عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

طنز در قرآن كريم

طنز در قرآن كريم
پنج شنبه 23 تیر 1390  02:13 ب.ظ

طنز در قرآن كريم
طنز در قرآن فراوان به كار رفته است; زيرا طنز نوعى استعاره و كنايه است و در قرآن استعاره و كنايه بسيار است . در سرتاسر قرآن استعاره و كنايه و تشبيه و تمثيل به چشم مى‏خورد . استعاره‏هاى قرآن از ظرافت و لطافت ويژه‏اى برخوردار استو اين مهم يكى از موجبات اعجاز قرآن تلقى شده‏است .
 
چكيده
طنز آموزنده طنزى است كه در آن لطف و حكمت‏به هم درآميخته و مشتمل بر معجونى از نيش و نوش به منظور تعالى و دايت‏باشد . نمونه‏هايى از طنزهاى قرآن به اين قرار است: تشبيه صداى بلند به عرعر خر، تشبيه رفتار بلعم باعورا به پارس سگ و . . . . در اين مقاله نكات پيش گفته به تفصيل آمده‏است .
كليد واژه‏ها: طنز، مثل، كنايه، تشبيه، استعاره، ريشخند .
 
1 . مقدمه
عده‏اى بر اين باورند كه طنز در قرآن فراوان به كار رفته است; زيرا طنز نوعى استعاره و كنايه است و در قرآن استعاره و كنايه بسيار است . در سرتاسر قرآن استعاره و كنايه و تشبيه و تمثيل به چشم مى‏خورد . استعاره‏هاى قرآن از ظرافت و لطافت ويژه‏اى برخوردار است و اين مهم يكى از موجبات اعجاز قرآن تلقى شده‏است .
در مقابل، عده‏اى ديگر طنز در قرآن را انكار مى‏كنند و تمثيلات و استعارات قرآن را مقوله‏اى متفاوت از طنز مى‏دانند; اما نگارنده ديدگاه نخست را ترجيح مى‏دهد .
 
2 . مفهوم طنز
مفهومى از طنز كه در اين نوشتار اراده‏شده‏است، هر بيان و رفتارى است كه به ظاهر غير جدى و به صورتى لطيف و همراه با مزاح، ولى در واقع بيانگر واقعيتى جدى است .
هدف از اين طنز توجه دادن به معايب و مفاسد و مبارزه با رذايل و رشد فضائل است .
 
3 . پيشينه طنز در نگارش‏هاى علوم قرآنى
بسيارى از مفسران قرآن و نگارندگان علوم قرآنى به وجود زيباشناختى قرآن و جلوه‏هاى هنرى آن بويژه طنز تمثيلى اشاره كرده‏اند . در اين مجال نگارنده درصدد معرفى همه كتابهايى كه در اين زمينه تدوين يافته نيست . فقط به چند نمونه اشاره مى‏كنيم:
1 . در قرن هفتم كمال الدين عبدالواحد بن‏عبد الكريم زملكانى (ت‏651) چندين اثر در وجوه زيباشناختى قرآن، به نگارش درآورد و گامهاى بلندى در مباحث علوم قرآنى برداشت و به تفسير آيات مشتمل بر طنز پرداخت . وى در يكى از آثار خويش با عنوان «التبيان فى علم البيان، المطلع على اعجاز القرآن‏» به پيرايش كتاب «دلايل الاعجاز» جرجانى پرداخت و به دقايق معانى آيات و ظرافتهاى ويژه هنرى و ادبى و بلاغى آن از جمله طنز تمثيلى اشاره كرد (1) .
2 . كتاب ديگر وى درباره قرآن و بلاغت و فصاحت و شيوه‏هاى ظريف بيانى و هنرى تحت عنوان «البرهان الكاشف عن اعجاز القرآن‏» است (2) . زملكانى در اين كتاب با اشاره به حقيقت «بيان‏» ، آراء عالمان را درباره اعجاز و دريچه‏هاى آن برمى‏شمرد و آنگاه به ابعاد مانندناپذيرى بيانى قرآن مى‏پردازد و به ظرافتها و اشارتها و حكايتهاى آيات مشتمل بر طنز اشاره مى‏كند (3) .
عالمان پس از زملكانى ضمن استفاده از آثار وى، چيره دستى و فطانت و ذكاوت وى را در دانش معانى بيان و تيزفهمى و سرعت انتقال و گستردگى در آگاهى‏هاى گونه گون و احاطه بر جلوه‏هاى هنرى قرآن ستوده‏اند (4) .
3 . عبدالعظيم عبد الواحد، زكى الدين، معروف به ابن‏ابى الاصبع (ت‏654) از بلندآوازگان شعر و ادب و ابعاد قرآنى است . وى گام شريفى در شناخت و شناساندن وجوه زيباشناختى و ابعاد بلاغى و ظرافتهاى ويژه قرآن از جمله ظنز تمثيلى برداشت .
وى ابتدا كتاب «تحرير التحبير فى صناعة الشعر و النثر و بيان اعجاز القرآن‏» را نگاشت و در آن انواع فنون بديعى و صنايع لفظى و معنوى بويژه جلوه‏هاى هنرى طنز تمثيلى را گزارش داد; آنگاه «تحرير التحبير» را گزينش كرد و آنچه ويژه قرآن بود، از آن برگرفت و «بديع القرآن‏» را پرداخت .
4 . ابن‏ابى الاصبع «بديع القرآن‏» را در يكصد و نه باب تنظيم نموده و در هر باب به يكى از انواع علم بديع پرداخته و نمونه‏هاى قرآنى طنز را گزارش كرده‏است (5) .
5 . ابن‏ابى الاصبع كتاب ديگرى تحت عنوان «كتاب الامثال‏» دارد كه بطور مبسوط به تبيين طنزهاى تمثيلى قرآن پرداخته‏است (6) .
 
2 . اقسام طنز
طنز را از جهتى مى‏توان به دو قسم تقسيم نمود: تفسيرى و تمثيلى
 
2 . 1 . طنز تفسيرى
طنزى كه در آن وقايع و حوادث به طور مستقيم و صريح و البته با بيان زيبا و شيرين و جذاب آورده شده است، طنز تفسيرى خوانده مى‏شود . در اينگونه از طنز طنزپرداز سعى مى‏كند حقايق تلخ و ناراحت كننده‏اى را به صورت دلنشين بيان كند تا مخاطب به آن حقايق بيشتر توجه پيدا كند .
اين نوع طنز در قرآن وجود دارد . خداوند در توصيف برخى از مردم در عدم پذيرش تذكر و نصيحت مى‏فرمايد:
و اذا قيل له اتق الله اخذته العزة بالاثم فحسبه جهنم و لبئس المهاد (7) ; و چون به او گفته مى‏شود كه از خدا بترس غرور و خودپسندى او را به گناه برانگيزد; پس جهنم او را كفايت كند و بسيار آرامگاه بدى است .
در باره افساد برخى از مردم به ويژه سلاطين و ملوك در روى زمين مى‏فرمايد:
و من الناس من يعجبك قوله فى الحياة الدنيا و يشهد الله على ما فى قلبه و هو الد الخصام و اذا تولى سعى فى الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النسل و الله لايحب الفساد (8)
و از ميان مردم كسى است كه در زندگى دنيا سخنش تو را به شگفت آورد; حال آنكه خدا بر آنچه در دل دارد، گواه گيرد و او سخت‏ترين دشمن است . چون برگردد، كوشش مى‏كند كه در زمين تبهكارى كند و كشت و نسل را نابود سازد، و خدا تبهكارى را دوست ندارد .
در برخى از تفاسير آمده‏است كه آيه مذكور به افراد منافق مربوط است و يكى از معانى «تولى‏» نيز والى و حكمران گشتن است; بنابراين طبق اين تفسير معناى آيه چنين خواهد بود: اگر منافقان متولى امور جامعه شوند، انواع فساد را به پا كنند و حرث و نسل را نابود مى‏سازند; در عين حال خيلى جذاب و دلفريب به نظر مى‏رسند .
رشيد رضا در تفسير المنار مى‏گويد:
مراد از تولى در اينجا ولايت كسى است كه حكمش نافذ و عملش مستبدانه و خراب‏كننده آبادانى سرزمين‏ها و نابود سازنده بندگان است . . . .
حوادث روزگار و سيره ستمكاران اين آيه را شرح مى‏دهد كه چگونه در سرزمينى كه ظلم دامن‏گير مى‏شود، زراعت نابود مى‏شود و دام كاهش مى‏يابد و توليد از ميان مى‏رود و نسل انسان‏ها را مى‏برد . اين همان فساد و هلاك ظاهرى است . فساد باطنى نيز در چنين سرزمينى رخ مى‏نمايد . در آن سرزمين جهل و نادانى شايع و اخلاق‏ها فاسد و اعمال مردم تباه مى‏شود (9) .
 
2 . 2 . طنز تمثيلى
طنزى كه در آن حقيقت و واقعيتى جدى به يك واقعه لطيف و دلنشين تشبيه و تمثيل مى‏گردد، طنز تمثيلى ناميده مى‏شود . در طنز تمثيلى، طنزپرداز با استفاده از قياس و تشبيه و تمثيل مناسب سعى مى‏كند، مقصود خود را ضمن ايجاد انبساط و شادى به مخاطب منتقل كند .
شايد بتوان برخى از آياتى را كه در بردارنده كلمه «كمثل‏» است، حاوى اين نوع از ظنز به شمار آورد; مانند:
مثل الذين حملوا التوراة ثم لم‏يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا بئس مثل القوم الذين كذبوا بآيات الله و الله لايهدى القوم الظالمين (10) ; مثل كسانى كه [عمل به] تورات بر آنان بار شد [و بدان مكلف شدند]، آنگاه آن را به كار نبستند، همچون مثل خرى است كه كتاب‏هايى را بر پشت مى‏كشند [. وه] چه زشت است وصف آن قومى كه آيات خدارا به دروغ گرفتند . و خدا ستمكاران را راه نمى‏نمايد .
خداوند متعال در اين آيه در قالب «طنزى تمثيلى‏» ، يهوديانى را كه به كتاب آسمانى خود، «تورات‏» مى‏نازند، اما در عمل به خلاف آن عمل مى‏كنند، مورد مذمت و نكوهش قرارداده و به خرانى تشبيه مى‏نمايد كه كتابهايى را بر دوش خود بار كرده‏اند; اما هيچ بهره‏اى از آن نمى‏برند .
 
3 . ويژگى ظنز قرآنى
خطابات قرآنى از قبيل «اياك اعنى و اسمعى يا جاره‏» است; يعنى مى‏خواهد حقايقى را كه به مخاطب مى‏گويد، به گونه‏اى باشد كه پرده‏هاى شرم دريده نشود; از اين رو از اقوام گذشته سخن مى‏گويد .
آيات فراوان قرآن در نقل تاريخ امت‏ها و ملل پيشين در حقيقت، خطاب به مردم امروز و آينده‏است; براى نمونه: آيه «مثل الذين حملوا التورية ثم لم‏يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا» (11) كه پيش از اين ذكر شد، در ظاهر در شرح زندگانى يهوديان بى‏عمل مى‏باشد; اما در واقع در قالب «اياك اعنى و اسمعى يا جاره‏» بيان شده و يادآور اين نكته است كه اگر مسلمانهاى معتقد به قرآن هم از معارف و فرهنگ قرآن استفاده نكنند و در عمل پياده ننمايند، مانند خرى هستند كه كتابهايى را حمل مى‏كنند .
طنزهاى قرآنى همه در بيان حقيقت و به منظور پند دهى انسان است . در هيچ كدام از آنها خلاف واقع، دروغ و كذب وجود ندارد; زيرا آنها به واقع مجازهايى توام با قراين و شواهد حالى و مقالى هستند .
اساسا بخشى از فصاحت و بلاغت قرآن به جهت همين مجازها و كنايه‏ها و طنزهاست .
 
4 . نمونه‏ هاى قرآنى طنز
چنانكه آمد، طنز يك نوع استعاره است و در قرآن به صورت تمثيلات و تشبيهات و تنظيرات ديده مى‏شود كه اينك نمونه‏هايى از آنها ذكر مى‏شود:
4 . 1 . تشبيه صداى بلند به عرعر خر
و اغضض من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمير (12) ; آرام سخن‏گو (نه با فرياد بلند) كه زشت‏ترين صداها، صداى خر است .
در اين آيه واقعيتى تلخ در قالب تشبيه و تنظير بيان شده است .
4 . 2 . تشبيه رفتار بلعم باعورا به پارس سگ
فمثله كمثل الكلب ان تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث (13) ; داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله‏ ور شوى، زبان از كام برآورد، و اگر آن را رها كنى، [باز هم] زبان از كام برآورد .
خداوند در اين آيه بلعم باعورا را به سگى تشبيه مى‏كند .
4 . 3 . تشبيه رباخوار به شيطان
الذين ياكلون الربا لايقومون الا كما يقوم الذى يتخبطه الشيطان من المس (14) ; كسانى كه ربا مى‏خورند، [از گور] بر نمى‏خيزند، مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس، آشفته‏سرش كرده‏است .
ربا خوار در رفتار اجتماعى خود مثل افراد ديوانه عمل مى‏كند; زيرا رباخوار نظم اقتصادى را بر هم مى‏زند و موجب اضطراب و سرگيجى جامعه مى‏گردد; لذا مانند انسانى كه سرگيجه گرفته از قبر بيرون مى‏آيد; به جهت آنكه تعادل اقتصادى جامعه را بر هم زده، در رستاخيز تعادلش از دست مى‏رود .
اين آيه حالت روانى يك رباخوار را در قالبى شيرين به تصوير مى‏كشد و عاقبت تلخ رباخواران را در مثالى زيبا بيان مى‏كند (15) .
4 . 4 . نسبت‏شكستن بت‏ها به بت‏بزرگ
بل فعله كبيرهم هذا فاسئلوهم ان كانوا ينطقون (16) ; بلكه آن را بزرگترشان كرده‏است . اگر سخن مى‏گويند، از آنها بپرسيد!
اين آيه به داستان حضرت ابراهيم با قوم لجوح و عنود خود مربوط است . آن قوم هنگام عيد آن حضرت را به مراسم دعوت كردند; اما او اجابت نكرد و براى مراسم نرفت . وقتى برگشتند، ديدند، تمام بتها شكسته شده و تبرى بر روى بت‏بزرگى نهاده شده‏است . نزد حضرت ابراهيم آمدند و او را به شكستن آنها متهم نمودند . حضرت فرمود: من اين كار را نكردم; بلكه بزرگ آنها چنين كرده‏است . شما از اين بت‏ها سؤال كنيد، اگر سخن مى‏گويند .
شايد بتوان مطابق برخى از تفاسير اين مورد را «طنز» به شمار آورد . عبارت «بل فعله كبيرهم هذا» طبق تفسيرى كه در آن، «هذا» فاعل فعل شمرده مى‏شود، طنز است; زيرا كاملا خنده‏آور است كه مثلا بت‏هاى كوچك تخلف كرده‏باشند و بت‏بزرگ آنها را تنبيه كرده‏باشد (17) .
4 . 5 . تشبيه درآمدن كفار به بهشت‏به ورود شتر به سوراخ سوزن
و لايدخلون الجنة حتى يلج الجمل فى سم الخياط (18) ; [كسانى كه آيات الهى را تكذيب كرده‏اند]، به بهشت در نمى‏آيند، مگر آنكه شتر در سوراخ سوزن در آيد .
اين معنا يك كنايه است و در واقع در اين آيه حقيقتى تلخ در قالبى شيرين ارائه شده‏است و طنز معجونى است از نيش و نوش . نيش طنز همان حقيقت تلخ است كه در آيه عبارت از «عدم ورود كفار و مشركان به بهشت‏» است و نوش آن همان قالب شيرين است كه در اين آيه عبارت از «حتى يلج الجمل فى سم الخياط‏» است (19) .
4 . 6 . تعبير ريشخندآميز درباره سران كفار
ذق انك انت العزيز الكريم (20) ; بچش كه تو همان ارجمند بزرگوارى!
اين آيه درباره برخى از سران كفر و شرك مكه است كه در رستاخيز گرفتار جهنم مى‏شوند . خداوند مى‏فرمايد: عذاب دوزخ را بچش كه تو همان عزيز و گرامى هستى . در اين آيه در اوج فصاحت و بلاغت مضمونى ارجمند به صورت طنز بيان شده‏است; زيرا شخص مورد اشاره در آيه خيلى مغرور و خودخواه بوده و در ميان مشركان شخصيت‏بزرگى داشته‏است . قرآن مى‏فرمايد: وقتى كه در آتش جهنم با ذلت افكنده مى‏شود، به او مى‏گويند: آقاى عزيز! نتيجه كارهايت را بچش! چنين تعبيرى يك نوع طنز است (21) .
4 . 7 . تشبيه منافقان به تاريك‏زيان يا گرفتاران صاعقه
قرآن هميشه حقايق والا و بسيار ارزنده‏اى را در قالب مثالهاى حسى آورده‏است . آيه‏هاى 17 و 18 و 19 و 20 سوره بقره منافقان را اينگونه تشبيه كرده‏است:
مثلهم كمثل الذى استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و تركهم فى ظلمات لايبصرون صم بكم عمى فهم لايرجعون او كصيب من السماء فيه ظلمات و رعد و برق يجعلون اصابعهم فى آذانهم من الصواعق حذر الموت و الله محيط بالكافرين . منافقان مانند كسانى هستند كه آتشى افروخته (تا در بيابان تاريك راه خود را پيدا كنند)، ولى هنگامى كه آتش اطراف آنان را روشن مى‏سازد، خداوند (طوفانى مى‏فرستد و) آن را خاموش مى‏كند و در ظلمت و تاريكى وحشتناكى كه چشم انسان را از كار مى‏اندازد، آنها را رها مى‏سازد . آنها كر، گنگ و كورند; بنابراين از راه خطا بازنمى‏گردند، يا همچون بارانى كه در شب تاريك توام با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذرانى) ببارد و آنها از ترس مرگ انگشت در گوش خود مى‏گذارند تا صداى صاعقه را نشنوند و خداوند به كافران احاطه دارد (و همه در قبضه قدرت او هستند).
در اين بيان طنزگونه قرآن حقيقتى تلخ يعنى نفاق و دورويى را كه بسيارى از افراد جامعه گرفتار آن هستند، به صورت جذاب و شيرين و دلنشين تشبيه كرده‏است . پايان و عاقبت كار منافقان را چون افرادى كر، گنگ و نابينا معرفى مى‏كند كه به راحتى قادر نيستند از راه نادرست‏خويش بازگردند (22) .
در مثال ديگر وضعيت منافقان اينگونه توصيف شده است:
او كصيب من السماء فيه ظلمت و رعد و برق يجعلون اصبعهم فى ءاذنهم من الصواعق حذر الموت و الله محيط بالكافرين يكاد البرق يخطف ابصرهم كلما اضاء لهم مشوا فيه و اذا اظلم عليهم قاموا و لو شاء الله لذهب بسمعهم و ابصرهم ان الله على كل شى‏ء قدير . يا چون [كسانى كه در معرض] رگبارى از آسمان - كه در آن تاريكيها و رعد و برقى است - [قرار گرفته‏اند] ; از [نهيب] آذرخش [و] بيم مرگ، سر انگشتان خود را در گوشهايشان نهند، ولى خدا بر كافران احاطه دارد . نزديك است كه برق، چشمانشان را بربايد; هرگاه كه بر آنان روشنى بخشد، در آن گام زنند و چون راهشان را تاريك كند، [برجاى خود] بايستند و اگر خدا مى‏خواست‏شنوايى و بينايى شان را برمى‏گرفت، كه خدا بر همه چيز تواناست . (23)
در اين مثال طنزآميز، قرآن، صحنه زندگى منافقان و چهره‏هاى نفاق را چنين پريشان معرفى مى‏كند .

5 . نتيجه
از آنچه گذشت روشن شد كه كنايه و طنز و مجاز و استعاره‏هاى قرآنى همه در مسير حقيقت و نيل انسان به واقعيت است . در هيچ‏كدام از اين امور خلاف واقع و دروغ و كذب وجود ندارد; زيرا مجازى است، توام با شواهد و قرائن حالى و مقامى .
بنابراين مى‏توان با مراجعه به آياتى مشتمل بر مثل، كمثل، كما و ك، طنزهاى قرآنى را استخراج نمود و با مراجعه به كتب «امثال القرآن‏» كه به نمونه‏هايى از آن اشاره شد، به انواع طنزهاى قرآنى دست‏يافت .
بارى، طنزهاى مفيد و سازنده و هدفمند هم انسان را متبسم و خندان مى‏سازد و هم باعث تفكر و تدبر و حزن و اندوه مى‏گردد .
خنده از لطفت‏حكايت مى‏كند
گريه از قهرت شكايت مى‏كند
اين دو پيغام مخالف در جهان
از يكى دلبر روايت مى‏كند
و انسان اميدوار و عاشق در سير و سلوك خويش سعى مى‏كند، از تمام عالم هستى اعم از علم تكوين و تدوين كه گاهى طنزگونه با آدمى سخن مى‏گويد، استفاده كند و در جهت كمال نهايى خويش بهره برد:
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد
اى عجب من عاشق اين هر دو ضد
 
پى‏ نوشت: 
1)      التبيان فى علم البيان، به تحقيق وتعليق دكتر احمد مطلوب و دكتر خديجه حديثى به سال 1383 نشر يافته‏است . ر . ك . «التبيان . . .» ، بغداد، مطبعة العانى، 1383 .
2) براى آشنايى با «سير نگارشهاى علوم قرآنى‏» ر . ك . مهدوى راد; مقاله‏اى به همان نام، مجله بينات، ش‏8 .
3) زملكانى اثر ديگرى دارد با عنوان «المجيد فى اعجاز القرآن المجيد» كه به تحقيق شعبان صلاح و به سال 1410 نشر يافته‏است . اثر ديگر وى «نهاية التاميل فى اسرار التنزيل‏» است .
4) درباره احوال و آثار زملكانى ر . ك . طبقات الشافعية الكبرى، ج‏8، ص‏316; شذرات الذهب، ج‏7، ص‏438; بغية الوعاة، ج‏1، ص‏119; طبقات الشافعيه، ج‏2، ص‏12; تاريخ الادب العربى، عمر فروح، ج‏3، ص‏570 .
5) تحرير التحبير را دكتر حفنى محمد شرف تحقيق كرده و به سال 1383 نشر يافته‏است و بديع القرآن را نيز دكتر حفنى تحقيق كرده‏است . ر . ك . بديع القرآن . . . تقديم و تحقيق حفنى محمد شرف، نهضة مصر للطباعة و النشر، 1957 .
6) ر . ك . تحرير التحبير، ص‏80 .
7) بقره/206 .
8) بقره/203- 204 .
9) المنار، ج‏2، ص‏248 .
10) جمعه/15 .
11) جمعه/5 .
12) لقمان/19 .
13) اعراف/175 .
14) بقره/275 .
15) ر . ك . الميزان، ذيل آيه 275 سوره بقره .
16) انبيا/63 .
17) ر . ك . الميزان و نمونه و مجمع البيان، ذيل آيه 63 سوره انبيا .
18) اعرف/40 .
19) ر . ك . مجمع البيان و الميزان و الصافى، ذيل آيه 40 اعراف .
20) دخان/49 .
21) ر . ك . الميزان، ذيل آيه 49 سوره دخان و تفسير نمونه، ذيل همان آيه .
22) ر . ك . الميزان و تفسير نمونه ذيل آيه 17- 18- 19- 20 سوره بقره .
23) همان
 نویسنده:محمدجواد حيدرى 
...
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها