عضویت العربیة English
امام علی علیه‌السلام: برترین جهاد آن است که انسان روز خود را آغاز کند در حالى که در اندیشه ستم کردن به احدى نباشد. من لا یحضر الفقیه، ح 5762

امامت و وحدت اسلامی

امامت و وحدت اسلامی
چهارشنبه 22 تیر 1390  09:38 ب.ظ

 

امامت و وحدت اسلامی 1
به نظر برخی, در عصر ما بحث از مذهب و امامت ـ كه زمان بسیاری از صدر اسلام گذشته است ـ بی فایده بلكه زیان آفرین است, زیرا این بحث ها مربوط به قضیه ای است تاریخی كه قرن ها از وقوعش گذشته است. بحث از این كه خلیفه و جانشین بعد از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ چه كسی بوده و هست؟ علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ یا ابوبكر؟ در این زمان خالی از فایده است و حتی چه بسا این مباحث در این زمان, جز ایجاد فتنه و نزاع و بر انگیختن كینه ها, اثر دیگر ندارد: به عبارت دیگر در این عصر كه احتیاج مبرم به وحدت و تقریب بین مذاهب است, چرا این گونه مباحث كه اختلاف زا است مطرح می گردد؟ 
ما به لطف خداوند متعال در صددیم آثار و فواید بحثِ امامت را در این عصر طیّ مطالبی بیان كنیم. 
1. حقیقت وحدت 
از آنجا كه اشكال كننده, به واژه « وحدت » اهمیت فراوانی می دهد, جا دارد ابتدا به مفهوم حقیقی آن بپردازیم: 
دو اصطلاح و عنوان مهمّ است كه باید در كنار هم مورد توجه خاص قرار گیرد و هیچ كدام را نباید فدای دیگری كرد: یكی حفظ وحدت و یك پارچگی امّت اسلامی و دیگری حفظ اصل اسلام. 
شك نیست كه همه مسلمانان وظیفه دارند این دین حنیف را حفظ كرده و در گسترش آن بكوشند و از این رو همگان در این راه مسئولیت سنگینی دارند, هم چنین از آن جا كه مسلمانان دشمنان مشتركی دارند كه در صددند اصل اسلام و مسلمانان را نابود كنند, باید متحد شده و در حفظ كیان اسلام و مسلمانان بكوشند. ولی این بدان معنا نیست كه از وظیفه دیگر شانه خالی كرده و از بیان حقایق مسلّم اسلامی سرباز زنند. هرگز نباید مسئله وحدت یا اتحاد را اصل و هدف قرار داده و حقایق شریعت را فرع و فدای آن نماییم. بلكه بر عكس, اگر اسلام بر وحدت یا تحاد بین مسلمانان تاكید دارد, برای صیانت و نگه داری از دین است, حال چگونه ممكن است مسئله « وحدت » برای كسی بسیار مهمّ جلوه كند؛ به طوری كه دست از برخی مسلّمات دین و مذهب بر دارد و یا آن كه در صد توجیهات بی مورد آنها بر آید. 
تاریخ و سیره پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بهترین شاهد و مؤیّد این مطلب است: پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ با آن كه می داند بنی امیه با علی ـ علیه السّلام ـ و بنی هاشم مخالف است و هرگز عده ای زیر سلطه و ولایت امام علی ـ علیه السّلام ـ نمی روند و امامت او را هرگز نمی پذیرند, اما این مسئله باعث نشد كه از بیان حقّ و حقیقت صرف نظر كرده و ولایت و امامت علی ـ علیه السّلام ـ را بیان نكند, بلكه در طول 23 سال بعثت خود در هر جا و هر نحو كه ممكن بود و موقعیت داشت, ولایت و امامت علی ـ علیه السّلام ـ را به مردم گوشزد كرد, با این كه به طور قطع می دانست از هنگام وفاتش در این موضوع اختلاف خواهند كرد, بلكه این اختلاف باقی مانده تا روز ظهور امام زمان ـ علیه السّلام ـ ادامه پیدا خواهد كرد, با این همه حقّ را بیان كرد. چرا كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با این كه می داند تا روز قیامت به سر مسئله امامت علی ـ علیه السّلام ـ اختلاف می شود, این گونه بر ولایت علی ـ علیه السّلام ـ تأكید می ورزد, كه حتی در روز غدیر برای جلوگیری از شك و شبهه دست آن حضرت را بالا می برد, تا همه ببینند كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ چه تأكیدی بر ولایت او داشته است. 
از این جا به خوبی روشن می شود كه بیان حقّ و حقیقت اصل است و در هیچ موقعیّتی نباید از آن صرف نظر كرد؛ حتی در صورتی كه می دانیم با بیان آن میان مسلمین دو صف ایجاد شده و دو دستگی ایجاد خواهد شد. ولی این بدان معنا نیست كه مسلمانان به جان یكدیگر افتاده و هم دیگر را نابود كنند, بلكه با بیان مدّعای خود, یكدیگر را تحمل كرده و به پیروی از گفتار نیكو دعوت نمایند, ولی در عین حال از دشمن مشترك نیز غافل نباشند. قیام امام حسین ـ علیه السّلام ـ نیز دلیل و شاهد خوبی بر مدعای ماست, زیرا حضرت ـ علیه السّلام ـ با آن كه می دانست با قیامش بین دو دسته از مسلمانان نزاع خواهد شد, در عین حال هرگز به جهت اتحاد بین مسلمانان از اصل مهمّ امر به معروف و نهی از منكر غافل نشد. 
سیره و روش امام علی ـ علیه السّلام ـ نز گویای این مطلب است, زیرا به نظر برخی حضرت می توانست با دادن امتیاز بی جا به طلحه و زبیر و معاویه, جلوی جنگ جمل و صفین را بگیرد و با این كار از ایجاد اختلاف بین مسلمانان تا هزاران نفر در این قضیه كشته نشوند, ولی آن حضرت به جهت حفظ اصول اسلام و حقّ و حقیقت و شریعت اسلامی هرگز حاضر نشد از آن حقایق چشم پوشی كند. 
پس حقیقت مفهوم « وحدت » ـ و به عبارت صحیح تر « اتحاد » ـ آن است كه با حفظ عقاید قطعی و مسلم خود در مقابل دشمن مشترك موضع واحدی داشته و از او غافل نباشیم و این بدان معنا نیست كه از بحث و گفتگوی علمی محض و خالی از تعصبات پرهیز كنیم, زیرا همه امور در حقیقت برای حفظ شریعت اسلامی است. 
از این رو است كه امام علی ـ علیه السّلام ـ در بحبوبه جنگِ صفین, از وقت فضیلت نماز سؤال می كند و بعد از آن كه از او سؤال می شود كه اكنون در اوج نبرد چه وقت نماز است؟ در جواب می فرماید: مگر ما برای غیر از برپایی نماز می جنگیم؟ لذا نباید هیچ گاه هدف , فدای وسیله گردد. 
شیخ محمد عاشور, معاون رئیس دانشگاه الازهر مصر و رئیس كمیته گفت و گوی بین مذاهب اسلامی دربیان نظریه ای كاملاً منطقی و متین می گوید: « مقصود از اندیشه تقریب بین مذاهب اسلامی, یكی كردن همه مذاهب و روی گردانی از مذهبی و روی آوردن به مذهبی دیگر نیست, كه این به بیراهه كشاندن اندیشه تقریب است. تقریب باید بر پایه بحث و پذیرش علمی باشد تا بتوان با این اسلحه علمی به نبرد با خرافات رفت و باید دانشمندان هر مذهبی در گفت و گو.ی علمی خود, دانش خود را مبادله كنند, تا در یك محیط آرام بدانند, بشناسند, بگویند و نتیجه بگیرند»[1] 
نگاه اهل هر مذهب به نقاط مشترك , باعث همكاری درون گروهی برای زیستن در جامعه جهانی می شود و نگاه به نقاط اختلاف, در یك بستر علمی و تحقیقاتی, باعث جدیّت و تلاش در بحث و پژوهش علمی برای رسیدن به حقیقت و تبیین آرا و نظرات دیگران می گردد. نمی توان در پوشش شعار « تمسك به ولایت اهل بیت ـ علیه السّلام ـ », آثار و لوازم فقهی اقرار به « شهادتین » را نفی كرد, همان طور كه نمی توان تحت عنوان « وحدت اسلامی » و با شعار براندازی تعصبات, از جهات اختلاف در اصول ایمانی و آثار و لوازم آن چشم پوشی نمود. 
نفی تعصّب به معنای عدول از حقایق نیست, بلكه به معنای پایه ریزی مبانی اعتقادی بر موازین علمی و كارشناسانه است ـ چه در زمینه پژوهش و تحقیق, و چه در زمینه گفت و گو و بحث ـ تا در نتیجه این نظام فكری, سلوك اهل مذاهب با یكدیگر بر پایه مدارا و عدم خشونت , شكل گیرد. 
2. وحدت بر محور امام بر حقّ 
اسلام بر وحدت میان مسلمانان تأكید فراوانی دارد؛ قرآن كریم می فرماید: 
« اذكُرُوا نِعمَتَ اللهِ عَلَیكُم إِذ كُنتُم أعداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلوبِكُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إِخواناً؛ »[2] « و نعمت خدا را بر خود یاد كنید آن گاه كه دشمنان ( یكدیگر ) بودید, پس میان دلهای شما الفت و مهربانی انداخت تا به لطف او برادران هم شدید. ». 
« وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اختَلَفُوا مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ البَیِّناتُ وَ أولئِكَ لَهُم عَذابٌ عَظیمٌ »؛[3] « و چون كسانی مباشید كه پس از آن كه دلایل آشكار بر ایشان آمد, پراكنده شدند و با هم اختلاف پیدا كردند و برای آنان عذابی سنگین است.» 
« إنَّمَا المُومِنُونَ إِخوَهٌ»؛[4] « در حقیقت مومنان با هم برادرند.» 
« إِنَّ الَّذینَ فَرَقُوا دینَهُم‏ وَ كانُوا شِیَعاً لَستَ مِنهُم‏ فی شَیءٍ »؛[5] «كسانی كه دین را پراكنده ساختند و فرقه فرقه شدند, تو هیچ گونه مسئول ایشان نیستی.» 
« وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»؛[6] « و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراكنده نشوید.» 
«وَ لا تَنازَعوُا فَتَفشَلُوا وَ تَذهَبَ ریحُكُم»؛[7] « و با هم نزاع مكنید كه سست شوید و مهابت شما از بین برود.» 
«إِنَّ هذِهِ أمَّتُكُم أمَّهً واحِدَهً وَ أَنَا رَبُّكُم فَاعبُدُونِ»؛[8] «و این امت شما كه امتی یگانه است و منم پروردگار شما, پس مرا بپرستید.» 
با این همه تأكید فراوان كه قرآن بر مسئله وحدت اسلامی و اتّحاد دارد, لكن از این نكته نباید غافل بود كه وحدت, محور می خواهد و به تعبیر دیگر كانالی برای رسیدن به وحدت و اتحاد لازم است. تأكید بر اصل وحدت, بدون آن كه محور و كانال آن مشخّص شود, كاری لغو و بیهوده ای است. 
هرگز قرآن صامت به تنهایی نمی تواند محور وحدت باشد, زیرا به تعبیر امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ : قرآن دارای وجوهی است كه می توان لفظ آن را به هر یك از آن وجوه حمل كرد؛ از این رو می بینیم كه قرآن كریم, با آن كه از كتاب آسمانی به «امام» تعبیر می كند آن جا كه می فرماید: « وَ مِن قَبلِهِ كِتابُ مُوسی إِماماً وَ رَحمَهً»؛[9] « و پیش از وی ( نیز ) كتاب موسی راهبر و مایه رحمت بوده است.» همچنین از صحف ابراهیم و موسی یاد كرده و می فرماید: « صُحُفِ إِبراهیمَ وَ مُوسی »؛[10] « صحیفه های ابراهیم و موسی.
[1] . اسكندری, بازخوانی اندیشه تقریب, ص 32. 
[2] . آل عمران ( 3) آیه 103. 
[3] . آل عمران (3) آیه 105. 
[4] . حجرات(49) آیه 10. 
[5] . انعام (6) آیه 159. 
[6] . آل عمراه(س) آیه 103. 
[7] . انفال(8) آیه 46. 
[8] . انبیاء(21) آیه 92. 
[9] . هود(11) آیه 17. 
[10] . اعلی(87) آیه 19. 
علي اصغر رضواني- شيعه شناسي و پاسخ به شبهات, ص365

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:امامت و وحدت اسلامی
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:04 ب.ظ

 

امامت و وحدت اسلامی 2
» ولی در عین حال به آن اكتفا نكرده, ابراهیم ـ علیه السّلام ـ را به عنوان امام ناطق معرفی می كند و می فرماید: « وَ إِذِابتَلی إِبراهیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأتَمُّهُنَّ قالَ إنّی جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِن ذُرِّیَّتی قالَ لایَنالُ عَهدِی الظَّالِمینَ»؛[1] « و چون ابراهیم را پروردگارش با كلماتی بیازمود و وی آن همه را به انجام رسانید, (خدا به او) فرمود: « من تو را پیشوای مردم قرار دادم.» ( ابراهیم ) پرسید: « از دودمانم ( چطور)؟» فرمود: پیمان من به بیدادگران نمی رسد.» 
از این جا به خوبی استفاده می شود كه امام صامت كه همان كتاب های آسمانی است, كافی نیست, بلكه نیاز به امام ناطقی است كه در موارد اختلاف , بیانگر حقّ و حقیقت باشد. و به تعبیر دیگر او محور حقّ و وحدت اسلامی گردد. 
از آیه اعتصام نیز این نكته به خوبی روشن می شود؛ زیرا مسلامانان را امر می كند كه به ریسمان الهی چنگ زنند؛ یعنی آن كه شما را به طور قطع به خداوند می رساند, كسی جز امام بر حقّ و معصوم نیست, زیرا همان گونه كه اشاره شد قرآن دارای ظاهر و باطن متعدّدی . ضابطه بسیار مهم در وحدت اسلامی این است كه نتیجه آن باید اتحاد و وحدت بر حقیقتی باشد كه پس از بحث و بررسی كارشناسانه خبرگان امر, كشف می شود. مراد و نتیجه وحدت, دست برداشتن از حقایق نیست, بلكه وحدت در مسیر حقیقت است. آیه اعتصام با تعیین معیار و میزان وحدت در امت اسلامی از این راز بسیار مهم پرده بر می دارد كه این وحدت در امّت محقّق نمی شود مگر با اعتصام و تمسك به « حبل الله»؛ چنگ زدن به ریسمان الهی امّت را از تفرقه و فرو افتادن در وادی بدبختی ها و فتنه های تیره و تار نجات می دهد. 
نكته قابل توجه این است كه از محور وحدت, به حبل تعبیر شده است. روشن است كه این ریسمان دو طرف دارد: یك سوی آن امت و سوی دیگرش خداوند متعال است؛ واسطه ای است بین زمین و آسمان؛ بشر و غیب. پس باید این قطب دایره وحدت و اتحاد, متّصل به عالم غیب و ملكوت باشد تا بتواند حلقه ارتباط عالم شهود با عالم غیب گردد. از همین جا می توان نتیجه گرفت كه كشتی وحدت باید در بندر حقّ و حقیقت پهلو گیرد و لنگر بیندازد, نه در اسكله هوا و هوس؛ اتحاد بر حقّ و حقیقت مدّ نظر است, نه اتفاق بر هوا و هوس. 
بنابر این, « حقیقت» واقعیتی است كه هیچ گونه ربطی به وفاق یا عدم وفاق امّت ندارد. و این, وظیفه امّت است كه حقیقت را بیابد و به آن صورت جمعی ـ چنگ بزند؛ یعنی پس از درك آن حقیقت, با تطبیق خود بر آن, متّحد گردد. پس « حقیقت », مولود اتفاقِ امت نیست كه هرگاه بر چیزی متفق شد, همان حق باشد و هرگاه از چیزی روی گرداند, باطل گردد. همان گونه كه حضرت سید الشهداء ـ علیه السّلام ـ , شجاعانه اتحاد مسلمانان را بر هم زد و علیه یزید قیام كرده و فرمود: « إنّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمّه جدّی أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنكر.»[2] من به جهت اصلاح در امت جدّم قیام كردم و هدف من امر به معروف و نهی از منكر است. اگر نفس اتفاق امّت, ملاك و معیار حقّ و حقیقت است, دیگر احتیاج به اصلاح ندارد. اصلاح و امر به معروف و نهی از منكر قوی ترین برهان است كه حقّ, حقّانیت خود را از اجماع مردم كسب نمی كند, بلكه این مردم اند كه باید خود را بر حق عرضه كنند, و خویش را با آن هماهنگ سازند. با مراجعه به روایاتی كه ذیل آیه « اعتصام » وارد شده نیز به این نتیجه می رسیم كه ریسمان خدا همان امامان معصوم اند كه انسان را به طور قطع و یقین به خداوند متعال می رسانند. 
ابن حجر هیتمی این آیه را در ردیف آیاتی آورده كه در شأن اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ وارد شده است.[3] هم چنین می توان حدیث ثقلین را مفسّر آیه « اعتصام » دانست, زیرا در آن حدیث, رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ مؤمنان را امر می كند كه به دو گوهر گران بها چنگ زنند، كه همان قرآن و عترت است, تا به حقّ و حقیقت رهنمون شده و از گمراهی رها شوند. 
ابو جعفر طبری در تفسیر آیه « اعتصام » می گوید: مقصود از «اعتصام», تمسك و چنگ زدن است, زیرا ریسمان, چیزی است كه انسان را به مقصد خواهد رساند.[4] از طرف دیگر در برخی از متن های حدیث ثقلین , تعبیر « اعتصام » به كار رفته است. از باب نمونه ابن ابی شیبه, حدیث ثقلین را چنین نقل می كند كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « انّی تركت فیكم ما لن تضلّوا بعدی ان اعتصمتم به: كتاب الله و عترتی.»[5]از این جاست كه مفسران و محدثان, حدیث ثقلین را در ذیل آیه شریفه « اعتصام » ذكر كرده اند. 
حاكم حسكانی به سند خود از رسولخدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می كند: « كسی كه دوست دارد سوار بر كشتی نجات شده به ریسمان محكم چنگ زند و اعتصام به ریسمان الهی داشته باشد, باید ولایت علی را پذیرفته و به فرزندان هدایتگر او اقتدا كند. [6] 
نتیجه این كه از آیه شریفه و روایاتی كه در تفسیر آن آمده است به خوبی استفاده می شود كه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ محور وحدت میان امت اسلامی اند, و بحث از امامت و ولایت آنان در حقیقت, بحث از محور وحدتی است كه قرآن و روایات بر آن تأكید فراوانی داشته اند. همان گونه كه روایات دیگر نیز بر این امر تأكید دارند؛ 
حاكم نیشابوری به سند خود از ابن عباس نقل می كند كه رسولخدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: 
« ستارگان, امان اهل زمین اند از غرق شدن و اهل بیت من امان اند برای امّتم از اختلاف و هرگاه قبیله ای از عرب با آنان مخالفت كنند, در میان خودشان اختلاف افتاده و جزءِ جزب ابلیس می گردند.[7] و نیز به سند خود از ابوذر نقل می كند كه او در كنار كعبه ایستاد, دست ها را به درِ كعبه گرفت, خطاب به مردم فرمود: ای مردم! هر كس مرا می شناسد كه می شناسد و هر كس نمی شناسد, من ابوذرم, از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ شنیدم كه فرمود: « مثل اهل بیت من مثل كشتی نوح است, هر كس سوار بر آن شود نجات یافته است و هر كس از آن سرپیچی كند غرق شود.»[8] آن گاه هر دو حدیث را صحیح می شمرد. 
3. بحث علمی زمینه ساز وحدت 
بزرگ ترین اختلاف بین امت اسلامی, مسئله امامت و رهبری است. شهرستانی می گوید: « بزرگترین خلاف بین امّت, اختلاف در مسئله امامت است , زیرا در هیچ مسئله ای در اسلام مانند امامت این قدر شمشیر كشیده نشده است.»[9] لذا هر مسلمانی وظیفه دارد كه در راه وحدت مسلمانان بكوشد ولی این دان معنا نیست كه دست از بحث علمیِ خالی از هر گونه تعصّب و عناد بر دارد, زیرا این بحث ها به طور قطع در وحدت صفوف مسلمان اثر دارد. هنگامی كه هر كدام از فرقه های مسلمانان, پی به عقاید واقعی فرقه دیگر برده و بداند كه او نیز عقائدش مستند به عقل و قرآن و سنت است. كینه و دشمنی نسبت به یكدگر كمتر می شود. بخش مهمّ كینه ها و دشمنی ها به این خاطر است كه مسلمانان از عقاید یكدیگر بی خبر و یا بدون دلیل می دانند. اگر شیعه را جهت اعتقاد به بدا متهم به كفر می كنند, تقیه را به نفاق نسبت می دهند, به خاطر آن است كه از حقیقت این اعتقاد و عمل ناآگاه اند, كه بخشی از آن به كوتاهی ما در عرضه نمودن عقاید خودمان باز می گردد. مسئله امامت نیز از این موضوع مستثنا نیست اگر اهل سنت اعتقاد شیعه امامیه را در مسئله امامت و شرایط آن غلوّ می دانند, به جهت آن است كه ما به طور علمی و صحیح آن را معرفی نكرده ایم, و هر جا كه خوب عمل كردیم تا حدود زیادی موفق بوده ایم و زمینه ساز وحدت مسلمانان شده ایم. اینك به نمونه هایی از این قبیل اشاره می كنیم: 
الف: تمایل به حق 
1. شیخ محمود شلتوت, رئیس دانشگاه الأزهر مصر در عصر خود, بعد از مطالعه فراوان در فرقه شیعه و مرجعیت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ پی به اعتبار شیعه جعفری برده و فتوای معروف خود را در جواز تعبّد به مذهب جعفری صادر می كند و می فرماید: « مذهب جعفری, معروف به مذهب شیعه امامی اثنا عشری, مذهبی است كه تعبّد به آن شرعاً جایز است, همانند سایر مذاهب اهل سنت, لذا سزاوار است بر مسلمانان كه آن را شناخته و از تعصّبِ به ناحق نسبت به مذهبی معیّن خلاصی یابند.».[10] 
2. شیخ أزهر, دكتر محمد محمد فحّام نیز در تقریظی كه بر فتوای شلتوت نوشت نظر او را تأیید كرده, فرمود: « من از شیخ محمود شلتوت و اخلاق, علم, گستردگی اطلاع, بهره مندی از لغت عرب, تفسیر قرآن و اصول فقه او رد عجبم. او فتوا به جواز تعبد به مذهب شیعه امامیه را صادر كرده است. شك ندارم كه فتوای او اساس محكمی دارد, كه اعتقاد من نیز همان است.»[11] 
و نیز می فرماید: خدا رحمت كند شیخ شلتوت را كه به این معنای كریم التفات نمود و با آن فتوای صریح و شجاعانه ای كه صادر كرد خودش را جاودانه ساخت, او فتوا به جو از عمل به مذهب شیعه امامیه داد, از آن جهت كه مذهبی است فقهی و اسلامی, و اعتماد آن بر كتاب و سنت و دلیل محكم است ... »[12] 
3. شیخ محمد غزالی نیز می گوید: « من معتقدم كه فتوای استاد اكبر؛ شیخ محمود شلتوت, راه طولانی را در تقریب بین مسلمان پیموده است.. عمل او در حقیقت تكذیب خیالاتی است كه مستشرقین در سر می پروراندند, آنان دراین خیال بودند كه كینه ها و اختلافاتی كه بین مسلمانان است بالاخره روزی امت اسلامی را از هم پاشیده قبل از آن كه به وحدت برسند و تحت لوای واحد درآیند, آنان را نابود خواهد كرد.
[1] . بقره(2) آیه 124. 
[2] . بحار الانوار, ج44, ص 329. 
[3] . الصواعق المحرقه, ص 90. 
[4] . جامع البیان, ج4, ص 21. 
[5] . ابن ابی شیبه, المصنّف. 
[6] . شواهد التنزیل, ج1, ص 130. 
[7] . مستدرك حاكم, ج2, ص 149. 
[8] . همان, ج2, ص 343. 
[9] .الملل و النحل, ج1, ص 24. 
[10] . رافعی, اسلامنا, ص 59؛ مجله رساله الاسلام, تاریخ 13 ربیع الاول 1378 هجری , قاهره. 
[11] . فی سبیل الوحده الإسلامیه, ص 64. 
[12] . همان. 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:امامت و وحدت اسلامی
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:05 ب.ظ

 

امامت و وحدت اسلامی 3
ولی این فتوا در نظر من شروع راه و اولین كار است.»[1] 
4. عبد الرحمن نجار, مدیر مساجد قاهره می گوید: « ما نیز فتوای شیخ شلتوت را محترم شمرده و به آن فتوا می دهیم و مردم را از انحصار در مذاهب چهار گانه بر حذر می داریم. شیخ شلتوت, امامی است مجتهد, رأی او صحیح و عین حقّ است, چرا باید در اندیشه و فتاوایمان , اكتفا بر مذاهب معیّنی نماییم, در حالی كه همه آنان مجتهد بودند؟.»[2] 
5. استاد احمد بك, استاد شیخ شلتوت و ابوزهره می گوید: « شیعه امامیه همگی مسلمان اند و به خدا و رسول و قرآن و هر چه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آورده, ایمان دارند. در میان آنان از قدیم و جدید فقیهانی بزرگ و علمایی در هر علم و فنّ دیده می شود. آنان تفكّری عمیق داشته و اطلاعاتی وسیع دارند. تألیفات آنان به صد ها هزار می رسد و من بر مقدار زیادی از آنها اطلاع پیدا نمودم.»[3] 
6. شیخ محمد ابوزهره نیز می نویسد:« شكی نیست كه شیعه, فرقه ای است اسلامی, ... هر چه می گویند به خصوص قرآن یا احادیث منسوب به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ تمسك می كنند. آنان با همسایگان خود از سنّی ها دوست بوده و از یكدیگر نفرت ندارند.»[4] 
7. استاد محمود سر طاوی, یكی از مفتیان اردن می گوید: « من همان مطلبی را كه سلف صالحمان گفته اند می گویم و آن این كه شیعه امامیه برادران دینی ما هستند, بر ما حق اخوّت و برادری دارند و ما نیز بر آنان حق برادری داریم.»[5] 
8. استاد عبد الفتحاح عبد المقصود نیز می گوید: « به عقیده من شیعه تنها مذهبی است كه آینه تمام نما و روشن اسلام است و هر كسی كه بخواهد بر اسلام نظر كند باید از خلال عقائد و اعمال شیعه نظر نماید. تاریخ بهترین شاهد است بر خدمات فراوانی كه شیعه در میدان های دفاع از عقیده اسلامی داشته است.».[6] 
9. دكتر حامد حنفی داود, استاد ادبیان عرب در دانشكده زبان قاهره می گوید: « از این جا می توانم برای خواننده متدبّر آشكار سازم كه تشیع آن گونه كه متحرفان و سفیانی ها گمان می كنند كه مذهبی است نقلی محض, یا قائم بر آثاری مملو از خرافات و اوهام و اسرائیلیات, یا منسوب به عبد الله بن سبأ و دیگر شخصیت های خیالی در تاریخ , نیست, بلكه تشیع درروش علمی جدید ما به عكس آن چیزی است كه آنان گمان می كنند. تشیع اولین مذهب اسلامی است كه عنایت خاصی به منقول و معقول داشته است و در میان مذاهب اسلامی توانسته است راهی را انتخاب كند كه دارای افق گسترده ای است. و اگر نبود امتیازی كه شیعه در جمع بین معقول و منقول پیدا كرده هرگز نمی توانست به روح تجدد در اجتهاد رسیده خود را با شرائط زمان و مكان وفق دهد به حدّی كه با روح شریعت اسلامی منافات نداشته باشد.»[7] 
او همچنین در تقریظی كه بر كتاب عبد الله بن سبأ زده می گوید: « سیزده قرن است كه بر تاریخ اسلامی می گذرد و ما شاهد صدور فتواهایی از جانب علما بر ضدّ شیعه هستیم, فتاوایی ممزوج با عواطف و هواهای نفسانی . این روش بد سبب شكاف عظیم بین فرقه های اسلامی شده است. و از این رهگذر نیز علم و علمای اسلامی از معارف بزرگان این فرقه محروف گشته اند, همان گونه كه از آرای نمونه و ثمرات ذوق های آنان محروم بوده اند و در حقیقت خساراتی كه از این رهگذر بر عالم علم و دنش رسیده, بیشتر است از خساراتی كه توسط این خرافات به شیعه و تشیع وارد شده است, خرافاتی كه در حقیقت, ساحت شیعه از آن مبرّا است. و تو را بس, این كه امام جعفر صادق ( ت 148 هـ . ) پرچم دار فقه شیعی ـ استاد دو امام سنّی است: ابوحنیفه نعمان بن ثابت ( ت 150 هـ . ) و ابی عبدالله مالك بن انس ( ت 179 هـ. ) و در همین جهت است كه ابو حنیفه می گوید: اگر آن دو سال نبود, نعمان هلاك می شد. مقصود او همان دو سالی است كه از علم فراوان جعفر بن محمد بهره ها برده بود. و مالك بن انس می گوید: من كسی را فقیه تر از جعفر بن محمد ندیدم.»[8] 
10. دكتر عبد الرحمن كیالی یكی از شخصیت های حلب در نامه خود به علامه امینی ( ره می نویسد: « علام اسلامی همیشه نیاز شدید به مثل این تحقیقات دارد ... چرا بعد از وفات رسول اعظم, بین مسلمین اختلاف شد و در نتیجه بنی هاشم از حقّ خود محروم شدند؟ و نیز سزاوار است كه از عوامل انحطاط و انحلال مسلمانان سخن به میان آید, چه شد كه مسلمانان به این وضع امروز مبتلا شده اند؟ آیا ممكن است آنچه از مسلمانان رفته با رجوع به تاریخ اصیل و اعتماد بر آن, باز گرداند؟».[9] 
11. استاد ابوالوفاء غنیمی تفتازانی, درس فلسفه اسلامی در دانشگاه الأزهر می گوید:« بسیاری از بحث كنندگان در شرق و غرب عالم, از قدیم و جدید, دچار احكام نادرست زیادی بر ضدّ شیعه شده اند كه با هیچ دلیل یا شواهد نقلی سازگار نیست. مردم نیز این احكام را دست به دست كرده وبدون آن كه از صحت و فساد آن سؤال كنند, شیعه را به آنها متهم می نمایند. از جمله عواملی كه منجرّ به بی انصافی آنان نسبت به شیعه شد, جهلی است كه ناشی از بی اطلاعی آنان نسبت به مصادر شیعه است ودر آن اتهامات تنها به كتاب های دشمنان شیعه مراجعه نموده اند.».[10] 
ب: اعتراف به حقّ 
طرح مباحث علمی محض و عاری از تعصّب و جدال غیر احسن و تالیف در آنها, نه تنها منجرّ به تمایل برخی از شخصیت های طراز اوّل اهل سنت در اعتراف ب جواز تعبّد به مذهب جعفری و قبول شیعه امامیه به عنوان مذهبی كه دارای اصول و فروع مستند به عقل و قرآن و حدیث است, شد, بلكه باعث شد كه عده ای دیگر از بزرگان اهل سنّت مذهب خود را رها كرده, مذهب تشیع را در آغوش بگیرند. و اعتراف كنند كه حقّ یكی است و آن در هیچ مذهبی جز تشیع كه همان مذهب اهل بیت ـ علهیم السّلام ـ است, نیست . اینك تعدادی از این اشخاص را معرفی می كنیم: 
1. علامه شیخ محمّد مرعی, امین انطاكی: 
او در قریه عنصو از توابع انطاكیه در سال 1314 هـ متولد شد. مذهب شافعی داشت. به همراه برادرش احمد برای فراگیری علوم به مصر عزیمت نمود و بعد از طیّ مراحل مقدماتی از ضخصت های طراز اول ازهر؛ از قبیل : شیخ مصطفی مراغی, محمود ابوطه مهنی, شیخ رحیم و دیگران استفاده كرده و به درجات عالی از علم رسید. هنگام بازگشت به وطن,بزرگان از هر از آن دو دعوت كردند كه در مصر باقی مانده و هر كدام تدریس در ازهر را به عهده گرفته و شاگردان را از علوم خود سیراب كنند, ولی نپذیرفته و به شهر خود باز گشتند. با گذشت زمانی نه چندان دور با مطالعه كتاب ها به حقانیت شیعه پی برده و هر دو برادر داخل در مذهب تشیع می شوند. 
شیخ محمد در كتاب خود « لماذا اخترت مذهب الشیعه » می گوید: « به طور قطع خداوند مرا هدایت كرد. و برایم تمسك به مذهب حقّ مقدّر فرمود؛ یعنی مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام - مذهب نوه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ امام جعفر بن محمد صادق ... 
او در عوامل و اسبابی كه منجر به تمسك به مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ شد می گوید: 
اولاً: مشاهده كردم كه علم به مذهب شیعه مجزی است و ذمه مكلف را به طور قطع بری می كند. بسیاری از علمای اهل سنت ـ از گذشته و حال ـ نیز به صحت آن فتوا داده اند ... 
ثانیاً: با دلایل قوی, برهان های قطع آور و حجت های واضع , كه مثل خورشید درخشان در وسط روز است, ثابت شد حقانیت مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و این كه آن مذهب همان مذهبی است كه شیعه آن را از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ اخذ كرده واهل بیت نیز از رسول خدا و او از جبرائیل و او از خداوند جلیل اخذ كرده است ... 
ثالثاً: وحی در خانه آنان نازل شد و اهل خانه از دیگران بهتر می دانند كه در خانه چیست. لذا بر عاقل مدبّر است كه دلیل هایی كه از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ رسیده رها نكرده, و نظر بیگانگان را دنبال نكنند. 
رابعاً: آیات فراوانی در قرآن كریم وارد شده كه دعوت به ولایت و مرجعیت دینی آنان نموده است. 
خامساً: روایات فراوانی از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده كه ما را به تعبد به مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دعوت می كند, كه بسیاری از آنها را در كتاب الشیعه و حججهم فی التشیع آورده ام. 
2. علامه شیخ احمد امین انطاكی: 
او برادر شیخ محمد مین است كه بعد از مطالعه كتاب المراجعات سید شرف الدین عاملی و تدبر و تفكّر در مطالب آن, از مذهب خود عدول كرده, مذهب تشیع را انتخاب نموده است. او نیز در مقدمه كتابش فی طریقی إلی التشیع می گوید: « سبب تشیع من گفتاری است از پیامبر اكرم كه تمام مذاهب اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «مثل اهل بیت من همانند كشتی نوح است, هر كسی بر آن سوار شد نجات یافت هر كسی از آن سرپیچی كرد غرق شد». ملاحظه كردم كه اگر از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ پیروی كرده و احكام دینم را از آنان اخذ كنم بدون شك نجات یافته ام. اگر آنان را رها كرده و احكام دین خود را از غیر آنان اخذ نمایم, از گمراهان خواهم بود ... ». 
و نیز می فرماید: « با تمسك به مذهب جعفری, ضمیر و درونم آراشم یافت. مذهبی كه در حقیقت مذهب آل بیت نبوت ـ علیهم السّلام ـ است, كه درود و سلام خدا تا روز قیامت بر آنان باد. به عقیده ام از عذاب خداوند متعال با پذیرفتن ولایت آل رسول ـ علیهم السّلام ـ نجات یافته ام, زیرا نجات جز با ولایت آنان نیست .
[1] . دفاع عن العقیده و الشریعه, ص257. 
[2] . فی سبیل الوحده الاسلامیه, ص 66. 
[3] . تاریخ التشریع الاسلامی. 
[4] . تاریخ المذاهب الاسلامیه, ص 39. 
[5] . مجله رساله الثقلین, شماره 2, سال اول 1413 هجری , ص 252. 
[6] . فی سبیل الوحده الاسلامیه. 
[7] . نظرات فی الكتب الخالده, ص 33. 
[8] . عسكری, عبدالله ابن سبأ, ج1, ص 13. 
[9] . الغدیر, ج4, ص 4 و 5 . 
[10] . مع رجال الفكر فی القاهره, ص 40. 
علي اصغر رضواني- شيعه شناسي و پاسخ به شبهات, ص365

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:امامت و وحدت اسلامی
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:05 ب.ظ

 

   امامت و وحدت اسلامی 4

3. دكتر محمد تیجانی سماوی: 
او در تونس متولد شد. و بعد از گذر از ایام طفولیت , به كشورهای غربی مسافرت نمود, تا بتواند از شخصیتهای مختلف علمی بهره مند شود. در مصر, علمای الزهر از او دخواست كردند كه در آنجا بماند و طلاب الأزهر را از علم فراوان خود بهره مند سازد, ولی قبول نكرد و در عوض سفری كه به عراق داشت, با مباحثات فراوان با علمای شیعه امامیه , مذهب تشیع را انتخاب نمود و الآن در دنیا از مروجین تشیع شناخته می شود و كتابهایی را نیز در دفاع از این مذهب تألیف نموده است. 
او در بخشی از كتابش می گوید:« شیعه ثابت قدم بوده و صبر كرده و به حقّ تمسك كرده است ... و من از هر عالمی تقاضا دارم كه با علمای شیعه مجالست كرده و با آنان بحث نماید: كه به طور قطع از نزد آنان بیرون نمی آید جز آن كه به مذهب آنان كه همان تشیع است, بصیرت خواهد یافت ... آری من جایگزینی برای مذهب سابق خود یافتم و سپاس خداوند را كه مرا بر این امر هدایت نمود و اگر هدایت و عنایت او نبود, هرگز بر این امر هدایت نمی یافتم. 
ستایش و سپاس خدایی را سزاست كه مرا بر فرقه ناجیه راهنمایی كرد؛ فرقه ای كه مدتها با زحمت فراوان در پی آن بودم. هیچ شك ندارم هر كس به ولای علی و اهل بیتش تمسك كند به ریسمان محكمی چنگ زده كه گسستنی نیست. روایات پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این مورد بسیار است, روایاتی كه مورد اجماع مسلمین است. عقل نیز به تنهایی بهترین راهنما برای طالب حق است ... آری, جایگزین را یافتم, و در اعتقاد به امیر المؤمنین و سید الوصیین امام علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ, به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ اقتدا كردم و نیز در اعتقاد به دو سیّد جوانان اهل بهشت و دو دسته گل از این امّت امام ابو محمّد حسن زكّی و امام ابو عبدالله حسین , و پاره تن مصطفی خلاصه نبوت, مادر امامان و معدت رسالت و كسی كه خداوند عزیز به غضب او غضبناك می شود, بهترین زنان, فاطمه زهراء. 
به جای امام مالك, با استاد تمام امامان امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ و نه نفر از امام معصوم از ذریه حسین و امامان معصوم را برگزیدم .. ». 
او بعد از ذكر حدیث « باب مدینه العلم » می گوید: « چرا در امور دین و دنیای خود از علی ـ علیه السّلام ـ تقلید نمی كنید, اگر معتقدید كه او باب مدینه علم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است؟ چرا باب علم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را عمداً ترك كرده و به تقلید از ابو حنیفه و مالك شافعی و احمد بن حنبل ابن تیمیه پرداخته اید, كسانی كه هرگز در علم, عمل, فضل و شرف به او نمی رسند؟ 
آن گاه خطاب به اهل سنت نموده می گوید:« ای اهل و عشیره من! شما را به بحث و كوشش از حقّ و رها كردن تعصّب دعوت می كنم، ما قربانیان بنی امیه و بنی عباسیم، ما قربانیان تاریخ سیاهیم. قربانی ها ی جمود و تحجر فكری هستیم كه گذشتگان برای ما به ارث گذاشته اند. 
او كتاب هایی در دفاع از تشیع نوشته كه برخی از آنها عبارت از: ثم اهتدیت, لأكون مع الصادقین, فاسألوا أهل الذكر, الشیعه هم أهل السنه, اتقوا الله و یا قومنا أجیبوا داعی الله, كه زیر چاپ است. 
4. نویسنده معاصر, صائب عبد الحمید : 
او شخصی عراقی است كه با سفر به ایران و تحقیقات فراوان, با عنایات خداوند مذهب اهل سنت را رها و تشیع را انتخاب نموده است. او در بخشی از كتاب خود می نویسد: « من اعتراف می كنم بر نفس خود كه اگر رحمت پرور دگار و توفیقات او مرا شامل نمی شد, به طور حتم نفس معاندم مرا به زمین میزد. این امر نزدیك بود وحتی یك بار نیز اتفاق افتاد. ولی خداوند مرا كمك نمود. با اطمینان خاطر به هوش آمدم در حالی كه خود را در وسط كشتی نجات می یافتم , مشغول به آشامیدن آب گوارا شدم و الآن با تو از سایه های بهاری آن گلها سخن می گویم. 
بعد از اطلاع دوستانم از این وضع همگی مرا رها نموده به من جفا كردند. یكی از آنان كه از همه داناتر بود به من گفت: آیا می دانی كه چه كردی؟ گفتم: آری, تمسك كردم به مذهب امام جعفر صادق , فرزند محمد باقر, فرزند زین العابدین, فرزند سید جوانان بهشت, فرزند سید وصیین و سیده زنان عالمیان و فرزند سید مرسلین. او گفت: چرا این گونه ما را رها كردی, و می دانی كه مردم در حقّ ما حرف ها می زنند؟ گفتم: من آن چه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده می گویم. گفت چه می گویی: گفتم: سخن رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را می گویم كه فرمود: من در میان شما چیزهایی قرار می دهم كه با تمسك به آنها بعد از من گمراه نمی شوید: كتاب خدا و عترتم , اهل بیتم» گفتار پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حق اهل بیتش كه فرمود: « اهل بیتم كشتی های نجات اند, كه هر كس بر آن ها سوار شود, نجات یابد.» 
صائب عبد الحمید كتاب هایی را نیز در دفاع از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و تشیع نوشته كه برخی از آنها عبارتند از: منهج فی الانتماء المذهبی و ابن تیمیه, حیاته, عقائده و تاریخ الاسلام الثقافی و السیاسی. 
5. استاد عبد المنعم حسن: 
او نیز از جمله كسانی است كه با مطالعات فراوان پی به حقانیت تشیع برده, او مذهب اهل سنت را رها كرده تشیع را انتخاب می كند. او از جمله كسانی است كه بدون خوف و ترس از كسی , به طور علنی اعتراف به تشیع نموده و مردم را نیز درمصر به آن مذهب دعوت می نماید. 
در بخشی از كتاب خود الخدعه, رحلتی من السنه الی الشیعه می نویسد:« در مدتی كه سنی بودم, مردم را به عقل گرایی دعوت كرده و شعار عقل را سر دادم, ولی در میان قوم خود جایگاهی نیافتم و از هرطرفی تهمت ها و شایعات علیه خود شنیدم ... و من به خوبی می دانستم كه كوتاه آمدن از عقل یعنی ذوب شدن در پیشینیان و در نتیجه انسان بدون هیچ شخصیتی خواهد بود كه واقع را بر او روشن كند... من هرگز چیزی را بدون تحقیبق و دقت نظر نمی گویم... عقل گرایی من عامل اساسی و تمایلم به سوی تشیع و خط اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و اختیار مذهب آنان بود...»[1] 
6. استاد معتصم سید احمد سودانی: 
او با مطالعات فراوان در تاریخ و حدیث, به حقانتی مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ پی برده و با رها كردن مذهب خود, تشیع را انتخاب می كند. او در توصیف و وجه نام گذاری كتابش, بنور فاطمه اهتدیت می گوید:« هر انسانی در اندرون خود نوری را احساس می كند كه راهنمای به حق است, ولی هواهای نفسانی و پیروی ازگمان بر آن نور پرده می اندازد, لذا انسان نیازمند تذكر و بیداری است و فاطمه ـ علیها السّلام ـ اصل آن نور است. من آن نور را دائماً در وجود خود احساس می كنم...»[2] 
او نیز درباره نظریه عدالت صحابه می گوید: « عدالت صحابه نظریه ای است كه اهل سنت در مقابل عصمت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ جعل نمودند, و چقدر بین این دو فرق است. عصمت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ حقیقتی است قرآنی و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز بر آن تأكید دارد و در واقع نیز تحقق پیدا كرده است. اما نظریه عدالت صحابه, مخالف قرآن كریم است. همان گونه كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز تصریح به خلاف آن نموده است, بلكه خود صحابه به بدعت هایی كه در زمان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز تصریح بر خلاف آن نموده است, بلكه خود صحابه به بدعت هایی كه در زمان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و نیز بعد از آن ایجاد كردند, اقرار نمودند.»[3] 
و نیز می فرماید: « من در وجود خود چیزی می یابم و احساس می كنم, كه نمی توانم توصیفش كنم. ولی نهایت تعبیری كه می توانم از آن داشته باشم این كه: هر روز احساس می كنم كه به جهت تمسك به ولای اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در خود قرب بیشتری به خداوند متعال پیدا كرده ام, و هر چه در كلمات آنان بیشتر تدبر می كنم معرفت و یقینم به دین بیشتر می شود. معتقدم اگر تشیع نبود, از اسلام خبری نبود. و هر گاه در صدد تطبیق و پیاده كردن تعلیمات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در خود بر می آیم, لذت ایمان و لطافت یقین را در خود احساس می كنم.و هنگامی كه دعاهای مباركی را كه از طریق اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ رسیده و در هیچ مذهبی یافت نمی شود, قرائت می كنم, شیرینی مناجات پروردگار را می چشم...»[4] 
7. وكیل مشهور مصری, دمرداش عقالی: 
او از شخصیت های مشهور و بارز مصری است كه در شغل وكالت مدت هاست فعالیت می كند. هنگام تحقیق در یك مسئله فقهی و مقایسه آرا در آن مسئله , فقه و استنباط های شیعه امامیه را از دیگر مذاهب فقهی قوی تر می یابد و همین مسئله فاصله دارد تشیع را در دلش روشن می گرداند, تا این كه حادثه ای عجیب سر نوشت او را به كلی عوض كرده و او را مفتخر به ورود در مذهب تشیع می نماید و آن , این بود كه: وقتی گروهی از حجّاج ایرانی همراه با حدود بیش از بیست كارتن كتاب اعتقادی وارد عربستان می شوند. تمام كتاب ها از طرف حكومت مصادره می شود. سفیر ایران در زمان شاه, موضوع را با ملك فیصل در میان می گذارد . او نیز به وزارت كشور عربستان می نویسد تا به موضع رسیدگی كنند. وزیر كشور دستور می دهد كه تمام كتا بها را بررسی كرده, اگر مشكلی ندارد آن را به صاحبش برگردانند. در آن زمان « دمرداش عقالی » در حجاز به سر می برد, از او خواستند كه این كتاب ها را بررسی كند و در نهایت رأی و نظر قانونی خود را بدهد.
[1] . صالح الوردانی, الخدعه, العقل المسلم بین أغلال السلف و أوهام الخلف. 
[2] . المتحّولون, ج1, ص 123. 
[3] . همان, ج3, ص 126. 
[4] . همان, ج3, ص 127. 
علي اصغر رضواني- شيعه شناسي و پاسخ به شبهات, ص365

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:امامت و وحدت اسلامی
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:06 ب.ظ

 

امامت و وحدت اسلامی  5
او با مطالعه این كتاب ها به حقانیّت تشیع پی می برد و از همان موقع قدم در راه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ می گذارد...»[1] 
8. علامه دكتر محمد حسن شحّاته 
او نیز كه استاد سابق دانشگاه ازهر است پس از مطالعات فراوان در رابطه با شیعه امامیه پی به حقانیت این فرقه برده و در سفری كه به ایران داشت در سخنرانی خود برای مردم اهواز می گوید: 
« عشق به امام حسین ـ علیه السّلام ـ سبب شد كه از تمامی موقعیت هایی كه داشتم دست بردارم.» و در قسمتی دیگر ازسخنانش می گوید: « اگر از من سؤال كنند: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را در شرق یا غرب می توان یافت؟ من جواب می دهم كه امام را می توان در درون قلب من دید و خداوند توفیق تشرف به ساحت امام حسین ـ علیه السّلام ـ را به من داده است.» 
وی در ادامه می گوید: « 50 سال است كه شیفته امام علی ـ علیه السّلام ـ شده ام و سالهاست كه هاله ای از طواف پیرامون ولایت امام علی ـ علیه السّلام ـ در خود می بینم.»[2] 
9. عالم فلسطینی شیخ محمد عبد العال: 
او كسی است كه بعد از مدت ها تحقیق در مذهب تشیع, پی به حقانیّت آن برده, و به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ اقتدا نموده است. در مصاحبه ای می گوید: « ... از مهم ترین كتاب هایی كه قرائت كردم كتاب المراجعات بود, كه چیزی بر ایمان من نیفزود و تنها بر معلوماتم اضافه شد. تنها حادثه ای كه مطلب را نهایی كرده و مرا راه ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ رهنمود ساخت . این بود كه: روزی در پیاده رو, رو به روی مغازه یكی از اقوامم نشسته بودم, مغازه ای كوچك بود. شنیدیم كه آن شخص به یك نفر از نوه های خود امر می كند كه به جای او در مغازه بنشیند, تا نماز عصر را به جای آورد. من به فكر فرو رفتم, كه چگونه یك نفر مغازه خود را رها نمی كند تا به نماز بایستد, مگر آن كسی را به جای خود قرار دهد كه بتواند حافظ اموالش باشد, حال چگونه ممكن است كه پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ یك امتی را بدون امام و جانشین رها كند!! به خدا سوگند كه هرگز چنین نخواهد بود... 
هنگامی كه از او سؤال شد كه آیا الآن كه در شهر غربت لبنان به سر می بری احساس وحشت و تنهایی نمی كنی؟ او در جواب می گوید: « به رغم این كه عوارض و لوازم تنهایی زیاد و شكننده است, ولی در من هیچ اثری نگذاشته و هرگز آنها را احساس نمی كنم؛ زیرا در قلبم كلام امیر المؤمنین را حفظ كرده ام كه فرمود: « ای مردم هیچ گاه از راه حق به جهت كمی اهلش وحشت نكنید.»[3] 
او نیز می گوید:«مردم به خودی خود به دین اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ روی خواهند آورد, زیرا دین فطرت است,ولی چه كنیم كه این دین در زیر چكمه های حكومت ها قرار گرفته است.» 
و نیز در پاسخ این سؤال كه آیا ولایت احتیاج به بیّنه و دلیل دارد می گوید:« ما معتقدیم كه هر چیزی احتیاج به دلیل دارد مگر ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ , كه دلیل محتاج به آن است...»[4] 
و نیز می گوید: « هر كسی كه دور كعبه طواف می كند ـ دانسته یا ندانسته, جبری باشد یا اختیاری یا امر بین الامری ـ در حقیقت به دور ولایت طواف می كند, زیرا كعبه مظهر است و مولود آن , جوهر, و هر كسی كه برگرد مظهر طواف می كند در حقیقت به دور جوهر طواف می كند. »[5] 
10. مجاهد و رهبر فلسطینی محمد شحّاده 
او كسی است كه هنگام گذراندن محكومیّت خود در زندان های اسرائیل با بحث های فراوانی كه با شیعیان لبنانی در بند زندان های اسرائیل داشت پی به حقانیت شیعه برد و با انتخاب تشیع و مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از دعوت كنندگان صریح و علنی مردم فلسطین به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است. اینك قسمت هایی از مصاحبه ای را كه با او انجام گرفته نقل می نماییم:« بازگشت فلسطین به محمد و علی است.» « من آزاد مردان عالم را به اقتدا و پیروی از امام و پیشوای آزاد مردان حسین ـ علیه السّلام ـ دعوت می كنم.» 
و نیز می فرماید:« من هم دردی فراوانی با مظلومیت اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دارم و احساسم این است كه علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ حقاً مظلوم بود و این احساس به مظلومیت آن حضرت ـ علیه السّلام ـ در من عمیق تر و ریشه دار تر شده , هر گاه كه ظلم اشغالگری در فلسطین بیشتر شود. 
جهل من به تشیع عامل این بود كه در گذشته در تسنّن باقی بمانم. و امیدوارم كه من آخرین كسی نباشم كه می گویم: « ثم اهتدیت»؛ آنگاه هدایت شدم. « رجوع من به تشیع هیچ ربطی به مسئله سیاسی ندارد كه ما را احاطه كرده است. من همانند بقیه مسلمانان افتخار ها و پیروزی هایی را كه مقاومت در جنوب لبنان پدید آورد در خود احساس می كنم, كه در درجه اول آن را « حزب الله» پدید آورد. ولی این بدان معنا نیست كه عامل اساسی در ورود من در تشیع مسائل سیاسی بوده است, بلكه در برگرفتن عقیده اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از حانب من, در نتیجه پذیرش باطنی من بوده و تحت تأثیر هیچ چیز دیگری نبوده است. راه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ راه حق است كه من به آن تمسك كرده ام». « تشیع من عقیدتی است نه سیاسی». « زود است كه در نشر مذهب امامی در فلسطین بكوشم و از خداوند می خواهم كه مرا در این امر كمك نماید». 
« امام قائم آل بیت نبوت ـ علیه السّلام ـ برای ما بركت ها و فیض های دارد كه موجب تحرك مردم فلسطین است. و در ما جنب و جوشی دائمی ایجاد كرده, كه نصرت و پیروزی را در مقابل خود مشاهده می كنیم و فرج او را نزدیك می بینیم ان شاء الله و من با او از راه باطن ارتباط دارم و با او نجوا می كنم و از او می خواهم كه ما را در این موقعیت حساس مورد توجه خود قرار دهد». 
« آزاد مردان عالم خصوصاً مسلمانان با اختلاف مذاهب را نصیحت می كنم كه قیام حسین ـ علیه السّلام ـ و نهضت او بر ضد ظلم را سرمشق خود قرار داده و هزگز سكوت بر ظلمی را كه آمریكا, شیطان بزرگ و اسرائیل آن غده سرطانی كه در كشورهای اسلامی رشد كرده, رو اندازد». 
من در كنفرانس ها و جلساتی كه در فلسطین تشكیل می شود و مرا برای سخنرانی دعوت می كنند، در حضور هزاران نفر, تمام كلمات و سخنان خود را بر محور مواقف و سیره اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ قرار می دهم كه این سخنان سهم به سزایی در تغییر وضع موجود در جامعه فلسطین رابطه با اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ داشته, و این روش را ادامه می دهم تا این كه مردم قدر آنان را بدانند و با اقتدا به آنان به اذن مشیت خداوند به پیروزی برسند...». 
زود است كه با مشیّت خداوند با گروهی از برادران مؤمنم مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را در فلسطین منتشر خواهیم كرد تا این كه زمینه ساز ظهور مهدی آل محمد عجل الله تعالی و فرجه الشریف گردد.» 
هنگامی كه رئیس علمای ازهر مصر به طور صریح به جهت نشر تشیع و دفاع از آن, او را مورد هجوم قرار داد, در جواب فرمود:« من تنها ( این را ) می گویم: بار خدایا قوم مرا هدایت كن, كه آنان نمی دانند ... » سپس می گوید: « من مردود كلامی را كه به زبان جاری كرد: كه جهل و نادانی من نسبت به مذهب شیعه باعث شد كه وارد تشیع شوم و تنها بر این نكته تأكید می كنم كه در حقیقت این جهل به تشیع بود كه مرا در مذهب تسنّن تا به حال باقی گذارد, تا الآن كه به حقانیّت آن اعتراف می كنم.»[6] 
11. طبیب فلسطینی اسعد وحید قاسم: 
او نیز بعد از مطالعات بسیار در رابطه با شیعه, تشیع را انتخاب نمود و از راه های مختلف در صدد اثبات حقانیت و نشر تشیع بر آمد و در این راه سعی و كوشش فراوان نمود. در مصاحبه ای كه با او انجام گرفته می گوید:« به عقیده من تشیع همان اسلام است و اسلام نیز همان تشیع.»[7] او نیز تألیفاتی در دفاع از مذهب تشیع دارد كه از آن جمله می توان به ازمه الخلافه و الامامه و آثارها المعاصره اشاره كرد. 
لازم به ذكر است كه حقانیت تشیع باعث گرایش تعداد فراوان از پیروان اهل سنّت و سایر ادیان به این مذهب گردیده و انسانهای پاك نهاد و حقیقت گرا؛ پس از درك حقانیّت شیعه, پیرو این مكتب پویا و مقدس می شوند. 
آن چه در این مختصر آورده شد, تنها به عنوان نمونه مطرح گردید. 
4. تعیین مرجع دینی 
مسئله امامت دو جنبه دارد: یكی جنبه تاریخی و دیگری دینی. بر فرض كه از جنبه تاریخی عصر آن گذشته باشد, از جنبه دینی, اثر آن تا كنون باقی است و تا روز قیامت نیز باقی خواهد ماند. اگر از امامت و ولایت بحث می كنیم, یك جهت مهمّش این است كه مرجع دینی ما كیست و دین را از چه كسانی باید اخذ كرد؟ سنت واقعی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نزد چه كسانی است؟ آیا دین و معارف اسلام را از امثال ابوالحسن اشعری و ابن تیمیه و فقه و فروع دین را از ائمه مذاهب چهار گانه بگیریم, همان گونه كه اهل سنت و وهابیون می گویند, یا از راه افرادی معصوم كه جز اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ كسان دیگر نیستند, پیروی كنیم؟ 
همان گونه كه آیات و روایات بر این امر تأكید فراوان نموده است و شیعه امامی بر آن اصرار دارد؛ بر هر مسلمان واجب است كه بعد از گذشت زمان و فاصله زیاد از صاحب رسالت, پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اختلاف مذاهب و آرا, راهی را برای رسیدن به سنت نبوی و معارف دینی بپیماید كه مورد اطمینان اوست.
[1] . همان, ج3, ص 86 ـ 87, به نقل از صالح الوردانی. 
[2] . به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی, شماره 6771, قسمتی ازسخنرانی ایشان در اهواز. 
[3] . همان, ج3, ص 113. 
[4] . همان, ج3, ص 117. 
[5] . همان 
[6] . المتحولون, ج1, ص 709. 
[7] . همان, ج1, ص 462. 
علي اصغر رضواني- شيعه شناسي و پاسخ به شبهات, ص365

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:امامت و وحدت اسلامی
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:07 ب.ظ

 

    امامت و وحدت اسلامی 6 
و لذا نصب امام علی ـ علیه السّلام ـ به مقام ولایت و خلافت غیر از آن كه خلأ زعامت و حاكمیت اسلامی را در امور سیاسی, بعد از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ جبران می كند, او را مرجعی برای رفع مشكلات دینی و مسائل شرعی مردم نیز قرار می دهد. مشكلاتی كه طبیعتاً بعد از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پدید آمده بلكه شدید تر می شود و به همین جهت است كه امام علی ـ علیه السّلام ـ بر این امر مهم تأكید كرده در توصیف عترت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب به مردم می فرماید: 
1. « فَأینَ تَذهَبُونَ؟وَ أنَّی تُؤفَكُونَ وَ الأعلاَمُ قَائِمَهٌ وَ الآیَاتُ وَاضِحَهٌ وَ المَنَارُ مَنصُوبَهٌ فَأینَ یُتَاهُ بِكُم وَ كَیفَ تَعمَهُونَ وَ بَینَهُم عِترَهُ نَبِیِّكُم؟ وَ هُم أزِمَّهُ الحَقِّ وَ أعلاَمُ الدِّینِ وَ ألسِنَهُ الصِّدقِ»؛[1] 
« مردم كجا می روید؟ چرا از حق منحرف می شوید؟ پرچم های حق برپاست, و نشانه های آن آشكار است, با این كه چراغهای هدایت روشنگر راه اند, چون گمراهان به كجا می روید؟ چرا سرگردان هستید؟ در حالی كه عترت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ شما در میان شماست. آنان زمام داران حق اند، پیشوایان دین, و زبان های راستی و راست گویانند, پس در بهترین منازل قرآن جایشان دهید همچون تشنگانی كه به سوی آب شتابانند, به سویشان هجوم ببرید.» 
2. « اُنظُرُوا أهلَ بَیتِ نَبِیِّكُم فَالْزَمُوا سَمتَهُم وَ اتَّبِعُوا أثَرَهُم فَلَن یُخرِجُوكُم مِن هُدًی وَ لَن یُعِیدُوكُم فِی رُدًی فَإِن لَبَدُوا فَالبُدُوا وَ إِن نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَ لا تَسبِقُوهُم فَتَضِلُّوا وَ لا تَتَأخَّرُوا عَنهُم فَتَهلِكُوا.»؛[2] « مردم! به اهل بیت پیامبرتان بنگرید از آن سو كه گام بر می دارند و گام را به جای گام آنان گذارید, آنان شما را از راه هدایت بیرون نمی برند و به پستی و هلاكت باز نمی گردانند. اگر سكوت كردند سكوت كنید و اگر قیام كردند, بپاخیزید. از آنان پیشی نگیرید كه گمراه می شوید و از آنان عقب نمانید كه نابود گردید.» 
3. « نَحنُ الشِّعَارُ وَ الأصحَابُ وَ الخَزَنَهُ وَ‌الأبوابُ وَ‌ لا تُؤتَی البُیُوتُ إِلّا مِن أبوَابِهَا فَمَن أتَاهَا مِن غَیرِ أبوابِهَا سُمِّیَ سَارِقاً.»[3] « مردم! ما اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ چونان پیراهن تن او و یاران راستین او خزانه داران علوم و عارف وحی و درهای ورود به آن معارف, می باشیم, كه جز از در, هیچ كسی به خانه ها وارد نخواهد شد.» 
4.« أینَ الَّذینَ زَعَمُوا أنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِی العِلمِ دُونَنَا كَذِباً وَ بَغیاً عَلَینَا أن رَفَعَنَا اللهُ وَ وَضَعَهُم وَ أعطَانَآ وَ حَرَمَهُم وَ أدخَلَنَا وَ أخرَجَهُم بِنَا یُستَعطَی الهُدَی وَ یُستَجلَی العَمَی»؛[4] « كجایند كسانی كه پنداشتند دانایان علم قرآن آنان می باشند نه ما؟ كه این ادعا را بر اساس دروغ و ستمكاری بر ضد ما روا داشتند. خدا ما اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را بالا آورد و آنان را پست و خوار كرد, به ما عطا فرمود و آنها را محروم ساخت, ما را در حریم نعمت های خویش داخل و آنان را خارج كرد, كه راه هدایت را با راهنمایی ما می پویند و روشنی دل های كور از ما می جویند.» 
5. « إِنَّمَا مَثَلِی بَینَكُم كَمَثَلِ السِّراجِ فِی الظُّلمَهِ یَستَضِیءُ بِهِ مَن وَلَجَهَا.»؛[5] « همانا من در بین شما چونان چراغ درخشنده در تاریكی هستم كه هر كس به آن روی می آورد از نورش بهرمند می گردد.» 
6. « هُم عَیشُ العِلمِ وَ مَوتُ الجَهلِ یُخبِرُكُم حِلمُهُم عَن عِلمِهِم وَ ظَاهِرُهُم عَن بَاطِنِهِم وَ صَمتُهُم عَن حِكَمِ مَنطِقِهِم لا یُخَالِفُونَ الحَقَّ وَ لا یَختَلِفُونَ فِیهِ»...[6] « آن ها اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ رمز حیات دانش و راز مرگ نادانی هستند, حكمشان شما را از دانش آنان , ظاهرشان از باطنشان و سكوتشان از منطق آنان اطلاع می دهد, نه با دین خدا مخالفتی دارند و نه در آن اختلاف می كنند.» 
5. نقش امامت در ساختار زندگی انسان 
یكی از امتیازات ادیان این است كه اگر هدفی عالی را برای انسان مشخص كرده و راه رسیدن به آن را ترسیم می كنند، الگو و نمونه ای را نیز برای آن مشخص می نمایند تا با در نظر گرفتن سیره عملی او, و اقتدا و پیروی از او, انسانها بهتر بتوانند به سر منزل مقصود برسند, زیرا طبق نظر روانشناسان و روان كاوان, با الگوی كامل, بهتر می توان انسان ها را به حقّ و حقیقت وهدف راهنمایی كرد. 
خداوندمتعال پیامبر اسلام را الگوی خوبی برای مسلمین معرفی كرده می فرماید: « لَقَد كانَ لَكُم فِی رَسُولِ اللهِ أسوَهٌ حَسَنَهٌ»؛[7] « قطعاً برای شما در ( اقتدا به ) رسول خدا سرمشقی نیكوست.» 
باید دانست كه موقعیت ها و مواقفی بعد از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ پدید آمد كه هرگز در عصر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پدید نیامده بود, تا آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ را در آن مواقف الگو قرار دهیم, از آن جمله اتفاقی بود كه در عصر امام حسین ـ علیه السّلام ـ پدیدی آمد, كه حاكمی به اسم اسلام ولی بر ضد اسلام به اسم یزید حاكم بر كشورهای اسلام شود, در آن وقت تنها كسی كه بهترین الگو را تا روز قیامت به جامعه انسانی عرضه كرد امام حسین ـ علیه السّلام ـ بود. این الگو برای جامعه شیعه و پیروان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از آن جمله امام حسین ـ علیه السّلام ـ است, كه اهل سنت چنین الگویی ندارند. 
بحث از امامت و خلافت بعد از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ اگر چه از جهتی تاریخی است, ولی همین تاریخ صد اسلام است كه انسان ساز است. بحث امامت بعد از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حقیقت بحث از این موضوع است كه امام باید قابلیت امامت داشته باشد و از جانب خداوند منصوب گردد. بحث از این كه امام بعد از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ چه كسی بوده, در حقیقت بحث از این است كه چه كسی باید تا روز قیامت برای جامعه اسلامی, بلكه جامعه بشریت الگو باشد؛ آیا مثل علی ـ علیه السّلام ـ الگو باشد كه جامع همه صفات كمال است, در شجاعت, عدالت, سخاوعت, عبادت, زهد, تقوا, فروتنی, و دیگر صفات كه نظیر نداشت, یا آن كه ابوبكر الگو باشد كه به قول عبد الكریم خطیب, نویسنده مصری؛ هیچ موقفی در هیچ جنگی نداشته است؟ یا مثل عمر بن خطاب كه فرّار غیركرار در جنگ ها بوده است. امت اسلامی احتیاج به الگوهایی جامع در بین بزرگان صدر اسلام دارد, كه بتوانند محرّك آنان تا روز قیامت باشند. و مردم با خواندن مواقف و فضائل و كمالاتشان در راه آنان قرار گرفته, به حق و حقیقت نزدیك شوند. 
مگر نه این است كه ماهاتماگاندی به عنوان الگو و نمونه ضد استعمار در شبه قاره هند مطرح است؟ مگر نه این است كه دهقان فداكار به عنوان الگوی فداكاری و از خد گذشتگی در كتاب های كودكان مطرح می شود, تا از ابتدا كودكان با ترسیم موقعیت او در روح و روان و ذهنشان فداكار بار آیند. چرا امت اسلامی در خواب است در حالی كه دشمنان اسلام و مسلمانان بر بلاد آنان غلبه و سیطره پیدا كرده و دین و منابع مادی آنان را به غارت می برد؟ مگر خداوند متعال در قرآن كریم نمی فرماید: « وَلَن یَجعَلَ اللهُ لِلكافِرِینَ عَلی المُؤمِنِینَ سَبِیلاً»؛[8] « و خداوند هرگز بر مؤمنان, برای كافران راه ( تسلطی ) قرار نداده است. » 
مگر اسلام نفرموده است: « الإسلام یَعلو و لا یُعلی علیه»؛[9] « اسلام بر هر دینی برتری دارد و هیچ دینی بر او علو و برتری ندارد.» 
چرا مسلمانان باید در خدمت به استعمار, حتّی بر ضدّ بلاد دیگر اسلامی سبقت گرفته و مسابقه دهند؟ چرا باید یك كشور اسلامی به خاطر خوش خدمتی به استعمار؛ به خاطر اشغال یكی از بلاد اسلامی به اشغاگر مدال افتخار عطا كند؟ چرا در خوابیم؟ چرا غافلیم؟ چرا ملت افغانستان با ده ها سال انقلاب و شهادت صدها هزار بلكه میلیون ها شهید , به پیروزی نرسید؟ چرا ملت تاجیكستان با تقدیم دویست هزار شهید و دو میلیون آواره به پیروزی نرسید؟ ولی ملت ایران با تقدیم كمترین شهید در حدود شصت هزار ظرف یك سال, حكومت طاغوتی 2500 ساله را بر انداخت, این به جهت داشتن الگوهایی همانند علی ـ علیه السّلام ـ و حسین ـ علیه السّلام ـ بود. كدام كشوری می توانست هشت سال جنگ را كه از سوی استكبار و استعمار تحمیل شده بود, از همان اوایل پیروزی انقلابش تحمل كند و در نهایت, سرفراز از جنگ بیرون آید؟ آیا غیر از داشتن الگوهایی همچون حسین ـ علیه السّلام ـ و اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود؟ آیا به غیر از داشتن الگویی هم چون اباالفضل العباس ـ علیه السّلام ـ بود؟ این اعا از من نیست كه یك نفر شیعی هستم, بلكه این ادعای افراد و شخصیت های بزرگ سیاسی و انقلابی برخی از كشورهای اسلامی است, كه از بی تحرّكی امّتشان رنج می برند. در قضیه فلسطین متأسفانه شاهد بوده و هستیم كه برخی از كشورهای اسلامی از خود هیچ گونه تحركی نشان ندادند, حتی درسطح یك راهپیمایی, كه در حقیقت به نفع خودشان بود, زیرا اسرائیل چشم طمع به تمام كشورهای اسلامی دوخته است, ولی گویا كه هیچ اتفاقی برای ملّت فلسطین كه هم نوع و هم دین آنان است نیفتاده است و آنان همانند پرنده ای كه سر بزیر برف كرده و شكارچی را نمی بیند و می گوید دشمن وجود ندارد, مشغول عیش و نوش خود هستند, اما زهی غفلت كه یك مرتبه دشمن بر بالای سر آنان آمده و همه را شكار كرده و نابود كنند ولی ملت مسلمان شیعه دوازده امامی با پیروزی بر استكبار, به فكر تمام ملت های اسلامی است, و از فلسطین و افغانستان و چین و عراق گرفبه تا بوسنی و سایر ملت های مسلمان در صدد یاری رساند به آنان از هر طریق ممكن بر آمده است اگر چه دراین راه بهای سنگینی را پرداخته است.
[1] . نهج البلاغه, عبده, ج2, ص 19. 
[2] . نهج البلاغه, عبده , ج2, ص 19. 
[3] . همان, ج1, ص 278. 
[4] . همان, ج2, ص 55. 
[5] . همان, عبده, ج5, ص 362. 
[6] . نهج البلاغه, صحبی صالح, خطبه 147. 
[7] . احزاب(33) آیه 21. 
[8] . نساء(4) آیه 141. 
[9] . بحار الانوار, ج39, ص 44؛ كنز العمال, ج1, ص 166, ح 246. 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:امامت و وحدت اسلامی
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:07 ب.ظ

 

امامت و وحدت اسلامی  7
اینها نیست مگر آن كه شیعه امامی الگوهایی دارد كه برای او درس هایی تا پایان تاریخ به یادگار گذاشته است. شیعه الگویی مثل علی ـ علیه السّلام ـ دارد كه معتقد است اگر به خاطر ربودن خلخال از پای زن یهودی, انسان بمیرد جا دارد. شیعه الگویی دارد مثل حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ كه می گوید: « نه ظلم كن به كسی نه به زیر ظلم برو» كسی كه می گوید: « هیهات منّا الذله». كسی كه می گوید: مرگ سرخ به از زندگی ننگین است». كسی كه معتقد است به خاطر امربه معروف و نهی از منكر گاهی جان باید داد. 
بحث از امام در این زمان در حقیقت بحث از این الگوهاست. بحث از امامت در حقیقت بحث از الگو در تمام زمینه هاست: در زمینه عبادت, نظام خانواده, وظائف فردی و اجتماعی, و ... این الگو ها هستند كه آینده انسان را ترسیم كرده ورق می زنند. فرزند خردسالی كه از كودكی پرچم «هیهات منّا الذله» را بر پیشانی می بندد و در مجالس امام حسین ـ علیه السّلام ـ شركت كرده و او را الگوی خود می بیند, هرگز در سنین بالاتر زیر بار ذلت نمی رود, همان گونه مولایش حسین ـ علیه السّلام ـ چنین بود, نزدیكی به او همان, و نزدیك شدن به خدا همان, پس چه بهتر كه در الگو, بهترین ها انتخاب شوند, آنانی كه در طول عمر خود هرگز گناهی انجام نداده و هرگز خطا و اشتباهی از آنان سر زنده است. امام حقیقتی است كه برای انسان حقّ را از باطل , نیك از بد, مضر از مفید را تمییز می دهد. و با ارتباط به خط امامت است كه راه انسان از هر یك از دو طرف جدا می شود. اگر من پیرو حسین بن علی باشم هرگز دست بیعت به حاكم فاسق و فاجر نمی دهم, ولی اگر پیرو فردی مانند عبد الله بن عمر باشم, حاضرم حتی با دست حجاج بن یوسف ثقفی آن خون خوار معروف تاریخ هم بیعت كنم, همان گونه كه احمد بن حنبل با الگو قرار دادن عبدالله بن عمر, با متوكّل بیعت كرد. امامت است كه معیار ها و شعار ها را مشخص می كند. پس بحث از « امامت » و « غدیر » بحثی تاریخی و بی ثمر عقیم نیست, بحث روز است, بحثی است زنده كه حیات جامعه اسلامی بلكه بشری به آن وابسته است. امامت امری است كه با حقیقت و شالوده و روح انسانی ارتباط دارد. امامت مسیر و آینده انسان را روشن می كند، امامت مربوط به دنیا و آخرت انسان است, امامت حقیقتی است كه در جای جای زندگی انسان تأثیر گذار است. 
6. انتخاب مذهب با دلیل و برهان 
آیا هر یك از ما مذهب خود را با دلیل و برهان و تحقیق انتخاب كرده ایم, یا این كه موروثی به دست ما رسیده است؟ چون پدر و مادرمان بر این مذهب و عقیده اند ما نیز چنین هستیم؟ آیا امامت از اصول اعتقادی نیست كه هر یك باید بر آن دلیل اقامه كنیم؟ 
چه عاملی باعث شده كه من این اعتقاد و مذهب را پذیرفته ام؟ آیا عامل قرآنی است یا حدیثی یا عقل سلیم قطعی یا تعصّبات قومی و قبیله ای و خانواده ای كه به هیچ اصلی تكیه ندارد؟ به چه دلیل مذاهب دیگر از مذهب من برتر نباشد؟ آیا در آینده بر این اعتقاداتی كه دارم مسئول نیستم؟ این ها سؤال هایی است كه ممكن است در ذهن هر كسی خطور كند و طبیعتاَ باید پاسخگوی آن بود پاسخ آن جز با بحث از امامت نخواهد بود, زیرا محور همه مذاهب بر مسئله امامت است. 
تقلید مذموم 
تقلید هر چند در برخی از موارد صحیح و ممدوح است؛ مثل تقلید جاهل ازعالم در مسائل فقهی, لكن در برخی از موارد دیگر صحیح نیست و مورد سرزنش عقل و شرع است, مثل تقلید جاهل از جاهل, یا تقلید عالم از عالم بر خلاف آنچه كه خود به آن نتیجه رسیده است. لذا قرآن كریم می فرماید: « وَ إذا قِیلَ لَهُم تَعالَوا إِلی ما أنزَلَ اللهُ وَ إِلی الرَّسُولِ قالُوا حَسبُنا ما وَجَدنا عَلَیهِ آباءَنا أوَ لَوْ كانَ آباؤُهُم لا یَعلَمُونَ شَیئاً وَ لا یَهتَدُونَ»؛[1]« و چون به آنان گفته شود: « به سوی آنچه خدا نازل كرده و به سوی پیامبر ( ش) بیایید», می گویند:« آنچه پدران خود را بر آن یافته ایم ما را بس است.» آیا هر چند پدرانشان چیزی نمی دانستند و هدایت نیافته بودند؟ 
و نیز می فرماید:« وَ كَذلِكَ ما أرسَلنا مِن قَبلِكَ فِی قَریَهٍ مِن نَذِیرٍ إِلّا قالّ مُترَفُوها إِنّا وَجَدنا آباءَنا عَلی آمهٍ و إنّا عَلی آثارِهِم مُقتَدُونَ»؛[2] 
« و بدین گونه در هیچ شهری پیش از تو هشدار دهنده ای نفرستادیم مگر آن كه خوش گذرانان آن گفتند: « ما پدران خود را بر آیینی (و راهی) یافته ایم و ما از پی ایشان راه سپاریم.» 
و نیز می فرماید: « یَومَ تُقَلَّبَ وُجُوهُهُم فِی النّارِ یَقُولُونَ یا لَیتَنا أطَعنا اللهَ وَ أطَعنَا الرَّسُولا* وَ قالُوا رَبَّنا إِنّا أطَعنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأضَلُّونَا السَّبِیلا رَبَّنا آتِهِم ضِعفَینِ مِنَ العَذابِ العَنهُم لَعناً كَبِیراً»؛[3] « روزی كه چهره هایشان را در آتش زیر و رو می كنند, می گویند:« ای كاش ما فرمان خدا را فرمان می بردیم و پیامبر را اطاعت می كردیم.»؛ و می گویند:« پروردگارا, ما رؤسا و بزرگان خویش را اطاعت كردیم و ما را از راه به در كردند.»؛ پروردگارا, آنان را دو چندان عذاب ده ولعنتشان كن لعنتی بزرگ.» 
پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « امتی نباشید كه بگویید اگر مردم كار خوب كردند ما نیز خواهیم كرد و اگر مردم ظلم كردند ما نیز ظلم می كنیم. ولی خو را آماده كنید كه اگر مردم كار خوب كردند شما نیز چنین كنید و اگر بد كردند شما بد نكنید.»[4] 
7. تعیین فرقه ناجیه 
پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « امت موسی بر هفتاد و یك فرقه متفرق شدند و امت عیسی بر هفتاد و دو فرقه و زود است كه امت من بر هفتاد و سه فرقه متفرق گردند, یك فرقه آنان اهل نجات و سایر فرقه ها در آتش دوزخ اند.»[5] می دانیم كه عمده اختلافات در مسئله امامت است و همین مسئله بود كه سر منشأ بسیاری از فرقه ها در جامعه اسلامی شده است. لذا برای آن كه به فرقه ناجیه برسیم باید از امامت و رهبری در جامعه اسلامی بحث كنیم. 
8. شناخت امام زمان 
شیعه و سنی روایات فراوانی از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به این مضمون نقل كرده اند كه هر كس وظیفه دارد تا امام زمان خود را بشناسد . پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « هر كس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.»[6] و نیز فرمود: « هر كس بدون امام بمیرد به مردن جاهلیت از دنیا رفته است.»[7] 
از طرف دیگر می دانیم كه قیامت روزی است كه هر كس و گروهی با امام خود خوانده می شود و با او به جایگاه ابدی خود رهسپار می شود, خداوند متعال می فرماید: 
« یَومَ نَدعُوا كُلَّ أناسٍ بِإِمامِهِم»؛[8] « (یاد كن) روز را كه هر گروهی را با پیشوایان فرا می خوانیم.» پس باید با بحث از امامت, امام خود را بشناسیم, تا مردنمان مانند مردن جاهلیت نباشد و نیز امام خود را در روز قیامت مشخص كنیم. 

[1] . مائده(5) آیه 104. 
[2] . زحرف(43) آیه 23. 
[3] . احزاب(33) آیه 66 ـ 68. 
[4] . الترغیب و الترهیب, ج3, ص 341. 
[5] . سنن ابن ماجه, باب الفتن, حدیث 3991؛ سنن ترمذی, حدیث 2640. 
[6] . ینابیع الموده, ص 117؛ كافی, ج2, ص 20. 
[7] . سمند احمد, ج4, ص 96؛ مستدرك حاكم, ج1, ص 117, مجمع الزوائد, ج5, ص 218. 
[8] . ساراء(17) آیه 71.
علي اصغر رضواني- شيعه شناسي و پاسخ به شبهات, ص365

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی
دسترسی سریع به انجمن ها