عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.

واي بر صاحبان زمين، اگر مغرور شوند!

واي بر صاحبان زمين، اگر مغرور شوند!
پنج شنبه 23 تیر 1390  02:54 ب.ظ

واي بر صاحبان زمين، اگر مغرور شوند!
انما مثل الحياة الدنيا كماء انزلناه من السماء فاختلط به نباتالارض مما ياكل الناس و الانعام حتي اذا اخذت الارض زخرفها وازنيت و ظن اهلها انهم قادرون عليها، ايتها امرنا ليلا اونهاراًفجعلناها حصيراً كان لم تغن بالامس كذلك نفصل الا´يات لقوميتفكرون». (يونس- 10/24)
ترجمه: مثل زندگي جهاني همچون آبي است كه فرو فرستاديماز آسمان ،تا بدان رستنيها رست در زمين، و بهم آميخت از آنچهمردم و چهارپايان خورند تا آن كه چون زمين آرايش خويش گرفتو گمان برند اهل زمين كه بر آن پادشاه گشتند. ناگاه آمد به آن زمينفرمان ما به شب يا به روز، پس او را پژمرده كرديم كه گويي هيچنبود ديروز اين چنين بيان كنيم سخنان خويش را براي گروهي كهبخرد در آن بينديشند.مفسران گفته اند: اين مثل در حالت عجيب دنيا و سرعت زوال آن و فناي نعمت بعد از اقبال و دولت است كه مردم بدان مغرورشوند و در وادي ضلالت افتند، آن به آب باران ماند كه گياه زمين باآن درآميزد و سر به يكديگر نهد، گياه هاي رنگارنگ ميوه هاي گوناگون كه بعضي غذاي انسان است، مانند دانه ها و ميوه ها و بعضي خوراك چارپايان است مانند سبزيها و علفها، «حتي اذا اخذتالارض زخرفها» تا آن حد كه زمين به كمال حسن و بهجت خوددرآيد و مانند عروسي كه جامه هاي الوان پوشد و پيرايه ها برتن نهدزمين نيز آرايش گيرد پس صاحبان آن زمين كه اهل روزگارند، بدان مغرور شوند و پندارند كه همواره آنها را بر آن زمين قدرت بود و آن مزرعه در دست ايشان است كه هرگونه بخواهند بر روند ناگهان روزي يا شبي فرمان الهي بنابودي آن زمين در رسد، و آن را چنان پژمرده و تباه سازد، كه گويي روز پيشين در آن چيزي نبوده و اين تمثيل در توضيح و در تبع آيه سابق است كه خطاب به جهان يانازل شده و آنان را به فنا و زوال متاع دنيا متنبه ساخته و گفتند: «ياايهاالناس انما بغيكم علي انفسكم متاع الحيوة الدنيا ثم الينامرجعكم (10/23). و در حقيقت اين متمم آن است كه حيات دنياوزوال آن را براي خلائق وصف فرمود و به تمثيل چنين بياراست ووجه تمثيل در آن است كه غايب حيات دنيوي و خوشي هاي اين جهان به آب باران و نبات سرسبز ماند كه آدمي را اميد سود از آن بسيار باشد. ناگهان روزي يا شبي دچار زوال گردد و او نوميد شود.
در پايان آيه تنبيهي است خردمندان را تا در حقائق اشياء و درامر حيات دنيا انديشه كنند و در آيات الهي تفكر نمايند وگفت:«نفصل الا´يات لقوم يتفكرون» حكمت در تمثيل كه از عالم طبيعت اتخاذ شده آن است كه آدمي در مظاهر عالم كون به ديدة فكرت وعبرت نظر كند و در آن نمود و تحقيق كند.
مضمون اين تمثيل كه سرسبزي روي زمين در فصل بهار وفراواني و رشد نباتات است و سرانجام آن در فصل خزان كه پژمردگي و نابودي منتهي مي شود از عالم محسوس گرفته شده وهمين مضمون در كتاب مبين در چند مقام اشارت شده:
1- «كمثل غيث اعجب اكفار نباته...» (57/20)
2- «المتر ان الله انزل من السماء ماء فأخرجنا به...». (35/27)
3- «المتر ان الله انزل من السماء ماء فلكه...». (39/21)
4- المتر ان الله انزل من السماء ماء فتصبح الارض مخفرة...»(22/63)
5- «و انزل من الماء ماءً فاخرجنا به ازواجاً من نبات شتي...».(20/53)
6- «وتري الارض هامدة فاذا انزلنا عليها الماء اهتزت وربت...». (22/5)
7- و انزلنا من الماء ماءً فانبتنا فيها من كل زوج كريم».(31/10)
8- و انزلنا من الماء ماءً بقدر فاسكناه فيالارض...». (23/18)
9- اولم يروا انا نسوق الماء الي الارض...» (32/27)
همچنين تمثيل در سوره كهف به دو صورت آمده است: اول به شرح و تفصيل تمام به سبك حكايت (18/33)
دوم به طور اجمال كه ابتداي آن با تمثيل فوق مشترك است(18/45)
در ديگر كتب آسماني نيز شبيه اين تمثيل آمده است چنان كه درانجيل در يك جا ملكوت خدا را به زارعي تشبيه كرده كه تخم فشاند، و شب بخوابد، و روز برخيزد، و تخم برويد و نمو كند، تا وقتي كه موقع حصاد در رسد. در ديگر جا ملكوت خدا را به دانة خردلي تشبيه كرد، كه كوچكترين بذرها باشد،ليكن چون كاشته گرددبزرگترين اشجار گردد كه شاخه هاي بزرگ از آن برزند.
در تعاليم ديانت اسلام مذمت جهان و نكوهش دل بستن به آن بسيار آمده است، و زهد از دنيا يكي از فضائل اخلاقي در دين مبين است، و سخنان مروي از پيغمبر و ائمه و بزرگان در اين باب بيش ازآن است كه به شمار آيد.
در تفاسير خاصه روايتي است از امام محمدباقر(ع) كه فرموده است: اين آيه در تمثيل پرچم بني عباس نازل شده .
در تأويلات صوفيه در معناي مثل فوق و فضيلت زهد در دنياسخن بسيار است يكي از مفسران آن طايفه گفته است كه از بعضي مشايخ شنيدم كه مي گفت: كمتر ظالمي است كه به مرگ طبيعي بميرد و كمتر فاسقي است كه به زمان پيري برسد چه هر دو با نظام الهي ستيز مي كنند و با مشيت او كه مبتني بر انتظام و نسق اموراست معاندت مي كند، و با حكمت و عدل او به مخالفت برمي خيزند.شيخ روزبهان گفته است: در اين مثل رغبت مرد سالك در دم كه قدم در وادي طلب مي نهد شبيه آبي است كه به دانه اي در زمين برسد پس از آن نبات بسيار رويد يعني اعمال فراوان و متنوع ازصفاخانة قلب او صادر گردد. معايا كل الناس و الانعام» را اشارت به رياضت نفس و پرهيز از لذائذ و تمكين در عبادت داند تا به بهجت وزينت برسد، و آيات قهر از آفات راه مانند عجب و پندار و هوي وهوس بر او دست يابد و نفس و شيطان كه از آنها به «ايتها ليلاً اونهاراً» تعبير شده بر او هجوم كنند و همي خواهند كه او را بفريبند.
در تغيير منسوب به خواجه انصاري در تأويل اين آيه مثل آمده است:
«كه اين دنيا همچون آب است و خداي مال دنيا را مثل به آبزده كه چون به اندازه اي خويش بود سبب صلاح خلق باشد باز چوناز حد خويش درگذرد جهان را خراب كند همچنين است اگر مال به قدر كفاف باشد دارندة آن منعم شود و اگر از حد خود تجاوز كند وفزوني گيرد موجب كفران و طغيان گردد و نيز گفته اند كه آب هرگاه جاري باشد خوشبو ماند و اگر به يك جاي ماند تغيير پذيرد. مال نيزچنين است اگر آن را ببخشند دارندة آن را ستايش كنند و اگر امساك و بخل پيش گيرد صاحب آن مذموم و نكوهيده شود. و نيزگفته اندآب اگر طاهر و پاك باشد در خور آشاميدن بوده و اگر نجس و ناپاك بود شرب و طهارت را نشايد. چنين است اگر مال هلال است به كارآيد و اگر حرام است ناپاكي افزايد.
نيز گفته اند كه اين تمثيل مخصوص مردمان صاحبنظر است كه داراي ديدة عبرت و نور بصيرت باشند چه ختم تمثيل به اين آيه فرموده: «كذلك نفصل الا´يات لقوم يتفكرون» امام رازي در ستايش فكر و انديشه كلامي بليغ است وي مي گويد: «فكر ترا به خدا رساندولي عبادت تو را به ثواب خدا و آنچه ترا به خدا رساند تحقيقاً بهتر ازآن چيزي است كه ترا به غير از خدا رساند. فكر عمل قلب است وطاعت عمل جوارح. همانگونه كه قلب بر جوارح شرف دارد فكر رانيز بر طاعت رجحان و برتري است كه مقصود اشرف از وسيله است».
مشايخ صوفيه را در باب تفكر و ستايش آن سخن بسيار است وآن را پايه و اساس سلوك دانند و گويند: «فكر سيرت است از ظاهربه باطن و از صورت بعضي زيرا كه مؤدي به معرفت الهي است» وشيخ شبستري آغاز كتاب خود به اين شعر كرده است:
«به نام آن كه جان را فكرت آموخت چراغ دل بسوز جان بي فروخت»سؤال نخستين از مسائل صوفيانه كه از آن شيخ كرده اند اين است:
                                     نخست از فكر خويشم در تحيّرچه چيز است آنكه گويندش تفكّر
و او در جواب گفت:
                                              تفكر رفتن از باطل سوي حق بجزواندر بديدن كل مطلق
يكي از علماي متا´خر در تفسير اين آيه بر علماي سوء كه اهل تقليد و جمودند سخت تاخته و ايشان را بر اين كه از تفكر در قرآن نهي كرده اند و آن را نوعي از محال دانستند ملامت كرده و گفته است: «والعبرة لعلمي عصرنا في هذا الا´يات و امثالها... انه لم يتبقلهم خط فها الاترتيلها بنغمات في بعض المراسم و العالم و لايغطرلهم ببال انه يجب عليهم التفكر فيها للاهتداءبها و لو تفكروالاهتدوا».
تامل در آثار وجود و تفكر در بدايع خلقت و در عالم نباتات وحيوانات همه از مواهي دانشمندان است. و ورود و نزول اين آيات وتمثيلات همه هادي و راشد خلق است به انديشه در عالم خلقت.اين بيت:
                                                                  ورق الغصون اذانظرت دفاتراوراقه لادلةالتوحيد
كه ظاهراً از ابوالع تاهيه است به كلام سعدي ترجمه مي شود كه گفت:
                                «برگ درختان سبز در نظر هوشيارهر ورقش دفتري است معرفت كردگار
و براي اين بيت از شيخ اجل حكايتي عارفانه نقل كنند كه جايآن را چنين به نظم درآورده است:
سعدي آن بلبل شيراز چمن در گلستان سخن دستان زن
شد شبي بر شجر حمد خداياز نواي سِحري، سحرنماي
بست بيتي زد و مصراع به هم هر يكي مطلع انوار قدم
جان از آن مژدة جانان مييافتبرخرد پرتو عرفان مي تافت
عارفي زنده دلي بيداريك ه نهان داشت براو انكاري
ديده در خواب كه درهاي فل كباز كردند گروهي زملك
ره نمودند ز هر در زده صفه ر يك از نو زنثاري بر كف
با دلي دستخوش خوف و رجاگفت: كي گرم روان تا به كجا؟
مژده دادند كه سعدي به سحرسفت در حمد يكي تازه گوهر
چشم زخمي نرسد تا به فضاميرسد مرسله گوش رضا
نقد ما گر نه به مقدار وي است بهر آن نكته ز اسرار وي است
خواب بين عقده انكار گشارو بدان قبله احرار نهاد
بدر صومعة شيخ رسيداز درون زمزمة شيخ شنيد
كه رخ از خون جگر تر ميكردبا خود آن بيت مكرر مي كرد...
و مولانا جلال الدين را در فضيلت انديشه و فكر اين سخن آمده است:
                                        «اي برادر توهمين انديشهاي مابقي تو استخوان و ريشه اي
گر گل است انديشه تو گلشني ور بود خاري تو هيمة گلخني»                                                                   
Golestan Quran Weekly, Serial 121, No 77
نویسنده:اكبرزاده، محمود
...
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

alizare1

alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد
دسترسی سریع به انجمن ها