عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی

نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:16 ب.ظ

 

نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی
مقدّمه 
انقلاب اسلامی ایران مهم ترین جنبش اسلامی معاصر است كه نماد و مظهر اسلام گرایی در عصر حاضر به شمار می آید. این انقلاب حركتی بود كه به جهت ویژگی‌های خاص و منحصر به فرد خود، شگفتی همه اندیشمندان غربی و شرقی را برانگیخت و به تعبیری، وجدان‌های غربی را در دو بعد دولتی و مردمی تكان داد[1] و به صورت معمایی برای تحلیلگران سیاسی و اجتماعی جلوه گر شد. آنچه این معما را پیچیده تر كرد، شخصیت امام خمینی(قدس سره)بود كه نقش اساسی در پیروزی انقلاب و تشكیل حكومت ایفا كرد[2] و اساساً پایه ریزی جمهوری اسلامی، حاصل تلاش شخصیتی چون امام خمینی(قدس سره)بوده است.[3] 
اندیشمندان غربی تصور نمی كردند كه از یك نهاد علمی ـ سنّتی، كه به گمان آن‌ها یكی از نهادهای جمود و فرو رفتن در فضاهای علمی و روحی است، مردی بیرون بیاید كه انقلابی بزرگ را رهبری كند، دولتی هماهنگ با زمانه تأسیس كند و غرب را نه تنها محكوم سازد، بلكه با آن از موضعی سخن گوید كه رسالتی جهانی را برای همگان به ارمغان آورد. هم اینك نیز پس ازسال ها، رسانه‌های غرب گاه از امام به عنوان كسی كه جهان را تكان داد و گاه كسی كه مسیر تاریخ را تغییر داد، نام می برند. انقلاب او را در كنار انقلاب‌های كبیر فرانسه و روسیه ـ سه جنبش مهم سیاسی عصر حاضر كه روش‌های سیاسی را دگرگون ساخت و ویژگی‌های فرهنگی این دوران را رنگی دیگر بخشید ـ می دانند.[4] 
این ویژگی‌ها موجب شد كه این حركت مورد توجه جدّی اندیشمندان غرب و شرق قرار گیرد و همه سعی در تبیین و تحلیل آن داشته باشند. از این رو، هر كدام به نوعی این حركت را تحلیل كردند. اما این تحلیل‌ها بسیار مختلف، متنوع و گاه متناقض می نماید. آنچه این نظریه پردازان را دچار مشكل كرده و موجبات تناقض را در این نظریه‌ها فراهم آورده این است كه بر اساس تعاریف و كلیشه‌های موجود غربی، چگونه امام خمینی(قدس سره) به عنوان یك عالم سنّتی، در اوج دوران مدرن و حاكمیت مدرنیته، انقلابی به راه می اندازد كه در عمل حركتی فرامدرن تلقّی می شود؟ 
در خصوص انقلاب اسلامی، اندیشمندان غربی با حركتی روبه رو هستند كه از یك سو، نمی توان نام آن را جز انقلاب گذاشت، و از سوی دیگر، محور اصلی این حركت، پدیده ای به نام مذهب است كه به زعم آن ها، نماد جمود و تحجّر و عقب ماندگی و مانع ترقّی و پیشرفت است. به عبارت دیگر، موج اعتراض‌های مذهبی برای مبارزه و مخالفت با شاه به انگاره هایی استناد می كند كه به سیزده سده پیش باز می گردند و در عین حال، خواسته هایی در زمینه عدالت اجتماعی و غیره را مطرح می كند كه به نظر می رسد در راستای اندیشه یا كنش ترقّی خواهانه حركت می كنند.[5] آری، امام خمینی(قدس سره) در اوج ناباوری تحلیلگران بین المللی با عقاید مذهبی، كه غرب آن‌ها را كهنه و قرون وسطایی می دانست، جهان را تكان داد.[6] 
نظریه پردازان ماركسیست با انقلابی رو به رو می شوند كه از سویی، خارج از جنگ طبقات بود و از سوی دیگر، مذهب كه همواره در نظر ایشان عنصری روبنایی بوده، در این انقلاب نقش زیربنایی را ایفا می كند. طرفداران نظریات دوركیم و وبر ـ كه معتقدند جوامع در سیر عقلانی شدن، عناصر اسطوره ای و رمزآلود را به حاشیه می رانند و به تدریج، عقل گرایی جانشین عنصر قدسی می شود و این فرایند افسون زدایی از جهان را فرایندی ناگزیر برای همه جوامع می دانند ـ با انقلابی مواجه می شوند كه بازگشتی است به عنصر قدسی. 
ساختارگرایان نیز با انقلابی رو به رو می شوند كه نظامی را با ساختار سیاسی گسترده بروكراتیك و ارتشی قدرتمند، كه نه تنها تحت هیچ گونه فشار بین المللی نبود، بلكه هم پیمانان و پشتیبانان بین المللی نیز داشت، بدون نقش اساسی دهقانان فرو ریخت. آن‌ها با انقلابی رو به رو می شوند كه گویی در آن نوعی «ساخته شدن» و «معماری» وجود دارد. انقلابی كه عنصر رهبری، ایدئولوژی و نحوه بسیج توده ای، بسی عاقلانه و قاعده مند پیش می رود. گویی رهبری انقلاب آن را گام به گام معماری می كند و هندسه آن را ترسیم می نماید و معمار انقلاب، كه هیچ گاه وجود خارجی نداشت و به افسانه شبیه تر بود تا واقعیت، در آن تحقق خارجی پیدا می كند. به همین جهت، هر دسته از نظریه پردازان غربی در تحلیل انقلاب اسلامی به نوعی با مشكلی جدی رو به رو هستند. 
به نظر می رسد، عمده مشكلات نظریه پردازان غربی در تحلیل نادرست انقلاب اسلامی ناشی از این است كه آنان نقش اصلی پیروزی انقلاب اسلامی را كه آموزه‌های شیعی و عناصر و مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی شیعه بوده است، نادیده گرفته اند; امری كه در ادبیات سیاسی مدرن و بر اساس مبانی نظریه‌های مدرن غربی، قابل درك و توضیح نیست. چه بسا به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران انقلاب اسلامی، كه بر اساس نظریات غربی به تحلیل انقلاب پرداخته اند، در بحث از علت اصلی پیدایش انقلاب، مذهب و مؤلفه‌های دینی را نادیده گرفته و در عوض، بر عواملی مثل توطئه، استبداد، اقتصاد و مدرنیزاسیون تأكید دارند. این نوشتار در پی بررسی و تبیین میزان نقش فرهنگ سیاسی شیعه در پیدایش انقلاب اسلامی ایران است. 
تبیین مفهوم فرهنگ سیاسی شیعه 
واژه فرهنگ در فارسی معادل كلمه «culture» در انگلیسی، و كلمه «الثقافه» در عربی است. از نظر لغوی، به معنای دانش و ادب، عقل و خرد، تعلیم و تربیت، و كتاب لغات است.[7] از نظر اصطلاح جامعه شناسی، مجموع رفتارهای اكتسابی و ویژگی اعتقادی اعضای یك جامعه معین را فرهنگ می گویند.[8] 
واژه فرهنگ سیاسی، كه معادل عبارت «Political culture» در انگلیسی و «الثقافه السیاسیه» در عربی است، پس از جنگ جهانی دوم در ادبیات توسعه سیاسی مطرح شده است. این واژه را نخستین بار گابریل آلموند در علم سیاست به كار برد. تعبیر فرهنگ سیاسی را همچنین می توان در نوشته‌های جامعه شناختی و مردم شناختی كسانی مانند ساموئل بوراندر، آدام اولام، روت بندیكت، مارگارت مید، آبرام كاردینر، رالف لینتون و... كه در زمینه فرهنگ و شخصیت كار كرده اند دنبال كرد.[9] برای فرهنگ سیاسی تعاریف مختلفی آمده كه به بعضی از آن‌ها اشاره می كنیم: 
از نظر آلموند هر فرهنگ سیاسی توزیع خاصی از ایستارها، ارزش ها، احساسات، اطلاعات و مهارت‌های سیاسی است.[10] در تعریف دیگری در مورد فرهنگ سیاسی گفته اند: «جنبه‌های خاصی از فرهنگ عمومی جامعه كه به زندگی سیاسی نظر دارد و به مسائلی چون "چگونه حكومت كردن" و "چگونگی حكومت" می پردازد، فرهنگ سیاسی می نامند.»[11] 
سیدنی وربا در تعریف فرهنگ سیاسی می گوید: «فرهنگ سیاسی عبارت است از نظام باورهای تجربه پذیر، نهادها و ارزش هایی كه پایه و مبنای كنش سیاسی است.»[12] 
هرچند تعاریف مختلفی در مورد فرهنگ سیاسی وجود دارد، اما می توان اشتراكاتی را در تمام این تعریف‌ها پیدا كرد. با توجه به تعاریف فوق، فرهنگ سیاسی را می توان این گونه تعریف كرد: مجموعه ای از نظام اعتقادی، ارزش‌ها و نمادهای موجود در یك جامعه است كه به رفتارهای سیاسی در برابر نظام سیاسی جهت می دهد. 
با توجه به تعریف فرهنگ سیاسی، فرهنگ سیاسی شیعه عبارت است از: «مجموعه ای پیوسته از نظام اعتقادی، ارزش‌ها و نمادهای مذهب تشیع كه از منابع شیعی به دست می آید و مبنای كنش و واكنش‌های شیعیان در برابر نظام‌های سیاسی و حكومت‌ها بوده است.» 
در این بخش هریك از این موارد را به تفصیل مورد بررسی قرار خواهیم داد. 
الف. نظام اعتقادی 
نظام اعتقادی شیعه عبارت است از اصول و فروع دین اسلام بر اساس مذهب تشیع. این نظام اعتقادی، یكی از اركان مهم فرهنگ سیاسی شیعه است كه عناصر آن شدیداً به هم پیوسته و دارای انسجام درونی شدید هستند. از جمله عناصر مهم این نظام اعتقادی، كه در رفتار سیاسی شیعیان تأثیر مستقیم داشته اند، عبارتند از: 
امامت: شیعیان معتقدند كه به همان دلیل كه ارسال پیامبران ضرورت دارد، وجود امامان معصوم(علیهم السلام) نیز با توجه به خاتمیت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) ضروری و لازم است. در بحث امامت، شیعه اعتقاد دارد كه آخرین امام معصوم یعنی امام زمان (عج) زنده بوده و در غیبت به سر می برد و روزی از پس پرده غیبت ظهور خواهد كرد و شیعیان موظفند زمینه ظهور آن امام(علیه السلام) را فراهم نمایند. در دوران غیبت، فقها به عنوان نوّاب عام امام زمان (عج) مرجع امور مذهبی و دینی مردم هستند كه از طریق اجتهاد، احكام شرعی و امور مربوط را بر اساس مذهب تشیع استخراج نموده، و مردم نیز از آنان تقلید می نمایند. در مسئله حكومت نیز یكی از این فقها، به عنوان ولی فقیه مسائل مربوط به حكومت و اداره جامعه را بر عهده دارد. از جمله مفاهیمی كه از اصل امامت به دست می آید و در رفتار سیاسی شیعیان مؤثر است، مفهوم غیبت، انتظار، اجتهاد و ولایت فقیه است. 
معاد: یكی از اصول اعتقادی شیعیان ـ كه تأثیر بسزایی در فرایند شكل گیری رفتارهای سیاسی شیعیان داشته ـ اعتقاد به وجود جهانی دیگر، ماورای این دنیای مادی است; جهانی كه انسان پس از مرگ به آن منتقل می شود. بر اساس اعتقادات شیعه، در جهان پس از مر گ، زندگی انسان ابدی و دایمی خواهد بود و فنا در آن عالم راه ندارد.
[1] . عماد بِزی، «امام خمینی (ره) در پژوهش های غربی»، ترجمه مهدی اسدی، مجله حضور، ش 18، ص 175. 
[2] . مایكل كیمل، پیامبران نوین و مثل های كهن: افسون ها و تقالید، به نقل از عماد بِزی، پیشین، ص 177. 
[3] . بابی سعید، هراس بنیادین، ص 104. 
[4] . عماد بِزی، پیشین. 
[5] . میشل فوكو، ایران روح یك جهان بی روح، ترجمه افشین جهاندیده و نیكو سرخوش، تهران، نشر نی، 1379، ص 55. 
[6] . ویلیام بیمان، نشریه Zavatra چاپ مسكو، كیهان هوایی، 25/8/73، به نقل از: میراحمد رضا حاجتی، عصر امام خمینی، قم، بوستان كتاب، 1379، ص 28. 
[7] . علی اكبر دهخدا، فرهنگ لغات، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1336، ج 37، ص 227 و 228. 
[8] . بروس كوئن، مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران، سمت، 1370، ص 59. 
[9] . Behnam, M. Reza; Cultural Foundations of Iranian Politics, p. 5. به نقل از: یداللّه هنری لطیف پور، فرهنگ سیاسی شیعه و انقلاب اسلامی، ص 24. 
[10] . همان، ص 25. 
[11] . عبدالرحمن عالم، «فهم فرهنگ سیاسی»، فصلنامه سیاست خارجی، سال نهم، ش 4، ص 151. 
[12] . عبدالعلی قوام، سیاست های مقایسه ای، تهران، سمت، 1373، ص 73. 
مهدي ابوطالبي

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:16 ب.ظ

 

نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی  2
یكی از ویژگی‌های مهم آن نیز بحث حساب و كتاب از اعمال انسان و لزوم پاسخگویی در برابر خداوند، و ثواب و عقاب بر اساس نتیجه اعمال این جهانی می باشد. 
امر به معروف و نهی از منكر: یكی از فروع دین اسلام و از واجبات و ضروریات دین، امر به معروف و نهی از منكر است. امر به معروف و نهی از منكر، جایگاه مهمی در فرهنگ سیاسی شیعه دارد. با بررسی آیات و روایات وارده، می توان به اهمیت و ضرورت این عنصر در فرهنگ سیاسی شیعه پی برد. چنان كه امام حسین(علیه السلام) هدف از قیام خود بر علیه حكومت وقت را امر به معروف و نهی از منكر می داند. 
این عنصر یكی از اساسی ترین عناصر فرهنگ سیاسی اسلام است كه در چارچوب آن، مشاركت سیاسی در امر حكومت و نظارت همگانی بر هیأت حاكمه تحقق می یابد و سلامت جامعه در ابعاد مختلف تأمین می گردد و عمل به آن، ضامن بقا و استمرار حكومت و نظام اسلامی صالح و عادل خواهد بود. 
تولّی و تبرّی: از نظر شیعه، تولی و تبری به معنای دوستی با دوستان خدا و ارتباط و پیوند با اهل حق، و دشمنی با دشمنان خدا و گسستگی از اهل باطل، از فروع دین اسلام است. این دو عنصر عاطفی همواره در طول تاریخ، شیعه را در موضع گیری اعتقادی و سیاسی یاری داده است. اولیا و پیشوایان مذهبی شیعه در طول تاریخ تلاش خود را صرف تعمیق این عواطف سازنده نموده اند. از آنجا كه شیعه بر اساس این تعلیمات روشن و جامع، ولایت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و ائمه(علیهم السلام) را پذیرفت، همه ولایت‌ها و اطاعت‌ها را نفی كرد. این نفی و اثبات جریانی است درونی و بیرونی; درونی به معنای كوشش برای كسب آمادگی‌های روحی و معنوی به عنوان پشتوانه ای برای جریان بیرونی است كه در واقع جهاد عملی و پی گیر در عینیت بخشیدن به ولایت ائمّه معصومان(علیهم السلام) به شمار می رود. 
دوست داشتن و دشمن داشتن، یعنی اثبات ولایت اولیای دین و نفی هر ولایتی كه معارض با آن هاست. به تعبیر استاد مطهری «تاریخ شیعه با نام یك سلسله از شیفتگان و شیدایان و جانبازان سر از پا نشناخته توأم گشته است.»[1] همین شیفتگی و شیدایی و سرسپردگی به ولایت معصومان(علیهم السلام)، به عنوان نیروی بالقوه بسیاری ازحركت هاوجنبش‌های انقلابی و ضدستم عمل كرده است. 
جهاد: یكی دیگر از فروع دین اسلام، كه از عناصر مهم فرهنگ سیاسی شیعه محسوب می شود، جهاد است. جهاد، یك مبنای قوی اعتقادی برای تهییج روح انقلابیگری در شیعیان بوده است. در اسلام، جهاد یكی از واجبات است و برای آن ثواب و اجر فراوانی در نظر گرفته شده است، به گونه ای كه یكی از درهای بهشت مخصوص مجاهدان است. بر اساس اعتقادات اسلامی، كسی كه از جهاد فرار كرده یا از آن خودداری كند، بدترین مجازات‌ها به او وعده داده شده است. 
شیعیان بر اساس همین تأكیدات قرآن و روایات، در میدان‌های مبارزه با ظلم و ستم بر یكدیگر سبقت می گرفتند. از این رو، تاریخ پر فراز و نشیب شیعه، با جهاد و مبارزه در راه حق و عدالت عجین شده و مملو از نمونه‌های عالی جانبازی و فداكاری در راه از میان بردن ظلم و بی عدالتی است. همین زمینه اعتقادی و ایمانی و سابقه و سرنوشت تاریخی، بستر مناسبی را برای تقویت روح مبارزه و انقلابیگری در میان شیعه فراهم ساخته است. 
ب. نظام ارزشی 
نظام ارزشی شیعه عبارت است از مفاهیم و ارزش هایی كه موجب كنش و واكنش‌های سیاسی شیعیان در برابر حكومت‌های مختلف در طول تاریخ بوده است. به برخی از این مفاهیم و ارزش‌ها اشاره می كنیم: 
استكبار ستیزی: یكی از ارزش‌های موردنظر شیعه، عدم پذیرش استكبار و سلطه كافران است; چنان كه در قرآن كریم آمده است: (لَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا.) (نساء: 141) بنابراین، شیعیان و مؤمنان نباید سلطه و استكبار كافران را بر خود بپذیرند، بلكه باید در مقابل استكبار و سلطه كافران بایستند و مقاومت كنند. این عنصر یكی از عناصر مهم و نقش آفرین در فرهنگ سیاسی شیعه است كه در زمان‌های مختلف، عامل بیگانه ستیزی و مقابله با استكبار توسط شیعیان بوده است. این بیگانه ستیزی در مواردی موجب مخالفت مردم با هیأت حاكمه بوده است. 
روحیه ایثار و شهادت طلبی: روحیه ایثار و شهادت طلبی یكی از ارزش‌های سیاسی و اعتقادی شیعیان است. شیعه اعتقاد خاصی به شهادت دارد. با مروری بر تاریخ زندگانی ائمّه(علیهم السلام)می بینیم كه تمامی آن‌ها به دست دشمنان، مقتول یا مسموم شده اند. این ارزش بزرگ با نام حسین بن علی(علیه السلام)در فرهنگ سیاسی تشیع آمیخته شده است و شیعیان لقب سیدالشهداء را برای او از هركس دیگری مناسب تر می دانند; زیرا شهید با ایثار قطرات خونش در پیكر جامعه، خون گرم و زنده ای را به جریان می اندازد و راه خدا را باز می كند و سدها و موانع را برمی دارد.[2] 
شهادت نقش بسیار حساسی در تاریخ اسلام و امت اسلامی داراست. این امر از ابتدای ظهور اسلام تاكنون وجود داشته است. شاید به همین جهت بوده است كه بسیاری از اسلام شناسان غیر مسلمان، به علت تشویق اسلام به جهاد با جان جهت برقراری و دفاع از حق و حقیقت و به علت علاقه فراوان مسلمانان برای استقرار عدل و ریشه كنی ظلم و به علت فداكاری همه جانبه رهبران اسلامی و امت اسلامی در صلح، مسلمانان را فنائیك، بنیادگرا و آیین اسلام را دین شمشیر معرفی می كنند.[3] 
عدالت خواهی: یكی دیگر از ارزش‌های موجود در فرهنگ سیاسی شیعه، عدالت خواهی است. تعاریف مختلفی از عدل ارائه شده است. آنچه به این بحث مربوط می شود، مفهوم سیاسی اجتماعی عدل است. عدل به این معنا، در مقابل ظلم قرار می گیرد. شهید مطهری یكی از انواع عدل را این گونه تعریف می كنند: «عدل عبارت است از رعایت حقوق افراد و اعطا كردن به هر ذی حق، حق او را. معنی حقیقی عدالت اجتماعی بشری، یعنی عدالتی كه در قانون بشری باید رعایت شود و افراد بشر باید آن را محتوم بشمارند، همین معنی است.»[4] 
از نظر شیعه احراز عدالت برای تصدی مسئولیت‌های اجتماعی مانند حكومت، امامت جمعه و جماعت، قضاوت و... لازم است. شیعیان، امامان معصوم(علیهم السلام)را بارزترین مصداق عدالت می دانند. پذیرش اصل عدل، همواره زمینه ساز حركت‌های عدالت خواهانه در میان شیعیان بوده است. 
ج. نمادها 
هر ملتی ایام و روزهای خاص، سنّت‌ها و مراسم‌های خاصی را به عنوان نماد و سمبل همبستگی دارد. این نمادها و سمبل‌ها از آن جهت كه خود دارای روحی سیاسی و انقلابی هستند، عاملی برای بروز رفتارهای سیاسی بوده اند. از سوی دیگر، مقابله با این نمادها و سمبل‌ها توسط هیأت حاكمه، موجب بروز واكنش هایی از سوی مردم شده است. برخی از این نمادها در مذهب شیعه عبارتند از: 
نهضت عاشورا: یكی از مهم ترین نمادهای شیعه، نهضت عاشورا و ایام محرّم و صفر و مراسم عزاداری و سوگواری برای ائمه(علیهم السلام) است. علّامه محمّدتقی جعفری می نویسد: «از جمله آثار نهضت عاشورا عدم جواز مسامحه با مخالفان دین و ارزش‌های دینی به بهانه نبودن احساس قدرت می باشد. در حقیقت، از این داستان نتیجه می گیریم كه قدرت، احراز نمی خواهد، ناتوانی احراز می خواهد.»[5] 
از این رو، عاشورا به این دلیل كه تنها واقعه ای است كه طی آن یكی از ائمّه معصومان(علیهم السلام) همراه با یاران و بسیاری از اهل بیتش به شكلی خاص و منحصر به فرد، كه برانگیزاننده احساس و عواطف انسانی است، به شهادت می رسند، جایگاهی ویژه و نمادین در فرهنگ تشیع دارد و منشأ بسیاری از قیام‌ها و حركت‌های انقلابی و خونین در تاریخ شیعه محسوب می شود. تأكیدها و سفارش‌های ائمه(علیهم السلام) بر بزرگداشت یاد و خاطره حادثه عاشورا، موجب گسترش فرهنگ عاشورا در میان شیعیان شده است. 
اربعین: یكی از سنّت‌ها و نمادهای شیعه، اربعین و عدد چهل است كه در موارد بسیاری در ادعیه و اذكار به كار می رود. یكی از نمونه‌های آن، برگزاری مراسم اربعین برای گذشتگان و شهدا، و بارزترین آن بزرگداشت اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) و یاران ایشان است. چنان كه اشاره خواهیم كرد، این نماد از سمبل‌های شیعه در انقلاب اسلامی ایران نقش ویژه ای داشته است. 
اعیاد مذهبی: یكی دیگر از نمادهای شیعه، كه جزو عناصر فرهنگ سیاسی آن محسوب می شود، اعیاد مذهبی و مراسم‌های مخصوص آن اعیاد است. این مراسم از یك سو، به جهت برگزاری اجتماعات و مراسم خاص موجب تحریك مردم و تقویت روح انقلابیگری و احساس توان مقابله با قدرت حاكمه و وحدت آن‌ها می شود و از سوی دیگر، مقابله با برگزاری این مراسم‌ها و توهین به این نماد و سمبل توسط حكومت، عاملی برای انقلاب و واكنش مردم نسبت به قدرت سیاسی حاكم است. 
د. مساجد; پایگاه اشاعه فرهنگ سیاسی شیعه 
مساجد و تكایا یكی از تجلیات فرهنگ اسلامی محسوب می شوند. پیرامون كاركرد مسجد باید گفت: از همان آغاز، مسجد علاوه بر اینكه به عنوان جایگاه اصلی اجتماع مؤمنان برای ادای فرایض دینی مورد استفاده بود، كانون فعالیت‌های اسلامی نهضت جهانی اسلامی نیز به شمار می رفت. در واقع، پایه‌های اساسی حكومت اسلامی در این مكان بنیان گذاری شد.[6] مساجد نقش مهمی را در حركت‌ها و جنبش‌های اسلامی داشته اند.
[1] . مرتضی مطهری، جاذبه و دافعه علی(علیه السلام)، ص 35. 
[2] . عباسعلی عمیدزنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، تهران، نشر كتاب سیاسی، 1371، ص 6. 
[3] . ابوالفضل عزتی، مقایسه مفهوم شهادت در اسلام و مسیحیت، چشمه نور (مجموعه مقالات بزرگداشت عاشورا)، تهران، 1374، ج 1، ص 175. 
[4] . مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 1، ص 80. 
[5] . محمّدتقی جعفری، اندیشه عاشورا، ص 83. 
[6] . عباس سعیدی رضوانی، بینش اسلامی و پدیده های جغرافیایی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1368، ص 35. 
مهدي ابوطالبي

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:18 ب.ظ

 

نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی3
یكی از نویسندگان در این مورد می نویسد: مسجد در اسلام و در صدر اسلام همیشه مركز جنبش حركت‌های اسلامی بوده است. از مسجد تبلیغات اسلامی شروع می شده است و از مسجد قوای اسلامی برای سركوبی كفار و وارد كردن آن‌ها در بیرق اسلام (حركت می كرده است.)[1] 
مسجد كاركردهای مختلفی دارد كه به برخی كاركردهای سیاسی ـ اجتماعی آن اشاره می كنیم: 
مسجد به عنوان مركز مراسم عبادی و مذهبی: اولین كاركرد مسجد، مركزیت آن به عنوان محل انجام مراسم عبادی و مذهبی مانند نماز، عزاداری، جشن‌ها و مجالس ختم و تعزیت است. معمولا این مراسم ها، خود مقدمه و زمینه ای برای آغاز حركت‌های انقلابی و سیاسی می باشد. 
مسجد به عنوان مركز آموزش: از دیگر كاركردهای مسجد این است كه مسجد در نظر مسلمانان، به ویژه شیعیان، محل ارشاد و تبلیغ مسائل و احكام اسلامی است. پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) و جانشینانشان، ارشادات و راهنمایی‌های خود را در مسجد بیان می كردند و مسلمانان برای آموزش مسائل دین به مساجد روی می آوردند. از این رو، مساجد محلی برای آموزش اعتقادات و ارزش‌های اسلامی به مسلمانان بوده است و به تبع این آموزش ها، مساجد عاملی برای تغییر اعتقادات، روحیات و خلقیات مردم بر اساس موازین اسلامی بود، كه در نهایت موجب تغییر ساختار اجتماع در جهت هماهنگی با اصول اعتقادی اسلامی می شد. 
مسجد به عنوان كانون ارتباط جمعی: مسجد به عنوان مركزی برای تجمع مسلمانان و ارتباط آن‌ها با یكدیگر و در نتیجه، محلی برای تبادل اخبار مهم در تاریخ اسلام نقش مهمی ایفا كرده است. این نقش بخصوص در روزگارانی كه وسایل گسترده ارتباط جمعی امروزین نبود، از اهمیت ویژه ای برخوردار بود. 
مسجد به عنوان پایگاه جهاد در نهضت: یكی از مهم ترین كاركردهای سیاسی مسجد، نقش آن در حركت و جهاد بود. مقدمات فكری و اجتماعی اكثر غزوات در مسجد تدارك می شد و مسجد نقش بسیج مردمی در جهاد با كفار را داشت. در دوران معاصر نیز تجلّی این نقش را در انقلاب عراق در سال 1920 به رهبری روحانیان، و درنهضت تنباكو، نهضت مشروطیت، واقعه مسجد گوهرشاد كه در مخالفت با كشف حجاب رضاخانی برپا شده بود و در نهضت امام خمینی به صورت نهادینه شده می بینیم. در جنگ ایران و عراق هم مهم ترین مركز بسیج نیروهای مردمی، همین مساجد بود. 
انقلاب اسلامی و نقش فرهنگ سیاسی شیعه در تحقق آن 
نظریه پردازان انقلاب، با ارائه نظریه‌های گوناگون، عموماً در پی تبیین علت وقوع انقلاب هستند. از آنجا كه انقلاب‌ها همواره برآیند حوادث و دگرگونی‌های متنوع و متقاطع تاریخی یك كشورند و مجموعه تحولات و شرایط فكری، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در وقوع آن دخالت دارند، علت وقوع انقلاب‌ها مختلف می باشد. با این حال، آنچه در نهایت وقوع انقلاب را گریزناپذیر می سازد، عللی معدود است كه در سایه تأثیر و تأثر تحولات و شرایط فوق پدید آمده، گسترش می یابد. بررسی انقلاب‌های مختلف نشان می دهد كه در میان علل وقوع این انقلاب ها، برخی علل كلی دخالت دارند كه تا حدودی در همه این انقلاب‌ها نقش آفرین بوده اند و تا وقتی این علل پدید نیایند، هیچ انقلابی اتفاق نمی افتد. این علل كلی عبارتند از:[2] 
1. نارضایتی عمیق از شرایط حاكم; 
2. وجود رهبری و ساختارهای اجتماعی ـ سیاسی دارای نقش و بسیج گر; 
3. گسترش و پذیرش اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های جدید جایگزین; 
4. گسترش روحیه انقلابی. 
در این نوشتار، برای تبیین نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی ایران، به بررسی نقش این فرهنگ در علل كلی وقوع انقلاب اسلامی ایران پرداخته شده است. 
1. نارضایتی عمیق از شرایط حاكم 
یكی از ویژگی‌های مشترك انقلاب ها، وجود نارضایتی عمیق از نظام حاكم است. در حقیقت، وجود نارضایتی عامل مشترك پیدایش وقوع انقلاب هاست. برای اینكه این نارضایتی به انقلاب منجر شود، باید نارضایتی هم در میان نخبگان باشد و هم در میان توده مردم شیوع پیدا كند و به دلیل ناامیدی آنان از بهبود شرایط، این شرایط موجود را غیرقابل تحمل بدانند. 
از جمله نارضایتی‌های مردم ایران و در حقیقت مهم ترین آن ها، كه موجب شكل گیری انقلاب شد، نارضایتی مردم نسبت به عملكرد دولت در مورد دین و اعتقادات مذهبی (شیعی) و نظام ارزشی مورد قبول مردم بود. در اینجا به نمونه‌های مهم این نارضایتی در طول دوران انقلاب اشاره می كنیم: 
الف. تبلیغ و گسترش ناسیونالیسم افراطی: یكی از شیوه هایی كه در دوران حاكمیت پهلوی و بخصوص محمّدرضا شاه در جهت سیاست اسلام زدایی به شدت پی گیری شد، ایجاد و تقویت حس ملّی گرایی افراطی بود. یكی از نویسندگان در این مورد می نویسد: «ملّی گرایی بهترین آرمانی بود كه برای ایجاد همبستگی ملّی مورد استفاده قرار گرفت و همراه آن وجود شخص شاه به عنوان مظهر "همبستگی ملّی" معرفی می شد. پس از آن در مدارس به مرور تعلیمات اسلامی كمرنگ شد و در عوض تبلیغات گسترده ای در باب ضرورت وطن پرستی و عشق به شاه همه جا را فرا گرفت.»[3] 
این ایدئولوژی محصول فعالیت روشن فكرانی بود كه تحت عنوان نظریه پردازان حلقه وین از آن‌ها نام برده شده است. افرادی همچون تقی زاده، جمال زاده، میرزا محمّدخان تربیت، محمّد قزوینی، میرزا فضلعلی، آقای مجتهد تبریزی، ابراهیم پور داود و حسین كاظم زاده ایرانشهر حول نشریه كاوه گردهم آمدند و با انتشار مجلات دیگری مثل ایرانشهر، فرنگستان و مجله آینده به عنوان تئوریسین و مبلغ ناسیونالیسم ایرانی شالوده فرهنگی را ریختند كه بعدها، توسط رضا شاه به عنوان ایدئولوژی رژیم پذیرفته شد و توسط محمّدرضا به روش‌های مختلف دنبال شد.[4] 
در راستای اشاعه این سیاست، رژیم پهلوی برای مقابله با اسلام هر از چند گاه یك بار جشن هایی در جهت تجلیل از ایران باستان تشكیل می داد. به عنوان مثال، یادبود فردوسی كه شاعری اسلامی بود تشكیل شد، ولی شاهنامه وی به عنوان یك اثر، كه زنده كننده ملیت ایرانی و آیین زرتشتی و شاهنشاهی ایران باستان در قبال دیانت اسلام است، معرفی گردید.[5] جشن‌های 2500 ساله كه با تبلیغات فراوان داخلی و خارجی برگزار می شد، نمونه دیگری از تبلیغ ناسیونالیسم توسط رژیم پهلوی بود كه موجب تحریك احساسات مذهبی مردم و واكنش شدید امام و بسیاری از مجامع و محافل مذهبی در داخل و خارج شد. بایمت اف محقق روسی در این باره می نویسد: «جشن 2500 ساله شاهنشاهی باعث اختلافات شدید میان روحانیت و شاه گردید. امام خمینی و دیگر روحانیان مردم را علیه رژیم شاه دعوت كردند و نامه‌های اعتراض آمیز... به شهرهای ایران فرستاده شد. دعوت امام خمینی در واقع یك دعوت عادی سیاسی نبود،بلكه یك فتوای مذهبی بود.»[6] 
یكی دیگر از این گونه جشن‌ها جشن هایی برای پیروان زرتشت بود كه به بهانه یادآوری همان ایران باستان و دین مردم ایران قبل از اسلام برپا می شد. آنتونی پارسونز، آخرین سفیر انگلیس، در مورد رابطه این جشن‌ها با احساسات و عواطف جامعه اسلامی می نویسد: «آیا باید او به شهبانو اجازه می داد كه كنگره پیروان مذهب زرتشت را برگزار كند؟ و پایان آن را هم با پذیرایی از شركت كنندگان در كاخ سلطنتی جشن بگیرد؟ آن هم درست در وسط ماه رمضان؟ به نظر من و همكاران دیپلمات عرب من ... این گونه كارها در توده‌های مردم مسلمان و رهبران مذهبی آنان كه مخالف رژیم بوده اند تأثیر نامطلوب و عمیق بر جای گذاشته است. شاید به نظر او این گونه اقدامات به عنوان روش‌های درمانی برای جدا كردن مردم ایران از روش‌های اسلامی بود.»[7] 
یكی دیگر از اقدامات رژیم در این زمینه، تغییر تاریخ هجری به شاهنشاهی بود. شاه، كه در جشن‌های 2500 ساله، كوروش را به عنوان صاحب آیین شاهنشاهی و خود را به عنوان میراث دار او معرفی كرده بود، تصور می كرد در جایگزینی كوروش به جای نبی اكرم، محمّد(صلی الله علیه وآله) موفق بوده و فرهنگ ایران قبل از اسلام را جانشین فرهنگ اسلامی كرده است; از این رو، به فكر تغییر مبدأ تاریخ از هجرت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به جلوس كوروش به تخت پادشاهی افتاد. او خود در این رابطه می نویسد: «برای احیای فرهنگ ایرانی با همه اصالت و زیبایی اش باید راه هایی پیدا می شد. مثلا مبنای تاریخ كشور را به آغاز دوران هخامنشیان بازگرداندیم.»[8] 
امام خمینی(قدس سره) این اقدام شاه را از بسیاری از اقدامات اقتصادی و فرهنگی دیگر، كه موجب از دست رفتن منابع و منافع ملّی می شد، مهم تر دانستند و در باب اهمیت این مسئله گفتند: «در تمام جنایت‌های بزرگی كه این مرد كرده است، همه خیانت هایی كه این مرد كرده است، از دادن نفت ما به خارج، از خراب كردن وضع زراعت ما، از خراب كردن فرهنگ ما، از دست دادن حیثیت نظام ما، همه این‌ها را یك طرف بگذارید، قضیه تغییر تاریخ را یك طرف بگذارید... این اهمیتش بیشتر است. و گمان نكنید كه اگر ملت مهلتش داده بود، قدم همین قدم بود. این همین است كه زرتشتی‌ها به حسب آن زمان‌ها زرتشتی‌ها نوشتند به او كه تاكنون كسی پیدا نشده (به شاه نوشتند) تاكنون كسی پیدا نشده است كه به اندازه شما به مذهب ما خدمت بكند... این قدم اولش بود كه تاریخ را تغییر داد.
[1] . محمّد مكی السباعی، «تاریخ آموزش در مساجد»، ترجمه علی شكوئی، مجله مسجد، ش 16، ص 54. 
[2] . مصطفی ملكوتیان و دیگران، انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، ص 17. 
[3] . مینو صمیمی، پشت پرده تخت طاووس، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران، اطلاعات، 1370، ص 51. 
[4] . علیرضا ذاكر اصفهانی، ناسیونالیسم رمانتیك در ایران، مندرج در مؤلفه های هویت ملّی در ایران، به اهتمام گروه تحقیقات سیاسی اسلام، ص 139. 
[5] . محمّدحسن رجبی، زندگانی سیاسی امام خمینی، چ چهارم، تهران، قبله، 1374، ص 38. 
[6] . Doroshenko, E. A. Shiitskoe dukhovenstvo vsovremennom irane. m, 1975, s. 182. به نقل از: لقمان بایمت اف، انقلاب اسلامی از دیدگاه محققان شوروی، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1382، ص 108. 
[7] . آنتونی پارسونز، غرور و سقوط، ترجمه پاشا شریفی، تهران، نشر نو، 1362، ص 52 و 53. 
[8] . محمّدرضا پهلوی، پاسخ به تاریخ، ترجمه دكتر ابوترابیان، تهران، 1371، ص 224. 
مهدي ابوطالبي

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:18 ب.ظ

 

نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی 4
قدم‌های دیگری داشت كه بحمداللّه ملت توی دهنش زد، حتی تاریخ را هم برگردانید به نحو اول.»[1] 
به تعبیر پارسونز، این اقدام شاه یكی از نامعقول ترین اقدامات وی بود و موجبات خشم و بدگمانی عناصر مذهبی را نسبت به خود فراهم ساخت. این اقدام نه تنها موجب جریحه دار شدن احساسات مذهبی مردم شد و توده مردم را هم خشمگین و ناراضی كرد، بلكه طبقه روشن فكر و تحصیل كرده نیز آن را با تمسخر و استهزا استقبال كردند.[2] 
علاوه بر این، رژیم پهلوی به تبعیت از آتاتورك در تركیه در سال 1314، فرهنگستان لغت فارسی را تشكیل داد و تا سال 1319 اسامی 107 شهر و روستا را تغییر داد و اسامی جدیدی وضع كرد كه صورت مركبی از نام «رضا»، «پهلوی»، «شاه» و «همایون» بودند. نام‌های عربی ماه‌های سال نیز حذف و نام‌های ایرانی جایگزین آن شد.[3] به هر حال، باستان ستایی با ابعادی كه بیان شد، اقدامی از سوی رژیم برای قطع رابطه مردم با گذشته پرافتخار دینی شان بود، تا در سایه آن به مرور شخصیت اسلامی جامعه را بازستانند. البته، این سیاست در ایران به واسطه مقاومت رهبران مذهبی و ملت با شكست مواجه شد و انقلاب اسلامی خط بطلانی بر این سیاست‌ها بود. 
ب. تخریب عقاید و تضعیف ایمان مردم: استعمار به خوبی دریافته است كه تا زمانی كه تعالیم و آموزه‌های دینی و اسلامی نزد مردم از قداست برخوردار است، آنان نمی توانند به اهداف خود برسند. از این رو، در صدد بر آمدند تا این قداست و احترام را از بین ببرند. خاندان پهلوی، كه از سوی استعمار این مأموریت را به عهده داشتند، كلیه اقدامات خود را برای رسیدن به این هدف بسیج كردند. این اقدامات عبارتند از: 
1. القای شبهه و استضعاف فرهنگی: بیشتر مكتوباتی كه توسط خاورشناسان و مستشرقان در عصر پهلوی منتشر شده است، حاوی شبهاتی بر علیه اسلام بوده است. در حقیقت، بسیاری از كتاب‌ها و نشریاتی كه از سوی اندیشمندان اسلامی و از جمله شهید مطهری نوشته شده است، پاسخی به شبهات موجود در جامعه آن روز بوده است. روشن فكران تلاش می كردند كه در مبانی اعتقادی مردم از جمله خداپرستی، معاد و سایر مسائل دینی تزلزل ایجاد نمایند: 
در این دوره وقتی متجددان و ماركسیست‌ها (با همه اختلافی كه باهم دارند) سخن از عوامل انحطاط و عقب اقتادگی به میان می آورند مذهب به عنوان عامل اصلی این عقب افتادگی شناخته می شود و دست كم به ویژه از نگاه متجددان غربگرا لازم است تا مذهب راه خود را از متن اجتماع و سیاست دور كند.[4] 
حمایت از افرادی نظیر كسروی و حكمی زاده كه امام در پاسخ به اتهاماتش، كتاب كشف الاسرار را می نویسند در همین راستاست. 
2. تضعیف روحانیت: یكی دیگر از اقداماتی كه در جهت تضعیف و تخریب عقاید مردم انجام شد، تخریب چهره‌های اصیل اسلامی بود. بر همین اساس، رهبران مذهبی به عنوان «مرتجع»، «مفت خور» و «كهنه پرست» معرفی می شدند و از سویی، آنان را «قشری»، «سخت گیر»، «انحصارطلب»، «عامل بیگانه»، «فراماسونر» و «حقوق بگیر انگلیس» معرفی می كردند. میرزای شیرازی، آخوند خراسانی و آیه اللّه بروجردی را نیز برخی جزو حقوق بگیران انگلیس برشمرده اند.[5] در ارتباط با امام نیز شبهاتی از قبیل هندی الاصل بودن، مجهول الهویه و ... از سوی رژیم رواج می یافت. جریان 19 دی ماه قم در واكنش مردم و روحانیت به توهین مزبور به امام صورت گرفت و از آن به عنوان مهم ترین عامل شتابزای انقلاب یاد می شود. 
بی تردید دوره رضاخان، دوره مبارزه با مذهب و از میان بردن سنّت‌ها و نهادهای مدنی دینی مانند حوزه‌های علمیه و مرجعیت است. در این دوره، حوزه‌های علمیه تعطیل شده و افراد معدودی اجازه یافتند تا در كسوت روحانیت بمانند. بنابر برخی گزارش‌ها مجموع طلبه هایی كه در قم باقی مانده بودند، حدود سیصد نفر بودند.[6] این گونه فشار به حوزه ها، موجب اعتراضات وسیعی شد كه واكنش مرحوم بافقی و اعتراض جمعی از علمای اصفهان نسبت به این سیاست را در پی داشت. رضا شاه در جهت تعمیق این سیاست، قانون نظام اجباری را نیز وضع كرد كه علما در قم در اعتراض به آن تجمع كردند و رضاخان در پی آن، این قانون را لغو كرد.[7] علاوه بر اقدامات رسمی حكومت، اقدامات فرهنگی از جانب عناصر دیگر نیز شكل گرفت: «افزون بر استبداد مدرن، روشن فكران تربیت شده در سال‌های پس از مشروطه در تمام این دوره شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را بر ضد روحانیت سامان دادند. در این زمینه همه گروه‌های غربگرای راست و چپ‌های سوسیالیست و ماركسیست طرفدار شوروی، یكجا در مبارزه بر ضد روحانیت و دین با یكدیگر اتفاق نظر داشته و هماهنگ بودند.»[8] 
از اقدامات محمّدرضا در این زمینه می توان به تأسیس جریان‌های موازی با روحانیت اصیل اشاره كرد; از جمله «دارالترویج»، «دانشكده علوم اسلامی»، «دارالتبلیغ» و «سپاه دین».[9] همچنین می توان به تأسیس دانشكده معقول و منقول در سال 1315 و مؤسسه وعظ و خطابه نیز اشاره كرد كه با هدف مقابله با روحانیت اصیل انجام شد. هر یك از اقدامات فوق موجب نارضایتی علما و مردم شد و واكنش‌های اعتراض آمیز شدیدی را در پی داشت. دستگیری، آزار، شكنجه، تبعید و به شهادت رساندن روحانیان در سال‌های پایانی حاكمیت محمّدرضا، افزایش یافت و بسیاری از آن‌ها موجب نارضایتی علما و مردم شد كه نمونه بارز آن قیام 15 خرداد 1342 در اعتراض به دستگیری امام بود. 
3. الغای قوانین اسلامی در نظام قضایی: نظام پهلوی از سال‌های اولیه روی كار آمدن، تغییرات عمده ای را در وزارت دادگستری داد. وی علی اكبر داور را، كه از غربزدگان تحصیل كرده بود، در رأس این وزارتخانه گمارد و مهم ترین وظیفه وی پاكسازی وزارتخانه از وجود قضات روحانی بود. در این راستا، قوانین اسلامی نیز جای خود را به قوانینی كه منطبق با حقوق فرانسه و دیگر كشورهای اروپایی بود، داد. محمّد رضا نیز یكی از اهداف به اصطلاح اصلاحات نظام قضایی را محدود كردن اقتدار روحانیت می دانست.[10] 
4. گسترش فساد و فحشا: یكی دیگر از شیوه‌های تضعیف و تخریب عقاید دینی، گسترش فساد و فحشا بود كه در قالب منع حجاب زنان، تولید مشروب و دایر كردن مشروب فروشی، ایجاد مراكز فساد در مركز استان ها، سینما و رسانه‌های جمعی انجام شد. از جمله این اقدامات می توان به ازدواج دو پسر در سال 1968 كه به طور علنی در تهران در هتل كمودور برگزار شد اشاره كرد كه موجب خشم فراوان رهبران مذهبی گشت.[11]مهم ترین هدف چنین برنامه هایی منفعل كردن نسل جوان جامعه و بی تفاوت سازی آن‌ها نسبت به سرنوشت خود و احكام اسلامی بود. این اقدامات موجب واكنش مردم و علما شد كه از آن جمله می توان به واكنش حضرت امام در كتاب كشف الاسرار نسبت به قانون كشف حجاب رضاخان اشاره كرد.[12] 
نیكی كدی در مورد واكنش مردم و علما نسبت به این گونه اقدامات در دوره پهلوی دوم می نویسد: «اختلاط پسرها و دخترها در مؤسسات آموزشی و دانشگاهی، در نوشته‌ها و سخنرانی‌های آیه اللّه خمینی و بعضی دیگر از بنیادگرایان اسلامی مورد حمله و انتقاد شدید قرار می گرفت، همان گونه كه نشانه‌های آشكارتر زوال اخلاقی حاصل از نفوذ فرهنگ غربی، نظیر فیلم‌های جنسی و مراكز رقص و موسیقی مورد حمله و انتقاد قرار می گرفت. همچنین اشكالی از لباس پوشیدن خانم‌ها كه ... اكثراً لباس هایی بسیار تنگ و آشكاركننده اندام بدن بود و یا مشروب خواری و قماربازی علنی ... مورد انتقاد قرار می گرفت.»[13] 
یكی از برنامه‌های مهم رژیم پهلوی در گسترش فساد و فحشا با هدف نابودی ارزش‌های اسلامی، برنامه جشن هنر شیراز بود كه هر سال با هزینه بسیار هنگفتی در شیراز برگزار می شد و از مهم ترین برنامه‌های آن، نمایش اعمال منافی عفت و روابط جنسی زن و مرد بود. اولین برنامه این جشن در سال 1346 برگزار شد و هر ساله ادامه داشت و سال به سال بر ابتذال آن افزوده می شد. یكی از نكات بسیار مهم و قابل توجه در پایه ریزی این برنامه، این بود كه فردی مثل پروفسور پوپ، از اعضای سازمان سیا عضو هیأت امنای این برنامه بود.[14] ابتذال این برنامه‌ها به حدی است كه پارسونز نیز اعتراض خود را صریحاً اعلام كرده و خطاب به شاه می گوید: اگر چنین نمایشی به طور مثال در شهر «وینچستر» انگلستان اجرا می شد، كارگردان و هنرپیشگان آن جان سالم به در نمی بردند، شاه مدتی خندید و چیزی نگفت.[15] 
جشن هنر شیراز به شدت مورد انتقاد نیروهای مذهبی قرار گرفت. امام خمینی(قدس سره) در مقابل آن موضع گیری كردند و سكوت علما و متخصصان كشور را مورد انتقاد قرار دادند. علمای شیراز نیز اعتصاب كردند و كار به جایی رسید كه رژیم مجبور شد در سال 1357 این جشن را تعطیل كند.[16] 
5. تقویت ادیان دیگر و مذاهب باطله: از دیگر مظاهر تضعیف اعتقادات مردم، تقویت روزافزون ادیان دیگر و مذاهب باطله و یا ساختگی است. در این راستا تقویت كلیمی‌ها به حدی بود كه گفته می شود اقتصاد ایران در دست آنان بود. حمایت رژیم از این قشر و روابط سیاسی با دولت غاصب صهیونیستی، بخشی از سیاست رژیم در راستای اسلام زدایی بود. آخرین سفیر آمریكا در این باره می نوسد: «جامعه یهودیان ایران در كلیه رشته‌های تجارت و اقتصاد ایران رسوخ كرده بودند، دیپلمات‌های اسرائیل در تهران به شبكه اطلاعاتی وسیعی در ایران دست داشتند كه نظیر آن در اختیار هیچ كس نبود.»[17]
[1] . محمّد هاشمی تروجنی و حمید بصیرت منش، تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی، ص 263. 
[2] . ویلیام سولیوان و آنتونی پارسونز، خاطرات دو سفیر، ترجمه محمود طلوعی، تهران، نشر علم، 1373، ص 344. 
[3] . مهدیقلی هدایت، خاطرات و خطرات تهران، چ چهارم، تهران، زوار، 1363، ج 4، ص 48. 
[4] . رسول جعفریان، جریان ها و سازمان های مذهبی ـ سیاسی ایران سال های 1320ـ1357، ص 16. 
[5] . زین العابدین قربانی، علل پیشرفت و انحطاط مسلمین، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1361، ص 442. 
[6] . ر.ك: مجله حوزه، ش 43 و 44، ص 47. 
[7] . حسین مكی، تاریخ بیست ساله ایران، ج 4، ص 396 و 437. 
[8] . رسول جعفریان، پیشین، ص 15. 
[9] . سیدحمید روحانی، نهضت امام خمینی، چ پنجم، تهران، عروج، 1382، ج 3، ص 903 و 927. 
[10] . محمّدحسن رجبی، پیشین، ج 4، ص 36. 
[11] . مینو صمیمی، پیشین، ص 50. 
[12] . امام خمینی، كشف الاسرار، قم، آزادی، 1379، ص 37. 
[13] . نیكی آر. كدی، ریشه های انقلاب ایران، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص 410. 
[14] . روح اللّه حسینیان، چهارده سال رقابت ایدئولوژیك شیعه در ایران 1343ـ1356، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1383، ص 423. 
[15] . ویلیام سولیوان و آنتونی پارسونز، پیشین، ص 344. 
[16] . روح اللّه حسینیان، پیشین، ص 425. 
[17] . ویلیام سولیوان، مأموریت در ایران، ترجمه محمّد مشرقی، تهران، نشر هفته، 1361، ص 43. 
مهدي ابوطالبي

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:19 ب.ظ

 

نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی 5

این امر موجب اعتراض شدید امام خمینی و رهبران مذهبی شد كه در قالب سخنرانی علیه اسرائیل و مخالفت با لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی ظهور پیدا كرد. از جمله مذاهب بی پایه و ساختگی در ایران، می توان به بهاییت اشاره نمود كه رژیم به شدت از آن حمایت می كرد. بسیاری از كارگزاران رژیم كه از مقامات ارشد محسوب می شدند، بهایی بودند.[1] از جمله این افراد هویدا، دكتر ایادی و صنیعی بودند. در كشوری كه قریب به اتفاق آن مسلمان و پیرو مذهب شیعی هستند، انتخاب افراد بهایی در مناصب مهم مفهومی جز تقویت آشكار مذاهب ساختگی ندارد. این امر خواه ناخواه احساس نارضایی فراوانی را علیه شاه پدید آورد: مردم احساس می كردند بی التفاتی شاه نسبت به اسلام و تحقیر آن، با ترجیح دادن خارجی‌ها و ایرانیان غیر مسلمان نزد وی همراه است.[2] 
بروز این نارضایتی‌ها ناشی از اعتقاد راسخ مردم ایران به مذهب تشیع و نظام اعتقادی آن و احترام خاصی بود كه آن‌ها برای مذهب و روحانیت قایل بودند. از این رو، در قالب اصل امر به معروف و نهی از منكر و تقلید و پیروی از روحانیت و مرجعیت، وارد عرصه مخالفت با رژیم شدند. 
ج. وابستگی به بیگانگان و سلطه پذیری: یكی از عواملی كه همواره، به ویژه در سده اخیر موجب نارضایتی علما و مردم و اقدام آن‌ها از حكومت شده، وابستگی نظام به بیگانگان و سلطه آن‌ها بر كشور بوده است. در هر مقطعی از زمان كه این وابستگی به نوعی بروز و ظهور پیدا كرده است، علما و به دنبال ایشان مردم به مخالفت برخاسته و نارضایتی خود را نسبت به این مسئله اعلام داشته اند. یكی از مواردی كه همواره توسط امام(قدس سره)به عنوان یكی از خواسته‌های اساسی مطرح می شد، از بین بردن وابستگی به بیگانگان بود: «ما خواهان قطع وابستگی‌های ایران به دول خارجی هستیم كه اكنون شاه، ایران را وابسته به آمریكا و سایر دول كرده است.»[3] 
یكی از مظاهر استكبارستیزی مردم ایران، جریان مخالفت با تصویب لایحه كاپیتولاسیون بود. در 21 مهرماه سال 1343 حسنعلی منصور، نخستوزیر وقت، قانونی را به كمك نمایندگان مجلس به تصویب رساند كه بر اساس آن نظامیان آمریكایی در ایران از مصونیت قضایی برخوردار می شدند. این مصوبه به قانون كاپیتولاسیون معروف شد. این قانون بی تردید با استقلال سیاسی و قضایی ایران مغایر بود و عملا این سرزمین كهن و ملت با فرهنگ آن را تحت نفوذ آمریكا قرار می داد. 
پس از طرح این قانون در مجلس، امام خمینی(قدس سره) به عنوان رهبر بلامنازع مردم ایران، این قانون را مغایر با استقلال ایران اعلام كرد. وی با تشكیل جلسات متعدد با علمای قم و فرستادن نمایندگانی به شهرهای مختلف و سازماندهی مردم برای اعتراض در مقابل این طرح، مجدداً رژیم را مورد تهاجم قرار داد. در روز 4 آبان مردم با شنیدن سخنرانی مهیّج و كوبنده امام به شدت گریستند. سخنرانی امام منجر به تبعید ایشان در 13 آبان 1343 شد.[4] جنبه مهم این مخالفت‌ها و نارضایتی ها، ناشی از نفوذ روح استكبارستیزی موجود در فرهنگ سیاسی شیعه در اعماق جان و دل مردم ایران بود. 
د. ظلم و بی عدالتی: از دیگر عوامل نارضایتی مردم از رژیم‌های سلطنتی، به ویژه رژیم پهلوی نارضایتی از ظلم و بی عدالتی و تلاش برای عدالت خواهی بود. مهم ترین نهضت ضداستبدادی و تا حدودی ضداستعماری در ایران نهضت مشروطیت بود كه پایه‌های آن در نهضت عدالتخانه ریخته شد كه با شعار عدالت خواهی آغاز شد. این روحیه عدالت خواهی در مردم شیعه ایران وجود داشته و در دوران‌های مختلف و به مناسبت‌های گوناگون بروز و ظهور پیدا كرده است. 
یكی از جنبه‌های مخالفت با كاپیتولاسیون، بحث ظلم و بی عدالتی بود. چون بر اساس این قانون نظامیان آمریكایی در ایران از مصونیت قضایی برخوردار می شدند و هرگونه جرم و جنایتی كه مرتكب می شدند، دادگاه‌های ایران صالح به رسیدگی آن نبودند! از این رو، دست آن‌ها برای انجام هرگونه جرم و جنایت باز می شد و این نهایت ظلم و بی عدالتی نسبت به مردم بود كه شخصی بیگانه نسبت به آن‌ها ظلم و جنایتی مرتكب شود، ولی آن‌ها نتوانند علیه او در ایران شكایت كنند. امام خمینی(قدس سره)علیه ظلم و بی عدالتی در این دوران موضع گرفتند و یكی از اشكالات اساسی حكومت پهلوی را همین مسئله می دانستند و مخالفت خود را به عدالت موجود در نظام ارزشی اسلام مستند می نمودند: «خدا می خواهد عدالت در بین مردم اجرا بشود، خدا می خواهد كه به حال این ضعفا و طبقه سوم یك فكری بشود، نه مثل حالا كه همه قدرت‌ها را روی هم گذاشتند، یك عده ای می خورند تا تخمه می كنند، یك عده ای از گرسنگی ریختند اطراف تهران...»[5] 
2. وجود رهبری و ساختارهای اجتماعی ـ سیاسی دارای نقش و بسیج گر 
یكی از مهم ترین علل وقوع انقلاب‌ها نقش بی بدیل رهبری و استفاده از ساختارهای اجتماعی در بسیج و سازماندهی انقلابیان در روند انقلاب است. در انقلاب اسلامی ایران پیوند دینی و تاریخی مردم با روحانیت موجب اعتماد خاص آن‌ها به این قشر و در نتیجه، رهبری بلامنازع و قاطع امام خمینی در جریان این نهضت شد. شعارهایی مانند «نهضت ما حسینی است، رهبر ما خمینی است»، «حزب فقط حزب اللّه، رهبر فقط روح اللّه» حاكی از رهبری مطلق امام خمینی(قدس سره)در طول نهضت است. این رهبری هدایت و استفاده از ساختارهای اجتماعی بسیج گر در مراحل گوناگون، بر اساس مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی شیعه به خوبی تحقق پیدا كرد و انقلاب را به نتیجه مطلوب رساند. 
الف. اصل امر به معروف و نهی از منكر: امام در ابتدا با تكیه بر اصل امر به معروف و نهی از منكر، به اندرز و نصیحت شخص شاه پرداختند و به وی در مورد اقدامات ناشایست و ضد دینی اش هشدار دادند و خواستند كه از این كارهای نادرست دست بردارد. حضرت امام(قدس سره) با یادآوری رفتن فضاحت بار رضاشاه، او را از رسیدن به چنین عاقبتی بیم می دهند: «ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می كنم، دست بردار از این كارها، آقا اغفال دارند می كنند تو را، من میل ندارم كه یك روزی اگر بخواهند تو بروی همه شكر بكنند... خدا می داند كه مردم شاد بودند برای اینكه (رضاشاه) پهلوی رفت. من نمی خواهم تو این طور بشوی ... نصیحت مرا بشنو ... یك قدری تفكر كن، یك قدری تأمّل كن، یك قدری عواقب امور را ملاحظه بكن، یك قدری عبرت ببر، عبرت از پدرت ببر، آقا نكن این طور، بشنو از من، بشنو از روحانیون، بشنو از علمای مذهب، این‌ها صلاح ملت را می خواهند، این‌ها صلاح مملكت را می خواهند.»[6] 
زمانی كه از اندرز و نصیحت نتیجه نگرفتند، با حمله مستقیم و انتقادات بیواسطه از رژیم شاه، سنّت تقیه را شكسته و فتوای تاریخی خود مبنی بر تحریم تقیه را صادر كردند. از این زمان، امام چهره بارز رهبری سیاسی خود را آشكار نموده و با برخورد خاص، كه همانا قاطعیت و عدم سازش با دشمن بود، راه خود را از سایران جدا نمود.[7] 
ب. اجتهاد، تفقه و اصل ولایت فقیه: با تبعید امام به نجف اشرف، ایشان نقش ایدئولوگ انقلاب را به نحو شایسته بر عهده گرفتند و اجرا كردند. اگرچه ایدئولوژی انقلاب بر پایه مكتب اسلام بود، اما از آنجا كه چهارده قرن از زمان حكومت اسلامی پیامبر(صلی الله علیه وآله)می گذشت، نظام و قالب حكومتی كه مدعی اجرای احكام اسلامی بود و قرار بود بر خرابه‌های رژیم سلطنتی پایه ریزی شود، باید به طور شفاف و روشن برای مردم تبیین می شد. امام خمینی(قدس سره) هم در همان زمان با اقدامی شایسته و بر اساس اجتهاد و تفقهی كه داشتند این مسئله را روشن نمودند: مهم ترین اقدام امام در نجف، تدریس موضوع حكومت اسلامی یا ولایت فقیه بود كه از اول بهمن سال 1348 آغاز و تا بیستم بهمن همان سال جمعاً طی یازده جلسه درسی مطرح شد. بلافاصله پس از آن درس‌های یاده شده تدوین و تحت عنوان حكومت اسلامی به چاپ رسید.[8] 
این حركت امام در انسجام تفكر و اندیشه سیاسی مبارزان تأثیر بسیار زیادی گذاشت و پس از آن بسیاری از مبارزان از گروه‌های مختلف به نوعی به نجف رفتند و با ایشان دیدار و گفتوگو داشته و از رهنمودهای ایشان بهره مند می شدند. در سال‌های بعد نیز ایشان با طرح جمهوری اسلامی، نه یك كلمه كم و نه یك كلمه زیاد، حكومت اسلامی با تكیه بر آرای مردم و با قانون اساسی بر اساس مكتب تشیع ایجاد كردند. 
پایه و ركن اساسی این حكومت، اصل ولایت فقیه است كه برگرفته از فرهنگ سیاسی شیعه است و این اصل ضامن مشروعیت این نظام است. 
ج. استفاده از نظام ارزشی و نمادها: با شتاب گرفتن و شعلهور شدن جرقه‌های انقلاب در دی ماه 1356، امام نیز با تشخیص موقعیت مناسب و با بیداری و حركت مردم، تأمّل را جایز ندانسته و بدون هیچ گونه سازشی و با درك صحیح از خواسته و اراده و توان مردم، كه با شور و احساسات مذهبی و اعتقاد به ارزش هایی چون شهادت و ایثار جان همراه بود، عزم قاطع و خلل ناپذیر خود را در ادامه مبارزه بی امان تا سرنگونی رژیم دنبال كردند. ایشان همچنین برای رهبری و پیشبرد انقلاب از نمادهای فرهنگ سیاسی شیعه نیز استفاده كردند. از جمله این موارد می توان به تشبیه شهدای انقلاب به شهدای كربلا نام برد. 
د. استفاده از ساختار اجتماعی شبكه روحانیت و مساجد: ایشان همچنین از عناصر و مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی شیعه مثل پتانسیل تبلیغی شبكه روحانیت و مراسم‌ها و مناسبت‌های مذهبی جهت سازماندهی و بسیج انقلابیان در راستای پیشبرد جریان انقلاب استفاده كردند.
[1] . حسین فردوست، ظهور و سقوط سلسله پهلوی، تهران، اطلاعات، 1368، ج 1، ص 41. 
[2] . نیكی آر كدی، پیشین، ص 412. 
[3] . امام خمینی، صحیفه نور، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1362، ج 4، ص 229. 
[4] . سیدحمید روحانی، پیشین، ج 1، ص 1012 و 1048. 
[5] . همان، ج 3، ص 112. 
[6] . امام خمینی، صحیفه نور، ج 1، ص 55 و 56. 
[7] . منوچهر محمّدی، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 112. 
[8] . رسول جعفریان، پیشین، ص 154. 
مهدي ابوطالبي

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:19 ب.ظ

 

نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی 6
دستور ایشان به تبلیغ روحانیت در ایام محرم و صفر و بسیج مردم از طریق این گونه سخنرانی‌ها و سخنرانی معروف ایشان در عاشورای سال 1342 و اعلام عزای عمومی و برگزاری مراسم سوگواری امام جعفر صادق(علیه السلام)در منزلشان در فروردین 1342 نمونه هایی از همین موارد است. در دوران انقلاب مساجد علاوه بر مركز برگزاری این گونه مراسم و سخنرانی‌ها و اجتماعات، محلی برای تجمعات گروهی مختلف جهت برنامه ریزی برای حركت‌های خاص تعیین شده در هر دوره و اقداماتی نظیر پخش اعلامیه ها، نوارها و عكس‌های امام خمینی(قدس سره) و محلی برای یارگیری از نیروهای مختلف مردمی در مبارزات بوده است. علاوه بر این ساختارهای اجتماعی می توان از تشكل هایی همچون تشكّل‌های مذهبی دانشجویی و هیأت مذهبی و تكایا و حسینیه‌ها نام برد. 
3. گسترش و پذیرش اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌های جایگزین 
یكی از ویژگی‌های انقلاب، گسترش ایدئولوژی جدید در جامعه است. در ایران از اوایل قرن اخیر، سه ایدئولوژی گوناگون مطرح بوده و گروه‌های اجتماعی را به سوی خود فرا می خوانده است. این ایدئولوژی‌ها عبارت بودند از: ناسیونالیسم، ماركسیسم ـ لنینیسم و اسلام. مبلغان این ایدئولوژی‌ها سعی می كردند با نشان دادن جامعه ایده آل و مطلوب، پیروان بیشتری را به خود جلب كنند. دو ایدئولوژی اول به دلایل مختلف نتوانستند آن چنان كه باید، افراد را به سمت خود جلب كنند و به صورت ایدئولوژی غالب درآیند.[1] ایدئولوژی سوم یعنی اسلام (بر اساس مكتب تشیع) به عنوان یك مذهب و مكتب الهی در اعماق قلب‌ها و جان‌های اقشار مختلف جامعه نفوذ تاریخی داشت. یكی از نویسندگان غربی با قرار دادن طرفداران سلطنت در عرض این سه ایدئولوژی می نویسد: «در واقع چهار گروه عمده مدعی قدرت مشروع وجود داشت. گروه‌های گوناگون چپ گرا، جبهه ملّی (مجموعه ای از گروه‌های محافظه كار و ناسیونالیست دموكرات)، طرفداران سلطنت و حامیان شاه، و جنبش مذهبی. جنبشی كه به وضوح توانست توده‌ها را به حركت در آورد، جنبش اسلامی بود.»[2] 
علت عدم پذیرش دو ایدئولوژی دیگر، به دلیل گستره جامعه اسلامی و پذیرش اسلام توسط مردم، مغایرت اساسی آن با اعتقادات مذهبی مردم، ناهمخوانی با ویژگی‌های خاص جامعه ایرانی و بعضاً مبهم و نامفهوم بودن ادبیات آن‌ها و وابستگی برخی از آن‌ها به كشورهای بیگانه بود. اما اسلام و برنامه‌های فردی و اجتماعی آن برای مردم امری روشن و هماهنگ با اعتقادات آنان بود و حتی مردم سابقه ذهنی مثبتی نیز از نمونه هایی از عملكرد سیاسی ـ اجتماعی علما و برنامه‌ها و دستورات سیاسی ـ اجتماعی اسلام داشتند و منادیان این جریان نیز خود بومی و از متن مردم بودند. در حالی كه، منادیان دو جریان دیگر روشن فكران غربزده ای بودند كه نه تنها سابقه مثبتی از خود به جای نگذاشته بودند، بلكه تلخی‌های باقی مانده از جریان مشروطه را نیز با خود یدك می كشیدند; روشن فكرانی كه هیچ گاه نخواستند و نتوانستند از عمق مشكلات و خواسته اصلی مردم آگاه شوند. از این رو، علی رغم ارائه شعارهای جدید و پر رنگ و لعاب، صرفاً به دنبال تقلید و پیروی از غرب بودند و در برنامه‌های انقلابی هم به الگوهایی چون ژاندارك می اندیشیدند و لذا هیچ گاه نتوانستند حمایت عموم مردم را به خود جلب كنند و در دل آن‌ها نفوذ نمایند. به تعبیر جلال آل احمد: «از قضیه تنباكو بگیر تا امروز، در تمامی این صدساله اخیر، روشن فكر ایرانی با هوایی از اروپا و آمریكا در سر و مردد میان قدرت حكومت‌ها و عزلت عارفانه، خسته از مردم و بی خبری شان و كلافه از تحجر تا آخرین دقایق حساس برخوردهای سیاسی میان روحانیت و حكومت اغلب طرف حكومت را گرفته اند; چرا كه تنها حكومت‌ها قادر بوده اند با اتكا به پول نفت بهترین مزدها را به او و آراء او بدهند و در مقابل آراء تعدیل شده اش رفاه زندگی اش را تأمین كنند.»[3] 
بر همین اساس، ایدئولوژی مورد پذیرش مردم، ایدئولوژی ای بود كه بر پایه مذهبی بنا شده و در روستاها و شهرها در میان طبقات گوناگون این ایدئولوژی راه و رسم زندگی مردم شده بود. یكی از نویسندگان در رابطه با پذیرش اسلام توسط مردم می نویسد: «مردم فقط برای جمهوری اسلامی خون خود را ریختند. در حالی كه گروه‌های ضد اسلامی شعار تأسیس جمهوری دموكراتیك را مطرح می كردند، امام كوشش‌های آنان را در پایین آوردن نقش روحانیت در نظام نوین سیاسی بر باد دادند.»[4] 
البته، برای اینكه اسلام، به ویژه مكتب تشیع به عنوان ایدئولوژی انقلاب به كار گرفته شده و در جامعه گسترش پیدا كند، چند مشكل وجود داشت: 
1. سالیان زیاد در اثر تبلیغ استعمار غرب تلقین شده بود كه مذهب از سیاست جداست و مذهب ارتباطی به مسائل سیاسی ـ اجتماعی ندارد و نسخه و دارویی برای حل معضلات پیچیده سیاسی ـ اجتماعی روز در اختیار ندارد. این تبلیغ، در میان طبقات مختلف حتی در میان بعضی از روحانیان و علمای مذهبی تأثیر گذارده بود. 
2. جامعه مطلوبی كه اسلام ارائه می دهد، متعلق به چهارده قرن قبل بود و همین موجب ایجاد شبهه توسط مخالفان شده بود كه امكان پیاده كردن احكام آن در جوامع صنعتی پیشرفته امروز، عملی نبوده و پاسخگوی مسائل پیچیده زمان حاضر نمی باشد. 
3. با تكیه بر بعضی از مسائل اسلامی از جمله تقیه و انتظار فرج در میان تشیع، این تصور كه اسلام می تواند به عنوان ایدئولوژی انقلاب و در جهت دگرگونی ارزش‌های حاكم مورد استفاده قرار گیرد، بسیاری از مردم حتی بعضی از مسلمانان بدان معتقد نبودند. 
اما در سال 1341 رهبر انقلاب با شناخت دقیق مشكلات و موانع مذكور، گام به گام برای از میان بردن موانع مزبور اقدام نمودند و موفق شدند با طرح اسلام به شیوه جدید، آن را به عنوان مطلوب ترین ایدئولوژی انقلاب مطرح نمایند. در اینجا، به نقش فرهنگ سیاسی شیعه در گسترش این ایدئولوژی در بین توده‌ها اشاره می كنیم. 
مرجعیت شیعه و اصل ولایت فقیه: امام خمینی به عنوان مرجع تقلید شیعیان، اقداماتی انجام دادند كه موجب رفع موانع فوق شد. اولین اقدام ایشان به عنوان یك مرجع، بحث تحریم تقیه بود. ایشان به عنوان مرجع شیعیان، تقیه را حرام كرده و اظهار حقایق را واجب دانستند. به همین جهت در سخنرانی خود در تاریخ 13/1/1342 فرمودند: «حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است، قرآن و مذهب در مخاطره است، با این احتمال، تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب ولو بلغ ما بلغ.»[5] 
بدینوسیله و از طریق صدور فتوای تاریخی مزبور، بخشی از مشكلات فوق را، كه خود مانع بزرگی بر سر راه انقلاب و دستاویزی برای عافیت طلبان بود، برطرف كردند. اقدام دیگری كه ایشان به عنوان مرجع بزرگ تقلید و محور اصلی حوزه علمیه قم، انجام دادند، به دست گرفتن پرچم مبارزه و حمله به نظام سیاسی حاكم بود، كه موضوع انفكاك دین از سیاست را عملا به عنوان امری باطل و نادرست به اثبات رساندند. با این كار، راه برای گسترش ایدئولوژی اسلامی هموار شد. پس از اقدامات فوق، در فرصتی كه در دوران تبعید در نجف اشرف حاصل گردید، با طرح حكومت اسلامی و اصل ولایت فقیه، در نگرش به اسلام، بر اساس مكتب تشیع به عنوان یك ایدئولوژی پویا و قابل پیاده شدن در عصر حاضر، تحولی اساسی به وجود آوردند. ایشان پس از نفی ارزش‌های مسلط بر نظام حاكم و طرد آن ها، بحث ولایت فقیه و حكومت اسلامی را طرح كردند. چنان كه در كتاب ولایت فقیه می فرمایند: «این مواد قانون اساسی و متمم آنكه مربوط به سلطنت و ولایتعهدی است كجا از اسلام است؟ این‌ها همه ضد اسلامی است، ناقض طرز حكومت و احكام اسلام است. سلطنت و ولایتعهدی همان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشیده و بساط آن را در صدر اسلام در ایران و رم شرقی و مصر و یمن برانداخته است. رسول اكرم(صلی الله علیه وآله) در مكاتیب مباركش كه به امپراتوری رم شرقی و شاهنشاه ایران نوشته، آن‌ها را دعوت كرده كه از طرز حكومت شاهنشاهی امپراتوری دست بردارند و بگذارند مردم خدای یگانه و بی شریك را كه سلطان حقیقی است بپرستند. سلطنت و ولایتعهدی همان طرز حكومت شوم و باطلی است كه حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)برای جلوگیری از برقراری آن قیام فرمود و شهید شد.»[6] 
با طرح این موضوع برای اولین بار رهبر انقلاب، ارزشی را كه نه تنها سالیان سال تبلیغ و به مردم تلقین شده بود، بلكه جزو اصلی قانون اساسی[7] شناخته شده بود، باطل و ضد ارزش اعلام می نمایند. پس از طرد ارزش‌های گذشته، باید جامعه كمال مطلوب اسلام معرفی می شد. نكته ای كه در این میان وجود داشت این بود كه از یك سو، جامعه مطلوب اسلام، كه همان حكومت پیامبر و امام علی(علیه السلام) است، بعد از چهارده قرن و با توجه به جامعه امروز، چگونه و توسط چه اشخاصی می توانست تشكیل شود. از سوی دیگر، عده زیادی با اعتقاد به این امر كه دنیا باید پر از فساد و ظلم شود تا مهدی (عج) ظهور نموده و دنیا را پر از عدل نمایند و حكومت اسلامی را تشكیل دهند، امكان تشكیل چنین حكومتی را در زمان غیبت منتفی دانسته و تلاش برای چنین حركتی را ضدارزش می دانستند. 
در چنین شرایطی امام با ارائه اصل ولایت فقیه، به زبانی ساده و در عین حال مستند به آیات قرآنی، اخبار و احادیث، ثابت می نمایند كه احكام خدا تعطیل بردار نیست و در هیچ شرایطی حتی در عصر غیبت كبرا، نمی توان از اجرای احكام الهی سرباز زد و این مسئولیت بر دوش فقها و علماست.
[1] . منوچهر محمدی، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص 122. 
[2] . چریل بنارد و زالمای خلیل زاد، دنیاگرایی، صنعتی شدن و جمهوری اسلامی، ص 108. 
[3] . جلال آل احمد، در خدمت و خیانت روشن فكران، ص 50، به نقل از: موسی نجفی و موسی حقانی، تاریخ تحولات سیاسی ایران، تهران، وزارت آموزش و پرورش، 1380، ص 156. 
[4] . Doroshenko, E. A. Shiitskoe dukhovenstvo vsovremennom irane. m, 1975, s. 171. به نقل از: لقمان بایمت اف، پیشین، ص 101. 
[5] . امام خمینی، صحیفه نور، ج 1، ص 40. 
[6] . امام خمینی، ولایت فقیه، ناس، ص 10 و 11. 
[7] . اصل 35 متمم قانون اساسی سابق ایران. 
مهدي ابوطالبي

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:20 ب.ظ

 

نقش فرهنگ سیاسی شیعه در انقلاب اسلامی 7
چنان كه خطاب به طلاب می فرمایند: «شما در صورتی خلفای اسلام هستید كه اسلام را به مردم بیاموزید و نگویی بگذار تا امام زمان (عج) بیاید. شما نماز را هیچ وقت می گذارید تا وقتی امام زمان (عج) آمد بخوانید؟ حفظ اسلام واجب تر از نماز است. منطق حاكم خمین را نداشته باشید كه می گفت باید معاصی را رواج داد تا امام زمان (عج) بیاید; اگر معصیت رواج پیدا نكند، حضرت ظهور نمی كند!»[1] 
نهضت عاشورا و مراسم مذهبی: یكی از مهم ترین نمادها، نهضت عاشوراست كه در موارد مختلف عامل گسترش ایدئولوژی در بین مردم بوده است. به عنوان مثال، می توان به حضور روحانیان در ایام محرم و صفر در شهرها و روستاها اشاره كرد كه در این گونه مراسم ها، همواره بر مسائل سیاسی ـ اجتماعی ایران تأكید داشتند و مردم را نسبت به انقلاب و جریانات روز آگاه می كردند و با روشنگری مردم نسبت به اقدامات ضد دینی رژیم و تأكید بر اینكه مسئله انقلاب یك مسئله مذهبی و دینی است، احساسات و عواطف مذهبی مردم را نسبت به مسائل موجود تحریك می كردند. با این كار، عملا ایدئولوژی انقلاب، اسلام و اعتقادات شیعی شد. 
سخنرانی امام در محرم سال 1342 نیز كه به مناسبت ماه محرم برگزار شده بود، موجب گسترش و نشر این ایدئولوژی در بین توده‌ها شد. این سخنرانی، كه منجر به دستگیری امام شد، زمینه یكی از مهم ترین حركت‌های مردم بر ضد رژیم را فراهم كرد و قیام خونین 15 خرداد را به وجود آورد كه بسیاری از صاحب نظران، مبدأ انقلاب اسلامی را این نهضت و قیام خونین می دانند.[2] در تظاهرات عاشورای سال 1357 بیشتر مردم تهران در خیابان‌ها بوده و شعار «مرگ بر شاه» را فریاد می زنند. 
یكی دیگر از نمادهای فرهنگ سیاسی شیعه، كه در گسترش این ایدئولوژی نقش مؤثر داشت، سایر مراسم‌های مذهبی اعم از اعیاد و وفیات بوده است. از آنجا كه در اعیاد مذهبی نیز معمولا در مراسم جشن و سخنرانی مردم زیادی جمع می شوند، در این گونه مراسم‌ها نیز همواره روحانیت و اقشار مختلف مردم با سخنرانی‌ها و خواندن اطلاعیه‌ها زمینه‌های بیداری و آگاهی توده‌ها را فراهم می كردند و این بیداری و آگاهی موجب گسترش و نشر این ایدئولوژی در بین مردم می شد. یكی از مهم ترین این مراسم ها، نماز عید فطر سال 1357 در تهران است كه منجر به راهپیمایی بسیار عظیم مردمی شد. 
مراسم اربعین: مراسم اربعین نیز، كه یكی از نمادهای فرهنگ سیاسی شیعه است، موجب گسترش ایدئولوژی در بین مردم بوده است. از آنجا كه در بین شیعیان مرسوم است برای گذشتگان از دنیا، مراسم هفتم و چهلم می گیرند، در طول جریان نهضت اسلامی نیز برای شهدای انقلاب مراسم هفتم و اربعین برگزار می شد. از آنجا كه این گونه مراسم‌ها برای شهدای راه انقلاب بود، عموماً این مجالس نیز محلی برای صحبت و گفتوگو پیرامون مسائل انقلاب و روشنگری مردم بود. همچنین اجرای برخی برنامه‌ها در مراسم اربعین حسینی نیز نمونه ای از این موارد است: ل. ی. اسكیلاروف، معتقد است كه امام خمینی از مراسم اربعین حسینی در تاریخ 18 ژانویه 1979 م. استفاده نموده و در تمام كشور راهپیمایی مردم تشكیل گردید. در حقیقت، در این تاریخ یك راهپیمایی بی نظیر در تاریخ انقلاب اسلامی اتفاق افتاد.[3] 
بسیاری از مراسم‌های اربعین، كه برای شهدای انقلاب گرفته می شد، به راهپیمایی و حركت‌های انقلابی ضدرژیم منجر می شد. از مهم ترین این مراسم ها، اربعین‌های پی در پی شهدای 19 دی قم، تبریز، كرمان و... بود كه در نهایت به پیروزی انقلاب اسلامی منجر شد. 
مساجد و تكایا: یكی دیگر از عوامل مؤثر در گسترش ایدئولوژی، مساجد و تكایا به عنوان محل ظهور و بروز فرهنگ سیاسی شیعه است. همان گونه كه در بحث فرهنگ سیاسی شیعه بیان شد، مساجد به عنوان مركز آموزش، مركز ارتباط جمعی و مركز مراسم‌های عبادی و مذهبی، عامل مهمی برای نشر و گسترش ایدئولوژی در بین توده‌ها بوده است; چرا كه با توجه به كاركردهای فوق، مسجد محلی برای آموزش، روشنگری و مركز تبادل اخبار و اطلاعات بوده است. 
4. گسترش روحیه انقلابی 
یكی دیگر از ویژگی‌های مشترك انقلاب ها، گسترش روحیه انقلابی در مردم است. علاوه بر، روحانیت و نمادهایی چون مساجد در گسترش روحیه انقلابی مردم، می توان به عواملی دیگر اشاره كرد كه تأثیر مستقیمی در این ویژگی داشتند. 
1. ایثار و شهادت طلبی: یكی از عوامل مؤثر در این زمینه، روحیه ایثار و شهادت طلبی است. شهادت نقش بسیار حساسی در تاریخ اسلام و تاریخ امت اسلامی داشته است. این امر از ابتدای ظهور اسلام تاكنون وجود داشته است و صادق است. شاید به همین جهت بوده است كه بسیاری از اسلام شناسان غیر مسلمان به علت تشویق اسلام به جهاد با جان برای برقراری عدل و دفاع از حق و حقیقت، مسلمانان را فنائیك و بنیادگرا، و آیین اسلام را دین شمشیر معرفی كرده اند.[4] 
انقلاب اسلامی و روند شكل گیری آن، ترجمان وتفسیر و تبیین بسیاری از آیات و روایات بود. از جمله آیات موردنظر، آیاتی بود كه پیرامون شهادت بود. این آیات به گونه ای ملموس و قابل دست رسی به جامعه عرضه شد. مسئله مرگ و كشته شدن كه یك امر دردناك و همراه با ترس و وحشت تلقّی می شد، در طی ایام انقلاب و تحلیل و تفسیری كه از مرگ در راه خدا شد، بسیار خوشایند قلمداد شده و از آن استقبال می شد. مرگ در راه خدا و پیروزی و یا شكست به احدی الحسنیین تفسیر شد. بدیهی است كه چنین رویكردی به مرگ و شهادت، دشمن را خلع سلاح می كرد و موجب گسترش و تقویت روحیه انقلابی در مردم می شد. مهم ترین عامل مؤثر در روحیه شهادت طلبی، اعتقاد به معاد و حیات پس از مرگ بود كه موجب می شد مردم بدون ترس از نابودی با مرگ، به استقبال شهادت بروند. علاوه بر اعتقاد به معاد، عوامل مختلف دیگری نیز در ایجاد این روحیه در مردم ایران نقش داشتند. از جمله این موارد می توان به نهضت عاشورا اشاره كرد. 
نهضت عاشورا در ایجاد روحیه شهادت طلبی در مردم نقش بسزایی داشته است. به لحاظ تاریخی سمبل شهادت طلبی را در زندگانی و شهادت مظلومانه امام حسین(علیه السلام) پیشوای سوم شیعیان می توان یافت. بسیاری از نهضت‌های اسلامی ملهم از قیام آن حضرت است. قیام امام حسین(علیه السلام) واكنش مشابه و خوبی را در مقابله علیه رژیم ارائه می كرد. چنان كه اسكاچپول نیز اشاره می كند كه شاه برچسب «مزدور خودكامه» را از آن خود می نمود و گروه مقابل رژیم، نقش یاران امام را ایفا می كردند كه مهم ترین درس مقاومت علیه ظالم بود، هرچند به شهادت منجر شود. به طور كلی، تقویم سالیانه انقلاب اسلامی و مراسم دسته جمعی آن، مراسم تشییع جنازه‌های عمومی برای شهدا جملگی ارائه كننده نمونه‌های گوناگون هدایت كنش‌های سیاسی توده ای بود. رهبری انقلاب، شهیدان انقلاب اسلامی را به مثابه شهیدان صفین و شهیدان كربلا می شمرد و این تعلیم زنده شیعی او، یادآور شهیدان صدر اسلام و الگوگیری از آن‌ها بود. تحلیل محتوایی پیام‌های امام به عنوان رهبری نهضت درباره شهید، شهادت طلبی و شهدای انقلاب اسلامی خود محرك و انگیزه تداوم انقلاب می گشت. امام خمینی پس از شهادت طلاب مدرسه فیضیه و مدرسه طالبیه تبریز معتقد بودند بایستی راه را ادامه داد; چرا كه معتقد به احدی الحسنیین هستیم: یا پیروزی و یا شهادت، و به طور صریح اعلام می كند كه ما تكلیف الهی خود را انشاء اللّه ادا خواهیم كرد و به احدی الحسنیین نایل خواهیم شد.[5] 
بررسی‌های فوق نشان می دهد كه مهم ترین عامل تحقق انقلاب اسلامی، عناصر مختلف فرهنگ سیاسی شیعه بود كه موجب بروز نارضایتی مردم از رژیم، گسترش ایدئولوژی جدید، وجود رهبری و اصول مترقی اسلامی و در نهایت، رفتار سیاسی مردم در مقابل رژیم شد و جریان انقلاب را به همان جهتی كه موردنظر عامه مردم بود، هدایت كرد. به همین دلیل هم بود كه پس از ورود امام به ایران، ایشان بدون هیچ گونه رقیبی و ادعایی به تأیید همه، رهبری نظام را در دست گرفتند و با رهبری و هدایت‌های خود مانع دخالت دشمنان و نفوذ در نظام و شكست انقلاب شدند. به دلیل تأثیر فراوان عنصر تشیع در این انقلاب بود كه پس از پیروزی آن، توجه پژوهشگران غربی، كه عمدتاً در شناخت اسلام به مذهب اهل تسنن روی می آوردند، به تشیع زیاد شد و تعداد محققان علاقمند به مطالعه راجع به شیعه دوازده امامی به صورت فزاینده ای گسترش یافت.[6] 

[1] . امام خمینی، صحیفه نور، ج 1، ص 75. 
[2] . محمّدحسن رجبی، پیشین، ص 192. 
[3] . لقمان بایمت اف، پیشین، ص 110 و 111. 
[4] . ابوالفضل عزتی، پیشین، ج 1، ص 175. 
[5] . امام خمینی، صحیفه نور، ج 1، ص 43 و 69. 
[6] . Andrew J.Newman, The formative period of twelver Shi ism: Hadith as discourse between Qum and Baghdad, p. XVI.
مهدي ابوطالبي

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی
دسترسی سریع به انجمن ها