عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

سیره امیر المؤمنین (ع) در برابر خوارج

سیره امیر المؤمنین (ع) در برابر خوارج
چهارشنبه 22 تیر 1390  03:12 ب.ظ

سیره امیر المؤمنین (ع) در برابر خوارج

پدید آورنده : قاسم اخوان ، صفحه

طلوع خلافت امیرمؤمنان (ع) با پیدایش انحرافات مقارن بود. گروهی پیمان شکستند و به مخالفت با حضرت پرداختند . ریشه اصلی به وجود آمدن این گروه به زمان خلفا و توسعه قلمرو اسلامی; بر می گردد ; زیرا فرهنگ اسلامی متناسب با توسعه قلمرومسلمانان ، توسعه پیدا نکرد و مردمی که به اسلام می گرویدند بااصول و حقایق و اهداف اسلام آشنا نشدند . در اثر غفلت خلفا ،میان مسلمانان طبقه ای پدید آمد که به اسلام علاقه مند بود ، امافقط با ظاهر اسلام آشنایی داشت ; طبقه ای مقدس مآب و زاهد مسلک که معاویه و عمروعاص از وجود آنان استفاده کردند و با قراردادن قرآن ها بر فراز نیزه ها کار را به حکمیت کشاندند . شعاراین گروه «ان الحکم الا لله » ; «حکم منحصرا مال خداست بود.» البته بعد از پشیمانی از جریان حکمیت این شعار را سردادند. آنها معتقد بودند قرآن فرموده است : حکم فقط مال خداست .

بنابراین ، داور معین کردن ، کفر است ; ماهم کافر شدیم و توبه کردیم . خوارج با این پندار سراغ علی (ع) آمدند و گفتند : توبه کن .

حضرت فرمود : من هرگز گناهی مرتکب نشده ام . آنها حضرت راتکفیر کردند و از وی جدا شدند .

برخورد علی (ع) با خوارج

امیرمؤمنان (ع) با آنان در نهایت مدارا و آزادی برخوردمی کرد . آنها به راحتی می آمدند و حرفهای خود را می زدند . روزی یکی از اینها وارد مسجد شد . مردم پیرامون علی (ع) گرد آمده بودند . فریاد زد : «لاحکم الا لله و لوکره المشرکون » ; حکم فقط از آن خداست اگر چه مشرکین کراهت داشته باشند .

همه مردم متوجه او شدند . باز فریاد زد : حکم فقط از آن خداست اگرچه این مردم کراهت داشته باشند .

امام علی (ع) به او نگاه کرد ، او فریاد زد : حکم فقط ازآن خداست اگر چه اباالحسن کراهت داشته باشد .

پس امام (ع) در جواب فرمود : اباالحسن کراهت ندارد که حکم از آن خدا باشد . بی تردید حکم خدا در انتظارتان است .

پس مردم پرسیدند : آیا امیرمؤمنان (ع) قصد از بین بردن آنان را دارد ؟ امام (ع) فرمود : اینان از بین نمی روند ; زیرا در صلب مردان و رحم زنان تا روز قیامت وجود دارند .

روزی دیگر ، وقتی حضرت بالای منبر بود ، یکی از خوارج برخاست و گفت : نخست ما را از حکومت (حکمین) بازداشتی و پس از آن امر کردی . نفهمیدیم کدام فرمانت به هدایت نزدیکتر است .

امام (ع) دست بر دست زد و فرمود : این جزای کسی است که احتیاط از دست داده ، از گفتارم پیروی نکرد و به قبول حکمیت وادارم ساخت .

آگاه باشید ، به خدا سوگند ، اگر آن زمان که به شما امر کردم، فریب نخورده ، به حکمیت تن نداده بودید ، شما را وادار کرده بودم به کاری که میل نداشتید (جنگ با اهل شام) که خداوند درآن خیر و نیکویی قرار می داد . پس اگر استقامت داشتید ، شما راهدایت می کردم ; و اگر کج بودید ، شما را راست می ساختم . . . .

ولی به کمک و همراهی چه کسی ؟ می خواهم به کمک شما مداوا کنم وحال آن که شما خود درد و بیماری ام هستید . من مانند کسی هستم که می خواهد خار از پا بیرون آورد در حالی که می داند میل خار باخار است .

حضرت علی (ع) گاه خود به اردوگاه آنان تشریف می برد ; باآنان به مناظره می پرداخت و می فرمود : آیا هنگامی که اهل شام ازروی حیله قرآنها را بر نیزه ها زدند ، نگفتید : آنها برادران مسلمان مایند ، پایان جنگ از ما می طلبند و راحتی و آسایش درخواست می کنند . مصلحت آن است که خواست شان را بپذیریم واندوهشان را بر طرف سازیم . پس به شما گفتم : این کار اهل شام ظاهرش ایمان و خدا پرستی و باطنش ستم است ; اولش مهربانی وآخرش پشیمانی است . پس رویه خود را تعقیب کنید و به راهی که می رفتید ، ادامه دهید و به سوی فریاد کننده ای که فریاد می کند ،متوجه نشوید ; زیرا اگر در خواست او پذیرفته شود ، گمراه می کندو اگر اعتنایی به او نشود ، خوار خواهد شد . این کار انجام گرفت و دیدم شما را که بر آن اقدام و کوشش کردید . سوگند به خدا اگر از حکومت حکمین امتناع کرده ، زیر بار آن نمی رفتم ، برمن هیچ فرضی نبود و خداوند گناه ترک آن را بر من بار نمی کرد .

به خدا سوگند ، اگر برآن اقدام می کردم سزاوار بودم که از من پیروی بشود و کتاب خدا با من است و از وقتی که با آن همراه گردیده ام ، از آن جدا نگشته ام .

زمانی آنان گفتند : در امانتی که خداوند برای تو معین فرموده است ، مردم را حاکم قرار داده ای از این رو موجب کفر و ضلالت شده ای .

امام (ع) فرمود : ما مردان را حاکم قرار ندادیم بلکه قرآن را حاکم گردانیدیم . قرآن خطی است نوشته میان دو پاره جلد که زبان سخن گفتن ندارد و ناچار برای آن مترجمی و مفسری لازم است ومردانی که از آن سخن می گویند و چون اهل شام از ماخواستند که قرآن را بین خود حکم قرار دهیم ، درخواستشان را پذیرفتیم ;زیرا از کسانی نبودیم که از کتاب خدا روی گردان باشیم . خداوندسبحان فرمود : اگر در چیزی با یکدیگر نزاع و دشمنی داشته باشید، به خداوند و رسول مراجعه کنید . در نزاع و دشمنی رجوع به خدا، این است که طبق کتاب او حکم کنیم و رجوع به رسول خدا ، این است که سنت و طریقه او را پیش بگیریم . پس اگر از روی راستی درکتاب خدا حکم شود ، ما به آن حکم از همه مردم سزاوارتریم و اگربه سنت رسول خدا حکم شود ، ما از مردم به آن حکم شایسته تر .

اما اینکه می گویند : چرا میان خود و ایشان در تحکیم مهلت دادی؟ مهلت دادم تا جاهل تحقیق کند و عالم استوار باشد و شاید خداامر این امت را در این متارکه و مدارا اصلاح فرماید . . . .

البته ، خوارج به مناظره و استدلال کفایت نمی کردند و چون معتقد بودند : هرکس گناهی مرتکب شده ، کافر است ; پذیرندگان حکمیت را کافر و کوفه را دارالکفر می خواندند . بنابراین ازکوفیان دست برنداشته ، حتی کودکان و چهارپایان آنها را نیزمی کشتند . به همین سبب امام (ع) ابتدا با آنان با ملاطفت برخورد کرد و فرمود : اگر مخالفت شما با من برای این است که گمان می کنید در نصب حکمین و تن دادن به حکمیت خطا کرده و گمراه شده ام ، پس چرا به سبب گمراهی من همه امت محمد (ص) را گمراه می دانید و تکفیر می کنید ؟ شمشیرهایتان را برجاهای سلامت وبیماری ، هردو ، فرود می آورید و کسی را که گناه کرده با کسی که گناهی مرتکب نشده ، خلط می کنید . می دانید رسول خدا (ص) زناکننده ای را که همسر داشت ، سنگسار کرد و بعد بر او نماز گزارده، میراثش را به کسانش داد ; قاتل را کشت و ارث او را به وارثش تقسیم کرد ; و دست دزد را برید و زنا کننده بی همسر را تازیانه زد . بعد از آن مالی را که مسلمانها به غنیمت آورده بودند ، به آنها داده و آنان هم زنهای مسلمان را به نکاح خود در آوردند .

پس رسول خدا (ص) آنها را به گناهانشان گرفته ، حق خدا را درباره آنان جاری ساخت و از بهره آنها از اسلام جلوگیری نکرده ،اسمشان را از بین مسلمانان خارج نفرمود . پس شما بدترین مردم وبدترین کسی هستید که شیطان او را به گمراهیهای خود پرتاب کرده، به حیرت و سرگردانی واداشته است . . . . و جز این نیست که حکمین حاکم شدند که آنچه قرآن زنده کرده ، زنده کنند و آنچه قرآن میرانده ، بمیرانند . زنده کردن قرآن هماهنگی با آن است ومیرانیدن آن ، جدایی از آن . پس اگر قرآن ما را به سوی ایشان بکشد ، از آنها پیروی می کنیم و اگر آنها رابه سوی ما بکشد ،آنان پیرو ما باشند . پس ای بی پدرها ! من شری به جانیاوردم وشما را فریب نداده ، به اشتباه نیفکندم ; بلکه راءی و اندیشه خودتان بود که این دو مرد را اختیار کردید . ماهم از آنهاپیمان گرفتیم که از قرآن تجاوز نکنند ; ولی آنان گمراه گشته ،دست از حق شستند . . .

از مناظره ها و استدلالهای امام (ع) در برابر خوارج آشکارمی شود که فکر آنان چقدر سطحی و ظاهری بود و تا چه اندازه بافرهنگ و معارف اسلامی نا آشنا بودند .

امام (ع) در باره آنان می فرماید :«جفاه طغام عبید اقزام ، جمعوا من کل اوب و تلقطوا من کل شوب ممن ینبغی ان یفقه و یودب و یعلم و یدرب و یولی علیه ویوخذ علی یدیه لیسوا من المهاجرین و الانصار و لامن الذین تبواواالدار و الایمان .»

«مردمی هستند دل سخت و اوباش ، بندگان پست که از هر سوگردآمده و از هر آمیخته ای برچیده شده اند از جمله کسانی اند که سزاوار است (احکام اسلام را) به آنها یاد دهند و تربیتشان کنند و (خوبی و بدی را) یادشان دهند و کار آزموده شان گردانند و زمامدارشان شوند و دستهاشان را بگیرند و از انصار ومهاجرین نیستند و نه از کسانی که بر ایمان استوار بودند .»

بالاخره ، سخت دلی و نا آگاهی و عدم شناخت معارف اسلام ، کارخوارج را که ابن عباس درباره آنان گفته بود : به خدا سوگندنمی دانم آنها چه هستند ، چهره آنان مانند چهره منافقین نیست ودر پیشانیهایشان اثر سجده است و قرآن تلاوت می کنند .» به آنجارساند که امام (ع) در مقابل آنها اردو زد و با آنان جنگید .

امام بعد از اتمام جنگ فرمود : «اما بعد ایهاالناس ! فانافقات عین الفتنه و لم یکن لیجتبری ء علیها احد غیری بعد آن ماج غیهبها واشتد کلبها»

«ای مردم ! من چشم فتنه و فساد را کور کردم و غیر از من کسی بر آن جراءت نداشت ، پس از آن که تاریکی آن موج زده و سختی آن رو به فزونی نهاده بود .»

درسها و عبرتها

یکی از درسهایی که می توان از برخورد امام (ع) با این فرقه آموخت ، این است که اسلام آزادی افکار و عقاید را تا آنجا جایزمی داند که سبب فتنه و فساد در جامعه نگردد . بنابراین ، اصل درتعالیم اسلامی ، آزادی است . امام (ع) می فرماید : «بامن سخنی که با گردنکشان گفته می شود ، نگویید و آنچه رااز مردم خشمگین خودداری کرده ، پنهان می کنید از من پنهان نسازید و به مدارا و چاپلوسی و رشوه دادن با من آمیزش نکنید ودر باره من گمان مبرید که اگر حقی گفته شود ، دشوار آید . . .

; زیرا من برترنیستم از این که خطا کنم و از آن در کار خویش ایمن نیستم مگر آن که خدا از نفس من کفایت کند آن را ، که اوبه آن از من مالک تر و تواناتر است .»

درس دیگری که می توان گرفت این است که ملاک در ابراز افکار وعقاید ، حق جویی و حقیقت گویی است ; یعنی انسانها آزادند که دنبال حقیقت بگردند و اگر احساس کردند آنچه به دست آورده اند ،حق است ، بیان کنند . امام (ع) در مورد رفتار با خوارج ، بعداز خود فرمود : «لاتقتلوا الخوارج بعدی ، فلیس من طلب الحق فاخطاه کمن طلب الباطل فادرکه »

«بعد از من خوارج را نکشید . زیرا کسی که می خواسته حق رابه دست آورد و خطا کرده مانند کسی نیست که در راه باطل قدم نهاده و آن را دریافته .»

درس دیگری که می توان از برخورد امام (ع) با مخالفان خودگرفت ، این است که جهاد و مبارزه در اسلام برای این است که موانع رسیدن حقایق به جویندگان آن از میان برود و این با آزادی منافات ندارد ، چون چنان که آزادی یک حق عمومی و مربوط به همه افراد جامعه است و همه باید از آن بهره مند شوند ، حقایق وعقاید صالح چون سبب رشد و تکامل بشر و موجب سعادت انسان می گردند . نیز مربوط به همه افراد جامعه است ; زیرا هرکسی حق دارد به سعادت و تعالی انسانی برسد . جهاد در اسلام برای این است که امور مانع سعادت انسانها از سر راه برداشته شود . همان طور که جهالت خوارج مانع از رسیدن حقایق به آنها شد . این روحیه آنها سبب شد جوی مه آلود و سراسر شبهه و فساد در جامعه پدید آید . سرانجام امام (ع) به جهاد با آنها مجبور گردید وبه فتنه ای که ایجاد شده بود ، خاتمه بخشید .

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها