عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

چشمه ‏هائى از بلاغت در كلام وحى

چشمه ‏هائى از بلاغت در كلام وحى
پنج شنبه 23 تیر 1390  02:27 ب.ظ

چشمه‏ هائى از بلاغت در كلام وحى
چكيده
قرآن بليغ‏ترين كلام است; به همين روى قواعد بلاغى بر اساس آن بنا شده است و كتبى مستقل ويژه بلاغت آن تاليف گرديده است كه اعجاز القرآن فخر رازى و بديع‏القرآن ابن‏ابى‏الاصبح از آن جمله است .
در اين مقاله چشمه‏هايى از بلاغت قرآن در خصوص التفات، قلب، تقديم و تاخير، و زيادت و حذف در آيات معرفى شد است 
كليد واژه‏ها: بلاغت قرآن، التفات، قلب، تقديم و تاخير، زيادت و حذف، آيات مشابه
 
1) مقدمه
علماى ادبيات عربى زمانى به بررسى ابواب مختلف بلاغت پرداختند كه از تدوين كتابهايى كه اصل زبان عربى را تشكيل مى‏دهد - يعنى لغت و صرف و نحو - فارغ‏البال شده بودند . اولين كتاب را در علم معانى و بيان عبدالقاهر جرجانى نوشته و آن را «دلائل الاعجاز واسرار البلاغة‏» نام نهاده است و در علم بديع اولين كتاب را ابن‏معتز نوشته و آن را "البديع" نام داده است . اما آنچه مسلم است اينكه هر خطيب و اديب و كاتب و شاعرى براى رسيدن به كنه اين سه شاخه ادبى بايد منابعى بسيار غنى در دسترس داشته باشد كه در اين مورد هيچ منبعى را غنى‏تر و محكم‏تر از قرآن نخواهيم يافت و هر كس پاى در عرصه بلاغت مى‏گذارد، بايد از اين باب وارد شود و كلام خدا را از جنبه‏هاى بلاغى مورد بررسى قرار دهد; لذا علماى فن‏بلاغت از قرآن استفاده وافر برده و قواعد بلاغى خود را بيشتر بر اساس آنچه كه در قرآن آمده بنا نهاده‏اند .
درباره اعجاز بلاغى قرآن كتابهاى زيادى نوشته شده كه از آنجمله مى‏توان به كتاب "اعجاز القرآن" امام فخر رازى كه در واقع تلفيقى از دو كتاب عبدالقاهر است و نيز به كتاب "بديع القرآن" ابن ابى الاصبع كه در نوع خود بى‏نظير است اشاره كرد . تمام كتابهايى كه متقدمانى همچون ابوهلال عسكرى و رمانى و واسطى نيز درباره علم بلاغت نوشته‏اند، به همين گونه‏اند .
 
2) نمونه‏هايى از بلاغت قرآن
در قرآن اصنافى از بلاغت وجود دارد كه متقدمان به آنها توجه نداشته و از نظر آنان مخفى مانده است; مثلا يكى از مواردى كه متاخرانى همچون عزالدين موصلى و ابن حجه‏حموى و ديگران در زيبايى و جمال و حسن و كمال آن اتفاق‏نظر دارند، اين است كه نويسنده و يا شاعرى صنعتى را در گفته خود بياورد و سپس با توريه به اسم آن صنعت نيز اشاره كند . اين مورد را در قرآن به گونه‏اى بسيار زيبا مى‏يابيم; آنجا كه به موسى مى‏فرمايد: «فاسر باهلك بقطع من الليل و لا يلتفت منكم احد» (1) [هود 81] كه در اين آيه صنعت التفات بكار رفته است; زيرا به جاى آنكه "منهم" گفته شود، از ضمير غائب به ضمير مخاطب التفات شده است [1].
صنعت ديگر قلب است كه عبارت است از آوردن كلامى كه وقتى از آخر به اول خوانده شود، همان باشد كه از اول به آخر بوده است . در قرآن اين صنعت‏بگونه‏اى بسيار زيبا آمده است; آنجا كه مى‏فرمايد: «و ربك فكبر» (2) [مدثر 3] و يا «كل فى فلك‏» (3) [يس‏40] كه ادبا و كتاب و شعرا بسيار از اين فن استفاده كرده‏اند .
گاه ممكن است در كلام وحى دو عبارت كه ظاهرا بر يك نهج و سياق آمده، با يك جابجايى در ضمير، از نظر معنا و تفسير با يكديگر تفاوتى فاحش داشته باشند; مثلا آيه شريفه «ولاتقتلوا اولادكم من املاق نحن نرزقكم و اياهم‏» (4) [انعام 151] در مقام مقايسه با آيه شريفه «و لاتقتلوا اولادكم خشية املاق نحن نرزقهم و اياكم‏» (5) [اسراء 31] نهايت لطافت را دست ميدهد . اين جابجايى در ضمائر ضمن اينكه تنوع خاصى به آيات بخشيده، نكته بلاغى بسيار ظريفى را نيز در خود جاى داده است . آنجا كه "من" علت فعل را بيان كرده است، گويا روى خطاب آيه با فقرا و افراد تنگدست است و بديهى است كه براى افراد بى‏بضاعت‏حيات خود مهمتر از حيات اولادشان است . چون خود غذا و پوشاك نداشته‏اند، به كشتن اولاد خود روى آورده‏اند تا شايد با اين كار از فقر خود بكاهند; از اين رو ابتدا ضمير حاضر و سپس ضمير غائب آورده شده است . اما آنجا كه علت فعل با مفعول لاجله بيان شده، گويا روى خطاب آيه با اغنيا بوده است و بديهى است كه آنها از مخارج خود در تنگنا نبوده‏اند; بلكه از ترس فقر احتمالى كه در آينده گريبانگيرشان شود، ترس داشتند و از آنجا كه براى ثروتمند غذا و پوشاك خود فراهم‏است، تنها روزى اولاد، آنان را بيمناك مى‏سازد . گويا روزى اولادشان از روزى خودشان مهمتر به نظر آمده است; لذا خداوند ابتدا ضمير غائب و سپس ضمير حاضر آورده است و الله اعلم .
با اندكى تامل در آيه شريفه «وجاء رجل من اقصى المدينة يسعى»(6) [قصص 20] و نيز آيه مباركه «وجاء من اقصى المدينة رجل يسعى»(7)[يس 20] به نكته بلاغى آن پى مى‏بريم و آن نكته اين است كه در آيه اول كلام بر سياق و نهج اصلى خود بكار رفته يعنى فاعل در جاى اصلى خود بلافاصله بعد از فعل و قبل از قيد (جار و مجرور) آمده است; اما در آيه دوم نظر به اينكه به بدى رفتار اصحاب القريه - كه گويا انطاكيه باشد - با آن سه پيامبر بزرگوار اشاره شده، قيد (جار و مجرور) بر فاعل مقدم گرديده است; زيرا اين عبارت در ادامه قصه تكذيب كردن اهالى قريه آورده شده است .
[بقره 2] در مقام مقايسه با آيه مباركه «لافيهاغول‏» (9) [صافات 47] اين سؤال را به ذهن مى‏آورد كه چرا در آيه اول خبر بعد از اسم آمده و كلام بر روال اصلى خود جارى شده، اما در آيه دوم خبر بر اسم مقدم شده است؟ نظر علماى بلاغت اين است كه تقدم مسند بر مسنداليه بيانگر تخصيص است; پس آنجا كه خبر بر اسم مقدم آورده شده، مفيد اين معنا است كه عدم غول مخصوص شراب بهشتى است; نه شرابهاى دنيوى; اما در آيه ديگر كه مسند در جاى خود آمده، اراده تخصيص نشده است; يعنى عدم ريب مخصوص قرآن نيست وگرنه وجود ريب در ديگر كتب آسمانى ثابت مى‏شود و اين خلاف واقع است [3].
گاه ممكن است دو آيه كه از نظر ظاهر بر يك سياق و نهج آمده‏اند، با يك واو با يكديگر تفاوتى عظيم يافته‏اند; مثلا آنجا كه قرآن مى‏فرمايد: «و سيق الذين كفروا الى جهنم زمرا حتى اذا جاؤها فتحت ابوابها» (10) [زمر 71] و نيز مى‏فرمايد: «و سيق الذين اتقوا ربهم الى الجنة زمرا حتى اذا جاؤها و فتحت ابوابها» (11) [زمر 73] شايد علت وجود واو در آيه دوم كه درباره اهل تقوى مى‏باشد و عدم واو در آيه قبل كه در باره اهل كفر است، اين باشد كه ابواب و درهاى جهنم باز نمى‏شود، جز آنگاه كه اهل آتش بدان وارد شوند; اما درهاى بهشت از قبل باز شده و براى ورود اهل تقوى آماده است; به اين دليل كه در جاى ديگر فرمود: «جنات عدن مفتحة لهم الابواب‏» (12) [ص 50].
 
:پى‏نوشت
1) پس، پاسى از شب گذشته خانواده‏ات را ببر و هيچكس از شما نبايد واپس بنگرد .
2) و پروردگارت را بزرگ دار .
3) هر يك در مدارى است .
4) و فرزندان خود را از تنگدستى مكشيد . ما شما و آنان را روزى مى‏دهيم .
5) و فرزندان خود را از بيم تنگدستى مكشيد . ما آنان و شما را روزى مى‏دهيم .
6) و مردى از دورترين جاى شهر، دوان دوان آمد .
7) و از دورترين جاى شهر مردى دوان‏دوان آمد .
8) شكى در آن نيست .
9) در آن تباهى عقل نيست .
10) و كسانى كه كافر شده‏اند، گروه‏گروه به سوى دوزخ رانده شوند . تا چون بدان رسند، درهاى آن [به رويشان] گشوده گردد .
11) و كسانى كه از پروردگارشان پروا داشته‏اند، گروه‏گروه به سوى بهشت رانده شوند چون بدان رسند و درهاى آن [به رويشان] گشوده گردد .
12) باغهاى هميشگى در حالى كه درهاى [آنها] برايشان گشوده است
 
:منابع
1) ر . ك: علوى‏كاشانى، الالفية البلاغيه .
2) ر . ك: مقامات حريرى .
3) ر . ك: علوى كاشانى، پيشين
نویسنده: دكتر محمد سلامتيان
استاديار دانشگاه آزاد اسلامى - واحد كاشان
...
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها