عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

داستان ابولبابه و توبه اوقسمت اول

داستان ابولبابه و توبه اوقسمت اول
چهارشنبه 22 تیر 1390  03:35 ق.ظ

داستان ابولبابه و توبه اوقسمت اول
تفسير نمونه ج : 7ص :134
 
شان نزول: 
در باره نزول آيات فوق رواياتى نقل شده ، از جمله امام باقر و امام صادق عليهما السلام چنين روايت كرده‏اند كه پيامبر دستور داد يهود بنى قريظه ( طائفه - اى از يهود مدينه ) را محاصره كنند اين محاصره بيست و يك شب ادامه يافت لذا ناچار شدند پيشنهاد صلحى همانند صلحى كه برادرانشان از طائفه بنى نضير ( گروه ديگرى از يهود مدينه ) كرده بودند بكنند به اين ترتيب كه از سرزمين مدينه كوچ كرده و به سوى شام بروند ، پيامبر از اين پيشنهاد امتناع كرد ( شايد به اين جهت كه صداقتشان در اين پيشنهاد مشكوك بود ) و فرمود تنها بايد حكميت سعد بن معاذ را بپذيريد آنها تقاضا كردند كه پيامبر ابو لبابه را ( كه يكى از ياران پيامبر در مدينه بود ) نزد آنها بفرستد و ابو لبابه با آنها سابقه دوستى داشت و خانواده و فرزندان و اموالش نزد آنها بود . 
پيامبر اين پيشنهاد را قبول كرد ، و ابو لبابه را نزد آنها فرستاد آنها با ابو لبابه مشورت كردند كه آيا صلاح است حكميت سعد بن معاذ را بپذيرند ؟ ابو لبابه اشاره به گلوى خود كرد يعنى اگر بپذيريد كشته خواهيد شد ، تن به اين پيشنهاد ندهيد ، پيك وحى خدا جبرئيل اين موضوع را به پيامبر خبر داد . 
ابو لبابه مى‏گويد هنوز گام بر نداشته بودم متوجه شدم كه من به خدا و پيامبر خيانت كردم آيه‏هاى فوق در باره او نازل شد . 
در اين هنگام ابو لبابه سخت پريشان گشت به طورى كه خود را با طنابى به يكى از ستون‏هاى مسجد پيامبر بست و گفت به خدا سوگند نه غذا مى‏خورم و نه آب مى‏نوشم تا مرگ من فرا رسد ، مگر اينكه خداوند توبه مرا بپذيرد .  
تفسير نمونه ج : 7ص :135 
هفت شبانه روز گذشت نه غذا خورد و نه آب نوشيد آن چنان كه بى هوش به روى زمين افتاد خداوند توبه او را پذيرفت ، اين خبر وسيله مؤمنان به اطلاع او رسيد ولى او سوگند ياد كرد كه من خود را از ستون باز نمى‏كنم تا پيامبر بيايد و مرا بگشايد . 
پيامبر آمد و او را گشود ابو لبابه گفت براى تكميل توبه خود خانه‏ام را كه در آن مرتكب گناه شده‏ام رها خواهم ساخت و از تمام اموالم صرف نظر مى‏كنم ، پيامبر فرمود كافى است كه يك سوم از اموالت را در راه خدا صدقه بدهى . 
همين مضمون در كتب اهل تسنن نيز در باره شان نزول آيه آمده است ولى از آنجا كه آيات گذشته مربوط به حادثه بدر بود بعضى بعيد دانسته‏اند اين آيه در باره داستان يهود و بنى قريظه باشد ، زيرا اين جريان مدت‏ها بعد واقع شد و لذا گفته‏اند منظور از روايات فوق اين است كه داستان ابو لبابه يكى از مصاديقآيه مى‏تواند باشد نه اينكه در اين موقع نازل گرديده باشد و اين تعبير در مورد شان نزول آيات سابقه دارد . 
مثلا در بعضى از كتب ، از پاره‏اى از صحابه نقل شده كه فلان آيه در مورد قتل عثمان نازل گرديده در حالى كه مى‏دانيم قتل عثمان ساليان دراز بعد از وفات پيامبر بود . 
اين احتمال نيز هست كه آيه در حادثه بنى قريظه نازل شده باشد اما چون تناسب با آيات بدر داشته به فرمان پيامبر به آنها ملحق شده است . 
منبع : تفسیر نمونه : سوره انفال آیات 40- 24
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

پاسخ به:داستان ابولبابه و توبه اوقسمت دوم
چهارشنبه 22 تیر 1390  03:35 ق.ظ

داستان ابولبابه و توبه اوقسمت دوم
تفسير نمونه ج : 8ص :114 
وَ ءَاخَرُونَ اعْترَفُوا بِذُنُوبهِمْ خَلَطوا عَمَلاً صلِحاً وَ ءَاخَرَ سيِّئاً عَسى اللَّهُ أَن يَتُوب عَلَيهِمْإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏(102) 
ترجمه: 
102 -و گروهى ديگر به گناهان خود اعتراف كردند و اعمال صالح و ناصالحى را به هم آميختند ، اميد مى‏رود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد خداوند غفور و رحيم است  شان نزول : در مورد شان نزول آيه فوق رواياتى نقل شده كه در بيشتر آنها بنام ابو لبابه انصارى برخورد مى‏كنيم ، طبق روايتى او با دو يا چند نفر ديگر از ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از شركت در جنگ تبوك خود دارى كردند ، اما هنگامى كه آياتى را كه در مذمت متخلفين وارد شده بود شنيدند بسيار ناراحت و پشيمان گشتند ، خود را به ستونهاى مسجد پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بستند و هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بازگشت و از حال آنها خبر گرفت عرض كردند : آنها سوگند ياد كرده‏اند كه خود را از ستون باز نكنند تا اينكه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنين كند ، رسولخدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من نيز سوگند ياد مى‏كنم كه چنين كارى را نخواهم كرد مگر اينكه خداوند به من اجازه دهد
آيه فوق نازل شد و خداوند توبه آنها را پذيرفت ، و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آنها را از ستون مسجد باز كرد
آنها به شكرانه اين موضوع همه اموال خود را به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تقديم داشتند ، و عرض كردند : اين همان اموالى است كه بخاطر دلبستگى به آن ما از شركت در جهاد خود دارى كرده‏ايم ، همه اينها را از ما بپذير و در راه خدا انفاق كن! .  
تفسير نمونه ج : 8ص :115 
پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : هنوز دستورى در اين باره بر من نازل نشده است ، چيزى نگذشت كه آيه بعد نازل شد و دستور داد كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قسمتى از اموال آنها را برگيرد ، و مطابق بعضى از روايات يك سوم از اموال آنها را پذيرفت
در پاره‏اى ديگر از روايات ميخوانيم كه آيه فوق در باره ابو لبابه و راجع به داستان بنى قريظه است بنى قريظه كه گروهى از يهود بودند با او مشورت كردند كه آيا تسليم حكم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بشوند يا نه او گفت اگر تسليم شويد همه شما را سر مى‏برند ! سپس از اين گفته خود پشيمان شد و توبه كرد و خود را بستون مسجد بست و بعد آيه فوق نازل شد و خداوند توبه او را پذيرفت . 
منبع : تفسیر نمونه : سوره توبه آیات 114- 101
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها