عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار او است. بحارالأنوار، ج43، ص261

معبودان پست‏ تر از پشه

معبودان پست‏ تر از پشه
پنج شنبه 23 تیر 1390  02:53 ب.ظ

معبودان پست‏ تر از پشه
اگر خداوند، در مقام مَثَل، معبودان پست وحقير مشركان را به پشه تشبيه كرده، به اين جهت است كه اين موجود ريز در عرف و فرهنگ مردم، نمونه روشني براي حقارت و پستي است، گرچه در آفرينش، از موجودات شگفت‏انگيز استإِنَّ اللّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما1 بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمّاَ الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيرا وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيرا وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الفاسِقِينَ»2.
«خداوند از اين كه (به موجود پستي مانند) پشه و حتي بالاتر از آن مَثَل بزند، شرم نمي‏كند (در اين ميان) آنها كه ايمان آورده‏اند، مي‏دانند كه آن (نوع مَثَل‏ها) حقيقتي است كه از طرف پروردگارشان، و اما آنها كه كفر ورزيده‏اند (اين موضوع را بهانه كرده، و) مي‏گويند: منظور خداوند از مَثَل چه بوده است، با اين مثل جمع كثيري را گمراه و گروه زيادي را هدايت مي‏كند، درحالي كه فقط فاسقان با آن گمراه مي‏شوند».بحث مَثَل سوم را در پنج بخش از نظر خوانندگان گرامي مي‏گذرانيم:
 
1 . حيا و شرم در مورد خدا
آيه مباركه خدا را با جمله «لا يستحيي» توصيف مي‏كند، و يادآور مي‏شود كه خدا از زدن برخي از مَثَل‏ها كه جنبه‏هاي هدايتي دارند، شرم نمي‏كند.
اكنون سؤال مي‏شود: «شرم كردن و يا نكردن» از صفات موجود امكاني است كه پذيراي تأثّر از عوامل دروني و بروني باشد، و ذات اقدس خدا، فراتر از آن است كه پذيراي تأثير باشد.
و به ديگر سخن: «شرم» و يا «حيا» يك حالت رواني است كه با گرفتگي روح، همراه بوده و اثر آن در اعضاي انسان بالاخصّ چهره ظاهر مي‏گردد و خداي بزرگ بالاتر از ماده تأثيرگذار و يا تأثيرپذير است تا نفيا و اثباتا محور اين نوع امور رواني باشد.
اين پرسش به «حيا» اختصاص ندارد، بلكه در تمام پديده‏هاي رواني كه از فعل و انفعال ذات خبر مي‏دهد نيز مطرح مي‏باشد، مانند خشنودي و خشمگيني خدا كه در برخي از آيات وارد شده است، از باب نمونه:
1 . «لَقَدْ رَضِيَ اللّهُ عَنِ المُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ...»3.«خدا آنگاه كه مؤمنان با تو بيعت مي‏كردند، خشنود گرديد».2. «غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ» «خدا بر انان (يهود) غضب كرد».درحالي كه خشنودي و خشمگيني كه در زبان عربي به آن «رضا» و «غضب» مي‏گويند، دوحالت رواني است كه شرايط مساعد، و نامساعد، پديد آورنده آن دو مي‏باشد و در نتيجه ذات تحت تأثير عوامل برون از خود قرار مي‏گيرد.
پاسخ در اين موارد، يك كلمه بيش نيست و آن اين كه: نتيجه را بايد گرفت و مقدمه را بايد رها ساخت4.
توضيح اين كه: حقايق و معارفِ فراتر از جهان ماده (واقعيت اسماء و صفات خدا) وقتي در قالب الفاظ -كه بشر آنها را براي رفع نيازهاي روزمرّه خود وضع كرده است- درآمد، براي خود چنين حالتي پيدا مي‏كند و اين قصور و كوتاهي لسان بشري است كه آن را ياراي بيان حقايق جهان بالا نيست و اگر براي بشر امكان آشنايي با زبان متناسب با معارف الهي بود، به كارگيري اين الفاظ نيازي نبود.
و از طرفي چون سنت الهي بر اين تعلّق گرفته كه بازبان مردم سخن بگويد و تمام پيامبران نيز با زبان قوم خود برانگيخته شده‏اند5؛ براي تفهيم يك رشته معارف از به كارگيري اين الفاظ -كه معني ظاهري آنها، با ذات اقدس الهي مناسبت ندارد- چاره‏اي نيست ولي در عين حال افراد كنجكاو و آشنا با زبان قرآن مي‏توانند با ضميمه كردن ديگر آيات، به اهداف اين آيات پي ببرند و بدانند كه مقصود از وصف الهي با اين اوصاف، اين نيست كه ذات اقدس الهي، مركز اين نوع پديده‏هاي رواني است، بلكه هدف، گزارش از واكنش‏هاي متناسب با اين دو پديده است نه واقعيت خود آنها، توضيح اين كه:
به هنگام خشنودي، از يك شخص، دو چيز احساس مي‏شود:
1. نوعي انبساط در روح و روان پديد مي‏آيد.
2. از خود واكنش متناسب مانند ستايش و يا پاداش نشان مي‏دهيم.
اين سخن در خشم نيز حاكم است، در آنجا نيز اين دو مطلب حاكم است. در مورد رضا و خشم الهي، به خاطر پيراستگي ذات، حالت نخست محكوم به بطلان است، اما حالت دوم كه از آن به عكس‏العمل و واكنش تعبير مي‏كنيم، كاملاً حاكم است. هرگاه خدا از خشنودي خود نسبت به فردي يا گروهي خبر داد، مقصود اين است كه به او پاداش خواهد داد و به همين شيوه است «خشم».
از اين بيان هدف از به كارگيري واژه حيا درباره خدا، روشن گرديد. مقصود؛ اثبات و يا نفي واكنش‏هاي اين پديده رواني است، نه حقيقت آنها، انسان خجول در سايه تحول رواني دچار گرفتگي چهره و زبان مي‏گردد، امّا برخلاف او، فرد غير خجول كه از اين واكنش پيراسته مي‏باشد مقصود خود را پوست‏كنده مي‏گويد. اگر خدا مي‏فرمايد: «إِنَّ اللّهَ لا يَسْتَحْيِي» هدف اين است كه او از گفتن حقايق پروايي ندارد، همچنان كه افراد غير خجول نيز چنين مي‏باشند، و لذا در برخي از آيات مي‏فرمايد: «...إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحيِي مِنْكُمْ الحَقِّ وَ اللّهُ لا يَسْتَحيي مِنَ‏الحَقِّ...»6.
«جلوس طولاني شما در خانه پيامبر مايه ناراحتي او مي‏گردد و از بازگويي اين حقيقت شرم مي‏كند، ولي خدا از بيان حق، شرم نمي‏كند».
 
2. بعوضه چيست؟
«بعوضه» در زبان عرب به معني «پشّه‏هاي ريز» است و به نوع بزرگ‏تر «بق» مي‏گويند، و در ادبيات فارسي بيشتر درمورد تحقير به كار مي‏رود.
عنصري مي‏گويد:
                                                    نايد زور هژبر و پيل، ز پشه نيايد بوي عبير و گل، ز سماروغ
فردوسي از آن در مواقع تحقير و بي‏ارزش‏نمايي چيزي بهره مي‏گيرد، چنانكه مي‏گويد:
                                        بدانگه كه قيصر نباشد به روم نسنجد به يك پشه اين مرز و بوم
                                          سر پشه و مور تا شير و گرگ رها نيست از چنگ و منقار مرگ
بيابان چنان شد ز هر دو سياه كه بر مور و بر پشه شد تنگ راه معزّي مي‏گويد:
خصم مسكين پيش خسرو كي تواند ايستاد پشه كي جولان كند جايي كه باد صرصر است سعدي با اين كه از قدرت پشه در صورت فشردگي سخن مي‏گويد، و آن را پيروز بر پيل مي‏داند، مع‏الوصف آن را نيز نوعي تحقير مي‏كند چنان كه مي‏گويد:
پشه چو پر شد بزند پيل را با همه تندي و صلابت كه در او است پشه نه تنها موجود ناتواني است، بلكه از عمر بسيار كوتاهي نيز برخوردار است چنانكه مولوي مي‏گويد:
                                پشه كي داند كه اين باغ از كي است در بهاران زاد و مرگش در دي است
در شعر معروف كه گوينده آن براي نگارنده معلوم نيست، پشه كاملاً تحقير شده است:
جايي كه عقاب پر بريزد از پشه لاغري چه خيزد بنابراين هرجا كه سخن از «پشه» است، تحقير و بي‏ارزشي با او همراه مي‏باشد.
 
3. شأن نزول آيه
قرآن در آياتي براي تحقير خدايان مشركان و عمل آنان، دو مَثَل كوبنده زده كه مايه ناراحتي مشركان گرديده است:
براي ترسيم ناتواني خدايان دروغين آنان مي‏فرمايد: خدايان دروغين مشركان به اندازه‏اي ناتوانند كه نمي‏توانند مگسي را بيافرينند، و اگر مگسي چيزي از آنها بگيرد، قدرت پس گرفتن آن را ندارند، چنانكه مي‏فرمايد:
«...إنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبابا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبُهُمُ الذُّبابُ شَيْئا لا يَسْتَنْقِقُوهُ مِنْهُ...».
«كساني را كه غير از خدا مي‏خوانيد، هرگز نمي‏توانند مگسي بيافرينند، هرچند براي اين كار دست به دست هم دهند! و هرگاه مگس چيزي از آنها بربايد، نمي‏توانند پس بگيرند».
در آيه ديگر خود مشركان را به عنكبوت و خدايان آنان را به لانه آن تشبيه مي‏كند و مي‏فرمايد:
«مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ العَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتا وَ إِنَّ أَوْهَنَ البُيُوتِ لَبَيْتُ العَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»7.
«آنان كه اوليايي جز خدا، براي خود انتخاب كرده‏اند، بسان عنكبوتي هستند كه براي خود لانه‏اي ساخته و (برآن اعتماد مي‏كند) درحالي كه سست‏ترين خانه‏ها، خانه عنكبوت است».اين نوع مَثَل‏ها مايه ناراحتي مشركان عصر رسالت گرديد و زبان به اعتراض گشوده و گفتند هدف از اين ضرب‏المثل‏ها چيست؟! تو گويي وحي الهي را بالاتر از آن مي‏دانستند كه اين نوع حشرات را مطرح كند و در اطراف آنها سخن بگويد، ولي غافل از يك نكته و آن اين كه براي تحقير خدايان مشركان و خود آنها يك چنين تشبيه‏ها عين بلاغت و ايراد سخن بر وِفق اقتضاي مقام است.
با توجه به اين امور يادآور مي‏شويم:
جامعه شرك از اين مَثَل‏هاي كوبنده كه بتهاي مشركان را پست‏تر از مگس معرفي مي‏كرد، و آنها را بسان لانه عنكبوت ترسيم مي‏نمود، سخت بر آشفته بودند زيرا اين نوع تمثيل‏ها، كار ده‏ها برهان و دليل فلسفي را انجام مي‏دهد، و به مغزها حركت و بينش مي‏بخشد، تا از اين موجودات پست‏تر از مگس دست بردارند، و بر خانه‏هاي سست بسان لانه عنكبوت تكيه ننمايند.
ملاك صحت و استواري تمثيل اين است كه به مقصود عقلاني و انساني گوينده تجسم بخشد، و امر عقلاني را در لباس حسي درآورد.
هرگاه گوينده در مقام بيان عظمت آفرينش و آفريدگار باشد، بايد از كهكشانها و منظومه شمسي و آفرينش انسان و جهان سخن بگويد در اين‏گونه موارد مطرح كردن پشه و مگس و لانه عنكبوت دور از بلاغت است، هرچند آفرينش همگان حاكي از قدرت بي‏پايان خالق آنها است ولي چون نگرش جامعه به آنها نگرش تحقيري است، نبايد در اين مقام از آنها سخن گفت.
ولي هرگاه هدف، بيان تحقير و بي‏ارزش جلوه دادن بتها و خدايان چوبين و فلزي مشركان باشد، هيچ تشبيهي بليغ‏تر و گوياتر از تمثيل‏هاي ياد شده نيست -لذا- خدا مي‏فرمايد:
«إِنَّ اللّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها».
«خدا از مَثَل زدن به پشه و حتي بالاتر از آن (از نظر پستي) شرم نمي‏كند».
زيرا اين مثلها تأمين كننده غرض متكلّم است».
 
4. واكنش‏هاي گوناگون مَثَل‏هاي قرآن
مردم در برابر اين مثَلها به دو دسته تقسيم مي‏شوند:
الف. گروه معتقد به نبوت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و حقانيت قرآن.
ب. گروهي كافر و غير معتقد.
گروه نخست به خاطر اعتقاد به حقانيت قرآن مي‏گويند اين نوع مَثَل‏ها نيز بسان ساير آيات قرآن حق و پابرجا است «فَأَمّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الحَقُّ مِن رَبِّهِمْ».گروه دوم، به خاطر بي‏ايماني و بي‏اعتقادي، درباره اين مَثَل‏ها سرگردان مي‏شوند و مي‏گويند خدا از اين مثل‏ها چه هدفي را تعقيب مي‏كند: «وَ أَمّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللّهُ بِهذا مَثلاً».خدا نسبت به اعتراض مشركان پاسخ مي‏گويد و مي‏فرمايد: خدا به وسيله اين مثل‏ها گروهي را هدايت و گروه ديگري را گمراه مي‏سازد، ولي جز فاسقان و خارجان از اطاعت قرآن از اين مثل‏ها گمراه نمي‏شوند. هدايت از آنِ مؤمنان و گمراهي از آنِ فاسقان مي‏باشد، و به اين دو نوع نتيجه گوناگون چنين اشاره مي‏كند:
«يُضِلُّ بِهِ كَثِيرا» «گروه زيادي گمراه مي‏كند( كافران)».«وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيرا» «خدا گروه زيادي را نيز هدايت مي‏كند».سرانجام يادآور مي‏شود علت گمراهي را بايد از درون كافران جستجو كرد و در حقيقت خود آنان زمينه‏هايي فراهم ساخته‏اند كه از هدايت قرآن بهره نبرند و عدم بهره‏مندي آنها از اين آيات همان گمراه شدن است.
گروهي از اين نوع آيات، انديشه جبر مي‏سازند و مي‏گويند: اين كه خدا گروهي را هدايت، و گروه ديگري را گمراه مي‏كند، به اين معني است كه هدايت و ضلالت در دست خدا است نه در دست بشر. و انسانها در اين مورد نقشي از خود ندارند.
ولي استفاده انديشه جبر از اين آيات كاملاً محكوم است و قرآن با جمله «وَ ما يُضِلُّ بِهِ اِلاَّ الفاسِقِين» يادآور مي‏شود گمراه كردن خدا بي‏سبب نيست و آنان به خاطر فسق و تمرّد، سبب گمراهي خود را فراهم ساخته‏اند و در نتيجه از نور قرآن بهره نبردند.
تعجب ندارد كه كتابي براي گروهي مايه هدايت و براي گروه ديگر مايه ضلالت باشد، زيرا اين دوگانگي در تأثير، از خود قرآن سرچشمه نمي‏گيرد، قرآن براي همه كتاب هدايت است، بلكه از ذات انسانها سرچشمه مي‏گيرد. انساني كه خود را در معرض نسيم رحمت قرار دهد، از نسيم صبحي بهره‏مند مي‏شود ولي آن كس كه در اتاق را ببندد و زير لحاف پنهان شود، از اين باد بهاري جان‏پرور محروم مي‏گردد. مَثَل مؤمن مَثَل انساني است كه خود را در معرض نسيم رحمت قرار مي‏دهد و مثل انسان كافر بسان آن انسان پنهان شده در خانه است كه خود را محروم مي‏سازد و به قول گوينده:
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شوره‏زار خس سالم‏ترين و پاك‏ترين غذا براي جوان، نيروبخش است ولي همان غذا براي طفل خردسال كه معده او براي هضم چنين غذايي آمادگي ندارد، مصيبت‏بار، بلكه مرگ‏آفرين است.
تا اينجا از تفسير آيه فراغ شديم.
 
5. ساختمان پشه
درحالي كه پشه در آيه مورد بحث ما نشانه حقارت و پستي است، ولي از نظر ديگر ساختمان وجودي او سراسر اعجاب‏انگيز است.
پشه داراي خرطومي بسان فيل است كه خون انسان را بسان سرنگ به صورت مغناطيسي مي‏مكد و پس از اندي آن را هضم و سرانجام دفع مي‏كند، او داراي دو بال است كه با آن به پرواز درمي‏آيد تا غذاي خود را تأمين كند.
او جانور بسيار حساسي است كه با كوچكترين احساس خطر جايگاه خود را ترك مي‏كند و هر موقع انسان دست خود را به حركت درآورد او جايگاه خود را ترك و از تيررس بيرون مي‏رود.
پشه ماده هربار قريب 150 تخم مي‏ريزد، بر سطح آب راكد مانند حوض يا آبي كه در يك چاله جمع شود و حتي آب يك قوطي حلبي تخم مي‏گذارد، تخم‏ها به هم چسبيده‏اند و توده يك پارچه، تشكيل مي‏دهند. نوزاد به زودي از تخم بيرون مي‏آيد، هر نوزاد لوله تنفّسي دارد كه به سطح آب مربوط است و نوزادان به آن آويزان باقي مي‏مانند، چند روز بعد نوزاد به شفيره تبديل مي‏شود. شفيره كه ظاهرا بي‏حركت است، درون پوسته‏اي كه به دور خود دارد، تغيير فراوان مي‏كند، پس از چند روز پشه بالغ از پوسته خارج مي‏شود و پرواز مي‏كند.
پشه بقيه عمر خود را در هوا زندگي مي‏كند. اگر پشه نر باشد از شيره گياهي و عصاره ميوه‏ها تغذيه مي‏كند ولي پشه ماده بيشتر خون مي‏مكد. وقتي كه پشه‏اي به كسي نيش مي‏زند، در جستجوي خوراك است.
همه پشه‏ها حشراتي كوچكند كه تنها دو بال دارند، داستان زندگي بسياري از پشه‏ها بسيار شبيه يكديگر است.
پشه معمولي جانوري است مزاحم ولي آزار بسيار به انسان نمي‏رساند، بعضي از خويشاوندان آن ناقل بيماري خطرناكند، يكي از آنها ناقل مالاريا است. پشه ديگري ناقل تب زرد است8.
اميرمؤمنان عليه‏السلام در آفرينش پشه بياني دارد كه ترجمه مي‏آوريم:
و سپري شدن دنيا پس از نو برون آوردن آن، شگفت‏تر نيست از برآوردن و آفريدن آن، و چگونه كه اگر همه جانداران جهان از پرندگان و چهارپايان، و آنچه در آغول است، و آنچه چرا كند در بيابان، از هرجنس و ريشه و بن، و نادانان از مردمان و يا زيركان، فراهم آيند تا پشه‏اي را هست نمايند، برآفريدن آن توان نبُوند، و راه پديد آوردن آن را ندانند، و خردهاشان سرگشته شود و در شناخت آن سرگردان مانند و نيروي آنها سست شود و به پايان رسد، و رانده و مانده باز گردند، آنگاه دانند كه شكست خورده‏اند، و در آفرينش آنها به ناتواني خويش اعتراف كنند و به درماندگي در نابود ساختن آنها، فروتني نشان دهند9.
 
:پی نوشت
1)    در اِعراب آيه، برخي «ما» را زائد گرفته و مي‏گويند: معني تأكيدي دارد مانند «فبما رحمةٍ مِن اللّه لِنتَ لهم» در اين صورت «مثلاً» مفعول نخست و «بعوضة» مفعول دوم فعل «ضَرَبَ» خواهد بود. (مجمع البيان: ج10، ص 66). بنابراين قول، بهتر است كه «بعوضة» بدل و يا عطف بيان باشد.
2) بقره: 26.
3) فتح: 18.
4) به تعبير متكلمان اسلامي: «خُذِ الغايات و اترُكِ المبادي».
5) «ما أرسلنا من رسولٍ الاّ بلسانِ قومه»(ابراهيم: 4).
6) احزاب: 53.
7) عنكبوت: 41.
8) فرهنگنامه: ج5، ص 437 - 438.
9) نهج ‏البلاغه: خطبه 186
نویسنده:سبحاني، جعفر
...
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها