عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

نقش شیعه در تمدن اسلامى

نقش شیعه در تمدن اسلامى
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:41 ب.ظ

 

نقش شیعه در تمدن اسلامى
اشاره 
نظر به اهمیت نقش تشیع در تاریخ، بخصوص نقشى كه شیعه در تمدن عظیم اسلامى داشته است، لازم دیده شد كه طى نشستى با حضور حجج اسلام آقایان مهدى پیشوائى ویعقوب جعفرى، درباره این مطلب به گفتگو بپردازیم: 
- تعریف تمدن چیست؟ 
حجه‏الاسلام پیشوائى: 
علما ودانشمندانى كه در زمینه تمدن كتاب نوشته‏اند، همچنین‏نویسندگان لغت‏نامه‏هاوفرهنگ‏نامه‏ها، همگى معتقدند كه تمدن از كلمه «مدینه‏» به معناى شهر گرفته شده و تمدن با مدنیت (شهرنشینى) هم‏معناست; اما در مفهوم اصطلاحى، به مرحله‏اى از زندگى بشر اطلاق مى‏شودكه بشر داراى پیشرفت و تحولى گردیده و ابزارمند شده باشد و با ایجاد تحول، به زندگى خود رفاه ببخشد. یكى از دانشمندان معاصرآمریكایى‏مى‏گوید:بشرتاكنون‏سه‏نوع‏تمدن داشته و سه مرحله را پشت‏سر گذاشته است: 
اول، زمانى كه با كشاورزى آشنا شد. در این مرحله، بشر با ذخیره‏سازى و كشت زمین آشنایى پیدا كرد. لذا، این مرحله را، كه تحولى در زندگى انسان به وجود آورد، «تمدن كشاورزى‏» مى‏گویند. 
دوم، مرحله پس از آن است كه «تمدن صنعتى‏» به وجود آمد. در این مرحله، بشر به صنعت دست‏یافت وبرفولاد وآهن چیره گشت. 
سوم، تمدن زمان معاصر است كه دوران «تمدن علم‏» است. در این دوره، هر كشورى كه بیشتر از این نوع تمدن بهره‏مند باشد از سایران جلوتر است. لذا، مى‏توان كشورها را نیز به تبع برخوردارى از این نوع تمدنها، به سه نوع تقسیم بندى نمود.[1] 
حجه‏الاسلام جعفرى: 
تمدن مى‏تواند دو جنبه داشته باشد: جنبه مادى و جنبه معنوى. جنبه مادى تمدن صنعت، كشاورزى، پیشرفتهاى علمى و مانند آن است كه امروز دنیا به آن رسیده است. اما تمدن جنبه‏هاى معنوى هم مى‏تواند داشته باشد و آن عبارت از رسیدن جامعه به همزیستى مسالمت آمیز است. این، نوع برتر تمدن است; یعنى فقط كافى نیست كه بگوییم جامعه‏اى از نظر صنعتى پیشرفت دارد، (البته این هم تمدن است ولى تمدن مطلوب كه انسان را خوشبخت‏سازد، نیست) تمدن مطلوب تمدنى است كه در آن بشر به بلوغ فكرى رسیده باشد; دست كم، به این مرحله رسیده باشد كه مزاحم دیگرى نشود. این قسمت از تمدن با معناى لغوى و لفظ تمدن نیز بیشتر تناسب دارد. در لفظ مدینه، وجود فرهنگ نیز ضرورى است; اما در جوامع بدوى و غیر متمدن چنین چیزى وجود ندارد. لذا، وقتى جامعه‏اى از بدویت‏به مدنیت مى‏رسد مى‏گویند به تمدن رسیده است. 
این نكته را باید اضافه كرد كه درست است كه تمدن به این دو قسم تقسیم مى‏شود و قسم دوم مهمتر از قسم اول است ولى در اصطلاح، وقتى سخن از تمدن به میان مى‏آید بیشتر به جنبه‏هاى مادى آن توجه مى‏شود; یعنى جامعه‏اى را متمدن مى‏دانند كه از نظر صنعتى پیشرفت كرده باشد. بنابراین، لازم است در بحثها این دو در كنار هم در نظر گرفته شود. 
حجه‏الاسلام پیشوائى: 
از نظر ما، تمدن صنعتى و كشاورزى (تمدن مادى) كافى نیست ولى ممكن است غربیها و مكاتب دیگر این نظر را نپذیرند. از عوارض تمدن غربى این است كه تمام ابزار و عوامل صنعتى در راه تخریب بشریت‏به كار مى‏رود و به جاى تامین آسایش، بهترین مغزها را در استخدام صنایع تسلیحاتى قرار مى‏دهند. در واقع، آنها آزادى علمى را هم سلب كرده‏اند و علم و دانش را در اختیار اغراض غیر انسانى خود قرار داده‏اند. از این نظر، مى‏توان گفت كه تمدن مادى به تنهایى كافى نیست. از مجموع مباحث مطرح شده، به دست آمد كه‏تمدن به طوركلى عبارت است از مجموع دستاوردهاى مادى و معنوى بشر در هر جامعه‏اى. 
-- تمدن اسلامى چیست؟ 
حجه‏الاسلام پیشوائى: 
مقصود از تمدن اسلامى پیشرفتهاى مسلمانان مى‏باشد كه با الهام از تعالیم اسلام، در محیط اسلامى به وجود آمده است; مانند علوم انسانى، اعم از فلسفه، كلام و مانند آن. مسلمانان در این قسمتها پیشرفتهایى داشته‏اند و در شكوفایى آنها سهیم بوده‏اند. 
در مظاهر مادى، مقصود از تمدن اسلامى این است كه مسلمانان با الهام از تعلیمات اسلام چه‏نقشى درعلم و صنعت، مثلا پیشرفت پزشكى، تاسیس بیمارستانها و كتابخانه‏ها و این قبیل امكانات رفاهى داشته‏اند. 
حجه‏الاسلام جعفرى: 
تمدن اسلامى برخاسته از تعلیمات اسلامى است و یك تمدن باز یا یك تمدن مطلق نیست، تمدنى نشات گرفته از اندیشه‏هاى اسلامى است و باتوجه‏به تشویقهاى پیامبر اسلام _ ‏صلى الله علیه و آله و سلم _ و بزرگان دین از علم و دانش، این تمدن پا گرفته و در اثر آشنایى با تمدنهاى بیگانه و مسلمان شدن كشورهاى متعدد این تمدن رشد كرده است. به قول تاین‏بى، تمدن اسلام تمدنى است كه در آن بسیارى از تمدنها ادغام شده; زیرا این تمدن از تمدنهاى ایران، هند، یونان، روم و دیگر كشورها اقتباس كرده است. البته اساس كار، تشویقهایى است كه پیامبر و ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ نسبت‏به كسب علم و دانش داشته‏اند. 
حجه‏الاسلام پیشوائى: 
یكى از نویسندگان در باره تمدن اسلامى نوشته است: قرآن كریم به تشكیل جامعه «اعلون‏» (جامعه برتر از نظرا آگاهى، خیر و فضیلت) دعوت كرده است: 
«وانتم الاعلون ان كنتم مؤمنین‏» (آل‏عمران:139); 
شما اگر مؤمن باشید (در نظر و عمل) همان برترانید.[2] قرآن چون این‏گونه به مسلمانان بها داده بنابراین، مسلمانان به دنبال برترى علمى و صنعتى بودند. قرآن این‏گونه به آنها خط فكرى داده‏است. علاوه‏برآن،چون مسلمانان چنین‏طرز تفكرى داشتند،درحالى‏كه‏قرآن‏خصلت‏سلاطین دنیا را چنین بیان كرده است 
(ان الملوك اذا دخلوا قریه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله)،[3] 
اما فاتحان مسلمان به هر جا كه وارد مى‏شدند كتابخانه، مراكز علمى و مساجد دایر مى‏كردند. این الهام گرفته از تعلیمات اسلامى آنها بود. 
-- آیا نقشى كه شیعیان در تاریخ و تمدن اسلامى داشتند مخصوص شیعیان امامى است‏یا منظورمطلق‏شیعیان، اعم‏اززیدیه، فاطمیان و غیر آنهامى‏باشد. 
حجه‏الاسلام جعفرى: 
در تاریخ اسلام، تشیع در سه مورد به كار مى‏رود: 
اول، تشیع به معناى خاص كلمه كه منظور از آن اعتقاد به خلافت‏بلافصل حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ است و همه فرقه‏هاى امامى، زیدى و سایر مذاهب شیعى را در بر مى‏گیرد. 
دوم، پس از قتل عثمان، عده‏اى اندك به عثمان وفادار ماندند و بیشتر مسلمانان براى بیعت‏به حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ روى آوردند. این عده فراوان، كه در آن زمان از عثمان حمایت نكردند و از او اعراض نمودند، گرچه اعتقادات شیعه به معناى خاص كلمه را هم نداشتند و دو خلیفه پیشین را نیز قبول داشتند، «شیعه على‏ _ علیه ‏السلام _‏» در مقابل «شیعه عثمان‏» یا «عثمانیه‏» خوانده شدند.[4] كسانى كه در تاریخ به عنوان شیعه معرفى شده‏اند ولى در عین حال، شیعه اصطلاحى نیستند این افرادند. 
سوم، به‏طوركلى، هر كسى محب اهل‏بیت‏ _ علیهم‏السلام _‏بوده در تاریخ به شیعه معروف شده است، حتى به عنوان مثال، برخى از معتزله هم كه شیعه به معناى خاص كلمه نبودند چون از نظر علمى و فضایل نفسانى قایل به تفضیل حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ بودند شیعه (معتزلى) خوانده شده‏اند. 
آنچه در اینجا مورد نظر است‏شیعه به معناى خاص كلمه مى‏باشد. منظور از تمدن شیعى مورد بحث در اینجا نیز همان تمدنى است كه شامل همه فرق شیعى مى‏شود; فرق شیعى امامى، زیدى و اسماعیلى كه ظاهرا در دنیا غیر از این سه فرقه، فرقه شیعى دیگرى وجود ندارد; اگر هم باشد تعدادشان بسیار اندك است. البته درگذشته، شیعه فرق متعددى داشته است. كتاب فرق الشیعه نوبختى قریب پنجاه فرقه براى شیعه ذكر كرده كه بیشتر آنها منقرض شده‏اند; از این همه، آن كه در تاریخ نقش‏داشته واكنون‏نیزموجوداست‏سه‏فرقه‏بوده: 
1- شیعه امامى اثنى‏عشرى; 
2- شیعه زیدى كه پیروان آن در یمن مى‏باشند. 
3- شیعه اسماعیلى كه همان فاطمیان مصرند و اكنون نیز در شامات زندگى مى‏كنند. (فاطمیان مصر شیعه امامى نبودند.)پس پیشرفت تمدن شیعى به دلیل فعالیتهاى این فرقه‏ها بوده كه البته پیشرفتهاى اینها از بركت تعالیم اهل بیت‏ _ علیهم‏السلام _ بوده است. 
-- با توجه به ابعاد مادى و معنوى تمدن، نقش شیعیان در بعد معنوى بیشتر بوده است‏یا در بعد مادى تمدن اسلامى؟ 
حجه‏الاسلام جعفرى: 
تمدن مادى نیازمند برخوردارى از یك سلسله امكانات مادى است كه متاسفانه شیعه در طول تاریخ، این امكانات را یا به‏طور كلى در اختیار نداشته یا كمتر داشته است; زیرا معمولا حكومتهاى موجود با شیعیان رابطه خوبى نداشته‏اند و طبعا در مقاطع كوتاهى از زمان، اگر حكومتى در اختیار شیعه بوده تمدن شیعى از نظر مادى نیز خود را شكوفا ساخته است; مانند حكومت فاطمیان در مصر یا آل‏بویه در بغداد كه در مقطع خاصى شیعه حكومت پیدا كرد و كارهاى مهمى نیز انجام داد. 
اما در بعد معنوى، مساله بر عكس است; چون شیعه با اهل‏بیت‏ _ علیهم‏السلام _ و سرچشمه علوم اسلامى ارتباط داشته لذا، از بعد معنوى، شیعه بالاتر و برتر از دیگر فرق اسلامى بوده است; مثلا، احادیث دینى، كه از ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ به ما رسیده، فرهنگ غنى و گسترده‏اى در این زمینه براى شیعه به وجود آورده است. عمده این احادیث نیز از امام باقر و امام صادق‏ _ علیهما السلام _ است كه در دوران فترت بین حكومت‏بنى امیه و بنى عباس فرصتى براى ترویج این مسائل پیدا كردند.
[1] . آلوین تافلر، موج سوم و جنگ و یاد جنگ، ترجمه مهدى بشارت، مقدمه، ص 14 
[2] . محمد رضا حكیمى، دانش مسلمین، ص 271 
[3] . نمل: 34 
[4] . جاحظ كتابى در باره عثمانیه نوشته است. 
مـيز گرد با حجج اسلام مهدی پيشوايي و يعقوب جعفری- مجله معرفت, ش 18

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:نقش شیعه در تمدن اسلامى
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:41 ب.ظ

 

نقش شیعه در تمدن اسلامى 2
این احادیث‏سرمایه‏هاى بسیار گرانبهایى است كه در اختیار شیعه مى‏باشد. بنابراین، شیعه در بعد معنوى تمدن پیشرفت فراوانى داشته است و اكنون هم از سایران پیشرفته‏تر است; زیرا امنیت فكرى و اخلاق عملى كه شیعه از آن برخوردار بوده فرقه‏هاى دیگر اسلامى نداشته‏اند. این از بركت احادیث ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ است. 
-- در برخى از مقاطع زمانى و مكانى، به‏طور محدود، شیعه امكانات مادى نیز به دست آورده است; مانند علویان در مازندران، فاطمیان در مصر و آل‏بویه در ایران. در این مقاطع شیعه از نظر ترویج علم و سایر مظاهر تمدن چه نقشى داشته است؟ 
حجه‏الاسلام پیشوائى: 
چنان‏كه اشاره شد، شیعه در همه ادوار، قادر به تشكیل حكومت نبوده است; اما با توجه به پیش‏آمدن برخى موقعیتهاى خاص در بعضى از نقاط و بعضى از زمانها، سلسله‏هاى شیعه یا حكومتهاى شیعه به وجود آمده‏اند. اینها از نمونه‏هاى درخشان تمدن اسلامى است. مورخان فعالیتهاى این سلسله‏ها و حكومتها را در زمره فعالیتهاى علمى مسلمانان ذكر كرده‏اند و اسم شیعیان و حكومتهاى شیعى را به صورت مشخص ذكر نموده‏اند; از آن جمله، مى‏توان به شهرسازى، ایجاد بیمارستان، سدسازى، رونق دادن به كشاورزى، تاسیس مدارس و مراكز علمى بزرگ، ساختمان سازى و مانند آن اشاره كرد. 
همه سلسله‏هاى شیعى، اعم از آل‏بویه در بغداد و ایران; حمدانى‏ها، كه سر سلسله ایشان سیف‏الدوله بود كه البته در موصل و سپس در حلب سلسله‏اى تشكیل داد[1] و فاطمیان در مصر، چنین اقداماتى در جهت پیشرفت‏بعد مادى تمدن داشته‏اند; مثلا، بیمارستان عضدى بغداد و بند امیر در شیراز،[2] كه بقایاى آن هنوز هم باقى است، از آثار عضدالدوله بیهقى و از یادگارهاى حكومتهاى شیعى آن دوره است.[3] این نشان‏دهنده آن است كه مسلمانان در قرن چهارم و پنجم، سدسازى داشته‏اند. در زمینه ترویج كتابخانه‏ها و مراكز علمى نیز در تاریخ شواهدى در باره پیشرفتهاى چشمگیر سلسله‏هاى آل‏بویه و فاطمیان و حمدانیان در دست است.[4] 
اهتمام دولتمردان شیعى نسبت‏به این مسائل تا آنجا بوده كه در بیمارستانهاى مجهز آن زمان، بیماران را به طور رایگان مورد مداوا قرار مى‏دادند.[5] برخى از آنها نیز براى تشویق مردم به كسب علوم و فنون، براى صاحبان علوم و فنون، مقررى ماهیانه معین كرده بودند.[6] اینها نمونه‏هایى از سعى و تلاش شیعیان در بعد مادى تمدن است. 
-- نقش امام صادق و امام باقر _ علیهما السلام _ و شاگردان آنها در گسترش تمدن اسلامى - به طور عام - چگونه بوده است؟ 
حجه‏الاسلام پیشوائى: 
نقش امام صادق‏ _ علیه ‏السلام _ در احیاى هر دو بعد تمدن اسلامى (مادى و معنوى) بارز است. در بعد مادى، ربیت‏شاگردانى چون جابربن حیان (شیمیدان اسلامى) و در بعد معنوى، پرورش متكلمانى چون هشام بن حكم بر كسى پوشیده نیست. مداركى كه در دست است نشان مى‏دهد كه امام صادق‏ _ علیه ‏السلام _ چهار هزار شاگرد داشتند[7] كه اینها پس از طى دوره‏هایى، در رشته‏هاى تخصصى به تحصیل پرداختند. نقل شده است كه شخصى براى مناظره خدمت آن حضرت آمد. ایشان او را در هر یك از رشته‏هاى كلام، لغت و فقه به یكى از شاگردان خود ارجاع دادند.[8] 
حجه‏الاسلام جعفرى: 
اینكه معروف است امام صادق‏ _ علیه ‏السلام _ چهار هزار نفر شاگرد داشتند چنین نبوده است كه آن حضرت مثلا، مؤسسه یا مدرسه‏اى به معناى امروزى داشته باشند و آنها مجتمعا در درس آن حضرت شركت كنند، بلكه در طى چند سال، افرادى خدمت آن حضرت مى‏رسیدند، درس مى‏آموختند و جزو شاگردان ایشان محسوب مى‏شدند; مثلا، ابوحنیفه، رئیس مذهب حنفى اهل تسنن، یكى از شاگردان امام صادق‏ _ علیه ‏السلام _ بوده است. او خود مى‏گوید: «لولا السنتان لهلك النعمان.» مالك‏بن انس، رئیس مذهب مالكى اهل تسنن و سایران نیز از جمله شاگردان آن حضرت‏اند. 
اما امام صادق‏ _ علیه ‏السلام _ بیش از همه در جهت تحكیم مذهب تشیع فعالیت مى‏كردند; یعنى با وجود آنكه قیامهاى زید، عباسیان، ابومسلم و ابوسلمه بر ضد بنى‏امیه و قیامهایى مانند قیام نفس زكیه بر ضد عباسیان، آن هم به داعیه اهل‏بیت‏ _ علیهم‏السلام _ و به عنوان «الرضا من آل محمدصلى الله علیه وآله‏» انجام مى‏شد، اما زمینه‏هاى فكرى براى قیام آماده نبود. به عبارت دیگر، با وجود چنین قیامهایى بر ضد حاكمان وقت، به دلیل مساعد نبودن زمینه فكرى مردم و كمى تعداد شیعیان بابصیرت، بیشتر در جهت تحكیم مبانى مذهب كوشش مى‏كردند تا مردم بیشتر با حقانیت مذهب آشنا شوند. این كار بهتر از شركت در قیام و مبارزه مسلحانه بود. در این جهت نیز بیشتر تلاش آن حضرت در زمینه ترویج مسائل عقیدتى و فكرى و كار بر روى مسائل فقهى بود. برخى از شاگردان امام صادق‏ _ علیه ‏السلام _ به حدى رشد كردند و به شهرت رسیدند كه در مقابل فرقه‏هایى مانند معتزله، سلفیه، مرجئه، قدریه و مانند آن ایستادگى كردند. امام صادق‏ _ علیه ‏السلام _ مى‏خواستند كه در برابر اینها، مبانى شیعه را تحكیم بخشند. این كارى زیربنایى و ریشه‏اى بود و البته در كنار آن، به علوم دیگر هم توجه مى‏شد; مانند شیمى. 
-- یكى از مظاهر تمدن علوم است. در اسلام نیز، بر علم و اكتساب آن تاكید فراوان شده است.ارزش علومى مانند تفسیر، فقه، حدیث و جایگاه آنها در میان علوم‏خالص‏اسلامى‏چگونه‏است؟ 
حجه‏الاسلام جعفرى: 
علومى مانند تفسیر، فقه و حدیث از علوم خالص اسلامى است. البته تفسیر به یك معنى پیش از اسلام نیز بوده است; مانند تفسیر كتب مقدس در میان یهودیان و حتى زرتشتیان. شرحهایى كه آنها بر كتابهاى خود داشته‏اند، هر چند مكتوب هم نباشد تفسیر به معناى عام كلمه بوده است. اما در اینجا منظور تفسیر قرآن است. 
در تفسیر قرآن، شیعه پیشرو بوده و اولین و مهمترین مفسر قرآن حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ است. ایشان مى‏فرماید: آیه‏اى نازل نشد مگر اینكه مى‏دانستم كه ناسخ آن چیست، منسوخ آن كدام است، چه زمانى نازل شده است، در كجا باید قرار بگیرد و مانند آن. در كتب اهل سنت نیز به این مطلب تصریح شده است. آن حضرت قرآن را تدوین كرد ولى پس از تدوین مورد پذیرش حكومت وقت قرار نگرفت. پس از ایشان، شاگردشان ابن‏عباس، مفسر بزرگ، تفسیرى نوشته است كه خوشبختانه اكنون نیز در دست است و اهل سنت نیز نظریات او را قبول دارند. یكى از ویژگیهاى تفسیر ابن عباس این است كه در معناى كلمات و واژه‏هاى قرآن حتى از اشعار شعراى جاهلى نیز استفاده كرده و این مطلب مهمى است; مثلا، براى توضیح هر واژه قرآنى، آورده است كه فلان واژه در فلان شعر امرؤالقیس نیز آمده و آنجا به این معناست. البته بعضى در اصالت تفسیر منسوب به او تردید دارند ولى مشهور این است كه همان تفسیر ابن‏عباس است. این مطلب درست‏باشد یا نباشد در اصل مطلب، كه ایشان مفسر بسیار بزرگى بوده است، دخالتى ندارد. اهل تسنن او را قبول دارند; مثلا، طبرى در تفسیرش، كه از تفاسیر مهم روایى آنهاست، از ابن عباس نقل كرده است. 
پس از ابن‏عباس نیز كسانى مانند سعید بن جبیر، كه شیعه و مفسر معروفى بوده، به تفسیر قرآن پرداخته‏اند. پس از آنها نیز به تدریج، در طول قرون، همیشه شیعه نسبت‏به قرآن عنایت داشته و تفاسیر بسیارى از شیعه در باره قرآن موجود است. بعضى از آنها چاپ شده و بعضى نیز به چاپ نرسیده است. البته این ظلم بزرگى نسبت‏به شیعه است كه گاهى بعضى از اهل سنت ادعا مى‏كنند كه شیعه نسبت‏به قرآن عنایت نداشته است، در حالى كه تعداد تفاسیر شیعه بیش از تفاسیر اهل تسنن است. 
در باره فقه نیز، ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ بخصوص امام باقر و امام صادق‏ _ علیهما السلام _ در باره ساختن فقه شیعه بسیار كوشش كردند. البته فقه یك علم عقلى صرف نیست. ما در فقه بیشتر متكى به نقل هستیم و خوشبختانه شیعه منابع بسیارى در این زمینه در اختیار دارد كه متاسفانه اهل سنت این منابع را در اختیار ندارند. آنها فقط به احادیث نبوى اتكا دارند ولى ما علاوه بر احادیث نبوى، به احادیث صادره از ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ نیز متكى هستیم و چون مى‏دانیم كه همه احادیثى كه از ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ رسیده است در نهایت، به پیغمبرصلى الله علیه وآله مى‏رسد نبوى محسوب مى‏شود بنابراین، شیعه در فقه، سرمایه عظیمى در اختیار دارد; فقهى پویا كه باب اجتهاد را براى همیشه مفتوح نگه‏داشته و هیچ‏گاه باب اجتهاد بر روى شیعه بسته نشده است، بخلاف مذاهب دیگر كه باب اجتهاد را بسته مى‏دانند. لذا، فقه‏شیعه‏بسیارپیشرفته‏ترازمذاهب‏دیگراست. 
-- تا زمان حكومت عمر بن عبدالعزیز كتابت‏حدیث در بین اهل تسنن ممنوع بود ولى شیعیان خود را ملزم به این منع نمى‏دیدند. این عدم پایبندى و التزام آنها تا چه حد موجب حفظ آثار پیغمبرصلى الله علیه وآله و سیره آن حضرت شد؟ 
حجه‏الاسلام پیشوائى: 
علاوه بر تفسیر، كه بدان اشاره شد، در فقه نیز، شیعه بر اهل تسنن مقدم است. پس از قرآن مجید، كه كتاب آسمانى مسلمانان است، اولین مجموعه فقهى را حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ جمع آورى كرد و آن صحیفه‏اى بود كه به صورت طومارى به شمشیر خود مى‏بست. از آن حضرت نقل شده است كه ما پس از قرآن، جز این صحیفه چیزى نداریم. آن صحیفه به دیات و مسائلى مانند آن مربوط مى‏شده است.[9]
[1] . شیخ ابراهیم نصرالله، حلب و التشیع، ص 21 - 624- در نزدیكى مرودشت 
[2] . 
[3] . على اصغر فقیهى، آل‏بویه، ص‏746 و789 
[4] . احمد امین، ظهر الاسلام، ج 1، ص 255 -256 و ص‏199 / شیخ ابراهیم نصرالله، همان، ص 24/ فقیهى، همان، ص‏533 -537 / آدام متز، تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، ترجمه علیرضا ذكاوتى قراگزلو، ص 202، 204،206 و207 
[5] . فقیهى، همان كتاب، ص 754 
[6] . فقیهى، همان، ص‏749 / آدام متز، همان، ص‏216 
[7] . شیخ مفید، الارشاد، ص 271 
[8] . طوسى، اختیار معرفه الرجال، تحقیق حسن مصطفوى، ص 275 - 278 / شیخ محمدتقى شوشترى، قاموس الرجال، ج‏3، ص‏416 
[9] . مسند احمد حنبل، ج 1، ص‏119 / سید عبدالحسین شرف‏الدین، مؤلفوا الشیعه فی صدرالاسلام، ص 14 - 15 / مرحوم علامه سید حسن صدر در ص‏279 كتاب تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام- كه در آن ابتكارهاى علمى شیعه را بیان كرده مى‏نویسد: نسخه‏اى از این صحیفه نزد من موجود است و بخارى در باب «كتابه العلم‏» از این صحیفه نقل كرده است. 
مـيز گرد با حجج اسلام مهدی پيشوايي و يعقوب جعفری- مجله معرفت, ش 18

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:نقش شیعه در تمدن اسلامى
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:42 ب.ظ

 

نقش شیعه در تمدن اسلامى 3
طبق اسنادى كه در دست است، پس از حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ اولین مجموعه فقهى را ابو رافع، كاتب و منشى على‏ _ علیه ‏السلام _، به نام السنن و الاحكام والقضایا جمع‏آورى كرد.[1] بنابراین، از نظر فقه نیز، شیعه از اهل سنت جلوتر است. 
در طى مدت ممنوعیت كتابت‏حدیث، كه قریب یكصد سال طول كشید، بسیارى از محدثان از دنیا رفتند و بدین ترتیب، زمینه براى جعل و تحریف احادیث‏باز شد. این خسران عظیمى براى مسلمانان به حساب مى‏آید ولى بیش از همه اهل تسنن دچار زیان شدند; زیرا شیعه خود را مقید به اطاعت از این دستور نمى‏دید. پس از این دوران نیز در زمان امام باقر و امام صادق‏ _ علیهما السلام _، شاگردانى در مكتب آنها تربیت‏شدند كه هر كدام تعداد فراوانى از احادیث را حفظ كرده بودند; بعضى سى‏هزار، برخى دیگر بیست‏هزار و برخى دیگر كمتر یا بیشتر. محمد بن مسلم، زراره بن اعین و جابر بن یزید جعفى از جمله این شاگردان برجسته‏اند. حتى گاهى اوقات آنها در موارد اختلاف نظر یا در باره مسائلى كه خود از امام نشنیده بودند، از محمد بن مسلم مى‏پرسیدند و او عین سخنان حضرت باقر _ علیه ‏السلام _ را در آن زمینه نقل مى‏كرد.[2] 
مجموعه این احادیث در دورانهاى بعد، اصول «اربع‏مائه‏» شیعه را به وجود آورد كه شامل چهارصد «اصل‏» بود.[3] بنابراین، چون شیعه از ابتدا این حركت را انحرافى مى‏دانست، خود را بدان پاى‏بند نساخت و اصالت فقهى خود را حفظ كرد. در تایید این مطلب، توجه به این واقعه جالب است: 
نقل كرده‏اند كه محمد بن مسلم مدتى تحت تعقیب حكومت وقت قرار گرفته بود. او مى‏گوید: مخفیانه زندگى مى‏كردم. نیمه‏هاى شبى شنیدم كه كسى در خانه را مى‏زند. با ترس و احتیاط، پشت در آمدم و پرسیدم: كیست؟ صداى زنى را شنیدم كه مى‏گفت: محمد بن مسلم، در را باز كن، مساله‏اى دارم. فهمیدم كه مرا مى‏شناسد. در را باز كردم. گفت: دختر من حامله بوده اما هنگام زایمان از دنیا رفته است. اكنون بچه درون شكم او زنده است. تكلیف ما چیست؟ آیا بچه را با مادرش دفن كنیم؟ گفتم: در محضر امام باقر _ علیه ‏السلام _ بودم كه آن حضرت فرمود: در چنین مواقعى، باید شكم مادر را شكافت و بچه را بیرون آورد. آن زن خوشحال شد و به راه افتاد. او را صدا زدم و گفتم: من هم یك سؤال از تو دارم; چه كسى تو را به اینجا راهنمایى كرد؟ گفت: نزد ابوحنیفه رفتم و این سؤال را از او پرسیدم. گفت: در این مورد چیزى نمى‏دانم. این مساله را كسى جز محمد بن مسلم نمى‏داند. آنگاه گفت: اگر از او چیزى آموختى بیا و به من هم بگو. محمد بن مسلم مى‏گوید: من فهمیدم كه ابوحنیفه حكم این مساله را نمى‏داند و مى‏خواهد از این طریق بیاموزد. لذا، روز بعد به صورتى ناشناس به مسجد رفتم و در حلقه درس او شركت كردم. او در ضمن مسائل فقهى این مساله را نیز مطرح كرد. من سرفه‏اى كردم تا او از حضور من مطلع شود. او متوجه حضور من شد و گفت: «اللهم غفرا دعنا نعیش‏»![4] بنابراین، اهل تسنن غناى فقه شیعه را نداشتند. 
-- به دلیل‏گسترش جغرافیایى تمدن اسلامى و برخورد با سایر فرهنگها و تاثیر و تاثراتى كه این دو بر یكدیگر داشتند، در قرن دوم و سوم هجرى، نهضت ترجمه را به وجودآوردند. آیا نهضت ترجمه موضوع طرح‏ریزى شده‏اى براى دست‏یابى به اهداف خاصى بود یا مساله‏اى طبیعى بود كه از برخورد بین فرهنگها به وجود مى‏آید؟ و چه اثراتى در جامعه اسلامى داشت؟ 
حجه‏الاسلام جعفرى: 
ترجمه از زبانهاى بیگانه به زبان عربى ابتداء به زمان خالد بن یزید باز مى‏گردد. او اولین كسى بود كه چند كتاب ریاضى را به زبان عربى ترجمه كرد. ولى نهضت ترجمه، كه در آن كتابهاى متعددى در زمینه‏هاى فلسفه، طب، ریاضى، نجوم و حتى امور كشوردارى به زبان عربى ترجمه شد، در زمان عباسیان اتفاق افتاد. اوج این كار نیز در زمان مامون بود. او مركزى به نام «بیت الحكمه‏» تاسیس كرد و مامورانى داشت كه براى دستیابى به كتاب به مناطق گوناگون جهان سفر مى‏كردند، كتابهایى مى‏آوردند و مامون دستور مى‏داد آنها را ترجمه كنند. هم‏وزن آن كتابها نیز به مترجم طلا مى‏داد. به دلیل تشویقهاى خلفا، بخصوص مامون، ترجمه بیش از حد لزوم شایع گردید. لذا، كتابهاى بیگانه، كه وارد كشور مى‏شد، هرچند هم كه مهم نبودند، ترجمه مى‏شدند. این كتابها بیشتر از یونان، روم، ایران، هند و برخى دیگر از سایر جاها آورده مى‏شدند. نهضت ترجمه قریب یك قرن به طول انجامید. در این مدت، مسلمانان بیشتر مترجم آثار دیگران بودند تا مبتكر. 
شاید یكى از علل تشویق خلفا به ترجمه متون بیگانه، بخصوص متون فلسفى، رشد فكرى مردم و طلب حقایق از سوى آنان بود و همین تشنگى نسبت‏به مطالب عقلى و فكرى بود كه آنها را به سوى اهل‏بیت‏ _ علیهم‏السلام _ رهبرى مى‏كرد ولى این موضوع خوشایند خلفا نبود. لذا، آنها براى اینكه مردم غذاى فكرى و عقلى خود را از غیر طریق اهل‏بیت‏ _ علیهم‏السلام _ به دست آورند به این كار دامن مى‏زدند. اگر چنین مساله‏اى اثبات گردد مى‏توان گفت كه اهداف دیگرى نیز از ترجمه مورد نظر بوده است و شاید بتوان گفت كه در اثر همین سیاست مردم تا حدى از ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ جدا شدند و به دنبال اشباع نیازهاى فكرى و عقلى خود از غیر طریق وحى برآمدند. 
-- ائمه اطهار _ علیهم‏السلام _ تا چه حد توانستند از آثار منفى نهضت ترجمه جلوگیرى كنند؟ 
حجه‏الاسلام جعفرى: 
شیعه تسلیم این وضع نشد و همواره مطالب خود را از ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ مى‏پرسید; مطالب فكرى، عقیدتى، فقهى، كشوردارى و مانند آن را. این‏همه ثروت كه شیعه از اهل بیت‏ _ علیهم‏السلام _ دارد به بركت همین سؤالهاست. همین حادیث‏بود كه توانست جلوى هجوم افكار انحرافى را به جامعه اسلامى بگیرد و تا حد زیادى با آنها مقابله كند. این نكته را نیز باید اضافه كرد كه ائمه ما _ علیهم‏السلام _ با علم مخالف نبودند; یعنى تمام مطالبى كه از خارج به كشور اسلامى وارد مى‏شد مورد مخالفت آنان نبود. به عنوان نمونه، به حسب روایتى، امام صادق‏ _ علیه ‏السلام _ از ارسطاطالیس تمجید كرده و او را موحد دانسته است. این مطلب در انتهاى حدیث توحید مفضل آمده است. 
- ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ ، كه حجت‏خدا بر روى زمین بودند و وظیفه هدایت جامعه را بر عهده داشتند، در موارد بى‏شمارى به هدایت مردم و حتى حكام وقت اقدام كرده‏اند. برخى از نمونه‏هاى عینى این مساله را ذكر كنید. 
حجه‏الاسلام پیشوائى: 
یكى از خدمات ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ مقابله با مكتب اعتزال بود. معتزله به عقل بهاى فراوان مى‏دادند و همه چیز را با معیار عقل مى‏سنجیدند. در این میان، نفوذ فلسفه یونان كمك فراوانى به اعتزال كرد. اما سعى ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ بر این بود كه شیعیان را راهنمایى كنند تا بیش از حد بر عقل محدود بشرى تكیه نكنند. افكارى كه از خارج از حوزه اسلامى وارد شده بود نیز به رواج تفكر اعتزالى دامن مى‏زد تا آنجا كه مامون، خلیفه عباسى وقت، نیز خود پیرو افكار معتزله گردیده بود. در مقابل افراط معتزله بر تكیه بر عقل، اهل حدیث پدید آمدند كه نقش عقل را در فهم مسائل نفى كردند و صرفا به نقل متكى گردیدند. دكتر طه حسین در یكى از كتابهایش، مى‏نویسد: «چیزى نگذشت كه مسلمانان با فرهنگهاى بیگانه، بخصوص با فرهنگ یونان و از همه بیشتر با فلسفه یونان، آشنا شدند. اینها همه روى مسلمانان اثر گذاشت و آن را وسیله دفاع از دین خود قرار دادند. آنگاه قدمى فراتر نهادند و عقل قاصر بشرى را بر هر چیزى حاكم شمردند و گمان كردند تنها عقل سرچشمه معرفت است و تدریجا خود را بى‏نیاز از سرچشمه وحى دانستند. این ایمان افراطى به عقل، آنان را فریفته ساخت و به افراط و دورى از حق گرفتار آمدند. همین اشتباه بود كه درهاى اختلاف را به روى آنان گشود و هر جمعیتى به استدلالات واهى تمسك جستند و شماره فرقه‏هاى آنان را از هفتاد گذراند.»[5] 
حجه‏الاسلام جعفرى: 
علاوه بر معتزله، در آن برهه زمانى، عده‏اى نیز به نام زنادقه و دهرى‏ها پیدا شدند كه امام باقر و امام صادق‏ _ علیهما السلام _ با آنها نیز مباحثاتى طولانى داشتند. 
حجه‏الاسلام پیشوائى: 
ائمه اطهار _ علیهم‏السلام _ با طرز تفكر التقاطى‏گرى نیز به مبارزه پرداختند. در این زمینه، امام رضا _ علیه ‏السلام _ مناظرات متعددى در مرو و خراسان با صاحبان این‏گونه تفكر داشتند. البته درست است كه این مناظرات را مامون بر پا مى‏كرد ولى همان‏گونه كه اشاره شد، مامون از برگزارى این مناظرات اهدافى سیاسى دنبال مى‏كرد; هم مى‏خواست مردم را به این وسیله سرگرم سازد تا كمتر به نارساییهاى كشور توجه كنند و هم مى‏خواست‏خود را مروج علم و دانش معرفى كند. این امید را هم داشت كه بتواند امام رضا _ علیه ‏السلام _ را در موضع ضعف قرار دهد; زیرا هر چند در زمان چند تن از ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ مجالس مناظره به گرمى بر پا مى‏شد، اما مناظراتى كه در زمان امام رضا _ علیه ‏السلام _ بر پا گردید همیت‏بیشترى دارد; زیرا در این مناظرات گروههاى گوناگونى، از جمله فلاسفه، زنادقه، صابئین و مسیحیان و دیگران شركت مى‏كردند. امام رضا _ علیه ‏السلام _ نیز به هر یك از اینان پاسخى قانع‏كننده مى‏دادند و چون این مجالس از سوى حكومت وقت‏برگزار مى‏شد بازتاب آن در سطح كشور منتشر مى‏گشت.
[1] . نجاشى، فهرست مصنفی‏الشیعه، ص 4 
[2] . شیخ مفید، الاختصاص، ص‏53 / مجلسى، بحارالانوار، ج‏46، ص 328 
[3] . اصل عبارت از مجموع احادیثى است كه راوى مستقیما یا با یك واسطه آنها را از معصوم نقل كرده باشد. اصول «اربع‏مائه‏» پایه كتب اربعه شیعه است. 
[4] . همان، ص‏203 - 204 
[5] . آئینه اسلام، ترجمه دكتر محمد ابراهیم آیتى، ص‏266 
مـيز گرد با حجج اسلام مهدی پيشوايي و يعقوب جعفری- مجله معرفت, ش 18

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:نقش شیعه در تمدن اسلامى
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:43 ب.ظ

 

نقش شیعه در تمدن اسلامى 4

نكته دیگرى كه اشاره بدان لازم است این كه پس از رحلت رسول خداصلى الله علیه وآله - آن‏گونه كه در كتاب الاحتجاج مرحوم طبرسى و امثال آن آمده است - اهل‏كتاب به مدینه مى‏آمدند تا با مسلمانان مناظره كنند اما خلفاى اول و دوم قادر به چنین كارى نبودند. در این مواقع، حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ یا بر حسب اتفاق با خبر مى‏شدند و پاسخ آنها را مى‏گفتند و یا حتى خلفا آنها را خدمت على‏ _ علیه ‏السلام _ مى‏فرستادند تا آن حضرت مشكل‏گشایى كند. ابن ابى‏الحدید در فضایل حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ مى‏نویسد: پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: «اقضاكم علی‏»; تواناترین شما در قضاوت على‏ _ علیه ‏السلام _ است. چون قاضى باید فقیه هم باشد لذا، معناى این حدیث این است كه: افقهكم علی; على‏ _ علیه ‏السلام _ از همه فقیه‏تر است.[1] بنابر این، اگر اسلام پشتوانه‏اى چون على‏ _ علیه ‏السلام _ نداشت این آیین از اصل زیر سؤال مى‏رفت. عمر قریب هفتاد مرتبه گفت: «لولا علی لهلك عمر.»[2] على‏ _ علیه ‏السلام _ در سایر مسائل مانند مسائل نظامى و سیاسى نیز مشكل‏گشا بود. ابن عبدالبر، دانشمند برجسته اهل سنت، (م.463) در الاستیعاب نقل مى‏كند كه عمر به خدا پناه مى‏برد كه براى مشكلى پیش بیاید كه ابوالحسن به حل آن نپردازد.[3] 
ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ پس از آن حضرت نیز وقتى مشكلى اساس اسلام را تهدید مى‏كرد، با آنكه از صحنه قدرت و سیاست دور بودند، از همانجا كه بودند، مشكل را حل مى‏كردند. 
در مورد امام حسن عسكرى‏ _ علیه ‏السلام _ 
نیز نقل شده است كه در زمانى كه آن حضرت در زندان حكومت‏بودند، خشكسالى شد. مسلمانان هر چه نماز استسقا خواندند باران نبارید; اما یك كشیش مسیحى آمد، دعا كرد و باران فراوانى بارید. براى مردم شبهه به وجود آمد و نزدیك بود كه پایه‏هاى اعتقادى آنها سست‏شود. خلیفه وقت‏به ناچار امام حسن عسكرى‏ _ علیه ‏السلام _ را از زندان آزاد كرد تا این شبهه را برطرف كند. آن حضرت دستور دادند كه مسیحیان مجددا براى مراسم استسقا جمع شوند. در روز مقرر، همه حاضر شدند. آن كشیش مسیحى وقتى دستش را بلند كرد تا دعا كند حضرت دست او را گرفتند و استخوانى را كه او در دست داشت از او گرفتند. سپس فرمودند: این استخوان یكى از انبیا _ علیهم‏السلام _ است. و استخوان هیچ پیامبرى ظاهر نمى‏شود، مگر اینكه باران نازل مى‏شود. این شخص نیز با استفاده از همین استخوان توانسته بود درخواست‏باران كند. به این وسیله، شبهه مردم بر طرف شد.[4] 
نمونه دیگر مساله‏اى است كه آن را به یعقوب بن اسحاق كندى نسبت مى‏دهند.[5] مى‏گویند: در زمانى كه امام حسن عسكرى‏ _ علیه ‏السلام _ در سامراء تحت نظر بودند، كندى جلسات درسى داشت و در آن شاگردانى بر اساس مكتب خود پرورش مى‏داد. كتابى نیز نوشته بود در باره تناقضات قرآن كه مدتها براى جمع‏آورى و نگارش آن زحمت كشده بود. امام حسن عسكرى‏ _ علیه ‏السلام _ نیز به دلیل آنكه تحت نظر و محدود بودند، نمى‏توانستند به طور مستقیم، پاسخ او را بدهند تا اینكه روزى یكى از شاگردان كندى، كه از شیعیان بود، خدمت امام حسن عسكرى‏ _ علیه ‏السلام _ رسید. آن حضرت به او فرمود: آیا در میان شما شخص رشیدى نیست كه بتواند این شبهه استاد خود را پاسخ گوید: آن شخص جواب داد: هرچه باشد ما شاگرد او هستیم و قدرت چنین كارى نداریم. آن حضرت فرمودند: آیا اگر چیزى به تو بیاموزم كه به وسیله آن بتوانى شبهه او را پاسخ بدهى به او جواب مى‏گویى؟ گفت: بلى. آن حضرت فرمود: از این به بعد، با او صمیمیت پیدا كن. وقتى به او نزدیك شدى روزى كه با او تنها هستى از او بپرس: آیا ممكن است كه متكلمى سخنى بگوید ولى مخاطب مقصود او را اشتباه متوجه شود و به منظور او پى نبرد؟ آن حضرت سپس فرمودند: چون او باهوش است، خواهد گفت: بلى، ممكن است. وقتى او این مطلب را تصدیق كرد به او بگو: آیا احتمال نمى‏دهید كه این تناقضهایى كه شما در باره قرآن جمع كرده‏اید به این دلیل باشد كه شما مقصود اصلى خدا را متوجه نشده‏اید؟ آیا ممكن است‏بر اساس آن معنایى كه شما تصور كرده‏اید تناقض به وجود آمده باشد ولى بر اساس مراد اصلى، هیچ تناقضى در كار نباشد؟ آن شخص رفت و بر اساس راهنمایى امام حسن عسكرى‏ _ علیه ‏السلام _، برنامه را اجرا كرد. كندى سرش را پایین انداخت و گفت: سؤال خود را تكرار كن. او سؤال خود را تكرار كرد. كندى پرسید: این سؤال را چه كسى به تو آموخته است؟ او پاسخ داد: چه اشكالى دارد كه این سؤال به ذهن خود من رسیده باشد؟ كندى گفت: نه، این سؤالى كه مطرح كردى از خودت نبود. این مطلب را كسى به تو آموخته است. او مى‏گوید: ابومحمد (حسن بن على) _ علیه ‏السلام _ این را به من یاد داده است. كندى مى‏گوید: راست گفتى. چنین سؤالى تنها از این خاندان برمى‏آید. سپس دستور مى‏دهد آتشى آماده مى‏كنند و آن كتاب را مى‏سوزاند.[6] 
بنابراین، گرچه ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ از صحنه سیاست دور بودند، ولى در جایى كه مصالح اسلام و امت اسلامى اقتضا مى‏كرد وارد میدان عمل مى‏شدند و مساله را حل مى‏كردند. 
-- یكى از رشته‏هاى علوم اسلامى عرفان و اخلاق است. نقش شیعیان در این زمینه تا چه حد بوده است؟ 
حجه‏الاسلام جعفرى: 
احادیثى كه ما از ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ دریافت كرده‏ایم همچون دریایى است كه همه چیز در آن یافت مى‏شود; از جمله عرفان و اخلاق. احادیث عرفانى و اخلاقى صحیح كه از ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ نقل شده به قدرى فراوان است كه شاید شمارش همه آنها ممكن نباشد. كتب احادیث، سرشار از این‏گونه احادیث است. 
اما نكته‏اى كه قابل توجه است این كه اهل بیت‏ _ علیهم‏السلام _ مطالب را مطابق سطح فهم مردم بیان مى‏كردند; مثلا، برخى را در سطح فهم عموم و برخى را در سطح فهم خواص، متناسب سطح فكر مخاطب. به عنوان نمونه، احادیثى كه حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ خطاب به كمیل فرموده‏اند یا روایاتى كه از قول امام صادق‏ _ علیه ‏السلام _ خطاب به عنوان بصرى نقل شده از سطح بالایى برخوردار است و اساس عرفان راشكل‏مى‏دهد. 
شاگردان ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ نیز در باره اخلاق با استفاده از سخنان ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ كتابهاى متعددى نوشته‏اند. نجاشى در فهرست و رجال خود به بیشتر این‏گونه كتابها اشاره كرده است. اگر كسى فهرست نجاشى، فهرست‏شیخ منتجب‏الدین، ابن ندیم، فهرست‏شیخ طوسى و معالم العلماء را بررسى كند، مى‏بیند كه شیعه در باره اخلاق و عرفان چقدر كتاب و چقدر مطلب دارد كه البته بیشتر آنها با راهنمایى ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ بوده است. گذشته از اینها، ابن‏مسكویه نیز كتابهاى مهمى درزمینه اخلاق نوشته‏است.كتاب‏طهاره‏الاخلاق او از همه معروفتر است و یكى از كتب مبنایى اخلاق به شمار مى‏رود. او شیعه بوده است. 
بنابراین، شیعیان با راهنمایى ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ مطالب فراوانى نوشته‏اند و در عمل، نشان داده‏اند كه در زمینه اخلاق عملى و اخلاق نظرى شاگردان خوبى براى آنها بوده‏اند. 
حجه‏الاسلام پیشوائى: 
در اصطلاح، به اخلاق «حكمت عملى‏» و به فلسفه نیز «حكمت نظرى‏» گفته مى‏شود. شیعیان معمولا به دلیل همین احادیث كه از اهل بیت‏ _ علیهم‏السلام _ به میراث برده‏اند در عمل مهذب بوده‏اند. لذا، تفاوت شیعه با مرجئه در همین نكته است: شیعیان از ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ پیروى مى‏كردند، بخلاف سایران. 
تاریخ شهادت مى‏دهدكه نخستین‏مجموعه اخلاقى مربوط به شیعه همان نامه‏اى است كه حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ در بازگشت از جنگ صفین، در محلى به نام «حاضرین‏» به فرزندشان، امام حسن مجتبى‏ _ علیه ‏السلام _ نوشته‏اند.[7] گفته مى‏شود كه این نخستین رساله اخلاقى در تاریخ اسلام است.[8] در این رساله، حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ در تمام ابواب علم اخلاق و طرق سیر و سلوك مطالبى بیان كرده و تمام منجیات و مهلكات و ملكات فاضله را نام برده‏اند.[9] كتاب ارزشمند نهج‏البلاغه نیز، كه سید رضى‏ _ رحمه الله _ آن را از بین كلمات حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ برگزیده، بخشهایى از خطبه‏ها و حكمتهاى آن حضرت در باره اخلاق است. 
علاوه بر آن، صحیفه سجادیه، اصول كافى ثقه‏الاسلام كلینى، تحف‏العقول ابن شعبه حرانى، الخصال شیخ صدوق، مصابیح القلوب ابو على بیهقى شیعى، الآداب الدینیه شیخ طبرسى، مكارم الاخلاق شیخ ابو منصور طبرسى، ارشاد القلوب دیلمى، عیون الحكم والمواعظشیخ على بن محمد لیثى واسطى، تنبیه‏الخواطر شیخ ابوالحسن ورام، وسائل الشیعه شیخ حر عاملى (كتاب العشره)، بحارالانوار مجلسى (جلد69 -76) و سراج الشیعه فی آداب الشریعه شیخ عبدالله مامقانى از دیگر كتب اخلاقى شیعه‏اند.[10] جمع‏آورى چنین مجموعه‏هاى گرانبهایى به تبعیت از ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ شروع شده است. 
از نظر تاثیر اخلاقى، در زندگى عملى شیعه نیز شواهد و قراینى در دست است كه نشان مى‏دهد شیعه از نظر اخلاقى، بسیار مهذب و ممتاز بوده است. به عنوان نمونه، قزوینى در آثار البلاد و اخبار العباد، در باره مردم مدائن مى‏گوید: مردم این شهر شیعه امامیه‏اند و زنهایشان روزها در بازار حاضر نمى‏شوند.[11] 
همچنین از قول مامون نقل شده است كه به یحیى بن اكثم گفت: شیعیان بیش از مرجئه به نماز اول وقت ملتزم‏اند.[12]
[1] . ابن ابى‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 18 
[2] . همان‏, 
[3] . الاستیعاب (در حاشیه الاصابه، ج‏3، ص‏39/ ابن ابى‏الحدید، همان . 
[4] . شبلنجى، نورالابصار، ص‏167 / ابن شهر آشوب، ج 4، ص 425 / على بن عیسى اربلى، كشف الغمه، ج‏3، ص‏219 / ابن حجر هیثمى، الصواعق المحرقه، ص‏207، ابن صباغ مالكى، الفصول المهمه، ص 304 و 305 
[5] . راوى این مطلب فقط ابن‏شهر آشوب است. لذا برخى تشكیك كرده‏اند كه كندى با آنكه یكى از فلاسفه مسلمان بوده، بعید است كه چنین مطلبى در موردش صادق باشد. اما برخى دیگر مى‏گویند: چون كندى مراحل گوناگون تحول‏فكرى را پشت‏سر گذاشته بعید نیست كه در یكى از آن مراحل، چنین مساله‏اى برایش پیش آمده باشد. 
[6] . ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى‏طالب، ج 4، ص 424 
[7] . نهج‏البلاغه، تحقیق صبحى صالح، نامه 31 
[8] . این نامه در كتاب الرسائل اصول كافى نقل شده است. ابواحمد حسن بن عبدالله عسكرى نیز در كتاب الزواجر و المواعظ آن را نقل كرده و گفته‏است: «اگر از حكمت‏عملى چیزى یافت‏شود، كه باید آن‏رابا آب طلا نوشت، همین رساله است.» 
[9] . سید حسن صدر، تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص 404 / محمد رضا حكیمى، دانش مسلمین، ص‏323 
[10] . ر. ك. به: حكیمى، دانش مسلمین، ص 325 
[11] . سید جعفر مرتضى العاملى، الصحیح من سیره النبى الاعظم، ج‏3، ص‏276 
[12] . زبیر بن بكار، الاخبار الموفقیات، ص 134 
مـيز گرد با حجج اسلام مهدی پيشوايي و يعقوب جعفری- مجله معرفت, ش 18

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:نقش شیعه در تمدن اسلامى
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:43 ب.ظ

 

نقش شیعه در تمدن اسلامى 5
به طور كلى، مى‏توان گفت كه تعلیمات دینى در زندگى عملى شیعه انعكاس پیدا كرده است. 
فرقه مرجئه، یكى از فرق باطل،[1] بر خلاف خوارج، كه عمل را جزو ایمان مى‏دانستند و بر خلاف شیعه، كه عمل را شرط دین‏دار بودن مى‏دانند، براى عمل هیچ بهایى قایل نبودند و مى‏گفتند: ایمان فقط همان اعتقاد قلبى است. اگر كسى اعتقاد قلبى نسبت‏به اسلام داشته باشد اهل بهشت است، هر چند تمام منكرات را انجام دهد و به این آیه استناد مى‏كردند: «و آخرون مرجون لامر الله اما یعذبهم و اما یتوب علیهم.»(توبه:106) آنان مى‏گفتند: ما نمى‏توانیم در باره سعادت و رستگارى افراد داورى كنیم; داور فقط خداست كه روز قیامت داورى مى‏كند. اما قابل توجه است كه این اعتقاد بسیار مورد علاقه بنى‏امیه بود; زیرا چنین تفكرى باب امر به معروف و نهى از منكر را مى‏بست و در نتیجه اعتقاد به چنین طرز تفكرى، نوعى اباحى‏گرى در جامعه به وجود آمده بود. اما شیعه و خوارج دقیقا در جهت عكس اینها به ظواهر اسلام مقید بودند. در تاریخ ادبیات شیعه، بخشى به مبارزات شعراى شیعى با این طرز تفكر اختصاص دارد. 
-- اهمیت علم كلام در بین مسلمانان، بخصوص شیعه، تا چه حدى بوده است؟ 
حجه‏الاسلام جعفرى: 
كلام به عقاید اسلامى مربوط مى‏شود و در تعریف آن، گفته‏اند: «علمى است كه به وسیله آن از ابعاد اسلام دفاع مى‏شود»; یعنى با آن، انسان قدرت پیدا مى‏كند تا از اعتقادات اسلامى دفاع كند و به شبهات پاسخ گوید. در كلام، نوعى جدل نیز وجود دارد. چون كلام به اعتقادات (خداشناسى، نبوت و مانند آن) مربوط است‏شیعه در زمان ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ از این نظر هیچ مشكلى نداشت و مسائل اعتقادى خود را یا به طور مستقیم از ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ دریافت مى‏كرد و یا به طور غیر مستقیم از شاگردان آنها. در مقام مبارزه با افكار انحرافى و مباحثه با ارباب ملل و نحل نیز، ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ و شاگردانشان پیش‏قدم بودند. مناظرات و احتجاجهایى كه ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ با پیروان سایر مسلكها داشته‏اند در تاریخ معروف است; مانند مناظره امام صادق‏ _ علیه ‏السلام _ با ابن ابى‏العوجاء و مباحثات امام رضا _ علیه ‏السلام _ با ارباب ادیان.[2] 
اما غیر از ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ شاگردان آنها نیز در این زمینه تخصص داشته‏اند. هشام بن حكم یكى از این افراد معروف شیعه است. این حدیث معروف است كه هشام بن حكم، كه جوان نورسى بود، در منى به مجلس امام صادق‏ _ علیه ‏السلام _ وارد شدند. امام صادق‏ _ علیه ‏السلام _ از او بسیار احترام كردند. مردم علت این كار را پرسیدند. امام صادق‏ _ علیه ‏السلام _ در توضیح علت این كار و براى آنكه مقام هشام را به حاضران نشان دهند به او گفتند: اى هشام، ماجراى خود را در باره عمرو بن عبید معتزلى بیان كن.[3] هشام عرض كرد: یاابن رسول الله _ ‏صلى الله علیه و آله و سلم _، من در حضور شما حیا مى‏كنم. امام صادق‏ _ علیه ‏السلام _ فرمودند: نه، من مى‏خواهم كه ماجرا را بیان كنى. هشام ماجراى خود را به طور مفصل نقل مى‏كند. 
او مى‏گوید: به بصره رفتم و در حلقه درس عمرو بن عبید حاضر شدم. او در باره امامت‏سخن مى‏گفت. او مى‏گفت: وجود امام لزومى ندارد. پس از درس، كه حاضران سؤالهاى خود را مطرح مى‏كردند، گفتم: من هم سؤالى دارم. او گفت: بپرس. به او گفتم: آیا چشم دارى؟ او گفت: این چه سؤالى است؟ گفتم: سؤالى‏است. گفت: بلى دارم. گفتم: با آن چه مى‏كنى؟ گفت مى‏بینم. گفتم: آیا گوش دارى؟ گفت: بلى، دارم. گفتم: با آن چه مى‏كنى؟ گفت: مى‏شنوم... (هشام از یك‏یك اعضاى بدن او سؤال مى‏كند و او پاسخ مى‏دهد.) سپس به او گفتم: آیا قلب دارى؟ گفت: بلى، دارم. گفتم: با آن چه مى‏كنى؟ گفت كار خاصى انجام نمى‏دهم ولى كار همه اعضاى بدن به قلب وابسته است. اگر قلب نباشد چشم نمى‏بیند، گوش نمى‏شنود و سایر اعضا كارى نمى‏كنند. قلب خطاهاى آنها را نیز تصحیح‏مى‏كند. من‏گفتم:تومى‏گویى‏مملكت‏بدن به قلب نیاز دارد، اما جامعه به امام نیاز ندارد؟ عمروبن عبید گفت: تو باید هشام باشى. 
شاگردان ائمه‏ _ علیهم‏السلام _، مانند هشام بن حكم، هشام بن سالم، مؤمن طاق و دیگران در كلام ید طولایى داشته‏اند. تنها هشام بن حكم سى جلد كتاب در باره كلام نوشته است.[4] 
بنابراین، شیعه در زمان ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ هیچ مشكلى از این نظر نداشت و شیعیان فقط در مقام مناظره و مباحثه كتاب مى‏نوشتند. اما پس از غیبت كبرى، شیعه دچار مشكل شد. لذا، علماى شیعه ضرورى دیدند كه براى شیعیان در زمینه اعتقادى اقداماتى صورت گیرد. بدین منظور، كتابهایى در علم كلام نوشتند. از جمله كسانى كه در زمان غیبت، در این باره پیشرو بودند، آل‏نوبخت‏اند. 
نوبختى‏ها قبیله‏اى ایرانى و شیعى بودند كه یكى از آنها نیز در زمان غیبت صغرى از جمله نواب امام زمان‏ _ علیه ‏السلام _ بود. فضل بن شاذان نیز از جمله كسانى است كه در این باره كتاب نوشته است. سپس مرحوم شیخ مفید به چنین كارى اقدام كرد. دوران شیخ مفید، شیخ طوسى و سید مرتضى دوران اوج شكوفایى كلام شیعه است. اینان در قرن‏چهارم زندگى‏مى‏كردند;یعنى دورانى كه در بغداد، بازار مباحثات ملل و نحل بسیار گرم بود. این بزرگواران و شاگردان آنها طى دو قرن، فعالیتهاى بسیارى در ترویج كلام شیعه انجام دادند. سید مرتضى بیش از سایران دراین زمینه كتاب‏نوشته است. چنین فعالیتهایى در طول تاریخ شیعه بسیار به چشم مى‏خورد. 
اما علامه حلى‏ _ رحمه الله _، كه در قرن هشتم مى‏زیست، بزرگترین متكلم شیعى به حساب مى‏آید. هیچ‏كس تا كنون در طول تاریخ شیعى مانند علامه حلى‏ _ رحمه الله _ در كلام شیعى كار نكرده است. او قریب 24 جلد كتاب نوشته كه هر كدام از یك سبك و سلیقه برخوردار و با دیگرى متفاوت است. علامه حلى‏ _ رحمه الله _ سلطان بلامنازع كلام شیعى است. ایشان نقش مؤثرى در گسترش كلام شیعى داشت و به دلیل خلا فكرى موجود در آن زمان، به این تلاش گسترده دست زد. مؤلفان كلام شیعى پس از وى، همه از كتابهاى او بهره گرفته‏اند. 
حجه‏الاسلام پیشوائى: 
علم كلام ریشه در قرآن دارد; زیرا اساس مباحث كلامى در قرآن مطرح شده است; مانند آیه 
«لو كان فیهما آلهه الا الله لفسدتا.»[5] 
پس از قرآن، در نهج‏البلاغه، حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ در برخى از خطبه‏ها، ظریفترین و دقیقترین مسائل كلامى را مطرح كرده است. پس از آن حضرت نیز، ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ این خط فكرى را دنبال كردند. امام سجاد _ علیه ‏السلام _ در دعاهاى‏خود و امام‏حسین‏ _ علیه ‏السلام _ در آثارى كه از ایشان باقى مانده به این مهم پرداخته‏اند; مانند حدیثى كه در آن «صمد» را معنى كرده‏اند.[6] به طوركلى، شیعه در آثار خود، سعى در حفظ اسلام حقیقى داشته است. یكى از نخستین مجموعه‏هاى كلامى شیعى كتاب الایضاح فضل بن شاذان[7] است. 
حجه‏الاسلام جعفرى: 
نكته‏اى كه باید در باره مكاتب كلامى ذكر كرد این است كه در كلام، مكاتب متعددى به وجود آمد; معتزله و اشاعره مهمترین آنها مى‏باشند. معتزله عقل‏گرا هستند و در مسائل اعتقادى به نقل، بهایى نمى‏دهند. در مقابل آنها، اشاعره، كه ادامه خط فكر سلفیه، حشویه و اهل حدیث‏اند، در مسائل اعتقادى به عقل بهایى نمى‏دهند. ابوالحسن اشعرى، بنیان‏گذار مكتب اشاعره، ابتدا معتزلى بود و با افكار معتزله كاملا آشنایى داشت اما از مكتب معتزله جدا گشت و تابع اهل سنت (اهل حدیث‏یا سلفیه) گردید و مانند معتزله در تایید مكتب خود به اقامه استدلال پرداخت. اشاعره به ظواهر آیات و احادیث (مانند یدالله، عرش، كرسى) تكیه مى‏كنند و با عقل كارى ندارند. 
اما مكتب كلامى شیعه حد وسط بین این دو است; نه صرفا به عقل گرایش دارد و نه صرفا به نقل; در عین حالى كه شیعه به عقل بها مى‏دهد به احادیث نیز ارج مى‏نهد. به نظر مى‏رسد كه شیعه به معتزله نزدیكتر است. لذا، طه حسین مى‏گوید: شما نگویید كه معتزله از بین رفته است، درست است كه مكتبى به نام معتزله وجود ندارد; اما عقاید معتزله در كلام شیعه باقى مانده است. زیدیه نیز، كه داراى مكتب كلامى قدرتمندى هستند، به اعتزال نزدیكترند. حتى آنها از این مطلب ابایى ندارند كه شیعه را از جمله معتزله بدانند. ابن‏المرتضى، یكى از علماى زیدیه، در كتاب المنیه و الامل، كه در باره ملل ونحل است، وقتى طبقات معتزله را ذكر مى‏كند حضرت على‏ _ علیه ‏السلام _ را نیز از معتزله مى‏داند. بنابر این، در كلام زیدیه، اعتزال پیروان بیشترى دارد. 
-- یكى از شاخه‏هاى علوم اسلامى، تاریخ است. نقش شیعه در این زمینه چگونه بوده است؟ 
حجه‏الاسلام پیشوائى: 
شیعه در این قسمت نیز نقش داشته است; اما به دلیل اینكه شیعه در اقلیت و انزوا قرار گرفته، در نقش او در این زمینه نیز اثر گذاشته و حتى بسیارى از آثار تاریخى و غیر تاریخى او از بین رفته است. در فهرستهایى، مانند فهرست ابن‏ندیم، فهرست نجاشى و مانند آن اسامى برخى از آثار شیعه مشهود است كه مقاطع خاصى مانند صفین، جمل و سایر قضایا را به نگارش در آورده‏اند. این اهتمام شیعه در امر تاریخ به بینش اسلامى آنها در باره تاریخ بازمى‏گردد كه در آن به عنوان عبرت مى‏نگریستند; 
«لقد كان فی قصصهم عبره لاولی الابصار.
[1] . بعضى معتقدند مؤسس آن بنى‏امیه بوده و برخى نیز مى‏گویند كه این فرقه فقط در جهت اهداف بنى‏امیه گام بر مى‏داشته است. 
[2] . در احتجاج مرحوم طبرسى، برخى از این موارد ذكر شده است. 
[3] . بنیان‏گذار معتزله واصل بن عطاست. اما قول معروف آن است كه واصل بن عطا و عمرو بن عبید باهم این مكتب را به وجود آوردند. 
[4] . در فهرست نجاشى نقل شده است. 
[5] . انبیا: 22 
[6] . موسوعه الامام الحسین، ص 568 -569 
[7] . او (م. 260 ه شاگرد امام رضا، امام جواد و امام هادى بوده است. این كتاب در سال‏1363ش توسط دانشگاه تهران چاپ شده است. 
مـيز گرد با حجج اسلام مهدی پيشوايي و يعقوب جعفری- مجله معرفت, ش 18

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:نقش شیعه در تمدن اسلامى
چهارشنبه 22 تیر 1390  10:43 ب.ظ

 

نقش شیعه در تمدن اسلامى  6
»(یوسف: 111) 
در نظر آنان، تاریخ سرچشمه معرفت است و بدان به دیده عبرت مى‏نگرند. این موضوع مشوق شیعیان در اظهار علاقه به تاریخ بود. 
این سخن على‏ _ علیه ‏السلام _ در نهج‏البلاغه در توصیه فرزندش امام حسن‏ _ علیه ‏السلام _ به مطالعه تاریخ، بهترین مشوق شیعیان در مطالعات تاریخ است: 
«پسركم، هر چند من به اندازه همه آنان كه پیش از من بوده‏اند، نزیسته‏ام، اما در كارهاشان نگریسته‏ام و در سر گذشتهاشان اندیشیده و در آنچه از آنان مانده، رفته و دیده‏ام تا چون یكى از آنان گردیده‏ام، بلكه با آگاهى كه از كارهاشان به دست آورده‏ام، گویى چنان است كه با نخستین تا پسینشان به سر برده‏ام.»[1] 
لذا، شیعیان ‏گامهاى ‏بلندى درتاریخ‏نگارى برداشته‏اند. اگر شیعه را به غیرامامیه نیز تعمیم دهیم دایره آثار باقى‏مانده از شیعه گسترده‏تر مى‏گردد. 
مشهور است كه ابن اسحاق، بزرگترین سیره‏نویس‏اسلام، شیعه بوده است. قراینى نیز بر این مطلب در دست است. این مطلب كه ابن‏هشام در نقل مطالب او، برخى از آنها را حذف كرده شاهدى بر این مدعاست; زیرا با بررسى معلوم شده بخشى از آنچه حذف گردیده در باره اهل بیت‏ _ علیهم‏السلام _ بوده است.[2] 
پس از ابن‏اسحاق در ادوار بعدى، برخى دیگر از اصحاب ائمه‏ _ علیهم‏السلام _ به ضبط مقاطع خاصى از تاریخ اقدام كرده‏اند; مانند ابى‏مخنف، لوطبن‏یحیى و در ادوار بعد، كسانى مانند واقدى، یعقوبى و مسعودى. البته این افراد به مفهوم مصطلح امامى نیستند، بلكه شیعه به معناى محب اهل بیت‏ _ علیهم‏السلام _ مى‏باشند و در آثار آنها، مطلبى در نقض اهل‏بیت‏ _ علیهم‏السلام _ وجود ندارد. لذا، مى‏توان سهم بزرگى از تاریخ‏نگارى را متعلق به شیعیان دانست. (بحث مكفى در باره نقش شیعه در تاریخ‏نگارى به فرصت‏ بیشترى نیاز دارد.) 

[1] . سید جعفر شهیدى، نهج‏البلاغه، ش 31، ص‏297 / نهج‏البلاغه، تحقیق صبحى صالح، نامه 31 
[2] . البته برخى از محققان، مانند رفیع‏الدین همدانى در مقدمه سیره الرسول، نیز سعى كرده‏اند كه او را از اهل تسنن بدانند.
مـيز گرد با حجج اسلام مهدی پيشوايي و يعقوب جعفری- مجله معرفت, ش 18

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

hoosianp2011

hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی
دسترسی سریع به انجمن ها