عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

مشعشعین؛ نهضتی سیاسی - مذهبی از غلات شیعه در ایران

مشعشعین؛ نهضتی سیاسی - مذهبی از غلات شیعه در ایران
چهارشنبه 22 تیر 1390  03:00 ب.ظ

مشعشعین؛ نهضتی سیاسی - مذهبی از غلات شیعه در ایران

منابع مقاله:

مجله معرفت - فروردین و اردیبهشت 1379 - شماره 33، لؤلوئی، کیوان؛

 

«غلو» معمولاً به افراط در اعتقاد یا محبت ورزیدن به یک شخص و ارائه شخصیتی مافوق وجود واقعی از وی اطلاق می گردد. هر چند از نظر تاریخی، این افراط تنها مختص برخی گروه های شیعی نبوده است، اما در درون شیعیان نیز گروه هایی به غلو در شأن ائمه اطهار(علیهم السلام)می پرداختند.

«مشعشعین([1])» به عنوان حرکتی از غلات شیعه، که در اعتراض به حاکمیت ترکمان ها در ایران شکل گرفت، از نقطه نظر فکری، معتقد به منشأ یگانه انبیا و اولیا بود و به عقیده حلولیه گرایش داشت. «آل مشعشع» جنبشی مبتنی بر نیروی روحانیت علوی بر پا نمودند که در شخص سیدمحمدبن فلاح، سلسله جنبان این نهضت، تجلّی یافته بود. آنان در حلقه ای می نشستند و ذکر «علی اللهی و غیره باطل» می گفتند. با تعلیمات سیدمحمد، نیروی معنوی آن ها فزونی می یافت و منجر به حالت روانی تازه ای می شد که می توانسنتد اعمالی خلاف عادت انجام دهند.([2])

از این زمان، سادات مشعشع به عنوان یکی از معروف ترین والیان خوزستان، قریب پنج قرن بخشی از حوادث تاریخ ایران را در این خطه به خود اختصاص دادند.

در این نوشتار، سعی شده است به اختصار، چگونگی شکل گیری و نیز گوشه هایی از تاریخ سیاسی این نهضت مورد بررسی قرار گیرد.

در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم هجری (پانزدهم میلادی)، ایران یک واحد سیاسی یکپارچه نبود؛ در قسمتی از شرق ایران، ضعف قدرت بازماندگان تیمور مشهود و در قسمتی دیگر از غرب ایران، توسعه حکومت ترکمانان قراقوینلو و آق قوینلو آشکار بود. در چنین اوضاع و احوالی، احتمال نضج گرفتن نهضت های مذهبی سیاسی در نواحی گوناگون ایران فراوان می نمود؛ از جمله، در حدود سال 840 ق./ 1437 نهضتی سیاسی مذهبی از غلات شیعه در خوزستان([3]) شکل گرفت که دامنه آن به اعصار بعد نیز کشیده شد. این از جمله نهضت هایی بود که ]از نظر اظهار مهدویت[ بعدها در کنار نقطویه و شیخیه، تأثیر بسزایی بر جنبش بابیه گذارد.چنان که گذشت، آغازگر این جنبش شخصی است به نام سیدمحمدبن فلاح، مشهور به «المشعشع»، از شاگردان خاص و به نام شیخ احمد بن فهد الحلّی یکی از فقهای بزرگ امامی قرن نهم هجری([4]) (م. 841 / 1438) که او را صوفی و صاحب ذوق و حال دانسته اند.([5]) محفل ژشیخ احمد در حلّه، پر رونق و محضر تعدادی از طلاب و فقهای برجسته مکتب امامی زمان بود. وی دارای «علوم غریبه» بود و کتاب کم حجمی نیز در این خصوص داشته([6]) که بعدها می خواسته آن را از میان بردارد. ابن فهد، که مادر بیوه سیدمحمد را به همسری برگزیده بود، چندی بعد دختر خویش را به ازدواج او درآورد.([7]) بنابراین، سید محمد علاوه بر شاگردی، نسبت دامادی استاد خویش را نیز دارا بود.ابن فلاح نزد استاد، در علوم اسلامی و به خصوص شیعی، سرآمد گشت، اما به تدریج، جوانب صوفیانه در عقاید وی پدیدار شد و حرکت خود را نخست با اعتکاف در کوفه آغاز نمود و مریدانی پیدا کرد. وی در سال 840 / 1437، به «کسیر»([8]) رفتوخود را از ذریّه پیامبر(صلی الله علیه وآله)خواند([9]) و سپس ادعای مهدویّت نمود. بدین روی، موجد طریقت ویژه ای شد و در اندک زمانی، با شگفت کاری هایش، پیروان بسیاری یافت. چنان که نقل کرده اند، وی موفق شد بر اثری از ابن فهد در مورد علوم غریبه دست یابد([10]) که می توانست تسریع بخش جنبه غالیانه افکار وی باشد. از سوی دیگر، شیخ احمد سعی در مهار افراطورزی سیدمحمد نمود، اما از سوی وی محکوم شد.([11])سیدمحمد به زودی، هوادران زیادی از میان قبایل عرب، در اراضی باتلاقی جنوب عراق محلی که سال ها در آن جا آواره بود و از جمله، در سال 800 / 1398، برای پیش نمازی و نیز رسیدگی به بنای قبر الحامدللّه علوی، یکی از مقدسین محلی، اقامت کوتاهی در قهستان، مرکز اسماعیلیه داشت([12]) و بعد در حویزه اقامت گزید پیدا نمود. البته جلب و گرایش قبایل عرب جنوب عراق به نهضت وی، مسأله قابل تأمّلی است.

بخشی از موفقیت نهضت سیدمحمد به دلیل دوری خوزستان از قدت مرکزی در بغداد و تبریز بود. همچنین تبلیغات مولی علی، پسر وی، نیز به افزایش مریدان پدر، کمک شایانی نمود.

ابن فلاح در حدود سال 884 / 1441، در پی جنگ و غارت و فروش اموال، نیروی خویش را با تجهیزات جنگی بیاراست و قدرتی به هم رساند و آن گاه نام «مشعشع» برخویش گذارد. در این جا، باید متذکر شد دلایلی مبنی بر این که نهضت مشعشع، یک جنبش جدایی طلب و ملّی گرا بوده، در دست نیست.واضح است که شهرت سیدمحمد موجبات نگرانی و بیم دست نشاندگان محلی حکومت تیموری را فراهم نمود تا آن جا که درصدد سرکوبی وی برآمدند؛ از جمله، لشکری از شیراز در سال 845 / 1441، عازم خوزستان شد([13]) و با وجود رشادت های اولیه مشعشعین، با دخالت حکّام محلی ترکمان، سرانجام، پراکنده گردیدند.اما مدتی نگذشت که سیدمحمد موفق به تأسیس دولتی در ناحیه حویزه([14]) شد و مشعشعیان در سال 857 / 1453، مقدمات تسخیر شهر نجف را فراهم نمودند.ابن فلاح پس از تثبیت موقعیت خویش در جنوب عراق، بر آن شد تا با حکّام قراقوینلوی بغداد که آن ها را برای خویش و علیه حاکم تیموری فارس مفید یافته بود رابطه دوستی ایجاد نماید. به هر روی، هنگامی که نهضت آل مشعشع از کنترل خارج گردید، به خصوص زمانی که قوای ایشان تحت رهبری مولا علی راه های زیارتی را در جنوب عراق متصرف شدند و نیز در سال 860 / 1456، موجبات تسخیر شهر بغداد را فراهم نمودند، ترکمانان قراقوینلو در صدد کنترل آن ها برآمدند و با اعزام لشکری در سال 861 / 1457، در نبردی که درگرفت، مولا علی را کشتند.سیدمحمد چند سال بیش تر از پسرش زیست و در سال 866 / 1462 (و به قولی 870)، در گذشت. نظرات افراطی مذهبی وی در کتابی به نام کلام المهدی([15]) بیان شده که شامل آیین های رمزی نهضت مشعشعیان است.

سیدمحمد ذیل گفتاری در این اثر، درباره آغاز کار خود چنین می گوید: «... کیست که آزمایش خدا را بیش از این سید دیده باشد؟ پانزده سال گذشت که مردم او را نفرین فرستاده، دشنام می دادند و فرمان کشتن او را می دادند و او از شهری به شهری می گریخت... زمینی نماند که گنجایش او کند و ناگزیر به کوهستان گریخت. کوهستانیان نیز همگی پی کشتن او شدند و رهایی از دست ایشان نیافت، مگر پس از نومیدی. سپس به عراق بازگشت و در آن جا هم مغول (کسان عبدالله سلطان، نوه شاهرخ حاکم تیموری فارس) جستجوی او می کردند و هر آن که دوست بود، دشمن گردید... و جایی که او را پناه دهد نماند و زمین بر او تنگ گردید و از دست دشمنان آن کشید که به شمار نیاید... .»

کسروی در کتاب تاریخ پانصدساله خوزستان، سیدمحمد را دروغگویی ستیزه رو دانسته که جز پیشوایی و فرمان روایی آرزویی نداشته و همچون بسیاری از هم جنسان خود، به راهنمایی برخاسته، ولی راهی برای نمودن به مردم نداشته است؛ دورویی که هر دم سخن خود را عوض می نموده و با آن خون های فراوانی که از بی گناهان ریخته و گزندهای بی شماری که به مردم رسانیده، جز یک مشت سخنان رنگارنگ و بی سر و بن بر زبان نداشته و جز به فریب مردم نمی کوشیده است و یک رشته بدعت های زشتی را ازغلو و تناسخ و مانند این ها رواج می داده است.([16])

پس از سید محمد، پسرش سیدمحسن، معروف به مولی محسن «شیخ المشرکین»،([17]) به فرمان روایی رسید. رنج را سیدمحمد و مولاعلی بردند و خون بی گناهان را به گردن گرفتند، سود را سید محسن برد که بیش از چهل سال، آسوده فرمان روایی کرد.

مولی محسن پس از این که از سوی اوزون حسن آق قوینلو فرمان حکومت خوزستان را گرفت، در دوره نسبتاً ناآرامی، که پس از مرگ رهبر بزرگ آق قوینلوها به وقوع پیوست، به عنوان یکی از جنگجویان منطقه، در سال 883 / 1479، شهر بغداد را غارت کرد. اما زمانی که سلطان یعقوب، پسر اوزون حسن جانشین پدر گردید، سپاهی علیه سیدمحسن اعزام داشت که در سال 889 / 1484 همگی تار و مار شدند. سلطان یعقوب آق قوینلو سرانجام با اختلافی که میان مولی محسن و پسر معیوبش، سیدمحسن، ایجاد نمود، با مهارت، جنوب را در اختیار گرفت و سیدمحسن اجباراً پسرش را به عنوان گروگان به دربار او در تبریز فرستاد.([18]) با مرگ مولی محسن در سال 893 / 1489، نهضت مشعشعین تا حدّی از نفس افتاد.

در منابع، جانشینان آل مشعشع پس از مولی محسن چندان مشخص نمی باشد. چنان که گفته شده، پس از وی، پسرش، سیدعلی، جانشین پدر گردیده و برادر او ایوب، وزیر یا پیشکارش بوده است. ایشان در صدد مقاومت در مقابل شاه اسماعیل اول (صفوی) برآمدند. یکی از کارهای شاه اسماعیل کشتن این دو برادر و برهم زدن بساط استقلال مشعشعیان بود. مینورسکی می نویسد: «.. این دو نهضت بالاخره، ناگزیرانه بر خورد پیدا کردند... از این ها گذشته، شاه اسماعیل راضی نمی شد که یک سازمان شیعی رقیب همچنان به موجودیت خود ادامه دهد...»([19])از سوی دیگر، در تاریخ این خاندان از سلطان فیّاض مشعشعی علی اللهی([20]) نام برده شده که به هنگام فتح بغداد توسط شاه اسماعیل در سال 914 / 1508 و فشار بر جنوب (خوزستان و شیراز) رهبری نیروهای این جنبش را بر عهده داشته و دعوی الوهیّت می کرده است که با عزیمت شاه اسماعیل به حویزه، جنگ خونینی میان صفویان و آل مشعشع درگرفت. دراین نبرد، فیّاض با بسیاری از اهل ضلال معدوم شدند.([21])پس از این حادثه، سلطه شدیدی بر آن ناحیه مستولی گردید و حسب فرموده سلطان صفوی، اهالی شب هنگام، در خانه های خود را بازگذاشته و بدین نحو، شاه با همراهانش به قصد تحقیق مذهب به منازل ایشان می رفت تا به حقیقت اعتقادات آنان پی ببرد.([22])مدتی بعد، با خروج شاه اسماعیل از آن منطقه، پسر دیگر سیدمحسن، سید فلاح، برآن جا تسلط یافت. از این زمان، اگر چه والیان خوزستان از میان سادات مشعشع برگزیده می شدند، اما امرای مشعشعی از نظر موقعیت، متکی بر حکومت مرکزی و در حقیقت، دست نشاندگان صفوی بودند. بدین ترتیب، با روی کار آمدن سید فلاح، اعتبار آل مشعشع به عنوان یک «دولت» مستقل، کم رنگ شد و دوره خودسری ایشان که قریب به هفتاد سال (845 / 1441 تا 914 / 1508) امتداد یافته بود، سپری گردید و این نهضت تضعیف شد. ولی دیری نگذشت که دوباره آل مشعشع روی کار آمدند و دوره دوم تاریخ ایشان یا دوره «والیان» حویزه آغاز گردید که اگر چه به عنوان دست نشاندگان صفوی تنها بر قسمت غرب خوزستان دست داشتند، ولی مدت آن بسیار طولانی تر از دوره اول گردید و حدود 260 سال بیش تر (تا زمان نادرشاه افشار وکریم خان زند) امتداد یافت.در همین زمان، مقارن سلطنت شاه اسماعیل یا در دوره پسر او، شاه طهماسب، قسمت غرب خوزستان را، که در اختیار مشعشعیان بود، «عربستان» نامیدند تا از قسمت شرق، که شامل شوشتر و رامهرمز و در اختیار سایر دست نشاندگان صفویه بود، باز شناخته شود.([23])

محمدسمیع میرزا سمیعا، از مورّخان متأخر عصر صفوی (قرن 12.ه)، در تذکره الملوک می نویسد: «... والیان ایالات ایران چهارنوع هستند که اسامی شان براساس اهمیت و بزرگی شان است؛ اوّلی والی عربستان است که بلندمرتبه است و به دلیل تعلق بریکی از خاندان های سادات و شجاعت و تعداد قبایلش، از احترام ویژه ای برخوردار است... .»([24])

سیدفلاح در سال 920 / 1514 درگذشت. با وجود این، در مدت مدیدی، به این دلیل که مرزهای میان امپراتوری عثمانی و حکومت صفوی نامشخص بود، والیان حویزه میان این دو قدرت را برهم می زدند.

رهبران بعدی آل مشعشع عبارتند از: سیدبدران بن سید فلاح و سپس سیدسجاد، پسر وی که در سال 948 / 1541، پس از مرگ پدر به قدرت رسید. در این سال، که مقارن سلطنت شاه طهماسب اول (صفوی) بود، علاءالدوله رعناشی، امیر دست نشانده صفوی، که بر حسب خیانت به مشعشعین به امیری خوزستان رسیده بود، سر به طغیان برداشت. شاه صفوی هم برای فرونشاندن شورش وی، عزم خوزستان کرد. علاءالدوله به بغداد گریخت و حکومت آن ناحیه به شجاع الدین مشعشعی رسید.([25])مرگ سید سجاد در سال 992 / 1584 روی داد و پس از وی، پسرش، سید زنبور، تا سال 998 / 1590 فرمانروای این خاندان بود، تا آن که توسط شخصی به نام سیدمبارک، از حویزه بیرون رانده شد.

سلطان مبارک (بن عبدالمطلب بن حیدربن محسن بن سیدمحمد بن فلاح) نخستین چهره آل مشعشع بود که «خان» نامیده شد. وی تعالیم شیعه اثنی عشری را در حویزه رواج داد.([26]) مبارک به عنوان یکی از فرمانروایان معروف مشعشع، موجد یک سلسله حوادث تاریخی است. وی هم عصر شاه عباس اول(صفوی) بود. از جمله اقدامات او، طغیان علیه شاه عباس و از کارهای نیک وی، برانداختن بدعت های نادرستی بود که تا آن زمان در کیش مشعشعیان رواج داشت؛ همان بدعت های ناصوابی که سیدمحمد بنیاد گذاشت. گفته شده که مولی مطلب پسرش را به این کار واداشته بود. چنان که نوشته اند، مبارک برخی از علمای شیعه را، که یکی از ایشان شیخ عبداللطیف جامعی بود، به حویزه دعوت نموده، به دستیاری ایشان، آن بدعت های زشت را برانداخت و به جای آن، مذهب ساده شیعه را در میان مشعشعین برقرار ساخت.([27])

سیدمبارک در سال 1025 / 1616 در گذشت. پس از او، پسرش، سیدناصر، جانشین پدر گردید که بنا به نوشته مورّخان، مدت فرمان روایی اش بیش از هفت روز نبود و مرگ وی با زهری بود که پسر عمویش، سید راشد، به او خورانید. پس از مرگ سیدناصر، سید راشد، به فرمان شاه عباس، فرمان روایی یافت.از این پس، تاریخ مشعشعیان با فراز و نشیب نه چندانی تا عصر نادرشاه (افشار) ادامه یافت تااین که نادرشاه والی گری این خاندان را برانداخت. مدتی بعد، با قتل نادر در سال 1160 / 1747، به یک باره در سراسر ایران، آشوب های سختی برپا گردید؛ از جمله، در خوزستان، مولی مطلب مشعشعی سر به شورش برداشته، می کوشید تا شاید بار دیگر دستگاه والی گری آل مشعشع بگسترد.([28]) بنابراین، وی نخستین کسی بود که در این خصوص در خوزستان راه فتنه و آشوب را باز نمود.مولی مطلب، نوه سیدفرج الله، حاکم دورق بود که نادر پس از برهم زدن دستگاه این خاندان، تنها حکومت دورق را به او واگذار کرده بود.

دوران پر فراز و نشیب حکومت مولی مطلب سپری می گشت تا این که در سال 1175 / 1761؛ هنگامی که کریم خان (زند) در آذربایجان بود، پسر عموی او، زکی خان، در اصفهان با بزرگان بختیاری و علی محمدخان، خواهرزاده کریم خان (حاکم بروجرد)، علیه او هم پیمان شده، بیرق طغیان برافراشتند. کریم خان نیز آهنگ سرکوب ایشان نمود. زکی خان و هم دستان وی در خود تاب ایستادگی ندیدند و راه خوزستان در پیش گرفتند و چون به نواحی حویزه رسیدند، مولی مطلب، با سپاهی به مقابله ایشان شتافت. در این نبرد، که گویا در سال 1176 / 1762 حادث شد، مولی مطلب توسط علی محمدخان به قتل رسید.

در حقیقت، مولی مطلب را باید آخرین والی با شکوه و نامدار آل مشعشع دانست که پس از وی، از شکوه این خاندان بسی کاسته شد.از دیگر حوادث دوران مولی مطلب، یکی نیر برخوردهای متعدد با آل کثیر بود که از دشمنان دیرینه آل مشعشع بودند و در قسمت شرق خوزستان نشیمن داشتند.پس از مولی مطلب، پسر عموی وی، مولی جودالله، به والی گری رسید که از کریم خان فرمان برداری می نمود. پس از مرگ وی نیز پسر بزرگ ترش، مولی اسماعیل، با فرمان کریم خان، والی گری یافت. چندی بعد، پس از مرگ کریم خان، پس از کشاکش های چندی، علی مردان خان به پادشاهی رسید و چون مولی اسماعیل از کار افتاده بود، مولی محسن از عموزادگان وی، با فرمان علی مردان خان به والی گری رسید. مدتی بعد، به دلیل عدم کفایت او نیز مولی محمد پسر دیگر جودالله، جانشین مولی محسن گردید. از اقدامات نیک وی، بند (سد) استواری بود که بر جوی هاشم ایجاد نمود و باعث آبادانی حویزه و اطراف آن گردید.زمانی بعد، پس از مرگ مولی محمد، چون شورش در ایران فروکش کرده و قاجاریه حاکمیت یافته و نوبت پادشاهی فتحعلی شاه (قاجار) رسیده بود، با فرمان شاه قاجار مولی مطلب، پسر مولی محمد حاکم حویزه گردید. پس از دیری، او نیز کنار گذاشته شد و عبدالعلی خان، پسر مولی اسماعیل، فرمان حکم رانی گرفت.از حوادث مربوط به این خاندان در اواخر عصر ناصرالدین شاه (قاجار) از جمله، یکی این که عشیره بنی طرف ساکن در نزدیکی های حویزه، که مردمی دلیر و جنگجو بودند، سر از فرمان آل مشعشع پیچیدند.در سال 1357 / 1938، که معتمدالدوله منوچهرخان برای سرکوبی محمدتقی خان بختیاری و شیخ ثامر کعبی به خوزستان لشکر کشیده بود، مولی فرج الله خان مشعشعی، حاکم وقت حویزه، دولت خواهی نموده، نزد منوچهرخان آمد و او چون محمدتقی خان را اسیر نموده و شیخ ثامر را از خوزستان بیرون رانده بود، حکم رانی سراسر خوزستان را به مولی فرج الله واگذار نمود. پس از مولی فرج الله، پسر او مولی عبدالله و مولی مطلب و مولی نصرالله، پسر عبدالله، و مولی محمد، پسر نصرالله، و مولی مطلب برادر او، یکی پس از دیگری در حویزه به حکم رانی رسیدند.در دوره معاصر، به هنگام چیرگی شیخ خزعل، آل مشعشع نیز نظیر سایر عشایر (عرب) جنوب، زیردست وی بودند. او دختری را از آن خاندان برای خویش به همسری برگزید و در سایه این خویشاوندی، مولی عبدالعلی، پیشوای وقت مشعشعیان، را کنار گذاشته، بردار همسر خویش را به جای او برگزید. اما در سال 1303.ش / 1924، دوران خودسری شیخ خزعل نیز سپری گردید و دولت مرکزی، که در خوزستان قدرت یافته بود، امور را در سلطه خود گرفت([29]) و حاکم نظامی بار دیگر پیشوایی خاندان مشعشع را به مولی عبدالعلی خان واگذار نمود.([30])

 

پی نوشت ها

 

1 برای اطلاع بیش تر در مورد مفهوم واژه «مشعشع»، که ریشه ای مذهبی و قوی در تشیّع دارد، ر. ک. به: حافظ رجب البرسی، مشارق انوار الیقین فی حقیقه اسرار امیرالمؤمنین(علیه السلام)، رساله خطی کتابخانه ملی ملک، شماره 2793

 

2 (اعمالی نظیر بلعیدن شمشیر و یا برهنه در مقابل شمشیر و تیر رفتن و...) اسکندربیگ ترکمان(منشی)، تاریخ عالم آرای عباسی، به کوشش ایرج افشار، تهران، امیرکبیر، 1334، ج1، ص 35

 

3 مقصود، خوزستان در محدوده قرن نهم و دهم هجری می باشد.

 

4 احمدبن فهد الحلی را باید در کنار محمدبن مکی العاملی / شهید اول و همچنین ابن مطهر الحلّی، به عنوان سه نماینده (فقیه) عالی رتبه مکتب «اثنی عشری» در خلال قرون سیزدهم تا پانزدهم هجری محسوب نمود. گفتنی است تغییر مذهب اسپند بن قرایوسف (برادر جهان شاه قراقوینلو)، حاکم بغداد(848/1444 836/1433)، از تسنّن به شیعه اثنی عشری توسط ابن فهد انجام یافت.

 

5 قاضی نورالله شوشتری(شرف الدین مرعشی)، مجالس المؤمنین، چ. سنگی، تهران، 1299. ق؛ چ مجدد، تهران، 1375. ق، ص 241 / محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، به تصحیح عبدالرحیم ربّانی شیرازی، تهران،1376. ق، ج1، ص 200 از مقدمه،(هرچند مصحح سعی نموده است تا گرایش ابن فهد را به تصوف انکار کند. همان، یادداشت 1 از مقدمه)

 

6 محمدباقر خونساری، روضات الجنات فی احوال العلماء والسادات، چ.2، توسط محمدعلی روضاتی،چ.سنگی،تهران،1367، ق، 21

 

7 عباس العزاوی، تاریخ العراق بین احتلالین، بغداد، 1935 1939، ج 3 (حکومت ترکمانان)، ص 109110

 

8 محلی در نزدیکی های «واسط» می باشد.

 

9 شوشتری در همان کتاب (ص 403)، فهرست شجرنامه وی را بدین ترتیب آورده است: «محمدبن فلاح بن هبه الله بن حسن بن علی المرتضی بن عبدالحمید النسابه بن ابی علی فخار بن احمدبن ابی القاسم محمدبن ابی عبیدالله الحسین بن محمدبن ابراهیم المجاب بن محمدالعابدالصالح بن الامام موسی الکاظم(علیه السلام)».

 

10 شوشتری، پیشین، ج 2، ص 395

 

11 العزاوی، پیشین، ج 3، ص 110

 

12 محمدحسین آیتی، بهارستان؛ در تاریخ و تراجم و رجال قائنات و قهستان، تهران 1327، ص 151152.

 

13 شوشتری، پیشین، ج 1، ص 398

 

14 یکی از مراکز مهم معارف شیعی در آن زمان می باشد.

 

15 این اثر به عنوان رساله مذهبی مشعشعین و حاوی عقاید ونظرات محمد فلاح، نسخه منحصر به فردی است که میکروفیلمی از آن درکتابخانه مرکزی مرکز اسناد دانشگاه تهران موجود می باشد.

 

16 احمد کسروی تبریزی، تاریخ پانصدساله خوزستان، تهران، مطبعه، 1312، ص 28

 

17 ر. ک. به: گزیده تاریخ عالم آرای امینی (قاضی فضل الله بن روزبهان خنجی) با این مشخصات:

 

MINORSKY، V.F، Persia in A.D 1478 _ 1490 (London، 1957)،P.84.

 

18 العزاوی، پیشین، ج 3، ص 272

 

19_ MINORSKY، Vladimir Fedorovich، Musha¨sha، ENCYCLOPEDIA OF ISLAM، First ،noitide.)4391( وtnemelppuS

 

20 برخی از مورّخان، فیّاض را برادر مولی محسن (پسر سیدمحمد بن فلاح) ذکر کرده اند؛ نظیر مینورسکی (Musha¨sha، ibid) خواندمیر، حبیب السیر فی اخبار افراد البشر، اقبال، تهران، 1333، ج 4، ص 497؛ عزاوی، پیشین، ج 3، ص 345. اما برخی دیگر وی را پسر مولی محسن (برادر علی و ایوب) دانسته اند؛ نظیر کسروی، مشعشعیان یا بخشی از تاریخ خوزستان، چ. 2، تهران، 1314.

 

21 عالم آرای صفوی (عالم آرای شاه اسماعیل)، به کوشش یدالله شکری، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1350، ص 136

 

22 شوشتری، پیشین، ج 1، ص 521

 

23 کسروی، پیشین، ص 52

 

24 سایر والیان، والیان لرستان، گرجستان و کردستان می باشند و حاکم ایل بختیاری از نظر اهمیت، پس از ایشان آمده است. ولادیمیر فدرویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی (با تحقیقات، حواشی و تعلیقات مینورسکی بر تذکره الملوک)، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران، انجمن کتاب 1334، ص 44

 

25 اسکندر بیگ ترکمان، پیشین، ج 1، ص 95

 

26_ MINORSKY، V.F. Musha¨sha، ibid.

 

27 کسروی، پیشین، ص 75

 

28 همان، ص 39 41 و 135

 

29 از آن جا که شیخ خزعل با مساعدت انگلیسی ها قدرتی بر هم زده بود، لذا، هر نیرویی که قصد سرکوبی وی را داشت، ظاهراً عنصری ضد انگلیسی معرفی می شد. انگلیسی ها از همین موضوع استفاده کرده و برای محبوب جلوه دادن رضاشاه در میان اقشار جامعه، به خصوص پس از تضعیف موقعیت وی در جریان شکست جمهوری خواهان و بدبینی های تدریجی که نسبت به او بهوجود آمده بود، تصمیم گرفتند شیخ خزعل را به نفع رضاشاه قربانی کنند و او را به دست وی از میان بردارند، آنان شیخ را به طغیان علیه حکومت مرکزی (احمد شاه قاجار) تحریک نمودند. خزعل نیز با تشکیل کمیته ای به نام «سعادت» دست به شورش زد اما، در همین زمان رضا شاه با حمایت انگلیسی ها، موفق به سرکوب شورش وی شد.

 

30 همان، ص160،برای آگاهی بیش ترازاین نهضت (به طوراعم)،ر.ک.به: عبدالله بن فتح الله بغدادی، تاریخ الغیاثی؛

حسن بیگ روملو، احسن التواریخ؛

یحیی قزوینی الحسینی، لب التواریخ؛

احمد الغفاری، تاریخ جهان آراء؛

ابوبکر طهرانی، تاریخ دیار بکریه، ج 1؛

عبدالله نورالدین، تذکره شوشتر؛

ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران، ج 4.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها