى كسى كه دعاى گرفتاران را در تاريكيهاى شب اجابت مى‏كنى اى كسى كه دردها و رنجها و بلاها را بر طرف مى‏سازى .
ميهمانان تو بر گرد خانه‏ات خوابيده‏اند و بيدار مى‏شوند.
اما چشم جود و سخاى تو اى قيوم هرگز به خواب فرو نمى‏رود.
اگر جود و احساس تو تنها مورد اميد شرافتمندان درگاهت باشد.
نهكاران به در خانه چه كسى بروند ، و از كه اميد بخشش داشته باشند ؟ سپس سر به سوى آسمان بلند كرد و چنين ادامه داد : الهى سيدى و مولاى ! ان اطعتك بعلمى و معرفتى فلك الحمد و المنة على و ان عصيتك بجهلى فلك الحجة على : خداى من ! آقا و مولاى من ! اگر از روى علم و آگاهى تو را اطاعت كرده‏ام حمد شايسته تو است و رهين منت توام .
و اگر از روى نادانى معصيت كرده‏ام حجت تو بر من تمام است ... بار ديگر سر به آسمان برداشت و با صداى بلند گفت : يا الهى و سيدى و مولاى ما طابت الدنيا
تفسير نمونه ج : 14ص :334
الا بذكرك ، و ما طابت العقبى الا بعفوك ، و ما طابت الايام الا بطاعتك ، و ما طابت القلوب الا بمحبتك و ما طابت النعيم الا بمغفرتك!:اى خداى من و اى آقا و مولاى من ! دنيا بى ذكر تو پاكيزه نيست ، و آخرت بى عفو تو شايسته نيست ، روزهاى زندگى بى طاعتت بى ارزش است ، و دلهاى بى محبتت آلوده ، و نعمتها بى آمرزشت ناگوار.... 
اصمعى مى‏گويد : آن جوان باز هم ادامه داد و اشعار تكان دهنده و بسيار جذاب ديگرى در همين مضمون بيان كرد و آنقدر خواند و خواند كه بى هوش شد و به روى زمين افتاد نزديك او رفتم به صورتش خيره شدم ( نور ماهتاب در صورتش افتاده بود ) خوب دقت كردم ناگهان متوجه شدم او زين العابدين على بن الحسين امام سجاد (عليه‏السلام‏) است
سرش را به دامان گرفتم و سخت به حال او گريستم ، قطره اشكم بر صورتش افتاد به هوش آمد و چشمان خويش را گشود و فرمود : امن الذى اشغلنى عن ذكر مولاى ؟ ! كيست كه مرا از ياد مولايم مشغول داشته عرض كردم صمعى هستم اى سيد و مولاى من ، اين چه گريه و اين چه بيتابى است ؟ تو از خاندان نبوت و معدن رسالتى ، مگر آيه تطهير در حق شما نازل نشده ؟ مگر خداوند درباره شما نفرموده : انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا امام برخاست و نشست و فرمود : اى اصمعى ! هيهات هيهات ! خداوند بهشت را براى مطيعان آفريده ، هرچند غلام حبشى باشد و دوزخ را براى عاصيان خلق كرده هر چند فرد بزرگى از قريش باشد مگر قرآن نخوانده‏اى و اين سخن خدا را نشنيده‏اى كه مى‏فرمايد : فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتسائلون ... هنگامى كه نفخ صور مى‏شود و قيام قيامت ، نسبها به درد نمى‏خورد بلكه ترازوى سنجش اعمال بايد سنگين وزن باشد ، اصمعى مى‏گويد : هنگامى كه چنين ديدم 
تفسير نمونه ج : 14ص :335 
او را به حال خود گذاشتم و كنار رفتم. 
منبع : تفسیر نمونه : سوره مؤمنون آیات 118 –91
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها