عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

خوارج چه کسانی بودند؟

خوارج چه کسانی بودند؟
چهارشنبه 22 تیر 1390  03:17 ب.ظ

خوارج

منابع مقاله:

، ؛

 کاربرد خوارج در نقش یک گروه شورشی است که در زمان علی(ع) و معاویه پدیدار شد. اینان، نه سیاست علی(ع) را برمی تابیدند و نه سیاست معاویه را. اصولاً، نهاد سیاسی جامعه را بایسته نمی پنداشتند و معروف ترین شعار آنان، «لا حکم إلّا لله» بود. بر اساس این گمان آنان، حکومت تنها از آنِ خداست و نیازی به حاکم نیست!

 

 

خاستگاه خوارج

 

بسیاری از نویسندگان و نیز برخی از نویسندگان محقق معاصر، خاستگاه خوارج را، فتنه عمرو عاص در صفین می نویسند. وقتی قرآنها را بالای نیزه بردند، خوارج گفتند: «ما با اهل قرآن، ستیز نداریم.» و بر خواسته خویش پافشاری کردند و علیه امام شوریدند. و نیز، بیشتر نویسندگان، بر این باورند که توطئه حکمیت را، خوارج، بر علی(ع) تحمیل کردند و سپاه علی(ع) را که در آستانه پیروزی بود، با شکست مواجه ساختند.

به نظر می رسد هر دو سخن، قابل نقد است؛ زیرا، خاستگاه خوارج، جنگ صفین نیست، بلکه کژراهی و پندار غلط آنان از دین است. خاستگاه خوارج را، سالها قبل از صفین، باید یافت. خوارج، یک جریان فکری اند که نتیجه آن کژاندیشی، در صفین آشکار شد.

خاستگاه این اندیشه، یکسویه نگری به احکام و معارف دینی، به ویژه بخش عبادی آن است. آنان، برداشتهایی غلط از دین داشتند و به رهنمودهای عترت که سخنگوی دین هستند، توجه نمی کردند. رویکرد افراطیِ بدون اندیشه به عبادت و تمجید خاستگاه این اندیشه است.

خاستگاه خوارج، اندیشه واژگون آنان از دین است. آنان، برداشتی قشری و سطحی و خشک از دین داشتند. به عبادتِ خشکِ بی روح، روی آورده بودند. پیشانی ها، از سجده طولانی، متورم بود و حتی زانوها، مانند زانوی شتر، پینه بسته بود. روزها به روزه، شبها به تهجد، روی می آوردند. در عقاید خویش، سخت متعصب بودند. هر چیزی را گناه می پنداشتند، انجام نمی دادند. در راه عقیده خویش، سخت فداکار و پرتلاش بودند.

خوارج، در راه عقیده خویش، شمشیر خشونت آویختند. در زمان علی(ع) شکل گیری آنان، بیشتر از قوم عرب بود. در کوفه و اطراف، جمعیت بزرگی را تشکیل می دادند، چنانکه دوازده هزار نفر، در جنگ نهروان شرکت داشتند.[31]

از سران خوارج، می توان عبدالله بن وهب راسبی و شبث بن ربعی و عبدالله بن کواء و شمر بن ذی الجوشن و اشعث بن قیس (گرچه اندیشه خوارجی در مورد اشعث مورد تردید است) را می توان نام برد.

نیز حرقوص بن زهیر تمیمی، شریح بن اوفی عبسی، فروة بن نوفل اشجعی، عبدالله بن شجرة سلمی، جیرة بن سنان اسدی، زید بن حصین، از افراد مشهور این گروهند.[32]

عامل تحمیل حکمیت را، نمی توان تنها خوارج دانست، بلکه عامل آن، نیروی پنهان و نفاق بود که از پیش، معاویه، در سپاه علی(ع) ساخته بود. عامل اصلی تحمیل داوری، اشعث است که از نیروهای منافق معاویه بود. او، از ابتدا، در حکومتداری بود و به فضایل علی(ع) و رذایل معاویه، به خوبی، آشنا بود.

آنچه حکمیت و حَکَم را بر علی(ع) تحمیل کرد، نیروی پنهان نفاق بود و خوارج، سپر بلا و پشتیبان این توطئه بودند. خارجی بودن کجا و توطئه ای با این عمق که ذوالفقار را غلاف کند، کجا؟! اشعث، از جهل و نادانی خوارج و اصحاب کِنده، بهره برداری سوء کرد و توطئه مثلث شوم عمرو عاص، معاویه و نیروی پنهان و هواداران خشک سر بی منطق را به بار نشاند.

 

 

موضع امام

 

امام، در برابر خوارج، دو نوع موضع گیری داشت: نخست، تلاش کرد آنان را از کژاندیشی باز دارد و به اندیشه صحیح و بالنده رهنمود سازد. سخنان فراوانی از امام همام، در این جهت، در دسترس است. امام، با آنان، مهربان برخورد می کرد و خشونت را در حق آنان روا نمی دانست، زیرا، اندیشه کژ با شمشیر اصلاح نمی پذیرد. اندیشه را، اندیشه اصلاح می کند. او، در باره آنان فرمود:

«لیس من طلب الحق فاخطأ کمن طلب الباطل فأصاب؛[33]

آن کسی که حق را بجوید و به اشتباه رود، با کسی که باطل گراست و به آن می رسد، یکسان نیست.»

اینان، در حق جویی خویش، به خطا رفته اند، لذا باید اندیشه کژ آنان را آشکار ساخت.

رویکرد دوم امام، برخورد نظامی با اینان است. این موضع امام، از زمانی شروع شد که خوارج، از حد یک اندیشه، بیرون آمدند و فتنه انگیزی کردند. تا زمانی که خوارج، به صورت یک جریان فکری مطرح بودند، موضع امام، همان موضع نخست بود، اما از هنگامی که آنان، تیغ فتنه را به دست گرفتند و در راه اندیشه خویش، خشونت را به کار بردند، ناامنی ایجاد کردند، شیعیان را به قتل رساندند، امام هم با شمشیر با آنان برخورد کرد.

در جنگ نهروان که حدود دوازده هزار نفر شرکت داشتند امام، با روشنگری و افشاگری، توانست هشت هزار نفر آنان را از صف فتنه جدا کند.

امام، پس از فتنه خوارج فرمود: «من، چشم فتنه را از حدقه بیرون افکندم؛ انا فقأت عین الفتنة[34].»

منظور امام، این نیست که اندیشه خوارج پایان یافت، بلکه منظور این است که فتنه آنان مهار شده؛ زیرا، اندیشه خوارج، پایان یافتنی نیست. این اندیشه کژ، همواره، با لایه های نازک و ضخیم خود، در جامعه اسلامی، نمود دارد و همواره، به عنوان یک برداشت کژ از دین، خطرآفرین است.

هنگامی که فردی از اصحاب، به حضرت عرض کرد: «قصه خوارج پایان یافت»، حضرت فرمود: «هرگز! اندیشه آنان نسل به نسل در گردش خواهد بود؛ کلاّ و الله! انهم نطف فی أصلاب الرجال و قراراتِ النساء[35]».

 

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها