عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

حربه تکفیر

حربه تکفیر
چهارشنبه 22 تیر 1390  04:01 ب.ظ

حربه تکفیر

پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 87

قسمت دوم

راه حلها

سخن از گامهای عملی و راه حله، برای از بین بردن جو تکفیر و برخوردهای ناسالم بود که در شماره پیش 1. شناخت پی آمدها 2. دشمن شناسی 3. تهذیب نفس را مورد بحث وارزیابی اجمالی قرار دادیم . اینک ، درادامه آن بحث ،از شناخت زبان و مقاصد یکدیگر، شناسائی مرزهای اعتقادی ، دفاع از تکفیر شدگان به ناحق و شناخت مذاهب نسبت به یکدیگر - تقریب مذاهب - سخن خواهیم گفت :

5. تبیین مرزها:

از جمله چیزهائی که عدم شناخت و آگاهی نسبت به آن در تکفیرها سهم بسزایی داشته ، روشن نبود نمرزهاست . مرزاسلام و کفر، مرز تشیع و تسنن ، مرز ضروری دین و مذهب و ... می دانیم که در قرآن کریم و متون اسلامی ، مسائل اعتقادی زیادی مورد بحث قرار گرفته ، لکن باید دید، کدام یک ازاین مسائل ، جنبه حقوقی داشته واعتقاد به آن ، جزءاساس اعتقاداسلامی بوده واعتقادی به آن ، موجب بیرون رفتن ازاسلام است و کدام یک دراین حد نبوده واز جنبه علمی و هدایتی ، مورد توجه قرار گرفته و برای هدف ارشاد، به کار رفته است .

به عنوان مثال :ازادله فقهی استفاده می شود که اعتقاد به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر(ص) اساس اعتقاداسلامی رااز نظر حقوقی تشکیل می دهند که اگر کسی ، یکی ازاین دو را باور نداشته باشد، کافر محسوب می شود. با توجه به این میزان که برای کفر قرار داده شد هر عقیده ای که در نهایت ، به یکی ازاین دو باور خللی وارد سازد،از مرزاسلام خارج و دارنده آن عقیده ، جزء کفار محسوب می گردد. مانند کسی که درباره ائمه غلو کند، بگونه ای که آنان را خدا و یا پیامبر بداند. و یا کسی که از ضروریات دین را با توجه به آگاهی انکار کند که نتیجه اش انکار نبوت است و ما در طی چند مقاله مفصل ، بدین موضوع (مرزاسلام و کفر) پرداخته ایم ، 1 طالبان را بدانجاارجاع می دهیم . و نیز در رابطه با مساله اعتقاد باامامت ائمه اثنی عشر که مهمترین مرز بین تشیع و تسنن است مرحوم شیخ انصاری (ره) که در علم و تقوی و درک و هوشیاری او حرفی نیست در کتاب مهم اصولی خویش (الرسائل) می فرمایند:

...آنچه از این اخبار واحادیث به دست می آید، وعده ای از علماء و نیکان ما همچون : شهیداول در کتاب [الفیه] و شهید دوم در شرح (الفیه) و محقق دوم در کتاب (جعفریه) و غیراینها معتقدند:این است که در شناسائی ائمه (ع) همین قدر کافی است . که شخص آنها را با نسبت معروفشان (که فرزند کیست و چه نام دارد) بشناسید و قبول داشته باشید که آنها امامانی هستند که راهنمای راه حقند. واطاعتشان لازم است . و مطالب را بایداز آنها گرفت و در برخی از روایات ، شناسائی حق امام ، همین قدر تفسیر شده است که بدانیم امامی است لازم الاطاعه ... هر چه فرموده اند بایداطاعت کنیم و سپس می فرماید:اساسا دلیل بر لزوم بیش ازاین نداریم 2 .

البته تردیدی نیست که پیامبر(ص) و ائمه معصومین (ع) خصوصیات بسیار و فضائل بی شماری ، چون علوم متنوع ، شجاعت ، قاطعیت ، ولایت باطنی ، مقام شفاعت و مقام محمود وافضلیت بر پیامبران پیشین و ... دارند. ولی سخن اینجاست که اگر کسی معتقد به اینها نباشد، یااساسا نداند و توجهی نداشته باشد، آیا چنین شخصی کافراست ؟ سنی است ؟ فاسق است ؟ و یااین که شناخت اینها معرفت را کامل می سازد که اگر ندانست امام و پیشوای خود را بطور کامل نشناخته است . واگر بطور کامل شناخت پیدا نکرد. نه سنی می شود، و نه کافر، نه فاسق ، چنان که از شیخ انصاری (ره) نقل کردیم . ذکراین موارد، به عنوان بیان اهمیت تبین مرزها بود چرا که بدیهی است مطالب و مباحثی که جزء مسائل اعتقادی اسلام محسوب می شوند،ازاهمیت یکسانی برخوردار نیستند. برخی از آنهااعتقاد به آن ، شرط مسلمان بودن و یا شیعه بودن و یا سنی بودن است و جنبه زیربنایی و در برخی از آنه،اعتقاداجمالی کافی است و در برخی دیگر شناخت واعتقاد به آن ، در کمال و فضیلت شخص تاثیر دارد. در هر صورت تفکیک این مسائل و تبیین مرزه، یکی از وظایف مهمی است که باید حوزه های علمی و عالمان متعهداسلام بدان بپردازند. چرا که در طول تاریخ اسلام ، دراثر آگاه نبودن مردم و عدم تفکیک این حد و مرزه، نزاعها و درگیریها بر پا شده که چرا فلان شخص یا گروه معتقد به فلان مساله نیست ، پس سنی ، یا شیعه ، یا کافر، یا فاسق است و سایراتهامات ناروا و بدون جهت زده شده است .این در حالی بود که اساسا آن مساله ، جزء مسائل اعتقادی زیربنائی و درجه یک نبوده و حتی در زمانهای قبل از آن ، همین مساله بدون این نزاعها واتهامات مطرح شده است .

6. دفاع از تکفیر شدگان به ناحق :

از دیگراقدامات عملی حوزه های علمیه ، دفاع از جریان ها و یاافرادی است که ناجوانمردانه مورد طردو لعن و تکفیر قرار گرفته اند.این دفاع ،از مصادیق بزرگ نصرت و یاری مظلوم بشمار می آید. علی(ع) در وصیت خود بفرزندش می فرماید:

[...کونا للظالم خصم، وللظلوم عونا]... 3

[ ...همیشه دشمن ظالم ، و یاور مظلوم باشد]...

در بینش اسلامی ، هیچ ظلمی بالاتر بلکه قابل مقایسه با ریختن آبرو و حیثیت مسلمان نیست و مهمترین چیزی که باید محفوظ بماند، عرض و شخصیت انسانی می باشد. آبروی یک انسان از مال و فرزند و خون وی نیز، بالاتر است . زیرا هنگامی که انسان یکی از آنها رااز دست بدهد، حیات معنوی و شخصیت از محفوظ مانده است ولی تعرض به آبرو و حیثیت انسانه، لطمه به شخصیت او محفوظ مانده است ولی تعرض به آبرو و حیثیت انسانه، لطمه به شخصیت و حیات معنوی آنان است واین زبانها حتی در تاریخ اثر گذاشته و چه بسا بسیاراز حقائق تاریخ ، بااین وسیله دگرگون شود.ازاین رو در روایات اسلامی ، بگونه ای شدید بااین مساله برخورد شده است .

[... هر کس به بنده مومن خد، و در بعضی روایات دیگر، ولی خدا اهانت ند، با خداوند سرستیز برداشته است]... 4

و ترور شخصیت مهمتراز ترور شخص به شمار آمده است . سخنان سوگمندانه امام خمینی در رثای شهید بهشتی که فرمودند:

آنچه که من راجع به ایشان متاثر هستم ، شهادت ایشان در مقابل آن ناچیزاست . و آن مظلومیت ایشان است .ایشان مورد هدف اجانب و وابستگان به آنها در طول زندگی بود، تمتهای ناروا به ایشان زدند. 5

بیانگر همین واقعیت است . زیرا شهید بهشتی قبل از آن که بدنش در آتش کینه منافقین بسوزد، شخصیتش مورد هجوم تهمتهای ناروا قرار گرفت . متاسفانه ،این گونه حوادث در تاریخ بسیاراست . و تکفیر شدگان به ناحق ، مظلومترین مصداق آن به شمار می آیند. چرا که اینان علاوه بر حیثیت اجتماعی ، به شخصیت دینی و مذهبی آنان لطمه وارد شده و جبران ناپذیرتراست . توجه بدین نکته ، مسوولیت ما را در دفاع ازافراد و جریانهای تکفیر شده سنگین تر کرده ، واصرار ما را در پرداختن بیشتر به این بخش ، (دفاع از تکفیر شدگان به ناحق ) روشن تر می سازد. زیرا دفاع ازاین گونه افراد و جریانه، دفاع از شخص آنان نیست . بلکه دفاع ازاسلام وایمان و فرهنگ والائی است که اینان ، در راه پاسدای و نشر و فهماندن درست آن ، گرفتاریهای فراوانی را تحمل کرده ، و سرانجام قربانی توطئه های مغرضان و جهال گردیده اند.

بنابراین برمصلحان واندیشمندان اسلامی است که دراین گونه موارد، مهر سکوت را از لب برداشته واز تهمت های ناروا و بی اساسی که به جریان های حق و یاانسانهای صالح و مومن زده می شود، جلوگیری کنند. و با روشن گری به زدودن تاریکی جهل از چهره حقیقت بپردازند. ترس ، زبونی ، سستی از اظهار حق و کتمان آن ،از گناهان بزرگی است که شاید جبران ناپذیر باشد.

اینجاست که عالمان متعهد بااستمداداز خداوند، باید جو کاذب و یا مخالف حق و حقیقت را بشکنند، و با مخالف حق و حقیقت را بشکنند، و برای رضای خدااز جریان ها و یاافرادی که به ناحق تکفیر شده دفاع کنند. و دراین راه ، عالم دینی نبایداز هیچ چیز و هیچ جریانی بهراسد. و جزانجام وظیفه برای خود هدفی و راهی نبیند. زیرا قرآن کریم در ستایش این گروه از مومنان عامل به وظیفه می فرماید:

[...یجاهدون فی سبیل الله . ولایخافون لومه لایم]... 6

[...مومنینی در راه خدا جهاد می کنند، واز ملامت ملامتگران نمی هراسند]...

چون یکی از عوامل بازدارنده از بیان حقیقت رعایت عناوین اشخاص و افراداست . برخی بخاطر رعایت روابط، حق را کتمان می کنند و بعضی بخاطر رعایت خود.

ولی آن چه خداونداز ما می خواهد،این است که حق را بگوئید،اگر چه بر ضرر خود و نزدیکانتان باشد، بنابراین ،اگر کسی مسلمانی را به کفر یا گمراهی و یا بدعت گزاری نسبت داده است و سپس به اشتباه خویش دراین گفتار پی برده ، واجب است به تمام کسانی که این خبر دروغ به آنها رسیده ، ناروایی کلام خویش رااطلاع دهد. و ساحت مبرای وی رااز این تهمت تبرئه کند.

و در صورت عدم تکمن از جبران ، باید عذر و تقصیر به پیشگاه خدا آورده واستغفار نماید واگر دیگری به این کار دست یازیده است ، در حد تمکن باید به دافع برخیزد واگر بی تفاوت باشد، و آبروی مومنی بی جهت از بین برود، مصداق حقیقی خوارکننده مومن خواهد بود.

[ هر مومنی برادرش خوار شود در حالی که قدرت بر دفاع از وی را دارد، خداوند در دنیا و آخرت خوارش سازد]

[ما من مومن یخذل اخاه وهو یقدر علی نصرته الاخذله الله فی

الذنیا والاخره]. 7

زیرااین سکوت ، معنائی جز تایید بر گناه واضرار بر مومن را در بر نخواهد داشت واین حمایت از وظایف واجب ماست . که ترک آن حرام و در عنوان نهی از منکر داخل است . همانطور که اولین شرط نهی از منکر علم به منکر و حدود آن می باشد، هر کس را صلاحیت دخالت دراین امور نیست و مساله ، محوراصلی خود را در حوزه های علمیه پیدا می کند. قبل از آن که مساله مورد دستاویز جاهلان واقع شود، بایداندیشمندان و علماء پیش قدم شده و حق رااز باطل جدا سازند.

برخورد عینی و عملی رهبران راستین و عالمان متعهد دراین زمینه ، می توانداسوه والگوی و راهنمای ما باشد. زیرا کمتر مقطعی از تاریخ ،از وجودافراد و جریان های تکفیر شده وافراد تکفیر کننده خالی بوده است . و بخش اعظمی از آنها ر، تکفیرهای بر باطل تشکیل می داده است .این ها گاه در وجود حکومتهای فاسد که وجودافراد و جریان های صالح را بر زیان خود دانسته ، متجلی می شد و گاه این گونه تفسیق ها و تکفیرهااز جانب متعصبین مذهبی برخاسته که قدرت تحمل عقیده مخالف خود را نداشته اند.

آنچه مهم است ، نقش ائمه و علماء بزرگ است که از برابراین گونه حوادث ، بی تفاوت نگذشته و در حداستطاعت از جریان ها وافرادی که ناجوانمردانه مورد تکفیر واقع شده اند، دفاع کرده ، باعث اعاده حیثیت آنها شده اند. ما در طول تاریخ ، به اتهاماتی بر می خوریم که اگر عالمان آگاه ، در صدداعاده آبروی آنان بر نمی آمدند، چه بساامروز، نام آنان به عنوان افراد کافرو مرتد به ثبت می رسید. و یا فشارهای ناشی ازاین اتهامات ، آثاری از آنان بجای نمی گذاشت . ولی ائمه معصومین ( ع ) در زمان خود و علماء دوراندیش در زمان های بعد،احساس مسوولیت کرده ، با دفاع به موقع باعث شدند که شایعات واتهامات باطل پا نگیرد. و دامن بی گناهی ، آلوده به برچسب های ناچسب نگردد.این را سیره حسنه ای قرار دادند، برای پیروان خود که از تلخی حق نهراسیده و زحمات آن را به جان بخرند. حتی اگراین دفاع ، به قیمت از دست رفتن موقعیت دنیوی و مادی آنان ،انجام گیرد.

ما دراین مقال ، نمونه ای چندازاین گونه دفاعها را آورده تا مسوولیت خود ر، دراین زمینه بهتر بشناسیم و بدان عمل نماییم

1-معرفی شیعه

در بین مذاهب اسلامی ، مذهب شیعه بیش از سایر مذاهب ، مورد تهمت ها و نسبتهای ناروا قرار گرفته است . و در جهت مخدوش نمودن بعد عقیدتی و فرو ریختن پشتوانه تاریخی آن ، وعاظالسلاطین ه،ارباب ملل و نحل ، تاریخ نگاران مغرض ، مستشرقین بدخواه ، سعی و تلاش فراوان کرده اند. تاریخ ، گویای این واقعیت است و کتابهای موجود سند زنده آن . 8

آنچه که مهم بوده و شایسته است به عنوان یک حرکت مثبت و سازنده بدان توجه گردد تلاشهایی است که جهت معرفی شیعه ، در راستای دفاع از این اتهامات انجام پذیرفته است . و بدین منظور، عالمان دلسوز و متعهد از فریقین ، دامن همت بکمر زده ، با زحمات طاقت فرس، تتبع کتب و مذاکره های علمی به معرفی شیعه و دفاع از حیثیت دینی واصالت تاریخی آن پرداخته و رسالت خود را به نحواحسن انجام داده اند.

و توانسته اند گرد و غبارهای ظلمانی رااز چهره تشیع بر طرف کرده ، به روشنگری بپردازند و نتائج سوء سم پاشی های عالمان مغرض یا جاهل و متعصب واستعمار وایادی خائن او ر،از بین به برند. گوشه ای ازاین تلاشها که امروز در تاریخ مانده آثار گرانبهائی است ، همچون :

کتاب عبقات الانوار،الفدیر،المراجعات ،النص و الاجتهاد،اصل الشیعه واصوله،الفصول المهمه فی تالیف الامه ، و ...

مرحوم[ کاشف الغطاء] باانتشار کتاب گران سنگ[ اصل الشیعه و اصولها]، بحق دین خود را به شیعه اداء کرده ، با قلم توانا و موشکافانه خویش و با عباراتی بسیار شیو، توانست بسیاری از پرده های اوهام را پاره کند و عقائد شیعه را آن چنان که هست به جهان و عموم مسلمانان معرفی نماید. تا بدانند که شیعه نه بت پرست ، نه خارج از دین ، نه علی را خدا می داند، نه او رااز پیامبراسلام شایسته تر برای نبوت می شناسد، نه در دین خدا بدعتی گذاشته ، نه قرآن را ناقص و تحریف شده می داند و...

انتشار متن عربی[ اصل الشیعه واصولها]انعکاس فوق العاده ای ایجاد کرد و تقدیر نامه های فراوانی از سوی دانشمندان جهان اسلام و مستشرقین ، به سوی ناشر کتاب ، سرازیر گردید. 9

بسیاری ازاندیشمندان اهل سنت ، پس ازانتشار کتب الغدیر و المراجعات و ...از آنها تقدیر کرده واز نشر چنین کتابهائی که باعث تقریب و تالیف بین مسلمین می شود،اظهار خرسندی کرده اند که برخی از آنه، در مقدمه های این کتب منعکس است و بدین گونه حمایت خود رااز چنین تلاشهایی اعلام کرده اند.

برخی دیگر هم مستقلا به تالیف کتب در معرفی شیعه پرداخته اند. که در مقاله بنام[400 کتاب در شناخت شیعه] که در یادنامه[ علامه امینی[ ره] مندرج است . تالیف صد کتاب از آنها را از طرف علمای اهل سنت بر می شمرد.

مجموعه این زحمات از طرفین باعث شد که شیعه تا حدودی شناخته گردد، زبان طعن درباره آنها کوتاه آید وافراد زیادی از محققان ، برای شناخت هر چه بیشتراین مذهب ، به حرکت در آیند.امروز که بعداز انقلاب اسلامی ، نام شیعه بیش از گذشته بر زبانها جاری شده است ، ضرورت چنین حرکتهایی بیش از پیش احساس می شود. زیراافراد زیادی از سرتاسر دنی، برای شناختن آن در تکاپویند و زمینه آشنا کردن مردم بااصول و مبانی و معرفی آن فراهم آمده است . بر محققان اسلامی است که از موقعیت پیش آمده و فرصت هایی که خداوند، به برکت خون شهداء فراهم آورده است ََاستفاده برده و با بذل جهد کوشش و نشر کتب به زبانهای مختلف در سرتاسر دنی، به روشنگری بپردازند و دلهای تشنه حق و حقیقت را سیرآب سازند.

و برای این منظور، بر منطق واستدلال تکیه کرده واز هرگونه ناسزاگویی و هتاکی خودداری کنند.

علی(ع) هنگامی که شنید، گروهی ازاصحابش در روزهای جنگ صفین ، به لشکریان شام دشام می دهند، فرمود:

[...انی اکره لکم ان تکونوا سبابین ، ولکنکم لو وصفتم اعمالهم وذکرتم حالهم کان اصوب فی القول ، وابلغ فی العذر]... 10

[...من برای شما ناپسند می دانم که دشنام گوی باشید و لکن اگر کردار آنها را بیان کرده حالشان را یادآوری نمایید در گفتار بهتر و درمقام عذر بلیغتر و رساتراست]... .

بدینگونه آنان رااز راه غیرصحیح بازداشته و راه منطقی ر، به آنان پیشنهاد می نماید.

2- دفاع از حکمت و حکماء:

از افراد و جریانهایی که در گذشته مورد طرد و لعن و تکفیر قرار گرفته ، حکمت و حکماء بوده است . براثر بروز جریانهایی که بوقوع پیوست ، که این نوشتار را جای بحث از آن نیست ، حوزه های علمیه ، جوی مخالف حکمت و فلسفه و حکیم و فیلوسف بخود گرفت . حکماء و فلاسفه مورد بی مهری و تکفیر قرار گرفتند. حوزه نجف و قم که عرفای بنامی در آن پرورش یافته بود،از آن خالی گشت و کار به جایی رسید ه به تعبیر مرحوم میرزا جواد ملکی:

[ اگریکی از حقائق رااز لسان عارف شوریده و یا سالک دل سوخته بشنویم ، فورااو را مورد همه جور طرد و لعن و تکفیر قرار دهیم واز هیچ غیبت و تهمتی نسبت به او، روگذار نمی کنیم . کتاب وقف می کنیم و شرط استفاده از آن را قرا می دهیم که روزی صدمرتبه لعن مرحوم[ ملامحسن فیض] کنند. جناب صدرالمتالهین را که سرآمداهل توحیداست ، زندیق می خوانیم واز هیچ گونه توهین درباره او دریغ نمی کنیم]... .

این وضع ، تا مدتهای مدیدادامه پیدا کرده است ، ولی کم کم این شعله ، در دلها روشن شده راهش را در سینه ها باز کرد. و با کوشش و دفاع منصفانه ای که حاملان آن از ن کردند گر چه دراین راه ، آماج تهمتها و تکفیرهای بی شماری قرار گرفتند، لکن موفق شدند تا حدودی جو مخالف را بشکنند. نتیجه همان تلاشها و کوششهاست که امروز حکمت و فلسفه ، جای خود را در حوزه ها یافته و در کناراصول فقه ، جزء دروس اصلی حوزه ها گردیده است . به امید آن که بااستفاده صحیح و بکارگیری آن در راه فهم قرآن واحادیث ، بتوانیم از ثمرات ارزنده آن ، بیش از پیش بهره مند گردیم وازاین فضای بوجود آمده ، کمال استفاده را ببریم.

3- دفاع از شخصیتها:

الف : زید بن عل بن الحسین(ع)

پس از نهضت عاشوراء، دشمنان اسلام ، تمامی تلاش و کوشش خود را بکار گرفتند تا قیامها و نهضتهای برخاسته از قیام حسینی (واقعه کربلا) را تکفیر کنند و با تهمت ها و برچسب هایی از قبیل خارجی ، موقعیت سیاسی و مذهبی رهبران آن نهضت ها را در میان توده مردم ، متزلزل کنند.از جمله افرادی که قربانی این سلاح گردید.زیدبن علی بن الحسین (ع) است . وی از جانب افراد جناح های مختلف وابسته به حکومتهای اموی و پیروان فکری آنان ، مورد تکفیر قرار گرفت . و با کمال شگفتی ، برخی ازاین تکفیرها را به شیعیان که به پیروزی ازائمه مدافع حرکت زید بودند، نسبت دادند.

ابن تیمیه می گوید:

[...ان ارافضه رفضوا زیدبن علی بین الحسین و من وعلاه وشهدوا علیه بالکفر والفسق]... . 12

[روافض (شیعیان ) زید بن علی و پیروانش را طرد کرده اند و به کفر و فسق وی شهادت داده اند]...

اما صادق(ع) در دفاع از زید چنین می فرماید:

[...ولم یدعکم الی نفسه لا وانما دعاکم الی الرضا من ال محمد، ولو

ظفر لوفی بما دعاکم الیه . وانما خرج الی سلطان لینفصه]... 13

[زید مردم را بخودش دعوت نکرد. بلکه بسوی آنچه مورد رضای آل محمد بود دعوت نمود. واگر پیروز می شد به آنچه شما را دعوت کرده بود وفا می کرد. و همانا خروج کرد، برای شکستن سلطنت جابرانه]... .

واز فقهاء بزرگ شیعه[ شیخ مفید(ره) درباره اش می فرماید:

[...کان عابدا فقیها سخی، شجاع، ظهر بالسیف یامر بالمعروف وینهی عن المنکر ویطلب بثارات الحسین] ... 14

[ ...زید، عایدی با ورع و فقیهی با سخاوت بود. با شجاعت امر بمعروف و نهی از منکر می کرد و با شمشیر به خونخواهی شهداء کربل، برخاسته بود]....

و سایر علماء شیعه مانند: شهیداول ، شیخ طوسی ، شیخ بهایی ، بحرالعلوم ،اردبیلی ، شیخ حر عاملی ، علامه مجلسی ، 15 و ...از وی ، به دفاع برخاسته اند و آن چنان ازاو دفاع کرده اند که در جهان اسلام و تشیع ، حرکت و قیام زید، پشتوانه ای بر نهضت های شیعی بشمار آمد. در تحلیل ها حساب زید را برخی قیامهایی که بخود دعوت نموده اند، جدا کردند.

ب : هشام بن حکم

از قربانیان حربه تکفیر، هشام بن حکم را می توان نام برد.البته بیشترین اتهامات به وی ، در مسائل اعتقادی است در زمینه رویت ، تجسم علم خداوند متعال . که پس از مرگ وی به او نسبت داده شده است والبته قبل از آن که برخاسته از بررسیهای محققانه باشد،از تعصبهای بی جا و بدون تحقیق و بدوراز واقعیت ارباب ملل و نحل ، نشات می گیرد. زیرااولا خلط شده بین هشام بن حکم و هشام بن عمر و فوطی که فرقه هشامیه منسوب بوی است . که این فرقه دارای عقاید باطله ای بوده است . 16

هشام قبل از تشرف به خدمت امام صادق(ع) از پیروان[ جهم بن صفوان] 17 بوده است و بسیاری ازاین عقاید منسوب به وی ، در صورت صحت ، مربوط بدان روزگاراست ولی در هر صورت ، حسادت برخی از همردیفان و پیچیدگی مسائل اعتقادی و عدم درک صحیح اندیشه های کلامی او موجب گردید که در زمان حیاتش ، آنگاه که افتخار شاگردی امام صادق(ع) را داشت ،از اتهامات و تکفیرها بی بهره نماند. به عنوان نمونه :

[گروهی ازاصحاب که عبارت بودنداز: هشام بن حکم ، هشام بن سالم ، جمیل بن دراج . عبدالرحمن بن حجاج ، محمد بن حمران ، سعید بن غزوان و عده ای دیگر که مجموعا حدود 15 تن بودند، در مجلسی اجتماع کردنداز هشام بن حکم تقاضا نمودند که با هشام بن سالم ، راجع به توحید و صفات خدا مناظره کنند، تا ببینند کدام یک دراجتماع نیرومندتر هستند. هشام بن سالم ، مناظره را مشروط به حکمیت محمد بن ابی عمیر قبول کرد. هشام بن حکم هم مناظره را به حکمیت محمد بن هشام پذیرفت . مناظره شروع شد، سخن به جایی رسید که هشام بن حکم کلام خدا را که بوسیله ایجاد صوت صورت می گیرد، به زدن عود (یکی از آلات موسیقی ) تشبیه کرد. عبدالرحمن بن حجاج به هشام بن حکم گفت : بالله العظیم کفر گفتی واز طریق عقل منحرف شدی ، وای برتو]... 18 .

در برابراین ،اتهامات دیگر که هر یک برای سقوط هشام کافی بود، اما صادق(ع) وائمه بعداز آن حضرت ،از وی دفاع کردند.

امام صادق(ع) درباره هشام بن حکم چنین می فرماید:

[...هشام به حکم مراقب و نگهبان حق ما و موید صدق م، و نابود کننده باطل دشمنان مااست . کسی که ازاو پیروی کند ما را پیروی کرده و کسی که بااو مخالفت و دشمنی کند با ما مخالفت و دشمنی کرده است]... 19 .

امام صادق(ع) می فرماید:

[...عن سلیمان بن جعفرالجعفری قال سالت اباالحسن الرضا( ع ) عن

هشام بن حکم فقال رحمه الله کان عبدا ناصحااوذی من قبل ه اصحابه حسدا منهم له] . 20

و[ ..سلیمان بن جعفر می گوید:ازامام رضا(ع) راجع به هشام سوال کردم .امام در پاسخ فرمودند: خدایش رحمت کند، بنده خیرخواهی بود،اصحابش براو حسد بردند واو را آزردند].... و حدیث ،ارجاع می دهیم .

و بزرگانی مانند: سیدمرتضی(ره) شیخ مفید(ره) به رداتهامات هشام پرداخته اند 21 و موقعیت هشام ر، بیش از پیش تثبیت نموده اند که امروز ما هشام را در زمره مبرزترین شاگردان امام صادق(ع) می شناسیم . در روایاتی هم از عقاید هشام مذمت شده که تمام این روایات از نظر سند و دلالت مورد مناقشه و رد بزرگان واندیشمندان اسلامی قرار گرفته است . 22

البته افراد دیگری از بزرگان علم و دین واصحاب ائمه ، مورد تکفیر نابجا قرار گرفته اند. که ائمه واصحابشان از آنان دفاع کرده اند. که برای مزیداطلاع ، خوانندگان عزیز را به کتابهای رجال .

ج : شیخ هادی تهرانی

یکی دیگراز قربانیان این حربه که براثر آن شخصیتش هنوز که هنوز است در حوزه های علمی ناشناخته مانده است ، مرحوم[ شیخ هادی تهرانی] است ،از علماء بزرگ وازاساتید حوزه نجف اشرف . به زهد و پارسائی و ساده زیستن معروفیت داشته است . و به دست وی شاگردانی بزرگ ، همچون آیه الله بهبهانی تربیت یافته اند.

علت تکفیرش را تندی وی ، در مقام انتقاد بر بزرگان گذشته شمرده اند. 23

و جمله ای که وی درباره مرحوم[ شیخ انصاری] گفته است ، باعث گشته که یکی از علماء نجف ،از وی به تندی یاد کند. و لفظ کافر بر زبان جاری کند. دیگران هم که منتظر چنین الفاظی بودند، به نشر آن پرداختند. این تکفیر، باعث شد که بااو برخوردی ناصواب کردند، تا جایی که او را منزوی و گوشه گیر ساختند. جمع بزرگی از طلاب و علماء رااز مصاحبت وی محروم کردند. به طوری که افراداز ترس تکفیر، جرئت نزدیک شدن به آن مرحوم که معروف به[ شیخ هادی مکفر] بود را نداشتند. با وجوداین جو تکفیر وارعاب ، علمایی در نجف بودند که بعداز فهمیدن حق ، آن را کتمان نکرده و با نفوذ کلام خود به دفاع از حیثیت بر باد رفته او برخاستند.

روزی شیخ هادی تهرانی وارد مجلس ختم یکی از علماء نجف شد. وقتی طبق معمول مجالس ختم نجف ، برای وی قهوه آوردند، یک از مغرضان ، در حضور حاج میرزا حبیب الله رشتی (ره) جمع حاضر، فریاد زد: فنجان قهوه آقا شیخ هادی را آب بکشید.

علامه محقق[ شیخ محمدحسین کاظمی(ره) نیز، در آن مجلس حضور داشت . وقتی آن صدا که از هوای نفسانی و دسایس شیطانی برآمده بود، شنید، غیرت ایمانی وی تحریک شد و دستور داد ظرف آبی برایش بیاورند. وقتی آب آوردند، آن را به آقا شیخ هادی داد و گفت : شما بنوشید تا من بازمانده آن را بنوشم .این کار عملی شد و موجب گردید که حاضران ،از کار شیخ حسین کاظمی دچار شگفتی شوند. پس ازاین مجلس و عمل ، حاضران به شیخ هادی اعتماد کردن و سخنان ناروایی که درباره اش می گفتند، ترک کردند]. 24

آیه الله رشاد زنجانی نقل می کند:

[وقتی آیه الله شیخ محمدحسن مامقانی شنید، آقا شیخ هادی را با آن صحنه سازی ها تکفیر کردند، شب آن روز آمد و در نماز جماعت به آقا شیخ هادی اقتداء کرد]. 25

تا با عمل خویش بطلان اتهامات به او را ثابت نماید.

4-امام اسوه مدافعین :

یکی از مشکلاتی که قبل از پیروزی انقلاب ، دامنگیر حرکت اسلامی شده بود و هرانسان انقلابی مسلمان را بشدت رنج می داد، نزاع و درگیری بین دو قشر بزرگ ما بود ه ز سوی عمال رژیم شاه ، بدان دامن زده می شد. در یک طرف عده ای از تحصیل کرده ه، با وجود خدمات گرانبهایی که در راه رشدافکار جوانان داشتند و حقایق مکتوم و دسایس استعمار را بر ملا می ساختند. براثر عدم شناخت برخی از قضایا و مسائل تاریخی ، در بعضی از تحلیل ها دچار اشتباه شده و در نتیجه بعضی از شخصیت های روحانی را زیر سوال برده ، و نقش آنان را در پیش برد جامعه کم اثر می شمردند. عده ای هم با سوءاستفاده ازاین مساله ، آن را دستاویزی قرار دادند، برای حمله به کل جناح روحانیت و مطرح کردن تزاسلام بدون روحانیت .این باعث برانگیخته شدن احساسات قشر بزرگی از نیروهای مذهبی گردید. دراین طرف هم ، عده ای آگاهانه و یا ناآگاه با بهانه جوئی از بعضی ایرادات ، چماق تکفیر را بر سر آن عده ای که به عنوان مدافع اسلام و تشیع بشمار می رفتند، فرود آورده و تمام زحمات و رنجهای آنان را در مبارزه با ظلم و ستم و شناساندن اسلام را نادیده گرفتند. در نتیجه ، باعث روگردانی قشر بزرگی از جوانان و زدگی آنان ،از مجامع دینی و مذهبی گردید. واین مسائل ، جدا شدن این دو قشر عظیم فرهنگی جامعه رااز یکدیگر در برداشت .

اینجا بود که امام بزرگوار، با دیدی نقادانه به دو طرف نگریسته و آنان راارزیابی کردند، و همچون پدری دل سوز، که به فرزندان خود درس عربت می آموزد دو طرف را نصیحت کرده و با یادآوری خدمات طرفین ، و زحماتی که در راه اسلام کشیده اند،اشتباهات آنان را تذکر شدند آن که ازاین غائله سود می برد،استعمار و ساواک است . آنان هیمه بیاراین گونه معرکه هایند در ضمن سخنانی چنین فرمودند:

[من به تمام جناح هایی که برای اسلام خدمت می کنند، چه جناح روحانی ... و چه جناح های دیگر... به همه اینها علاقه دارم . واز همه اینها هم گلایه دارم .از آن طرف گلایه هم هست از همه گروه ه، گلایه ارادتمندانه . اما آن گروه روشنفکر و دانشگاهی . و محصلین جدید. و آنها ( ایدهم الله ). آنهایی که خدمتگزارند برای اسلام ، خداوند تاییدشان کند. من از آنها گلایه دارم . برای این که می بینیم که در نوشته هایشان اینها راجع به فقهاء، راجع به فقه ، راجع به علماءاسلام راجع به فقه اسلام اینها قدری زیاده روی کرده ، یک قدری حرفهایی زده اند که مناسب نبوده است .اینها غرض ندارند. می دانم که غالبااینها می خواهند برای اسلام خدمت کنند...

از آقایان هم ، علماء هم گله دارم ،اینها هم غفلت از بسیاری از امور دارند.اینها هم از باب این که اذهان صافیه ای دارند، تحت تاثیر یک تبلیغات سوئی که دستگاه راه می اندازد واقع می شوند. هر روز یک الم شنگه درست می کنند، برای امر جزئی و ..اینها که دارندالان برای اسلام کار می کنند. و چیز می نویسند. و فرضا یک خطایی هم کرده خطایش را رفع کنید. شما عالم هستید، خطایش را رفع کنید، طرد نکنید، آق،امروز یک دانه آدم را لازم داریم]... 26

با موضع گیری دقیق و بموقع امام ، فضای اتهامات و بدبینی ها فروکش نمود و توطئه دشمنان خنثی گردید. تا بدینجا به شش اصل مهم واساسی که در حل مشکل تکفیر و کاهش آن در جامعه نقش داشتند، پرداختیم و وظایف عالمان دین و حوزه های علمی ر، دراین زمینه متذکر شدیم .

وامااصل تقریب مذاهب ، بنظر ما مهمترین واساسی ترین اصول یاد شده است . زیرا همانگونه که در مقاله های گذشته بیان کردیم ، بخش مهم از تکفیرها واتهامات در بین مذاهب اسلامی ، نسبت به یکدیگر بوده است .

وامروز بیشترین سرمایه های دشمنان ، مصروف ایجاد تفرقه و بدبینی ، بین مذاهب اسلامی می گردد تاازاتحاد و یگانگی آنان ، در برابر دشمنان جلوگیری بعمل آورندازاین رو، بلحاظاهمیت موضوع گستردگی مطالب ، ناگزیریم نوشتار آینده ر، بدین موضوع اختصاص دهیم .

والسلام


پاورقیها:

1. مجله حوزه ، شماره 1310.

2. رسائل شیخ انصاری(ره) ج 1.235 (باب ظن در تحصیل عقائد).

3. نهج البلاغه ، صبحی صالح ، نامه 47.

4. اصول کافی کتاب الایمان والکفر، باب من اذی المسلمین واحتقرهم ،ج 4.مترجم .51.

5. از سخنان امام امت در سوگ شهداء 7 تیر.

6. مائده .54.

7. بحارالانوار.72و17، چاپ بیروت .

8. الغدیر، ج 3.267. و الفصول المهمه فی تالیف الامه ، شرف الدین ، فصل دهم ، برخی ازاین تهمت ها را ذکر کرده اند.

9. مقدمه کتاب آئین ما ترجمه اصل الشیعه واصولهاازانتشارات کانون انتشار.

10.نهج البلاغه ، فیض الاسلام خ .197.

11. لقاءالله آیه الله میرزا جواد ملکی .258.

12. الغدیر ج 3.72، به نقل از منهاج السنه ، ج 2.126.

13. الغدیر، ج 3.70.

14. ارشادالقلوب ،.251.

15. ر.ک شخصیت و قیام زیدبن علی .

16. الامام الصادق والمذاهب الابعه ،اسدحیدر، ج 2.107.

17. جهم بن صفوان ابومحرز مولی بنی راسب ، بنیانگذار مذهب (جهمیه ) که در پاره ای عقائد مانند: نفی صفات حق تعالی با معتزله همداستان است ، و درانکار قدرت واستطاعت انسان از نظریات جبریه پیروی کرده است .اواز مردم یرمذ و در 128 هجری قمری در واپسین سالهای خلافت بنی امیه بدست سالم بن احوز مازنی بدستور نصر بن سیار کشته شد.

الامام الصادق والمذاهب الاربعه ، ج 2.80، و ج 1.75 و تعلیقات مقلات الاسلامیین ،.171.

18. کتاب هشام ابن حکم ، .75.انتشارات دانشگاه تهران .

19. تنقیح المقال ، ج 3.297.

20. همان مدرک .

21. هشام بن حکم .83.

22. الامام الصادق والمذاهب الاربعه ، ج 2.100،اسد حیدر، معجم رجال خوئی ، ج 19.286289.

23. شرح حال و آثار وافکار آیه الله بهبهانی .94.

24. همان مدرک .95.

25. همان مدرک ،.100.

26. صحیفه نور، ج 1.257265.

 

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

پاسخ به:حربه تکفیر
چهارشنبه 22 تیر 1390  04:02 ب.ظ

حربه تکفیر

پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 61

تقریب مذاهب اسلامی

قسمت آخر

در مقالات گذشته، بی پی آمدها و مضار تکفیر, مفاسد فردی واجتماعی آن، ریشه ها و زمینه ها و عل گسترش آن در جوامع اسلامی پرداخته، و راه حل اساسی آن را در بازگشت به قرآن و سنت و سیره پیامبران وائمه معصومین و سلف صالح معرفی نمودیم . و پنج اصل اساسی و مهمم برای رفع این مشکل بزرگ از میان جوامع اسلامی برشمردیم .

در آخرین قسمت این سلسله مباحث،از تقریب مذاهب اسلامی سخن به میان است و اهمیت بحث ایجاب می کند که دو نکته در ابتدای این نوشتار, مورد تذکار قرار گیرد:

الف: [وحدت] و [ تفاهم اسلامی] در راس آرمانهای دیانت، جای دارد. پیامبر[ ص] با ورود به مدینه، به رفع اختلافات [اوس] و [خزرج] همت گمارد و به تنازعات و درگیریهای قبیله ای پایان داد و علاوه بر تذکرات توصیه ها, به اقدام عملی پرداخت و باانجام [عقداخوت] به الفت قلبی، سازمان بخشید و آن را در یک قالب تشکیلاتی در آورد.

ابن اسحاق نقل می کند:

[... و آخی رسول الله (ص) بین اصحابه من المهاجرین والانصار فقال : تاخوا فی الله اخوین اخوین ثم اخذ بید علی بن ابی طالب فقال هذااخی] .

1 پیامبر(ص) میان مهاجر وانصار, برادری قرارداد و به آنان فرمود: در راه خدا, دو به دو, عقداخوت ببندید و خود, با علی(ع) موآخات نمود

پس از رحلت پیامبر(ص)، زمینه های اختلاف و تفرقه اوج یافت امام علی(ع) در خطبه ای، موقعیت زمانه را چنین ترسیم می کند:

...فامسکت یدی حتی رایت راجعه اناس قد رجعت عن الاسلام، یدعون الی

[من اول دست خود را پس کشیدم، تا دیدم گروهی از مردم ازاسلام بازگشتند و مردم را به نابودی دین محمد(ص) دعوت می کنند ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمانان برنخیزم، شکاف یاانهدامی دراسلام خواهم دید که مصیبت آن از فوت خلافت چند روزه بسی بیشتراست].

بااین تلقی، مخالفت را به کناری می نهد و به یاری خلفای زمان می شتابد و در مشکلات، رهنمایشان می گردد. خلیف دوم، در سپاس از این نقش علی(ع) بارها اظهار داشت : لولا علی لهلک عمر 3 .

[شیخ عبدالمتعال صعیدی]،از علماء بزرگ اهل سنت، در ستایش این روحیه علی(ع) چنین می گوید:

نخستین اختلاف میان مسلمانان،اختلاف بر سر خلافت بود و علی [رضی الله عنه] با آنکه می دانست از دیگران به خلافت سزاوارتراست،ولی باابوبکر و عمر و عثمان به مدارا رفتار کرد واز هیچ گونه کمک نسبت به آنان دریغ نفرمود, تا نمونه عالی مدارا و حافظ اتحاد, هنگام اختلاف رای باشد . 4

و در آخرین وصایای خود با مخاطب ساختن همه آیندگان[ من بلغه کتابی]... بازاین ضرورت مهم اسلامی را سفارش می نماید.

[علیکم بالتواصل والتباذل وایاکم والتدابر والتقاطع]... 15 .

پیوند و بخشش نسبت به یکدیگر داشته باشد, و مبادااز یکدیگر روی بگردانید و درابتدا به اصلاح ذات البین سفارش نموده واز قول پیامبر[ص] نقل می کند که سازش دادن بین دو کس از نماز و روزه همه عمر برتراست .

این روش مداراتی علی[ ع] مورد توجه سایرامامان شیه، در برخورد با برادران اهل سنت و علماء آنان نیز بوده است . و برخورد قهرآمیز ائمه ( ع ) با دستگاههای جائر را باید جدای از برخورد آنان با توده مردم دانست .ائمه، همواره شیعیان را به شرکت در مجامع عمومی مسلمانان (حج، جمعه و جماعات و ...) دعوت کرده اند رعایت آداب واخلاق اسلامی را دربرخورد با پیروان دیگر فرق اسلامی، موکدا خواسته اند.

واز سوی دیگر, باافکار واندیشه هاافراطی و تند برخی از شیعیان مخالفت فرموده اند 6، و راه خود رااز گروهی که در دعوی محبت علی[ ع] راه افراط در پیش گرفته و[ غالی] خوانده می شوند, جدا دانسته اند. 7 بنابراین وحدت، نه تنها ریشه در متون اسلام دارد, بلکه بنای امت اسلام و تاریخ این امت بر وحدت و همبستگی استواراست و تلاش برای حفظ وحدت و هماهنگی وایجاد تفاهم و برادری بین مسلمانان سیره پیامبر[ص]، امامان[ع] و صالحان بوده است .

ب : دشمنان اسلام از آغاز بعثت پیامبر[ص] تاکنون همواره سعی کرده اند که اتحاد و یکپارچگی مسلمانان را بگسلند.

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، (که امید حکومت جهانی اسلامی را برافروخت ) توطئه های دشمنان دیانت،اوج می یابد و عمده آن در راه ایجاد تفرقه میان مسلمانان - و بویژه جوامع شیعه و سنی اعمال می گردد.

اخبار و شواهد بسیار براین توطئه سازمان یافته حکایت دارند. در پاره ای از کشورها, تشیع، به عنوان خطراصلی معفی می شود و[ جنگ فرقه ای] به عنوان تنها راه حل،ارائه می گردد!!!

در سخنان یکی ازاین مفتیان !

[... دلم می خواست که کفرهای شیعه را بشماریم،اگر وقت بود بخدا قسم صفی طویل از کفرهای شیعه، تشکیل می شد که اینها کفار دوبله، مشرک دوبله، یاغی های دوبله اسلام هستند.اعداء کشور, دشمنان ملت هستند... ای سنیان بیدار شوید.اگر شما شیر شیعه را نخورده اید و شیر مادرتان را خورده اید, کفن بپوش و به اقلیت (شیعه ) نشان بده که سنت زنده است و منهدم نشداست]... 8

نمونه ای ازاوج این تفرقه افکنی را در عربستان سعودی و بویژه در ایام حج، می توان یافت.[ وهابیان]،[ مجمع وحدت امت اسلامی] را با انبوهی از تبلیغات سوء, مکدر می کنند و راه الفت قلوب را بر می بندند.

البته، بایستی اذعان داشت که این حرکتهای تفرقه افکنانه، در یک سوی منحصر نیست و پاره ای از مدعیان ولایت ! نیز در مسیر تفرقه، می تازند به عنوان نمونه، در زمان سرکوبی مسلمانان توسط هندوها, شخصی با ادعای نمایندگی یکی از مراجع، اظهار می دارد:

وظیفه ماست که شیعیان را از معرکه [مسجد بابری] دور نگه داریم و درادامه آن، وحدت شیعه و سنی را موردانتقاد قرار داده و می نویسد : کفار و هندوها, براهل تسنن ترجیح دارند .

این نمونه ها, نشانگر تلاش وسیع دشمنان اسلام واستفاده از جهل و نادانی دوستان است و بر متفکران اسلامی ضرور می نماید که به چاره برخیزند و در تقویت تالیف قلوب بکوشند.

جهالت مانع وحدت

دشمن در صورتی موافق خواهد شد که زمینه مناسب همکاری عوامل داخلی برای او مهیا گردد. آنچه می تواند عامل موثر و نقش زیربنائی داشته باشد, جهل و بی خبری پیروان مذاهب از یکدیگراست . جهل پیروان مذاهب اسلامی نسبت به عقائد واحکام شان است که باعث بدگمانی، تهمت زدن، و صف آرائی آنان در برابر هم می گردد و براثر همین بی اطلاعی و ناآگاهی است که برخی ازاهل سنت، شیعیان را کسانی می شناسند که دارای قرآنی غیراز قرآن موجود و پیامبرشان علی است و حجشان کربلا و نجف،ائمه را می پرستند بر خاکشان سجده می کنند و هر عمل صحیحی را که در برابر اهل سنت انجام می دهند, برای تقیه است و ... واز آن طرف،اهل سنت در نظر شیعیان، دشمنان سرسخت علی واهل بیت پیامبر و در ردیف اهل کتاب و یا بدتراز آنان معرفی شده اند. ریشه تمامی این سوءظن ها و بدگمانی ها, جهل و بی خبری ازاحکام و عقائد یکدیگراست .

شاید برخی تصور کنند با وجود کتاب ها و نوشته هائی که راجع به مذاهب اسلامی وجود دارد جائی برای این جهل متقابل باقی نمانده است ولی واقعیت خلاف این است و برخوردهای عینی حتی با علماء و شخصیتها (در کنفرانسها و سمینارها و ...)این واقعیت تلخ را ثابت کرده است .

بنابراین حل اساسی و ریشه ای این مشکل، بکارگیری روشها و شیوه هائی است که این جهل و بی خبری رااز بین برده و مذاهب اسلامی را هر چه بیشتر با یکدیگر آشنا سازد تا مذاهب اسلامی (بویژه شیعه و سنی ) بدانند که هیچ فرقه و گروهی را نمی توان جست که به اندازه این دو طایفه، مشترکات داشته باشند. چه دراصول دین اسلام (توحید و نبوت و معاد) و چه در فروع آن شاهد صدق این مدعی، سخن کسانی است که از تفرقه واختلاف میان مسلمانان رنج برده اند و برای رفع آن به چاره اندیشی برخاسته اند مرحوم سیدشرف الدین، حل این مشکل را چنین پیشنهاد می کند: [المسلمون اذا تعارفوا تالفوالله] مرحوم آیه الله بروجردی، در نامه ای به مفتی اعظم، شیخ عبدالمجید سلیم، می نویسد:

[ از خدای تعالی می خواهم که بی اطلاعی و جدائی و پراکندگی مسلمانان را نسبت به هم، به معرفت و شناخت واقعی و محبت و همبستگی مبدل سازد. 10وانه علی مایشاء قدیر].

و نقل شده که در واپسین ساعات عمر شریف خود, چنین فرموده است :

[ من برای ایجاد حسن تفاهم میان مسلمانان آرزوهای بسیار داشتم، و درصدد بدوم در نامه ای که به شیخ شلتوت می نویسم، یادآور شوم که موجبات رفع اختلاف را فراهم آورند]. 11

آنچه که می تواند بحق، مویدی براین مطلب باشد و نیز تشویق کسانی که این درد رااحساس کرده اند و می خواهند دراین راه گام بردارند, کوششهائی است که دراین واخر, در راستای تقریب و تالیف و شناخت مسلمانان نسبت به یکدیگر, برداشته شده است .این تلاشها که عمدتااز جانب عالمان واندیشمندان شیعه و سنی انجام گرفته، بااینکه نسبتا محدود و با موانع بسیاری روبرو بوده، لکن توانسته آثار گرانبهائی برجای بگذارد. به عنوان نمونه به برخی از آنهااشاره می کنیم :

1- تلاشهای وسیع [سیدجمال] و شاگردان او در جوامع اسلامی .

2- حرکت تقریب که به همت والای عالمان واندیشمندان متعهد و دلسوز شیعه و سنی انجام یافت واز آن جمله : مرحوم آیه الله بروجردی ( ایران ), و مرحوم کاشف الغطا ( عراق ), مرحوم سیدشرف الدین (لبنان ), و شیخ شلتوت (مصر), پایه گزاری شد و در مدت اندک، در جهان اسلام بویژه در دو حوزه علمی مهم شیعه و سنی (قم و مصر) تاثیر بسزائی گذاشت از جمله آن آثار تصمیماتی بود که علماءالازهر, پس از شناخت و آگاهی نسبت به شیعه و عقائد واحکام آن گرفتند, مانند:

ایجاد کرسی فقه مقارن یا تطبیقی، مشتمل بر فقه شیعه و سنی در دانشگاه الازهر.

ایجادارتباط و همبستگی بین روسای مذاهب اسلامی .

شرکت و همکاری با کنگره های اسلامی در راه همبستگی .

معرفی شیعه و سنی دورازاتهامات و سوء تفاهمات، با آثار شیعه و سنی تبادل فرهنگی میان آنها.

تفسیر قرآن، عاری از تعصبات فرقه ای

صدور فتوای تاریخی به کشورهای اسلامی در مورد جواز پیروی از مذاهب شیعه .

اقدام برای جمع آوری روایات صحیح اهل بیت واحادیث مورداتفاق شیعه و سنی در یک کتاب .

3- جمهوری اسلامی و دعوت به وحدت :

پس از پیروزی انقلاب، دعوت به اتحاد و همبستگی مسلمانان رنگ تازه ای بخود گرفت .این بار دعوت به اتحاد از جانب شخص و یا یک گروه خاص نبود, بلکه برای اولین بار در تاریخ اخیر,از جانب یک کشوراسلامی آنهم کشورانقلابی در موضع قدرت، دعوت به اتحاد واعتصام به ریسمان الهی انجام گرفت .امام امت (به عنوان بالاترین مقام نظام جمهوری اسلامی ) مسلمانان را به اتحاد دعوت نمودند واز آن جمله، فرموده اند:

[ یک دسته از مسلمانان شیعه هستند و یک دسته ای از مسلمانان سنی . یک دسته حنفی و دسته ای حنبلی و دسته ای اخباری هستند.اصلا طرح این معنی از اول درست نبوده در یک جامعه ای که همه می خواهند به اسلام خدمت کنند و برای اسلام باشند,این مسائل نباید مطرح شود, ما همه برادر هستیم و با هم هستیم، منتها علمای شما یک دسته فتوای به یک چیز دادند. و شما تقلید از علمای خود کردید و شدید (بعنوان مثال ) حنفی، یک دسته فتوای شافعی را عمل کردند. یک دسته دیگر فتوای حضرت صادق[ ع] را عمل کردند, اینها شدند شیعه،اینها دلیل اختلاف نیست، ما نباید با هم اختلاف و تضاد داشته باشیم . ما همه با هم برادریم شیعه و سنی بایداز هر اختلافی احتراز کنند]... 12

در راه تحقق این دعوت، تلاشهائی صورت گرفته است واز آن جمله :اعلام هفته وحدت ( از سوی آیت اله العظمی منتظری ), تشکیل کنگره جهانی ائمه جمعه و جماعات و . که تماماراه مبادله افکار علمای اسلامی و تجاذب قلوب مسلمانان،انجام یافته است و باید در راه رشد کیفیت و توسعه آن،از سوی صاحبنظران و مجریان، تلاش لازم تحقق بیابد

وحدت چیست ؟

علاقه مندان[ وحدت] و مستمعان این دعوت، متمایلند که جهت گیری این ندا را, دریابند.

آیا مقصوداین است که از میان مذاهب اسلامی یک انتخاب شود. و سایر مذاهب به کناری رود؟ یا مقصوداین است که مشترکات مذاهب گرفته شود و متفرقات همه آنها کنار گذاشته شود و مذهب جدیدی اختراع شود, یااین دعوت، جهت دیگری را می پوید و سمت گیری دیگر را دارد؟

مخالفین اتحاد مسلمین، برای اینکه از وحدت اسلامی مفهومی غیرمنطقی و غیر عملی بسازند, آن را بنام وحدت مذهبی توجیه می کنند. تا در قدم اول با شکست مواجه گردد.

بدیهی است که منظور علمای روشنفکراسلامی او وحدت اسلامی این نیست . بلکه مقصوداز وحدت میان مسلمانان، نزدیک شدن فرقه ها و مذاهب اسلامی به یکدیگر با حفظ کیان و ماهیت آنهاست و منظور, حفظاصول مشترک و آزاد گذاشتن و معذور داشتن هر مذهبی، در فروع خاصه آن است . وحدت اسلامی به معنی عدم نزاع و درگیری فرقه ها واطلاع همگان از عقائد یکدیگر و حساسیت نشان ندادن در برابر فرقه دیگر و حساسیت و نشان ندادن در برابر فرقه دیگر, نسبت به مختصات آن فرقه است و راه رسیدن به این هدف در گوشه ای نشستن و دم از وحدت زدن تنها نیست، بلکه راه تکیه بر منطق عقل واستدلال و دوری گزیدن از تعصبات واحساسات غیر قابل کنترل است . و بحث منطقی با دلیل و برهان، نه تنها مانع از اتحاد و همبستگی نیست بلکه تاریخ نشان داده است که همواره معوم اتحاد والفت اسلامی بوده است . و تا به امروز جامعه اسلامی،از طرح مباحث علمی و مباحثات و مناظرات منطقی زیان ندیده بله اگر مقدار پیشرفتی هم در جهت وحدت مسلمانان و تقریب مذاهب اسلامی پدید آمده است،از همین راه بوده است .

باید توجه داشت که این گونه بحثهای منطقی واستدلالی، با مجادلات بی اساسی که از روی هوا و هوس و بوسیله تحریک اجانب صورت می گیرد, بسیار متفاوت است،این، جدال منفی و مذمومی است که شرع مقدس اسلام از آن بشدت نهی فرموده است و در مقابل،اسلام به بحث منطقی واستدلالی توصیه کرده است[ ... وجادلهم بالتی هی احسن]... مباحثات و تبادل افکار علمی که زمینه ساز توجه بیشتر به مشترکات یکدیگر می گردد... و وسیله شناخت مایه های وفاقی که می توانند مبنای اتحاد محکمی را پایه ریزی کنند, فراهم می آورد. واین وجه مشترک، زمینه ساز خط مشی های مشترک می گردند.ازاین رو, دستیابی جوامع اسلامی به وحدتی همه جانبه در عمل واتخاذ موضع گیریهای سازنده، در گرو تامل در مسائل اتفاقی و وجوه اشتراک عقیدتی و شرح و بسط و معرفی کامل آنها به مسلمانان است، حتی طرح منطقی وجوه افتراق مذهب، با نظر گرفتن سعه صدر و تحمل نظریات مختلف و مخالف، چنانچه نیت خیر واصلاح در کار باشد, تکمیل کننده یکدیگرند باید دریافت که گذر قرون متمادی، وجوه افتراق در جوامع اسلامی شکل پیچیده تری گرفته واختلافات مذهبی، با تضادهای اجتماعی، سیاسی و اقلیمی گره خورده اند.از سوی دیگر, بعضی از وجوه اشتراک نیز, به طاق نسیان سپرده شده است و یا درانبوه مباحثات کلامی و غیره، در متون اسلامی قدیمی مجهول مانده است شایط تصور شود که موضوعات مشترک نیازی به بررسی ندارد. چون مورداتفاق و معتقد همگان است . ولی باید یادآور شویم که اولااین معتقدات را باید در منظرافکار وانتقادات قرار داد تا نتائج وحدت آفرین آنها همواره مطرح و به بوته فراموشی نینجامد. و ثانیا برخی از همین معتقدات در گذر زمان، چنان تحریف و یا فراموش شده اند که یادآوری واصلاح واحیاء آنها و بیرون آوردن از زیر غبار حوادث، زحمت طاقت فرسائی را برای پژوهشگران، طلب می کند.

بنابراین مقصوداز وحدت اسلامی، نه وحدت مذهب است نه اینکه مشترکات مذاهب اسلامی اراخذ کنیم و مسائل اختلافی آنها را کنار بگذاریم و مذهب جدیدی اختراع کنیم بلکه مقصود,ایتحاد پیروان مذاهب اسلامی در عین اختلافات مذهبی آنان است . و برای این منظور تکیه بر وجوه مشترک بین مذاهب که شامل تمامی مسائل اصول اعتقادات اسلامی و بخش مهمی از فروع دین می گردد لازم است . واین نه تنها مانع از مباحثات منطقی نمی گردد بلکه برای رسیدن به وجوه مشترک در برخی موارد حتی از طرح منطقی و صحیح مسائل اختلافی، ناگزیریم .

ارتباط عالمان مذاهب

نخستین گام در تقریب مذاهب اسلامی و بر طرف شدن توهمات و سوءتفاهمات، همبستگی وارتباط میان رهبران فکری و مذهبی فریقین است . ما معتقدیم که برای تفاهم مسلمانان در درجه اول، باید علماء حوزه اسلامی به تفاهم برسند. و راه این تفاهم،ایجاد رابطه و همبستگی بین علماء مذاهب است .

البته این رابطه به انحاء مختلف می شودانجام گیرد که تبادل فرهنگی، تبادل دانشجو, رفت و آمدهای دانشمندان طرفین، تشکیل کنگره های مختلف به مناسبتهای گوناگون، شرکت در محافل و مجالس یکدیگر, مباحثه ها و مناظره های منطقی و سازنده، مکاتبه، تبادل نظر و مشورت با یکدیگر دررابطه با مسائل علمی و مشکلات جوامع اسلامی و ... می تواند نمونه ای ازاین همبستگی بشمار آید.

ازاقدامات مهمی که موسسه[ دارالتقریب] انجام داد,ایجاد همبستگی وارتباط میان زعمای بزرگ شیعه و سنی بود که درفضایی آکنده ازاحترام واعتماد به یکدیگر و حسن تفاهم انجام می گرفت . پاسخ نامه[ شیخ عبدالمجید سلیم] به مرحوم آیه الله بروجردی، شاهد گویائی است براین مدعی و در ضمن بیانگر تفاوت بین اینان و شیوخ و وعاظ السلاطینی است که امروزه داعیه پیشوائی جهان اسلام را دارند.ازاینرو, گرچه متن نامه طولانی است ولی ذکر آن مفید به نظر می آید.

پس ازاینکه از توجه به معظم له به مساله تقریب واثراتی که در جمع مسلمین و خنثی کردن توطئه ها دارد, تشکر و قدردانی می کند می گوید: خدا می داند که این اقدام، مهمترین آرزوی من است که در طولل حیات خود با مجاهدات فراوان برای آن می کوشم . واز خداوند متعال می خواهم که این آرزو را تحقق بخشد. و هر کوششی را دراین راه تایید نماید. وازاین اعتماد واطمینانی که نسبت به من و کوششهایم دارید تشکر می کنم . و شما با نفوذ علمی و مقامی که درایران و سایر کشورها دارید, بی شک به اصلاح حال آمت اسلام اشتغال دارید, و فکره تقریب بین مذاهب اسلامی، مورد عنایت فراوان شماست، زیرا همانطور که از مثل شما در علم و تقوی و برتری و عقل انتظار می رود. به آنچه که در بزرگذاشت شوون اسلامی و تقویت شوکت مسلمانان مفید و سودمنداست و آنان را والا وارجمند می گرداند, پی برده اید. ولله العزه و لرسوله و للمومنین . مسلمااهل علم ای سید بزرگوار - حامل امانت اسلامند و به شهادت قرآن با خداوند و فرشتگان در نگهداری عدل همکاری می نمایند. و لذا بر آنها سخت واجب است که به ادای این وظیفه و مسئولیت همت گمارند. و در مورد آن تبادل رای و مشورت کنند.اگر چه میان آنان فاصله مکانی وجود داشته باشد. متاسفانه روزگاری بر مسلمانان گذشت که هدف دسیسه مغرضین قرار گرفتند, دسیسه ای که می خواست آنان رااز حق باز دارد. و نسبت به دین متزلزل سازد و بسوی باطل بکشاند. واز دعوت بسوی خدا و جهاد در راه وی جلوگیری کند. و بوسیله اختلاف و جدال، آنها را متفرق و پراکنده گرداند. و پیوسته آثاراین دسیسه، به روی خردها پرده می کشید. و دلها را بخود مشغول می داشت و میان بیشتر مردم فاصله می افکند, و آنان رااز فهم صحیح و درک اسرار دین و فداکاری در راه بزرگداشت آن منصرف می ساخت . بنابراین نخستین چیزی که بر ما جمعیت علما واجب می باشد,این است که آن چه را وابسته به این افتراق و پراکندگی است، ازاذهان مردم دور سازیم و صفحات روشن، و طرحهای اساسی و شریعت سهل و آسان اسلام راانتشار دهیم ... 13 .

بدون تردید,این گونه برخوردها در تالیف مسلمانان نقش بسزائی دارد. لذا بایداین گونه اقدامات از سوی علماء فریقین ادامه یابد. تا به خواست خدااین همبستگی زمینه ساز مجمعی گردد, که نمایندگان رسمی مذاهب اسلامی از تمام کشورهای اسلامی در آن اجتماع کنند و مشترکات اسلامی را در تمامی ابعاد و بصورت قطعنامه ای، تصویب و منتشر نمایند و آن گاه مختصات هر مذهبی را که از طرف پیشوایان آن مذهب رسما پذیرفته شده است، اعلام کنند, تا ما به مابه الاشتراک و مابه افتراق مذاهب مشخص شود, و این جهل متقابل از بین برود.اگر دانشمندان مذاهب اسلامی چنین عملی راانجام دهند قطعا جوامع اسلامی ازاین همبستگی و وحدت،استقبال خواهند کرد.

این مجمع پس ازاین، می توانند در کنگره های مختلف، در رابطه با شوون مختلف جوامع اسلامی، تبادل نظر, و کنکاش کنند. و دردها را شناسائی کرده و درمان آن را بیابند وارائه دهند, تا مسلمانان دشمن مشترک خود را شناخته واو را شعار و عمل نشانه روند, نه اینکه نیروهای خود را علیه یکدیگر بکار گیرند.

حوزه های مشترک علمی :

یکی ا ز راههای ایجاد وحدت و بر طرف شدن جو بدبینی،ایجاد رابطه تنگاتنگ بین حوزه عای علمی شیعی و سنی است . باید هم چنانکه در قرون اولیه اسلام، شیعه و سنی در کنار هم به تحصیل، تدریس و تحقیق مشغول بودندامروز هم طلاب شیعی و سنی در کنار یکدیگر به تحصیل اصول عقائد, فقه، تفسیر و ... بپردازند.

بسیاری از مسائل را در سطح تفاهم علمی ارزیابی کنند,این طرح، در زمان ائمه معصومین (ع) موفقیت بسیار بزرگی داشت تا جائی که ائمه اربعه اهل سنت، در کلاس درس امام صادق ( ع ) حاضر می شدند واستفاده می کردند. برای نمونه [مالک ابن انس]، رئیس مذهب مالکی، شاگردامام صادق ( ع ) بوده است، و مانند دیگر شاگردان به محضرایشان می آمد و کسب فیض می کرد. و دراین زمینه می گوید: مدتی جهت کسب علم در محضرامام صادق (ع) حاضر شدم، در ضمن این مدت سه صفت نیکو و پسندیده را در ایشان مشاهده کردم، و هرگاه که ایشان را می دیدم یکی از صفات ظاهر می شد و جلوه می کرد: یا نمازگزار بود, یا روزه دار, و یا قرآن می خواند, و باید اذعان کرد که شخصی برتر از امام صادق(ع) در علم، عبادت و ورع و تقوی، نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است . و تصور چنین انسانی بذهن کسی خطور نکرده و با ذهن بشری قابل وصف نیست . 14

و همچنین [ابی حنیفه] امام و پیشوای مذهب حنفی، نجات و رستگاری خود را مدیون بحث ها و سخنرانی های می دانست که در دوران شاگردیش نزد امام صادق(ع) فرا گرفته است . چنانکه [آلوسی] در کتاب [ تحفه] خود,از خودابی حنیفه نقل می کند. که می گفت: [لولاالسنتان لهلک نعمان] اگر آن دو سال نبود, نعمان ( ابوحنیفه ) هلاک می شد 15 مقصوداز دو سال، دو سالی است که ابوحنیفه نزدامام صادق ( ع ) شاگردی کرده است . و عده زیادی از علماءاهل سنت،از آن حضرت روایت نقل کرده اند تا جائی که نجاشی از حسن بن علی و شاه نقل می کند که می گفت: [انی ادرکت فی هذا المجسد سبع ماه شیخ کل یقول حدثنی جعفر بن محمد]. 16

[ من یافتم دراین مسجد کوفه هفتصد دانشمند بزرگ را که تمامی آنها می گفتند: حدیث کرد مرا جعفر بن محمد].

کوفه مرکز فقه[ ابن ابی لیلی] و[ ابن شبرمه] و[ سفیان ثوری] و [ ابوحنیفه] بوده است لذا مشایخ حدیثی که در آن عصر در مسجد کوفه حلفه درس داشته اند می بایست بیشترین آنهاازاهل سنت باشند. در مقابل، وقتی به کتب رجال و منابع حدیثی شیعه می نگریم، می بینیم که اصحاب ائمه و فقهاء بزرگ عصرائمه در نقل روایت، به بسیاری ازافراد مذاهب گوناگون اعتماد کرده واز آنان نقل حدیث کرده اند.

هم چنین[ شیخ طوسی] که از علماا بزرگ شیعه بشمار می آید, جزء اساتید وی،ابوالحسن سوار مغربی،ابوعلی ابن شاذان،ابومنصور سکری، تنوخی، محمد بن سنان، می باشند که همگی از علماءاهل تسنن بوده و نیز بسیاری از علماءاهل سنت در پای درس ایشان حاضر می شدند. 17

[سیدمرتضی ره] استاد شیخ[ طوسی ره] یک از بزرگترین اساتید خود را [ ابو عبدالله مرزبانی] که از علماء معتزله است، نام می برد. 18

[علامه حلی ره] حکمت را در محضر خواجه نصرالدین طوسی از علماء شیعه و علی بن عمر کاتبی قزوینی شافعی فرا می گیرد. و خود نیز برای طلاب علاوم دینی از مذاهب گوناگون درس و بحث فقهی دارد. 19

[شهید ثانی ره] نیز در نزد جمعی از علماء عامه، در فقه و حدیث و غیراینها به نزد شانزده نفراز علماء مصر تلمذ نمود. و خود در بعلبک،از مذاهب خمسه شاگردانی داشت . 20

[شهیداول ره] بااین جماعه که از مشاهیر علمای عامه بود, هم عصر بود و شریک در درس . وایشان در میان اهل تسنن اشتهار خاصی داشت . و برای آنان امامت می نمود, و قضاوت می کرد, و به هر چهار مذهب فتوی می داد 21 .

بحثهای تطبیقی در حوزه های علمی :

دانشمندان و علماا فریقین باید در حوه های علمی و کلاسهای مختلف درسی،اعم از تفسیر, کلام، فقه،اصول و ...اقوال علمای دیگر مذاهب را نقل کنند و مورد بحث و بررسی قرار دهند و در حقیقت همواره بحثهای آنان بصورت بحث مقارن و تطبیقی انجام پذیرد.این شیوه را نه تنها در فقه، که باید در تمام علوم اسلامی، عقاید, معارف قرآن، بحث های حدیثی دنبال شود نظریات گوناگون را با مدارک و دلائل آن،از منابع اصلی در کنار یکدیگر مطرح کنند. واز بین آنها نظر خود را با دلیل،اثبات واختیار نمایند.این شیوه بحث، مفیدترین و عالیترین شیوه هائی است که دنیای امروز به آن توجه دارد. همین شیوه در حوزهای علمی شیعی در غالب بحثها, معمول و مورداستفاده بوده و می باشد. و در همین راستا در کلاس درس[ شیخ الطائفه] به تطبیق و مقایسه آراء و نظریات فقهاء عامه پرداخته می شود که در مباحث فقهی، ثمره آن کتابی بنام[ الخلاف] می شود.

علامه حلی نیزازاین روش حسنه پیروی کرده و آثاری از خود دراین زمینه بیادگار باقی گذارده است . مانند[ تذکره الفقهاء],[ منتهی المطالب] و ... در سایر علوم نیزاین روش از طرف علماء شیعه مورد پذیرش قرار گرفته و بدان عمل می شود. 22

مرحوم[ آیه الله بروجردی] در میان معاصران،از پیشگامان این شیوه حسنه به شمار می رود و هم اکنون در حوزه های علمیه تشیع از سوی شاگردان[ آیه الله بروجردی] ( از جمله[ آیه الله العظمی منتظری] ),این روش، پی گیری می شود.

ماانتظار داریم همانطوری که حوزه های علمی شیعه به این روش ادامه داده و می دهند و با شهامت در محیطی کاملا علمی و منطقی،افکار برادران اهل سنت را مورد بحث و بررسی و گفتگو قرار می دهند آنها هم این روش را دنبال کنند.این روش، نه تنها کمک موثری به تقریب مسلمانان خواهد کرد بلکه افقهای تازه ای را در مسائل علمی آشکار خواهد ساخت و راه بسیاری از سوء تفاهم ها,اتهامات، طرد و لعنها و تکفیرها را, سد می کند.

چاپ و نشر منابع مذاهب :

یکی از عوامل اساسی ایجاد جو تهمت وافتراء, عدم دسترسی علماء مذاهب به منابع مذاهب دیگراست واین مساله باعث می شود که دشمنان اسلام و متعصبان، مطالبی بر مخالفان خود به بندند و آن را به منابع مذهب دیگر نسبت دهند. دسترسی به این منابع،افتراء ها را روشن و آشکار می نماید.ازاین رو لازم است که در چاپ و نشر منابع فرهنگی فرق اسلامی، در تمامی مراکز علمی تلاشی پی گیر بعمل آید. واگر تا دیروز, عدم رجوع به ماخذ و منابع اصلی هر مذهب، عذری مقبول بشمار می رفت اماامروز براثر رفت و آمدها و چاپ و نشر کتب مذاهب (تاحدودی ) در بیان مذاهب دیگر, هیچ یک از پیروان مذاهب اسلامی حق ندارند که انتقادات خود رااز مبانی و معتقدات فرقه های دیگر به اتکای منابع خودی و یا منابع غیرقابل اعتماد به انجام رسانند.این، ضعف شیوه علمی است و بایستی جلوگیری شود, واین جز با دسترسی به تمامی منابع برای دانشمندان فرق اسلامی میسر نیست . و دراین راه مراکز فرهنگی و انتشاراتی، مسئولیتی ویژه بر دوش دارند.

کتابخانه های مشترک :

علماء مذاهب و یا حوزه های علمی و فریقین برای تبادل نظر و دسترسی به منابع مختلف مذاهب دیگر, باید کتابخانه های مشترک ایجاد کنند تا بتوانند به آسانی به ماخذ یکدیگر دست یابند واز نظریات یکدیگر آگاه شوند. هم اکنون کتابخانه های عمومی حوزه های علمی شیعه، و کتابخانه های بزرگ دیگری که در مراکز فرهنگی وجود دارد, دارای مقدار زیادی از کتب دانشمندان اهل سنت می باشد. و در کتابخانه های خصوصی که هر یک از دانشمندان و نویسندگان و گویندگان در منازل و مراکز مطالعه خود دارند, مقدار زیادی ازاین منابع و کتب در آن وجود دارد که در مطالعات و تحقیقات آنان مورد استفاده قرار می گیرد.

ماانتظار داریم همانطوری که حوزه های شیعه و مراکز فرهنگی آن، این روش را پیش گرفته اند و کتب و مقالات علماء مذاهب اسلامی را در کتابخانه های عمومی و خصوصی خود نگهداری می کنند واز آن استفاده می برند, برادران اهل سنت هم در مراکز علمی و فرهنگی خود, منابع و کتب دانشمندان شیعه را نگهداری کنند و در مطالعات و بررسی ها,اقوال علماء شیعه را مد نظر داشته باشند.

نشریات مشترک :

حوزه های علمی فریقین، باید به فکر تاسیس مجله ای مشترک باشند که صاحبان قلم، تحقیق و تالیف از شیعه و سنی در آن به نشرافکار علمی واصلاحی خود بپردازند. و در حقیقت،این مجله، مرکز تلاقی افکار و تبادل نظر, و نر آراء وافکار علمی واصلاحی دانشمندان تمامی مذاهب باشد. و بدین وسیله حوزه های علمی فریقین می توانند با همه مراکز علمی اسلامی در کشورهای عربی، آفریقائی، آسیائی واروپائی، رابطه بقرار کنند و در جریان مداوم افکاراسلامی دراین مراکز باشند شخصیتهای اسلامی این مناطق و دیگر مراکز را بشناسند باافکار علمی، آثار, و نظرهای اصلاحی آنان آشنائی پیدا کنند.این ضعف مراکز علمی و فرهنگی است که یک عالم دینی سنی مثلا نام چند متفکراسلامی شیعی معاصر, و یا نام چند تالیف از آنان را نداند. و هم چنین عالم شیعی نام چنداثر و یا چند دانشمند و متفکراسلامی سنی را نشانسد. علاوه براین،این مجله می تواند با نشریات گمراه کننده که لبه تیز حمله ای خود را متوجه اصل اسلام کرده و می کنند, مبارزه نماید. وجود چنین مجله ای، در ایجاد تقارب فکری بین علماء مسلمانان و در نتیجه تقریب اهل مذاهب، نقش بسزائی دارد. لازم به تذکراست که یکی از کارهای موسسه [دارالتقریب] انتشار مجله ای بود, بنام[ رساله الاسلام] که نویسندگان بزرگ شیعه و سنی در آن به نشرافکار علمی واصلاحی خود می پرداختند و آن مجله اثر مثبتی دراطلاع اهل مذاهب از یکدیگر و تقریب علماء و مذاهب اسلامی داشت .

در حقیقت پیشنهاد ما,انتشار مجله ای همچون[ رساله الاسلام] با توجه به زمان واهل زمان می باشد.

هدایت و کنترل احساسات :

یکی از راههای تقریب وایجاد وحدت، منع از تحریکات احساسات و رعایت ادب در کلام است، علماء مذاهب باید به نحوی بگویند و بنویسند که احترام طرف مقابل خود را حفظ کنند, و گفتار و نوشتارشان،از توهیم مبرا باشد.

علی ( ع ) دراین زمینه می فرماید:

[ اجملوا فی الخطاب، تسمعوا جمیل الجواب]. 23

[زیبا سخن گوئید, تا پاسخ زیبا بشنوید].

و یا در بیانی دیگر, فرموده اند:

[رب حرب جنیت من لفظه]. 24

[بسا جنگی که از گفتم یک کلمه بر پا شود]

در میان مباحثات و مکاتباتی که علماء شیعه و سنی داشته اند, آنهائی مفید و ثمربخش بوده که در آنها رعایت ادب در بحث و یا نوشتار را نموده اند.

اما متاسفانه برخی از نویسندگان یا گویندگان، گویا خود را موظف می دانند که علاوه بر بیان واثبات مذهب و یا رد وابطال مذهب، عواطف واحساسات خود را له یا علیه یک مذهب مجسم سازند, چنان می گویند و می نویسند که گویا در میدان جنگند و هل من مبارز می طلبند.این گفتار و نوشتار جز تشدیداختلاف و تحریک احساسات و برانگیختن عداوت و کینه اثر دیگری ندارد.

واز آن طرف، سخنان مودبانه و محبت آمیز هنگام بحث، جو سالم و حسن نیت بوجود می آورد. نمونه آن را در کتاب[ المراجعات] که حاوی مکاتبات، و بحثهای دانشمند بزرگ شیعه[ سید شرف الدین] با رهبر روحانیت مصر شیخ[ الازهر[ [شیخ سلیم بشری] است، می توان دید.

از سوی دیگر, عالمان دینی بایستی متابعان خود را, به این آداب متخلق کنند و آنان رااز برخوردهای سوء, بر حذر دارند و بویژه از آنان بخواهند که مجادلات غیرموثر فرقه ای را, به کناری تهند.

مجادلات غیرمنطقی، راه تفرقه را می گشاید. دراین مواقع، هر گروهی برای غلبه بر طرف مقابل می کوشد که موجبات وهن و مطاعن او را بر شمارد و مذهب وی را مخدوش سازد واین کار باعث ناراحتی و دشمنی با هم و مقابله به مثل می گردد. بهمین جهت، پیشوایان دین،از جدال افراد مسلمان وامت های اسلامی با یکدیگر منع کرده اند.

علی ( ع ) می فرماید:

ایاکم والمراء والخصومه، فانهما یمرضان القلوب علی الاخوان

وینبت علیهاانفاق 25 .

: از مجادله و مخاصمه بپرهیزید, زیرا جدال و مخاصمه موجب بیماری قلبهای برادران دینی نسبت به یکدیگر می گردد و در دلها تخم نفاق و جدائی می رویاند .

... یکی دیگراز طرق موثر در هدایت و کنترل احساسات،اتکاء به منابع اصلی و دوری از استناد به اقوال عوام،است . برای شناخت و تحقیق و بررسی و اظهار نظر درباره هر مذهبی، باید به منابع اصیل و علماء مورد قبول آن مذاهب مراجعه کرد. هیچ یک از پیروان مذاهب اسلامی نباید برای شناخت مذاهب و داوری درباره آن، گفته عوام آن مذهب را, مرآت و معیار آن مذهب قرار دهند. در همه ادیان و مذاهب، نادان هااکثریت دارند که به اقتضای جهل و تاثراز روسم محلی و ملی، چیزهائی را به مذهب نسبت می دهند و دست به اعمالی می زنند که هیچ ربطی به مذهب ندارد. بنابراین کسی حق ندارد, شیوع عوام را دلیل براصل مذهب بداند, بلکه بایداز زبان پیشوایان آن مذهب و منابع موثق آن و پس از تحقیق کافی درباره آن، سخن بگویند. مرحوم علامه کاشف الغطاء در مقاله[ التثبت ثم الحکم] تحقیق پیش از داوری، می فرماید

دانشمندان و شیوخ پیشین، همواره به شاگردان خود توصیه می کردند که فقط به منابع مصادر معتبر توجه کنند, در بحث های خود به تقلیداعمی اکتفاء ننمایند, که به خطا خواهندافتاد و گمراه خواهند شد. توصیه می کردند که اگر می خواهید به حقیقت یک مذهب برسید, و دستخوش خیالات نشوید, حتما باید به منابع اصلی آن مذهب رجوع کنید... من این حرف را می گویم، زیرا در نوشته های بسیاری از نویسندگان که تا همین اواخر درباره شیعه نوشته اند, تتبع کرده ام می بینیم ماخوذ از [ابن خلدون] است که در آفریقا واقصای مغرب زندگی می کرد واز شیعه عراق و شرق اسلامی سخن می گفت و یااز[ احمد بن عبدالله آندلسی] وامثال ایشان گرفته اند. و گاهی نویسندگان، به قصد توسعه در بحث و به منظور تحقیق و تحلیل علمی به آثار مستشرقین و غربیها رجوع می کنند, به گمان اینکه آنان سخن به حق و[ فصل الخطاب] را گفته اند و بر منبع موثق دست یافته و حجت و برهان ارائه داده اند, بااینکه اگرکسی بخواهد به مذهب و آثار شیعه وقوف حاصل کند,از روی منابع خود آنان که در کتابخانه ها موجوداست واز جمله کتابخانه ما که حاوی بیش از پنج هزار کتاب است،این کار میسوراست26

مرحوم شیخ محمود شلتوت مفتی اعظم مصر و رئیس سابق دانشگاه الازهر, که خود با بسیاری از مولفان ملل و نحل هم مذهب است، چنین می گوید:

[بیشتر کسانی که درباره فرق اسلامی و مذاهب اسلامی کتاب نوشته اند, تحت تاثیر روح پلید تعصب بوده اند,ازاین رو تالیفاتشان همواره آتش دشمنی و کینه را در میان فرزندان یک امت دامن زده است، هر یک این ملل و نحل نویسان تنها و تنهااز یک زاویه دید, به مخالفان خویش می نگریسته اند, رای مذهب مخالف را سخیف شمردن و عقیده طرف مقابل را به سفاهت منسوب داشتن، آن هم بااسلوبی که شر و زیانش بیشتراست تا خیر و سودش .ازاین جهت است که هر کس اهل انصاف باشد نبایداز روی این کتابها درباره مذاهب اسلامی اظهار نظر کند. بلکه باید درباره هر فرقه ای به کتابها و ماخذ مخصوص آن فرقه رجوع کند, تا بدین وسیله بحق نزدیک شود واز خطاء دور ماند]. 27

طرد و نفی عوامل تفرقه :

یکی از گامهائی که باید علماء فریقین از طریق نشریه مشترک و یا مجمع پیشنهادی و یا بهر طریق دیگر بردارند,این است که عوامل تفرقه و جدائی را شناسائی کرده و ماهیت آنها راافشاء نمایند, و در حقیقت آنها را در جوامع اسلامی طرد و نفی نمایند.

الف :استعمار:

قدرتهای ضداسلام،از عوامل اصلی تفرقه و جدائی بین مسلمانان بوده و در تنازعات فرقه ای نقش مهمی را بعهده داشته اند.

بنابراین در رابطه با دشمنان خارجی واستعماراز حسن ظن و ساده اندیشی به شدت بایداجتناب کرد, و دست نامرئی استعمار را در پشت اکثراین صحنه های تنازعات فرقه ای و تکفیرها و ... جستجو نمائیم . و بطور مستمر شیوه های گوناگونی که استعمار وایادی آن در تفرقه و جدائی در جوامع اسلامی از آن استفاده می کنند شناسائی کنیم، و آمادگی لازم را برای خنثی کردن این توطئه ها و طرد نفی آن درامت اسلامی بوجود آوریم .

ب : عالمان درباری :

ماهیت روحانی نمایان و نویسندگان مزدوری را که در گذشته و حال در کشورهای اسلامی به دستوراربابان خود طبل تفرقه کوبیده، و خواهان جدائی مسلمانان از هم بوده اند,افشاء و مردم رااز خیانت های آنان آگاه نمائیم .

ج : کتب و نشریات ضد وحدت :

علماء فریقین بایداز نشر و پخش، کتب و مقالات و نوشته هایی که تقریب و هم بستگی مسلمانان را کنترل کرده و یااحیانا بر هم می زند, جلوگیری کنند.

از آیه الله بروجردی[ ره] نقل می کنند که ایشان در یک جلسه خصوصی فرمودند:

[کسی کتابی نوشته و بی احترامی به برخی از خلفاء نموده من دستور 28دادم که آنها رااز بین ببرند, حالا وقت نوشتن چنین کتابهائی نیست].

د: تعصب مذهبی :

یکی از گامهائی که علماء فریقین باید در راه تقریب مذاهب اسلامی بردارند, منع از تعصب مذهبی، و منع از تعصب قمی و نژادی است . تعصب مذهبی اگراز حد معقول تجاوز نکند و در راه دفاع ازاسلام و مقررات آن قرار گرفته و با هواهای نفسانی ممزوج نشود, خوب است . و بصورت مشکلی در نمی آید ولی آن تعصبی مذموم است که مسلمانی حاضر نباشد سخن حق برادر دینی خود را بجرم این که هم مذهب او نیست گوش نداده و حتی ازاو بیش از دشمنش بگریزد, و دشمنی با وی را در دل گیرد. واین تعصبی است که اسلام با آن بشدت به مقابله برخاسته است .

چه مصیبتهائی که این گونه تعصب بر سر مسلمانان آورده، و چه خونهائی که بوسیله آن ریخته شده، و چه شمشیرهایی که بجای کشتن دشمن به روی برادر کشیده شده است، و چه بسیار نیروهائی که بجای جنگ با مشرکین در راه جنگ با فرزندان توحید بکار رفته است و ... تاریخ گواه این همه است .ازاینرو وظیفه همه علماءاست که اب چنین تعصبهائی به مبارزه برخیزند.

ه: تعصب قومی و نژادی :

تکیه بر نژاد: بجای تکیه براسلام، موجب تفرقه و جدائی مسلمانان از یکدیگراست و منشاء بسیاری از دشمنی ها و کینه توزی ها نسبت به هم می باشد. تعصب نژادی در جاهلیت متداول بود.امااسلام آنرا ملغی اعلام کرد.

پیامبر گرامی اسلام[ ص] می فرماید:

[ ایهاالناس کلکم من آدم و آدم من تراب . لافضل لعربی علی عجمی الا

بالتقوی]... . 29

[ شما فرزندان آدم هستید. واز خاک آفریده شده اید. عرب بر غیر عرب برتری ندارد مگر به تقوی]

بنی امیه عنصر عربیت را بجای عنصراسلامیت تقویت کردند. و متاسفانه برخی از کشورهای اسلامی با تاسی به بنی امیه دراین مساغله بقدری دچارافراط شدند که اسلام را تحت الشعاع تعصب قومی و نژادی خود قرار داده اند. واین نوعی ارتجاع و بازگشت به دوران جاهلیت پیش ازاسلام است . و خطر بزرگی برای اسلام و مسلمانان به شمار می آید که باید با انذارها و هشدارهای آگاهان و عالمان دینی اصلاح گردد.

در پایان مقال، تذکارابتدای نوشتار را یادآور می شویم که این مجموعه، بخشی از بایستنیها بود و بدون تردید, راههای دیگر نیز وجود دارد و شیفتگان مکتب و وحدت، در تکمیل واقدامات عملی خواهند کوشید.


پاورقی ها:

1. سیره ابن هشام 1.150.

2. نهج البلاغه، فیض الاسلام . نامه 62.

3. الغدیر ج 6 به نقل از تذکره، سبط بن حوزی، .57 و فتح الباری، ج101.12 عمده القاری، ج 11.151.

4. همبستگی مذاهب .209.

5. نهج البلاغه، نامه 47.

6. اصول کافی، ج 2.401.

7.الامام الصادق والمذاهب الاربعه، ج 1.364362.

8.از سخنرانی مولوی حق نواز در پاکستان .

9. به نقل از روزنامه اردو زبان پرتاب، پاکستان .

10. مشعل اتحاد,.154.

11. همبستگی مذاهب،..

12. پیام هشت رمضان 1400.

13. تحفه آلوسی،ظ.

15. رجال نجاشی،.31.

16. مجله حوزه، شماره 18, مقاله حربه تکفیر.

17. همان مدرک .

18. قصص العلماء,.356 و 357.

19. همان مدرک و بحارالانوار, 104 و 190 و 191.

20. همان مدرک .

21. مجله حوزه شماره 18.

22. غررالحکم، آمدی، ج 2.266.

23. همان مدرک، ج 4.66.

24. غررودر, آمدی 4.66

25. اصول کافی، ج 2.300.

26. کتاب وحدت .

27. آقا بزرگ تهرانی، محمدرضا حکیمی، .270 به نقل از الامام الصادق والمذاهب الاربعه .

28. روزنامه اطلاعات تاریخ 62/09/28.

29. تحف العقول .34.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها