عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

مجازگويي قرآن از ديدگاه امام خميني

مجازگويي قرآن از ديدگاه امام خميني
پنج شنبه 23 تیر 1390  02:25 ب.ظ

مجازگويي قرآن از ديدگاه امام خميني
يكي از مباحث جنجال برانگيز در علوم قرآن ، كاربرد مجاز در قرآن است. بسياري از صاحب نظران، قرآن را از كاربرد مجاز بركنار دانسته اند، ولي كمتر به ريشه و علت اين مخالفت پرداخته شده است . امام خميني در اين باره نظر ويژه اي دارد. براي تبيين نظر ايشان لازم است در آغاز به مقدماتي اشاره كنيم تا پايه هاي بحث روشن شود.
مجاز در عرف اديبان در دو معنا استفاده شده است :
الف : به معناي مدلول آيه و معناي كلام كه از لفظ عبور مي كند و در معناي آيه جايز است . اين معنا شايد نزديك به دو قرن كاربرد داشته و نخستين كسي كه اين معنا را به كار برده ، ابوعبيده معمر بن مثني (م ۲۱۰) در كتاب «مجاز القرآن» است .(۱)
ب : مجاز به معناي استعمال لفظ در غير آنچه وضع شده است . از اين مجاز، كه در علم معاني از آن سخن گفته اند، در برابر «حقيقت» ياد مي شود. نخستين كسي كه به طور منظم و به ترتيب قرآن درباره آن مطالبي آورده است، سيد رضي (م ۴۰۶) است كه در كتاب «تلخيص البيان» ، آن را به كار برده است . مجاز به اين معنا به دو گونه كاربرد مي يابد: مجازي كه در معنايي به جز معناي حقيقي به كار رفته، و ديگري به معنايي عام تر كه شامل استعاره ، كنايه ، تمثيل ، تشبيه و توريه نيز مي شود. در گذشته اين معناي دوم در كاربرد مجازمعمول بوده است .(۲)
مجاز، از جهت ديگر، بر دو قسم است:
الف : مجاز لغوي ؛ يعني معنايي لغوي برخلاف وضع اصلي كاربرد يابد.
ب : مجاز عقلي ؛ يعني معنايي در وضع اصلي خود به كار رفته است ، اما عقل به گونه اي در كلام تصرف مي كند؛ تصرف در ما وُضع له ، نه در لغت ؛ مثل آيه «فَأَينَمَا تُوَلُّوا فَثَم َّ وَجه ُ اللهِ» (۳) كه «وجه» در لغت به معناي صورت است ، اما عقل در معناي وضع يافته نخستين آن تصرف مي كند و نه در لغت ؛ زيرا به كاربردن «وجه» به معناي صورت ، آن گونه كه در مورد انسان به كار مي رود، در اين جا درست نيست .(۴)
در قرآن پژوهي ، استعمال مجاز از دو جنبه بلاغي- ادبي و كلامي بررسي مي شود. به لحاظ ادبي ، بخشي از زيبايي هاي زباني عرب را به كارگيري مجاز، تشبيه ، استعاره و كنايه تشكيل مي دهد؛ بنابراين اگر درباره اعجاز بياني و زيبايي شناسي قرآن سخن مي گوييم، نمي توانيم جاذبه آفريني هاي مجاز واژگاني را ناديده بگيريم. به همين دليل قرآن را منبع بزرگ بلاغت عرب ناميده اند. برخي بلاغت شناسان ، مجاز را تمام علم بيان دانسته و استفاده از آن را مايه فصاحت و بلاغت برشمرده اند.(۵) در همين بُعد بلاغي ، عبدالقاهر جرجاني (م ۴۷۱) در پاسخ به منكران مجاز به دو نكته توجه مي دهد:
الف : قرآن كريم زبان مخاطبان خود را از بنياد تغيير نمي دهد و الفاظ را از دلالتشان بيرون نمي برد؛ به عبارت ديگر عادات جامعه خود را در بهره گيري از مجاز دگرگون نمي كند و مخاطبان خود را از تشبيه ، تمثيل ، حذف و توسعه كلام باز نمي دارد.
ب : قرآني كه «شفا» و «نور» است و دل هاي مردم را گرمي مي بخشد و جاذبه مي آفريند، از مجاز، به عنوان كانون جاذبه و لطف، اعراض نمي كند و به اِغلاق و پيچيده گويي روي نمي آورد.(۶)
اين انديشه ازسوي بيشتر معتزله ، و نيز عالماني چون شريف رضي ، سيدمرتضي، جارالله زمخشري و بسياري اديبان عرب حمايت شده است . در اين ميان بيشتر اماميه به جواز بهره گيري مجاز در قرآن معتقد شده اند.(۷)
 
استدلال مخالفان مجاز قرآن
در برابر اين جريان ، مخالفان كلاميِ كاربرد مجاز در قرآن كساني از اهل ظاهر، مانند ابن حزم ، (م ۴۵۴)، و برخي شافعيه و ابومسلم اصفهاني (م ۳۲۲) از معتزله و درميان متأخران ابن تيميه (م ۷۲۸ ه) و ابن قيم ، (۷۵۱) و در اين اواخر سلفيه و وهابيان هستند كه آن را به شدت ممنوع دانسته اند. به چهار استدلال مخالفان اشاره مي كنيم:
استدلال يكم : مجاز در لغت ، برادر دروغ است و قرآن منزه از دروغ است ؛ زيرا متكلم وقتي به مجاز روي مي آورد كه در تنگنا قرار گيرد و به كارگرفتن حقيقت برايش ممكن نباشد، و چون محدود شدن خداوند محال است ، استعمال مجاز براي او معنا ندارد. موافقان در پاسخ گفته اند استعمال مجاز در قرآن به علت محدوديت و عجز از به كارگيري واژگان نيست ، بلكه به دليل توسعه مفهوم و زيبايي آفريني است و اين نوع بهره گيري از واژه ، دروغ نيست . كسي كه مي خواهد نهايت اقتدار و شجاعت شخص را نشان دهد، مي گويد: «او شير است» . چنين شخصي دروغ نگفته و در تنگنا قرار نگرفته است ؛ بلكه مي خواهد رسايي سخن را در قالب مجاز نشان دهد،(۸) به عبارت ديگر به كارگيري مجاز در قرآن برخاسته از نياز به بيان زيبايي هاي بلاغي قرآن است .(۹)
استدلال دوم : كساني مانند ابواسحاق اسفرايني (م ۴۱۸) منكر اصل و نوع مجاز در لغت شده اند. بدين روي عده اي گفته اند: بر فرض كه قائل به وجود مجاز در زبان عربي باشيم ، در قرآن نمي توان چنين چيزي را پذيرفت ؛ زيرا اجماع قائلان آن اين است كه معنا را مي توان از كلام نفي كرد، پس اگر مفهومي در آيه اي آمد، مي توان آن را نفي كرد و اين برخلاف مقصودخداوند است .(۱۰)
اما انكار معنا، انكار معناي حقيقي و سلب حقيقت است ؛ مثلاً در آيه «مَن كَان َ فِي هَذِه ِ أَعمَي فَهُوَ فِي الا خِرَه ِ أَعمَي وَأَضَل ُّ سَبِيلاً» (۱۱)، كوري به معناي حقيقي آن نيامده است ؛ چون بحث گمراهي ناظر به كوري جسماني و حقيقي نيست ، بلكه منظور، كوري اي است كه با آن نتوان راه درست را ديد و خود را از گمراهي رهاند. چنين كوري اي نفي حقيقت است ؛ اما نفي پيام و مفاد آيه نيست ؛ بدين روي برخلاف مقصود خداوند نيست .(۱۲)
استدلال سوم: گفته اند مجازگويي در قرآن، موجب گمراهي افكار و تحير مردم است و نيز اعتبار و قاطعيت كتاب الهي از ميان مي برد و به افراد منحرف فرصت خواهد داد كه مطابق رأي باطل خود، از آيات قرآن استفاده كنند. در ضمن ، تمام معارف الهي و حقايق ، با حمل الفاظ به معاني مجازي ، از ميان برداشته مي شود و قسمت مهم كلمات خداوند متعال نامفهوم و غيرقابل استفاده مي شود.(۱۳)
در جواب اين استدلال بايد گفت گمراهي افكار و تحير مردم، به عنوان دليلي براي منع مجاز قرآن ، كليت ندارد؛ مهم ريشه لغوي و معناي حقيقي است.
اتفاقاً دسته اي از آيات ، اگر در معناي حقيقي به كاررود، موجب گمراهي و تحير خواهد شد؛ مثلاً خداوند فرموده است : «أُولَئِكَ الَّذِين َ اشتَرَوا الضَّلاَلَه َبِالهُدَي» (۱۴). در اين آيه اگر خريدن گمراهي به هدايت ، به معناي خريدن واقعي باشد، آن گونه كه در بازار اتفاق مي افتد و مردم از آن قصد مي كنند، موجب تحير خواهد شد. بگذريم كه اعتبار و قاطعيت كتاب ، با معناي مجازي از ميان نمي رود و همان طور كه ممكن است معناي مجازي ، فرصت سوء استفاده را فراهم كند، معناي حقيقي نيز ممكن است چنين امكاني را فراهم آوَرَد، چنان كه مجسّمه در آيات صفات ، «يدالله» را به «دست حقيقي» و «عرش الله» را به تخت واقعي و جسماني تفسير مي كردند و استواي الهي را بر عرش ، مانند استقرار سلاطين بر تخت فرمانروايي فرض مي كردند.
استدلال چهارم: مهم ترين دليل مخالفان استفاده از مجاز در قرآن، بُعد كلامي آن است . نزاع گسترده اي ميان مسلمانان درباره صفات الهي در قرآن باعث اين موضع گيري شده است ؛ زيرا هر گروه، بر طبق مبناي كلامي خاصي كه درباره اراده، افعال خدا، جبر و تفويض داشته ، آيات را تفسير كرده است . مشبّهه، مجسّمه ، معتزله و اشاعره، صفات الهي را مناسب باهمان انديشه تفسير كرده اند؛ مثلاً آيه: «وُجُوه يَومَئِذٍ نَاضِرَه اِلَي رَبِّهَا نَاظِرَه» (۱۵) مسئله رؤيت خداوند را مطرح مي كند.
سلفيه و اهل سنت و جماعت ،رؤيت را به معناي حقيقي و نگاه با چشم محسوس تفسير كرده و معتقدند كه خداوند را با همين چشم مي توان ديد؛ زيرا «نظر» در آيه به معناي حقيقي آن آمده است .(۱۶) همچنين درباره معناي جاء (آمدن ) در آيه «وَجَاءَ رَبُّكَ وَالمَلَكُ صَفّاً صَفّاً» (۱۷) كه به معناي آمدن حقيقي يا مجازي است ، و آيات بسيار ديگري اين اختلاف ها وجود دارد.
مهم ترين نگراني اين گروه از استدلال كنندگان به نفي مجاز، انكار بسياري از صفات كمال و جلال الهي در قرآن است ؛ زيرا به نظر آنان موجب تعطيل صفات الهي در رؤيت ، استواء، نزول امر، مجي ء و استيلا مي شود.
به نظر مي رسد مهم ترين مشكل در انكار و نفي مجاز در بين گروه هاي مختلف اسلامي همين بُعد باشد؛ حتي شخصي مانند ابومسلم اصفهاني ، (م ۳۲۲ ق )، از سران معتزله، به انكار مجاز مي پردازد،(۱۸) تا چه رسد به سلفيه و ظاهريون و وهابيان كه در برابر معتزله قرار گرفته به علت مخالفت با آنان به اين رأي روي آورده (۱۹) و از عقيده خود در زمينه صفات الهي دفاع كرده اند.
 
عامل گرايش به مجاز
پيش از طرح ديدگاه امام خميني درباره مجاز، لازم است مقدمه اي درباره مشكل زبان بياوريم و نشان دهيم كه چرا عده اي با مجاز مخالفت مي كنند و عده اي آن را از شاهكارهاي قرآن مي دانند و دليل بر اعجاز مي شمرند.
قرآن كريم به زبان عربي نازل شده ، از بطن واقعيات تاريخي عصر نزول سخن گفته و واژه هايي را به كار گرفته كه با فرهنگ و عادات و رسوم مخصوص آنان پيوند داشته است . به همين دليل، شيوه سخن گفتن ، استدلال كردن ، سوگند ياد كردن ، تشبيه و تمثيل آوردن و ده ها فن سخنوري و القاي مطالب را از جامعه مي گيرد و با اين گونه سخن گفتن جاذبه ايجاد مي كند.
در قرآن از واژگان و مفاهيمي استفاده شده كه در فرهنگ آن جامعه وجود داشته و مردم با آن مأنوس بوده اند. سطح گفتار با فهم مخاطبان سازگار و آشنا است و پيامبر(ص) ميان وحي و معاني بلند غيبي با همين زبان متعارف ارتباط برقرار كرده و ادراكات محسوس آنان را مخاطب ساخته است . از اين رو، اگر واژه هايي مأنوس و محسوس آنهاست ، اما معاني فراتر از آن است ، به اين دليل است كه خداوند جعل اصطلاح نمي كند و از زبان و اسلوب ديگري جز زبان و اسلوب مردم ديگري استفاده نمي كند: «وَمَا أَرسَلنَا مِن رَسُول ٍ اِلاَّ بِلِسَان ِ قَومِه ِ لِيُبَيِّن َ لَهُم» (۲۰).
قرآن از اين زبان به عنوان ابزاري كارآمد استفاده مي كند تا آن حقايق غيرحسي و معاني بلند را در ظرفي از حروف مأنوس و محدود بيان كند؛ به عبارت ديگر آن حقايق را با تعبيري قابل درك براي مردم بيان مي كند. در اين جا چون الفاظ در حدّ فهم مردم و در همان معاني محسوس به كار گرفته مي شود، استفاده از آنها در معاني بلند مشكل آفرين شده است ؛ بدين روي عده اي راه حل را چنان دانسته اند كه كاربرد متداول معنا صوتي مجازي بيابد. عده اي اين معاني متداول و متنازل را سطحي از معاني اصلي و مشترك ميان آن معاني متعالي ودسته پايين گرفته اند.
امام خميني(ره) وضع الفاظ را براي روح معنا دانسته است ؛ به عبارت ديگر ايشان براي گريز از استعمال مجاز در قرآن ، در بخش بزرگي از آيات ، معناي واژه را محدود به معناي حسّي ندانسته تا در آن معنا حقيقي و در معناي غيبي آن مجاز باشد. ايشان منكر مجاز در ادبيات و زبان عربي نشده و اصولاً در مورد قرآن آن را انكار نكرده است ، بلكه در موارد مربوط به امور غيبي ، براي معنا حقيقت قائل شده كه از آن به «روح معنا» ياد كرده و آن را داراي مراتب طولي و مصاديق گوناگون دانسته است .
در اين نظريه ، هر واژه مي تواند لايه هايي از معنا را در خود جاي دهد كه هر يك از آنها چون يكي از مصاديق اين مفهوم محسوب مي شود، كاربردش در آن معنا مطابق وضع حقيقي خواهد بود.
ايشان در توضيح روش تفسيري و بيان لايه هايي از معناي كلام ، مانند «هجرت» ، «فتح» ، «نطق» ، «تسبيح» و ده ها واژه قرآني ديگر ، آنها را از قبيل بيان مصاديق مفاهيم و مراتب حقايق مي داند،(۲۱) و مصاديق مفاهيم و مراتب حقايق به جز استعمالات مجازي است كه از وضع اوّليه خود خارج شده و در جاي ديگر آمده است ؛ مثلاً كلمه «نور» در اذهان مردم همان روشنايي هاي حسّي است ، در حالي كه نور اعم از نور ظاهري مادي و نور معنوي و روحاني است .
همچنين «ظلمت» به تاريكي هاي ظاهري مادي و تاريكي هاي معنوي اطلاق مي شود در آيه «اللهُ وَلِي ُّ الَّذِين َ آمَنُوا يُخرِجُهُم مِن الظُّلُمَات ِ الَي النُّورِ» (۲۲)، مقصود از نور، نور حسي نيست كه مردم با آن آشنا هستند و استعمال لفظ در اين نور حسي ، مانع از به كار رفتن حقيقي در نور معنوي نيست تا اگر بيرون آوردن از كفر و جهل به سوي ايمان و دانش توسط خداوند استعمال شد، برخلاف وضع اوليه و مجاز باشد؛ چون وضع لفظ «نور» براي روشنايي است ، خواه اين روشنايي مادي باشد، يا معنوي ؛ همين طور است ظلمت .
چنين تفسيري از مفاهيم ، و توسعه آن ، به هيچ گروهي اختصاص دارد و در عرف لغويان ، وضع اوليه ، معنايي است كه عرف مردم مي فهمند.
در ميان عارفان نامي ، نخستين كسي كه از اين ديدگاه به نفي مجاز پرداخته ، محيي الدين ابن عربي (م ۶۳۸) در «فتوحات مكيه» است كه مخالفت با مجاز را به محققان اهل كشف نسبت مي دهد ومي گويد: «ما در قرآن ، استعمال مجاز را نفي مي كنيم ، بلكه محققان اهل كشف وجود آن را در كلام عرب نفي كرده اند، هر چند از ديدگاه اهل نظر، قرآن به زبان عربي آمده و به همان روال سخن گفته و استعاره و مجاز به كار رفته است» .(۲۳)
به نظر مي رسد امام خميني، با آگاهي از اين انديشه، در آداب «الصلاي» مي گويد: «اهل تحقيق در جواب اين اشكالات گفته اند الفاظ موضوع است از براي عامه و مطلقه(۲۴)» ؛ زيرا ابن عربي مي گويد تفسير اهل كشف با تفسير اهل نظر متفاوت است . در نظر آنان مجاز وجود ندارد؛ چون همه اين معاني بر يك حقيقت است . اما اهل نظر مي گويند استعمالات قرآن بر مجراي زبان عرب است ، پس استعمالش در آن معاني معنوي و غيبي مجاز است.
در حقيقت امام خميني(ره) منكر استعمال مجاز نيست ، بلكه معتقد است مواردي كه مجاز است دانسته شده ، از قبيل مجاز نيست و در نتيجه در نظر كساني كه با تفسير عرفاني به سراغ مصاديق مفاهيم و مراتب حقايق مي روند، معاني اين الفاظ در ازاي همان جهت كمالي، مثلاً در صفات الهي، موضوع حقيقت است .
براي مثال واژه «رحمان» به عطوفت تفسير شده است ، در ذهن مردم اين عطوفت با انفعال انساني برابر مي شود، در حالي كه خداوند عطوفت دارد، اما انفعال ندارد و استعمالش در غير انفعال درباره خدا مجاز نيست ؛ چون لفظ براي روح معنايي وضع شده كه اعم از انفعال و عدم انفعال است . جهات انفعالي، كه از لوازم اين عالم حسي است ، دخالتي در معناي موضوع له ندارد؛ بنابراين، اطلاق صفت «رحمان» بر موجودي كه فقط واجد جهات كمال است و از جهات انفعال و نقص مبرّا است ، صرف حقيقت است .(۲۵)
نظريه امام خميني (ره) در بحث مجاز، كه به گونه اي آشكار راه حل تئوريك گويايي را عرضه كرده است، در گشودن راه حل مشكل و تفسير عرفاني تأثير مهمي خواهد داشت .(۲۶
 
:پي نوشت
 ۱صغير، محمد حسين،؛ مجاز القرآن، بغداد، وزاره الثقافه و الاعلام ، ۱۹۹۴ م ، ص ۱۳ - ۱۴.
۲. ابن قتيبه دينوري، مشكل القرآن، ص ۱۳۷.
۳. بقره/۱۱۵.
۴. مجاز القرآن ، ص ،۳۳ ۵۵.
۵. همان ، ص ۶۰. نيز: صبحي صالح ، مباحث في علوم القرآن ، قم ، انتشارات الرضي ، ۱۳۷۲ ش ، ص ۳۲۹.
۶. جرجاني، دلائل الاعجاز في علم المعاني ، بيروت ، دار المعرفه ، با تعليقه سيدمحمد رشيد رضا، ص ۲۳۹ - ۲۴۰ و ۶۳ و ۲۰۳.
۷. مجاز القرآن ، ص ۶۵.
۸. همان ، ص ۶۵.
۹. همان .
۱۰. شنقيطي ، محمد امين ، منع جواز المجاز في المنّزل للتعبد و الاعجاز، ص ۳۴ - ۳۷.
۱۱. اسراء/۷۲.
۱۲. در اين باره ر. ك : مجاز القرآن ، ص ۶۱.
۱۳. مصطفوي ، حسن : تفسير روشن ، ج ،۱ ص ۱۲.
۱۴. بقره/ ۱۶.
۱۵. قيامت/۲۲ و ۲۱.
۱۶. در اين باره ر. ك المغراوي ، محمد بن عبدالرحمن ، المفسرون بين التأويل و الاثبات في آيات الصفات.
۱۷. فجر/۲۲.
۱۸. زركشي ، البرهان علوم القرآن، ج ،۲ ص ۳۷۷.
۱۹. مجاز القرآن ، ص ۳۵؛ نيز: منبع پيشين .
۲۰. ابراهيم/۴.
۲۱. امام خميني(ره)، آداب الصلاه ، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ص ۳۴۷.
۲۲. بقره/ ۲۵۷.
۲۳. غراب ، محمود، رحمه من الرحمن في اشارات القرآن ، ج ،۱ ص ۱۴؛ نيز: ر. ك : فتوحات مكيه، ج ،۱ص ۲۵۳. ۲۳. آداب الصلاه ، ص ۲۴۹.
۲۴. آداب الصلوه، ص۲۴۹.
۲۵. همان ، ص ۲۵۱.
۲۶. آقاي حسن مصطفوي از كساني است كه به همين نظريه روي آورده است . هر چند ايشان اين رأي با اين شفافيت بيان نكرده ، اما با همين روش از نفي مجاز به شدت دفاع كرده است و بحث تئوريك آن را در كتاب «روش علمي در ترجمه و تفسير قرآن مجيد» (ص ۵ و ۷۳ و ۸۹) و «تفسير روشن» (ج ،۱ مقدمه ششم ) آورده و در عمل دركتاب «التحقيق في كلمات القرآن» و نقد كتاب «تلخيص البيان» شريف رضي و پاسخ به شبهات آن (روش علمي، ص۵۰) اين نظريه را به كار برده و انگيزه خود را آشكارا نفي مجاز دانسته است . نكته مهم در گرايش جناب آقاي مصطفوي ، توجه ايشان به مباحث عرفاني و وحدت نظر با امام خميني در اين شيوه از تفسير واژه هايي است كه دو چهره مادي حسي و چهره معنوي غيبي دارد.
 
منبع:
هفته نامه - خردنامه همشهري - 1383 - شماره 34، آبان
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها