عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

سیر تحول تاریخی مفهوم «تقوا» در قرآن

سیر تحول تاریخی مفهوم «تقوا» در قرآن
پنج شنبه 23 تیر 1390  02:34 ب.ظ

سیر تحول تاریخی مفهوم «تقوا» در قرآن
از آن جا كه قرآن به لحاظ زبان شناختي اثري عربي اصيل است، به سهولت ديده مي شود كه همه واژگان به كار رفته در اين كتاب آسماني يك زمينه پيش از قرآني داشته است. بسياري از آنها ا ز رديف و رتبه واژگان عرب جاهلي است. به سخني ديگر، بسياري از آنها حتي واژگاني كه در قرآن به مقام واژه اي كليدي ارتقا پيدا كرده اند. در دوران جاهلي واژگاني معمولي و بسيار پايين تر از واژگان كليدي بوده اند، مثلاً از اين گونه واژه تقوا است. همان گونه كه هر كس مي داند، اين واژه در قرآن به عنوان يكي از واژگان كليدي برجسته قرآني اهميت فراوان پيدا كرد؛ و به صورت سنگ شالوده اي درآمد كه تمام بناي زهد و ارسايي قرآني بر روي آن بنا شد، ولي پيش از آن در جاهليت واژه اي بسيار پيش پا افتاده و معمولي و به معنا گونه اي بسيار متعارض از رفتار حيواني يعني ايستار دفاع از نفس همراه با ترس بود.
اما شمار زيادي از واژگان نيز بود كه با داشتن تاريخ مهم پيش از اسلامي، به عنوان واژگان كليدي وارد قرآن شد، به سخني ديگر، برخي از واژگان كليدي قرآني پيش از اسلام در جاهليت به عنوان واژگان كليدي داراي نقشي برجسته بودند. تنها دگرگوني اين بود كه ساخت معنا شناختي آنها پس از انتقال از يك دستگاه به دستگاه ديگر دگرگوني پيدا كرد. اين حالت اخير، هم چون تجسمي از موضوع بحث عمده اين فصل، مسأله اي جالب توجه تر را سبب پيچيده تر بودن آن عرضه مي كند. نمونه هاي آن بسيار است ولي براي نمونه نسبت كريم و تقوا است كه تا حدي دگرگوني ماهيت اين واژگان بهتر و بيشتر نمايان مي شود.
واژه كريم در جاهليت يكي از واژگان مهم كليدي بود و معناي شرافت خانوادگي و بزرگي حسب را داشت و اشاره به وجود نيايي نامدار در شجره خويش و نسب خانوادگي بود؛ و چون در تصوري كه اعراب قديم از فضايل انساني داشتند، بخشندگي و گشاده دستي افراطي آشكارترين و محسوس ترين تجلي شرافت و بزرگي شخص به شمار مي رفت، واژه كريم هم چنين به معناي شخصي درآمده بود كه بسيار بخشنده دست باشند و در سخاوت و بخشش به درجه تصوري كه ما اكنون از شخص مبذر، مسرف و متلف داريم، رسيده باشد.
محتواي معناي اين واژه، در آن هنگام كه وارد متن قرآني شد و با تقوا ارتباط نزديك پيدا كرد، در معرض دگرگوني شديد قرار گرفت. قرآن با وضوح تمام اظهار داشته است كه كريم و شريف ترين همه مردمان كسي است كه نسبت به خدا ايستار تقوا اختيار كند: «ان اكرمكم عندالله اتقيكم؛(1) شريف ترين شما در نزد خدا آن كسي كه تقواي بيشتري داشته باشد.»چنين تركيبي از اين دو واژه را كسي در جاهليت به خواب هم نمي ديد، اين واژه كهن عربي كريم كه سيماي مهمي از نگرش اعراب و تازيان را نسبت به زندگي خلاصه مي كرد، مي توان گفت كه تقريباً به زور در حوزه تقواي توحيد اسلام گنجانيده شد. مبالغه نيست اگر بگوييم كه اين در واقع يك انقلاب بود؛ انقلابي در انديشه هاي اخلاقي اعراب؛ چه هيچ كس در ميان تازيان قديم هرگز چنان تصور نمي كرد كه كرم و شرف را از طريق تقوا و ترس از خدا تعريف كند. از آن پس، انسان شايسته ناميده شدن يعني شريف و كريم به معناي واقعي كلمه، ديگر كسي نبود كه به خانواده يا قبيله يا نسب شريف تعلق داشته باشد؛ يا كسي كه در بخشندگي اندازه نگاه ندارد و آن را به حد اسراف و اتلاف مال برساند و بدون تفكر و انديشه و در نتيجه تحريك دفعي همه دارايي خود را به ديگري ببخشد و در بند آن نباشد كه خود و خانواده اش در نتيجه اين بخشندگي صبح روز بعد دچار فقر و بيچارگي خواهند شد؛ ولي پيش از آن درست همين سيماي اخير معمولاً متمايزترين نشانه مرد شريف بود؛ و شاعران قديم هرگز از ستودن اين فضيلت خسته نمي شدند، چه آن فضيلت همراه با شجاعت و دليري در ميدان نبرد، تقريباً تنها وسيله حفظ كردن شرافت خانوادگي به توسط شخص به شمار مي رفت.
شاعري در حماسه گفته است؛ ما از حسب و شرافت اجدادي خود با گوشت ها و شيرهاي آن ها (شتران) دفاع مي كنيم، زيرا كريم (از نظر حسب و نياكان نامدار) بايد از آن شرافت دفاع كند.(2)
اين صفت و خصوصيت يكي از فضايل اساسي در چشم عرب جاهلي بود ولي از ديد قرآن اصلاً فضيلت شمرده نمي شد؛ و قرآن حتي آن بخشش ها را بخشندگي واقعي به شمار نمي آورد، چه آخرين خاستگاه اين فضيلت هاي جاهلي، لاف، گزاف محض و غرور است واين كه شخص مي خواهد از اين راه نمايشي از سخاوت و بخشندگي خود نشان دهد. چنين انساني در جهان بيني قرآن، «مال خود را براي ريا و نمايش دادن در برابر مردمان مي بخشد و به خدا و روز ديگر (آخرت) ايمان ندارد»؛ «كالذي ينفق ماله رئاء الناس و لا يؤمن بالله و اليوم الاخر»(3)
از ديدگاه قرآن اين گونه بخشندگي تبذير و اسراف است و انجام دهندگان آن برادران شيطان و راه باطل هستند: «و ءات ذاالقربي حقه... لربه كفورا؛(4)و حق خويشاوندان، درويشان و در راه ماندگان را بده و اسراف و تبذير مكن. تبذيركنندگان برادران شيطان هستند و شيطان در برابر پروردگارش ناسپاس بود.»در اين جا كرم كه در دوره جاهليت به عنوان تجلي شرف و بزرگي نسب نماينده عالي ترين كمال مطلوب بخشندگي بي شمار و بي اندازه بود، در فرايند دگرگوني دستگاه بر اثر نفوذ وضع معناشناختي تازه معنايي كاملاً جديد پيدا كرد، انديشه بخشندگي و كرم خود به صورتي ژرف دگرگون شد؛ در همان حال و در ارتباط با آن واژه كريم در مورد مؤمني راستين به كاررفت كه به جاي بخشندگي كوركورانه و بدون انديشه كه مال خود را تنها به قصدخودنمايي و نمايش صرف مي كرد،كار ديگري مي كند، چون مؤمن،مال خود را درآن چه با طرز تصور جديد شريف و بزرگ است بدون هيچ گونه درنگي درراه خدا (سبيل الله) (5) هزينه مي كند و هميشه مواظب آن است كه راه اعتدال و ميانه روي را درميان تبذير محض و خست محض (6) برگزيند و دراين كار راهنما و انگيزه وي تقوا و دينداري است.
تصوير تقوا درقرآن چنان نمايان است كه محوري ترين جايگاه را نيز به خويش اختصاص داده است. مؤمن از آن جايي كه به آخرت و روز ديگر ايمان دارد پيوسته دربرابر چشمانش داوري سخت گير و دقيق خدا درباره همه چيز آشكار است در حالي كه مردمان با سرهاي خم شده دربرابر خدا ايستاده اند. چنين تصويري مؤمن را به جاي پرداختن به سبك سري، لهو، لعب و غفلت، پيوسته بيدار، هشيار و در روزداوري دربند نتايج اعمال خود مي كند. اين برجسته ترين عامل درتقوا اسلامي است. هر خواننده قرآن متوجه اين معنا مي شود كه اين بيداري و هوشياري نسبت به روز داوري و آخرت در قرآن جايگاه ويژه و كانوني دارد؛ و او را به سوي تقواي هميشگي فرا مي خواند:«اتقوا الله ان الله شديد العقاب»(7) از خدا بترسيد كه به راستي خدا سخت كيفر مي دهد.»تركيب سه واژه اتقا، الله و عقاب دراين گزاره كوچك، سه ساخت اساسي، واژه قرآني تقوا را درشكل اصلي آن آشكار مي سازد. تقوا به اين معنا يك تصور اخروي و به معناي «ترس و پرهيز از كيفر و عقاب خدايي درآخرت» است. از اين معناي اصلي، معناي«ترس زاهدانه» از خدا و سرانجام «زهد و ورع» محض ساده استخراج شده است.
واژه تقوا چنان چه پيش از اين بيان شد درجاهليت معناي ديگري داشت كه درقرآن به شيوه اي باور نكردني تغيير ماهيت و انقلاب ماهوي داد. اين واژه درجاهليت به صورت كلي اصلاً به معنايي بود كه ارتباط وپيوندي با دين نداشت و درحقيقت يك واژه ديني به شمار نمي رفت.
تقريباً هر جا كه دراشعار عربي جاهلي با اين واژه روبه رو مي شويم، پيوسته ساخت تصوري اساسي واحدي دارد؛ و به صورت قطعي از روي آنها ظاهر مي شود كه اين واژه هيچ دلالت ديني با خود نداشته است تا چه رسد به معناي زهد و ورع باشد. به نظر مي رسد تقوا و اتقا درجاهليت به معناي آن بوده است كه انسان ميان خود و چيزي كه از آن مي ترسد چيز ديگري را قراردهد كه بتواند با جلوگيري از رسيدن به آن از خود حمايت كند. به طور خلاصه به معناي دفاع از خويشتن به وسيله چيزي بوده است. انساني چيزي را خطرناك و ويرانگر يا زيانبخش به نظر مي رسد؛ مشاهده مي كند كه درحال آمدن به سوي اوست و وي دوست ندارد كه آن چيز به او برسد، پس بايد از پيش از رسيدن آن چيز و آزار رساندن آن را متوقف سازد، بنابراين ميان خود و آن چيز خطرناك، چيز ديگري را كه چندان نيرومند و مانع و حافظ باشد كه پيشروي آن چيز را متوقف سازد، قرارمي دهد، درحقيقت آن چيز ممكن است سپر باشد يا هرچيز ديگر بازدارنده.
درقرآن، نيز مثال بسيار جالب توجهي وجود دارد كه درآن فعل اتقا درست درهمان معناي طبيعي، مادي و غيرروحاني و ديني به كار رفته است.«افمن يتقي بوجهه سوء العذاب يوم القيمه ؛ (8) آيا كسي كه در روز قيامت تنها با چهره خود مي تواند خويشتن را از كيفر و عقاب خدايي حفظ كند.»لازم استهزا آميز اين گفته است كه در روز قيامت دست هايي كه معمولاً براي دفاع به كار مي رود چنان بسته باشد كه شخص براي حفظ كردن خود درمقابل عذاب ناگزير از چهره خود استفاده كند. اين جمله خود درقرآن ناتمام گذاشته شده است؛ معناي تمام آن چيزي شبيه به اين است: آيا چنين مردي با كسي از كيفر ايمني دارد برابر است؟ ولي اين بيشتر يك حالت استثنايي درقرآن است. چون در قرآن پيوسته تقوا رنگ ديني دارد.
درجاهليت برخلاف اين ديد قرآني، اين فعل غالباً به معناي مادي و جسماني به كار مي رفته است. بيشترين پيشرفت معنايي اين واژه معنايي دراين جهت با حالاتي نموده مي شود كه در آن ها واژه اخلاقي دارد، يعني يك درجه روحاني تر از حالت طبيعي و مادي محض است. چنان چه يك شاعر جاهلي آن را درناحيه اخلاقي به كاربرده است و مي گويد:
                                       من يجعل المعروف من دون عرضه يفره و من لايتق اشتم يشتم
وآن كس كه بخشندگي را ميان شرف شخصي و نكوهش ديگران قرار دهد، سبب افزايش هرچه بيشتر شرف خود مي شود، درصورتي كه آن كس كه بدين ترتيب خود را از سخن زننده نگه ندارد (لايتق) درمعرض شتم و ناسزا قرار مي گيرد.(9)
يا ديگري مي گويد:«و كل كريم يتقي الذم بالقري» (10) هر مرد كريمي خود را ضد سرزنش و نكوهش با مهمان نوازي حفظ مي كند». يعني وي ميان خود يا شرف شخصي خود و سرزنش ديگران، عمل هزينه كردن ثروت و سرمايه خويش را در مهمانداري هاي پايان ناپذير مايل مي كند.
به حق مي توانيم اين حالات را كه در آن ها ساخت تصوري مورد بحث (تقوا) دردايره اخلاقي به كار رفته هم چون مرحله متوسطي ميان تقواي مادي محض و تقواي ديني محض بدانيم.
طرز تصور حنفي - ابراهيمي كه انديشه قرآني به آن تعلق دارد، اندكي پيشتر مي رود و به اين ساخت تصوري كاملاً ديني و روحاني مي بخشد؛ و با وجود اين خود ساخت صوري و شكلي تغيير پيدا نمي كند. دراين جا آسيب و زيان احتمالي ديگر خطر متعارف فيزيكي و مادي نيست، بلكه خطري اخروي است؛ يعني كيفر سخت خدا است كه خود وي درباره آن كس كه از تسليم شدن و ايمان آوردن امتناع و خودداري مي ورزد عملي مي سازد. دراين زمينه تقوا بدان معنا است كه شخص خود را از خطر اجتماعي مجازات خدايي با قراردادن سپر فرمان بري و ايمان از روي پرهيزگاري درميان خود و آن خطر حفظ مي كند. اين تفسير با نظري تأييد مي شود كه مفسران قرآن آورده اند وگفته اند كه تقوا بدان معناست كه «شما ضد عقاب با قرار دادن سپر عبادت خود را حفظ كنيد.»
ساخت اصلي درآياتي هم چون آيه هاي زيرآشكار مي شود:«فاتقوا النار التي و قودها الناس و الحجاره اعدت للكفرين» (11) از آتشي بـپرهيزيد و خود را نگه داريد كه سوخت آن مردم و سنگ هاست، آتشي كه براي كافران آماده فراهم شده است.»و نيز:«و اتقوا يوما لاتجزي نفس عن نفس شيئا (12) از روزي برحذر باشيد كه هيچ جاي كس ديگري را نمي گيرد».از لحاظ روان شناسي، نيز قرآن به اين ترس و خوف توجه مي دهد و مي فرمايد؛«ان في ذلك لايه لمن خاف عذاب الاخره (13) به راستي درآن نشانه اي است براي هركس كه از شكنجه و عذاب آخرت بترسد».آيه ديگري درقرآن ارتباط صميمانه معناشناختي را كه ميان روان شناسي ترس از عذاب و تقوا وجود دارد آشكار مي سازد:«لهم من فوقهم ظلل ... يعباد فاتقون؛(14) درآن جا بر بالاي سرايشان سايه تاريك آتش است و در زير ايشان سايه همانند آن نيز. خدا بدين گونه بندگان خود را بيم مي دهد كه پس اي بندگان من بترسيد و تقوا پيشه كنيد».دريك فرايند تاريخي و زماني، اين رنگ اخروي محوتر مي شود تا سرانجام معناي تقوا به مرحله اي مي رسد كه درآن ديگر ارتباط آشكاري از تصوير روز داوري و هول و هراس ها در آن ديده نمي شود و به صورت نزديك تري هم سنگ و همتراز زهد و ورع درمي آيد. دراين مرحله تقوا با تصور ترس و خوف يا اصلاً ارتباطي ندارد و يا اگر ارتباطي دارد؛ ارتباطي بسيار اندك است.به اين جهت است كه قرآن واژه متقي را غالباً در مؤمن متورع و زاهد به كار مي برد كه متضاد آن كافر است.
براي متقي دراين مرحله درخود قرآن تعريفي آمده است كه تفاوت اساسي با مسلم و مؤمن ندارد. دراول سوره بقره متقي به معناي كسي تعريف شده است كه: به غيب ايمان دارد، نماز را برپا مي دارد و از آنچه خدا روزي او كرده است انفاق مي كند، به آن چه بر پيامبر اسلام و پيامبران پيش از فرود آمده مومن است و به آخرت يقين دارد. (15)
دراين جا مي بينيم كه تقوا دريك تحول ماهوي از يك معناي مادي محض چگونه به يك مفهوم ديني ارتقا مي يابد و جايگاه كانوني در دستگاه تصوري و جهاني بيني قرآني پيدا مي كند
 
پی نوشت :
1- حجرات، 13
2- ديوان الحماسه (شرح المرزوقي)، چاپ احمد امين و عبدالسلام هارون، 4 جلد، قاهره.
3- بقره، .264
4- اسراء، 26-.27
5- حديد، 11؛ بقره، 261و .262
6-اسراء، 29-30؛ فرقان، .67
7- مائده، .2
8- زمر، .24
9- معلقه زهير، بيت .51
10- الحماسه ، 713بيت .4
11- بقره، .24
12- بقره، 48
13-هود، 103
14-زمر، 16-.18
15- بقره، 2-.4 

نویسنده:خلیل منصوری

...
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها