عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

كاربرد تميز در قرآن كريم

كاربرد تميز در قرآن كريم
پنج شنبه 23 تیر 1390  02:10 ب.ظ

كاربرد تميز در قرآن كريم
تميز اسمى است نكره و جامد كه براى رفع ابهام از ما قبل خود به كار مى‏رود. تميز بر دو قسم است
الف. اَشكال تميز مفرد
1. مساحت
2. وزن، مانند: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (زلزال، 7ـ 8)
3. كيل
4. عدد
تميز عدد هم در دو حالت ديده مى‏شود:
الف) صريح، مانند:
إِنّى رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا (يوسف، 4)
إِنَّ هذآ أَخى لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً (ص، 23)
وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعينَ رَجُلاً لِميقاتِنا (اعراف، 155)
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْرًا (توبه، 36)
ب) غير صريح، مانند:
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً (بقره، 249)
وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها (اعراف، 4)
در ترجمه اين نوع تميز، در ادبيات فارسى مشكلى نداريم و در جايگاه خود ترجمه مى‏شود
 
ب. تميزِ نسبت
اين قسم تميز در اسلوب فارسى و قواعد دستورى مانند زبان عربى وجود ندارد، لذا در برگرداندن آن به فارسى، سليقه‏اى عمل مى‏شود و نقدهايى كه بر ترجمه‏هاى آياتِ تميزدار ارائه ميشود بدان جهت است كه معادل آن در فارسى ديده نمى‏شود. لذا در اين نوشتار سعى شده است با دسته‏بندى موارد آن، قاعده‏اى در ترجمه تميزِ نسبت و جايگاه آن در جمله، ارائه گردد.

ترجمه تميزِ نسبت در حالات مختلف
1. تميز بعد از افعل تفضيل در جمله سؤالى
چنانچه تميز بعد از افعل تفضيل استعمال شود و جمله سؤالى باشد، مى‏توان ترجمه تميز را قبل از كلمه سؤالى آورد و در بعضى آيات مى‏توان در پايان جمله استعمال نمود
مثالهاى دسته اول:
الف) وَ مَنْ أَحْسَنُ دينًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ (نساء، 125)
و دين چه كسى بهتر است از آن كس كه خود را تسليم خدا كرده و نيكوكار است؟ (فولادوند)
ب) وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ (مائده، 50)
و براى اهل يقين، داورى چه كسى بهتر از خداوند است؟ (خرمشاهى)
ج) وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعآ إِلَى اللّهِ وَ عَمِلَ صالِحًا (فصلت، 33)
گفتار چه كسى نيكوتر است از آن كه... (نويسنده)
د) قُلْ أَىُّ شَىْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً (انعام، 19)
بگو: گواهى چه كسى از همه برتر است؟ (فولادوند
مثالهاى دسته دوم:
الف) وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قيلاً (نساء، 122)
و كيست كه در گفتار و وعده‏هايش، از خدا صادق‏تر باشد؟ (مكارم)
ب) وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَديثًا (نساء، 87)
و راستگوتر از خدا در سخن كيست؟ (فولادوند)؛ و كيست راستگوتر از خدا در سخن؟ (نويسنده)
ج) فَلْيَنْظُرْ أَيُّهآ أَزْكى طَعامًا (كهف، 19)
و بنگرد كه كدامشان طعام پاكتر دارند. (سيد جلال الدين مجتبوى)
د) لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (كهف، 7)
تا آنان را بيازماييم كه كدامشان نيكوكارترند (مجتبوى)؛ تا امتحانشان كنيم كه كدامشان به عمل بهترند (آيتى)
توجه:
آيه 138 سوره مباركه بقره، چون سه ويژگى دارد: الف) استعمال اين نوع تميز، ب) استعمال مفعول مطلق (كه فعل آن در آيه قبل آمده)، ج) ترجمه لغتِ صبغه كه اكثر مترجمان يكسان ترجمه كرده‏اند و يكى از مفسران به گونه‏اى ديگر، لذا به نقل تمامى آنها مى‏پردازيم:
صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ (بقره، 138)
«صِبْغَةَ اللّهِ» مفعول مطلق است. «مَن» متبدا و استفهامى است و بر فرد دلالت مى‏كند نه بر شى‏ء، و «أَحْسَنُ» خبر آن و «صِبْغَةً» تميز است كه براى رفع ابهام از جمله قبل به كار رفته و «نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ» جمله حاليه است.
ذيلاً به برخى از ترجمه‏هاى مترجمان جديد و قديم توجه فرماييد و در پايان، آنها را با ترجمه علامه حسن مصطفوى ــ صاحب كتاب ارزنده التحقيق فى كلمات القرآن ــ در تفسير روشن مقايسه نماييد:
1) رنگ خدايى (بپذيرند، رنگ ايمان و توحيد و اسلام) و چه رنگى از رنگ خدايى بهتر است؟ (تفسير نمونه) پايان آيه هم بدون ترجمه رها شده است.
2) (گوئيد) رنگ خدا داريم و كيست كه رنگ او از خدا بهتر است؟ و ما پرستندگان اوئيم. (تفسير نور، آقاى قرائتى)
3) قبول كرديم رنگ خدا را (يعنى دين او را) و كيست بهتر از خدا به اعتبار رنگ و ما او را پرستندگانيم. (شاه ولى اللّه‏ دهلوى)
4) ملت ابراهيم همان رنگ‏آميزى خدايى است، و نيكوتر از خداوند از جهت رنگ‏آميزى كيست؟ و ما همان پرستندگان او هستيم. (پرتوى از قرآن ـ آيت اللّه‏ طالقانى)
5) آراستن خدايى است و كيست بهتر از خدا به آراستن و ما پرستنده اوئيم. (جلال الدين فارسى)
6) (خداوند ما را با آيين توحيدى و ايمان راستين زينت داده است و) اين رنگ و زينت خداست و چه كسى از خدا (مى‏تواند) زيباتر بيارايد و بپيرايد و ما تنها او را مى‏پرستيم. (تفسير نور ـ دكتر مصطفى خرم‏دل)
7) رنگ آميزى خدا است كه به ما مسلمانان رنگ فطرت ايمان و سيرت توحيد بخشيد و هيچ رنگى خوشتر از ايمان به خداى يكتا نيست و ما او را بى‏هيچ شائبه شرك، پرستش مى‏كنيم. (الهى قمشه‏اى)
8) اين است نگارگرى الهى، و كيست خوش‏نگارتر از خدا؟ ما او را پرستندگانيم. (فولادوند)
9) اين نگارگرى الهى است و چه كسى خوش‏نگارتر از خداوند است و ما پرستندگان او هستيم. (خرمشاهى)
10) (بگوييد:) رنگ خدا (اى داريم) ــ يعنى ايمان ما رنگ خدايى دارد و دين خداى را كه همان يكتا پرستى و كيش ابراهيم است پذيرنده‏ايم و كيست نيكوتر از خداى در رنگ ــ دين فطرت؟ و ما او را پرستندگانيم. (دكتر سيد جلال الدين مجتبوى)
11) اين رنگ خدا است و رنگ چه كسى از رنگ خدا بهتر است، ما پرستندگان او هستيم. (آيتى)
12) خداوند رنگ خالص بخشيد، كى بهتر از خداوند به بندگان رنگ سعادت مى‏بخشد، ما از روى خلوص او را پرستش و عبادت مى‏نماييم. (ترجمه و تفسير عمادزاده)
13) و متابعت كنيد دين خداى را، و كيست كه دين وى نيكوتر است از دينِ خداى، و ما او را مطيعانيم. (تاج التراجم ـ ابوالمظفر شاهفوربن اسفراينى)
14) رنگ كرد خدا و كيست نيكوتر از خدا در رنگ و ما او را پرستندگانيم (خلاصة التفاسير، چاپ فراهانى)
در پايان اين بخش، توضيحات علامه حسن مصطفوى در تفسير روشن (ج 2، ص 199 و 201) را مرور مى‏كنيم:
(خداوند متعال ما را متحول كرده است) يك تحول كردنى، و كيست كه نيكوتر باشد از خداوند متعال در جهت تحول ايجاد كردن و ما پيوسته او را عبادت كنندگانيم.
صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةًصبغه: براى بناء نوع و از ماده صَبغ، به معنى فروبردن چيزى است در چيزى ديگر كه تحول و تغييرى در آن صورت بگيرد، مانند فرو بردن لباس در ظرف رنگ و فرو بردن نان در خورشت. و اين معنى اعم است از آنكه در امور مادى باشد يا امور معنوى.
و مراد در اينجا صبغه معنوى است، زيرا چون انسان در زندگى مادى خود با لطف و عنايت حق متعال در بحر رحمت و محيط نور و روحانيت و جهان معنوى فرو رفته و تحولى در زندگى و در مسير او پيدا شده و از كدورات و آلودگيها و تيرگيهاى عالَم ماده پاك گشت، به طور مسلم بهترين موفقيت و سعادت را دريافته است.
آرى، تحول و خوشبختى نيكوتر از اين تصور نمى‏شود كه انسان در مسيرى حركت كند كه حق و مستقيم و روشن بوده و انسان را به نتيجه مطلوب و خوش و به محيط رحمت و نعمت و سرور برساند و مخصوصاً اينكه اين تحول و رنگ گرفتن به دست خداوند متعال و در تحت اراده و اختيار او صورت بگيرد، نه با دست ارباب صنايع و فنون و علوم و مذاهب مختلف و اهل اهواء و تمايلات مادى.
و اين جمله عطف است به «آمنا باللّه‏» و تقدير چنين است كه «اَمنّا بِاللّه‏ و صبَغَنا اللّه‏ُ صِبغةً وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً» و اشاره است به آنكه اين ايمان ما رنگهاى مختلفى نداشته و تحولات غير الهى نبوده است، بلكه تحول ما به دست خداوند متعال صورت گرفته است.
و اضافه شدن كلمه «صبغه» به «اللّه‏» همين تقدير «صبغنا اللّه‏» را مى‏رساند و همچينن جمله «من اللّه‏ صبغة» كه اشاره مى‏شود به نيكوتر و بهتر بودن تحول دادن و رنگ كردن خداوند، كه بهتر از او كسى نخواهد بود.

2. تميز بعد از افعل تفضيل در جمله اسميّه
چنانچه تميز بعد از افعل تفضيل استعمال شود و جمله اسميّه باشد، تميز را مى‏توان در آغاز جمله ترجمه نمود و در بعضى موارد، مى‏توان تعبير «از حيث، از جهت، از نظر» را قبل از تميز اضافه كرد. مثال:
1) فَقالَ لِصاحِبِه وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالاً وَ أَعَزُّ نَفَرًا (كهف، 34)
مال من از تو بيشتر است و از حيث افراد از تو نيرومندترم. (فولادوند)
2) وَ الْباقِياتُ الصّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوابًا وَ خَيْرٌ أَمَلاً (كهف، 46)
و نيكيهاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر اميد [نيز] بهتر است. (فولادوند)
3) وَ أَخى هرُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنّى لِسانًا (قصص، 34)
و برادرم هارون، زبانش از من فصيح‏تر است. (مكارم)
4) فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمْ مَنْ خَلَقْنآ (صافات، 11)
پس از ايشان بپرس آيا آفرينش آنان استوارتر است يا آنانى كه ما آفريده‏ايم؟ (خرمشاهى)
5) أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ أَنْفَقُوا (حديد، 10) درجه آنان، نسبت به كسانى كه بعد از آن انفاق كرده‏اند بالاتر است. (نويسنده)
آنان از لحاظ مرتبه و مقام نسبت به كسانى كه بعد از آن انفاق كرده‏اند، برترند. (نويسنده)
 
3. تميز بعد از فعل «كَفى»
چنانچه تميز بعد از فعل «كفى» استعمال شود، مناسب است تميز را پيش از فاعل، و پس از آن فعل را ترجمه كنيم. به آيات زير توجه فرماييد:
دسته اول كه فاعل كفى «باللّه‏» باشد
1) وَ كَفى بِاللّهِ شَهيدًا (نساء، 79 و 166؛ فتح، 28)
و خداوند گواهى را كافى است (خرمشاهى) ـ و گواه بودن خدا بس است (فولادوند)
شهادت خداوند كافى است. (نويسنده)
2) وَ كَفى بِاللّهِ حَسيبًا (نساء، 6)
خداوند حسابرسى را كافى است. (خرمشاهى) ـ (گرچه) خداوند براى محاسبه كافى است (مكارم) ـ حسابرسى خداوند كافى است (نويسنده)
3) وَ كَفى بِاللّهِ وَلِيًّا وَ كَفى بِاللّهِ نَصيرًا (نساء، 45)
و خدا يار و ياور شما بس (خرمشاهى) ـ كافى است كه خدا سرپرست [شما] باشد و كافى است كه خدا ياورِ [شما] باشد (فولادوند) ـ و خدا دوست و كارسازى بسنده و ياورى بسنده است (مجتبوى) ـ ياورى و كارسازى خداوند كافى است. (نويسنده)
4) وَ كَفى بِاللّهِ عَليمًا (نساء، 70)
و خدا دانايى بسنده است (خرمشاهى) (مجتبوى) ـ دانايى خداوند كافى است ـ بسنده است. (نويسنده)
5) وَ كَفى بِاللّهِ وَكيلاً (نساء، 81 و 132 و 171؛ احزاب، 48)
خداوند كارسازى را كافى است ـ و خدا كارسازى بسنده است (مجتبوى) ـ كارسازى خداوند كافى است. (نويسنده)
دسته دوم با توجه به فاعل «كفى»
1) وَ كَفى بِنا حاسِبينَ (انبياء، 47)
و ما خود حسابرسى را كفايت مى‏كنيم (خرمشاهى)؛ و كافى است كه ما حسابرس باشيم (فولادوند)؛ و ما حسابگرانى بسنده‏ايم (مجتبوى)؛ و كافى است كه ما حساب كننده باشيم (مكارم)؛ كه ما حساب كردن را بسنده‏ايم (آيتى)؛ حسابگرى ما، كافى است. (نويسنده)
با توجه به كلمه «حاسبين» ترجمه آقاى مكارم را بهتر مى‏توان پذيرفت.
2) وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعيرًا (نساء، 55)
و اينان را آتش افروخته جهنم بس است. (خرمشاهى و مجتبوى)
سوزان و فروزان بودن جهنم (براى اينان كه روگردان و بازدارنده‏اند) كافى است. (نويسنده)
3) اُنْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَ كَفى بِه إِثْمًا مُبينًا (نساء، 50)
بنگر كه چگونه بر خداوند دروغ مى‏بندند و همين گناه به اين آشكارى بس (خرمشاهى و مجبتوى)؛ و همين دروغ، گناهى آشكار را بسنده است (آيتى)؛ ببين چگونه بر خدا دروغ مى‏بندند، اين گناه آشكار (براى مجازات دروغ آنان) كافى است. (مكارم)
ترجمه اخير، از بقيه ترجمه‏ها مناسب‏تر به نظر مى‏رسد.
4) وَ كَفى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبادِه خَبيرًا بَصيرًا (اسراء، 17)
و پروردگار تو آگاهى يافتن و ديدن گناهان بندگانش را كافى است (آيتى)؛ همين كافى است كه پروردگارت از گناهان بندگانش آگاه و نسبت به آنها بينا است (تفسير نور، دكتر خرم دل)؛ آگاهى و بينايى پروردگارت به گناهان بندگانش كافى است. (نويسنده)
5) وَ كَفى بِه بِذُنُوبِ عِبادِه خَبيرًا (فرقان، 58)
و او به گناهان بندگانش بس آگاه است. (خرمشاهى)
آگاهى او به گناهان بندگانش كافى است. (نويسنده
 
4. تميز در جمله فعليه بدون فعل «كَفى»
در جمله‏هاى فعليه، گاه تميزِ نسبت، رفع ابهام از فاعل مى‏كند كه اصطلاحاً گفته مى‏شود: مُحَوَّل از فاعل و يا منقول از فاعل، و گاه رفع ابهام از مفعول مى‏كند كه گفته مى‏شود: مُحَوَّل از مفعول و يا منقول از مفعول.
در ترجمه نوع اول، پيشنهاد مى‏شود تميز، قبل از فاعل ترجمه شود. مثال:
الف) وَ قالَ نِسْوَةٌ فِى الْمَدينَةِ امْرَأَتُ الْعَزيزِ تُراوِدُ فَتيها عَنْ نَفْسِه قَدْ شَغَفَها حُبًّا (يوسف، 30)
گروهى از زنان در شهر گفتند همسر عزير مصر خواسته است كه خادم خويش را بفريبد و به خود خواند. عشق جوان وى را شيفته و شيداى خود كرده است. (تفسير نور، دكتر مصطفى خرم‏دل)
ب) وَ لَمّا جآءَتْ رُسُلُنا لُوطًا سىءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَ قالَ هذا يَوْمٌ عَصيبٌ (هود، 77)
هنگامى كه فرستادگان (به صورت جوانانى) به پيش لوط آمدند، لوط بسيار از آمدن آنان ناراحت گرديد و دانست كه قدرت دفاع از ايشان (در برابر قوم تبهكار خود) را ندارد و گفت امروز، روز بسيار سخت و دردناكى است. (تفسير نور، دكتر خرم دل)[1]
ج) قالَ رَبِّ إِنّى وَهَنَ الْعَظْمُ مِنّى وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا (مريم، 4)
گفت: پروردگارا، استخوانهاى من سستى گرفته است و شعله‏هاى پيرى (تمام موهاى) سرم را فرا گرفته است. (تفسير نور، دكتر خرم دل)[2]
براى نوع دوم پيشنهاد مى‏شود تميز قبل از مفعول ترجمه شود. مثال:
الف) انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْمًا (بقره، 259)
و به استخوانها بنگر كه چگونه فراهمشان مى‏نهيم، سپس بر آنها (پرده) گوشت مى‏پوشانيم (خرمشاهى)؛ و گوشت بر آن مى‏پوشانيم (مكارم). ترجمه آقاى مكارم با پيشنهاد ما بيشتر همخوانى دارد.
ب) وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ اياتُهُ زادَتْهُمْ ايمانًا (انفال، 4)
و چون آيات او بر آنان خوانده شود، بر ايمانشان بيفزايد. (فولادوند)
ج) وَ لَيَزيدَنَّ كَثيرًا مِنْهُمْ مآ أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ‏رَبِّكَ طُغْيانًا وَ كُفْرًا (مائده، 68)
و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود. (فولادوند)
و آنچه از سوى پروردگارت نازل مى‏شود (نزول قرآن)، بر طغيان و كفر بسيارى از آنان مى‏افزايد. (خرمشاهى)
در سه آيه از قرآن كريم، با كاربرد تميزى روبه‏رو مى‏شويم كه با توجه به نكات و ساختار آيه، ترجمه صحيح آن دقت بيشترى مى‏طلبد. در پايان اين مقال، به ظرافت موجود در ساختار و ترجمه آنها اشاره مى‏كنيم.
1) يآ أَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ (صف، 2 و 3)
تركيب: «كَبُرَ» فعل است و «مَقتاً» تميز و جمله مؤول «أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ» فاعل «كَبُرَ» است.
از واژه «مَقت» به نفرت، خشم، انزجار و بيزارى تعبير مى‏شود.
ترجمه:
الف) نزد خداوند بس منفور است كه چيزى را بگوييد كه انجام نمى‏دهيد. (خرمشاهى)
ب) نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد. (فولادوند)
2) وَ يُنْذِرَ الَّذينَ قالُوا اتَّخَذَ اللّهُ وَلَدًا * ما لَهُمْ بِه مِنْ عِلْمٍ وَ لا لاِبآئِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلاّ كَذِبًا (كهف، 4 و 5)
تركيب: «كَبُرَت» فعل و بنا بر رأى زمخشرى در كشاف، ضمير «هِىَ» كه به جمله «اتَّخَذَ اللّهُ وَلَدًا» در آيه قبل برمى‏گردد فاعل آن است. «كَلِمَةً» تميز و «تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ» صفت «كَلِمَةً» است.
ترجمه:
الف) ناپسند است سخنى كه از دهان ايشان برمى‏آيد. (خرمشاهى)
ب) اين سخن (كه خداوند صاحب فرزند است) كلام بسيار بزرگ و ناپسندى است كه از دهان آنها خارج مى‏شود. (كلمه «كبرت» در مقام تعجب همراه با سرزنش و توبيخِ گويندگان است). آنان مطلب خيلى بزرگى را مدعى شده‏اند كه بدان هيچ علم ندارند و دروغ مى‏گويند. (نويسنده)
3) اَلَّذينَ يُجادِلُونَ فى اياتِ اللّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتيهُمْ كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ الَّذينَ امَنُوا (غافر، 35)
تركيب: «الذين يجادلون» مى‏تواند منصوب باشد و بدل از «مَن هُوَ مُسْرِفٌ» در آيه قبل، در اين صورت فاعل «كَبُر» ضميرى است كه به «مَن هُوَ مَسْرِفٌ» برمى گردد. و «مَقْتًا » تميز است. و نيز مى‏تواند مبتدا باشد و مرفوع، كه در اين صورت براى مرجع ضمير (كَبُرَ) بايد مضافى را محذوف گرفت، يعنى «جِدالُ الَّذينَ يُجادِلونَ كَبُرَ مَقتاً». قول سوم آنكه: «اَلَّذينَ يُجادِلُونَ» مبتدا باشد و جمله «بِغَيرِ سُلطانٍ اَتَاهُم» خبر آن و فاعل «كَبُرَ» (كَذلِك) اَى كَبُرَ مَقتاً مِثلَ ذلك الجِدال (به نقل از كشاف زمخشرى).
ترجمه آيه:
الف) همانها كه در آيات خدا بى‏آنكه دليلى برايشان آمده باشد، به مجادله برمى‏خيزند؛ (اين كارشان) خشم عظيمى نزد خداوند و نزد آنان كه ايمان آورده‏اند به بار مى‏آورد. (مكارم)
ب) آنان كسانى‏اند كه بدون هيچ دليلى كه (از عقل يا نقل در دست) داشته باشند در برابر آيات الهى (موضع‏گيرى مى‏كنند و) به ستيز و كشمكش مى‏پردازند. (چنين جدال بى‏اساس و نادرستى با آيات الهى) موجب خشم عظيم خدا و كسانى خواهد شد كه ايمان آورده باشند (تفسير نور، دكتر خرم دل)
ج) آنانكه درباره آيات خدا، بى‏آنكه حجتى بديشان آمده باشد، ستيز وجدل مى‏كنند (و اين) نزد خدا و نزد كسانى كه ايمان آورده‏اند، دشمنى بزرگى است (سيد جلال الدين مجتبوى)
نويسنده براى هر يك از آيات، ترجمه‏هايى را از ميان ترجمه‏هاى مترجمان گرانقدر انتخاب كرده كه به گمانِ خود، با قواعد دستورى آيات، سازگارتر تشخيص داده است و سرانجام بايد اذعان كرد كه هر نوع پيشنهاد و ارائه طريق، باز به سليقه نويسنده بازمى‏گردد كه آن هم خالى از نقد و اشكال نخواهد بود؛ چه سخنى كه در آن خلاف و اختلافى وجود ندارد، كلام حق تعالى است، وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافًا كَثيرًا (نساء، 82).
 

:پی نوشت

[1].اين قسمت عيناً از پاورقى تفسير نور ارائه مى‏گردد: ضاق بهم ذرعاً: سخت به تنگنا افتاد و كارى براى ايشان از دستش برنمى‏آمد، دلش به حال آنان سوخت و بسيار نگران ايشان گرديد. ذرعاً تاب و توان ـ ضيق ذراع و يا ذرع: كنايه از فقدان طاقت و عدم توانايى است و رحب ذراع يا ذرع: كنايه از تاب و توان انجام كار است. ذرع را كنايه از صدر و قلب هم گرفته‏اند. ذرعاً تميز است و مُحَوَّل از فاعل، يعنى عَجزتْ قُوَتّه عَن حِمايَتِهم من اَذَى قَومِهِ.
[2]. اشتعل: شعله‏ور شد، شعله فراگير شد. مراد سفيد شدن موهاى سر است. شيباً پيرى تميز است (پاورقى تفسير نور).

 
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها