عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

حسان بن ثابت، شاعر عصر پيامبر صلی الله علیه و اله

حسان بن ثابت، شاعر عصر پيامبر صلی الله علیه و اله
چهارشنبه 22 تیر 1390  03:36 ق.ظ

حسان بن ثابت، شاعر عصر پيامبر صلی الله علیه و اله
سايت ساقي كوثر
آیه ولایت
 
سوره مائده آیه 55
متن آیه 
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلوهَ وَیُوْتُونَ الزَّکَوهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ
ترجمه:
جز این نیست که ولی شما خداست و رسول او و مومنانی که نماز می خوانند و همچنان که در رکوعند انفاق می کنند
 
تفسیر
شان نزول آیه ولایت
در تفسیر مجمع البیان و کتب دیگر از عبد الله بن عباس چنین نقل شده : که روزی در کنار چاه زمزم نشسته بود و برای مردم از قول پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) حدیث نقل می کرد ناگهان مردی که عمامه ای بر سر داشت و صورت خود را پوشانیده بود نزدیک آمد و هر مرتبه که ابن عباس از پیغمبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) حدیث نقل می کرد او نیز با جمله قال رسول الله حدیث دیگری از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل می نمود.
ابن عباس او را قسم داد تا خود را معرفی کند، او صورت خود را گشود و صدا زد ای مردم ! هر کس مرا نمی شناسد بداند من ابوذر غفاری هستم با این گوشهای خودم از رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) شنیدم ، و اگر دروغ می گویم هر دو گوشم کر باد، و با این چشمان خود این جریان را دیدم و اگر دروغ می گویم هر دو کور باد، که پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود:

علی قائد البرره و قاتل الکفره منصور من نصره مخذول من خذله .
علی (علیه السلام ) پیشوای نیکان است ، و کشنده کافران ، هر کس او را یاری کند، خدا یاریش خواهد کرد، و هر کس دست از یاریش بردارد، خدا دست از یاری او برخواهد داشت .

سپس ابوذر اضافه کرد: ای مردم روزی از روزها با رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) در مسجد نماز می خواندم ، سائلی وارد مسجد شد و از مردم تقاضای کمک کرد، ولی کسی چیزی به او نداد، او دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت : خدایا تو شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم ولی کسی جواب مساعد به من نداد، در همین حال علی (علیه السلام ) که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آنحضرت بیرون آورد، پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) که در حال نماز بود این جریان را مشاهده کرد، هنگامی که از نماز فارغ شد، سر به سوی آسمان بلند کرد و چنین گفت :
خداوندا برادرم موسی از تو تقاضا کرد که روح او را وسیع گردانی و کارها را بر او آسان سازی و گره از زبان او بگشائی تا مردم گفتارش را درک کنند، و نیز موسی درخواست کرد هارون را که برادرش بود وزیر و یاورش قرار دهی و بوسیله او نیرویش را زیاد کنی و در کارهایش شریک سازی . خداوندا! من محمد پیامبر و برگزیده توام ، سینه مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز، از خاندانم علی (علیه السلام ) را وزیر من گردان تا بوسیله او، پشتم قوی و محکم گردد.
ابوذر می گوید:
هنوز دعای پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و به پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) گفت : بخوان ، پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: چه بخوانم ، گفت بخوان
انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا...البته این شان نزول از طرق مختلف (چنانکه خواهد آمد) نقل شده که گاهی در جزئیات و خصوصیات مطلب با هم تفاوتهائی دارند ولی اساس و عصاره همه یکی است .
این آیه با کلمه انما که در لغت عرب به معنی انحصار می آید شروع شده و می گوید: ولی و سرپرست و متصرف در امور شما سه کس است : خدا و پیامبر و کسانی که ایمان آورده اند، و نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.
انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یو تون الزکاه و هم راکعون)) شک نیست که رکوع در این آیه به معنی رکوع نماز است ، نه به معنی خضوع ، زیرا در عرف شرع و اصطلاح قرآن ، هنگامی که رکوع گفته می شود به همان معنی معروف آن یعنی رکوع نماز است ، و علاوه بر شان نزول آیه و روایات متعددی که در زمینه انگشتر بخشیدن علی (علیه السلام ) در حال رکوع وارد شده و مشروحا بیان خواهیم کرد، ذکر جمله یقیمون الصلاه نیز شاهد بر این موضوع است ، و ما در هیچ مورد در قرآن نداریم که تعبیر شده باشد زکات را با خضوع بدهید، بلکه باید با اخلاص نیت و عدم منت داد. همچنین شک نیست که کلمه ولی در آیه به معنی دوست و یا ناصر و یاور نیست زیرا ولایت به معنی دوستی و یاری کردن مخصوص کسانی نیست که نماز می خوانند، و در حال رکوع زکات می دهند، بلکه یک حکم عمومی است که همه مسلمانان را در بر می گیرد، همه مسلمین باید یکدیگر را دوست بدارند و یاری کنند حتی آنهائی که زکات بر آنها واجب نیست ، و اصولا چیزی ندارند که زکات بدهند، تا چه رسد به اینکه بخواهند در حال رکوع زکاتی بپردازند، آنها هم باید دوست و یار و یاور یکدیگر باشند.
از اینجا روشن می شود که منظور از ولی در آیه فوق ولایت به معنی سرپرستی و تصرف و رهبری مادی و معنوی است ، بخصوص اینکه این ولایت در ردیف ولایت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و ولایت خدا قرار گرفته و هر سه با یک جمله ادا شده است .
و به این ترتیب ، آیه از آیاتی است که به عنوان یک نص قرآنی دلالت بر ولایت و امامت علی (علیه السلام ) می کند.
ولی در اینجا بحثهای مهمی است که باید به طور جداگانه ، مورد بررسی قرار گیرد:
 
شهادت احادیث و مفسران و مورخان
همانطور که اشاره کردیم در بسیاری از کتب اسلامی و منابع اهل تسنن ، روایات متعددی دائر بر اینکه آیه فوق در شان علی (علیه السلام ) نازل شده نقل گردیده که در بعضی از آنها اشاره به مساله بخشیدن انگشتر در حال رکوع نیز شده و در بعضی نشده ، و تنها به نزول آیه درباره علی (علیه السلام ) قناعت گردیده است .
این روایت را ابن عباس و عمار یاسر و عبد الله بن سلام و سلمه بن کهیل و انس بن مالک و عتبه بن حکیم و عبد الله ابی و عبد الله بن غالب و جابر بن عبد الله انصاری و ابوذر غفاری نقل کرده اند.
و علاوه بر ده نفر که در بالا ذکر شده از خود علی (علیه السلام ) نیز این روایت در کتب اهل تسنن نقل شده است .
جالب اینکه در کتاب غایه المرام تعداد 24 حدیث در این باره از طرق اهل تسنن و 19 حدیث از طرق شیعه نقل کرده است .
کتابهای معروفی که این حدیث در آن نقل شده از سی کتاب تجاوز می کند که همه از منابع اهل تسنن است ، از جمله محب الدین طبری در ذخائر العقبی صفحه 88 و علامه قاضی شوکانی در تفسیر فتح القدیر جلد دوم صفحه 50 و در جامع الاصول جلد نهم صفحه 478 و در اسباب النزول واحدی صفحه 148 و در لباب النقول سیوطی صفحه 90 و در تذکره سبط بن جوزی صفحه 18 و در نور الابصار شبلنجی صفحه 105 و در تفسیر طبری صفحه 165 و در کتاب الکافی الشاف ابن حجر عسقلانی صفحه 56 و در مفاتیح الغیب رازی جلد سوم صفحه 431 و در تفسیر در المنصور جلد 2 صفحه 393 و در کتاب کنز العمال جلد 6 صفحه 391 و مسند ابن مردویه و مسند ابن الشیخ و علاوه بر اینها در صحیح نسائی و کتاب الجمع بین الصحاح السته و کتابهای متعدد دیگری این احادیث آمده است .
با اینحال چگونه می توان اینهمه احادیث را نادیده گرفت ، در حالی که در شان نزول آیات دیگر به یک یا دو روایت قناعت می کنند، اما گویا تعصب اجازه نمی دهد که این همه روایات و اینهمه گواهی دانشمندان درباره شان نزول آیه فوق مورد توجه قرار گیرد.
و اگر بنا شود در تفسیر آیه ای از قرآن این همه روایات نادیده گرفته شود ما باید در تفسیر آیات قرآنی اصولا به هیچ روایتی توجه نکنیم ، زیرا درباره شان نزول کمتر آیه ای از آیات قرآن اینهمه روایت وارد شده است .
این مساله بقدری روشن و آشکار بوده که حسان بن ثابت شاعر معروف عصر پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) مضمون روایت فوقرا در اشعار خود که درباره علی (علیه السلام ) سروده چنین آورده است :
فانت الذی اعطیت اذ کنت راکعا
زکاتا فدتک النفس یا خیر راکع
فانزل فیک الله خیر ولایه
و بینها فی محکمات الشرایع

یعنی : تو بودی که در حال رکوع زکات بخشیدی ، جان بفدای تو باد ای بهترین رکوع کنندگان .
و به دنبال آن خداوند بهترین ولایت را درباره تو نازل کرد و در ضمن قرآن مجید آنرا ثبت نمود.

 
پاسخ به هشت ایراد مخالفان بر آیه ولایت
جمعی از متعصبان اهل تسنن اصرار دارند که ایرادهای متعددی به نزول این آیه در مورد علی (علیه السلام ) و همچنین به تفسیر ولایت به عنوان سرپرستی و تصرف و امامت بنمایند که ما ذیلا مهمترین آنها را عنوان کرده و مورد بررسی قرار می دهیم :
1 - از جمله اشکالاتی که نسبت به نزول آیه فوق در مورد علی (علیه السلام ) گرفته اند این است که آیه با توجه به کلمه الذین که برای جمع است ، قابل تطبیق بر یک فرد نیست ، و به عبارت دیگر آیه می گوید: ولی شما آنهائی هستند که نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند، این عبارت چگونه بر یک شخص مانند علی (علیه السلام ) قابل تطبیق است !.
 
پاسخ
در ادبیات عرب مکرر دیده می شود که از مفرد به لفظ جمع ، تعبیر آورده شده است از جمله در آیه مباهله می بینیم که کلمه نسائنا به صورت جمع آمده در صورتی که منظور از آن طبق شان نزولهای متعددی که وارد شده فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) است ، و همچنین انفسنا جمع است در صورتی که از مردان غیر از پیغمبر کسی جز علی (علیه السلام ) در آن جریان نبود و در آیه 172 سوره آل عمران در داستان جنگ احد می خوانیم .
الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناو همانطور که در تفسیر این آیه در جلد سوم ذکر کردیم بعضی از مفسران شان نزول آنرا درباره نعیم بن مسعود که یک فرد بیشتر نبود می دانند.
و همچنین در آیه 52 سوره مائده می خوانیم یقولون نخشی ان تصیبنا دائره در حالی که آیه در مورد عبد الله ابی وارد شده است که تفسیر آن گذشت و همچنین در آیه اول سوره ممتحنه و آیه 8 سوره منافقون و 215 و 274 سوره بقره تعبیراتی دیده می شود که عموما به صورت جمع است ، ولی طبق آنچه در شان نزول آنها آمده منظور از آن یکفرد بوده است .
این تعبیر یا بخاطر این است که اهمیت موقعیت آن فرد و نقش مو ثری که در این کار داشته روشن شود و یا بخاطر آن است که حکم در شکل کلی عرضه شود، اگر چه مصداق آن منحصر به یکفرد بوده باشد، در بسیاری از آیات قرآن ضمیر جمع به خداوند که احد و واحد است به عنوان تعظیم گفته شده است .
البته انکار نمی توان کرد که استعمال لفظ جمع در مفرد به اصطلاح ، خلاف ظاهر است و بدون قرینه جایز نیست ، ولی با وجود آن همه روایاتی که در شان نزول آیه وارد شده است ، قرینه روشنی بر چنین تفسیری خواهیم داشت ، و حتی در موارد دیگر به کمتر از این قرینه نیز قناعت می شود.
2 - فخر رازی و بعضی دیگر از متعصبان ایراد کرده اند که علی (علیه السلام ) با آن توجه خاصی که در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود (تا آنجا که معروف است پیکان تیر از پایش ‍ بیرون آوردند و توجه پیدا نکرد) چگونه ممکن است صدای سائلی را شنیده و به او توجه پیدا کند!
 
پاسخ
- آنها که این ایراد را می کنند از این نکته غفلت دارند که شنیدن صدای سائل و به کمک او پرداختن توجه به خویشتن نیست ، بلکه عین توجه بخدا است ، علی (علیه السلام ) در حال نماز از خود بیگانه بود نه از خدا، و می دانیم بیگانگی از خلق خدا بیگانگی از خدا است و به تعبیر روشن تر: پرداختن زکات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است . نه انجام یک عمل مباح در ضمن عبادت و باز به تعبیر دیگر آنچه با روح عبادت سازگار نیست ، توجه به مسائل مربوط به زندگی مادی و شخصی است و اما توجه به آنچه در مسیر رضای خدا است ، کاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاکید می کند، ذکر این نکته نیز لازم است که معنی غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان بی اختیار احساس خود را از دست بدهد بلکه با اراده خویش توجه خود را از آنچه در راه خدا و برای خدا نیست بر می گیرد.
جالب اینکه فخر رازی کار تعصب را بجائی رسانیده که اشاره علی (علیه السلام ) را به سائل برای اینکه بیاید و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بیرون کند، مصداق فعل کثیر که منافات با نماز دارد، دانسته است در حالی که در نماز کارهائی جایز است انسان انجام بدهد که به مراتب از این اشاره بیشتر است و در عین حال ضرری برای نماز ندارد تا آنجا که کشتن حشراتی مانند مار و عقرب و یا برداشتن و گذاشتن کودک و حتی شیر دادن بچه شیر خوار را جزء فعل کثیر ندانسته اند، چگونه یک اشاره جزء فعل کثیر شد، ولی هنگامیکه دانشمندی گرفتار طوفان تعصب می شود اینگونه اشتباهات برای او جای تعجب نیست !.
3 - اشکال دیگری که به آیه کرده اند در مورد معنی کلمه ولی است که آنرا به معنی دوست و یاری کننده و امثال آن گرفته اند نه بمعنی متصرف و سرپرست و صاحب اختیار.
 
پاسخ
- همانطور که در تفسیر آیه در بالا ذکر کردیم کلمه ولی در اینجا نمی تواند به معنی دوست و یاری کننده بوده باشد، زیرا این صفت برای همه مو منان ثابت است نه مو منان خاصی که در آیه ذکر شده که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند، و به عبارت دیگر دوستی و یاری کردن ، یک حکم عمومی است ، در حالی که آیه ناظر به بیان یک حکم خصوصی می باشد و لذا بعد از ذکر ایمان ، صفات خاصی را بیان کرده است که مخصوص به یک فرد می شود.
4 - می گویند علی (علیه السلام ) چه زکات واجبی بر ذمه داشت با اینکه از مال دنیا چیزی برای خود فراهم نساخته بود و اگر منظور صدقه مستحب است که به آن زکات گفته نمی شود!!
 
پاسخ
- اولا به گواهی تواریخ علی (علیه السلام ) از دسترنج خود اموال فراوانی تحصیل کرد و در راه خدا داد تا آنجا که می نویسند هزار برده را از دسترنج خود آزاد نمود، بعلاوه سهم او از غنائم جنگی نیز قابل ملاحظه بود، بنابراین اندوخته مختصری که زکات به آن تعلق گیرد و یا نخلستان کوچکی که واجب باشد زکات آنرا بپردازد چیز مهمی نبوده است که علی (علیه السلام ) فاقد آن باشد، و اینرا نیز می دانیم که فوریت وجوب پرداخت زکات فوریت عرفی است که با خواندن یک نماز منافات ندارد.
ثانیا اطلاق زکات بر زکات مستحب در قرآن مجید فراوان است ، در بسیاری از سوره های مکی کلمه زکات آمده که منظور از آن همان زکات مستحب است ، زیرا وجوب زکات مسلما بعد از هجرت پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) به مدینه ، بوده است (آیه 3 سوره نمل و آیه 39 سوره روم و 4 سوره لقمان و 7 سوره فصلت و غیر اینها).
5 - می گویند: ما اگر ایمان به خلافت بلا فصل علی (علیه السلام ) داشته باشیم بالاخره باید قبول کنیم که مربوط به زمان بعد از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده ، بنابراین علی (علیه السلام ) در آنروز ولی نبود، و به عبارت دیگر ولایت در آن روز برای او بالقوه بود نه بالفعل در حالی که ظاهر آیه ولایت بالفعل را می رساند.
 
پاسخ
- در سخنان روز مرده در تعبیرات ادبی بسیار دیده می شود که اسم یا عنوانی به افرادی گفته می شود که آنرا بالقوه دارند مثلا انسان در حال حیات خود وصیت می کند و کسی را به عنوان وصی خود و قیم اطفال خویش تعیین می نماید و از همان وقت عنوان وصی و قیم به آن شخص گفته می شود، در حالی که طرف هنوز در حیات است و نمرده است ، در روایاتی که در مورد علی (علیه السلام ) از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) در طرق شیعه و سنی نقل شده می خوانیم که پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) او را وصی و خلیفه خود خطاب کرده در حالی که هیچ یک از این عناوین در زمان پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) نبود - در قرآن مجید نیز اینگونه تعبیرات دیده می شود از جمله در مورد زکریا می خوانیم که از خداوند چنین تقاضا کرد.
هب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من آل یعقوب .
در حالی که مسلم است منظور از ولی در اینجا سرپرستی برای بعد از مرگ او منظور بوده است ، بسیاری از افراد جانشین خود را در حیات خود تعیین می کنند و از همان زمان نام جانشین بر او می گذارند با اینکه جنبه بالقوه دارد.
6 - می گویند: چرا علی (علیه السلام ) با این دلیل روشن شخصا استدلال نکرد!
 
پاسخ
- همانطور که در ضمن بحث پیرامون روایات وارده در شان نزول آیه خواندیم این حدیث در کتب متعدد از خود علی (علیه السلام ) نیز نقل شده است از جمله در مسند ابن مردویه و ابی الشیخ و کنز العمال - و این در حقیقت بمنزله استدلال حضرت است به این آیه شریفه . در کتاب نفیس (الغدیر) از کتاب سلیم بن قیس هلالی حدیث مفصلی نقل می کند که علی (علیه السلام ) در میدان صفین در حضور جمعیت برای اثبات حقانیت خود دلائل متعددی آورد از جمله استدلال بهمین آیه بود. و در کتاب غایه المرام از ابوذر چنین نقل شده که علی (علیه السلام ) روز شوری نیز به همین آیه استدلال کرد.
7 - می گویند: این تفسیر با آیات قبل و بعد سازگار نیست ، زیرا در آنها ولایت به معنی دوستی آمده است .
 
پاسخ
- بارها گفته ایم آیات قرآن چون تدریجا، و در وقایع مختلف نازل گردیده همیشه پیوند با حوادثی دارد که در زمینه آن نازل شده است ، و چنان نیست که آیات یک سوره یا آیاتی که پشت سر هم قرار دارند همواره پیوند نزدیک از نظر مفهوم و مفاد داشته باشد لذا بسیار می شود که دو آیه پشت سر هم نازل شده اما در دو حادثه مختلف بوده و مسیر آنها بخاطر پیوند با آن حوادث از یکدیگر جدا می شود.
با توجه به اینکه آیه انما ولیکم الله)) بگواهی شان نزولش در زمینه زکات دادن علی (علیه السلام ) در حال رکوع نازل شده و آیات گذشته و آینده همانطور که خواندیم و خواهیم خواند در حوادث دیگری نازل شده است نمی توانیم روی پیوند آنها زیاد تکیه کنیم .
به علاوه آیه مورد بحث اتفاقا تناسب با آیات گذشته و آینده نیز دارد زیرا در آنها سخن از ولایت به معنی یاری و نصرت و در آیه مورد بحث سخن از ولایت به معنی رهبری و تصرف می باشد و شک نیست که شخص ‍ ولی و سرپرست و متصرف ، یار و یاور پیروان خویش نیز خواهد بود. بعبارت دیگر یار و یاور بودن یکی از شئون ولایت مطلقه است .
8 - می گویند: انگشتری با آن قیمت گزاف که در تاریخ نوشته اند، علی (علیه السلام ) از کجا آورده بود!! بعلاوه پوشیدن انگشتری با این قیمت فوق العاده سنگین اسراف محسوب نمی شود! آیا اینها دلیل بر عدم صحت تفسیر فوق نیست !
 
پاسخ
- مبالغه هائی که درباره قیمت آن انگشتر کرده اند بکلی بی اساس ‍ است و هیچگونه دلیل قابل قبولی بر گرانقیمت بودن آن انگشتر نداریم و اینکه در روایت ضعیفی قیمت آن معادل خراج شام ذکر شده به افسانه شبیه تر است تا واقعیت و شاید برای بی ارزش نشان دادن اصل مساله جعل شده است ، و در روایات صحیح و معتبر که در زمینه شان نزول آیه ذکر کرده اند اثری از این افسانه نیست ، بنابراین نمی توان یک واقعیت تاریخی را با اینگونه سخنان پرده پوشی کرد.
برگرفته از سايت رشد – شبكه ملي مدارس ايران
 
حسان بن ثابت
حسان بن منذر بن حرام بن عمرو در دوران جاهلیت متولد شد. کنیه‌اش ابوالولید بود و در زمان هجرت پیامبر از مکه به مدینه 60 سال داشت.
او شاعری دلبسته و هوادار رسول خدا بود و اشعار زیادی در مذمت دشمنان پیامبر مانند ابوسفیانسرود. او شاعر زبردستی بود که اشعارش حربه خطرناکی علیه دشمنان پیامبر به شمار می‌آمد. بعضی گفته‌اند در زمان حیاتش شاعری بزرگ‌تر از او در میان مردم جزیره العرب وجود نداشته است. پیامبر نیز به او علاقه و توجه داشت. با این همه، نقل است که ترسو بود و در هیچ غزوه‌ای شرکت نکرد.
شیخ مفیدمی‌نویسد حسان پس از رحلت پیامبر، از پیروی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام سرباز زد و بعدها طرفدار عثمان شد. از او دیوانی هم به جا مانده ، و در سال وفات او بین سال 40 یا 50 یا 60 هجری میان مورخین اختلاف است.
 
منابع:
برگرفته از لغت نامه دهخدا به نقل از مجمع التواریخ و القصص و تاریخ طبری. 
برگرفته از سايت پژوهشكده باقرالعلوم ع www.pajoohe.com
عنوان  :  حسان بن ثابت

نویسنده :  يدالله حاجي زاده

كلمات كليدي  :  تاريخ، حسان بن ثابت، پيامبر(ص)
ابوالولید حسّان بن ثابت بن منذر(تیم الله)[1] شاعر و صحابی رسول خدا(ص)، هفت یا هشت سال قبل از میلاد پیامبر (ص) دیده به جهان گشود.[2] او از قبیله خزرج و از طایفه بنی­نجار بوده است.[3] پدرش «ثابت بن منذر بن حرام»؛ با «مطلب» (عموی عبدالمطلب) دوست بود و او در سفری كه به مكه برای عمره رفته بود با سخنانی كه در خصوص شیبه( عبد المطلب)[4] به مطلب گفت، سبب شد  مطلب، شیبه را به مكه آورد.[5]  مادرش «فریعه» دختر «خالد بن خنیس‏ بن لوذان»[6] یا دختر «خنیس بن لوذان» خواهر خالد[7] می­ باشد. مادر حسان اسلام را درك كرد به رسول خدا(ص) ایمان آورد و با ایشان بیعت كرد.[8]
   كنیه مشور حسان ابوالولید می­ باشد.[9] از دیگر كنیه ­های او می ­توان به ابو المضرب، ابو الحسام، ابو عبدالرحمن اشاره كرد.[10
   حسان بن ثابت قبل از اسلام؛ در ایام جاهلیت، شاعر انصار بود.[11] پس از ورود پیامبر اكرم(ص) به مدینه، حسان همانند بسیاری دیگر از انصار به پیامبر ایمان آورد. او پس از این كه اسلام آورد این اشعار را خواند. 
    «شهدت باذن الله ان محمد رسول الذی فوق السموات من عل...» 
   «به اذن خداوند شهادت می ­دهم كه محمد(ص) فرستاده آسمانی است كه از جانب خداوند آمده است».
پیامبر اكرم(ص) فرمود من هم با تو گواهی می­ دهم.[12]
 
 صفات اخلاقی حسان
  بسیاری از مورخان و سیره ­نویسان معتقدند وی ترسو بود.[13] حكایتی كه توسط مورخان بیان شده است نیز نشان­گر ترس حسان می­ باشد. «در یكی از غزوات حسان به همراه زنان و كودكان در یكی از قلعه ­های مدینه پناه گرفته بودند. صفیه دختر عبدالمطلب؛ عمه رسول خدا(ص) می­ گوید: «یكى از یهودیان بنى ­قریظه به كنار قلعه­ای كه ما در آن بودیم آمد و شروع به گردش به دور آن قلعه كرد تا بلكه راهى به داخل آن پیدا كند و كسى هم نبود كه از ما دفاع كند؛ زیرا رسول خدا(ص) و مسلمین در میدان جنگ بودند و نمى‏توانستند آن جا را رها كرده براى محافظت ما به شهر بیایند، از این رو من به حسان بن ثابت گفتم: این یهودى مشغول گردش در اطراف قلعه است و ممكن است جائى پیدا كند و به داخل قلعه بیاید، از جا برخیز و او را به قتل برسان حسان گفت: اى دختر عبدالمطلب به خدا تو خود می ­دانى كه من مرد این كار نیستم و كشتن او از عهده من خارج است. صفیه می­ گوید: این پاسخ را كه من از حسان شنیدم كمرم را محكم بستم سپس عمودى به دست گرفته از قلعه به زیر آمدم آن یهودى را از پاى درآوردم آن گاه به قلعه بازگشتم و به حسان گفتم: من او را كشتم اكنون تو برخیز و جامه و اسلحه‏اش را برگیر و اگر مرد نبود من خودم این كار را مى‏كردم؟ حسان گفت: اى دختر عبدالمطلب مرا به جامه و اسلحه او احتیاجى نیست، مرا به حال خود واگذار».[14] برخی از مورخان این جریان را مربوط به سال سوم هجری و زمان غزوه احد می­ دانند.[15] عده­ای قائلند: او به خاطر ترسش در هیچ معركه­ای(جنگی) حاضر نشد،[16] به نظر می­ رسد، این بیان چندان درست نباشد؛ چرا كه اشعار وی در بعضی از غزوات[17] نشان­گر حضور او در آن جنگ می­ باشد. برخی  علت ترسو بودن وی را ضربه شمشیری می­ دانند كه صفوان بن معطل به او زده است. پیامبر به خاطر همین ضربه قصر بنی­جدیله را در مدینه به او داد و «سیرین» كنیز قبطی ( خواهر ماریه[18]) را به او بخشید.[19]
   مورخان حسان را از جمله كسانی می ­دانند كه در جریان افك[20] به  خاطر بدگویی­ اش از عایشه به دستور پیامبر(ص) حد خورده است.[21] البته برخی هم منكر این امر شده­اند.[22] همچنین در نقلی از عایشه آورده ­اند كه او چیزی نگفته است.[23]
 
حسان شاعر
 حسان شاعر رسول خدا(ص)،[24] از شاعران به اصطلاح «مُخَضْرم» است  كه هم در جاهلیت و هم در اسلام شعر گفته است.[25] او از مشاهیر اصحاب آن حضرت بود و از جمله راویان رسول خدا(ص) نیز محسوب می­شود. پسرش عبدالرحمن و سعید بن مسیب و ابوسلمه بن عبدالرحمن و دیگران از او  روایت نقل كرده ­اند.[26] حسان با سرودن اشعار خویش از رسول خدا(ص) و مسلمانان دفاع می­ كرد و با شاعران مخالف اسلام مقابله می­كرد. در یك مورد پیامبر اكرم(ص) (در جواب اعتراض عمر به شعر خواندن حسان) فرمود: «اى عمر دست از او بردار سوگند به خداوندى كه جان من در دست قدرت او است، سخنان او از فرو رفتن تیر به جان كفار سخت­‏تر و مشكل­ تر است.[27]‏ در نقلی آمده است: «فضل حسان از دیگر شعرا این است كه او شاعر انصار در جاهلیت، شاعر رسول خدا(ص) در اسلام و در عصر اسلام، شاعر منحصر به فرد تمام مملكت یمن بود».[28]  علامه امینی به نقل از ابوعبیده می ­نویسد: تمام عربها اجماع كرده‏اند و بالاتفاق پذیرفته‏اند كه حسان در بین شاعران شهرنشین[29] از همه تواناتر است.[30]
    به نظر می­رسد، این سخن رسول­ خدا(ص) كه در مورد او فرمود: «اللهم ایده بروح القدس»[31] خدایا او را مورد تائید روح القدس قرار بده، به صورت مشروط  بیان شده باشد؛ چرا كه بسیاری  از مورخان قائلند پیامبر(ص) درباره او فرمود: «ای حسان «تا وقتی كه از ما دفاع كنی» موید به تائیدات روح القدس خواهی بود.»؛[32] البته  این دعا به صورت­های مختلفی بیان شده است. در یك مورد از پیامبر(ص) نقل شده است كه در مورد او فرمود: «االلهم ایده بروح القدس لمناضلته عن المسلمین»،[33] خدایا حسان را با روح­القدس مورد حمایت و تایید قرار بده، به خاطر حمایت او از مسلمانان. در نقلی دیگر پیامبر(ص) فرمود:
«إن اللّه یؤید حسان بروح القدس ما نافح عن رسول اللّه»[34]‏«خداوند حسان را مورد حمایت و تایید روح القدس قرار دهد تا زمانی كه از رسول خدا(ص) پشتیبانی كند.» 
   بعضا پیامبر(ص) از حسان می­ خواست كه در برابر دشمنان شعر بگوید.[35] به عنوان نمونه زمانی كه قبیله بنی­تمیم نزد رسول­خدا(ص) آمده بودند و قصد مفاخره داشتند، بنی­تمیم گفتند ما با شاعر و خطیبمان نزد تو آمده ­ایم تا با شما مفاخره كنیم. پیامبر اكرم(ص) ابتدا در جواب آنها فرمودند: من نه برای شعر گفتن مبعوث شده ­ام و نه به فخر فروشی مامور شده­ام؛ ولی حالا كه آمده ­اید، بیایید. ابتدا زبرقان بن بدر[36] و به نقلی عطارد بن حاجب[37] سخنانی بیان كرد. ثابت بن قیس بن شماس به امر رسول خدا(ص) به او جواب گفت؛ سپس شاعر ایشان زبرقان بن بدر در برتری قوم خویش اشعاری سرود، پیامبر اكرم(ص) دستور فرمود حسان بن ثابت بیاید و به اشعار او جواب دهد. حسان جواب اشعار او را با اشعاری داد. آنها اقرار كردند كه خطیب رسول­ خدا(ص) از خطیب خودشان بهتر و شاعر رسول خدا(ص) از شاعرشان ماهرتر است.[38] آن گاه همه فرستادگان تمیم مسلمان شدند و پیامبر(ص) به آنها هدایایی داد.[39]
   برخی قائلند اشعار حسان پیش از اسلام برتر از اشعار او بعد از اسلام بوده است.[40] طبق برخی از نقلها از خود او علت این امر را سوال كردند وی گفت: «در جاهلیت شعر قید و بندی نداشت و نیكویی شعر، افراط در بیان است و این افراط  كذب است. اسلام هم از كذب منع كرده است».[41]  حسان در خصوص بسیاری از وقایع مهم صدر اسلام شعر سروده است. این اشعار به گونه ­ای است كه بعضا به عنوان سند­های تاریخی مورد توجه قرار گرفته ­اند. به عنوان نمونه او در فتح مكه،[42] نبرد خیبر،[43] نبرد احزاب،[44] روز غدیر،[45] درباره قتل كعب بن اشرف و سلام بن ابى حقیق ‏[46]و در رثای پیامبر(ص)[47] شعر سرود.
  در این جا و به عنوان نمونه گوشه­ای از شعر او را كه در روز عید غدیر و با اجازه رسول خدا(ص) سروده را ذكر می­ كنیم.
  ینادیهم یوم الغدیر نبیهم                    بخم و اسمع بالنبی منادیا...
 فقال له قم یا علی فانی                     رضیتك من بعدی اماما و هادیا[48]
شیعیان همواره به این شعر حسان در خصوص ولایت علی(ع) استناد كرده ­اند.[49
 
حسان بن ثابت پس از رحلت رسول خدا(ص)
   حسان در دوره عمر در مسجد شعر می خواند عمر به او اعتراض كرد. حسان در جواب او گفت: من این جا شعر خواندم در حالی كه بهتر از تو(یعنی رسول خدا(ص)) در آن بود.[50] سپس رو به ابو هریره نموده گفت: تو سخن رسول خدا را شنیدى كه مى‏گفت خداوندا حسان را به روح القدس مؤید فرما و دعایم را اجابت نما؟ ابو هریره او را تصدیق كرد.[51]  برخی معتقدند: حسان بعد از دوره پیامبر از شعر گفتن دست كشید. «تنها در رثای عثمان شعری سرود.»[52] وی از جمله راویان حدیث از پیامبر اكرم(ص) شمرده شده است.[53] پس از به خلافت رسیدن علی(ع)، عده­ای از بیعت با آن حضرت امتناع ورزیدند، حسان بن ثابت از جمله آنان بود. شیخ مفید می ­نویسد: «گروهى از بیعت با علی(ع) سرباز زدند مانند عبداللَّه پسر عمر بن خطاب، سعد وقاص، محمد بن مسلمة، حسان بن ثابت و اسامة بن زید، حضرت علی(ع) پس از امتناع آنها از بیعت  سخنرانی كرد. در بخشی از سخن حضرت آمده است:... از جانب سعد، و مسلمة و اسامة، و عبداللَّه، و حسان چیزهائى به من رسیده كه آن را خوش ندارم و حق در میان من و ایشان حاكم است.»[54]
   به هر حال حسان را از منحرفان و مخالفان علی(ع) شمرده ­اند.[55] علامه امینی در خصوص او می ­نویسد: «حسان از بینش ظاهرى[56] و باطنى محروم گردیده بود زمانی كه أمیرالمؤمنین قیس بن سعد بن عباده را از استان دارى مصر عزل كرده بود و او به مدینه برگشته بود، حسان نزد او آمده قیس را سرزنش كرده به او گفت: عثمان را كشتى و گناهش بر گردن توماند و اكنون على هم تو را از ولایت مصر عزل نمود و پاداش خوبى به تو نداد. قیس از سخنانش ناراحت شد و به او گفت: «اى كور دل و اى نابینا به خدا سوگند اگر از وقوع جنگ بین قبیله خود و اقوام تو نمى‏ترسیدم گردنت را مى‏زدم»، سپس او را از خود راند.[57]
   
وفات حسان
 در این كه حسان در چه سالی و در كجا  از دنیا رفته است، اختلاف است طبق یك نقل وی قبل از سال 40 هجری و در زمان خلافت علی(ع)[58]، در مدینه  از دنیا رفت.[59] و به قولی سال50،[60] و یا 54  هجری[61] مرد. در نقلی دیگر آمده است او در سال 80 هجری، در شام از دنیا رفت.[62] حسان در زمان مرگ 120 سال داشت، شصت سال در جاهلیت و 60 سال در اسلام[63] و به قولی 70 سال در جاهلیت و 50 سال در اسلام زندگی كرد.[64]
  
پی نوشت ها:
[1]. ابن اثیر، اسدالغابه، بیروت، دار الفكر، 1409، ج1، ص 482 و ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، بیروت دار الكتب العلمیه، 1415، اول، ج 2، ص 55.
[2]. بیهقی، دلائل النبوه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، علمی فرهنگی، 1361، اول، ج1، ص 90 و عبدالحسین امینی، الغدیر، ترجمه مترجمان، تهران بعثت، ج3، ص111.
[3]. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، بیروت دار الكتب العلمیه، 1415، اول، ج 2، ص 55.
[4]. وی در مدینه ساكن بود.
[5]. محمد بن سعد، الطبقات الكبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، ج‏1، ص70.
[6]. ابن سعد، پیشین، ج‏8، ص376  ابن عبد البر، الاستیعاب، بیروت، دار الجیل، 1412، اول، ج1ص341 ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج2، ص 55.
[7]. ابن سعد، پیشین، ج‏8، ص376.
[8]. ابن سعد، پیشین، ج‏8، ص376  و ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج2، ص 55.
[9]. ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج2، ص 55 و ابن عبد البر، ج1، ص341.
  .[10]ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج2، ص 55 و ابن اعثم كوفی، الفتوح، ترجمه مستوفی هروی، تهران، آموزش و انقلاب اسلامی، 1372، ص 1004 و علامه امینی، پیشین، ج‏3، ص112 و ابن عبد البر، ج1، ص341.
[11]. ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج2، ص 55 و قال أبو عبیدة: فضل حسان بن ثابت على الشعراء بثلاث: كان شاعر الأنصار فی الجاهلیة، و شاعر النبی صلّى اللَّه علیه و سلّم فی أیام النبوة، و شاعر الیمن كلها فی الإسلام و همان.
[12]. ابن عساكر، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دار الفكر، 1415، ج 12، ص 407.
[13]. ابن جوزی، المنتظم، بیروت، دار الكتب العلمیه، 1412، اول، ج5، ص 231 و ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج2، ص 55 و ابن عبدالبر، پیشین، ج1، ص 348.
[14]. محمد بن جری طبری، تاریخ الطبرى، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1375ج‏3، ص1078ـ 1077 و ابن هشام، السیرة النبویه، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، قم، كتابچی، 1375، ج‏2، ص168 و ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج2، ص 55.
[15]. ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبى، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، علمی فرهنگی، 1371، ششم، ج‏1، ص407 و ابن سعد، پیشین، ج‏8، ص40 و محمد بن عمر واقدی، المغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران دانشگاهی، ص208.
[16]. ابن اثیر، پیشین، ج1، ص 484 و ابن جوزی، پیشین، ج5، ص 231.
[17]. مثل غزوه خیبر، فتح مكه و... محمد بن محمد بن نعمان، (شیخ مفید) الارشاد، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، اسلامیه، دوم، بی تا، ج1، ص 57و ص83 و ابن هشام، پیشین، ج2، ص 239.
[18]. ماریه قبطیه همسر رسول خدا بود.
[19]. ابن عبدالبر، پیشین، ج1، ص 348  ابن سعد می نویسد: پیامبر (ص) خواهر ماریه را به حسان بن ثابت شاعر بخشید كه براى حسان پسرش عبد الرحمن را به دنیا آورد.ابن سعد، پیشین، ج1، ص 123.
[20]. تهمت به عایشه.
[21]. محمد بن جریر طبری، پیشین، ج‏3، ص1108 و ابن واضح یعقوبی، ج‏1، ص413.
[22]. ابن اثیر، پیشین، ج1، ص 483، محمد بن عمر واقدی، المغازی، بیروت، اعلمی، 1403، ج2، ص 434.
[23]. ابن اثیر، پیشین، ج1، ص 484.
[24]. ابراهیم بن محمد ثقفی كوفی، الغارات، ترجمه عزیزالله عطاردی، تهران، عطارد، 1373، ص 408 و  ابن عبدالبر، پیشین، ج1، ص 341.
[25]. احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، دایرة المعارف تشیع، تهران، نشر محبی، 1375، چهارم، ج6، ص 278.
[26]. ذهبی، پیشین، ج4، ص 196 و ابن حجر عسقلانی، ج2، ص55.
[27]. علامه امینی، پیشین، ج3، ص109.
[28]. ابن اثیر، پیشین، ج1، ص 483 و ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج2، ص 55.
[29]. در مقابل شاعران بادیه.
 .[30] علامه امینی، پیشین، ج3، ص 107.
 .[31] ذهبی، شمس الدین؛تاریخ الاسلام، بیروت، دار الكتاب العربی، 1413، دوم، ج4، ص196 و ابن حجر عسقلانی، ج2، ص55.
 .[32] ابراهیم بن محمد ثقفی كوفی، پیشین، ص 408 و فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ترجمه مترجمان، تهران، فراهانی، 1360ج20، ص 433.
[33]. ابن عبدالبر، پیشین، ج1، ص 345 و لكنوهی، میر حامد حسین، عبقات الانوار، اصفهان، كتاب خانه عمومی امام امیر المومنینعلی(ع) 1366، دوم، ج9، ص 315.
[34]. ابن اثیر، پیشین، ج1، ص 482 و میر حامد حسین، پیشین، ج9، ص 317
[35]. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر دانشگاهی، 1369، دوم، ص745 و ابن سعد، پیشین، ج‏1، ص279.
[36]. ابن هشام، پیشین، ج2، ص 352 و محمد بن جریر طبری، پیشین، ج‏4، ص1249.
[37]. ابن سعد، پیشین، ج‏1، ص281.
[38]. محمد بن جریر طبری، پیشین، ج‏4، ص1249.
[39].ابن هشام، پیشین، ج2، ص 352 و محمد بن جریر طبری، پیشین، ج‏4، ص1249.
[40]. ابن عبدالبر، پیشین، ج1، ص 346، ابن اثیر، پیشین، ج1، ص 483.
[41]. ابن اثیر، پیشین، ج1، ص 483.
[42]. سهیلی، عبد الرحمن، روض الانف، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1412، اول، ج7، ص 119 و علامه امینی، پیشین، ج3، ص109.
  .[43]شیخ مفید، پیشین، ج1، ص 57 و سهیلی، عبد الرحمن، پیشین، ج6، ص522    
 .[44] شیخ مفید، پیشین، ج1، ص 83.
[45]. شیخ مفید، پیشین، ج1، ص166 و علامه امینی، پیشین، ج1، ص 34.
[46]. ابن هشام، پیشین، ج2، ص 83 و محمد بن جریر طبری، پیشین، ج3، ص 1012.
[47]. محمد بن سعد، پیشین، ج‏2، ص300.
[48]. الحاكم الحسكانی، شواهد التنزیل، بی جا، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه، 1411، اول، ج1، ص202، و شیخ مفید الجمل، قم، مكتبة الداوری، بی تا، ص 117.
[49]. علامه امینی، پیشین، ج2، ص 144 و دیوان اشعار او در بیروت، سال 1966 میلادی به چاپ رسیده است.
[50]. ابن عبدالبر، پیشین، ج1، ص 345 و ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج2، ص 55.
[51]. علامه امینی، پیشین، ج3، ص 107 و ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج2، ص 55.
[52]. احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، پیشین، ص 280.
[53]. ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج2، ص 55.
[54]. شیخ مفید، الارشاد، پیشین، ج1ص 237.
[55]. ابراهیم بن محمد ثقفی كوفی، الغارات، ترجمه عزیزالله عطاردی، تهران عطارد، 1373، ص 409. 
[56]. نا بینا شده بود.
[57]. علامه امینی، پیشین، ج3، ص 111، 112.
[58]. ابراهیم بن محمد ثقفی كوفی، پیشین، 1373، ص 408 و ابن اثیر، پیشین، ج1، ص 484.
[59]. ابراهیم بن محمد ثقفی كوفی، پیشین، ص 408. 
[60]. ابن اثیر، پیشین، ج1، ص 484.
[61]. ابن اثیر، پیشین، ج1، ص 484 و ابراهیم بن محمد ثقفی كوفی، پیشین، ص 408. 
[62]. ابن عبد البر، پیشین، ج1، ص 351.
[63]. ابن اثیر، پیشین، ج1، ص 484.
[64]. ابراهیم بن محمد ثقفی كوفی، پیشین، ص 409.
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها