عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

دولت‎های شیعی در ایران

دولت‎های شیعی در ایران
چهارشنبه 22 تیر 1390  09:14 ب.ظ

 

دولت‎های شیعی در ایران
ایرانیان در زمان خلیفه دوم، اسلام را رسماً پذیرفتند و پس از مدتی گرایش خاصی از آن را (‌اسلام شیعی) پسندیدند. پذیرش تشیع به وسیله ایرانیان، پیامد عواملی از قبیل سازگاری باورها و اعتقادات ایرانیان با مذهب تشیع، فعالیت علویان و شیعیان در محدوده جفرافیایی ایرانیان و ... بود از آن‌جا كه ایرانیان استعداد پذیرش آموزه‌های شیعی را داشتند، مذهب تشیع به تدریج گسترش یافت و در مواردی بصورت دولت رسمی نمود پیدا كرد كه به دولت‌های شیعی تشكیل شده در ایران به طور خلاصه می‌پردازیم. 
1ـ دولت شیعی طبرستان 
فشار خلفای عباسی به سادات علوی موجب مهاجرت آنان به سوی ایران شد. در ایران نیز مناطق شمالی بهترین جا برای استقرار آنان بود. مردم نیز به سادات علوی گرایش داشته و همین گرایش زمینه‌ساز حضور علویان در منطقه و قیام آنان علیه حاكمان عباسی شد. منطقه دیلم و مناطق شمالی ایران، از نظر جغرافیایی، سیاسی و امنیتی آمادگی ایجاد یك نهضت شیعی، نه الزاماً شیعه دوازده امامی را داشت. البته آشنایی بیشتر مردم كرانه‌های دریای مازندران با تشیع در قرن سوم ه‍. ق بود كه به قیام و استقلال این سرزمین انجامید. در قرن سوم، به ویژه زمان متوكل، علویان مورد تعقیب بودند فرزندان اهل‌بیت به مناطق دور دست و امن،‌ مانند كرانه‌های دریای مازندران پناه می‌بردند.[1] 
محمدبن زید پس از آن كه توانست با قیام‌های متعدد، حكومت خود را در طبرستان مستقر سازد از علویان حمایت كرد.[2] 
محمدبن زید نخستین كسی بود كه بنایی بر قبر علی ـ علیه السلام ـ و امام حسین ـ علیه السلام ـ بناكرد و در این راه بیست هزار دینار خرج كرد. وی هر سال سی هزار درهم به مشاهد علی ـ علیه السلام ـ و حسنین ـ علیهم السلام ـ و سایر اقربای خویش می‌فرستاد.[3] 
در كتاب تاریخ طبرستان آمده است: « محمدبن زید اقدام به تشكیل حكومت نكرد بلكه وی زمانی كه گروهی از بزرگان دیلم نزد وی رفتند از پذیرش حكومت خودداری ورزید و حسن بن زید معروف به «حالب الحجاره» را كه در ری ساكن بود معرفی كرد و نمایندگان مردم نزد وی در ری رفتند و حسن‌بن زید دعوت آنان را پذیرفت و در 25 ماه رمضان سال 250 ه‍. ق به دعوت مردم رویان و كلای، عازم طبرستان شد. سادات آن دیار و بزرگان شهر، مقدمش را گرامی داشتند و به استقبال وی شتافتند و براساس كتاب خدا و سنت رسول الله و امر به معروف و نهی از منكر با وی بیعت كردند.»[4] 
حكومت علویان كه از سال 250 ه‍. ق در مناطق مختلف شمال ایران آغاز شده بود تا سال 316 ادامه یافت. 
دولت آل بویه 
در آستانه قرن چهارم دولت عباسی به دلایل چندی رو به ضعف گذاشت و در همین زمان پسران بویه ماهیگیر در مناطق مختلف ایران حاكمیت پیدا كردند آنان پس از استقرار در شهرهای ری، اصفهان و شیراز به سوی بغداد، مركز حكومت عباسی حركت كردند و خلافت و شخص خلیفه را در اختیار گرفتند. علامه مجلسی در بحارالانوار حدیثی از امام علی ـ علیه السلام ـ نقل می‌كند كه براساس آن، حضرت خبرِ به حكومت رسیدن آل دیالمه را داده است. حضرت می‌فرماید: «یخرج من دیلمان بنو الصیاد ... ثم استوی امرُهُم حتی یملكوا الزوراء و یخلموا الخلفاء»[5] از دیلم پسران ماهیگیر، ‌خروج و ظهور می‌كنند سپس حكومت ‌آن‌ها برقرار می‌گردد و تا سرزمین زوراء (بغداد) در تسخیر آن‌ها در می‌آید و خلفای عباسی بر كنار می‌شوند. 
شخصی پرسید: آن‌ها چه‌قدر حكومت می‌كنند؟ امام فرمود: صد و اندی سال. 
آل‌بویه با تصرف بغداد بر تمام مسلمانان شیعه و سنی حكومت می‌كردند، بنابراین جهت تحكیم قدرت سیاسی و دینی خود تأیید خلیفه را لازم می‌دانستند. 
در گرایش آل‌بویه به مذهب تشیع شكی نیست، آن‌چه محل تردید است نوع تشیع آنان است كه آیا تشیع آنان اعتقادی (اثنی عشری) بود یا به فرقه‌های دیگر شیعی تعلق داشتند یا دارای تشیع سیاسی و مبارز بودند. و آموزه‌های مذهبی خویش را چه‌ مقدار در سیاست و حكومت‌داری دخالت می‌دادند. 
باید به اجمال گفت آنان با دستگاه خلافت سنی مدارا می‌كردند و از همین رویكرد نیز سودی به حال آل‌بویه می‌رسید، زیرا كلیه مسلمانان سلطنت آل‌بویه را بر مسلمین می‌پذیرفتند. ولی از لحاظ مذهب و گرایش‌های اعتقادی نشانه‌ها و قرائن بسیار گویای آن است كه آنان به مذهب شیعه اثنی‌ عشری تعلق داشتند. قرائنی مثل: 
الف. معزالدوله، از رهبران آل‌بویه، مسائل فقهی و حكومتی خود را از ابن جنید اسكافی، ‌از علمای طراز اول شیعه امامیه، دریافت و كشور را براساس دیدگاه‌های فقهی و حكومتی او اداره می‌كرد.[6] 
ب. صاحب بن عباد، از علمای شیعه امامی، وزیر مؤیدالدوله دیلمی بود و با اختیارات وسیع به امور مسلمانان به خصوص شیعیان رسیدگی می‌كرد.[7] 
ج. ركن‌الدوله دیلمی، از حاكمان آل بویه باشیخ صدوق مناسبات گرمی داشت.[8] 
د. برگزاری مراسم عید غدیر و عاشورای حسینی كه مختص شیعیان اثنی عشری است، در زمان حكومت آل بویه گویای شیعه بودن آنان است. در برخی منابع آمده است كه معزالدوله در سال 352 ه‍. ق در بغداد مقر خلافت عباسی مراسم عاشورا برگزار كرد و مورد استقبال شیعان قرار گرفت.[9] 
ابن كثیر در كتاب خود درباره علل ناتوانی اهل سنت و خلفا در جلوگیری از این مراسم می‌نویسد: «لكثره التشیع و ظهورهم و كون السلطان معهم»[10] زیرا تشیع گسترش یافته و آشكار شده بود و سلطان هم با آنان بود. 
قرن چهارم ه‍‌. ق دوره گسترش تشیع در جهان اسلام است. این گسترش معلول عوامل گوناگون است كه تشكیل چهار دولت شیعی با فرقه‌های مختلف فاطمیان در مصر، آل بویه در ایران و عراق، دولت حمدانی‌ها در شامات و دولت زیدی‌ها در یمن از جمله آن‌ها است. به اعتراف برخی مورخان، در زمان حكومت آل‌بویه در ایران و عراق شعارهای شیعی آشكارا رواج یافت و می‌توان گفت كه در ایران مرحله بسیار مهمی برای مذهب تشیع به وجود آمد كه تا آن زمان سابقه نداشت. ابن اثیر می‌نویسد: 
در سال 351 ه‍. ق به دستور معزالدوله بر در مساجد تحت حاكمیت آل بویه نوشتند: «خداوند لعنت كند معاویه پسر ابی‌سفیان را و لعنت كند كسی را كه فدك را از فاطمه غصب كرد و كسی را كه مانع از دفن حسن در كنار قبر جدش شد و كسی كه ابوذر غفاری را تبعید كرد و ... »[11] 
با تشكیل دولت آل‌بویه و تسلط آنان بر خلیفه و مقر خلافت، امنیت نسبی برای شیعیان در سرزمین‌های تحت حاكمیت آل‌بویه به وجود آمد و آنان با استفاده از این فرصت در صدد ترویج شیعه برآمدند؛ به گونه‌ای كه طی حكومت 126 ساله عقاید شیعی به شیوه‌های مختلف رواج پیدا كرد و علمای بزرگ شیعه مانند ثقه الاسلام كلینی، شیخ صدوق، شیخ مفید، با استفاده از تمام امكانات به وجود آمده با قلم و بیان به نشر مذهب تشیع پرداختند. 
دولت ایلخانیان مغول 
پس از سقوط آل‌بویه، حاكمان سنی مذهب بر ایران حكومت می‌كردند و در این دوره تشیع به وسیله عالمان شیعی رواج داده می‌شد. به خاطر وجود دانشمندان شیعی و نقش آنان در اداره جامعه اسلامی،‌ آخرین خلیفه عباسی نیز وزیری شیعی به ‌نام ابن‌العلقمی برگزید كه با خواجه نصیرالدین طوسی همكاری و مشاوره داشت. با حمله مغولان به رهبری هلاكوخان به بغداد در سال 656، خلافت عباسی و به دنبال آن حكومت‌های محلی تابع خلافت بغداد سقوط كردند و ایلخانان مغول به تثبیت و گسترش حاكمیت خود در سرزمین‌های اسلامی پرداختند. 
با گذشت زمان، حاكمان ایلخانی با فرهنگ اسلام آشنا شدند و اسلام را پذیرفتند، ‌هرچند گفته می‌شود هلاكوخان بر مذهب شرك خود از دنیا رفت. آن‌ها كه اسلام را پذیرفتند سعی كردند موضع میانه‌ای نسبت به دو گرایش شیعه و اهل‌سنت داشته باشند. غازان خان كه از سال 694 تا 709 حكومت مغولان را در اختیار داشت متمایل به مذهب تشیع بود و اجمالاً مورخان پذیرفتند كه دوستدار اهل‌بیت بود. برخی از نویسندگان نیز معتقدند مذهب تشیع را به نوعی در آن زمان رسمیت داده است.[12] 
پس از مرگ غازان خان در سال 709 ه‍. ق ولیعهد وی كه برادرش نیز بود به ریاست حكومت دست یافت وی خود را «الجایتو» لقب داد كه در زبان مغولی به معنای «سلطان بزرگ» و در فارسی به مفهوم و معنای «خدابنده» می‌باشد از این رو به حاكم ایلخانی سلطان محمد خدابنده می‌گفتند.[13] 
قبل از استقرار مغولان، مناظره و مباحثه میان فرقه‌ها و مذاهب اسلامی آغاز شده بود. سلطان هم كه شاهد این مناظرات مخصوصاً بین شیعه و سنی بود نمی‌توانست از این مباحث نتیجه‌ای بگیرد تا این‌كه خوابی در عظمت علی ـ علیه السلام ـ می‌بیند و بعد از بیدار شدن می‌گوید: دانستم كه حال چیست و یقین پیدا كردم كه مذهب شیعه بر دیگر مذاهب غالب است و در آن هیچ شك و شبهه‌ای نیست، دانسته و با تحقیق این مذهب را اختیار كردم تا ناجی و رستگار باشم و دیگر مذاهب را رد كردم تا هالك و زیان كار نباشم.[14] 
علاقه سلطان محمد خدابنده به تشیع و همین‌طور به دست آوردن اطلاعات بیشتر از این آیین, موجب شد علمای شیعه را از عراق به ایران فراخواند و موجبات رشد این مذهب را فراهم آورد. پس از آن كه سلطان مغول مذهب شیعه را پذیرفت، خبر گرویدن وی در سراسر ممالك اسلامی انتشار یافت و تلاش شد مردم نیز به این آیین درآیند و در صورت سرپیچی تأدیب شوند.
[1] . بهاءالدین محمد بن حسن، تاریخ طبرستان، تصحیح عباس اقبال، ج 2، ص 224. 
[2] . ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، ‌دار صادر، بیروت، ج 4، ص 474. 
[3] . رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، انتشارات انصاریان، قم، ج1، ص 296. 
[4] . تاریخ طبرستان، ص 442. 
[5] . مجلسی، بحارالانوار، ج 41،‌ ص25. 
[6] . قاضی نورالله شوشتری، مجالس المؤمنین، كتاب فروشی اسلامیه، ج 1، ص 439. 
[7] . شیخ ‌عباس قمی، سفینه البحار، دارالاسوه، تهران، ج2، ص 13. 
[8] . شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، انتشارات جهان، ج 2، ص 263. 
[9] . ابن‌عماد، شذرات الذهب، دار احیاء التراث العربی (بیروت)، ج 3، ص 49. 
[10] . ابن‌كثیر، البدایه و النهایه، دارالكتب العلمیه، بیروت، ج 11، ص 243. 
[11] . ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، ج 11، ص 327. 
[12] . قاشانی، تاریخ الجایتو، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص 91. 
[13] . علامه سیدمحسن امین، اعیان الشیعه، دارالتعارف، بیروت، ج5، ص 99. 
[14] . علی شیرخانی، تشیع و گسترش آن در ایران، دفتر نشر معارف، ص 107. 
مختار اصلاني- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:دولت‎های شیعی در ایران
چهارشنبه 22 تیر 1390  09:14 ب.ظ

 

دولت‎های شیعی در ایران
در بعضی از شهرها سلطان با مقاومت مردم مواجه شد. به نظر می‌رسد، ‌مقاومت در برابر گسترش تشیع در تمام شهرها بوده است به گونه‌ای كه سلطان محمد خدابنده در پایان رساله خود، شیعه شدن را امری اختیاری می‌داند و نسبت به كسانی كه این مذهب را اختیار نكنند، اجبار روا نمی‌دارد. او می‌نویسد: هركه نیكبخت باشد قبول كند و هركه نخواهد بر وی حكمی و زوری نیست... .[1] 
تشیع سلطان محمد خدابنده، نقطه عطفی در تاریخ تشیع ایران بود و موجب استحكام و رونق تشیع در این عصر و در نهایت زمینه‌ساز رسمیت یافتن آن در زمان صفویان شد. به دستور خدابنده علاوه بر ضرب سكه به نام علی ـ علیه السلام ـ و اولادش و خواندن خطبه به نام رسول و خاندانش، نام ائمه در كتیبه‌های مساجد و بارگاه‌های عرفا و امامزادگان و... نوشته شد. 
امرای سربدار 
در قسمتی از خراسان و حوالی شهر سبزوار، سلسله‌ای در سال 738 ه‍. ق با تصرف شهر سبزوار دولتی تشكیل دادند كه از شرق تا نیشابور و از غرب تا دامغان و گرگان پیش رفت. امرای سربدار سیاست مذهبی خود را طرفداری از طریقت حق كه همان مذهب شیعه است اعلام كردند و سبزوار را كه از قدیم مردم آن به تشیع اشتهار داشتند، مركز حكومت خود قرار دادند. آنان با دراویش و مردانی كه به دوستی با آل علی مشهور بودند، رابطه برقرار كردند. شعرا را به مدیحه سرایی اهل‌بیت تشویق كردند و با برخی علمای شیعه در خارج از ایران، به خصوص در جبل عامل لبنان كه مركز مهم تشیع بود، باب مكاتبه و مراوده را گشودند و از آنان دعوت كردند جهت هدایت و اجرای شعائر مذهب تشیع به خراسان بیایند. بر اثر همین دعوت‌ها بود كه فقیه اهل‌بیت «شهید اول» كتاب مشهور خود «اللمعه الدمشقیه» را با نام خواجه علی مؤید سربداری تألیف كرد و به خراسان فرستاد تا شیعیان بر طبق فتواهای او عمل كنند.[2] 
هرچند درباره شیعه امامی بودن این سلسله بحث و گفتگوها زیاد است. ولی اجمالاً می‌توان گفت كه گرایش شیعی در آنان قوی بود و به ‌عنوان مبلِّغ شیعه نیز شناخته شده‌اند. 
دولت قراقویونلوها 
همزمان با اواخر دوره تیموریان، حكومت‌هایی در قسمت غربی و شمال غربی ایران توسط قراقویونلوها بنا شد. این حكومت كوتاه مدت در محدوده مكانی آذربایجان و عراق، می‌تواند در تاریخ تشیع ایران نقطه مثبتی تلقی شود. 
آنان با داشتن تمایلات، باورها و اعتقادات شیعی، زمینه باروری و ظهور مذهب تشیع را به منزله مذهب رسمی حكومت صفویه فراهم ساختند. تبریز كه در زمان «اولجایتو» مركز حكومت ایلخانی محسوب می‌شد، با تصمیم وی به رسمی كردن مذهب تشیع، آمادگی یافت تا در زمان‌های بعد نیز مهد تشیع ایران باشد. حضور قراقویونلوها در آذربایجان و تبریز، ‌محیط مناسبی برای پذیرش شیعه فراهم ساخت.[3] 
«قرایوسف» (810 ـ 823 ه‍. ق) بنیانگذار حكومت قراقویونلوها به داشتن تمایلات شیعی معروف بود و نفوذ تشیع در زمان او كه حكومتش همزمان با شاهرخ تیموری بود، ‌در عدم اطاعت مردم تبریز و ساوه و پیروی از قراقویونلوها در قالب سیاسی تجلی یافت. در زمان «جهانشاه قراقویونلو» شهرت‌شان در داشتن تمایلات شیعی چنان بود كه وقتی تیمور به جانب ساوه و قم تاخت مردم این شهرها به این‌ها النّجا نمودند و تركمانان این دو شهر را به سلطه گرفتند.[4] 
دولت صفوی 
تشكیل دولت صفوی در اوایل قرن دهم ه‍. ق از رویدادهای مهم تاریخ تشیع ایران است. پیدایش این دولت كه باید آن را سر‌آغاز عصر تازه‌ای در حیات سیاسی و مذهبی ایران دانست، موجب استقلال ایران براساس مذهب رسمی تشیع و سازمان اداری نسبتاً متمركز شد. قبل از ظهور صفویان گروه‌ها و اقوام مختلفی در ایران حكومت می‌كردند و هیچ‌گونه تمركز اداری به‌عنوان دولت ملی وجود نداشت. ایجاد دولت صفوی نقطه اوج نهضت‌هایی بود كه طرفداری از تشیع علیه حكومت‌های بنی‌امیه و بنی‌عباس و قدرت‌های همسوی آنان صورت گرفت. 
شیخ صفی‌الدین اسحاق اردبیلی، نیای بزرگ صفویان و پیشوای فرقه صفویه، در عصر ایلخانی زندگی می‌كرد و معاصر غازان خان و سلطان ابوسعید بهادرخان بود. از سال 700 ه‍. ق شیخ صفی الدین به ارشاد مردم اردبیل و اطراف پرداخت تا حدی كه نفوذ وی در شهرهای گیلان، آذربایجان و آناتولی تركیه گسترش یافت. از اوائل قرن هشتم تا 830 ه‍. ق رهبران طریقت صفوی كوشش خود را تنها صرف تبلیغ و ارشاد مریدان خود در مناطق دور و نزدیك می‌كردند تا این‌كه اعتبار و قدرت فرقه صفویه میان عشایر محروم و تهی‌دست آناتولی و شامات بالا گرفت. از سال 835 كه شیخ جنید رهبری خانقاه طریقت صفوی را برعهده گرفت خانقاه‌شان انحصاراً به تبلیغ مذهب تشیع پرداخت. 
بروز اختلاف بین حكام سلسله‌های آق‌قویونلو و قراقویونلو و موقعیت خانقاه در این كشمكش موجب شد طریقت صفوی علاوه بر ارشاد و تبلیغ به جریان‌های سیاسی و نظامی وقت كشانده شود. مبارزه شیوخ طریقت صفوی با حاكمان وقت ادامه داشت تا این‌كه شاه اسماعیل در سال 905 ه‍. ق در حالی كه تنها دوازده سال داشت، ‌نهضت خود را آغاز كرد و در سال بعد شهر تبریز را فتح و دولت صفوی را تأسیس كرد.[5] 
شاه اسماعیل بعد از نخستین حمله پیروز خود، دستور داد خطیب شهر خطبه ائمه اثنی‌عشر را بخواند و مذهب دوازده امامی به‌عنوان مذهب رسمی كشور اعلام شد. پیدایش دولت صفوی و ایستادگی آن در برابر دولت سنی عثمانی سبب برافروخته شدن آتش منازعات مذهبی شد. صفویان پس از استقرار در مبارزه با اهل‌سنت به نوعی دست به انتقام‌جویی زدند زیرا قبل از آن اعدام شیعیان در قلمرو حاكمیت اهل‌سنت و عثمانی امری رایج بود. 
سیاست صفویان به رهبری شاه اسماعیل در رسمیت دادن به تشیع اثنی‌عشری، با مقاومت چندانی روبرو نشد. حال این مسأله به خاطر برخورد تند شاه با مخالفان بود، یا زمینه‌های فراوانی برای تشیع وجود داشت، چندان تأثیری در نتیجه كار نداشت، زیرا مردم ایران به هر دلیل، مذهب تشیع را به راحتی پذیرفتند. التبه تشیع مردم در زمان صفویه به صورت تدریجی به تكامل رسید. این روند از زمان شاه اسماعیل آغاز شد و زمان شاه عباس نیز این حركت تدریجی ادامه داشت به‌طوری كه در دو منطقه سرخه سمنان سنگ نوشته‌هایی از شاه عباس بر جای مانده كه اگر كسی شیعه شود از مالیات معاف خواهد بود.[6] 
شاه اسماعیل صفوی برای تقویت بنیان تشیع در ایران، علمای دوازده امامی شیعه از شامات، بحرین و سرزمین‌های شمال شرقی عربستان و عراق را به ایران دعوت كرد. البته موفقیت این مذهب نه فقط از قدرت سلسله صفویان بلكه از جاذبه‌های دینی ـ ذاتی خود مذهب نیز نشأت می‌گرفت. 
صفویان برای تثبیت آموزه‌های شیعی در شعائر و مراسم مذهبی از خلفای نخستین با مذمت یاد می‌كردند. در این دوره زیارتگاه صوفیان تخریب و زیارتگاه سادات و امامزادگان جای آن‌ها را گرفت. مراسم سوگواری به‌صورت دسته جمعی شامل زنجیرزنی، شبیه‌خوانی و روضه خوانی، همگی گویای اقدامات صفویان در راستای تثبیت اعتقادی شیعی دوازده امامی است. 
بعد از دولت صفوی تشیع به‌عنوان یك مذهب رسمی در چارچوب یك نظام سیاسی مورد قبول در جهان مطرح شد و با استمرار حكومت‌های مختلف مثل زندیه، افشاریه، قاجاریه و ... كه همگی تشیع را به‌‌عنوان یك اصل مسلم و حیاتی برای قدرت خود می‌دیدند همراه به‌عنوان یك نظام سیاسی مطرح بوده و تاكنون حضور جدی در جهان داشته است. 

[1] . نشریه دانشكده ادبیات تبریز، سال 1352، ش 106. 
[2] . یعقوب آژند، قیام شیعی سربدار. 
[3] . دیار بكر، ص 89. 
[4] . پروین تركمنی آذر، تاریخ سیاسی شیعیان در ایران، ص 231. 
[5] . هنیس والتر، تشكیل دولت ملی در ایران، ترجمه كیكاوس جهان‌داری. 
[6] . رسول جعفریان، تایخ تشیع در ایران، ص 760.
مختار اصلاني- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

امام رضا (ع) و تشیع ایران
چهارشنبه 22 تیر 1390  09:26 ب.ظ

 

امام رضا (ع) و تشیع ایران
پس از آنكه مأمون بر برادرش امین، پیروز شد، در حقیقت، حكومت عباسیان را كه در اصل تكیه بر خراسانیان داشت، بیشتر از پیش، خراسانی كرد. حكومت امین، تكیه بر عناصر عربی و خاندان عباسیان داشت، اما حكومت مأمون از این دو جهت، ضعیف بود. لذا وی سعی كرد تا پایگاه دیگری بدست آورد. برای ایجاد این پایگاه، می‌توانست حمایت مردم را كه علاقه به علویان داشتند، جذب نموده از آن ابزاری برای سركوبی قیامهایی بسازد كه بنام علویان صورت می‌گرفت. ابن خلدون فراوانی شیعیان را سبب چنین دعوتی از سوی مأمون برای ولایتعهدی امام رضا _ علیه السلام _ می‌داند.[1]در نظر عامه مردم آمدن امام و پذیرش دعوت مأمون برای گرفتن خلافت و یا ولایتعهدی، مهر تأییدی برای مأمون بود، این یكی از اهداف مهم این اقدام بود. 
امام ابتدا دعوت مأمون را نپذیرفت. بدنبال آن اصرارهای مأمون به تهدید تبدیل شد و بالاخره پس از تهدیدهای فراوان [2]امام مجبور شد تا به مرو بیاید و ولایتعهدی را بپذیرد. امام این ولایتعهدی را تحت شرائطی قبول كرد؛ مهمترین شرط آن بود كه مسئولیتی در قبال كارها نداشته باشد. از جمله امام فرمود: انی داخل فی ولایه العهد علی ان لا آمر و لاانهی ولاافتی و لااقضی و لااولی و لااعزل ولاأغیر شیئا مما هو قائم و تعفین من ذلك كله.[3] من ولایتعهدی را می‌پذیرم به شرط آنكه هیچ امر و نهی نكرده و فتوا و قضاوتی ننمایم. همچنین نقشی در عزل و نصب و تغییر وضعی كه حاكم است، نخواهم داشت و از همه اینها معاف خواهم بود. همین موضع امام سبب شد تا شورشهای علوی، همچنان برپا باشد و لذا به قول برخی این ولایتعهدی نیز در فروكش كردن شورش‌های علوی سودی نبخشید.[4] 
مأمون برای اینكه امام در مسیر خود به شهرهای شیعی برخورد نكند، دستور داده بود تا او از بصره به طرف اهواز، از آنجا به فارس و بعد به خراسان آورده شود. رجاءبن ابی الضحاك، چنین دستور یافته بود ه امام را جز از این طریق، از راه كوفه نیاورد.[5]در بعضی از مصادر آمده است كه امام از طریق قم، آورده شده است.[6] اما این مطلب صحیح نیست چرا كه در كتاب عیون اخبار الرضا، تصریح شده كه مأمون به رجاء نوشته بود لا تأخذ علی طریق الكوفه و قم[7] راه كوفه و قم را در پیش مگیر. 
در مسیری كه امام به مرو آورده شد ارتباط امام با كسانی كه از دوستان اهل بیت _ علیه السلام _ بودند برقرار گردید. در نیشابور یكی از پرجمعیت‌ترین اجتماعات برای استقبال از امام برپا شد. در میان استقبال كنندگان گروهی از علمای اهل سنت همچون ابی زرعه رازی از آن حضرت خواستند تا حدیثی برای آنها نقل كند. در ینابیع الموده نقل شده كه امام چند روز در نیشابور ماند. پس از آن، هنگامی كه خواست به مرو شاهجان برود، ابو زرعه رازی، محمدبن اسلم طوسی و شمار كثیری از طلاب آنها، سر راه امام آمدند تا او را زیارت كنند، پس از آن از او خواستند تا حدیثی از آباء گرامش، نقل كند. امام دستور داد پرده را كنار زدند. مردم در حال هجوم بودند و سروصدای زیادی، آن محیط را پر كرده بود. امام شروع به صحبت كردند و از مردم خواستند تا ساكت باشند. آنگاه از طریق آبائشان و به عنوان كلامی از خداوند، برای مردم نقل كردند: كلمه لا اله الا الله حصنی فمن خل حصنی امن من عذابی كلمه لا اله الا الله، حصار محكم من است. هر كس داخل آن شد، از عذاب من ایمن خواهد بود. وقتی همه مردم، حدیث را نوشتند، امام با كمی تأمل بدانها فرمودند: این مطلب شروطی دارد و انا من شروطها[8] پذیرش من از جمله شروط آن است. این جمله به عنوان پذیرش ولایت حضرت معنا شده است، چیزی كه اساس تفكر شیعی است. از نظر شیعه پذیرش امامت و گردن نهادن به ولایت امامان پس از توحید، شرط رهائی و فلاح است. 
این تلاش از آن جهت صورت گرفت كه امام _ علیه السلام _، در صدد بود محبت مردم را نسبت به علویان، جهت دار كند و تشیع ناشی از دوستی اهل بیت را تبدیل به یك تشیع اعتقادی اصیل كند. 
بعد از آن، وجود امام در خراسان، سبب شد تا شخصیت آن حضرت به عنوان امم شیعه برای مردم بیشتر شناخته شود. لذا هواداران شیعه هر روز بیشتر و بیشتر می‌شدند.[9] 
حیثیت علمی امام، مهمترین عامل در توسعه مذهب شیعه به حساب می‌آمد. به ویژه كه مبانی فكری شیعه نیز در آن شرایط، مشخص شده بود و طبعا مرجعیت علمی امام، توسعه فكر شیعی را دربر داشت. رجاء بن ابی الضحاك كه مسئولیت آودرن امام را بر عهده داشت، در مورد حوادث طول راه نقل می‌كند كه در هیچ شهری از شهرها فرود نمی‌آمدیم، مگر آنكه مردم به سراغ او می‌آمدند و از او در مورد مسائلشان، استفتاء كرده و معالم دینی‌شان را می‌پرسیدند. او نیز احادیث زیادی از طریق آبائش (تا به علی _ علیه السلام _ و پیامبر _ صلی الله علیه و آله و سلم _ برای آنها، نقل می‌كرد).[10] 
اگر كسی با نقل روایت از طریق ائمه _ علیه السلام _ آشنا باشد، می‌داند كه تكیه آنها بر طریق اباء خود بهترین علامت برای توسعه فكر شیعی بوده است. این طریق، تنها طریقی است كه در آن صرفا با اتكای بر اهل بیت _ علیه السلام _ احادث ارائه شده و از دیگر راویان در سلسله سند حدیث استفاده نمی‌شود.[11] این سند به نام سلسله الذهب بین روات حدیث مشهور است. 
مأمون كه خود را به مسائل علمی، علاقه‌مند نشان می‌داد، مجالسی را ترتیب داده و سعی می‌كرد تا بحث و مناظره، پیرامون امامت و نبوت با مخالفین و با حضور امام برپا كند.[12] هیچ بعید نیست كه هدف او، محكوم كردن امام بوده است.[13] از آنجایی كه مردم، اهل بیت _ علیه السلام _ رابه مثابه عالمانی می‌دانستند كه بر دیگران برتری دارند و حتی در این باره به علم لدنی آنها اعتقاد داشتند،‌ محكومیت امام در این قبیل مجالس عمومی، می‌توانست ارزش آنها را نزد مردم از بین ببرد. اتفاقا این مجالس، توانست بهترین زمینه، برای ترسیم شخصیت واقعی امام رضا _ علیه السلام _ باشد. این جلسات مكرر به نفع امام خاتمه می‌یافت.[14]و این خود، دردسری برای مأمون ایجاد كرد. عبدالسلام بن صالح هروی نقل می‌كند كه به مأمون خبر رسید كه علی بن موسی _ علیه السلام _ مجالس بحث كلام منقعد كرده و مردم جذب دانش او شده‌اند. مأمون به محمد بن عمرو الطوسی گفت تا مردم را از مجلس او طرد كند. وقتی امام متوجه این نكته شد، او را نفرین كرد و ضمن آن از خداوند چنین تقاضا كرد: ... وانتقم لی ممن ظلمنی و استخف بی و طرد الشیعه من بابی[15] خدایا از كسی كه به من ظلم كرده، مرا خوار نموده و شیعیان را از درب خانه من دور كرده انتقام بگیرد. 
این روایت نشان می‌دهد كه مردمی كه به خانه آن امام رفت و شد می‌كرده‌اند در شمار شیعیان آن حضرت بوده‌اند. بنابراین حضور آن حضرت در خراسان در حقیقت، عاملی در جهت توسعه فكر شیعه بوده است. مردم در مورد مسائل مختلف كلامی از آن حضرت پرسش می‌كردند. دانسته است كه از اواخر عهد منصور، كتب یونانی ترجمه شد و به تدریج عقل گرایی محدودی به حوزه اسلامی وارد شده بود. در این شرایط به نظر می‌رسید كه شیعه نیز می‌بایست افكار خود را در ارتباط با شرایط فكری جدید، مشخص كند. ائمه شیعه بویژه كلمات امام صادق _ علیه السلام _ و امام رضا _ علیه السلام _ راهگشای این حقائق بود. در مورد رؤیت خداوند در قیامت، پرسش می‌شد كه امام آن را مردود می‌دانست.[16] در مورد حدیث ان الله خلق آم علی صورته، سوال می‌شد كه امام تحریف روایت را در مورد حذف قسمتی از آن ـ كه روشنگر معنای واقعی آن است ـ توضیح می‌داد.[17] از امام درباره امر بین الامرین كه فرموده امام صادق _ علیه السلام _ بود، سؤال می‌شد[18] و جز آنها. 
او در اجرای عبادات اسلامی نیز سعی كرد تا سنت پیامبر _ صلی الله علیه و آله و سلم _ را احیا كند. وقتی مأمون از او خواست تا نماز عید را بخواند، امام مطابق سنت پیامبر _ صلی الله علیه و آله و سلم _ و بدون تجملات شاهانه، خواست چنین كند. تأثیر این مسأله در میان مردم به اندازه‌ای بود كه مأمون دستور داد تا او را از نیمه راه برگردانند.[19] گویا بعد از همین واقعه بود كه سختگیریها شروع شد. مأمون كوشید تا روابط امام را با شیعیان قطع كرده و به طرق مختلف كنترل كند. در نهایت مجبور شد تا برای حذف محور شیعه، امام را به شهادت برساند،[20] اما طبیعی قضیه این بود كه در همان دو سال حضور امام در خراسان سبب گسترش تشیع در خراسان و نواحی اطراف آن شده بود. 
مجموعه نامه‌های امام به افراد مختلف در توضیح مبانی شیعه به راحتی، گستردگی آن را نشان می‌دهد. نامه هایی از قبیل تبیین جایگاه اهل بیت _ علیه السلام _ در كتاب و سنت. [21] برخی از مسائل كلامی [22]و نیز مسائل اختلافی میان شیعه و سنی مانند مسأله ایمان ابوطالب،[23]توضیح مصداق شیعه، [24]توضیح مصداق صحابی [25]و معنای اولی الأمر [26]و جز آن. این پاسخها آموزه‌هاییبود كه برای شیعیان به عنوان دیدگاه قطعی پذیرفته می‌شد. گزارشی هم حكایت از آن دارد كه امام اموال خود را در روز عرفه میان مردم قسمت كرد و در برابر اعتراض فضل بن سهل كه آن را زیان خوانده بود. امام آن را غنیمت دانست.[27] 
یكی از شیعیان خالص امام كه در زمان حضور امام در مرو به خدمت ایشان رسید، دعبل خزاعی بود.
[1] . ابن خلدون، ج 4، ص 7. 
[2] . مقاتل الطالبیین، ص 375 ط نجف. امام فرمود: قد علم الله كراهتی لهذا فلما خیرت بین قبول ذلك و بین القتل اخترت القبول علی القتل. خداوند می‌داند كه اینكار به اجبار بود. هنگامی كه من، مخیر شدم در قبول این امر یا قتل، قبول بر قتل ترجیح دادم. نك: غایه الاختصار، صص 67، 68. 
[3] . الكافی، ج 1، ص 486؛ عیون الاخبار الرضا، ج 1، ص 150. 
[4] . تاریخ ایران بعد از اسلام، ص 498. مأمون نیز این حقیقت را درك كرده بود و لذا امام را به شهادت رساند و در ظاهر وانمود كرد كه او به مرگ عادی رحلت كرده و خود را عزادار نشان داد. امام علویان، فریب او را نخوردند، زمانی كه مأمون ضمن نامه‌ای به عبدالله بن موسی نوشت بیا تو را به جای علی بن موسی، ولیعهد كنم، او به مأمون گفت: من فریب تو را نمی‌خورم. آیا خیال كردی من نمی‌دانم با انگور چه بر سر علی بن موسی آوردی؟ نك: مقاتل الطالبیین، ص 415، 416. 
[5] . نك: المقالات والفرق، ص 95. 
[6] . رساله الدلائل الرهبانیه، منسوب به علامه حلی، چاپ شده در آخر كتاب الغارات، ج 2، ص 858 ط تهران. نسبت این رساله به علامه حلی تكذیب شده است. نك: ریاض العلماء ج 1، ص 379. گفته شده است كه: در قم چشمه‌ای است كه گفته می‌شود علی بن موسی الرضا _ علیه السلام _ از آب آن نوشیده است. به احتمال منسوب به یكی از نوادگان علی بن موسی _ علیه السلام _ بوده است. نك: گنجینه آثار قم، ج 1، ص 381. 
[7] . عیون اخبار الرضا، ج 2، صص 148، 149، 180. در این مورد، گفتار صاحب عیون مقدم است. نك: بحارالانوار، ج 49، صص 91، 92، 118، 134. 
[8] . ینابیع الموده، ص 364. از چند مدرك ـ سند اصل حدیث بقول ابا الصلت، آنقدر محكم بود كه اگر بر دیوانه‌ای می‌خواندند، جنون او برطرف می‌شد!! روایات دیگری نیز در مورد استقبال، ذكر شده است. نك: ینابیع الموده، ص 385. عیون اخبار الرضا، ج 2، صص 132، 133. 
[9] . بنا به نوشته كتاب ضیافه الاخوان كه شرح حال علمای قزوین است امام رضا _ علیه السلام _ سال 193 نیز یكبار به قزوین آمده و در منزل داود بن سلیمان اقامت كرده است. نك: حیاه الامام الرضا، صص 227، 228. 
[10] . عیون اخبار الرضا، ج 2، صص 180، 183. امام بر آن بود كه حدیث را از آبائش نقل كند. عیون اخبار الرضا، ج 1. ص 111. 
[11] . ابوالمحاسن در مورد امام صادق _ علیه السلام _ می‌نویسد: لایرو الا عن اهل بیته او جز از اهل بیت _ علیه السلام _ چیزی روایت نمی‌كرد. النجوم الزاهره، ج 2، ص 9. بنابراین، آنچه گفته شده كه شاید تنها خصوصیت تازه تشیع در قرن چهارم باشد كه همه اخبار و آثار را به علی و خاندانش باز می‌گرداند (تاریخ تمدن اسلامی در قرن چهارم ج 1، ص 81) صحیح نیست، مؤلف مزبور با شیوه نقل حدیث در تشیع از بدو امر آشنا نبوده است. 
[12] . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 183، 184. 
[13] . مجالس المؤمنین، ج 2، ص 274. 
[14] . بحار، ج 49، ص 100. در كتاب الاحتجاج مرحوم طبرسی به تفصیل متن این مباحثات آمده است. 
[15] . عیون اخبار الرضا، ج 2، صص 170، 171. 
[16] . همان مدرك، صص 93، 94. 
[17] . همان، ص 98. 
[18] . همان، ص 101، جواب امام در این مورد در حقیقت بیان كلام شیعه بود. امام در یك مورد در جواب مأمون درباره مسائل مختلف، از جمله در مورد جبر و اختیار، فرمودند: ان افعال العباد، مخلوقه خلق تقدیر لا خلق تكوین ولا تقل بالجبر ولا بالتفویض بحار، ج 5، ص 30. مجموعه این سوالات كلامی فراوان بوده و واضح است كه شیوع آنها، شیوع فكر شیعه می ‌باشد. به عنوان نمونه درباره به عدم رؤیت خداوند، الكافی ج 1، ص 96 (عربی). معادن الحكمه، ج 2، ص 161؛ التوحید، ص 109. همچنین سوال در مورد مفهوم توحید كه امام بوسیله نامه‌ای، جواب می‌دادند. التوحید، ص 56؛ بحار. ج 4، ص 284. 
[19] . بحار، ج 49 ص 135، برای تحلیل قضیه نك: حیاه الامام الرضا ص 256، مجالس المؤمنین ج 2، صص 271،‌272. 
[20] . بندرت می‌توان عالمی شیعه یافت كه در این مسئله تردید كند. هر چند رضی‌الدین علی بن طاووس محقق شیعی در این مسئله تردید كرده و چنین امری را با توجه به برخورداریهای مأمون غیرقابل قبول دانسته است. اما باید دانست این برخوردها همانگونه كه استاد جعفر مرتضی توضیح داده‌اند همگی در جهت مصالح سیاسی ویژه‌ای بوده است. حتی اگر مأمون محمدبن جعفر صادق و زیدالنار كه هر دو علیه او خروج كردند بخشید، در همین رابطه بوده و مؤیدی بر جهت‌گیری مثبت مأمون به صورت یك اعتقاد نیست اضافه بر اینكه در عیون اخبارالرضا روایاتی صریح در مسئله شهادت امام داریم و تقریبا اجماع علمای شیعه بر این است، نك: مجالس المؤمنین ج 2، ص 273، 274. تاریخ بیهقی، ص 48 ـ 49. 
[21] . الكافی، ج 1، ص 223؛ نصائر الدرجات، ص 118؛ بحار، ج 23، ص 336. 
[22] . نك: عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 16. 
[23] . معادن الحكمه، ج 2، ص 176. 
[24] . قرب الاسناد، صص 203، 206. 
[25] . عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 87. 
[26] . تفسیر العیاشی، ج 1، ص 360؛ بحار، ج 23، ص 296. 
[27] . محاضرات الادباء، ج 1، ص 589. 
رسول جعفريان- تاريخ تشيع در ايران٬ ج1 ٬ص219

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:دولت‎های شیعی در ایران
چهارشنبه 22 تیر 1390  09:27 ب.ظ

 

امام رضا (ع) و تشیع ایران
دانسته است كه طایفه خزاعیان از طوایف شیعی عرب به شمار می‌روند و دعبل در این زمان شاعر برجسته عرب، خزاعی و شیعی شناخته می‌شد. زمانی كه دعبل به خراسان آمد، قصیده تائیه خود را سروده و گفته بود كه نباید كسی پیش از امام رضا _ علیه السلام _ آن را بشنود.[1]این قصیده تاریخ شیعه را در این دوره منعكس می‌كند، تاریخی كه همراه با درد و رنج و قتل و آزار است. دعبل امیدوار است كه امامت در اختیار اهل بیت قرار گیرد: 
خروج امام لا محاله خارج یقوم علی اسم الله و البركات 
یمیز فینا كل حق و باطل و یجزی علی النعماء و النقمات 
امام از این شعر به شدت متأثر شد و یك صد دینار از دینارهایی كه به اسم مبارك امام ضرب شده بود، به همراه جبه‌ای به وی داد.[2] عجیب آن كه در راه دزدان قافله‌ای را كه دعبل در آن بود، مورد حمله قرار دادند و تنها پس از آن كه دعبل را شناخته و او قصیده خود را برای آنها خواند، وسائل اهل قافله را پس دادند. مردمان قم، از وی خواستند تا جبه را به قیمت هزار دینار بفروشد اما نپذیرفت. پس از خروج از قم، جوانان عرب آن را از وی گرفتند. وی به شهر برگشت و تنها رضایت داد تا بخشی از جبه را به وی داده و هزار دینار نیز بگیرد.[3] به نظر آقای اشتر وی به احتمال در قم مانده تا زمانی كه خبر درگذشت امام را شنیده است. مأمون از روی خباثتی كه داشت امام را در نزدیكی قبر پدرش رشید در طوس دفن كرد. این امر آشوبی در وجود دعبل و شیعیان برانگیخت. در اشعار بعدی دعبل حملات صریحی به عباسیان است. وی بویژه به همین ماجرا اشاره كرد: 
أری أمیه معذورین ان قتلوا و لا أری لبنی العباس من عذر 
... قبران فی طوس: خیر الخلق كلهم و قبر شرهم هذا من العبر[4] 
زمانی كه مأمون در سال 210 فدك را به طالبیان بازگرداند، دعبل در شعری چنین سرود: 
أصبح وجه الزمان قد ضحكا برد مأمون هاشم فدكا[5] 
دعبل با همه ارتباطی كه با امیران و درباریان دوره مأمون و معتصم داشت، هیچگاه از تشیع دست نكشید و خود می‌گفت كه پنجاه سال است كه چوبه دار خود را همراه می‌برد اما كسی او را بر دار نیاویخته است. اشعار وی در ستایش اهل بیت بسیار فراوان است: 
بأبی و أمی خمسه أحبهم لله، لا لعطیه أعطاها 
بأبی النبی محمد و وصیه الطیبان و بنته و ابناها[6] 
و در آخرین شعری كه پیش از وفاتش سرود گفت: 
أعد لله یوم یلقاه دعبل: أن لا اله الا الله 
... الله مولاه و النبی، و من بعد هما فالوصی مولاه[7] 
به هر روی در بحث تاریخ تشیع در ایران یكی از نكات غیر قابل انكار آمدن امام رضا _ علیه السلام _، به ایران است. توجه به حفظ آثار بر جای مانده از مسیر امام در شهرها و مناطقی كه به نحوی محل استقرار امام بوده، نشان از علاقه ویژه شیعی در میان مردم است، هر چند ممكن است درباره برخی از این مكانها و ارتباط آنها با امام رضا _ علیه السلام _ خبر درستی در دست نداشته باشیم. به عنوان نمونه، مسجد امام رضا در اهواز[8] یكی از قدیمیترین نقاطی است كه در ایران به نام امام رضا _ علیه السلام _ وجود دارد. جدای از ابودلف، یاقوت هم از پل شوشتر در اهواز و مسجدی كه به نام امام رضا _ علیه السلام _ روبروی آن بوده یاد كرده است.[9] دو نقطه منسوب به امام رضا _ علیه السلام _ در شهر شوشتر است یكی از آنها كمی دورتر از پل شاه علی و لشكر[10] و دیگری در شرق شوشتر نزدیك رودخانه شطیط.[11] بر این بنای دوم تاریخی از سال 1094 دیده می‌شود. 
قدمگاه دیگری هم در شرق شهر دزفول موجود است.[12] همه اینها به نام امام رضا _ علیه السلام _ دیمی قرار دارد كه این دیمی نامی برگرفته از منطقه است.[13] دو بقعه دیگر، ‌یكی در دزفول و دیگری در شوشتر با نام شاخراسون وجود دارد. دو بقعه دیگر در شوشتر با نامهای امام ضامن در حوالی كنارستان و بقعه امام رضا در حوالی بلوك عقیقی وجود دارد.[14] محلی هم به عنوان قدمگاه امام رضا در جنوب آبادی كهنك[15] در حوالی شوشتر وجود دارد. 
در شهر ارجان كه در قدیم شهر آبادی بوده و اكنون در یك فرسخی آن بهبهان با قدمت سیصد ساله وجود دارد، محلی با نام قدمگاه یا مسجد امام رضا وجود دارد كه گفته شده حضرت در حركت خود به خراسان در اینجا نماز خوانده‌اند.[16]مسجد قدمگاه امام رضا در ابرقو، مشهور به مسجد بیرون هم از اماكنی است كه شناخته شده و آثاری از آن برجای مانده است.[17] 
در شهر یزد هم چندین قدمگاه وجود دارد. از جمله آنها قدمگاه خرائق (مشهدك) است. خرانق در شصت كیلومتری شهر یزد قرار دارد. تاریخ این قدمگاه بر اساس كتیبه موجود در آن مكان به قرن ششم هجری باز می‌گردد. در این كتیبه آمده است: 
لا اله الا الله، محمد رسول الله، امیرالمؤمنین به تاریخ ست و تسعین مائه علی بن موسیت الرضا اینجا رسیده است و در این مشهد فرود آمد و مقام كرد و به تاریخ سنه اثنی و تسعین و خمسمائه خراب بوذ و از جهد بوبكر بن علی ابی نصر فرمودنذ و به دست ضعیف پرگناه یوسف بن علی بن محمد بنا واكرده شد خدایا بر آن كس رحمت كن كی یك بار قل هوالله به اخلاص در كار آنك فرمود و آنك كرد و آنك خواند كنذ كتبه یوسف بن علی بن محمد فی شهر ربیع الاول سنه خمس و تسعین و خسممائه.[18] 
به یقین در آن حوالی شیعیانی زندگی می‌كرده‌اند كه این بقعه را سرپا نگاه داشته‌اند. اثر تاریخی دیگر مربوط به آثار سفر امام رضا _ علیه السلام _، قدمگاه ده شیر در فراشاه است. این قدمگاه در كنار جاده تفت به ده شیر و در مركز فراشاه قرار دارد. كتیبه‌ای كه در محراب بنای آن وجود دارد حكایت از آن می‌كند كه گرشاسب بن علی از امرای كاكویه دیلمی در سال 512 آن مكان را ساخته است. بنای مزبور در همان عصر به نام مسجد مشهد علی بن موسی الرضا شهرت داشته است. 
كتیبه برجای مانده چنین است: 
حاشیه اول: بسم الله الرحمن الرحیم ذلك الذی یبشر الله عباده ... (شوری 23) 
حاشیه دوم: بسم الله الرحمن الرحیم و نام دوازده امام. 
متن: آیه تطهیر 
خط دوم: لا اله الا الله محمد رسول الله (در زیر آن علی ولی الله با خط جدیدتر به آن الحاق شده است) 
خط سوم: بسم الله الرحمن الرحیم قد افلح المؤمنون... 
خط چهارم: بسم الله الرحمن قل هو الله احد... 
امر بعماره هذا المسجد المعروف بمشهد علی بن موسی الرضا _ علیه السلام _، العبد المذنب الفقیر الی رحمه الله تعالی كرشاسب بن علی بن فرامز ابن علاء الدوله تقبل الله منه فی شهور سنه اثنی عشره و خمس مائه.[19] 
در محله دارالشفای یزد، مسجدی با نام مسجد فرط یا پتك وجود دارد كه بسیار كهن و قدیم است. داستان بنای این مسجد به زمان خروج ابومسلم خراسانی برمی‌گردد. گفته شده است كه امام رضا _ علیه السلام _ چون در سفر خراسان به یزد آمد در این مسجد نماز گزارد. اكنون نیز یكی از حجرات مسجد به نام صوعه امام رضا شناخته می‌شود. این مسجد در سال 1087 بازسازی شده است. سنگی در صومعه وجود دارد با این عبارت: وقف كرد بر صومعه متبركه امام علی موسی الرضا میرك شربت دار فی تاریخ سنه 937.[20] 
دو سنگ نبشته یكی با تاریخ 516 در موزه آستان قدس مشهد و دیگری با تاریخ 547 در موزه فریر گالری واشنگتن مربوط به مسجد مشهد امام رضا موجود است كه هر دو نشانی است از قدمگاههای یزد و دیگر حضر تشیع در این دیار. متن هر دو سنگ را آقای افشار چاپ كرده‌اند. 
عبارات سنگ مورخ 516 چنین است: 
حاشیه اول: بسم الله الرحمن الرحیم و نام دوازده امام. 
حاشیه دوم: بسم الله الرحمن الرحیم و آیه انما و لیكم الله 
حاشیه سوم: امر بعماره المشهد الرضوی علی بن موسی الرضا _ علیه السلام _ المذنب الفقیر الی رحمه الله ابوالقسم احمدبن علی بن احمد العلوی الحسینی تقبل الله منه. 
پیشانی: الله اكبر 
متن: هذا مقام الرضا علیه السلم اقبل علی صلوتك و لا تكن من الغافلین شعبان سنه سته عشر و خمس 
زیر: مائه. عمل عبدالله بن احمد مره.[21] 
سنگ نبشته دوم: 
حاشیه اول: آیه 17 و 18 آل عمران 
حاشیه دوم و سوم: بسم الله الرحمن الرحیم و نام چهارده معصوم 
پیشانی: آیه تطهیر 
متن: سوره اخلاص و این جمله: امر بعماره هذا المسجد المعروف بمشهد علی بن موسی الرضا علی السلام العبد المذنب الی رحمه الله تعالی جنید بن عمار برالفاد (نقطه فاء مشخص نیست). 
زیر سنگ: فی سنه سبع و اربعین و خمس مائه. عمل احمد بن محمد بن احمد اسك.[22] مسجد دیگری با نام مسجد قدمگاه در شهر یزد در مرحله مالمیر خارج حصار وجود دارد.[23] 
در روستای بافران در پنج كیلومتری نائین درختی وجود دارد كه از آن با عنوان مردم آن را موم رضا می‌نامند و چنین شهرت دارد كه امام رضا _ علیه السلام _ زیر این درخت غذا تناول فرموده‌اند. مردم هم در روز عاشورا و بیست و یكم رمضان در آنجا جمع می‌شوند. گفته شده كه شاه عباس هم در آنجا بنایی ساخته بوده است.[24] در خود نائین هم قدمگاه مسجد قدیمان وجود دارد گفته شده كه حضرت در این مسجد نماز خوانده است. ایضا در نائین حمام و مسجد امام رضا وجود دارد كه گفته شده حضرت در آنجا استحمام نموده و در مسجد نماز خوانده است. این دو در محله گودالو در نائین قرار دارند. در پشت مسجد كلوان هم قدمگاهی وجود دارد كه منسوب به امام رضاست.[25] 
رافعی نوشته است كه قد اشتهر اجتیاز علی بن موسی الرضا به قزوین و یقال انه كان مستخفیا فی دار داوود بن غازی.[26]
[1] . دعبل بن علی الخزاعی شاعر اهل البیت، ص 83، از الغدیر، ج 2، ص 359، الاتحاف، ص 161. 
[2] . دعبل بن علی الخزاعی، ص 89، از عیون اخبار الرضا، ص 368، الفصول المهمه، ص 231. 
[3] . دعبل بن علی الخزاعی، ص 91. 
[4] . همان، صص 95، 98. 
[5] . فتوح البلدان، ص 37، به نقل از: دعبل بن علی الخزاعی، ص 107. 
[6] . دعبل بن علی الخزاعی، ص 212؛ دیوان دعبل الخزاعی، ص 247. 
[7] . دیوان دعبل الخزاعی، ص 140. 
[8] . ابو دلف (سفرنامه، ص 89) در قرن چهارم از آن خبر داده است. 
[9] . معجم البلدان، ج 1، ص 285، مرات البلدان، ج 1، ص 132. 
[10] . درباره آن نك: جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا _ علیه السلام _، صص 58، 59. 
[11] . درباره آن نك: همان، صص 59، 60. 
[12] . درباره آن نك: همان، ص 61. 
[13] . نك: دیار شهر یاران، بخش اول، 1/ 554، 368، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا _ علیه السلام _، ص 57. 
[14] . دیار شهر یاران، بخش اول، 1/ 320، 869، 771، 775. 
[15] . جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا _ علیه السلام _، ص 63. 
[16] . مرات البلدان، ج 1، ص 368، زندگانی امام رضا، سحاب، ص 243، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا _ علیه السلام _، صص 78، 79. 
[17] . یادگارهای یزد، ج 1، ص 357، 358. قسمتهایی از كتیبه كاشی معرق مورد نظر كه اشاره به ورود امام رضا _ علیه السلام _، در آن آمده، به طور عمده از بین رفته است. 
[18] . یادگارهای یزد، ج 1، ص 173، 177. 
[19] . همان، ج 1، ص 383، 384. 
[20] . همان، ج 2، ص 211، 217. 
[21] . همان، ج 2، ص 917. 
[22] . یادگارهای یزد، ج 2، ص 918 گویا نویسنده دانشمند كتاب جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا از این موارد و مورد بعدی غفلت كرده‌اند. 
[23] . یادگارهای یزد، ج 2، ص 274. 
[24] . تاریخ نائین، ج 2، ص 236، 237، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا _ علیه السلام _، ص 109. 
[25] . تاریخ نائین، ج 2، ص 230، 237، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا ص 113، 115. 
[26] . التدوین فی اخبار قزوین، ج 3، ص 428. 
رسول جعفريان- تاريخ تشيع در ايران٬ ج1 ٬ص219

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی
دسترسی سریع به انجمن ها