عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

نقد ديدگاه سلفيه درباره مجاز در قرآن

نقد ديدگاه سلفيه درباره مجاز در قرآن
پنج شنبه 23 تیر 1390  02:26 ب.ظ

نقد ديدگاه سلفيه درباره مجاز در قرآن
 چكيده
در اين زمينه كه آيا در قرآن كريم مجاز وجود دارد يا نه، از ديرباز ميان دانشمندان اسلامى اختلاف نظر وجود داشته‏است. سلفيه از كسانى بوده‏اند كه وجود مجاز را در قرآن انكار كرده‏اند: ولى بيشتر علما نظير لغويون و فقها قرآن را همانند ساير كلامها برخوردار از مجاز شمرده‏اند. در اين مقاله سعى شده‏است‏به شبهات منكران مجاز پاسخ داده‏شود.
 
:كليدواژه‏ها
مجاز، منكران مجاز، قائلان به مجاز.
 
1. مقدمه
مجاز عبارت است از استعمال لفظ در غير موضوع‏له با وجود رابطه و علاقه بين معناى مستعمل فيه و معناى موضوع‏له. البته سكاكى قائل است كه لفظ در استعمال مجازى در خود موضوع‏له استعمال مى‏شود; اما ادعا مى‏شود كه آن غير از موضوع‏له است; مثلا وقتى گفته مى‏شود، زيد اسد است، در اينجا همان حيوان درنده مراد است; اما از روى ادعا نه از روى واقع (1) .
مجاز به اين معناى مصطلح موضوعى است كه از حدود قرن چهارم مطرح شده‏است. پس از اين قرن توسط عرفا و سلفيه وجود مجاز انكار مى‏شود. اين انكار در سخنان غزالى، ابن عربى، ملاصدرا و فيض كاشانى به چشم مى‏خورد و در دوره معاصر مصطفوى بر همين نظر است.
البته در ميان آنها اختلاف نظرهايى وجود دارد; برخى به طور كلى منكر مجازند و بعضى آن را در حوزه صفات الهى انكار مى‏كنند. نيز برخى مجاز را در هر سخنى منكر مى‏شوند و بعضى آن را تنها در كلام الهى انكار مى‏كنند (2) .
در اين مقاله صرفا ديدگاه سلفيه مورد نقد قرار مى‏گيرد. از ميان علماى سلفيه‏اى كه مجاز در قرآن را انكار مى‏كنند، مى‏توان از شاطبى و قاسمى ياد كرد.

2. انگيزه انكار مجاز از سوى سلفيه
سلفيه به واقع دنباله‏روان اهل حديث‏به شمار مى‏روند كه آيات صفات را بر معناى حقيقى حمل مى‏كردند و بر معتزله كه اين آيات را مجاز مى‏خواند و تاويل مى‏نمودند، بر مى‏آشفتند. آنان از رهگذر انكار مجاز مى‏خواستند با تايل آيات صفات مقابله كنند. (3)
 
3. انكار وضع از سوى سلفيه
سلفيه به تعريف مجاز خرده گرفته، گويند: ما واضعى نمى‏شناسيم و چنانچه بشناسيم، نمى‏دانيم لفظ را در چه معنايى وضع كرده است. ما فقط استعمال را مى‏شناسيم; بنابراين سخن گفتن از اينكه لفظ در كدام معنا وضع شده است، بى‏معناست. در استعمال هم دو چيز متمايز به نام حقيقت و مجاز نمى‏يابيم. هريك از قراينى كه براى تمايز آن دو ياد كرده‏اند، مخدوش است (4) .

4. ايرادهاى سلفيه بر علايم حقيقت
علماى بلاغت امورى را علامت استعمال الفاظ در معانى وضعى دانسته‏اند; نظير نص اهل لغت، تبادر و عدم وجود قرينه; اما سلفيه همه آنها را مخدوش شمرده‏اند.
 
4. 1. ايراد سلفيه بر نص اهل لغت
گفته‏اند: يكى از علايم تمايز حقيقت از مجاز، نص اهل لغت‏شمرده شده است; حال آنكه اساسا نص اهل لغت‏بعد از اين كه عده‏اى از لغويون به حقيقت و مجاز قايل شدند، پديد آمد و قبل از آن در ميان احاديث و اشعار از حقيقت و مجاز سخن نرفته‏است. در آنها نه تعريفى براى آن به چشم مى‏خورد و نه تمايزى كه مشخص كند كه فلان لغت در فلان معنا مجاز است و در فلان معنا حقيقت است. بنابراين نص و تصريح به حقيقت و مجاز بعد از جعل لغويون به وجود آمده‏است. اگر اين بدعت‏بوجود نيامده بود، از اهل لغت هيچ نصى در ميان نبود.

4. 2. اشكال سلفيه در زمينه تبادر
سلفيه در زمينه تبادر نيز به عنوان يكى ديگر از علايم تمايز حقيقت و مجاز ايراد گرفته، گويند: از نظر تبادر بين حقيقت و مجاز فرقى وجود ندارد. چه گفته شود شير حمله كرد و آهويى را دريد يا گفته شود: شير تير انداخت، هر دو تبادر دارند و معناى خود را به ذهن مخاطب مى‏رسانند. بلافاصله تا هر يك از جمله‏هاى مذكور به گوش مخاطب مى‏رسد، معناى آن به ذهن او متبادر مى‏شود; بنابراين از جهت تبادر تمايزى ميان حقيقت و مجاز وجود ندارد.

4. 3. خرده‏گيرى سلفيه در مورد قرينه
راجع به اينكه لغويون گويند، در مجاز قرينه وجود دارد، ولى در حقيقت قرينه وجود ندارد، سلفيه معتقدند: اساسا ما حتى اگر لفظى را به تنهايى بدون الفاظ ديگر به كار ببريم، هيچ استعمالى بدون قرينه نداريم. اگر بخواهيم معنايى را افاده كنيم، قطعا حتى لفظ واحد را با قراينى استعمال مى‏كنيم: براى مثال اگر بچه‏اى به مادر خود بگويد: آب! از حالت‏خاصش آشكار مى‏شود كه مراد او اين است كه من آب مى‏خواهم و اين حالت چيزى جز قرينه نيست; بنابراين وجود قرينه هم در استعمال حقيقى و هم در استعمال مجازى وجود دارد. بر اين اساس در اين خصوص هيچ تمايزى ميان حقيقت و مجاز در ميان نيست.

5. نقد ديدگاه سلفيه در خصوص وضع
بايد دانست كه استعمال اعم از حقيقت و مجاز است و ما حقيقت و مجاز را بعد از استمعال مى‏فهميم. بعد از اينكه لفظى در معنايى استعمال شد، اگر آن لفظ بدون قرينه استعمال شده باشد، در مى‏يابيم كه حقيقت است و اگر با قرينه استعمال شده باشد، مى‏فهميم كه مجاز است.
در رد اين سخن كه ما در هر سخنى قرينه داريم، گوييم، محل بحث‏سخنى است كه هيچ قرينه‏اى براى تعيين معناى آن نداريم; مانند وقتى كه گويند: شيرى وارد شهر شد. در اينجا تصريح نشده است كه آيا منظور رجل شجاع است‏يا حيوان درنده. اين جاست كه در تمايز بين حقيقت و مجاز مى‏گوييم: با توجه به اينكه قرينه‏اى براى تعيين معنا ذكر نشده است، بايد مقصود متكلم از اين شير همان حيوان درنده باشد; بنابراين اينكه گفته مى‏شود: هر سخنى با قرينه است، ادعايى بدون دليل است.
ممكن است گفته شود: هرگز بدون مقدمه و شرايط خاص جمله‏اى مانند «شيرى وارد شهر شد» را به كار نمى‏برند. به همين جهت وقتى گفته مى‏شود: شير وارد شهر شد، بلافاصله ذهن به معناى خاصى منصرف مى‏شود; براى مثال در شرايطى كه شيرها نمى‏توانند وارد شهر شوند، بلافاصله ذهن انسان به آدم شجاع منصرف مى‏شود; اما در شهرى كه در كنار جنگل واقع است، ذهن انسان به حيوان درنده معروف منصرف مى‏شود.
در پاسخ گوييم: بنا بر اين فرض كه پهلوانى از شهر بيرون رفته باشد و در عين حال بيشه شيرى نيز در كنار شهر قرار داشته باشد، حال چنانچه در شهر اعلام كنند: شير وارد شهر شد. در اين حالت كه دو احتمال مى‏رود، بى‏ترديد ذهن اهل شهر به شير بيشه منصرف مى‏شود; چون لفظ شير در شير بيشه حقيقت است.
ممكن است گفته شود: انصراف ذهن مردم شهر به بيشه به جهت‏حقيقت‏بودن لفظ شير در معناى حيوان درنده نيست; بلكه به جهت كثرت استعمال لفظ شير در آن معناست. حال چنانچه لفظ شير در معناى پهلوان بسيار به كار رود، ديگر به حيوان درنده انصراف پيدا نخواهد كرد. بنابر اين كثرت استعمال نوعى قرينه است و ما بدون قرينه هيچ لفظى را حتى بر معناى حقيقى‏اش استعمال نمى‏كنيم.
در پاسخ گوييم: البته به اين معنا هيچ لفظى خالى از قرينه نيست; اما بى‏ترديد در مجاز قرينه‏اى افرونتر وجود دارد. براى مثال در جمله «شيرى را ديدم‏» براى اينكه كلمه «شير» بر «پهلوان‏» دلالت كند، ناگزيريم كه جمله وصفى «كه تير مى‏انداخت‏» را در پى آن بيافزاييم.
امكان دارد گفته شود: از كجا مى‏دانيد: واضع الفاظ براى معانى چه كسى است و او براى الفاظ چه معناهايى را در نظر گرفته است; براى مثال شايد لفظ اسد تنها براى حيوان درنده معروف وضع نشده باشد; بلكه براى آدم شجاع هم وضع شده باشد يا براى هر دو معنا وضع گرديده باشد.
پاسخ اين است كه ما از اينكه وقتى مى‏بينيم، اسد مجرد از قرينه بر حيوان درنده استعمال مى‏شود، در مى‏يابيم كه بر آن معنا وضع شده است. حال تفاوتى نمى‏كند كه واضع خدا باشد با حضرت آدم و يا هر كس ديگر. وضع كردن به اين معنا نيست كه يك نفر بر منبر جعل نشسته باشد و بگويد: من فلان لفظ را براى فلان معنا وضع كردم. ما رابطه ميان لفظ و معنا را وضع مى‏ناميم. البته اين رابطه در اثر استعمال بوجود مى‏آيد. بنابراين آنچه معنايى را براى يك لفظ ايجاد مى‏كند، استعمال است.
 
:پی نوشت
1. هاشمى; جواهر البلاغة، ص‏305.
2. قاسمى; محاسن التاويل، ج‏1، ص‏222 به بعد و مصطفوى; روش علمى در ترجمه و تفسير قرآن مجيد، ص‏30 به بعد.
3. قاسمى; پيشين.
4. قاسمى; پيشين
نویسنده:محمدعلى راغبى

 

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها