عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

منابع شیعه در اصول و فروع دین

منابع شیعه در اصول و فروع دین
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:32 ب.ظ

 

منابع شیعه در اصول و فروع دین
یكی از بحث‌های مهم در شناخت شیعه، بحث در مورد منابع مذهب شیعه است. یعنی بحث در این باره كه شیعه عقاید و آرای خود در مورد اصول و فروع دین را از كجا و چگونه به دست می‌آورد، و نقاط اشتراك و امتیاز آن در این باره با دیگر مذاهب اسلامی كدام است؟ شیعه امامیه، اصول و فروع دین اسلام را از چهار منبع به دست می‌آورد كه عبارتنداز: 1. قرآن كریم، 2. سنت نبوی، 3. احادیث ائمه‌ی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ ، 4. عقل و تفكر عقلی. اینك به تبیین این منابع چهارگانه می‌پردازیم: 
الف) قرآن كریم 
قرآن كریم مورد قبول و احترام همه‌ی مذاهب اسلامی است و از منابع مشترك آنان به شمار می‌رود، هر چند در چگونگی بهره‌گیری معرفتی از قرآن و روش فهم مفاهیم و معارف قرآنی اختلاف نظراتی وجود دارد. از دیدگاه شیعه ـ به پیروی از ائمه‌ی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ ـ قرآن كریم نخستین و مهم‌ترین منبع و سرچشمه‌ی عقاید، معارف و احكام دینی است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این باره فرموده است: 
«انّ الله تبارك و تعالی أنزل فى القرآن تبیان كلّ شىء حتی و الله، ما ترك الله شیئاً یحتاج الیه العباد حتّی لا یستطیع عبد یقول لو كان هذا أنزل فى القرآن، الاّ وقد انزله الله فیه»[1]؛ خداوند بزرگ بیان همه چیز را در قرآن نازل كرده است، سوگند به خدا چیزی را كه بندگان (در زمینه‌ی هدایت) به آن نیاز دارند، ‌فروگذار نكرده است تا كسی نتواند بگوید اگر این حكم از خداوند بود، در قرآن نازل می‌شد، آگاه باشید كه خداوند آن را در قرآن نازل فرموده است. 
آن حضرت در حدیث دیگری فرموده است: 
«ما من أمر یختلف فیه اثنان الاّ و له اصل فى كتاب الله عزّ و جلّ، و لكن لا تبلغه عقول الرّجال»[2]؛ هیچ مسأله‌ای كه مورد اختلاف قرار گیرد، وجود ندارد مگر این كه اصل آن در كتاب الهی آمده است؛ ولی عقول افراد به آن نمی‌رسد (بنابراین، قرآن به مفسرانی توانمند كه حقایق قرآن را می‌دانند نیاز دارد). 
اصالت قرآن كریم از دیدگاه ائمه‌ی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ تا حدّی است كه هم آهنگ بودن احادیث اسلامی با قرآن از شرایط مقبولیت احادیث است و هرگاه حدیثی فاقد چنین ویژگی بوده و با قرآن ناسازگار باشد، مردود خواهد بود. چنان كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده است: 
«ما وافق كتاب الله فخذوه، و ما خالف كتاب الله فدعوه».[3] 
و در حدیث دیگری فرموده است: 
«ما لم یوافق من الحدیث القرآن، فهو زخرف».[4] 
مصونیت قرآن از تحریف 
تحریف در كتاب آسمانی به دو صورت قابل فرض است: یكی تحریف لفظی و دیگری تحریف معنوی. مقصود از تحریف لفظی این است كه بر آیات و عبارات كتاب آسمانی افزوده، یا از آن كاسته شود. تحریف معنوی آن است كه آیات و عبارات كتاب آسمانی به گونه‌ای نادرست تفسیر و تأویل گردد كه در اصطلاح آن را «تفسیر به رأی» می‌گویند. 
آنچه در مورد تحریف، مورد بحث و گفتگوی محقّقان قرار گرفته تحریف لفظی قرآن، آن هم از جنبه‌ی كاهش است؛ زیرا در این كه بر قرآن كریم آیه یا سوره‌ای افزوده نشده و از این جهت تغییری در آن رخ نداده است مورد اجماع مسلمانان است. اما در موضوع كاهش، برخی توهم كرده‌اند كه آیات یا سوره‌ها و احیاناً كلماتی از قرآن كریم كاهش یافته است. و از آنجا كه در میان شیعه، برخی ـ خصوصاً در مورد امامت ـ به چنین تحریفی معتقد شده‌اند، مخالفان شیعه به ویژه وهابیان، آن را دستاویز مناسبی برای اعتراض علیه شیعه قرار داده‌اند. اما این عقیده از نظر دانشمندان بزرگ شیعه مردود دانسته شده، و آنان آشكارا بر صیانت قرآن كریم از تحریف، اعم از افزایش یا كاهش آن، تأكید نموده‌اند. 
از دیدگاه اكثریت قاطع شیعه فرض نخست تحریف در قرآن كریم راه ندارد و قرآن موجود در میان مسلمانان، همان است كه از جانب خداوند و از طریق وحی بر پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نازل شده است. بزرگان و برجستگان از متكلّمان، مفسّران و فقیهان شیعه از دیر زمان بر این مطلب تصریح و تأكید كرده‌اند. شیخ صدوق (متوفای 381 هـ)، شیخ مفید (متوفای 413 هـ)، سید مرتضی (متوفای 436 هـ)، شیخ طوسی (متوفای 460 هـ)، امین الاسلام طبرسی (متوفای 548 هـ)، علامه حلی (متوفای 726 هـ) محقق كركی (متوفای 940 هـ)، شیخ بهایی (ـ متوفای 1031 هـ) ملا محسن فیض كاشانی (متوفای 1090 هـ) شیخ جعفر كاشف الغطا (متوفای 1228 هـ)، شیخ محمد حسین كاشف الغطا (متوفای 1373 هـ)، علامه سید محسن امین (متوفای 1371 هـ)، امام شرف الدین عاملی (متوفای 1402 هـ)، علامه امینی (متوفای 1390 هـ)، علامه طباطبایی (متوفای 1402 هـ)، امام خمینی (متوفای 1409 هـ)، آیت الله خویی (متوفای 1413 هـ)، برخی از متفكران بزرگ شیعه‌اند كه بر مصونیت قرآن كریم از تحریف لفظی (به كاهش یا افزایش) تصریح كرده‌اند. از آنجا كه نقل سخنان نامبردگان در گنجایش این بحث نیست، به نقل سخن شیخ صدوق و امام خمینی ـ رحمه الله علیهما ـ بسنده می‌كنیم: 
شیخ صدوق در كتاب اعتقادات خود چنین گفته است: 
«اعتقاد ما بر این است كه قرآنی كه بر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نازل شده همان است كه در بین مسلمانان موجود است، و بیش از این نبوده است، و هر كس به ما نسبت دهد كه ما می‌گوییم: قرآن بیش از آنچه در دست مسلمانان است بوده است، دروغ گفته است.»[5] 
امام خمینی ـ رحمه الله ـ در این باره گفته است: 
«هر كس به عنایت ویژه‌ی مسلمانان نسبت به حفظ و ضبط قرآن از نظر قرائت و كتابت آشنا باشد، بر نادرستی پندار تحریف آگاه خواهد بود، و روایاتی كه بر اثبات عقیده‌ی تحریف به آنها استناد شده است یا از جنبه سند ضعیف‌اند و قابل استدلال نیستند، یا جعلی و ساختگی‌اند، چنان كه نشانه‌های جعلی بودن آنها نمایان است و مفاد آن دسته از این روایات كه صحیح و معتبر می‌باشند، ‌این است كه در تفسیر و تأویل قرآن تحریف رخ داده است نه در لفظ و عبارت آن.»[6] 
در كلام امام خمینی دو مطلب مورد توجه قرار گرفته است. مطلب نخست دلیل بر مصونیت قرآن كریم از تحریف است و مطلب دوم نقد استدلال قایلان به تحریف. دلیل بر نفی تحریف این است كه قرآن كریم پیوسته مورد اعتنا و اهتمام خاص مسلمانان بوده است، و آنان در حفظ و حراست آن از هیچ گونه كوششی دریغ نكرده‌اند، و حتی هنگام جمع و تدوین قرآن در عصر خلفا وقتی عمر بن خطاب آیه‌ای را به نام آیه‌ی رجم مطرح كرد از وی نپذیرفتند. زیرا هیچ كس نظر وی را در این باره تأیید نكرد.[7] این دلیل پیوسته مورد توجه منكران تحریف در قرآن بوده است، چنان كه سید مرتضی گفته است: «ان العنایه اشتدت و الدواعى توفرت علی نقله و حراسته... فكیف یجوز أن یكون مغیّرا او منقوصاً مع العنایه الصادقه و الضبط الشدید.»[8] البته بر نفی تحریف قرآن دلایل دیگری نیز اقامه شده است كه نقل آنها در این مجال نمی‌گنجد. 
مطلب دوم این است كه قایلان به تحریف قرآن (تحریف به كاهش) به برخی از روایات استدلال كرده‌اند كه ظاهراً بر چنین مطلبی دلالت می‌كند. پاسخ این است كه این روایات یا از نظر سند اعتبار ندارند و نمی‌توان به آنها استدلال كرد، یا جعلی و ساختگی بودن آنها آشكار است. اگر احیاناً روایات درستی نیز در این باره وجود داشته باشد، قابل تأویل و توجیه می‌باشد، و آن این كه ناظر به تحریف معنوی در آن است نه تحریف لفظی. 
این حقیقت كه دیدگاه اكثریت قاطع شیعه، بر مصون ماندن قرآن كریم از هر گونه كاهش و افزایشی است را، برخی از محققان اهل سنت دریافته و دامن مذهب شیعه را از اتهام اعتقاد به تحریف منزّه دانسته‌اند. چنان كه شیخ رحمت الله هندی مؤلف كتاب ارزشمند و معروف «اظهار الحق» گفته است: 
«قرآن كریم از نظر اكثر علمای شیعه امامیه از هر گونه تغییر و تبدیل محفوظ مانده است، و قول كسانی كه قایل به تحریف به كاهش در قرآن می‌باشند، را مردود می‌دانند.»[9] 
شیخ محمد، محمد مدنی از اساتید الازهر نیز در این باره گفته است: 
«امامیه هرگز به كاسته شدن آیات یا سوره‌هایی از قرآن قایل نیستند، هر چند در این باره روایاتی در كتاب‌های حدیث آنان نقل شده است: همان گونه كه نظیر آن روایات در كتاب‌های حدیث ما نیز نقل شده است. و محققان هر دو مذهب (شیعی و سنی) آنها را نادرست می‌دانند. هر كس به اتقان سیوطی رجوع كند نمونه‌هایی از این روایات را خواهد یافت كه از نظر ما اعتباری ندارند. علمای بزرگ امامیه نیز روایات مربوط به تحریف و كاهش در قرآن را مردود دانسته‌اند.»[10] 
استاد مدنی، در ضمن گفتار خود این مطلب را نیز یادآور شده است كه هرگاه فردی از شیعه یا اهل‌سنت با استناد به پاره‌ای روایات فاقد اعتبار، قایل به تحریف قرآن گردد، ‌سخن وی، میزان نسبت دادن چنین اعتقادی به آن مذهب نخواهد بود، چنان كه یكی از علمای مصر، كتابی به نام «الفرقان» تألیف كرد و روایات مربوط به وقوع كاهش در قرآن را گردآوری كرد. ولی دانشگاه الأزهر پس از اثبات بی‌پایگی آن كتاب از حكومت خواست تا آن را توقیف نموده، نسخه‌های آن را جمع كند، و حكومت نیز چنین كرد. 
بنابراین، گروهی از علمای وهّابی كه بر نسبت دادن اعتقاد به تحریف لفظی در قرآن به شیعه اصرار ورزیده و دیدگان خود را بر آن همه اقوال صریح بر نفی تحریف قرآن فرو می‌بندند، از جاده‌ی انصاف خارج شده، و راه عناد و لجاج را می‌پویند.[11]
[1] . اصول كافی: 1/59، باب الرد الی الكتاب و السنّه، حدیث1. 
[2] . همان، حدیث 6، ص60. 
[3] . همان، باب الاخذ بالسنه و شواهد الكتاب، ج1. 
[4] . همان، حدیث 4. 
[5] . الاعتقادات فى دین الامامیه، ص59. 
[6] . تهذیب الاصول: 2/165. 
[7] . سیوطی، الاتقان فى علوم القرآن: 1/244. 
[8] . مجمع البیان، ص15، پنجم از مباحث مقدماتی. 
[9] . الفصول المهمه، ص175. 
[10] . صیانه القرآن من التحریف، ص84 به نقل از مجله‌ی «رساله الاسلام» چاپ قاهره، سال 11، شماره‌ی 44، ص382 ـ 385. 
[11] . جهت آگاهی بیشتر از دلایل نفی تحریف قرآن و نقد دیدگاه مخالفان به كتاب‌های ذیل رجوع شود: المیزان فى تفسیر القرآن، ج12، ص114 ـ 133؛ البیان فى تفسیر القرآن، ص197 ـ 235؛ آلاء الرحمن فى تفسیر القرآن، ص17 ـ 29؛ صیانه القرآن من التحریف. 
علي رباني گلپايگاني- درآمدي بر شيعه شناسي، ص119-157.

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:منابع شیعه در اصول و فروع دین
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:33 ب.ظ

 

منابع شیعه در اصول و فروع دین 2

حجّیّت ظواهر قرآن 
شكّی نیست كه قرآن كریم هدایتگر و راهنمای بشر در زندگی فردی و اجتماعی و مادی و معنوی است، و پیروی از آن انسان را به سعادت و رستگاری می‌رساند. «قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِینٌ یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»[1] 
خداوند حكیم معارف قرآنی را در لباس زبان عربی روشن، نازل فرموده است تا برای بشر قابل فهم باشد. 
«إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»[2] 
«قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»[3] 
«وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ»[4] 
با توجه به دو مطلب یاد شده (1ـ فلسفه‌ی نزول قرآن، 2ـ فلسفه‌ی نزول آن در قالب عربی آشكار) روشن می‌شود كه آنچه از ظواهر كلام الهی به دست می‌آید حجّت است، و مبنای نظام عقیدتی، اخلاقی و رفتاری انسان است زیرا اگر چنین نباشد نقض غرض لازم خواهد آمد كه با حكمت الهی ناسازگار است. علامه‌ی طباطبایی در این باره گفته است: 
«قرآن كریم در بیانات خود همه‌ی مردم را طرف خطاب قرار داده، گاهی بی این كه حجتی بر گفته‌ی خود اقامه كند، بلكه به مجرد اتكاء به فرمانروایی خدایی خود به پذیرفتن اصول اعتقادی مانند توحید، نبوت و معاد، و احكام عملی مانند نماز، روزه و غیر آنها امر می‌كند و از برخی اعمال نهی می‌كند. اگر این بیانات لفظی را حجیت نمی‌داد، هرگز از مردم پذیرش و فرمان برداری نمی‌خواست. پس ناگزیر باید گفت: این گونه بیانات ساده‌ی قرآن راهی است برای فهم مقاصد دینی و معارف اسلامی. ما این بیانات لفظی مانند (آمنوا بالله و رسوله) و (اقیموا الصلوه) را ظواهر دینی می‌نامیم.»[5] 
البته، باید توجه داشت كه معارف قرآنی بطون و لایه‌هایی دارد. فهم برخی از مراتب آن ساده و در نتیجه همگانی است، و درك مراتب دیگر آن به آگاهی‌ها و مهارت‌هایی نیاز دارد كه همگانی نیست. گذشته از این، در قرآن كریم محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقیّد، مجمل و مبیّن وجود دارد و بدون احاطه و توجه كامل نسبت به این امور نمی‌توان به مفاهیم و معارف قرآن پی برد. 
بدین جهت است كه پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ از تفسیر كردن قرآن به رأی ناآزموده و فاقد روش و مبنای معقول و مشروع به شدّت نهی كرده است.[6] 
مقصود از تفسیر به رأی این نیست كه ذهن انسان از هر گونه دانش و اندیشه‌ای تهی باشد؛ زیرا چنین فرضی واقعیت خارجی ندارد، و هر انسانی اندوخته‌هایی از تصورات و تصدیقات علمی در ذهن خود دارد، بلكه مقصود این است كه رأی و نظر خود را بر قرآن كریم تحمیل نكند، و به عبارت دیگر، ‌از پیش داوری بپرهیزد و با رعایت روش معقول و مشروع در فهم كلام الهی، قرآن را تفسیر كند. به عبارت دیگر، تفسیر به رأی ناظر به نیتجه‌ای كه از تدبّر در قرآن به دست می‌آید نیست، بلكه ناظر به روشی است كه در فهم كلام الهی به كار گرفته می‌شود. بدین جهت، در روایت نبوی دیگری آمده است: «من تكلّم فى القرآن برأیه فأصاب فقد أخطا».[7] 
آن كس كه در زمینه‌ی قرآن بر اساس رأی خویش سخن بگوید، اگر واقع را هم بگوید خطاكار است. حكم به خطا با فرض اصابت كردن به واقع دلیل بر این است كه مقصود از تكلم به رأی، نادرست بودن روش فهم كلام الهی است. 
آنچه گفته شد نظریه‌ی اكثریت قاطع علمای شیعه است. ولی برخی از علمای شیعه كه «اخباری» نامیده می‌شوند[8] حجّیّت ظواهر قرآن كریم را نپذیرفته و راه فهم قرآن را منحصر در روایات معصومین ـ علیهم السّلام ـ دانسته‌اند. نظریه و دلایل آنان در كتاب‌های اصول فقه شیعه به تفصیل نقد و بررسی شده است. چگونه می‌توان فهم قرآن را به طور كلی به روایات ارجاع داد با این كه در احادیث معصومین ـ علیهم السّلام ـ قرآن كریم معیار قبول و رد روایات ـ خصوصاً روایات متعارض ـ شناخته شده است. و نیز در باب عقود و ایقاعات هر شرطی كه مخالف قرآن كریم باشد باطل دانسته شده است. اگر ظواهر كلام الهی حجت نباشد، چگونه می‌توان آن را معیار تشخیص روایت درست از نادرست، و شرط صحیح از باطل دانست؟ 
گذشته از این، ائمه‌ی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در مواردی شاگردان خود را به رجوع به قرآن و استنباط احكام الهی از ظواهر كلام الهی ارشاد كرده‌اند، چنان كه وقتی زراره از امام باقر ـ علیه السّلام ـ پرسید كه دلیل بر این كه باید قسمتی از سر و پاها را مسح كرد (نه تمام آنها را) چیست؟ امام ـ علیه السّلام ـ فرمود این مطلب از آیه‌ی كریمه‌ی «و امسحوا برؤوسكم» به دست می‌آید. 
«فعرفنا حین قال: برؤوسكم، أنّ المسح ببعض الرأس لمكان الباء».[9] 
مسح در لغت به معنی كشیدن دست یا هر عضو دیگر بر چیزی به صورت مباشری و بی‌واسطه است، هرگاه بدون كلمه‌ی باء متعدّی گردد بر استیعاب دلالت می‌كند، و هرگاه با كلمه‌ی باء متعدّی شود بر مسح بر بعضی از شیء ممسسوح دلالت می‌كند، و چون در آیه‌ی كریمه با كلمه‌ی باء متعدی شده است، مقصود مسح برخی از سر است نه تمام آن.[10] روشن است كه این استدلال برگرفته از ظاهر آیه‌ی كریمه است. هرگاه ظاهر قرآن كریم حجت نباشد، ‌چنین استدلالی پذیرفته نخواهد بود. 
امام صادق ـ علیه السّلام ـ به فرزندش اسماعیل فرمود: هرگاه مؤمنان نزد تو به چیزی شهادت دادند، سخن آنان را قبول كن. آن گاه به آیه‌ی كریمه‌ی «یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ»[11] استدلال كردند. 
آن حضرت در نهی از قبول خبر سخن چین به آیه‌ی كریمه‌ی « إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا»[12] استدلال نمودند. 
و موارد بسیار دیگر از این قبیل.[13] 
دلیل دیگر بر حجیت ظواهر قرآن كریم، حدیث ثقلین است، زیرا مطابق این حدیث متواتر، پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ از مسلمانان خواسته است كه به قرآن و عترت تمسك كنند، و فقط تمسك به عترت را توصیه نكرده است. روشن است كه تمسك به قرآن در صورتی ممكن است كه قرآن قابل فهم باشد، و آنچه از تدبر در آن و مطابق با اصول لازم در فهم كلام الهی، به دست می‌آید، حجت باشد. 
دلیل دیگر بر این مطلب، آیات تحدّی در قرآن كریم است، زیرا اگر قرآن برای بشر قابل فهم نمی‌بود، تحدّی معنا نمی‌داشت، تحدّی در صورتی معقول است كه مخاطب بتواند قرآن را بفهمد، آنگاه كلامی را همانند آن بیاورد. اما اگر فرض بر این باشد كه الفاظ قرآن قابل فهم نبوده و از قبیل الغاز است، در این صورت تحدّی معنا نخواهد داشت.[14] 
منكران حجیت ظواهر قرآن كریم بر اثبات ادعای خود دلایلی آورده‌اند كه عالمان اصولی در مباحث مربوط به حجیت ظواهر به تفصیل آنها را نقل و نقد كرده‌اند. از آنجا كه نقل و بررسی آنها در این جا موجب گستردگی مباحث خواهد شد، از آن صرف نظر می‌كنیم.[15] 
ب) سنت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ 
سنت در لغت به معنی طریقه و روش است، و در اصطلاح فقهاء قول، فعل و تقریر معصوم سنت نام دارد. بنابراین، مقصود از سنت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ قول، فعل و تقریر آن حضرت است. سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دومین منبع مذهب تشیع در عقاید، اخلاق و احكام الهی است. این مطلب مورد قبول همه‌ی مذاهب اسلامی است، هر چند در شرایط راویان حدیث نبوی و راه دریافت سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ اختلافاتی وجود دارد. بنابراین، هرگاه از طریق معتبر حدیثی نقل شود كه در برگیرنده‌ی قول یا فعل یا تقریر رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ باشد، حجت شرعی است. دلیل بر حجیت سنت نبوی ـ گذشته از دلیل عقلی ـ قرآن كریم است. آیات ذیل از جمله دلایل این مطلب است: 
1. «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»؛[16] قرآن را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه برای آنان نازل شده است (یعنی قرآن كریم) را برای مردم بیان كنی، شاید آنان تفكر نماید. 
مطابق این آیه، احادیث نبوی بیانگر معانی و مقاصد آیات قرآنی است. روشن است كه هدف از تبیین مقاصد و معانی قرآن، چیزی جز هدف نزول قرآن، یعنی هدایت بشر نیست. پس سنت نیز، همچون قرآن، حجت شرعی است. 
2. «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ كانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِیراً»؛[17] رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ برای آنان كه به خدا و قیامت دل بسته‌اند (رضوان الهی و رستگاری اخروی را می‌خواهند) اسوه‌ای پسندیده است. 
3. «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ»؛[18] آنچه را پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ برای شما می‌آورد. بپذیرید، و از آنچه شما را از آن نهی می‌كند، اجتناب كنید، و از نافرمانی خدا بپرهیزید، زیرا خداوند شدید العقاب است. 
4. «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛[19] بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی كنید تا خداوند شما را دوست بدارد و از گناهان شما درگذرد، خداوند آمرزنده‌ی مهربان است.
[1] . مائده/16. 
[2] . یوسف/2. 
[3] . زمر/28. 
[4] . نحل/103. 
[5] . شیعه در اسلام، ص42. 
[6] . مَن فسّر القرآن برأیه فلیتبوّء مقعده من النار. (حدیث نبوی معروف). 
[7] . المیزان، ج3، ص76. 
[8] . اخباری لقب گروهی از محدثان و فقهای شیعه است و انكار حجیت ظواهر قرآن كریم مورد قبول آنان نیست، بلكه برخی از آنان چنین اعتقادی دارند. 
[9] . وسائل الشیعه، ج1، ص291. 
[10] . المیزان، ج5، ص221. 
[11] . توبه/61. 
[12] . حجرات/6. 
[13] . ر.ك: البیان، ص265 ـ 266. 
[14] . همان، ص246. 
[15] . جهت آگاهی در این باره به كتاب‌های اصول فقه، مبحث حجیت ظواهر رجوع شود و در كتاب البیان فى تفسیر القرآن، ص267 ـ 273 نیز مطالب ارزشمندی در این باره آمده است. 
[16] . نحل/44. 
[17] . احزاب/21. 
[18] . حشر/7. 
[19] . آل عمران/31. 
علي رباني گلپايگاني- درآمدي بر شيعه شناسي، ص119-157

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:منابع شیعه در اصول و فروع دین
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:34 ب.ظ

 

منابع شیعه در اصول و فروع دین 3

5. «قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْكافِرِینَ»؛[1] بگو از خدا و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ اطاعت كنید، پس اگر روی برتابند، خداوند كافران را دوست ندارد. 
6. «ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوی، وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی، إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی»؛[2] پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نه گمراه شده و نه به خطا رفته است، او از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید، آنچه او می‌گوید جز، وحی الهی نیست. 
ائمه‌ی اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ و سنت نبوی 
در احادیثی كه از ائمه‌ی اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ روایت شده بر جایگاه رفیع سنت و لزوم استناد به آن به عنوان سرچشمه‌ی معارف اسلامی پس از قرآن كریم تأكید شده است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده است: 
«ما من شىٍ الاّ و فیه كتاب أو سنّه»؛[3] چیزی نیست مگر آن كه حكم آن در كتاب یا سنت بیان شده است. 
سماعه بن مهران از امام كاظم ـ علیه السّلام ـ پرسید آیا حكم همه چیز در كتاب و سنت بیان شده است یا این كه شما نیز (خارج از كتاب و سنت) در آن باره حكمی دارید؟ امام ـ علیه السّلام ـ پاسخ داد: «بل كلّ شىء فى كتاب الله و سنّه نبیّه».[4] 
همانگونه كه موافقت با قرآن یا عدم ناسازگاری با آن معیار تشخیص احادیث درست از نادرست است، سنت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نیز در تشخیص احادیث ائمه‌ی اطهار ـ علیهم السّلام ـ چنین جایگاهی دارد. عبدالله بن ابی یعفور از امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مورد احادیث مختلفی كه از ائمه‌ی اطهار ـ علیهم السّلام ـ روایت می‌شود پرسید: امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: 
«اذا ورد علیكم حدیث فوجدتم له شاهداً من كتاب الله أو من قول رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و الاّ لله فالّذى جاءكم به اولی به»؛[5]هرگاه حدیثی به شما رسید، و شاهدی از قرآن یا حدیث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بر آن یافتید، آن را بپذیرید، در غیر این صورت سزاوارتر آن است به كسی كه آن را برای شما نقل كرده است نسبت داده شود. 
زراره از امام باقر ـ علیه السّلام ـ روایت كرده است كه فرمود: «كُلّ مَن تعدّی السنّه رُدَّ الی السنّه»؛[6] هر كس از سنت پیامبر تعدی كند، باید به سنت بازگردانده شود. 
امام صادق ـ علیه السّلام ـ در حدیث دیگری فرموده است: «مَن خالفَ كتاب الله و سنّه محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فقد كفر»؛[7] كسی كه با كتاب خدا و سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ مخالفت كند، كافر است. 
ممكن است گفته شود شیعه در بحث‌های كلامی، فقهی و اخلاقی غالب به احادیث ائمه‌ی اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ استناد می‌جوید و جز در موارد اندك به احادیث نبوی استدلال نمی‌كنند، بنابراین، شیعه عملاً نسبت به سنت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ اهتمام لازم را به كار نمی‌بندد. 
پاسخ این است كه همانگونه كه در آغاز بحث یادآور شدیم سنت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ مورد اعتنا و اهتمام همه‌ی مذاهب اسلامی است، ولی با این حال در چگونگی دست یافتن به سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ میان مذاهب مختلف و بلكه علمای یك مذهب اختلاف نظر وجود دارد. آنان در مورد شرایطی كه برای روایات سنت نبوی قایل‌اند اتفاق نظر ندارند. همین امر موجب شده است كه ابو حنیفه در باب احكام فقهی تنها تعداد اندكی از احادیث را معتبر شمارد كه به گفته‌ی ابن خلدون شماره‌ی آنها به بیست حدیث نمی‌رسد. ولی مالك بن انس شمار آنها را سیصد حدیث دانسته است.[8] 
از دیدگاه شیعه امامیه مطمئن‌ترین طریق برای دست یافتن به سنت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ائمه‌ی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است. آنچه را (فی المثل) امام صادق ـ علیه السّلام ـ بیان كرده است، در حقیقت همان است كه در سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ وارد شده است. چنانكه هشام بن سالم و حماد بن عیسی و دیگران روایت كرده‌اند كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «حدیثی حدیث أبى، و حدیث أبى حدیث جدّى، و حدیث جدّى‌ حدیث الحسین و حدیث الحسین حدیث الحسن، و حدیث الحسن حدیث امیر المؤمنین، و حدیث امیر المؤمنین حدیث رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و حدیث رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ قول الله عزّ وجلّ.»[9] 
علامه‌ی كاشف الغطا پس از یادآوری این كه شیعه و اهل‌سنت در این كه كتاب و سنت از مصادر احكام شریعت است اختلافی ندارند، یادآور شده است كه تفاوت شیعه با دیگران در مورد سنت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ این است كه آنان تنها آن سنتی را معتبر می‌دانند كه از طریق اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ روایت شده باشد. مانند این كه امام صادق ـ علیه السّلام ـ از پدرش امام باقر ـ علیه السّلام ـ ، و او از پدرش زین العابدین ـ علیه السّلام ـ ، او از امام حسین ـ علیه السّلام ـ و او از امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ و او از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ روایت كند. اما روایت كسانی چون ابو هریره، سمره بن جندب، مروان بن حكم، عمران بن حطال خارجی و عمروبن عاص و نظایر آنان را معتبر نمی‌دانند.[10] 
ج) گفتار و رفتار اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ 
مقصود از اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ كسانی‌اند كه در آیه‌ی تطهیر و احادیث نبوی معرفی شده و معصوم از خطا و گناه شناخته شده‌اند. 
1. آیه‌ی تطهیر 
«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً»؛[11] فقط اراده‌ی خداوند به این تعلق گرفته است كه هر گونه رجس و پلیدی را از شما خاندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دور سازد، و شما را به گونه‌ای خاص پاكیزه سازد. 
كلمه‌ی «انّما» یكی از ادوات حصر و قصر است. بر این اساس، اراده‌ی الهی نسبت به طهارت اهل‌بیت، اراده‌ی ویژه‌ای است، و طهارت خاصی را اراده كرده است. یعنی اراده‌ی تكوینی است نه اراده‌ی تشریعی، زیرا اراده‌ی تشریعی و طهارتی كه از آن به دست می‌آید عمومیت دارد. چنانكه پس از بیان حكم وضو، غسل و تیمم می‌فرماید: «ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَكُمْ»؛[12] خداوند نمی‌خواهد شما را گرفتار حرج و مشقت كند، بلكه می‌خواهد شما را پاكیزه سازد. و در مورد زكات می‌فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها»؛[13] از اموال آنان صدقه دریافت كن تا بدین وسیله آنان را تطهیر و تزكیه نمایی. 
یكی از تفاوت‌های اراده‌ی تكوینی و تشریعی این است كه تحقق آنچه به اراده‌ی تشریعی خواسته شده است، منوط به اختیار و انتخاب انسان است، و چون ممكن است انسان آن را اختیار نكند تخلف مراد از اراده‌ی تشریعی امكان پذیر می شود. به عبارت دیگر، ‌اراده‌ی تشریعی همان هدایت تشریعی است كه جز ارایه‌ی طریق و نشان دادن راه طهارت و رستگاری نیست، و چون انسان مختار و انتخابگر آفریده شده است، ممكن است راه سعادت را برگزیند، و ممكن است برنگزیند. «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً».[14] ولی در اراده و هدایت تكوینی كه ایصال به مطلوب است، تخلف راه ندارد. «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ».[15] 
از آنچه گفته شد به دست می‌آید كه: 
الف) خداوند طهارت اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ از هر گونه آلودگی را به اراده‌ی تكوینی اراده كرده است. 
ب) اراده‌ی تكوینی خداوند قطعاً تحقق می‌یابد. 
پس طهارت اهل بیت از هر گونه آلودگی قطعاً تحقق یافته است. 
از طرفی، خطا و گناه از آلودگی‌های معنوی به شمار می‌رود. بنابراین، اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از خطا و گناه پیراسته‌اند، یعنی معصوم‌اند. 
اكنون با توجه به نكات ذیل می‌توان مصداق اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ را به دست آورد. 
1ـ هیچ یك از مذاهب اسلامی مقام عصمت را برای همسران پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و دیگر خاندان او ـ جز فاطمه‌ی زهرا، و همسر و فرزندان او ـ قایل نیستند. ولی شیعه، فاطمه‌ی زهرا و همسر و فرزندان او را معصوم می‌داند. هرگاه نظریه‌ی شیعه را نپذیریم، آیه‌ی شریفه تطهیر هیچ مصداقی نخواهد داشت، و این، بر خلاف مفاد آیه‌ی تطهیر است. 
2ـ آیات قبل و بعد آیه‌ی تطهیر مربوط به همسران پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ است، و ضمایری كه در آنها به كار رفته است، ضمایر جمع مؤنث است. «وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ...»، «مَنْ یَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَهٍ...»، «وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِكُنَّ»، «وَ اذْكُرْنَ ما یُتْلى فِی بُیُوتِكُنَّ...»، در حالی كه ضمیری كه در آیه‌ی تطهیر به كار رفته است، ضمیر جمع مذكر است (عنكم... یطهّركم) پس نمی‌توان آن را بر همسران پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ تطبیق كرد. اما بر قول شیعه قابل تطبیق است، زیرا غیر از فاطمه‌ی زهرا ـ علیها السّلام ـ دیگر اهل‌بیت (علی، حسن، حسین ـ علیهم السّلام ـ ) مذكرند، و استعمال ضمیر مذكر به لحاظ این كه اكثر آنها مذكرند از نظر ادبی موجه است.
[1] . آل عمران/32. 
[2] . نجم/2 ـ 4. 
[3] . اصول كافی، ج1، ص59، باب الرد الی الكتاب و السنّه، حدیث 4. 
[4] . همان، حدیث 2. 
[5] . همان، ‌باب الأخذ بالسنّه و شواهد الكتاب، حدیث 2. 
[6] . همان، حدیث 11، ص71. 
[7] . همان، حدیث6، 70. 
[8] . مقدمه ابن خلدون، ص444، دار القلم، بیروت. ابو حنیفه ـ رضی الله عنه ـ یقال بلغت روایته الی سبعه عشر حدیث او نحوها، و مالك ـ رحمه الله ـ انّما صحّ عنده ما فى كتاب الموطأ و غایتها ثلاثمائه حدیث او نحوها. 
[9] . وسائل الشیعه، ج18، ص58. 
[10] . اصل الشیعه و اصولها، ص164 ـ 165. 
[11] . احزاب/33. 
[12] . مائده/6. 
[13] . توبه/103. 
[14] . انسان/3. 
[15] . یس/82. 
علي رباني گلپايگاني- درآمدي بر شيعه شناسي، ص119-157.

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:منابع شیعه در اصول و فروع دین
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:34 ب.ظ

 

منابع شیعه در اصول و فروع دین 4

3ـ احادیثی كه در شأن نزول آیه‌ی تطهیر روایت شده است، مصداق اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را در علی، فاطمه، حسن و حسین ـ علیهم السّلام ـ منحصر دانسته، و آنگه كه ام‌سلمه كه از همسران مورد احترام پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بود از آن حضرت پرسید آیا من هم از اهل بیت هستم و مشمول حكم آیه‌ی تطهیر می‌باشم یا نه، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در پاسخ او فرمود «انك الی خیر» تو راه خیر را برگزیده‌ای.[1] ولی او را از اهل‌بیت به شمار نیاورد. 
در صحیح مسلم از عایشه روایت شده كه گفت: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ عبایی كه از موی سیاه بافته شده بود بر دوش داشت، حسن و حسین، فاطمه و علی را در زیر آن جای داد. آنگاه گفت: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً».[2] 
احادیث مربوط به این كه آیه‌ی تطهیر در شأن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و فاطمه و فرزندان و همسر او نازل شده بسیار است، (بیش از هفتاد حدیث) كه حدود چهل حدیث آن را اهل سنت از ام‌سلمه، عایشه، ابو سعید خدری، ابن عباس، عبدالله بن جعفر، وائله بن اسقع، علی ـ علیه السّلام ـ ، حسن بن علی ـ علیه السّلام ـ ، و دیگران روایت كرده‌اند. 
و بیش از سی حدیث نیز در كتب حدیث شیعه از حضر علی، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام رضا ـ علیهم السّلام ـ ، ابوذر، ابولیلی، ابو الأسود دوئلی و دیگران روایت شده است.[3] 
پاسخ به یك اشكال 
همان گونه كه بیان گردید، اراده‌ی مورد نظر در آیه‌ی تطهیر اراده‌ی تكوینی است و در اراده‌ی تكوینی تخلّف راه ندارد. بدین جهت طهارت اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ از هر گونه پلیدی و انحراف امری است قطعی و تخلف ناپذیر. در این جا این اشكال مطرح می‌شود كه آیا غیر اختیاری بودن عصمت با مختار بودن اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ منافات ندارد. به عبارت دیگر، تكوینی بودن اراده، در آیه‌ی تطهیر زمینه‌ی طرح شبهه‌ی جبری بون افعال اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ را فراهم می‌سازد. 
پاسخ این است كه مفاد اراده‌ی تكوینی چیزی جز عصمت و مصونیت از گناه و خطا نیست، ‌و مصونیت از خطا با اختیاری بودن فعل منافات ندارد؛ زیرا عصمت اسباب ویژه‌ای دارد كه خداوند آنها را در اختیار معصومان نهاده است. و آن عبارت است از علم قطعی آنان به عظمت معبود از یك سوی، و عواقب و آثار ناگوار گناه از سوی دیگر. این علم ویژه، اراده‌ی قطعی و جزیی نسبت به طاعت و ترك معصیت را در پی دارد. و نتیجه آن چیزی جز عصمت از گناه نیست. حال، چه تفاوتی وجود دارد كه این علم ویژه از آغاز در اختیار فرد یا افرادی قرار داده شود، یعنی موهبتی و افاضی باشد، یا این كه پس از گذشت مدتی و در پی یك سلسله اعمالی بر او اعطا گردد، یعنی اكتسابی باشد. آنچه مهم است این است كه عصمت، حقیقت و ذات معصوم را كه انسان است دگرگون نمی‌سازد، و صدور گناه از انسان از آن نظر كه انسان است امری است ممكن، اگر چه با داشتن صفت عصمت ناممكن خواهد بود. 
این مطلب در مورد افراد پرهیزگار كه از تقوای بالایی برخوردارند، نیز به صورت نسبی قابل بررسی است. مثلاً فردی پرهیزگار كه هرگز دست به قتل عمدی دیگران نمی‌زند، از انجام چنین گناهی معصوم است. یعنی ملكه‌ی تقوا مانع از صدور چنین فعلی از او است. اگر چه از آن نظر كه انسان است، صدور گناه از وی امكان پذیر است. 
یك پدر یا مادر معمولی در شرایط متعارف هرگز فرزند خود را نخواهد كشت. صدور این فعل از او در چنین شرایطی امكان پذیر نیست، اگر چه از آن نظر كه یك فرد از افراد بشر است توان انجام چنین كاری را دارد. اما وجود عاطفه‌ی پدری و مادری مانع از آن است كه حتی تصور انجام چنین عملی را بنماید، تا چه رسد به انجاام آن.[4] 
2. حدیث ثقلین 
حدیث ثقلین یكی از احادیث متواتر اسلامی است. كه شیعه و اهل‌سنت آن را از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ روایت كرده‌اند. متن حدیث چنین است: «یا ایها الناس انى تارك فیكم الثقلین، كتاب الله و عترتى، اهل بیتى ما ان تمسكتم بهما لن تضّلوا بعدى ابداً، و انّهما لن یفترقا حتی یردا علىَّ الحوض فانظروا كیف تخلفونى فیهما»؛[5] دو چیز گرانبها را در میان شما باقی می‌گذارم. هرگاه به آن تمسك جویید، پس از من هرگز گمراه نخواهید شد، آن دو، كتاب خدا و عترت و اهل‌بیت من می‌باشند. این دو از یكدیگر جدا نمی‌شوند تا در قیامت نزد من آیند، پس بنگرید كه چگونه با آنها رفتار خواهید كرد. 
همانگونه كه یادآور شدیم، حدیث ثقلین از نظر سند جای هیچ گونه گفتگویی ندارد، و از بیش از سی صحابی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ روایت شده است.[6] 
حدیث ثقلین بر مطالب ذیل دلالت می‌كند: 
1. وجوب پیروی از عترت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و مرجعیت علمی آنان در معارف و احكام دینی؛ زیرا مقصود از تمسك به كتاب و عترت چیزی جز عمل به آنها نیست. و این مطلبی است كه علمای اهل‌سنت نیز به آن اذعان نموده‌اند. چنان كه سعد الدین تفتازانی گفته است:
«ألا تری انه ـ علیه السّلام ـ قرنهم بكتاب الله تعالی فى كون التمسك بهما منقذاً عن الضلاله، و لا معنی للتمسك بالكتاب الاّ الأخذ بما فیه من العلم و الهدایه، فكذا فى العتره».[7] 
2. عصمت اهل‌بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ از خطا و گناه زیرا: 
اولاً: اهل‌بیت را عِدل قرآن كریم قرار داده است. پس همانگونه كه قرآن از هر گونه انحراف و بطلانی مصون است، اهل‌بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نیز چنین‌اند. 
و ثانیاً: تمسك به آنان را بدون هیچ گونه قید و شرطی، همچون تمسك به قرآن مانع از گمراهی شناخته است. روشن است كه اگر در اهل‌بیت احتمال گمراهی وجود داشته باشد، تمسك به آنان نمی‌تواند به صورت كلی و همه جانبه مانع از ضلالت و گمراهی‌شان باشد. 
و ثالثاً: آنان هرگز از قرآن جدا نمی‌شوند، و چون در قرآن انحرافی نیست، پس در عترت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نیز انحرافی وجود نخواهد داشت. 
3. وجود پیشوای معصوم در همه‌ی زمان‌ها لازم است، زیرا فرموده است عترت هیچ گاه از قرآن جدا نمی‌شود و بالعكس، قرآن نیز هیچگاه بدون عترت نخواهد بود. 
پس در همه‌ی زمان‌ها فردی از عترت پیامبر كه معصوم از گناه و خطاست وجود دارد. بر این اساس حدیث ثقلین بر وجود امام عصر ـ علیه السّلام ـ نیز دلالت می‌كند، زیرا از خاندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ جز او كسی از ویژگی عصمت برخودار نیست.[8] 
دلالت حدیث بر عصمت عترت و اهل‌بیت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و مرجعیت دینی آنان نیز روشن است، زیرا تمسك به عترت همچون تمسك به قرآن سبب نجات از گمراهی دانسته شده است. پس همان گونه كه قرآن كریم مصون از خطا و انحراف است «لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ».[9] قول و فعل اهل‌بیت و عترت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نیز مصون از خطا و انحراف است. از سوی دیگر، عدم جدایی آن دو از یكدیگر بیانگر این مطلب است كه تا روز قیامت پیوسته در كنار قرآن باید از رهنمودهای عترت نیز بهره گرفت، یعنی پیوسته رهبری معصوم از عترت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ وجود دارد. این خصوصیت، جز بر امامان شیعه منطبق نیست، زیرا ویژگی عصمت در هیچ یك از خاندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ غیر از آنان (به علاوه حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ ) ادعا نشده است. 
3. حدیث سفینه 
پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در مورد اهل‌بیت خود فرموده است: «انّما مثل أهل بیتى فیكم كسفینه نوح، من ركبها نجا و من تخلّف عنها غرق»؛[10] اهل بیت من در میان شما همانند كشتی نوح‌اند كه هر كس بر آن نشست از طوفان نجات یافت، و هر كس آن را رها كرد و از آن فاصله گرفت، غرق گردید. 
وجه تشبیه اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ به كشتی نوح این است كه مسلمانان باید در اصول و فروع دین از علم و دانش اهل‌بیت، طلب هدایت كنند و گفتار و رفتار آنان را سرمشق زندگی قرار دهند، در غیر این صورت در طوفان اختلافات مذاهب و آرای غرق خواهند شد، و نجات نخواهند یافت. ابن حجر در توضیح این حدیث گفته است: 
«وجه تشبیه اهل‌بیت به كشتی نوح این است كه هر كس به پاس شكرگزاری خداوند كه اهل‌بیت را چنین شرافتی عطا كرده است، آنان را دوست داشته و گرامی بدارد، ‌و به هدایت علمای اهل‌بیت تمسك جوید، از تاریكی مخالفت‌ها نجات خواهد یافت، ‌و هر كس از آنان تخلف كند، ‌در دریای كفر نعمت الهی غرق شده، و در ورطه‌های طغیان هلاك خواهد شد.»[11] 
4. حدیث امان اهل الأرض 
در حدیث دیگری، پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ اهل‌بیت خود را به ستاره‌های آسمان تشبیه كرده و فرموده است: 
«النجوم امان لأهل الأرض من الغرق، و أهل بیتى امان لأمتى من الاختلاف، فاذا خالفتها قبیله من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابلیس»؛[12]ستارگان[13] سبب امنیت ساكنان زمین از غرق شدن در دریا می‌باشند، و اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ من سبب امنیت امتم از اختلاف، پس، اگر قبیله‌ای از عرب با آنان مخالفت كند، حزب ابلیس خواهند بود.
[1] . اسباب النزول، ص239. 
[2] . صحیح مسلم، ج24، ص1883، كتاب فضایل الصحابه، باب نهم. 
[3] . جهت آگاهی بیشتر در مورد تفسیر آیه‌ی تطهیر به تبیان، ج8، ص340؛ مجمع البیان، ج4، ص357؛ المیزان، ج16، ص309 ـ 313 و كتاب آیه التطهیر، تألیف شیخ محمد مهدی آصفی رجوع شود. 
[4] . در این باره به تفسیر المیزان، ج11، ص163؛ و كتاب «الكلام المقارن» ص259 ـ 260 رجوع شود. 
[5] . حدیث ثقلین به عبارت‌های مختلف نقل شده است، آنچه در متن آمده نقل مشهور آن است. 
[6] . در مورد سند حدیث و راویان آن به كتاب «عبقات الانوار»، جلد اول و دوم، و كتاب «المراجعات»، مراجعه‌ی شماره‌ی 8 رجوع شود. 
[7] . شرح المقاصد، ج5، ص303، منشورات الشریف الرضى، قم. 
[8] . ر.ك: نفحات الازهار فی خلاصه عبقات الانوار، ج2، ص247 ـ 269. 
[9] . فصلت/42. 
[10] . المستدرك علی الصحیحین، ج3، ص151 و ج2، ص343. جهت آگاهی از دیگر مصادر حدیث سفینه از طریق عامه و خاصه به كتاب «غایه المرام» سید هاشم بحرانی، ج3، ص13 ـ 24 رجوع شود. 
[11] . المراجعات، مراجعه‌ی شماره‌ی 8؛ به نقل از الصواعق المحرقه، ص91، باب 11، تفسیر آیه‌ی هفتم. 
[12] . المستدرك علی الصحیحین، ج3، ص149، حاكم نیشابوری پس از نقل حدیث گفته است: این حدیث از نظر سند صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را روایت نكرده‌‌اند. برای آگاهی از دیگر مصادر این حدیث از طریق عامه و خاصه به كتاب «غایه المرام»، ج3، ص137 ـ 140 رجوع شود. 
[13] . این مطلب كه ستارگان مایه‌ی هدایت و راهیابی بشر می‌باشند در آیات قرآن نیز آمده است، چنانكه می‌فرماید: «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ» (نحل/16). و نیز می‌فرماید: «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ» (انعام/97). یكی از دیرینه‌ترین و عمومی‌ترین راهنماها در خشكی و دریا ستارگان بوده‌اند، بدین جهت در كتاب و سنت مورد توجه قرار داده شده است. 
علي رباني گلپايگاني- درآمدي بر شيعه شناسي، ص119-157.

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:منابع شیعه در اصول و فروع دین
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:35 ب.ظ

 

منابع شیعه در اصول و فروع دین  5

احادیث یاد شده و احادیث بسیار دیگری كه پیروی از اهل‌بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ را بر مسلمانان لازم دانسته است، به روشنی بر مرجعیت علمی و دینی آنان دلالت دارد. و ثابت می‌كند كه گفتار و رفتار اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ پس از قرآن كریم و سنت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ منبع و سرچشمه‌ی شناخت اصول و فروع دینی می‌باشد. 
اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ در نهج البلاغه 
تا این جا با دیدگاه قرآن كریم و احادیث نبوی در مورد مقام و منزلت علمی و عملی اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ و لزوم پیروی از آنان آشنا شدیم. اینك مناسب است دیدگاه امام علی ـ علیه السّلام ـ كه خود باب مدینه‌ی علم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و معیار حق و باطل است را در مورد جایگاه اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ در رهبری امت اسلامی جویا شویم، بدین منظور به نهج البلاغه رجوع می‌كنیم و بخش‌هایی از سخنان آن حضرت را در این خصوص یادآور می‌شویم: 
ـ «هم عیش العلم و موت الجهل... لا یخالفون الحق و لا یختلفون فیه، هم دعائم الاسلام و ولائج الاعتصام، بهم عاد الحق فى نصابه و انزح الباطل عن مقامه...»؛[1] اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ مایه‌ی حیات دانش و مرگ نادانی‌اند، با حق مخالفت نمی‌كنند، و در آن اختلاف نمی‌ورزند، آنان پایه‌های اسلام و پناهگاه‌های امن برای پناهندگی‌اند. به واسطه‌ی آنان حق به جایگاه خود می‌نشیند، و باطل پاكسازی می‌شود. 
ـ «فأین یتاه بكم و كیف تعمهون و بینكم عتره نبیكم و هم أزمه الحق، و اعلام الدین، و ألسنه الصدق، فأنزلوهم بأحسن منازل القرآن، و ردوهم ورود الهیم العطاش»؛[2] شما را با حیرت و سرگردانی به كجا می‌برند؟ و چگونه گمراه می‌شوید، با آن كه عترت پیامبرتان در میان شمایند. آنان زمامداران حق، و نشانه‌های دین، و زبان‌های راستی‌اند، پس آنان را در بهترین منزل‌هایی كه قرآن برایشان مقرّر داشته جای دهید، و چونان شتر تشنه به سوی چشمه‌ی زلال و گوارای معرفت آنان، روی آورید. 
ابن ابی الحدید در شرح این قسمت از كلام امام ـ علیه السّلام ـ گفته است: اگر گفته شود این سخنان امام ـ علیه السّلام ـ بر عصمت اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ دلالت می‌كند، رأی اصحاب شما در این باره چیست؟ سپس در پاسخ گفته است: ابو محمد بن متوبه در كتاب «الكفایه» تصریح كرده است بر این كه علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ معصوم است. اگر چه ما عصمت او را به عنوان امام واجب نمی‌دانیم، زیرا عصمت شرط امامت نیست، ولی دلایل و نصوص بر عصمت آن حضرت دلالت می‌كند، و این وصف از ویژگی‌های او در میان صحابه‌ی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به شمار می‌رود.[3] 
ـ «انظروا أهل بیت نبیّكم، فالزموا سمتهم و اتبعوا اثرهم، فلن یخرجوكم من هدی، و لن یعیدوكم فى ردی، فان لبدوا فالبدوا، و ان نهضوا فانهضوا، ولا تسبقوهم فتضلّوا، ولا تتأخّروا عنهم فتهلكوا»؛[4] به اهل‌بیت پیامبرتان بنگرید، سمت و جهت آنان را برگزینید، و از آنان پیروی كنید، زیرا آنان شما را از مسیر هدایت بیرون نخواهند برد، و به وادی گمراهی باز نخواهند گرداند. اگر ایستادند، بایستید، و اگر حركت كردند حركت كنید، از آنان پیشی نگیرید كه گمراه خواهید شد، و از آنان فاصله نگیرید كه هلاك خواهید گردید. 
نكته‌ای كه در پایان این بحث بر آن تأكید می‌كنیم این است كه ائمه اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ در حقیقت ترجمان و زبان قرآن و سنت پیامبر بوده‌اند، یعنی آنچه آن بزرگواران در زمینه‌ی معارف و احكام الهی بیان كرده‌اند تفسیر و تبیین قرآن و سنت بوده است. چنان كه در احادیثی كه در بحث مربوط به كتاب و سنّت از آنان نقل شده، بر این مطلب كه هیچ چیزی نیست مگر این كه حكم آن در قرآن كریم و سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آمده است، تأكید شده است، ولی بر این مطلب نیز تأكید نموده‌اند كه همه‌ی معارف و احكام وارد در كتاب و سنت را كسی جز آنان كه راسخان در علم و وارثان علوم نبوی‌اند نمی‌دانند؛ امام علی ـ علیه السّلام ـ در این باره فرموده است: 
«ذلك القرآن فاستنطقوه، و لن ینطق ولكن اخبركم عنه، ألا انّ فیه علم ما یأتى و الحدیث عن الماضى، و دواء دائكم، و نظم ما بینكم»؛[5] از قرآن بخواهید كه با شما سخن بگوید، ولی سخن نخواهد گفت (حقایق و معارف خود را آشكار نخواهد كرد) ولی من از قرآن به شما خبر می‌دهم (حقایق و معارف آن را بیان می‌كنم) آگاه باشید كه علم آینده، و داستان گذشته، و دوای دردهای شما، (در حیات اخلاقی و معنوی) و نظم در حیات اجتماعی شما ـ همگی ـ در قرآن است. 
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده است: «كتاب الله، فیه نبأ ما قبلكم و خبر ما بعدكم و فصل ما بینكم و نحن نعلمه»؛[6] خبر گذشته و آینده و معیار داوری در حیات شما در قرآن كریم است، و ما آن را می‌دانیم. 
آن حضرت در جای دیگر فرموده است: «نحن الراسخون فى العلم و نحن نعلم تأویله»؛[7] ما راسخان در علم هستیم، و ما تأویل قرآن را می‌دانیم. 
و در جای دیگر فرموده است: «والله انّى لأعلم كتاب الله من اوّله الی آخره، كانّه فى كفّى فیه خبر السماء و خبر الأرض، و خبر ما كان و خبر ما هو كائن، قال الله عزّ و جلّ: (فیه تبیان كلّ شیء)».[8] 
احادیثی كه از ائمه‌ی اطهار ـ علیهم السّلام ـ در این باره روایت شده بسیار است. 
د) عقل و خرد 
یكی از منابع مذهب شیعه، عقل و تفكر عقلی است. روشن‌ترین دلیل بر حجیت و اعتبار تفكر عقلی این است كه اثبات وجود خدا و ضرورت دین و شریعت وابسته به تفكر و استدلال عقلی است. 
قرآن و تفكر عقلی 
قرآن كریم تفكر عقلی را به رسمیت شناخته و با تأكید بسیار به آن توصیه كرده است. چنان كه می‌فرماید: 
«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ». 
«الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». 
«رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ».[9] 
قرآن كریم، علاوه بر این كه خردمندان و متفكران در نظام آفرینش را می‌ستاید، كسانی را كه خرد و عقل خویش را در جهت شناخت حقایق و اسرار هستی، كه سرانجام انسان را به خداشناسی رهنمون می‌گردد، به كار نمی‌برند، نكوهش نموده است. چنان كه می‌فرماید: 
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ».[10] 
«وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ».[11] 
گذشته از این، قرآن كریم، خود در اثبات عقاید دینی از برهان و استدلال عقلی بهره گرفته است. در مورد توحید چنین استدال كرده است. 
«لَو كانَ فِیهِما آلِهَهٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»[12] 
بر اثبات معاد برهان ذیل را اقامه كرده است: 
«أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ».[13] 
و بر لزوم پیروی از رهبران معصوم الهی چنین استدلال كرده است. 
«أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدى فَما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ».[14] و نمونه‌های بسیار دیگر. 
قرآن كریم از مشركان و كافران می‌خواهد كه، اگر به راستی به راه و روش خود ایمان دارند، برهان خود را اقامه كنند. 
«قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ».[15] 
آنگاه با صراحت تمام یادآور می‌شود كه آنا جز از ظن و گمان خویش پیروی نمی‌كنند، و اهل یقین و برهان نیستند: 
«إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ».[16] 
از دیدگه قرآن منطق مشركان و كافران جز این نبوده است كه به روش نیاكان خود استناد می‌جستند، و حال آن كه روش آنان غیر عاقلانه و خارج از طریق هدایت بوده است. «وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ».[17] 
پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و تفكّر عقلی 
پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ از جانب خداوند مأموریت داشت كه مردم را به بهره‌گیری از روش حكمت، موعظه‌ی پسندیده و جدال احسن به توحید و آیین الهی دعوت كند « ادْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ».[18] 
این روش‌های سه گانه، همگی، عقلی و فكری است، ‌ولی از نظر سطح و مرتبه‌ی تعقل و تفكر متفاوتند، موعظه‌ی حسنه در نازل‌ترین سطح، جدل در سطح متوسط، و حكمت در مرتبه‌ی عالی تفكر و تعقل قرار دارد. پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، در زمینه‌ی عقاید اسلامی، از همه‌ی این روش‌ها بهره گرفته است. گذشته از آیات قرآن كه نمونه‌هایی از این روش‌ها را بیان كرده است، در كتاب‌های حدیث و تاریخ اسلام نیز نمونه‌های دیگر از آن نقل شده است: 
1. یكی از عمای یهود نزد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آمد و دو پرسش ذیل را مطرح كرد: 
الف) خداوند كجاست؟ 
ب) خداوند چگونه است؟ 
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در پاسخ او فرمود: 
الف) خداوند مكان خاصی ندارد، زیرا محدود نیست، پس او در هر مكانی هست.
[1] . نهج البلاغه، خطبه‌ی 239، ص825. 
[2] . همان، خطبه‌ی 87. 
[3] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید (چهار جلدی)، ج4، ص131. 
[4] . همان، خطبه‌ی 97. 
[5] . نهج البلاغه، خطبه‌ی 158. 
[6] . اصول كافی، ج1، ص50، كتاب فضل العلم، باب الرد الی الكتاب و السنّه، حدیث 9. 
[7] . همان, كتاب الحجه، باب الراسخین فى العلم، حدیث 1، ص166. 
[8] . همان، باب انّهم یعلمون علم الكتاب كلّه، حدیث 4، ص178. 
[9] . آل عمران/190 ـ 191. 
[10] . انفال/22. 
[11] . یونس/100. 
[12] . انبیاء/22. 
[13] . مؤمنون/115. 
[14] . یونس/35. 
[15] . بقره/11. 
[16] . انعام/116. 
[17] . بقره/170. 
[18] . نحل/125. 
علي رباني گلپايگاني- درآمدي بر شيعه شناسي، ص119-157.

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:منابع شیعه در اصول و فروع دین
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:36 ب.ظ

 

منابع شیعه در اصول و فروع دین 6

ب) خداوند را نمی‌توان به كیفیت وصف كرد، زیرا كیفیت آفریده‌ی خداوند است، و خداوند به صفات آفریده‌هایش وصف نمی‌شود.[1] 
2. یكی دیگر از علمای یهود پرسش‌هایی را از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ پرسید و آن حضرت به آنها پاسخ داد: 
الف) از چه راهی وجود خدا را اثبات می‌كنیم؟ 
پاسخ: از راه آیات و نشانه‌های او. (برهان اِنّی). 
ب) با این كه همه‌ی انسان‌ها آفریده‌ی اویند، چرا عده‌ای را به پیامبری برگزیده است؟ 
پاسخ: زیرا آنان پیش از دیگران به ربوبیت خداوند اقرار كرده‌اند. (اصل شایستگی در رهبر). 
ج) به چه دلیل خداوند از صفت ظلم پیراسته است؟ 
پاسخ: زیرا ناپسندی آن را می‌داند، ‌و نیازی به ظلم كردن ندارد، «لعِلْمه بقُبْحه و استغنائه عنه».[2] 
نكته‌ی جالب توجه این است كه دلیل عقلی متكلمان عدلیه بر اثبات عدل الهی، همین دلیل است. چنان كه محقق طوسی در تجرید الاعتقاد گفته است: 
«و علمه و استغناؤه یدلاّن علی انتفاء القبح عن افعاله»؛[3] علم و بی‌نیازی خداوند بر نفی قبح از افعال الهی دلالت می‌كنند. 
ائمه‌ی اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ و تفكر عقلی 
در عصر پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ در میان مسلمانان دسته‌بندی فرقه‌ای و روش‌های كلامی مختلفی وجود نداشت. گفتگوهای كلامی و اعتقادی با بت‌پرستان و اهل كتاب صورت می‌گرفت. ولی در عصر ائمه‌ی اطهار ـ علیهم السّلام ـ اختلافات فرقه‌ای و روش فكری و كلامی گوناگون پدید آمده بود. گروهی بر ظواهر آیات و روایات جمود می‌ورزیدند و هرگونه بحث و تفكر عقلی را ممنوع می‌دانستند، گروهی دیگر در پی آن بودند كه همه‌ی معارف و احكام را با عقل خود اثبات یا تبیین كنند. اهلِ حدیث نماینده‌ی روش نخست، و معتزله نماینده‌ی روش دوم بودند. در این میان اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ روش میانه‌ای را برگزیده و دیگران را از هر گونه افراط و تفریط بر حذر می‌داشتند. 
امام علی ـ علیه السّلام ـ در مورد جایگاه عقل در شناخت خداوند فرموده است: 
«لم یطلع العقول علی تحدید صفته و لم یحجبها عن واجب معرفته»؛[4] عقل‌ها را بر درك كنه صفت خویش آگاه نساخته است، و از معرفت واجب خویش محروم ننموده است. 
از دیدگاه اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ عقل در شناخت اصول و مبادی دین، هم در حوزه‌ی جهان‌بینی و هم در حوزه‌ی ایدئولوژی توانا و خودكفاست، ولی در تفاصیل احكام الهی به رهنمودهای و حیانی نیازمند است. بر این اساس عقل و وحی دو حجّت خداوند بر بندگان به شمار آمده است. اما كاظم ـ علیه السّلام ـ فرموده است: 
«انّ لله علی النّاس حجّتین: حجّه ظاهره و حجّه باطنه، امّا الظاهره فالرُّسل و الانبیاء و الأئمه و امّا الباطنه فالعقول».[5] 
در مكتب اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ عقل و وحی مكمّل یكدیگرند. از یك سو، پیامبران با رهنمودهای وحیانی خود عقول بشر را بارور و شكوفا می‌سازند، و از سوی دیگر، ‌عقول بشر حجت‌های الهی را تحكم و تأیید می‌كنند. امام علی ـ علیه السّلام ـ یكی از اهداف بعثت پیامبران را شكوفا ساختن عقول بشر دانسته و فرموده است: 
«و لیثیروا لهم دفائن العقول».[6] و امام كاظم ـ علیه السّلام ـ عقول را مكمّل حجّت‌های الهی دانسته و فرموده است: «ان الله تبارك و تعالی، أكمل للنّاس الحجج بالعقول».[7] 
علمای شیعه و تفكّر عقلی 
علمای شیعه، با الهام‌گیری از كتاب و سنت، برای عقل در حوزه‌ی معرفت دین جایگاه برجسته و شایسته‌ای قایل شده‌اند. از یك سو، متكلمان امامیه اصل حسن و قبح عقلی را پذیرفته و عدل الهی را بر پایه‌ی آن اثبات و تبیین كرده‌اند و از سوی دیگر، ‌فقهای امامیه عقل را در عرض كتاب و سنت به عنوان یكی از منابع و مدارك احكام شرعی دانسته، قاعده‌ی ملازمه‌ی میان حكم عقل و شرع را تأسیس كرده‌اند. و این، علاوه بر نقش ابزاری عقل در فهم كتاب و سنت است، كه قراین و اعتبارات عقلی می‌تواند راهگشای مفسّران و مجتهدان در تفسیر قرآن كریم و استنباط احكام الهی از قرآن و سنت باشد. 
تذكر این نكته در این جا لازم است كه آن چه به عنوان حجت الهی بر بشر در عرض وحی به شمار آمده است، مستقلات و یا ملازمات روشن عقلی است، و نه ظنون و احتمالات فكری كه از نوع قیاس و استحسان است. بدین جهت، در مكتب اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ ، و به پیروی از آن در فقه امامیه، عقل به عنوان راه استواری برای استنباط احكام الهی به رسمیت شناخته شده است، ولی از قیاس و استحسان كه پشتوانه‌ای جز ظن و گمان ندارد، به شدّت نهی گردیده است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ خطاب به ابان بن تغلب فرمود: 
«انّ السنّه لا تقاس، الا تری انّ‌ المرأه تقضى صومها و لا تقضى صلاتها، یا أبان انّ السنّه اذا قیست محق الدین»؛[8] قیاس (تشبیه و تمثیل) در سنت (شریعت الهی) اعتبار ندارد، بدین جهت در اسلام قضای روزه بر زن (كه به دلیل عذر زنانگی نتوانسته است روزه بگیرد) واجب است ولی قضای نماز واجب نیست. (با اینكه اهمیت نماز در اسلام از روزه بالاتر است) ای ابان، اگر سنت و شریعت الهی با قیاس ارزیابی شود، دین نابود خواهد شد. 
حاصل آن كه عقل در موضوع دین شناسی و معرفت دینی نقش‌های گوناگونی را ایفا می‌كند: 
1. پایه‌های اولیه دین را اثبات می‌كند، مانند وجود خدا و برخی از صفات الهی كه مبنای اثبات شریعت است، و اثبات ضرورت دین و شریعت و... 
2. در عرض وحی می‌تواند پاره‌ای از احكام شریعت را به دست آورد. و به عنوان یكی از منابع و مدارك احكام شرعی به شمار آید. (مستقلات و ملازمات عقلیه). 
3. به عنوان ابزار فهم كتاب و سنت نقش معرفتی مهمی را ایفا می‌كند. در این جا عقل در طول وحی (كتاب و سنت) است نه در عرض آن، و چون نوری است كه وسیله‌ی دیدن اشیاء است، و خود، چیزی را به آنها نمی‌افزاید. 
4. در قلمروی محدود به تبیین عقلانی احكام دینی می‌پردازد، و فلسفه و حكمت آنها را بیان می‌كند. البته نقش عقل در این حوزه به ویژه در عبادات بسیار محدود است. و آنچه از طریق تفكر عقلی یا معرفت علمی در مورد فلسفه و حكمت احكام الهی می‌توان گفت، غالباً به گونه‌ای نیست كه بتوان علّت اصلی و فلسفه‌ی نهایی آن را به دست آورد. بدین جهت، توسعه و تعمیم حكم از یك موضوع به موضوعات دیگری كه با موضوع حكم مشابهت‌هایی دارند دشوار است.[9] 

[1] . توحید صدوق، ص310، باب 44، حدیث 1. 
[2] . همان، ص397، باب 61. 
[3] . كشف المراد، مقصد سوم، ‌فصل سوم. 
[4] . نهج البلاغه، خطبه‌ی 49. 
[5] . اصول كافی، ج1، ص13، كتاب العقل و الجهل، حدیث 12. 
[6] . نهج البلاغه، خطبه‌ی اول. 
[7] . اصول كافی، ج1، ص13، كتاب العقل و الجهل، حدیث 12. 
[8] . وسائل الشیعه، ج18، ص25. 
[9] . جهت آگاهی بیشتر در مورد نقش و جایگاه عقل در فهم و استنباط احكام شریعت به كتاب‌های ذیل رجوع شود: اسلام و مقتضیات زمان، اثر استاد شهید مطهری؛ دروس فى علم الاصول، تألیف آیت الله شهید صدر؛ شریعت در آینه‌ی معرفت، تألیف استاد آیت الله جوادی؛ القواعد الاكلامیه، اثر نگارنده‌ی این سطور.
علي رباني گلپايگاني- درآمدي بر شيعه شناسي، ص119-157.

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی
دسترسی سریع به انجمن ها